مقام و سلوک ۱۳۹۰/۰۸/۰۸ - ۱۹۲۷ بازدید

با عرض ادب و احترام:خواستم چند تا سوال بپرسم:۱-فرق مقام و سلوک چیست؟۲-فرق های عمده ی کرامت با معجزه وسحر چیست؟۳-اصولا کرامات چه جایگاهی در عرفان دارند؟۴-آیا نرسیدن به کرامات نشان دهنده ی درجا زدن است؟
۵-در آنجایی که عارف لذت را«به تعبیر علامه ی تهرانی :عشق را»مابین خود و خدا حجاب می بیند حال وی پس چگونه است«حال در مقابل رسیدن به مقام»

در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید : 1- نیل به مقامات منازل از نتایج و ثمرات سلوک است . یعنی سالک با سیر و سلوک صاحب مقام و منزل می شود . منازل و مراحلى را که سالک براى رسیدن به مقصود در طریقت - از خلوت و ذکر قلبى و توجه به باطن و مداومت فکر به منظور حصول انصراف از محسوسات و چله نشینى و ورود در حلقه ذکر و نیاز و امثال آن از عبادات و مجاهدات و ریاضت ها - طى مى کند، «مقام» نامند.. اگر امرى در سالک وجود داشته ولى غیر ثابت باشد، به آن حال گویند و اگر راسخ و ثابت باشد «مقام» گویند .البته آنچه در نزد عارف مهم تر است، مقام مى باشد، نه حال؛ چنان که مولوى نیز در ابیات زیر به آن اشاره کرده است:
حال چون جلوه ست زآن زیبا عروس
وین مقام آن خلوت آمد با عروس
جلوه بیند شاه و غیر شاه نیز
وقت خلوت نیست جز شاه عزیز
جلوه کردن خاص و عامان را عروس
خلوت اندر شاه باشد با عروس
هست بسیار اهل حال از صوفیان
نادر است اهل مقام اندر میان
مثنوى معنوى، دفتر1، ابیات 1435 – 1438
2- کرامت و معجزه و سحر
الف- کرامت
کرامت هر چیز، نفیس و عزیز شدن آن است. لغویان در معناى کرم آورده اند کرامت در مقابل (هوان) و حقارت است. در قرآن کریم نیز این دو لفظ مقابل یک دیگر استعمال شده است مانند (من یهن الله فما له من مکرمٍ – (حج/ 18)، (فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ - فجر/ 16- 15). پس، هر چیزى به هر اندازه از هوان و حقارت مبّرا باشد، به همان مقدار کرامت دارد و مورد تقدیر و ستایش است.
استاد، علامه طباطبایى (رضوان لله تعالى علیه) بارها مى فرمود: کرامت معادل دقیق فارسى ندارد و براى بیان آن باید از چند لفظ استفاده کرد آن گاه مى فرمودند اگر انسان به مقامى برسد که عبودیت محض پیدا کند و حاضر نشود در مقابل غیر خدا سر بر زمین بساید، مى توان گفت که به مقام کرامت رسیده است.
کلام ایشان را این گونه مى توان تبیین کرد انسان هر چه به عبودیّت محض نزدیک تر شود، به همان مقدار، از هوان و حقارت رها مى شود و به کرامت مى رسد اگر به حدّ نهایى عبودیت خدا رسید، کاملًا از هوان و حقارت مى رهد و به کرامت مطلق مى رسد ولى اگر بهره اى از عبودیت خدا نداشته باشد، حقیر مطلق است و حظّى از کرامت نمى برد.
منظور از کرامت مطلق، همان اطلاق به لحاظ درجه وجودى انسان است وگرنه کرامت مطلق حقیقى، مخصوص خداى سبحان است.
هیچ موجودى به اندازه خداى سبحان از هوان و حقارت مبّرا نیست. از این جهت، نه تنها متّصف به اسم - کریم - مى شود (فإنّ ربّى غنىٌّ کریم- نمل/ 40)، (ما غرّک بربّک الکریم - انفطار/ 6) بلکه به - اکرم - نیز متّصف مى گردد (إقرأ و ربّک الأکرم - علق/ 3).
بنابر آنچه گفته شد، کرامت، صفت هر چیز نیکویى است که مورد پسند و ستایش باشد. لذا، به همه خصلت ها و صفات پسندیده و نیکو، (مکارم اخلاق) گفته مى شود و اختصاص به بخشش، عطا و سخاوت ندارد (بعثت لأُتمّم مکارم الأخلاق- بحار، 67/ 372) و چون رسول اکرم (ص) داراى اخلاق برزگ است (وإنّک لعلى خلقٍ عظیم- قلم/ 4) و ذات نورانى امیرالمؤمنین (ع) و نبىّ مکرّم، نور واحدند. پس، آن حضرت (ع) نیز صاحب خلق عظیم است.
عوامل کسب کرامت:
شایان ذکر است، همان گونه که برائت از حقارت و پستى مراتب دارد، کرامت نیز داراى مراتبى است و هر موجودى به اندازه برائت خود از هوان و حقارت، کریم خواهد بود.
در زیارت جامعه، ائمه (ع) به عنوان اصول و ریشه هاى کرامت معرفى شده اند (و أصول الکرم) زیرا تمام خیرات و برکات موجود در نظام هستى، اعم از برکات مادى و معنوى، به وساطت آن ذوات مقدس افاضه مى شود (إن ذُکر الخیرُ کُنتم أَوّلَه و أصلَه و فرْعَه و معدِنه و مأواه و مُنتهاه- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه).
سرّ این که فرشتگان به کرامت رسیدند و بندگان مکرم خدا شدند (بل عباد مکرمون لایسقونه بالقول وهم بأمره یعلمون- انبیاء/ 26)، آن است که افتخار شاگردى ائمّه اطهار (ع) را دارند چنان که همگان، حتى انبیا (ع) شاگرد آن هایند چنان که حضرت على (ع) در خطبه اى فرمود: إنّا آل محمّد کنّا أنواراً حوْل العرش فأمرنا الله بالتسبیح فسبّحنا فسبّحت الملائکة بتسبیحنا ثمّ أهبطنا إلى الأرض فأمرنا الله بالتسبیح فسبّحنا فسبّحت أهل الأرض- بحار، 24/ 88).
یعنى همانا ما خاندان محمد (ص) نورهایى اطراف عرش الاهى بودیم، پس خداوند ما را به تسبیح فرمان داد، ما تسبیح کردیم. پس، فرشتگان به وسیله تسبیح ما خدا را تسبیح کردند. سپس خداوند ما را به سوى زمین هبوط داد و مأمور به تسبیح کرد. پس، ما تسبیح خدا کردیم، سپس اهل زمین به وسیله تسبیح ما خدا را تسبیح گفتند.
بدین ترتیب، مجموعه عالم امکان، بر سر سفره کرامت امیر مؤمنان و سایر ائمه (ع) نشسته است.
(آیة الله جوادى آملى، على (ع) مظهر اسماى حسناى الهى)
لذا تنها راه و عامل رسیدن به کرامت الهی تقرب جستن به خداوند علی اعلی است که با عبادت و ترک محرمات حاصل می شود و برای نیل به این مقام به ناچار باید از ائمه هدی (ع) که مظهر کرامت و منشأ تسبیح الهی هستند مدد جست.
کرامت و قدرت خرق عادت:
کرامت معنای اصطلاحی دیگری نیز دارد که امری واقعی و محققی است که نیازی به اثبات ندارد چرا که فاعل آن ادعایی در برابر آن ندارد و میوه ایست که از شاخه خرق عادت و معجزه ثمر می دهد. در اصل کرامت کار خارق عادتى است که از پیامبر یا امام یا یکى از اولیاى الهى و انسان هاى پاک و باتقوا سرمى زند و دلیل بر داشتن مقام الهى است. اگر این عمل خارق عادت همراه با ادعاى نبوت باشد دلیل بر پیامبرى شخص است و اگر همراه با ادعاى امامت باشد، دلیل بر امامت است و اگر با هیچ کدام از این ادعاها همراه نبود، نشانه لطفى است که خداوند به این بندگان شایسته اش کرده و البته خداوند این لطف را به کسانى مى کند که از آن سوء استفاده نکنند.
مثلًا عمل عجیب و خارق عادتى که آصف برخیا (وزیر حضرت سلیمان (ع) انجام داد و در یک چشم به هم زدن، تخت عظیم سلطنتى بلقیس را در جلو حضرت سلیمان (ع) حاضر کرد. نمونه اى از کرامت مردان خداست که داستان آن در سوره نمل آمده است.
و همچنین خبر دادن از اسرار و امور پنهان و درون و ضمایر مردم که نمونه هایى از کرامت مى باشند البته اولیاى الهى و عارفان بالله به طور کلى جز در مواردى که مورد رضاى خداوند است و براى اظهار قدرت الهى و اتمام حجت کردن ضرورت دارد، از اظهار کرامات دورى مى کردند و به کرامت خود توجهى نمى کردند چون در نزد آنها نظام آفرینش و عجایب آن خود بالاترین کرامت است و اظهار کرامت در برابر این کرامت الهى را نوع بى ادبى به حساب مى آوردند و در مورد اظهار کرامات از مکر و فریب نفس مى ترسیدند چون توجه به هر چیزى غیرخدا را نوعى شرک تلقى مى کردند.
عاملی که انسان را به اینگونه کرامات می رساند پیروی از دستورات الهی است چرا که کرامت به این معنی عنایتی است از جانب خداوند که فقط به انسانهای وارسته اهداء می شود و نمونه ای از پاداشهای دنیایی است که در مقابل کارهای نیکشان به آنها داده می شود.
البته توجّه شود که هر خرق عادتی را هم کرامت نمی گویند. کرامت آن خرق عادتی است که ناشی از قرب انسان به خداوند و به اذن او باشد.لذا خرق عادتی که از یک مرتاض سر می زند کرامت نیست. لذا به صرف دیده شدن یک امر خارق العاده از یک شخص نمی توان او را ولی خدا یا امام یا پیامبر دانست.
کرامت امری واقعی و محققی است که هم قرآن و هم روایات به صدق وجود آن گواهند و بزرگان و اولیائی همانند آصف بن برخیا را که از انبیاء نیستند صاحب کرامت (انتقال تخت بلقیس به طرفه العین) معرفی کرده اند.
ب- تفاوت کرامت و معجزه
معجزه امر خارق العاده ای است که به دست خدا (مانند قرآن) یا به دست نبی (مانند مرده زنده کردن عیسی علیه السلام) صورت می گیرد تا گواه صدق ادعای پیامبری باشد و شاهدی بر ارتباط او با خدا به شمار آید و هیچ گاه مغلوب عامل دیگر قرار نمی گیرد و همواره ندای تحدی (هل من مبارز) بر زبان خویش جاری می کند بنابراین معجزه چند ویژگی مهم دارد: خرق عادت، از سوی پیامبران، گواه بر صدق رسالت و نبوت، مغلوب نشدن و فریاد تحدی. که هر یک از اینها در کتابهای اصول عقاید به بحث کشیده شده است. اما کرامت اولیاء هم چنان که از نامش پیداست، از اولیاء یعنی پیروان ژرف رفتار انبیاء صورت می گیرد و این خود نشان می هد که گرچه کرامت دارای خصیصه خرق عادت است و به اذن الهی از سوی اولیاء صورت می گیرد ولی هیچ یک از اولیاء کرام ادعای نبوت و رسالت نداشته و به هیچ وجه فریاد تحدی بر زبان مبارک خویش جاری نمی کنند و همین سر تمایز کرامت از معجزه است. ولذا کرامت میوه ای است که از شاخه خرق عادت معجزه ثمر می دهد.
ج- سحر و تفاوت آن با کرامت
در روایات آمده که خداوند متعال در حدیث معراج به پیامبر اکرم(ص) فرمود: عبدى اطنى اجعلک مثلى... ؛ یعنى بنده ام مرا بندگى کن ترا مثل خودم قرار مى دهم چنانکه من به چیزى مى گویم باش پس مى شود تو هم اگر بگویى باش پس مى شود، از این روایت و احادیث مشابه بسیارى که از ائمه(ع) وارد شده است چنین برمى آید که بنده واقعى خدا در اثر نزدیکى به خداوند و از بین رفتن حجاب هاى ظلمانى قدرت مافوق طبیعى پیدا مى کند چنانکه علم حضورى پیدا کرده و از اخبار غیبى مطلع مى شود، در مقابل نیز اشخاصى هستند که از قواعد سحر و جادو سود جسته و به قدرت هاى برتر مى رسند و یا مرتاض هایى که براى به دست آوردن توانایى هاى فوق العاده دست به ره یافت هاى بسیار سخت و طاقت فرسایى مى زنند و اگر این کارها را انجام دهند واقعاً به قدرت هاى مافوق بشرى دست مى یابند، ولى بین این دو نوع قدرت که هر دو فوق العاده و مافوق طبیعى اند فرق هاى بسیارى است چنان که در چشم اهل بصیرت قدرت شخص عارف بسیار نورانى و توانایى ساحر و مرتاض بسیار ظلمانى دیده مى شود چرا که شخص عارف به جهت رسیدن به مقام «رضا» و انطباق رضایتش با رضایت خداوند، قدرتش را در جایى که رضایت خداوند در آنجا است اعمال مى کند، از آن براى خودنمایى و اجراى منویات و خواهشهاى نفسانى خود سوء استفاده نمى کند. بعبارة دیگر اگر چه ظهور این قدرتهایى در خارج تقریباً یکسان و یک شکل است مثلاً طى الارض، طى الماء (حرکت روى آب)، اخبار از غیب، شفاى مریض و... ولى نیت اجراکنندگان این امور و از آن مهمتر محل جریان این امور غیر عادى بسیار مهم است: مرد خدا: کراماتش را براى اظهار حقى یا ابطال باطلى صورت مى دهد ولى ساحر یا مرتاض از این براى کسب وجهه و مال و ثروت و یا خودنمایى و هوسهاى زودگذر سود مى جوید و این همان فرق ممتاز بین این دو امر به ظاهر یکسان است. بهرحال مى توان بهترین میزان را رعایت دقیق دستورات و ظواهر شرعى دانست عارف واقعى در خلوت و جلوت یک سر سوزن از دستورات شرعى تخطى نمى کند. متعبد محضى است که حتى مکاشفات خود را فقط و فقط با موازین شرعى مى سنجد. ولى ساحران غالباً چندان دقیق ملتزم به احکام شرعى نیستند. البته محال نیست که ساحرى هم ظواهر شرعى را و لو ظاهراً و براى فریب دیگران رعایت کند در عین حال اگر رعایت کردن موازین شرعى هم باعث تمایز بین این دو نشد - چون ممکن است ساحر هم ظاهر را حفظ کند - و انسان به عارف یا ساحر بودن کسى اطمینان پیدا نکرد در این صورت بهتر است عطایش به لقائش بخشیده شود و از فرد مشکوک اجتناب گردد زیرا دست نیافتن به یک عارف و نرسیدن به بعضى مقامات عرفانى به مراتب بهتر است از افتادن در دام یک ساحر و خریدن بدبختى دنیا و آخرت.
3- از نظر اهل معرفت راستین و سالکان راه یافته به حق همه عالم کرامت است . بزرگان این راه به شاگردان خود توصیه موکد کرده اند که نباید نیل به کرامات و مشاهدات و کشف شهود هدف از سیر و سلوک باشد باید باید نیل به قرب حق تعالی و عبودیت و بندگی وجهه همت سالک باشد . این بزرگان توجه به کرامات و دل بستن به انها را نوعی شرک دانسته و مانعی بر سر راه وصول به حق تعالی دانسته اند .
4- به طور طبیعی سالک رهرو بر اثر بندگی و اطاعت از خداوند و بر طبق حدیث قرب نوافل مظهرعلم و قدرت حق تعالی می گردد و توانایی انجام امور خارق عادت و کرامت در او ایجاد می گردد و این امر لازمه سیر و سلوک و بندگی حقیقی است و اگر کسی مسیر بندگی را به درستی طی کند و دچار انحراف نگردد دارای چنین قدرتی می گردد هر چند باید از ابراز و اظهار ان جز در مواردی که رضای الهی در ان است پرهیز کند .
5- حجاب بودن عشق و محبت و لذت تا زمانی است که انسان سالک به مقام فنا راه نیافته است یعنی مربوط به مرحله ای است که میان عاشق و معشوق و بنده و حق تعالی دوئیت و اثنینیت وجود دارد و سالک خود را جدای ازحق و خود را عاشق و او را معشوق می داند . اما پس از وصول به این مقام از او ذات و فعل و اسم و صفتی باقی نمی ماند تا او عاشق باشد و خداوند معشوق باشد زیرا در این مرحله عشق و عاشق و معشوق یکی می گردد و عشق و عاشق و معشوق همه حق تعالی است و بس .


نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید