شیوه کار فرهنگی هنری در عرصه داشتان نویسی ۱۳۹۵/۰۳/۲۵ - ۱۰۹۷ بازدید

مبانی و شیوه کار فرهنگیِ هنری در عرصه ی داستان نویسی از دید شما چیست؟

با عرض سلام خدمت پرسشگر محترمضمن تشکر از ارتباط جنابعالی با این مرکز،ابتدا در زمینه شیوه های کار فرهنگی و چگونگی خدمت در جهت فرهنگی و اسلامی بگوییم که کار فرهنگی می تواند از دو طریق انجام پذیرد: 1. مستقیم 2. غیر مستقیم . کار فرهنگی مستقیم؛ یعنی اینکه مباحث اعتقادی، دینی و فرهنگی عنوان کلاس، گفتوگو، فیلم و صدا و ... به جامعه عرضه گردد. اما کار فرهنگی غیر مستقیم آن است که در ضمن ابزار و وسایل، فرهنگ دینی ترویج شود. یک معلم در کلاس درس، یک مربی ورزشی، یک فیلمساز در فیلمی که می سازد و... باید به صورت غیر مستقیم، در صدد فرهنگ سازی باشند. یک شاعر با شعر خوب می تواند نگرش انسان را تغییر دهد و ... همه می توانند در این راه بهترین و بیشترین نقش را داشته باشند.درادامه پیرامون ویپگی های یک داستان خوب و دیدگاه مقام معظم رهبری دراین زمینه را خدمت شما ارائه میدهیم.
ویژگیهای یک داستان وقصه خوب
در این مورد به طور خلاصه می توان به ویژگیهای زیر اشاره نمود:
1) - خدا محوری:
یک قصه خوب قبل از هر چیز باید خدا محور باشد. یعنی در همه جای آن خدا حضور داشته باشد. معنی این حرف آن نیست که جا و بیجا، با مناسبت یا بی مناسبت نام خدا یا آیا ت قرآن را بیاوریم ، بلکه بدان معنا ست که نشان دهیم قصه از یک تفکر توحیدی سرچشمه گرفته و جوشیده است. علاوه بر اینکه به غیر از نشان دادن ارزشهای عالی انسانی به خواننده برسانیم که محور عالم وجود خداست و سرچشمه همه خیرها و فیوضات اوست و انسانها در این میان وسیله ای بیش نیستند و هر چه نیکی و خوبی هم که از قهرمانان و شخصیتهای بزرگ داستان سر می زند همه از طرف خدا بوده و آنها تنها واسطه ای بوده اند که خدا این توفیق را به آنان داده در خدمت همنوعان خود باشند.
2) - عبرت انگیزی:
خداوند یکی از ویژگیهای عمده قصه های قرآنی را «عبرت انگیزی» ذکر کرده است.
«لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب»
و این ویژگی آن قدر مهم است که اگر داستانی فاقد آن باشد، یعنی صرفا برای سرگرمی و تفریح خواننده یا به شگفتی انداختن او نوشته شده باشد، از نظر ما چیزی در حد یک لطیفه یا معماست و نباید اسم قصه را روی آن گذاشت بنابراین قصه نویس های مسلمان هرگز نباید صرفا برای سرگرم ساختن و تفنن خواننده دست به قلم ببرند؛ چون در این صورت، حداقل اجر معنوی از این کار نخواهند برد.
3) - کشش ، جذابیت وگیرایی:
قصه ای که جذاب و گیرا نباشد و نتواند تا آخرین لحظات خواننده را همراه خود بکشد ولو با بهترین پیام و محتوی، قصه موفقی نخواهد بود، قصه خوب قصه ای است که این هر دو یعنی محتوا و پیام و کشش و گیرایی را با هم داشته باشد؛ و نمی توان به صرف داشتن یک محتوای خوب، جذابیت و گیرایی را نادیده گرفت.
4) - طبیعی و منطقی و قابل قبول بودن روال داستان:
قصه باید طوری نوشته شود که خواننده بتواند ماجراهای آن را باور کند. یعنی اصل علت و معلول به دقت در قصه رعایت شود به طوری که هر ماجرا نتیجه طبیعی ماجراهای قبلی و مؤثر در ماجراهای بعدی باشد، و طوری زمینه لازم برای وقوع ماجراها فراهم شود که خواننده در محتمل بودن آن شک نکند.
5) - گزیده گویی:
حاشیه روی زیاد از حد، خارج شدن از موضوع اصلی قصه، وپرداختن به مسائل فرعی که چندان نقشی در پیشبرد قصه ندارد، باعث کسل شدن خواننده و خارج شدن رشته کلام از دست او می شود.
6)- نثر یا زبان قصه:
نثر یا زبان قصه بایستی متناسب با موضوع قصه و نیز گروه و قشری باشد که برای او می نویسیم.
7) - عفت قلم:
نویسنده مجاز نیست تحت این عنوان که «حرفی که از دهان شخصیتهای داستان بیرون می آید متناسب با تیپ و خصوصیات اجتماعی آنان باشد یا؛ بیان این حرفهای غیر اخلاقی ، داستان را طبیعی و ملموس تر جلوه خواهد داد.»
سخنان زشت و موهن را حتی از زبان آنان ، در نوشته اش بیاورد. در صورت لزوم بایستی غیر مستقیم و در لفافه به بیان این موضوع پرداخت.
بطور کلی یک قصه خوب دارای ویژگیهای زیر است :
خدامحوری ، عبرت آموزی ، کشش و جذابیت ، منطقی و عقلانی بودن ، گزیده گویی ، نثر متناسب ، عفت قلم و کلام ، تقوی ، پرداختن به ریشه ها و یکدست بودن نوشتار.
8) - تقوی در نوشتن:
نویسنده مجاز نیست محور داستانش را روی سوژه های صرفا جنسی و شهوانی قرار دهد، و در قصه های معمولی نیز مجاز نیست به بهانه طبیعی و ملموس تر جلوه دادن قصه، به ذکر صحنه های جنسی یا توصیف اندام و ریزه کاری های صورت زنان بپردازد. و در هر حال باید توجه داشته باشد که قصه های او را ممکن است افراد گوناگون با افکار و روحیات مختلف و در سنین مختلف بخوانند و اگر خدای ناکرده قصه او باعث بیدار شدن غرایز جنسی خفته ای حتی در یک نفر، یا تشدید آن در فرد دیگری بشود، عواقب ناشی از آن مستقیما متوجه نویسنده قصه خواهد بود و او در پیشگاه خدا و خلق خدا باید پاسخگو باشد.
9) - برخورد ریشه ای با مسائل:
قصه خوب تنها به بیان سطحی درد ها نمی پردازد بلکه ریشه ای با مسائل برخورد می کند و عمق آنها را نشان می دهد. به عبارت دیگر علتها را هدف قرار می دهد، نه معلولها را!
او از معلولها به علتها می رسد، نه آنکه در معلولها در جا بزند و احیانا آنها را به عنوان علت نیز معرفی بکند. البته این کار باید بسیار ظریف و هنرمندانه صورت بگیرد. همچنین وظیفه قصه نویسی تنها بیان دردها نیست بلکه باید چاره درد را که همان پیاده شدن صحیح احکام اصیل اسلامی در سراسر جهان است را نیز بیان کند. در غایت بیش از آنکه محرک احساس باشد، راهگشا و راهنما و مرشد باشد.
10) - یکدست بودن نوشته:
به این معنی که یک نوع هماهنگی و ارتباط دقیق بین تمام اجزاء قصه (مقدمه ، ماجراها ، شخصیتها ، محیط ، پایان و گره گشایی و...) وجود داشته باشد، و نوشته در طول کار ، دچار نوسانهای نابجا نشود.( http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=32575)
ویژگیهای یک نثر خوب و مناسب داستانی
1 - انتخاب صحیح و دقیق کلمات:
در ادبیات تنها وسیله انتقال فکر واحساس کلمات هستند. نویسنده اگر شخصی مسلط بر زبان شد، در به کار گیری هر کلمه، ترکیب، تعبیر، تشبیه، حرف اضافه وحتی هر علامت نگارشی در متن خود منظور خاصی خواهد داشت. او به وسیله هر یک از این انتخابها می خواهد فکر و احساس یا تصویر خاصی را به خواننده اثرش منتقل کند.
به تعبیر پیش کسوتها هر کلمه، بار عاطفی و احساسی خاصی دارد. به همین خاطر برای بیان هر حس تنها یک کلمه یا تعبیر وجود دارد و نویسنده باید همان را به کار بگیرد، نه کلمات مترادف آن را، تا بتواند حس مورد نظر را به خواننده منتقل کند.
یک نثر خوب مثل یک بنای زیبا و مستحکم است که در آن هیچ چیز نابجا و زایدی وجود ندارد. همه چیز به جای خود و به اندازه است به همین علت است که می گویند در یک نثر هنری اصیل هیچ چیز اتفاقی و تصادفی نیست.
2 - تازگی و زنده بودن:
یک نویسنده باید از تعبیرات و تشبیهاتی استفاده کند که زنده و معاصر با زبان قصه باشد نه تعبیراتی که در گذشته استفاده می شده و امروزه به کار نمی رود. مانند روی زیبا که در هزار سال پیش به ماه آسمان تشبیه می شده و حال بر اثر استعمال مکرر تازگی خود را از دست داده و از آن روح، انرژی و بار عاطفی خالی شده است. پس در یک نثر داستانی اصیل و خوب باید از تشبیهات بکر و دست اول استفاده کرد.
3- بی پیرایگی:
از ویژگیهای مثبت یک نثر داستانی خوب این است که خواننده در عین دریافت آن مواردی که منظور نظر نویسنده است، وجود چیزی به نام نثر جدای از داستان را احساس نکند. باید همانند هوایی که تمام اطراف ما را احاطه کرده و زندگی ما در لحظه لحظه اش به آن وابسته است، نثر داستان هم باشد و نباشد؛ تاثیر بگذارد ولی دیده نشود و تنها زمانی به وجود آن پی ببریم که اختلالی در جریان طبیعی آن به وجود بیاید. نباید با تکلف و پیچیدگی نوشت بلکه ساده و روان ولی در عین حال زیبا نوشت.
4 - ایجاز:
ایجاز همان کم گفتن و گزیده گفتن است. یعنی نویسنده آنقدر بر زبان مسلط باشد که با کمترین کلمات بیشترین مقصود ممکن را برساند و نوشته اش چیزی اضافه نداشته باشد. نگاه کنید که سعدی با تعداد کمی کلمه چقدر مطلب بیان کرده است حال آنکه اگر بخواهید همین چند سطر را معنی کنید مجبورید تعداد کلماتی به مراتب بیشتر از این مصرف کنید : -- «منت خدای عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.»
5 - یکدستی نثر :
هماهنگی یا یکدست بودن نثر نیز از امتیازات یک قصه خوب است. منظور از یکدستی این نیست که نوشته از آغاز تا پایان یک آهنگ ثابت و یکنواخت داشته باشد. به عکس یک قصه هنری قصه ای است که آهنگ نثرش با آهنگ حرکت داستان و ماجراهای آن همخوانی داشته باشد. به عبارت دیگر ارتباط نثر با صحنه ها و حوادث مختلف داستان درست مثل ارتباط موسیقی با آواز در یک سرود است. در داستان گاه اوضاع آرام است و زمانی ماجراهای تند و هیجان انگیز اتفاق می افتد. صحنه ای خشونت آمیز است و صحنه ای دیگر حالتی عاطفی و تاثر انگیز دارد. نثر قصه اگر بخواهد یکنواخت باشد نثر فنی موفقی نخواهد بود ولی باید نثری یکدست و روان داشته باشد.
6 - تناسب نثر با موضوع قصه:
هر قصه ای نثر مخصوص به خود را می طلبد. مثلا یک قصه تاریخی مربوط به هزار سال پیش نثر ی را می طلبد که مناسب قصه امروزی نیست. همچنان که در نوشتن یک قصه احساسی و عاطفی باید طوری نوشت و در یک قصه خشن جنایی – پلیسی یک طور دیگر یا در یک داستان فکاهی و طنز آمیز باید نثری مخصوص را به کار برد.
در داستانهای تخیلی به دلیل بی زمان و مکان بودن هر چه نثر غریبتر و غیر آشناتر باشد بهتر است و داستان جالبتر می شود.
7 - غنا:
هر زبانی به طور معمول دارای دهها هزار کلمه مختلف است و در آن، برای بیان یک موضوع گاه چندین کلمه متفاوت وجود دارد. نویسنده ای که حافظه اش گنجینه ای غنی از لغات دارد، نثری می آفریند که از تکرارهای زیان آور و فقر لغت بری است. حال آنکه نویسندگان بی مایه، تعداد معدودی لغت بیشتر ندارند که از زیادی استعمال در نوشته توی ذوق می زند.
از سوی دیگر فرهنگ عامیانه و ادبیات هر کشوری لبریز از تکیه کلامها، ضرب المثلها، کنایه ها و تشبیهات است که به آن زیبایی و غنا می بخشد. نویسنده باید بر این فرهنگ و ادبیات مسلط باشد تا بتواند نثر خود را از خشکی و بی روحی و یکنواختی نجات دهد و به آن غنا ببخشد. جهت اطلاعات بیشتر واموزش کامل داستان نویسی به این سایت مراجعه نمایید(قسمت اول تا ششم در لینک پایین صفحه می باشد.)
آموزش داستان نویسی - 7 - تبیان
www.tebyan.net/index.aspx?pid=39928
در انتها به بیان نظرات با ارزش مقام معظم رهبری امام خامنه ای در این ز مینه می پردازیم:
«در مورد این کار،‌ عقیده‌ام این است که در هنر انقلاب و در این بخش ـ یعنی بخش داستان و خاطره و این چیزها ـ باید دنبال یک «جَست‌» نو باشیم. (وقتی از گوشه درخت کهنه‌ای یک شاخه جدید بیرون می‌زند، به تعبیر مشهدیها، می‌گوییم: جست.) باید عرض کنم که هنر نویسندگی و داستان‌نویسی در انقلاب، بدون اینکه ما خواسته باشیم سرمایه‌گذاری بکنیم، همین الان خودش را نشان داده است. این، از همان جوششهای طبیعی است.
چون صادق‌ترین جوششها آن است که بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان بدهد.
«پری روتاب مستوری ندارد/ چو در بندی، سر از روزن برآرد.»
بله؛ درها همه بسته است (همین که ایشان می‌گویند)، امکانات نیست. همین است. درها بسته است. اما سر از روزن بیرون می‌آورد؛ و ناگهان می‌بیند که این همه نوشته‌های خوب، خودش را نشان می‌دهد.» (در دیدار اعضای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی)
جوانان مستعد را شناسایی کنید و آموزش دهید
«به نظر من، در زمینه‌های نویسندگی، ما خیلی نیاز به کار داریم. ما می‌بینیم هر جا که یک فیلم خوب ساخته شده است، بر اساس یک قصه و فیلمنامه خوب بوده است. آن جاهایی که جاذبه ندارد، عیب دارد، مشکل اصلی، فیلمنامه است. البته نقیصه‌ای است. من احتمال می‌دهم که زمانی، با بعضی از شما این صحبت را کرده باشم: می‌گویم: شاید ذوق و سلیقه ایرانی در این جهت تربیت نشده است. یعنی ما قصه شعری خیلی داریم. مثلاً شاهنامه، کتابهای نظامی و دیگر شاعران. این قصه‌ها، خیلی هم خوب است و بعضی از قصه‌هایش هم، انصافاً از لحاظ قصه‌پردازی، بسیار قوی است. اما کار قصه‌نویسی از قدیم نداریم. در غرب و اروپا، از پیش از میلاد مسیح کار نمایشنامه‌نویسی و قصه‌نویسی رواج داشته است؛ حالت سنتی داشته است. کما اینکه آنها شعرشان نسبت به ما خیلی ضعیف و بسیار عقب است. ولی این چیزی نیست که نشود تأمین کرد. اینها جزو سرنوشت همیشگی بشر نیست.
خوب، یک وقت هم می‌بینید یک شاعر برجسته، در آنجایی که مهد شعر نیست، به وجود می‌آید: ‌مثل شکسپیر، که نمایشنامه‌هایش هم به شعر است. چه عیبی دارد که ما هم در بین خودمان، ناگهان یک قله‌های هنری در زمینه نویسندگی پیدا کنیم؟ اگر این کار بشود، آن وقت ما در دو زمینه، پیشرفت خواهیم کرد: هم در زمینه فیلم پیشرفت می‌کنیم، هم خود قصه.
موضوع قصه واقعاً بسیار مهم است.
من در مورد قصه با موضوع انقلاب اسلامی، احساس کمبود زیادی می‌کنم. ما نسبت به انقلاب؛ قصه‌های کمی داریم، شاید بتوان گفت که به یک معنا نداریم. در مورد جنگ هم همین‌طور ...
به هر حال، به نظر من کار رمان را باید خیلی جدی بگیرید. این جوانان را پیدا کنید و برای آنان برنامه‌ریزی کنید.»
(در دیدار هیئت اسلامی هنرمندان؛ 2/10/81)
لزوم تشویق و تجلیل از هنرمندان و نویسندگان معتقد به اسلام و انقلاب
«به نظر من، این جریان هنرمندان معتقد به دین، معتقد به مبانی اساسی اسلام و انقلاب، و معتقد به راه نوی که ملت ایران با شجاعت انتخاب کرد و شناخت و پیمود، امروز بایستی خیلی احساس مسئولیت و تلاش کند.
جریان ضد این حرکت عظیم مردمی و ضد اسلام، از همه امکانات بهره‌برداری می‌کند؛ از هنر هم به طور کامل بهره‌برداری می‌کند.
امروز در دنیا دستگاههای عظیم فیلمسازی‌ علیه اسلام، فیلمنامه‌های قوی می‌نویسند و بازیهای قوی ارائه می‌دهند.
این فیلمها را، برای بد چهره کردن و زشت کردن اسلام و مفاهیم اسلام ـ و از جمله مفهوم انقلاب ـ می‌سازند و در دنیا پخش می‌کنند. کما اینکه ـ شما ببینید ـ برای خیلی از مفاهیم استعماری و استکباری و مفاهیمی که مورد علاقه و نیاز مراکز استعماری دنیاست، کارها و پشتیبانیهای هنری بسیار عظیمی انجام می‌گیرد: آنچه را صهیونیستها لازم دارند، آنچه را که صهیونیسم از اول لازم داشته، آنچه را که برای غرق کردن فرهنگهای ملتها در فرهنگ غالب آمریکایی یا غربی لازم است،
شما می‌بینید که همه این چیزها و همه این نیازها را در گوشه و کنار آثار هنری فراوان، همچنین در کارهای علی‌الظاهر علمی ـ فرهنگی، برآورده می‌کنند. فیلمها و آهنگها می‌سازند، نقاشیها می‌کنند و کارهای هنری فراوانی انجام می‌دهند، برای اینکه آن مفاهیم را در ذهنهای مردم جا بیندازند.
البته، بدیهی است که همه چیز در دنیا، وابسته به فهم انسانهاست. اگر کسی، یا مرکز قدرتی بتواند فهم انسانها را به سمتی سوق بدهد، همه چیز در آن جهت سوق پیدا خواهد کرد. این، قهری است. بنابراین، میل و تلاش دستگاههای قدرت جهانی و قدرتهای متجاوز زیاده‌خواه، برای اینکه بتوانند بر افکار، آراء و تمایلات مردم غلبه پیدا کنند، چیز عجیبی نیست.قهری و طبیعی است.
دارند از همه امکانشان استفاده می‌کنند: از پیشرفته‌ترین روشهای ارتباطاتی امروز، برای جا انداختن یک دروغ به جای یک حقیقت ناب استفاده می‌شود. از قوی‌ترین هنرمندها برای اثبات ـ فرض بفرمایید ـ مظلومیت صهیونیزم (خنده‌آورترین چیزی که امروز می‌شود در دنیا مطرح کرد) استفاده می‌شود، تا صهیونیستهایی را که آمده‌اند و تجسم ظلم مسیطر و قاهری در منطقه‌ای از دنیا شده‌اند، به عنوان یک چهره مظلوم جلوه بدهند! این، کاری است که الان دارد در دنیا انجام می‌گیرد.
با این همه تلاشی که شده، با این همه کمک مالی که به آنها شده، با این همه سلاحی که برای آنها فراهم کردند (یا امکان دادند که خود آنها فراهم کنند)، با این همه اغماضی که از ظلمهای آنها در دنیا شده است و در عین حال هنوز رها نکرده‌اند، مطبوعات، وسایل تبلیغاتی، وسایل ارتباطاتی و هنر، در بخشهای عظیمی، در خدمت این است که در مقابل افکار عمومی، همین گروه ستمگر متجاوز زورگوی زیاده‌طلب را به عنوان یک مجموعه مظلوم و مورد ستم و قابل ترحم در دنیا منعکس کنند! هنوز دارد این کار انجام می‌گیرد. اما متقابلاً برای نشان دادن مظلومیت مظلومان حقیقی منطقه فلسطین، کار چندانی انجام نگرفته است. یعنی تقریباً در دنیا هیچ کار انجام نگرفته است! البته، اگر در گوشه و کنار ـ یک وقتی در اینجا، یا در بعضی از کشورهای عربی ـ بالاخره کارهایی از لحاظ کیفیت در هر حدی، انجام گرفته باشد، در مقابل آنچه که آنها انجام داده‌اند، صفر است.
خلاصه،‌ برادران عزیز! امروز از ابزار معنوی (یعنی از ابزار فرهنگ و هنر) دارد علیه ارزشهای والای بشری و اعتقادات انسانی و ادیان آسمانی و خواستهای انسانها، حداکثر استفاده می‌شود! تصور من این است و امیدم به این قشر و این نسلی است که حقیقت را شناخته‌اند. البته، همیشه در دنیای هنر، در سراسر دنیا کسانی هستند و بوده‌اند که علی‌رغم این حرکت ظالمانه، کارهایی انجام داده‌اند. نمی‌شود گفت که صحنه و عرصه هنر ـ یا فرهنگ ـ به کلی خالی از گرایشهای حق‌طلبانه است. اما هر کاری که انجام بگیرد، کم است.
به نظر من، در این زمینه، هنرمندان و اصحاب فرهنگ در کشور ما، مسئولیت مهمی دارند. یکی از مهم‌ترین مسئولیتها هم این است که این جوانهای تازه‌رس و تازه‌کار و تازه‌وارد میدان هنر شده را، در مقابل ابهت کاذب آن کسانی که مایه‌هایی از هنر دارند (بعضی هم ندارند.بعضی هم فقط اسم دارند و حقیقتاً مایه هنری ندارند. لیکن با همان اسم هنری خودشان که سعی هم می‌شود به زور، بزرگ داشته و زیادی تفخیم بشود) مصونیت ببخشند.آنها روی هنرمندان جوان و هنرمندان در بین راه ما فشار می‌آورند. سعی شود از این جوانها حمایت بشود؛ هم حمایت معنوی، هم حمایت مادی. به ایستادگی، به استقلال، به حرف زدن با همان زبان هنر و سخن گفتن از حقایقی که به آنها اعتقاد دارند، تشویق بشوند.چرا این حقایق را پوشیده نگه می‌دارند؟! من می‌بینم امروز بعضی از هنرمندهای مؤمن، حرفی را که در دلشان درصحنه هنر هست، می‌ترسند بگویند و بیان کنند! چرا؟! چرا باید این‌جوری بشود؟!بالاخره، این مسئولیت مهمی است. امروز هر چه از هنرمند مسلمان، تجلیل و هر چه هنرمندان مسلمان، تشویق بشوند، جا دارد. این، یک وظیفه بزرگ است. این، یک کار فرعی و حاشیه‌ای نیست؛ یک کار اصلی است...
(بیانات در دیدار جمعی از نیروهای فرهنگی و هنرمندان دفاع مقدس؛ 20/1/1379)
استفاده از متون کهن داستانی
«ما از داستانگویی چه قصدی داریم؟ چرا گفته می‌شود «برای فرزندانتان داستان بگویید»؟ چرا داستان این‌قدر مورد توجه همه حکمای دوران تاریخ، و از جمله اسلام است؟ چون داستان، در چهره قهرمانهایش، درس زندگی می‌آموزد. در داستان، هر انسانی می‌تواند کمال مطلوب‌ها و راههای زندگی خودش را پیدا کند. لذا چنانچه بنا شود راه غلط به ما نشان بدهد، از آن فلسفه خودش دور افتاده است و دیگر ارزش ندارد. بنابراین، باید روی این نقطه تکیه کرد، که بعضی از داستانها ارزش ندارد. و اما، در همین «مثنوی» یا در «منطق‌الطیر» شیخ عطار، داستانهای زیادی وجود دارد. در همین «هزار و یک شب» معروف، ‌که دنیا را پر کرده، و گمان می‌کنم هر جایی که پای فرهنگ بشری رفته، اسم «هزار و یک شب» هم وارد شده است، داستانهای بسیاری ـ از جمله «علاءالدین و چراغ جادو» و از این قبیل ـ وجود دارد.
واقعاً «هزار و یک شب»، مجموعه عجیبی است! پر است از داستانهای خوب. یا همین «چهل طوطی»؛ که البته روایتهای مختلفی دارد و بعضی از روایتهایش خیلی شیرین‌تر و منطقی‌تر و متین‌تر است، و می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.
ما از اینها می‌توانیم استفاده کنیم؛ و داستانهایشان را به زبان مناسبی درآوریم. چرا باید با وجود این مایه، از لحاظ فیلمنامه‌نویسی و به اصطلاح زمینه‌های داستانی، وضعمان خوب نباشد؟!» (بیانات در دیدار گروه نمایش صدا؛ 29/10/71)

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید