خانه > مهدويت >801


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
گناهان كبيره
چگونه از ياران اما...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
احكام نماز و روزه ...
تقويت اراده در انج...
اخلاق پيامبر (4) -...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
لیست کتب اداره مشا...
شوخي هاي پيامبر
دوستي با نامحرم در...
جلسه خواستگاري
...

شيوه هاي کنترل نفس...
چه كنم گناه نكنم؟!
دفتر 30 پرسش ها و ...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
فطريه چيست؟
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 32 پرسش ها و ...
مهارت ارتباط مؤثر ...
اخلاق پيامبر(2)- م...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2218

بازدید مقالات:
8468900

بازدید سوالات:
2662326



اثبات وجود امام زمان(عج) براي اهل سنّت بازديد: 11056

پرسش: چگونه مي توان وجود مهدي موعود را براي برادران اهل سنّت اثبات نمود؟

پاسخ:

در اين كه مهدي موعود ظهور خواهد كرد، بين شيعه و سنّي اختلافي نيست. متعاقباً روايات اين مطلب را از كتب اهل سنّت ذكر خواهيم نمود.

همچنين شك نيست كه مهدي موعود بر امّت رسول خدا(ص) امامت خواهد داشت؛ و رسول خدا(ص) به اطاعت او فرمان داده است. پس او جزء خلفاي رسول الله(ص) مي باشد؛ و مي آيد تا دين او را احياء كند. اين معنا نيز از رواياتي كه خواهيم آورد به وضوح پيداست. او كسي است كه طبق روايات اهل سنّت، عيسي مسيح(ع) به او اقتدا خواهد نمود. پس يقيناً او يك رهبر عادي عرفي نيست.

از طرف ديگر، رسول خدا(ص) به صراحت فرموده اند كه خلفاي حضرتش دوازده نفر خواهند بود؛ نه بيش و نه كم. روايات اين مطلب را هم از منابع اهل سنّت، متعاقباً بيان خواهيم نمود.

كار هدايت اوّلين خليفه رسول خدا(ص) بعد از وفات حضرتش شروع مي شود؛ و يكي بعد از ديگري مي آيند تا نوبت به خليفه دوازدهم برسد. لكن آن خليفه دوازدهم كه مهدي موعود مي باشد، هنوز قيام نكرده است.

از طرف ديگر، شيعه و سنّي قائل به وجوب وجود امام مي باشند؛ و قبول دارند كه امّت هيچگاه بي امام نمي تواند باشد؛ و تا قيامت خلفاي رسول خدا به عنوان امام در ميان امّت خواهند بود. حديث نبوي مشهور نيز مؤيد اين معناست كه: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة ــ هر كس بميرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهليت مرده است.»

از زمان پيامبر(ص) حدود هزار و چهارصد سال گذشته است؛ و در اين مدّت طبق روايت نبوي، نبايد بيش از دوازده خليفه باشند.

و مي دانيم كه هيچ خليفه اي تاكنون عمر طولاني نداشته است.

پس يا آخرين آنها عمري طولاني كرده يا يكي از خلفاي مياني عمر طولاني دارد. دومي نه سندي دارد و نه قائلي كه اعتقادات درست داشته باشد. لذا دومي درست خواهد بود كه مدّعاي شيعه است و صدها روايت معتبر در منابع شيعه بر آن دلالت دارند.

 

ـ امّا رواياتي كه در ضمن استدلال به آن اشاره نموده و قولشان را داديم.

1ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم: «لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطوله اللّه عز و جل حتى يملك رجل من أهل بيتى يملك جبل الديلم و القسطنطينية. ــ اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك روز، خداي عزّ و جلّ آن را روز را طولاني مي كند تا مردي از اهل بيت من ملك و سلطنت يابد. او بر كوه ديلم (البرز) و قسطنطينيه سلطه پيدا مي كند.»[1]

اين روايت، صراحت دارد كه موعود آخر الزمان از نسل پيامبر (ص) است.

2ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم: «المهدى منا أهل البيت يصلحه اللّه فى ليلة ـ مهدي از ما اهل بيت است، كه خدا كار او را در يك شب درست مي كند.»[2]

در اين حديث كه رئيس حنبلي ها نقل نموده و در معتبرترين كتب اهل سنّت؛ يعني صحيح بخاري نيز آمده، مهدي جزء اهل بيت شمرده شده است.

«عن عبد اللّه قال: بينما نحن عند رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم إذا أقبل فتية من بنى هاشم فلما رآهم النبى صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم اغرورقت عيناه و تغير لونه قال: فقلت: ما نزال نرى فى وجهك شيئا نكرهه، فقال:إنا أهل بيت اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا، و إن أهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريدا و تطريدا حتى يأتى قوم من قبل المشرق معهم رايات سود فيسألون الخير فلا يعطونه فيقاتلون فينصرون فيعطون ما سألوا فلا يقبلونه حتى يدفعوها إلى رجل من أهل بيتى فيملأها قسطا كما ملأوها جورا، فمن أدرك ذلك منهم فليأتهم و لو حبوا على الثلج  ــ «عبد الله» روايت مى كند، هنگامى كه حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب بوديم، گروهى از جوانان بنى هاشم از آنجا عبور مى كردند، همين كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنها را ديد، ديدگانش اشك آلود شد و رنگ چهره مباركش تغيير كرد. عرض كرديم: يا رسول الله! آرزو مى كنيم كه هرگز چهره شما را غمناك و متأثر نبينيم! فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداى تعالى آخرت را به جاى دنيا براى ما برگزيده است؛ و من يقين دارم پس از درگذشت من، اهل بيتم گرفتار شكنجه امّتم قرار مى گيرند، طوري كه آنها را از پاى درمى آورند و از شهرى به شهرى و از مكانى به مكان ديگر، آواره  مى سازند. و اين رفتار را همواره ادامه مى دهند تا هنگامى كه مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سياه ظهور مى كنند، اينان از مردم درخواست خير مى كنند. مردم به آنها پاسخ درستى نمى دهند در نتيجه با آنها نبرد مى كنند و پيروز مى شوند. و آنچه را خواسته اند به آنها مى دهند ليكن آنها نمى پذيرند و بدين حال به سر مى برند تا اختيارات كامل را در دست مردى از اهل بيت من قرار دهند. او هم به حسب وظيفه اى كه دارد با مخالفان نبرد مى كند تا دنيا را همانطور كه بى عدالتى فراگرفته است، از عدل و داد لبريز سازد.اينك كسى كه آنها را دريابد دست از دامن آنها برندارد هر چند هم در شدت سرما و ناراحتى باشد.»[3]

در اين روايت، كه به خاطر اشاره به مظلوميت اهل بيت (ع)، نقل آن از سوي برادران اهل سنّت بسيار عجيب مي باشد، به صراحت بيان شده كه موعود نهايي از اهل بيت (ع) مي باشد. ضمناً منظور از «جانب مشرق» در اين روايات، طبق آنچه در ديگر روايات وارد شده، منطقه خراسان مي باشد؛ كه قيام آنها پيش در آمد قيام امام زمان (ع) خواهد بود.

«عن النبى صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: لو لم يبق من الدهر إلا يوم لبعث اللّه رجلا من أهل بيتى يملأها عدلا كما ملئت جورا. ــ اگر از روزگار، جز يك روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى مردى از اهل بيت مرا برمى گمارد تا دنيا را پر از عدل و داد نمايد، همانطور كه پر از ظلم و جور شده است.»[4]

در اين روايت نيز موعود بشريت جزء اهل بيت معرّفي شده است.

«عن أبى سعيد الخدرى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم: لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا ثم يخرج من أهل بيتى من يملأها قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و عدوانا، قال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ــ «ابو سعيد خدرى» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت مى كند كه قيامت برپا نمى شود مگر زمانيكه روى زمين لبريز از ظلم و جور و عداوت و دشمنى شود، آنگاه شخصى از خاندان من قيام مى كند كه روى زمين را لبريز از عدل و داد مى سازد، در حاليكه پر از ظلم و عداوت شده است.» «حاكم نيشابوري» گويد: اين حديث طبق نظر «مسلم» و «بخارى» صحيح است.»[5]

6ـ قال رسول الله (ص) : «كيف أنت يا عوف إذا افترقت الأمة على ثلاث و سبعين فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متي ذلك يا رسول الله ؟ قال اذا كثرت الشرط و ملكت الاماء و قعدت الجُمَلا علي المنابر و اتخذ القرآن مزاميراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفيء دولا و الزكاة مغرماً و الامانة مغنماً و تفقه في الدين لغير الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصي ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبيلة فاسقهم و كان زعيم القوم ارذلهم و اكرم الرّجل اتقاء شره، فيومئذ يكون ذاك فيه. يفزع الناس يومئذ الي الشام و الي مدينة يقال له دمشق، من خير مدن الشام؛ فتحصنهم من عدوهم، قيل: و هل تفتح الشام؟ قال بلي وشيكاً، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها بعضا حتى يخرج رجل من أهل بيتى يقال له المهدى فان أدركته فاتبعه و كن من المهتدين. ـ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى عوف! چگونه خواهى بود زماني كه امّتم به هفتاد و سه فرقه تقسيم شوند؛ كه فقط يك فرقه از آنها بر حق  و اهل بهشتند و مابقى ـ هفتاد و دو فرقه ديگر ـ بر باطل و اهل دوزخ اند؟ گفتم: كي چنين خواهد شد اي رسول خدا؟ فرمود: آنگاه كه شرط بندي رايج شود؛ و بردگان حاكم شوند؛ و گردن كلفتها بر منبر[6] مي نشينند؛ و قرآن را تبديل به موسيقي مي كنند؛ و مساجد طلاكاري مي شوند؛ و منبرها بلند ساخته مي شوند؛ و اموال عمومي را مال شخصي خود مي كنند؛ و زكات دادن را غرامت (پل زور) مي شمارند؛ و امانت را غنيمت بر مي دارند؛ و در دين ژرف نگري مي شود، امّا به خاطر خدا؛ و مرد از زن خود اطاعت مي كند، عاقّ مادر خود مي شود و پدر خود را مي راند؛ و آخر اين امّت، پيشگامان آن را لعن مي كنند؛ و فاسق قبيله بزرگ آن مي گردد؛ و پستترين قوم، حاكم آنها مي شود؛ و بزرگوارترين مردان اهل طمع و حرص دانسته مي شوند؛ در چنين موقعي آن اتّفاق خواهد افتاد. در چنان روزي مردم به سوي شام و شهري به نام دمشق پناه مي برند، كه از بهترين شهرهاي شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه مي دهد. گفته شد:آيا شام فتح مي شود؟ فرمودند: بلي به زودي. بعد از فتح آن فتنه ها بلا مي گيرد؛ سپس فتنه اي سخت و تاريك مي آيد؛ سپس فتنه ها پشت سر هم ظاهر مي شوند تا اين كه مردي از اهل بيت من قيام مي كند كه او را مهدي گويند. پس اگر او را درك نمودي پيرويش كن تا از هدايت يافتگان باشي.»[7]

در اين حديث منقول از اهل سنّت، افزون بر اين كه نام موعود آخر الزمان با عنوان مهدي برده شده، و تصريح گرديده كه او از اهل بيت (ع) مي باشد، بيان شده كه مسلمين به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهند شد و تنها يك فرقه از آنها بر حقّ است؛ كه آنها در ارتباط با مهدي موعود هستند. افزون بر اين مطالب، اوضاع جهان در زمان ظهور مهدي موعود نيز بيان شده است. البته دقّت شود كه اين اوصاف، اوّلاً مربوط به كلّ جهان آن روز مي شود نه يك منطقه خاصّ. ثانياً اين اوصاف عموميت دارند نه كلّيت؛ يعني اكثراً چنين خواهد بود نه همه جا و در مورد همه كس. عملاً نيز مشاهده مي فرماييد كه بسياري از اين علائم، در دنياي امروز تحقّق يافته اند. مثلاً اكثر حاكمان دنيا، جزء بدترين مردمان عصر مي باشند؛ يا اطاعت از زن در اكثر مردان ديده مي شود؛ يا اكثر قضات دنيا، اهل عدالت نيستند؛ يا قرآن كريم، بيشتر به عنوان زينت مجالس و براي فخر فروشي خوانده مي شود نه براي درس گرفتن از آن؛ يا برخي به اصطلاح روشنفكران مسلمان امروزي، پيشگامان اسلام و حتّي اهل بيت (ع) را متّهم به جهل و بي تمدّني و امثال مي كنند.

«عن أبى أيوب الأنصارى قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم لفاطمة سلام اللّه عليها: نبينا خير الأنبياء و هو أبوك، و شهيدنا خير الشهداء و هو عم أبيك حمزة، و منا من له جناحان يطير بهما فى الجنة حيث شاء و هو ابن عم أبيك جعفر، و منا سبطا هذه الأمة الحسن و الحسين و هما ابناك، و منا المهدى  ــ «ابو ايوب انصارى» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه زهرا عليها السّلام، فرمود: پيغمبر ما، بهترين پيغمبران است و او پدر تو است و شهيد ما، بهترين شهيدان است و او «حمزه»، عموى پدر تو است. و از ما خانواده بزرگوارى است كه خداى تعالى دو بال به او مرحمت فرموده است تا در بهشت به هر كجا كه بخواهد پرواز نمايد و او «جعفر»، پسر عموى تو است. و از خاندان ما دو سبط اين امت حسن و حسين عليهما السّلام هستند كه دو فرزند تو باشند و مهدى از خاندان ماست.»[8]

«عن أم سلمة قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة ــ ام سلمه ـ همسر پيامبر ـ روايت مى كند كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: مهدى، از عترت من و از فرزندان فاطمه است.»[9]

9ـ باز فرمود:«إبشرى يا فاطمة فان المهدى منك ــ مژده باد تو را، اى فاطمه! كه مهدى، از وجود تو است.»[10]

10ـ «عن حذيفة إن النبى صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: لو لم يبق من الدنيا إلا يوم واحد لطول اللّه ذلك اليوم حتى يبعث رجلا من ولدى اسمه كاسمى، فقال سلمان: من أى ولدك يا رسول اللّه؟ قال: من ولدى هذا و ضرب بيده على الحسين عليه السلام. ــ «حذيفه» روايت مى كند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه فرمودند: اگر از عمر دنيا، جز يك روز باقى نمانده باشد، خداى  تعالى همان يك روز را آنقدر طولانى مى فرمايد، تا مردى از فرزندانم را كه هم اسم من است برانگيزد. «سلمان» پرسيد: مهدى از كداميك از فرزندان شماست؟ فرمود: از اين فرزندم و دست مبارك را به شانه حسين عليه السلام نواخت.»[11]

11ـ«عن على بن الهلالى عن أبيه قال: دخلت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم فى الحالة التى قبض فيها فاذا فاطمة سلام اللّه عليها عند رأسه فبكت حتى ارتفع صوتها فرفع صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم طرفه اليها (إلى أن قال) يا فاطمة و الذى بعثنى بالحق إن منهما يعنى من الحسن و الحسين عليهما السلام مهدى هذه الأمة إذا صارت الدنيا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقر كبيرا فيبعث اللّه عز و جل عند ذلك من يفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا يقوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به فى أول الزمان و يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا، قال: خرجه الحافظ أبو العلاء الهمذانى. ــ «على بن هلالى» از پدرش روايت مى كند، هنگامى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آخرين روزهاى آخر عمر خود را سپرى مى كرد و سرانجام هم درگذشت، حضور مباركش شرفياب شدم و اين در حالى بود كه فاطمه عليها السّلام در بالاى سر مبارك نشسته بود، و از اين كه پدر ارجمندش در حال جان دادن بود بلند مى گريست، چنانكه صداى گريه اش به گوش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سر برداشت و نگاهى به فاطمه عليها السّلام كرد (تا آنجا كه فرمود) اى فاطمه! به خدايى كه مرا به راستى فرستاده است، مهدى اين امّت، از نسل حسن و حسين عليهما السّلام است. و فرمود: زماني كه در دنيا هرج و مرج به وجود بيايد و آتشهاى فتنه گرى از هر سو زبانه بكشند و راهها بسته شوند و مردم عليه يكديگر دست چپاول دراز كنند، چندان كه كوچك به بزرگ احترام نگذارد و بزرگ به كوچك رحم ننمايد، در آن هنگام است كه خداى عزّ و جلّ كسى را برمى گمارد كه حصارهاى گمراهى را ويران كند و دلهاى تاريك از دشمنى خدا و رسول و اولياى او را از آلودگى پاك كرده و روشن گرداند. آرى، او در آخر الزّمان پيكره دين را استوار مى دارد، همانطور كه من در اوّل بعثت به پايدارى آن همّت گماشتم؛ و زمين را پر از عدل و داد مى كند، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.»[12]

12ـ رسول خدا فرمود: «يلتفت المهدى عليه السلام و قد نزل عيسى بن مريم عليه السلام كأنما يقطر من شعره الماء فيقول المهدى عليه السلام: تقدم فصلّ بالناس، فيقول: إنما أقيمت الصلاة لك، فيصلّى خلف رجل من ولدى  ــ هنگام ظهور حضرت مهدى (عج)، حضرت عيسى بن مريم عليهما السّلام، از آسمان فرود مى آيد در حاليكه به نظر مى رسد از موهايش قطرات آب مى ريزد، سپس حضرت مهدي (عج) پيشنهاد مى كند كه جلو بايستيد تا مردم نماز خود را با اقتداى به شما به جاى آورند. حضرت عيسى عليه السلام مى فرمايد: همانا نماز فقط براي تو برپا شده است. پس عيسى عليه السلام پشت سر مردى از فرزندان من نماز مى گزارد.»[13]

13ـ رسول خدا فرمودند: «منا الذى يصلّى عيسى بن مريم خلفه  ــ از ماست كسى كه عيسى بن مريم عليهما السّلام پشت سراو نماز مى خواند و به وى اقتدا مى كند.[14]

14ـ«عن جابر بن عبد اللّه قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلم: يخرج الدجال فى خفقة من الدين و إدبار من العلم (إلى أن قال) فاذا هم بعيسى بن مريم فتقام الصلاة فيقال له: تقدم يا روح اللّه فيقول: ليتقدم إمامكم فليصل بكم ــ «جابر بن عبد الله» روايت مى كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: زمانيكه دين اسلام به حالت خفقان درآيد و علم و دانش الهى بر مردم پشت كند، «دجّال» خروج مى كند (تا آنجا كه مى گويد) عيسى عليه السلام نازل مى شود، در حاليكه صفهاى جماعت منعقد شده و مردم آماده برپايى نماز هستند، به آن حضرت مى گويند: يا روح الله! جلو بايستيد تا در نماز به شما اقتدا كنيم. مى فرمايد: امام شما بايد جلو قرار بگيرد تا شما به او اقتدا كنيد.»[15]

اينها اندكي از فراوان احاديث اهل سنّت در باب مهدي موعود است كه از رسول خدا نقل نموده اند؛ كه همگي ثابت مي كنند: اوّلاً موعود آخر الزّمان مهدي است. ثانياً مهدي از اولاد رسول خداست. ثالثاً عيسي مسيح نيز در زمان ظهور در ركاب آن حضرت و تابع ايشان خواهد بود. و به وضوح از اين روايات پيداست كه او امام امّت پيامبر است و اطاعتش واجب مي باشد.

احاديث دوازده خليفه

احاديث فراواني از اهل سنّت نقل شده كه رسول خدا (ص) فرموده اند: تعداد جانشينان من دوازده نفر مي باشند؛ و تا كنون جز شيعه دوازده امامي نتوانسته است دوازده خليفه براي رسول خدا بشمارد.

«عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: يكون اثنا عشر أميرا فقال كلمة لم أسمعها، فقال أبى: إنه قال: كلهم من قريش ـ «جابر بن سمره» روايت كرده است كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مى فرمود: دوازده تن امير خواهند بود. به دنبال آن كلمه اى فرمود كه آن را نشنيدم پدرم گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: همگى آنان از قريش اند.»[16]

اين حديث را ديگر بزرگان اهل سنّت همچون مسلم و ترمذي و احمد حنبل نيز با اندك تفاوتي در تعبير آورده اند.

مسلم نقل كرده:«عن جابر بن سمرة قال: دخلت مع أبى على النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فسمعته يقول: إن هذا الأمر لا ينقضى حتى يمضى فيهم إثنا عشر خليفة (قال) ثم تكلم بكلام خفى عليّ (قال) فقلت لأبى: ما قال؟ فقال: قال: كلهم من قريش. ـ «جابر بن سمره» روايت كرده است كه به اتفاق پدرم به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شدم و از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود: اين امر به پايان نمى رسد تا اين كه دوازده تن خلافت بيايند. پس از آن، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سخنى فرمود كه من آن را نشنيدم و از پدرم پرسيدم كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چه  سخنى فرمود؟ در پاسخ گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه همگى اين دوازده خليفه از قريش اند.»[17]

حال سوال ما از تمام فرقه هاي مسلمين اين است كه كدامتان توانسته ايد دوازده خليفه رسول خدا را بشماريد؟ بخصوص كه طبق روايات رسول خدا، آخرين خليفه او مهدي موعود است. پس اي مسلمين ! مگر طبق روايات مورد قبول خودتان، رسول خدا نفرمود كه امّت من هفتاد و سه فرقه مي شوند و تنها يكي از آنها بر حقّ است؟ حال آن يك فرقه كدام است؟ آيا هماني نيست كه تابع دوازده خليفه رسول خدا شده است؟!! پس شما اي اهل سنّت و اي شيعيان چهار امامي و هفت امامي و...، اگر حقيقتاً تابع رسول خدا هستيد، پس بشماريد خلفاي دوازده گانه او را، آن گونه كه خودش فرموده است؛ و بخصوص چنان بشماريد كه آخرينش مهدي موعود باشد. آيا فرقه اي جز شيعه دوازده امامي هست كه توان چنين كاري را داشته باشد؟!! حال خود قضاوت كنيد كه فرقه برحقّ كدام است؟

تحقيقي در باب عمر طولاني

اين كه كسي عمري طولاني داشته باشد، چيزي نيست كه خلاف عقل باشد. عقل سليم اگر چيزي را نپذيرد بر عدم امكان آن برهان عقلي اقامه مي كند، پس به منكرين عمر طولاني بايد گفت:«هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين  ــ برهانتان را بياوريد اگر راست مى گوييد.». اين كه چيزي بعيد به نظر مي رسد دليل بر اين نيست كه غير ممكن هم باشد. در همين جهان امروزي ما نيز موجوداتي زندگي مي كنند كه چندين هزار سال عمر كرده اند؛ در حالي كه ديگر همنوعان آنها عمرهاي كوتاهي دارند. به چند مورد از اين موجودات اشاره مي شود.

- سرو ابركوه

سرو ابر كوه يكي از ميراث هاي طبيعي ايراني مي باشد كه ثبت ملي شده است. اين درخت غول پيكر در قسمت جنوب غربي شهر واقع شده و شهرت و اهميت تاريخي به شهر ابركوه داده است. متخصّصين عمر اين درخت را چهار هزار سال و يا بيشتر تخمين زده اند. اين درخت داراي تنه‌اي به قطر حدود 5/4 متر، شاخه هايي به قطر 85/1 متر و ارتفاع 35 متر است.

عمر درخت سرو به طور طبيعي چيزي در حدود 150 سال است. پس عمر چهار هزار ساله اين درخت غول پيكر، بر خلاف روال عادي است. محيط رشد اين درخت نيز تفاوتي با درختان اطراف خود ندارد.

ـ سرو منگاباد

سرو منگاباد يكي ديگر از ميراث هاي طبيعي ايراني مي باشد كه ثبت ملي شده است. اين درخت كهنسال با عمر ۱۴۰۰ سال و قطر ۱۸۰ سانتيمتر در استان يزد شهرستان مهريز و شهر مهريز قرار دارد.

اين سرو در محله منگاباد مهريز واقع در 9 كيلومتري مغرب شاهراه يزد به كرمان واقع است كه هم اكنون به عنوان يكي از آثار ديدني مهريز مورد بازديد عموم مردم قرار مي گيرد. ارتفاع اين سرو 26 متر و محيط بدنه آن 5 متر مي باشد.

ـ چنار كرخنگان

كرخنگان از توابع شهرستان خاتم و چنار كرخنگان با شماره ثبت ۱۰ در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است. اين اثر با ۱۵۰۰ سال قدمت ۳۵۰ سانتيمتر قطر دارد. ارتفاع اين درخت حدود ۲۰ متر و تنه درخت اصلي شكافته و به پنج قسمت تقسيم شده است و آثاري از سوختگي طبيعي در وسط تنه درخت ديده مي شود.

مردم منطقه معتقدند كه اين درخت مقدس مي باشد و هر صد سال يك بار خود به خود آتش مي گيرد.

ـ چنار تنگ چنار

تنگ چنار از توابع مهريز در استان يزد، با شماره ثبت 11 قدمتي 1200 ساله دارد اين چنار تك پايه 19 متر ارتفاع و3 متر قطر و 11 شاخه فرعي دارد.رشد اين درخت به تازگي كند شده ودر قسمت دروني تنه نوعي چوب خوار يا موريانه مشهود است.اين درخت از نظر موقعيت جغرافيايي در محاصره دو كوه واقع شده و از دير باز محل استراحت مردم در ماه هاي گرم سال بوده است.مردم معتقدند كه اين درخت هر هزار سال يك بار آتش گرفته ودوباره احياء مي شود.

غير از اين درختان، درختان تاريخي ديگري نيز در كشورهاي ديگر وجود دارند كه بعضي از آنها بالغ بر شش هزار سال عمر دارند.

در مكزيك درخت سروي وجود دارد كه عمرش 2000 سال است. در آمريكا درختي به نام مادر جنگل وجود دارد كه درازاي آن 300 قدم و قطر ساق آن در نزديك زمين 300 قدم و ضخامت پوست آن 18 انگشت است. در كاليفرنيا درخت كاجي هست به طول 300 قدم كه محيط آن 30 قدم مي باشد و عمرش به 6000 سال مي رسد. عجيبتر از آن درختي در شهر اورتاوا در جزيره تتريف، يكي از جزاير كانادا، مي باشد. محيط اين درخت به قدري است كه اگر 10 نفر دور آن دستهاي خود را باز كنند باز تمام تنه آن را احاطه نمي نمايد.

يكي از دانشمندان گياه شناس در تعيين عمر اين درخت كه «عندم» نام دارد، اظهار عجز كرده مي گويد : فهم بشر از كشف اين راز عاجز است و نمي تواند به تقريب هم بفهمد كه «عندم اورتاوا» چند سال عمر كرده است. همين قدر مسلّم است كه اين نهال كهنسال قرنها پيش از خلقت انسان در كار نشو و نما بوده تا به اين اندازه در آمده است. عجيبتر اين كه دانشمندان گياه شناس، عندم اورتاوا را از صنف درخت نمي دانند بلكه آن را از جنس نوعي گياه زنبقي يعني گياهاني كه پياز دارند (مثل پياز گل نرگس و سنبل) مي دانند.

امّا عمر طولاني تنها اختصاص به درختان ندارد؛ بلكه در ميان حيوانات نيز مواردي از طول عمر ديده شده است.

دانشمندان شوروي سابق، در جمهوري ياكوشك نزديگ قطب شمال نوعي حلزون پيدا كرده اند كه از چندين هزار سال قبل از تاريخ تا حال زنده مانده است. و ماهيهايي كشف كرده اند كه عمر آنها را سه ميليون سال تخمين زده اند. در يخهاي قطبي ماهي منجمدي پيدا كردند كه وضع طبقات يخ آن نشان مي داد مربوط به پنج هزار سال قبل است و ماهي نيز زنده بود. برخي از نهنگ ها نيز تا 1700 سال عمر كرده اند.

با اين چند نمونه كه ذكر شد ملاحظه مي فرماييد كه عمر طولاني بر روي كره زمين يك پديده ناممكن نيست. بلي بسياري از موجودات زميني، موفّق به چنين زندگيهاي درازي نمي شوند؛ ولي ديده شدن چند نمونه از چنين عمرهايي نشان مي دهد كه عمر طولاني براي موجودات زميني، امري است ممكن. تمام اين موجوداتي هم كه شمرديم و عمر طولاني داشته اند، عمرشان غير عادي است. چون همنوعانش چنان عمري ندارند؛ مثلاً اكثر درختان حدّاكثر 150 سال عمر مي كنند نه بيشتر.

ـ حدّ عمر طبيعي انسان

پرسش مهمّ در باب عمر انسان اين است كه : عمر طبيعي انسان چند سال است؟

بسياري از افراد، عمرهايي زير هشتاد سال دارند و متوسّط عمر بشر حتّي به هشتاد سال هم نمي رسد. امّا برخي افراد بشر، گاه بالاي صد سال نيز عمر مي كنند. در همين ايران عزيز خودمان افراد 130 ساله نيز ديده شده اند و هم اكنون افرادي با بيش از صد سال عمر مشغول زندگي مي باشند. امّا ركوردي كه در قرون اخير ثبت شده مربوط به فردي چيني است به نام «لي چينگ يون» (Li Ching Yuen) وي بعد از 256 سال عمر، در سال 1993 ميلادي فوت كرد؛ در حالي كه 23 همسرش قبل از وي مرده بودند. وي تا آن زمان داراي 180 فرزند شده بود.

پس با توجّه به اين نمونه ثبت شده، شكي نيست كه عمر 256 سال براي انسان ممكن است؛ در حالي كه اكثر انسانها چنين عمري نمي كنند. حال با چه دليلي مي توان ثابت نمود كه عمر 300 سال در مورد انسان محال مي باشد؟ و با چه دليلي مي توان اثبات نمود كه عمر چهارصد سال و... و هزار سال غير ممكن مي باشد. اگر گفته شود كه چنين عمري غير عادي و بعيد است، گفته مي شود كه عمر 256 سال نيز براي انسان، غير عادي به نظر مي رسد. بنا بر اين، عقل نفياً و اثباتاً نمي تواند قضاوتي در اين باره داشته باشد. كما اين كه عقل در مورد درختان چهار هزار ساله و شش هزار ساله نيز سخني براي گفتن ندارد. عمر معمول يك سرو يا چنار چيزي در حدود 100 تا 150 سال است نه در حدّ هزاران سال.

در گذشته گروهي از دانشمندان عقيده به وجود يك سيستم عمر طبيعي در موجودات زنده داشتند، مثلا: پاؤلوف عقيده داشت عمر طبيعي انسان 100 سال است، ميچينكوف مي گفت: عمر طبيعي يك انسان 150 تا 160 سال؛ و كوفلاند، پزشك آلماني 200 سال؛ فلوگر، فيزيولوژيست معروف 600 سال؛ و بيكن، فيلسوف و دانشمند انگليسي 1000 سال براي عمر طبيعي انسان، معين كرده اند. ولي اين عقيده از طرف فيزيولوژيست هاي امروز در هم شكسته شده و مسأله حدّ ثابت در عمر طبيعي ابطال گرديده است. به گفته پروفسور اسميس، استاد دانشگاه كلمبيا، همان گونه كه سرانجام ديوار صوتي شكسته شده و وسايل نقليه اي با سرعتي ما فوق صوت به وجود آمده اند، يك روز ديوار سنّ انسان نيز شكسته خواهد شد، و از آنچه تا كنون ديده ايم فراتر خواهد رفت. بنا بر اين براي مدت زندگاني انسان، حدّي كه تجاوز از آن محال باشد معين نشده است.

امّا اگر كسي استدلال كند كه ميكروبها و ويروسها اجازه نمي دهند كه كسي عمر طولاني كند، گفته مي شود پس چگونه آقاي «لي چينگ يون» توانست در مدّت 256 سال بر اين عوامل غلبه نمايد؟ و چرا زنان و فرزندان و همسايگان وي چنين عمري نداشتند؟ نيز گفته مي شود: تحقيقات دانشمندان نشان داده كه دستگاه ايمني برخي افراد چنان قدرتمند است كه حتّي كشنده ترين ميكروبها و ويروسها را هم نابود مي كند، در حالي كه برخي افراد در اثر ويروس سرما خوردگي از پاي درآمده و مي ميرند.

ـ عمر دراز سلمان فارسي

حمد الله بن ابى بكر بن احمد مستوفى قزوينى، تاريخ نويس سنّي مذهب گفته:

«سلمان به مداين، در زمان خلافت امير المؤمنين عثمان رضي الله عنه در سنه سبع و عشرين در گذشت. سيصد و پنجاه سال عمر داشت»[18]

ابن اثير، تاريخ نگار و عالم سنّي مذهب گفته:

«... در همان سال سلمان فارسى وفات يافت. بر حسب بعضى از روايات گفته شده عمر او دويست و پنجاه سال، و اين حداقل سنين عمر او بود؛ و بعضى روايت كرده اند كه سيصد و پنجاه سال بوده و او بعضى از ياران مسيح را هم ديده بود.»[19]

 


[1] (سنن ابن ماجة، ج2، ص929 ــ كنزل العمال، متّقي هندي، ج14، ص267)

[2] (مسند امام احمد حنبل، ج1،ص84 ــ صحيح بخاري، ج1، ص318 (فقط قسمت اول حديث))

[3] (سنن ابن ماجه، ج2، ص1366 ــ كنزل العمال، متّقي هندي، ج14، ص268)

[4] (مسند احمد حنبل، ج1،ص99 ــ سنن ابي داود،ج2، ص310 ــ كنزل العمال، متّقي هندي، ج14، ص267 ــ الجامع الصغير، سيوطي، ج2،ص438)

[5] (مستدرك الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج4،ص 557 ــ مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 36)

[6] (مسند قضاوت)

[7] (مجمع الزوائد، الهيثمي، ج7، ص324 ــ كنز العمال ج 11 ص 183)

[8] (مجمع الزوائد، اليهثمي، ج9، ص166 ــ المعجم الصغير، الطبراني، ج1،ص37)

[9] (ميزان الاعتدال، الذهبي، ج2،ص87 ــ كنزل العمال، متّقي هندي، ج14، ص264)

[10] (كنز العمال، ج 12، ص 105)

[11] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبري، ص 137)

[12] (ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله الطبري، ص 137)

[13] (الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلاني، ص 98)

[14] (كنز العمال، ج14، ص 266)

[15] (مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3، ص 367)

[16] (صحيح بخاري، ج8،ص127)

[17] (صحيح مسلم، ج6،ص3)

[18] (تاريخ گزيده،ص231)

[19] (ترجمه الكامل،ج 10،ص55)





ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها