خانه> تاريخ و سيره >802


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
عجم، دشمن اهل بيت؟...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
دفتر 30 پرسش ها و ...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2174

بازدید مقالات:
7015188

بازدید سوالات:
2612678



غدير خم بازديد: 2653

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


در روز غدير خم پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله از جانب خداوند ماموريت يافتند كه جانشيني حضرت علي عليه السلام بعد ازخود را براي مردم به طور رسمي و علني و در اجتماع عظيم مردمي كه از سفر حج رهسپار ديار خود بودند بيان كنند تا هم رسالت خويش را به اتمام رسانده و هم حجت را بر مردم تمام كند. قرآن كريم به اين واقعه در آيه 67 سوره مائه اشاره مي كند كه جهت مزيد اطلاع آن واقعه را براي شما بيان مي كنيم:

تاريخچه حادثه غدير

در آخرين سال عمر پيامبر(ص) مراسم حجة الوداع، با شكوه هر چه تمام تر در حضور پيامبر (ص) به پايان رسيد، قلب ها در هاله اي از روحانيت فرو رفته بود، و لذت معنوي اين عبادت بزرگ هنوز در ذائقه جان ها انعكاس داشت. ياران پيامبر (ص) كه عدد آنها فوق العاده زياد بود، از خوشحالي درك اين فيض و سعادت بزرگ، در پوست خود نمي گنجيدند. نه تنها مردم مدينه در اين سفر، پيامبر (ص) را همراهي مي كردند، بلكه مسلمانان نقاط مختلف جزيرة العرب نيز براي كسب يك افتخار تاريخي بزرگ به همراه پيامبر (ص) بودند. آفتاب حجاز آتش بر كوه ها و دره ها مي پاشيد، امّا شيريني اين سفر روحاني بي نظير، همه چيز را آسان مي كرد، ظهر نزديك شده بود، كم كم سرزمين جحفه و سپس بيابان هاي خشك و سوزان «غدير خم» از دور نمايان مي شد. اينجا در حقيقت چهار راهي است كه مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مي كند، راهي به سوي مدينه در شمال، و راهي به سوي عراق در شرق، و راهي به سوي غرب و سرزمين مصر و راهي به سوي سرزمين يمن در جنوب پيش مي رود و در همين جا بايد آخرين خاطره و مهمترين فصل اين سفر بزرگ انجام پذيرد، و مسلمانان با دريافت آخرين دستور كه در حقيقت نقطه پاياني در مأموريت هاي موفقيت آميز پيامبر (ص) بود از هم جدا شوند. روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عيد قربان مي گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر (ص) به همراهان داده شد، مسلمامانان با صداي بلند، آنهايي را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نيز برسند، خورشيد از خط نصف النهار گذشت، مؤذّن پيامبر (ص) با صداي الله اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مي شدند، امّا هوا به اندازه اي داغ بود كه بعضي مجبور بودند قسمتي از عباي خود را به زير پا و طرف ديگر آن را به روي سر بيفكنند، در غير اين صورت ريگ هاي داغ بيابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت مي كرد. نه سايباني در صحرا به چشم مي خورد و نه سبزه و گياه و درختي، جز تعدادي درخت لخت و عريان بياباني كه با گرما، با سرسختي مبارزه مي كرد. جمعي به همين چند درخت پناه برده بودند، پارچه اي بر يكي از اين درختان برهنه افكندند و سايباني براي پيامبر (ص) ترتيب دادند، ولي بادهاي داغ به زير اين سايبان مي خزيد و گرماي سوزان آفتاب را در زير آن پخش مي كرد. نماز ظهر تمام شد. مسلمانان تصميم داشتند فوراً به خيمه هاي كوچكي كه با خود حمل مي كردند پناهنده شوند، ولي پيامبر (ص) به آنها اطلاع داد كه همه بايد براي شنيدن يك پيام تازه الهي كه در ضمنِ خطبه مفصلي بيان مي شد خود را آماده كنند. كساني كه از پيامبر (ص) فاصله داشتند قيافه ملكوتي او را در لابلاي جمعيّت نمي توانستند مشاهده كنند. لذا منبري از جهاز شتران ترتيب داده شد و پيامبر (ص) بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنين فرمود: من به همين زودي دعوت خدا را اجابت كرده، از ميان شما مي روم. من مسئولم، شما هم مسئوليد. شما درباره من چگونه شهادت مي دهيد؟ مردم صدا بلند كردند و گفتند: «نَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَهَدْتَ فَجَزاكَ اللهُ خَيّراً...» ما گواهي مي دهيم تو وظيفه رسالت را ابلاغ كردي و شرط خيرخواهي را انجام دادي و آخرين تلاش و كوشش را در راه هدايت ما نمودي، خداوند تو را جزاي خير دهد.» سپس فرمود: «آيا شما گواهي به يگانگي خدا و رسالت من و حقانيّت روز رستاخيز و برانگيخته شدن مردگان در آن روز نمي دهيد؟! همه گفتند «آري، گواهي مي دهيم» فرمود «خداوندا گواه باش»!... بار ديگر فرمود اي مردم ! آيا صداي مرا مي شنويد؟... گفتند آري و به دنبال آن، سكوت سراسر بيابان را فرا گرفت و جز صداي زمزمه باد چيزي شنيده نمي شد. پيامبر (ص) فرمود... اكنون بنگريد با اين دو چيز گرانمايه و گرانقدر كه در ميان شما به يادگار مي گذارم چه خواهيد كرد؟ يكي از ميان جمعيت صدا زد، كدام دو چيز گرانمايه يا رسول الله؟! پيامبر (ص) بلافاصله گفت اوّل ثقل اكبر، كتاب خداست كه يك سوي آن به دست پروردگار و سوي ديگرش در دست شماست، دست از دامن آن برنداريد تا گمراه نشويد، و امّا دوّمين يادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطيف خيبر به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپيوندند، از اين دو پيشي نگيريد كه هلاك مي شويد و عقب نيفتيد كه باز هلاك خواهيد شد. ناگهان مردم ديدند پيامبر(ص) به اطراف خود نگاه كرد، گويا كسي را جستجو مي كند و همينكه چشمش به علي (ع) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند كرد، آنچنان كه سفيدي زير بغل هر دو نمايان شد و همه مردم او را ديدند و شناختند كه او همان افسر شكست ناپذير اسلام است، در اينجا صداي پيامبر (ص) رساتر و بلندتر شد و فرمود «اَيُّهَا النّاسُ مَنْ اَوْلَي النّاسِ بِالمُؤمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ.» اي مردم! چه كسي از همه مردم نسبت به مومنان از خود آنها سزاوارتر است؟!» گفتند خدا و پيامبر (ص) داناترند. پيامبر(ص) گفت خدا، مولي و رهبر من است، و من مولي و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود «فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَليٌّ مَوْلاهُ. هر كس من مولاي اويم، علي، مولاي اوست.» و اين سخن را سه بار و به گفته بعضي از راويان حديث، چهار بار تكرار كرد و به دنبال آن سر به سوي آسمان برداشت و عرض كرد «اَللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداه وَاَحِبْ مَنْ اَحَبَّهُ وَ اَبْغضْ مَنْ اَبْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَه وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ اَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دارَ. خداوندا ! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد، يارانش را ياري كن، و آنها را كه ترك ياريش كنند از ياري خويش محروم ساز و حق را همراه او بدار هر جا كه او باشد.» سپس فرمود «الا فليبلغ الشاهد الغائب. ـ آگاه باشيد، همه حاضران وظيفه دارند اين خبر را به غائبان برسانند.» خطبه پيامبر(ص) به پايان رسيد، عرق از سر و روي پيامبر(ص) و علي(ع) و مردم فرو مي ريخت، و هنوز صفوف جمعيّت از هم متفرق نشده بود كه امين وحي خدا نازل شد و اين آيه را بر پيامبر(ص) خواند «اَلْيَوْم اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُم نِعْمَتي. امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم.» پيامبر (ص) فرمود «اَللهُ اَكْبَرْ، اَللهُ اَكْبَرْ عَلي اِكْمالِ الدِّيْنِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَهِ وَ رِضَي الرَّبِّ بِرِسالَتي وَالْوَلايَهِ لِعَليٍّ مِنْ بَعْدي. ـ خداوند بزرگ است، خدا را بزرگ مي داريم بر كامل نمودن دين و اتمام نعمت در حالي كه راضي شد به رسالت من و ولايت علي(ع) پس از من.» در اين هنگام شور و غوغايي در ميان مردم افتاد و علي (ع) را به اين موقعيّت تبريك مي گفتند و از افراد سرشناسي كه به او تبريك مي گفتند، ابوبكر و عمر بودند، كه اين جمله را در حضور جمعيّت بر زبان جاري ساختند «بَخِّ بَخِّ لَكَ يَا ابْنَ اَبي طالِبٍ اَصْبَحْتَ وَ اَمْسَيْتَ مَوْلايَ وَ مَوْلا كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ. ـ آفرين بر تو باد، آفرين بر تو باد، اي فرزند ابوطالب ! تو مولاي من و تمام مردان و زنان با ايمان شدي.» در اين هنگام ابن عباس گفت «به خدا اين پيمان در گردن همه خواهد ماند».[1]

ويژگي هاي بارز جريان غدير

1. اين جريان از قطعيات تاريخ است و هيچ تاريخداني و هيچ عالم اسلامي، اعمّ از شيعه و سنّي، در وقوع آن تشكيك نكرده است.

2. بخش هايي از خطبه غدير مثل «من كنت مولاه فعلي مولاه» از بالاترين تواتر برخوردار است. به نحوي كه هيچ حديث نبوي در اين حدّ از تواتر و قطعيت نيست.

3. در ضمن اين خطبه، از حديث ثقلين ياد شده كه تواتر آن در رتبه دوم، بعد از حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» است. و اين حديث مولا را به خوبي معني مي كند.

4. در اين خطبه، به آيه «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[2] استشهاد شده كه معني مولي را مشخّص مي كند.

5. آغاز اين جريان و برپايي آن با نزول آيه قرآن و به حكم خداست. «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ. اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً(به مردم) برسان! و اگر چنين نكنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى دارد؛ و خداوند، جمعيّت كافران را هدايت نمى كند.»[3]

6. طبق آيه فوق پيام جريان غدير برابر با كلّ رسالت پيامبر است لذا خداوند متعال ترك ابلاغ آن را برابر با ترك كلّ رسالت پيامبر(ص) دانسته است.

7. ختم اين ابلاغ نيز با نزول آيه اكمال دين، مُهر خدايي خورده است. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا.[4] امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين(جاودان) شما پذيرفتم.»

8. طبق آيه اي فوق نيز پيام غدير به عنوان اكمال دين، و اتمام نعمت معرّفي شده و بيان شده كه بدون پيام غدير، دين اسلام مورد رضايت خدا نيست.

9. اين حادثه در آخرين سال عمر پيامبر رخ داده كه معنادار است. اينكه آن حضرت اعلام فرمود كه من به زودي شما را ترك خواهم كرد و آنگاه بيان داشت كه «من كنت مولاه فعلي مولاه» كاملاً معنادار است.

10. انتخاب محلّ غدير خم، كه محلّ تلاقي مسلمين بلاد گوناگون از همديگر بود، به عنوان محلّ اعلام آخرين پيام، نشانگر اهميت بسزاي اين پيام است. انتخاب اين محلّ براي آن بود كه اين پيام به كلّ بلاد اسلامي برسد.

11. خود پيامبر(ص) نيز تأكيد فرمودند كه حاضران پيام غدير را به غايبان برسانند. لذا به يقين اين مطلب خيلي مهمّ بوده است.

12. تعداد جمعيت حاضر در اين جريان نيز حائز اهمّيت است. به نحوي كه اين كثرت باعث شده است جريان غدير و حديث غدير متواتر ترين حادثه و حديث عالم اسلام شود. به نحوي كه هيچ لجوجي نيز قادر به انكار وقوع آن نيست.

13. در اين جريان، خدا حاضر، آمر و راضي به نتيجه است. جبرئيل نيز حضور دارد. پيامبر نيز به عنوان مجري حكم خدا حاضر و راضي به نتيجه است. قرآن نيز سه آيه ياد شده و نيز در ضمن حديث ثقلين، حاضر و شاهد و مؤيد است. اجماع مسلمين و تبريك آنها به علي (ع) نيز موجود است. حال اين جريان مقايسه شود با جريان سقيفه كه، نه به امر خداست؛ نه جبرئيل در آن حضور دارد؛ نه آيه آن را تأييد مي كند، نه پيامبر در آن حضور دارد؛ و نه اجماع مسلمين در آن تحقّق يافته است. افزون بر اينها تخاصم و ستيز و لعن و نفرين اصحاب به همديگر نيز در آن واقع شده است.

14. در جريان غدير حتّي يك مخالف هم موجود نبود و مسند ولايت جز علي(ع) يك مدّعي هم نداشت. در حالي كه در سقيفه يك طرف اوس بود طرف ديگر خزرج و طرف سوم ابوبكر و عمر و طرفدارانشان. عدّه اي نيز به طرفداري از علي(ع) مخالف همه بودند.

پي نوشت ها:


[1] (ر.ك: پيام قرآن، ج 9، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران به نقل از سايت تبيان)

[2] (الأحزاب:6)

[3] (المائده:67)

[4] (المائده:3)



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها