خانه> مهدويت >782


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
دوستي با نامحرم در...
شيوه هاي کنترل نفس...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2126

بازدید مقالات:
6689976

بازدید سوالات:
2596725



به سوي ظهور
مهدويّت در مكتب اهل بيت (عليهم السلام)
بازديد: 3642

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


نشستي مهدوي پژوهانه با آيت الله شيخ علي كوراني عاملي (قسمت اول)

اشاره

سرانجام به حُسن ختام برنامه خود رسيديم. از ابتدا در نظر داشتيم تا به حكم «خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ»[1] حُسن ختام پروژه گفتگوهاي منجي پژوهانه اي را كه از سال 1386 دنبال مي كرديم، به ديدگاه مكتب اهل بيت(عليهم السلام) اختصاص دهيم، تا از آنجا كه «مِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ»[2] است، چون چشمه جوشاني باشد كه «يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»[3].

با هر كه براي رسيدن به نام مصاحبه شونده اين فصل به رايزني مي نشستيم، با اجماع نانوشته اي بر نام مهدوي پژوه به نام معاصر «آيت الله شيخ علي كوراني عاملي» همداستان مي شديم. اولين ديدارمان با استاد كوراني در «مركز المصطفي للدراسات الدينيه» واقع در خيابان شهداء قم انجام شد؛ تا علاوه بر تبيين اهداف، به ارائه گزارشي از روند انجام و نتايج پروژه، كه شامل مصاحبه هايي با نمايندگان اديان و فرق اسلامي در موضوع موعود گرايي بود، پرداخته شود؛ گفتگوهايي كه چنين به سامان رسيده بودند: 1. ماشيح منجي موعود يهود (گفتگو با دكتر يونس حمامي لاله زار، دبير سابق انجمن كليميان كشور، منتشره در شماره 50 معارف)؛ 2. بازگشت مسيح (گفتگو با اسقف رمزي گرمو، اسقف كليساهاي ايران، منتشره در شماره 51 معارف)؛ 3. موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با ماموستا شهيد دكتر شيخ الاسلام كردستاني، مفتي شافعيان كشور، منتشره در شماره 52 معارف)؛ 4. مهدويت از منظر وهابيت (گفتگو با دكتر عصام العماد از كشور يمن، منتشره در شماره هاي 58 و 59 معارف)؛ 5. سوشيانس؛ موعود گرايي در آئين زرتشت(در ديدار با موبد پدرام سروش پور، منتشره در شماره هاي61 و 62 معارف).

چون متن كامل گفتگوها را در اختيار استاد كوراني قرار داديم، ايشان ضمن تشويق دست اندركاران، فرصتي طلبيد تا پس از مطالعه آن ها، در جاي مناسب تري، به ديدارشان برويم؛ كه به اين ترتيب پس از چند روز، به اتفاق حجت الاسلام و المسلمين ترابي، معاون محترم اساتيد و گروه هاي معارف اسلامي نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها، در منزل ايشان به حضور رسيديم.

و اما، آيت الله شيخ علي كوراني عاملي به سال 1944 ميلادي، در منطقه عالم خيز «جبل عامل»، واقع در جنوب لبنان به دنيا آمد. دروس رسمي را ابتدا در زادگاه خود و سپس در بيروت آموخت. از آنجا كه پدرش از نزديكان علامه سيد عبدالحسين شرف الدين(ره) بود، در ايام نوجواني به توصيه و اشراف صاحب «المراجعات» به آموختن دروس حوزوي پرداخت. سپس در سال ۱۹۵۸ ميلادي، براي ادامه تحصيل، در شهر نجف رحل اقامت افكند و دروس مقدماتي و سطوح را نزد مدرّسان به نام آن حوزه محمد تقي فقيه، سيد علاء بحرالعلوم، شيخ باقر ايرواني و سيد محمدباقر حكيم فرا گرفت؛ و در همين سال ها به فراگيري دروس عالي كلام و فلسفه همت گماشت. وي در نتيجه، به دروس خارج فقه و اصول آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي و نيز شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر، بار يافت؛ تا جايي كه در عداد مصاحبان و شاگردان نزديك آن متفكر شهيد، قرار گرفت. در اين زمان بود كه شيخ علي كوراني، در مقابله با موج گسترده نحله هاي جديد فكري ـ سياسي، به ويژه كمونيسم، در كنار مرجعيت و متفكران متعهد عراق، مشاركت داشت.

استاد كوراني از سال 1967 ميلادي، به نمايندگي از زعيم حوزه عراق، آيت الله العظمي سيد محسن حكيم و سپس از سوي آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي به كويت عزيمت كرد؛ از اين رو، نسلي از جوانان مذهبي و انقلابي كويت تربيت يافته او هستند. وي سپس در سال 1974 ميلادي به لبنان بازگشت و به تحقيق و تبليغ امر دين پرداخت و موفق به تأسيس بنيادهاي فرهنگي ـ اجتماعي شد. از همين سال به بعد، عمده ترين دغدغه فكري ـ ديني استاد، پاسخگويي به نيازها و پرسش هاي مطرح در حوزه هاي اعتقادي، به ويژه مهدويت بود. وي با عرضه تحقيقات و تأليفات عميق و اثرگذار خود در اين عرصه، منشأ حركت و جنبشي نو در اين زمينه گرديد.

آيت الله كوراني، معتقد است كه ارتباط با ايران براي همه شيعيان، امري فطري است؛ زيرا دل و قلب شيعيان جهان با شنيدن نام حضرت اميرالمؤمنين(ع) در اذاني كه از صداي ايران پخش مي شود، به تپش مي افتد. از اين رو، وي با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، به حوزه علميه قم عزيمت نمود. در اواخر دهه شصت شمسي، به امر و نظارت مرجع راحل آيت الله العظمي سيد محمدرضا گلپايگاني، «مركز معجم فقهي» را در شهر قم، بنياد نهاد كه نخستين نرم افزارهاي جامع رايانه اي جهان اسلام با عناوين «معجم فقهي» و «معجم عقايدي» از محصولات اين مركز مي باشند. همچنين در سال هاي اخير، با اشراف مرجع اعلاي شيعيان عراق، آيت الله سيد علي سيستاني، مركز «المصطفي للدراسات الدينيه» را براي مطالعات اسلامي بنيان گذاشت. اين مركز تاكنون مجموعه «عقايد اسلامي مقارن»(در پنج جلد) و پاره اي كتاب هاي ديگر را، به همراه نرم افزارهايي از جمله لوح فشرده «فرهنگ عقايد»، منتشر كرده است.

استاد كوراني معتقد است، مسأله بشارت پيامبر اكرم(ص) به ظهور حضرت مهدي موعود(عج) مي تواند محور وحدت همه مسلمانان باشد. وي پس از انقلاب اسلامي، با اعتقاد به اين كه انقلاب ايران، زمينه ساز قيام قائم آل محمد(عج) است، به ضرورت كار علمي در جهت تقويت بنيان هاي فكري ـ اعتقادي آن، رسيد، پس در اين راستا، با همتي مضاعف شروع به عرضه نتيجه تحقيقات خود در عرصه مهدويت پژوهي شد؛ چنانكه به مدت پنج سال «معجم احاديث الامام المهدي(عج)» را در 5 جلد، به صورت مستند جمع آوري و تدوين نمود و سپس كتاب «الممهدون للمهدي(ع)» را تأليف كرد و پس از آن، به شكل وسيع تري، كتاب مشهور «عصر الظهور» را نگاشت كه به زبان هاي ديگر، از جمله فارسي ترجمه و بارها چاپ و منتشر شده است. برخي ديگر از تاليفات استاد كوراني كه قريب به 70 عنوان كتاب مي باشند، عبارتند از: «المعجم الموضوعي لاحاديث الامام المهدي(عج)»، «ملائكه الغيب قادمون»(ترجمه به: فرشته اي از غرب)، «عصر الشيعه»، « العقائد الاسلاميه»(5 جلد)، «معرفه الله»، «قرآن علي(ع)»، «بشاره النبي(ص) بالأئمه الإثني عشر(ع)،«الانتصار»(9 جلد)، «جواهر التاريخ»(5جلد)، «الوحـده الإسلاميـه من وجهـه نظـر أهل البيت (ع)»، «السيره النبويه عند أهل البيت(ع)»(3 جلد)، «ألف سؤال واشكال على المخالفين لأهل البيت الطاهرين»(3 جلد)،«حقوق الإنسان عند أهل البيت(ع)»، «الحق المبين في معرفه المعصومين(ع)»، «نظرات الى المرجعيه»، «الرد على الفتاوى المتطرفه»، «ثمار الأفكار»، «ما رُوِيَ في سهو النبي (صلى الله عليه وآله ونومه)»، «أكتبوا على كفني»، «مشكله تعويم الإجتهاد في الفقه والعقائد»، «كيف ردَّ الشيعه غزو المغول»، «تدوين القرآن»، «تفسير آيات الغدير الثلاث»، «الوهابيه و التوحيد»، «الحق المبين في معرفه المعصومين» «الامام الكاظم(ع) سيد بغداد»، «آيا قريش اسلام آورد»، «پاسخ به پرسش هاي سپاه صحابه(طالبان)»، «مصادره قبر پيامبر(ص)»، «طريقه حزب الله»، «نظريه عداله الصحابه»(تحقيق)، «سلسله القبائل العربيه في العراق»(5)، ... .

آيت الله كوراني هم اكنون، در حوزه علميه قم، علاوه بر تأليف و تدريس با مجلات علمي و پژوهشي جهان اسلام، و بخش عربي صدا و سيماي جمهوري اسلامي و پاره اي از شبكه هاي ماهواره اي جهاني، همكاري مستمر دارد. ايشان يكي از سرداران فكري خط مقدم دفاع از مكتب اهل بيت(عليهم السلام) در مقابل هجمه هاي كور و پي در پي وهابيت است؛ كه با گفتگوهاي مستدل و صريح خود در مناظرات حضوري و ماهواره اي و فضاي مجازي، به جهاد عقيدتي خود ادامه مي دهد.

اين عالم مبارز از حاميان واقعي مقاومت اسلامي لبنان بر ضد صهيونيسم غاصب بوده و هست؛ چنانكه فرزند روحاني ايشان در اين راه به فيض شهادت نائل آمد.

پايگاه جامع مجازي «موقع سماحه الشيخ علي الكوراني العاملي» به آدرس: www.alameli.netدربر دارنده آثار و آخرين نظرات ايشان است، كه قابل استفاده اساتيد محترم مي باشد.

آن چه كه پيش روي شماست، اولين بخش از گفتگوي ماهنامه معارف با آيت الله كوراني است، كه تقديم مي شود.

 

™ معارف: از شما بسيار سپاسگزاريم كه مرحمت كرديد و وقت گران بهاي خود را در اختيار نشريه معارف و مخاطبان فرهيخته آن قرار داديد. با توجه به اينكه ما در اين پروژه تحقيقاتي كه در قالب سلسله گفتگوها و مصاحبه هايي، ديدگاه هاي اديان آسماني و نيز ديگر مذاهب اسلامي را درباره مهدويت منتشر كرديم، ضروري ديديم كه حسن ختام اين مجموعه را به طرح ديدگاه شيعه درباره حضرت مهدي موعود(عج) اختصاص دهيم. با اين جمع بندي، ما به حضور حضرت عالي رهنمون شديم.

لطفاً در ابتدا و به عنوان مقدمه اگر مطلبي داريد بفرماييد.

استاد: ابتدا بنده نيز از لطف و تشريف فرمايي شما بسيار متشكرم. من اعتقاد دارم كه الحمدلله كار شما در معاونت اساتيد معارف اسلامي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كاري بزرگ، مهم، مقدس و خدمت به اساتيد محترم معارف و مبلغين اسلام و معارف اهل بيت (صلوات الله و سلامه عليهم) در دانشگاه ها است. پس اين توفيق بزرگي براي شما و نيز براي من است كه به اين عزيزان خدمت كنيم.

و اما درباره مهدويت و موعودگرايي، بايد گفت كه ريشه اعتقاد به مهدويت در تمام اديان وجود دارد؛ البته با تغييرات و اختلافاتي كه در هر يك از آنها به وجود آمده است. اصلاً مي توانيم بگوييم كه عقل بشري چون مي بيند تمام كارهاي خداوند در طبيعت و جهان و وجود عيني، به سمت تكامل در حركت است، اعتقاد مي يابد كه امكان ندارد خداوند جامعه بشري را به حال خود رها كند؛ بلكه حتما سيستمي براي تكامل اين جامعه وجود خواهد داشت. در واقع مهدويت يعني همان تكامل جامعه بشري. حتي كمونيست ها و ماترياليست ها كه به خداوند بي اعتقادند و رسماً خداوند تبارك و تعالي را انكار مي كنند، نيز قائلند كه بشريت براي تكامل بايد به «زندگي اشتراكي» برسد؛ يعني جامعه اي كه در آن مالكيت فردي مرتفع شود و همه چيز مشاع باشد و از هر انساني به اندازه طاقتش كار بكشند و او هم تنها به اندازه نيازش بگيرد؛ بدون اينكه پولي طلب كند! آن شيوه زندگي را «مجتمع لانقد» يعني جامعه بدون پول نيز گفته اند. اين هم يك نوع اعتقاد و بينش نسبت به تكامل است.

تمام اديان الهي و كتب آسماني اعم از تورات، انجيل و... گفته اند كه جامعه بشري به سمت تكامل حركت مي كند. حال اين تكامل به دست كيست؟ مسيحي ها پاسخ مي دهند اين حضرت عيسي(ع) است كه برمي گردد و جامعه عدل جهاني را محقق مي كند. يهودي ها هم چيزي شبيه به آن معتقدند، اما آن را تحريف كرده و «ماشيح» يا موعود خود را تنها براي خود ـ نه كل جهان ـ مي دانند!

و اما اكثر مفسران و بزرگان مذاهب اسلامي در تفسير آيه شريفه «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[4]، اعتقاد دارند كه مراد، قيام حضرت مهدي (عج) است؛ و از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنند كه آن حضرت بر اين عقيده بودند كه نور اسلام توسط مهدي(عج) در تمام جهان گسترده خواهد شد. پس اين وعده الهي پيامبر(صلي الله عليه و آله) و «البشاره النبويه بالمهدي»[5] است كه نزد همه مسلمانان، حتي خوارج و سلفي ها، ثابت مي باشد. همه مسلمين به مرحله امامت امام مهدي(عج) براي تكامل جامعه بشري اعتقاد دارند.

 

™ پس از اين مقدمه، سئوال اين است كه آيا اصولاً پيگيري مبحث موعودگرايي در ديگر اديان الهي و نيز مذاهب اسلامي، ضرورت و يا اهميتي دارد؟ به نظر شما نحوه تعامل، برخورد، تأثيرگذاري و تأثيرپذيري بزرگان و پيروان اديان و مذاهب در اين باره، بايكديگر چگونه بايد باشد؟ در مجموع ارزيابي شما از كار ما چيست؟

در مجموع كار شما بسيار مفيد است. اين كار فوايد زيادي دربر دارد. براي اساتيد و نسل ما ضرورت دارد كه بدانند موعودگرايي و مهدويت جزو اعتقادات همه فرق اسلام است. روايات مربوط به مسئله مهدويت، متواتر است و اشاره آيات قرآن به امام مهدي(عجل الله تعالي عليه) زياد مي باشد. پس پروژه تحقيقي شما در قالب اين گفتگوها، در واقع توضيح اين اعتقاد است؛ و به اين معني بسيار ضرورت خواهد داشت.

 نكته بعدي اين است كه محتواي كار شما در گفتگو با نمايندگان اديان مختلف و فرق اسلامي در موضوع مهدويت را بررسي كردم. همانگونه كه اشاره نمودم، موضع مشترك و متفق عليه همه اديان و فرقه ها در بحث موعودگرايي، همين سير جامعه بشري به سوي تكامل است. اما ارزيابي كلي من از محتواي مصاحبه ها اين است كه: نماينده زرتشتي ها [موبد پدرام سروش پور، منتشره در شماره هاي61 و 62 ماهنامه معارف، با عنوان «سوشيانس؛ موعودگرايي در آئين زرتشت»] در مصاحبه با شما، خواسته يا ناخواسته، به برخي باورهاي زرتشتيان اشاره نكرد! متون مختلف دين زرتشت، تصريح به ظهور هر هزار ساله يك مجدّد دارد؛ ولي متأسفانه به آن اشاره نكرد! وقتي طبق اعتقاد آنها خالق جهان چنين برنامه اي دارد كه هر هزار سال يك نفر را براي تجديد حيات ديني و حيات بشري، بفرستد، اين يعني همان حركت به سمت و سوي تكامل.

همچنين ارزيابي من از سخنان نماينده مسيحي ها [اسقف رمزي گرمو، منتشره در شماره 51 ماهنامه معارف، با عنوان «بازگشت مسيح»] در مصاحبه با شما اين است كه اطلاعات لازم را ـ در حدّ مناسب ـ در اختيار مخاطب نگذاشت! اما نماينده يهودي ها [دكتر يونس حمامي لاله زار، دبير سابق انجمن كليميان كشور، منتشره در شماره 50 ماهنامه معارف، با عنوان «ماشيح منجي موعود يهود»]، اگر چه اطلاعاتش در آن گفتگو خوب بود، اما با موضوع برخورد سياسي كرد و از بعضي حرف ها خودداري نمود!

به علاوه، مطالب گفتگوها بايد مستند باشد. يعني اگرچه نماينده يهودي ها، بعضي از متون را به عنوان مدرك ذكر كرد، اما متأسفانه آقاي مسيحي، چندان استنادي به مدارك خود نكرد و حرفهايش چنان كه بايست، مستند نبود! هرچند كه بايد دانست، نصوص مربوط به امام مهدي(ع) در متون و منابع ايشان كم است؛ اما به طور كلي مي توانيم بگوييم كه اين اديان به سير تكاملي جهان بشري اعتقاد دارند.

 

™ بله، تازه نصّ برخي از مدارك و منابعشان نيز با هم تناقضاتي دارد كه به نظر مي آيد متولّيان امور ديني و علماي زرتشتي را در تفسير آنها به زحمت مي ا ندازد؛ مثلا تعبير موعود در منابع زرتشت، به ويژه «اوستا» و «گاتها» با هم متفاوت است! يعني يكي از «سوشيانس» و ديگري از «سوشيانس ها» ـ به صيغه جمع ـ نام مي برد؛ كه به نظر مي آيد تعبير«سوشيانس» بيانگر اعتقاد به منجي شخصي، و تعبير «سوشيانس ها» بيانگر اعتقاد به منجي نوعي است. به عبارت ديگر، بنابر بعضي از متون آنها بايد منتظر فرد مشخصي به عنوان منجي موعود بود تا روزي ظهور كند؛ ولي بر اساس برخي ديگر از منابع ايشان، بايد انتظار منجي اي را كشيد كه او را نمي شناسند و اين حق را براي هر كس يا كساني كه واجد آن شرايط باشند، مي دانند! هرچند كه موبد زرتشتي در گفتگو با ما در برابر اين پرسش كه آيا موعود شما نوعي است، يا شخصي؟ پاسخ داد كه منبع اصلي ما گاتها ـ سروده هاي اشوزرتشت ـ است، نه اوستا! كه اين خود باب جديدي از پرسش ها را باز مي كند.

به هر حال، به نظر مي آيد كه در جهان اسلام نيز تفسير برخي از فرق صوفيه ـ مانند ذهبيه ـ از مهدويت، همانند اعتقاد زرتشتيان است؛ يعني آنها نيز به «مهدي نوعي» معتقدند، نه «مهدي شخصي»! در اين باره چه مي فرماييد؟

درست است. اينها اجتهادات آن فرقه ها و گروه هاست. در واقع نمي توان گفت كه مسلمان، مهدي نوعي را قبول دارد؛ چون اتفاق و اجماع عامّه مسلمين، شخص مهدي است. اعتقاد گروه كوچكي مثل بعضي از طوايف صوفيه به نوع مهدويت، از نوادر است. نه تنها صوفيه و زرتشتي ها، حتي يهودي ها هم در تفكرات جديدشان قائل به مهدي نوعي مي باشند! اين سياست جديدي است!

البته در جامعه ما نيز شبيه به اين گونه تفاسير، مي شود كه مثلاً «دجال» را همان «تمدن غرب» مي دانند! اين اعتقادات شخصي است؛ و توده علما و اكثر مذاهب اسلامي به «شخص» مهدي، و همين طور «شخص» دجال، اعتقاد دارند.

 

™ به نظر شما، محل بحث پيروان اديان آسماني در مسئله منجي و نيز محل نزاع فريقين اسلامي در مسئله مهدويت كجاست؟ آيا اين اختلافات به اصل مسئله، خدشه اي وارد نمي سازد؟

اولاً، گرچه در بحث منجي، در بين پيروان اديان الهي اختلافاتي وجود دارد، اما ـ چنانكه اشاره شد ـ مهم آن است كه در اصل مطلب اختلافي نيست؛ يعني يهوديان، مسيحيان، مسلمانان و... همه به سير جامعه به سمت تكامل اعتقاد دارند. اينها مشتركات مهمي است. الآن نيز ما در نشست هاي خود با غربي ها، به آنها يادآور مي شويم كه اختلافات ما و شما كه هر زمان به نامي مطرح مي شوند ـ از جمله «جنگ تمدن ها» ـ قابل حل است. ما معتقديم كه در جامعه عدالت محور موعود، حضرت مسيح(ع) مي آيد و با حضرت امام مهدي(عج) هماهنگ مي شود. پس در واقع، موعودگرايي و مسئله منجي، خود عامل وحدت است.

 همچنين در بين مذاهب اسلامي نيز، پيامبر اكرم(ص) وعده ظهور امام حجت بن الحسن العسكري(عج) را دادند. همه مذاهب معتقدند كه امت پيامبر(ص) به سمت و سوي رهبري خود در حركت است. پس اعتقاد به مهدويت نيز عامل تقريب و وحدت است.

هرچند هم اينك متأسفانه عناصر اختلاف و افتراق زياد شده اند، اما ما بايد بر عناصر اشتراك و وحدت خود ـ كه كاملاً مشخص و روشن مي باشند ـ تأكيد و تكيه كنيم. بايد به امت اسلامي اميد دهيم كه به يقين امام مهدي(عج) خواهد آمد؛ چراكه او محفوظ و مؤيد به وعده الهي است.

اخيراً وهابي ها در بحث مهدويت موج تبليغاتي منفي ديگري به راه انداخته اند، تا از اين طريق به ايران و تشيع، ضربه بزنند. آنان اعلام كرده اند كه اين مهدي موعودي كه شيعيان دنبال مي كنند، «مهدي شيعه» است كه از ايران مي باشد! اگر چه اين موج از وهابي ها شروع شد، و عدد آنان نيز چندان نيست، اما متأسفانه به دليل گستردگي تبليغات، و حمايت هايي كه از آنها مي شود، تأثير آن در جهان اسلام زياد شده است. با كمال تأسف، ديگر فرقه هاي اسلامي نيز اعم از حنبلي، شافعي، حنفي، مالكي و به ويژه صوفيه، از طرح اين موضوع، بسيار استقبال كرده و مي كنند! پس اعتقاد به امام مهدي(سلام الله عليه) خود عامل وحدت اسلامي است؛ البته اگر وهابي ها بگذارند و شيطنت نكنند.

همچنين وهابي ها، مدت هاست كه سعي دارند براي خود مهدي موعودي بسازند! فردي به نام «محمد بن عبدالله» از اهالي «بُرِيده» را، از زمان عبدالعزيز بن باز ـ مفتي سابق وهابي هاي عربستان ـ براي اين مسئله آماده كرده اند كه بن باز هم او را ديده و تأييد كرده بود! ظاهراً او الآن هم زنده است و در مخفي گاه خود براي روز موعود نگه داري مي شود!

از آنجا كه در منابع معتبر فريقين، احاديثي از پيامبر اكرم(ص) ثبت است كه «المهدي يبدأ امره من المشرق»[6] و نيز «يخرج ناس من المشرق يوطؤون للمهدي سلطانه»[7] يعني اولين زمينه سازان ظهور حضرت مهدي(عج) از مشرق هستند، ما نيز آن را با قرائن و شواهد متعدد به انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) تعبير مي كنيم؛ اما وهابيت در مقابل آن مي گويند كه «هو من المشرق»؛ يعني خود مهدي موعود از مشرق است! البته چون «بريده» شهري در نزديكي رياض است كه در مشرق نيست! وهابي ها براي رفع اين مشكل، همان مدعي مهدويت را كه مورد تأييد ابن باز هم واقع شده بود، به نقاطي از شرق يعني افغانستان و چچن بردند و سپس بازگرداندند و گفتند كه مهدي از مشرق آمد!! يعني مي خواهند به هر ترتيبي كه شده، حديث پيامبر(ص) را به اين شخص تطبيق بدهند كه «المهدي يأتي من المشرق»!

 

™ الآن هم كسي دور و بَرِ او هست؟

گويا الآن او را مخفي كرده اند و به همه رسانه هاي خود دستور داده اند كه فعلاً چيزي درباره او نگويند. ولي پس از اين قضيه، يك نفر ديگر هم از وهابي ها به نام «اللحيدان» ادعاي مهدويت كرده است. او نيز حركت بسيار بزرگي شروع نمود و چند نفر نيز به او ايمان آوردند. سايت تبليغاتي نيز در فضاي مجازي دارد. اگر شما «المهدي اللحيدان» را در اينترنت جستجو كنيد، پايگاهش را پيدا مي كنيد. البته تاحدودي با او برخورد كرده و ساكتش نمودند؛ اما فعلاً چندان كاري با او ندارند و او هنوز مدعي است!

همچنين وهابيت درباره اين حديث صحيح كه انصار امام مهدي(عج) «الرايات السود في خراسان»[8]؛ يعني ياران مهدي(سلام الله عليه) خراساني هايي هستند كه داراي پرچم هاي سياه مي باشند، گفتند كه منظور، خراسانِ ايران نيست؛ بلكه افغانستان است! و مقصود از «الرايات السود؛ پرچم هاي سياه» هم همان «طالبان» هستند!

لذا مي بينيم كه وهابي ها دارند چه موانع انحرافي و ايذايي وسيعي در مسير مهدويت ايجاد مي كنند؛ اما يقيناً به نتيجه نمي رسد، چراكه مسلمانان از آنها قبول نخواهند كرد. مسلمانان مي دانند كه امام مهدي(عج) از اولاد علي و فاطمه(عليهما السلام) است؛ اما آقاي بريده از فلان قبيله است!

 

™ آيا كسي از علماي اهل سنت اعتراضي به اين قضايا و تحريفات آشكار وهابي ها نكرد؟

بله، اعتراضاتي محدود به آن ها شد. البته بنده نيز وهابيت را از مسلمانان نمي دانم؛ و هميشه در مناظراتم، به كنايه به آنها مي گويم: «هنوز آن جوانِ امرد ـ پسري كه هنوز موي صورتش در نيامده ـ معبودتان است؟!» چون آنها به تجسيم خدا تصريح دارند! آن هم به گونه اي كه ابن تيميه، به پيامبر(ص) نسبت مي دهد كه، خدا را ـ العياذ بالله ـ به صورت جواني امرد و 17ساله، بي ريش، مو فرفري، نعلين طلا به پا، و داراي دو لباس «قطيفتان: خضراء و حمراء»، ديد!

البته خود ابن تيميه روايت نمود كه «المهدي من ولد الحسن».

 

™ يعني چون اماميه مي گويد حضرت مهدي موعود(عج) از فرزندان امام حسين(ع) است، آنها مي خواهند قضيه را منحرف كنند؟

بله، ما مي گوييم حضرت(عج) از فرزندان امام حسين(ع) است، اما ابن تيميه استدلال مي كند به علت اينكه امام حسن(ع) خلافت را ترك كرد، و آن را به معاويه سپرد، خدا مقرر داشت تا امام مهدي(ع) از فرزندان او باشد! يعني خدا برايش جبران كرد!

اما به هر حال مي توان چنين گفت كه اختلاف مذاهب اربعه اهل سنت ـ و البته حتي فرقه منحرفي چون وهابيت كه خود را منتسب به تسنّن مي كند ـ با شيعه اثني عشري، در مسئله مهدويت، در اين دو نكته خلاصه مي شود: 1. اگر چه هر دو جماعت اعتقاد دارند كه موعود از نسل فاطمه و علي(عليهما السلام) است، اما اهل سنّت او را از نسل امام حسن(ع) و شيعه او را از نسل امام حسين(ع) مي دانند؛ و البته بعضي از بزرگان اهل سنّت هم موافق با ما هستند كه آن حضرت از ذريه امام حسين(ع) است. 2. اختلاف در زنده بودن ايشان دارند؛ اكثر اهل تسنّن مي گويند كه آن حضرت هنوز به دنيا نيامده است، اما شيعه معتقد است كه ايشان در سال 255 قمري به دنيا آمده اند و هم اكنون در غيبت كبري به سر مي برند و خود انتظار فرج را مي كشند. البته در اين مورد نيز بعضي از بزرگان مكتب جماعت هم با ما موافق هستند؛ مانند برخي از صوفيه و از جمله آن ها شعراني، استاد ابن عربي است. شيخ نجم الدين عسكري، تعداد بيش از صد نفر از علماي اهل سنت را مي شمرد كه قائل به ولادت امام مهدي(سلام الله عليه) هستند.

 

™ اعتقاد به مهدويت در مكتب اماميه چگونه است؟ آيا مي توان ارتباطي بين حديث ثقلين با مهدويت برقرار كرد؟

از امور روشن در مكتب اهل بيت(صلوات الله و سلامه عليهم) اين است كه خداي تبارك و تعالي با ارسال پيامبر(ص)، طرحي براي كل اسلام داشت. پس از ايشان هم امامت دوازده امام(عليهم السلام) را به مانند يك سيستم قرار داد؛ و از اين رو به آن «منظومه الامامه»؛ يعني سيستم امامت مي گوييم.

سني و شيعه هم در اين نكته متّفقند كه پيامبر(ص) به دوازده امام پس از خويش بشارت داد. با اين تفصيل كه شيعه اعتقاد به اين دارد كه پس از پيامبر(ص)، دوازده امام هستند كه رسول الله(صلي الله عليه و آله) آن ها را معرفي كرد و دست نخستين آنها را گرفت و از مردم براي او بيعت خواست.

چون خداوند مي دانست كه قريش زير بار اين موضوع نخواهد رفت، و خواهند گفت: «نبوت هم براي بني هاشم زياد بود، حال مي خواهند امامت را هم بگيرند؟! و اين عين بي عدالتي است!» خداوند تبارك و تعالي به پيامبر خود دستور داد كه اين نويد و بشارت را تبليغ كند. پس هم در احاديث ائمه(صلوات الله عليهم) و هم در منابع اهل سنت مي بينيم كه پيامبر(ص) در مناسبت هاي مختلف از جمله در حجه الوداع و عرفه، امت اسلام را به دوازده امام پس از خود، مژده داد. هرچند كه با كمال شگفتي، اهل سنت در تطبيق اين ها متحير ماندند! و بعضي از ايشان گفتند كه دوازده امام، همان حكام و سلاطين هستند! اين در حالي است كه در منابع ما از قول پيامبر(ص) آمده: «الائمه بعدي اثنا عشر .. لا يضرهم تكذيب من كذبهم»[9] و نيز: «فقال: يا هاروني إن لمحمد صلى الله عليه وآله من الخلفاء اثنا عشر إماماً عدلاً، لايضرهم خذلأن من خذلهم،...»[10]؛ يعني تكذيب مخالفين به اين اصل آسيبي نمي رساند.

حديث «ثقلين» يقيناً مربوط به امام مهدي(سلام الله عليه) نيز مي باشد. ثقلين همان قرآن و ائمه(سلام الله عليهم) هستند. يك نكته ظريف و دقيق در حديث ثقلين هست كه مخالفان مكتب اهل بيت و مهدويت، تاكنون نتوانسته اند جواب آن را بدهند. ابوذر و ديگران روايت مي كنند كه پيامبر فرمود: «إنّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللَّه و عترتى أهل بيتى ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبدا فإنّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض»؛[11] همانا من دو چيز گران بها در ميان شما بجا مي گذارم: كتاب الله و عترت و خاندانم را، مادام كه به آن دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نخواهيد شد و آن دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در قيامت و در پاي حوض كوثر به من رسند»؛ يعني اين قرآن و عترت من، در هر عصري پابرجا هستند؛ تا روز قيامت. به عبارت ديگر يعني هر وقتي كه قرآن هست، امام(ع) هم هست. حال سئوال اين است كه اكنون قرآن و عترت از هم جدا هستند؟! اگر بگويند كه از هم جدا شده اند، يعني پيامبر را تكذيب كرده اند؛ پس اين را نمي توانند بگويند. پس در غير اين صورت بايد مشخص كنند بايد مشخص كنند امامي كه همراه قرآن است، كيست؟! حقيقت آن است كه پاسخي ندارند و مجبورند كه ساكت شوند؛ اما پاسخ ما اين است كه آن شخص، امام مهدي(سلام الله عليه) است. يازده امام پيش از حضرت را شهيد كردند تا به دوازدهمين ايشان رسيدند. پس خداوند تبارك و تعالي عمر ايشان را ـ مثل حضرت خضر كه هنوز زنده است ـ تمديد كرد. نتيجه آن كه اين عبارت حديث ثقلين يعني «لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض»، نصّ بر وجود امام(ع) در هر زمان، و از جمله امام مهدي(سلام الله عليه) است.

 

™ آيا درباره علائم ظهور حضرت و اين كه گفته مي شود بعضي از علائم ظني و بعضي قطعي اند، در منابع فريقين بحثي مستند وجود دارد؟ و آيا از علائم گفته شده، چيزي به وقوع پيوسته است؟

  اولا در بحث علائم، بايد گفت كه بعضي ها بسيار تمايل دارند كه هر چيز كوچك و بزرگي را علامت ظهور حضرت بشمارند! در انواع و اقسام روايات مرسله، علائم ظهور امام زمان(عج) را تا هزار مورد مي شمارند! بعضي از آن علامت ها، دورند؛ مثلاً علامت بسيار كلي تسلط ظالمان بر امت اسلامي. اما بر اساس احاديثي صحيح و متواتر، علامت هايي هست كه هم نزديكند و هم قطعي مي باشند كه ما به آن ها «المحتومات الخمسه» مي گوييم؛ كه عبارتند از علامت هاي سال ظهور حضرت(سلام الله عليه). ثقه الاسلام كليني، با سند معتبر از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود: «للقائم عليه السّلام خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ الصَّيْحَه وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّه وَ الْيَمَانِيُّ؛[12] پيش از قيام قائم (ع) پنج نشانه است: بانگ آسماني، خروج سفياني، خسف بيدا، قتل نفس زكيّه و قيام يماني». كليني در ادامه نقل مي كند كه عمربن حنظله از امام صادق(ع) پرسيد: اگر پيش از پديدارشدن اين نشانه ها، يكي از اهل بيت شما خروج كند، آيا ما نيز همراه او خروج كنيم؟ امام (ع) فرمود: «خير».

«خسف» در لغت به معناي فرو رفتن و ناپديد شدن چيزي در زمين است؛ مانند اينكه چيزي در اثر زلزله، سيل، طوفان، موشك، بمباران و مانند آنها در زمين فرو رود. «بيداء» نيز به معناي دشت هموار، بي آب و علف و خالي از سكنه است؛ و نام محلّي در ميان مكّه و مدينه مي باشد. از ابن مسعود نقل شده كه سپاه سفياني پس از آن كه سه شبانه روز مدينه را قتل و غارت كرد، و براي كشتن حجّت خدا مدينه را به قصد مكّه ترك نمود، چون به وادي «بيدا» رسيد، در آنجا به قدرت پروردگار زمين دهان باز كرد و همه آنها را در كام خود فرو برد! اين حادثه در احاديث به: «الخسف بالبيداء» شهرت يافته و به همين دليل عنوان يكي از علايم حتمي ظهور به شمار مي رود.[13]

حتي احاديث متواتري به ما رسيده اند كه از دسته روايات متضمن علائم قطعي ظهور، محسوب مي شوند؛ مانند احاديث: «رايات السود»(پرچم هاي سياه)، «امره يبدء من المشرق»يا «قوم يخرجون من المشرق»، «قوم سلمان»، «رجل من اهل قم» و... . حديث معروف «سرزمين مشرق» در منابع مختلفي آمده است كه در اين باره مي توان بيش از همه به روايت امام محمد باقر(ع) اعتماد كرد؛ كه در اين روايت، ابوخالد كابلي از ايشان نقل مي كند، كه فرمودند: «گويي قومي را مي‏بينم كه از خاور خروج كرده‏اند و خواستار حقّ اند ولي به آنان داده نمي شود، سپس باز خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنين بينند شمشيرها برهنه كنند و بر گردن ها گذارند. اين وقت حقّ آنان را به آنان بدهند ولي آنان نپذيرند تا آنكه قيام كنند و آن را باز ندهند مگر به صاحب شما، كشتگانشان شهيدند. بدانيدكه اگر من آن روز را درك مي كردم جان خود را براي ياري صاحب اين امر نگاه مي داشتم»[14].

اين حديث بر مراحل قيام، تا زماني كه پرچم را به دست حضرت صاحب الزمان(عج) مي سپارند، دلالت دارد. اهل سنّت هم به روايت نعيم بن حماد كه تقريباً معاصر امام رضا(ع) است، توجه دارند. او از ابن مسعود چند مرحله را براي اين قيام نقل مي كند كه در كتاب هاي ابن ابي شيبه، ابن ماجه، طبراني، سيوطي و... نيز آمده است.

در واقع بيشتر اين علائم اخير، اجزاء يك حديثند كه سنّي و شيعه از طرق متعدد روايت كرده اند. اصل روايت اين است كه عبدالله بن مسعود به نقل از «المستدرك علي الصحيحين» حاكم نيشابوري، مي گويد: ما در اطراف پيامبر(ص) در مسجد نشسته بوديم. حضرت سرحال بود و هر سئوالي كه از ايشان مي كرديم، پاسخ مي داد. در اين حال كودكاني را ديديم كه از درِ مسجد وارد شدند كه در ميان آنان، حسنين ديده مي شدند. تا چشم پيامبر(ص) بر ايشان افتاد، اشك از چشمان مباركشان جاري شد. گفتيم: يا رسول الله! چرا حال شما تغيير كرد؟! فرمود: «إنّا أهل بيت اختار الله لنا الآخره على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً؛[15] ما خانواده اي هستيم كه خداوند آخرت را براي ما بر دنيا ترجيح داده است. پس از اين، اهل بيتم مصيبت ها مي‏بينند و از وطن آواره مي گردند، تا آنگاه كه مردمي از جانب مشرق با پرچم هاي سياه به طلب حق قيام كنند. حق را به آنها نمي دهند تا جنگ كنند و پيروزي يابند و حق را بگيرند. پس هر كس از شما و از فرزندان شما، ايشان را درك كند، به پيشواي اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه به وسيله رفتن از روي برف باشد. پس همانا اينها پرچم هاي هدايتي هستند كه آن را به مردي از اهل بيت من مي سپارند كه او هم نام من است و نام پدرش نيز چون نام پدر من است. پس او زمين را تصاحب مي كند و آن را پر از عدل مي نمايد، چونان كه از ظلم پُر شده باشد».

درباره علامت «رجل من اهل قم»، روايتي از امام موسى كاظم (عليه السلام) است كه فرمود: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَه لِلْمُتَّقِين؛[16] مردى از اهل قم مردم را به حق فرا مى‏خواند. گروهى به يارى او بر مى‏خيزند كه مانند قطعه‏هاى آهن هستند، تندبادها ـ ى حوادث و مشكلات ـ آنان را متزلزل نمى‏كند و از جنگ خسته نمى‏شوند و نمى‏ترسند و بر خدا توكل مى‏كنند؛ و پيروزى نهايى از آن پرهيزكاران است‏».

در مجموع بيشتر روايات اين علامت ها متواترند و همه بر آن ها متفق القول هستند. اين دسته از روايات درباره زمينه سازان ظهور امام مهدي(سلام الله عليه) مي باشند. در مجموع شايد بتوان گفت كه تاكنون نزديك به ده مورد از علامت هاي متفق القول ميان شيعه و سني، با روايت صحيح و متواتر آنها در دست داريم[17].

 

™ رواياتي كه متكفّل بيان نشانه هاي ظهور هستند، در نگاه اول، اموري متافيزيكي و ماوراء طبيعي به نظر مي رسند؛ براي مثال نداي آسماني. برداشت معمولي ما از آن، اين است كه مثلاً همين طور كه مردم نشسته اند، همه صدايي مثل صداي رعد، بشنوند؛ اما به صورت كلمات. سئوال اين است كه: آيا مي شود اين ها را به گونه ديگري تفسير كرد و گفت علائمي مثل «نداي آسماني» براي كساني كه از آن اطلاع ندارند، غيرطبيعي جلوه مي كنند، اما گذشت زمان اين امور را به صورت طبيعي در مي آورد؛ مثلا همان گونه كه الآن به وسيله ماهواره، تصاوير يك نقطه جهان را در نقطه اي ديگر پخش مي كنند، و چيز غير قابل باوري نيز نيست؟ آيا ممكن است كه اعجاز اين روايات در اين باشد كه اموري به وقوع پيوسته در آينده را با بياني قابل فهم، براي افراد ـ در گذشته ـ گفته باشند؟ نظر شما چيست؟

اولاً: بايد بگوييم كه خداي تبارك و تعالي سنّتي دارد به نام بشارت يا مژده. اصلاً انجيل به معناي بشارت است؛ مژده به پيامبر آخرالزمان(ص). اين روش تمام انبياء از آدم تا خاتم بوده است. پيامبر(ص) هم مژده به ظهور امام مهدي(سلام الله عليه) داد. البته قرار است اين سنّت و روش بشارت، به صورت اعجازي و غيبي، عيناً اتفاق بيفتد؛ و همين اتفاق هم مي افتد. به يقين، اين موجب تقويت ايمان مردم مي شود؛ چون مي بينند تمام امور در دست خداي تبارك و تعالي است.

ثانياً: آيا بايد اين روايت را با برداشت اوليه يا همان چيزي كه ابتدا از آن برداشت مي شود، تفسير كنيم، و يا بايد ـ همانطور كه فرموديد ـ آن را تأويل نماييم و مثلاً بگوييم منظور از آيه «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَه وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»[18] گرچه ظاهرش اين است كه كوه ها در حركتند، اما در واقع كل زمين در حال حركت است، مردم آن زمان نمي توانستند اين واقعيت را بفهمند و درك كنند.

اما در اين مسأله يك مشكل داريم و آن اين كه الفاظ متون قرآن و احاديث معصومين(عليهم السلام)، يك ظهور حقيقي دارند و ما به سادگي نمي توانيم آنها را به معاني مجازي تفسير كنيم. به عنوان مثال، ظهور احاديث دجّال، در يك شخص است؛ سفياني شخص مشخصي است كه اصل و نسب و صفات و احوالش معلوم است و در دمشق حاكم مي شود، و... . پس نمي توانيم به راحتي از ظهور معاني حقيقي دست برداريم و جهت تأويلي را بگيريم.

البته اگر چه ممكن است برخي از علائم ظهور مانند «نداي آسماني» قابل تأويل باشند، ولي نوعاً تفسير علامات مربوط به ظهور حضرت امام مهدي(سلام الله عليه)، همان ظهور معمولي كلمات و الفاظ آنهاست.

 

™ «طلوع خورشيد از مغرب» نيز چنين است؟

البته اين علامت ظهور حضرت، نيز قابل تفسير است. در روايت داريم كه منظور از «طلوع خورشيد از مغرب»، «ثُمَّ يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ»[19] است؛ يعني «مغرب» به «غيبت امام» تعبير مي شود.

 

™ يا مثلا اين روايت كه مي گويد وقتي حضرت مهدي(عليه السلام) در مسجد الحرام ظهور مي كند، اصحاب ايشان از گوشه و كنار جهان سوار بر اَبرها شده و خود را به حضرت مي رسانند! حال آن كه ابر، جز ذرات از هم جدا، چيزي نيست كه كسي بتواند سوارش شود! آيا مي شود گفت منظور از آن، هواپيماي امروزي است كه بر فراز ابرها به پرواز درمي آيد؟

بله، درباره اين روايت، يعني «اذا قام القائم ... و من المومنين من يسير في السحاب و منهم من يطير مع الملائكه»[20]، قرائني هم هست كه اين تفسير را تأييد مي كند؛ مثلاً در ادامه برخي از اين دسته روايات، آمده كه «يعرف بإسمهم و إسم ابيهم» كه مي توان گفت، شايد همين مدارك امروزي، مانند «گذرنامه» منظور بوده است.

يا مي توان گفت: منظور از دخول امام زمان(سلام الله عليه) از مدينه به عراق در روايت «يدخل العراق في سبع قباب من نور»[21] يعني در هفت گنبد از نور كه معلوم نيست آن حضرت در كدام يك از آنهاست، شايد هفت هواپيما باشد.

در اين باره بحث مفصل است، اما به طور خلاصه بايد اين نكته را يادآور شد كه در صورتي مجاز به اين گونه تفسير و تأويل رواياتي از اين دست هستيم كه الفاظ و علامات و قرائن موجود در متن حديث، با تفسيرِ از آن، تباين نداشته باشند. يعني گاه متن و نصّ حديث ـ مانند برخي از علائم پيش گفته ـ با تفسيري كه از آن مي شود، منافات ندارد؛ و باز به عنوان مثال مي توان در «لَا تُؤْوُوا مِنْدِيلَ اللَّحْمِ فِي الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَرْبِضُ الشَّيْطَان»[22] و يا اين كه «ظرف شكسته محل شيطان است» و يا «سطل زباله مأواي شيطان است»، «شيطان» را به «ميكروب» تفسير كرد؛ اما نبايد در اين باره، از حدّ گذشت تا آنجا كه مثلاً «شيطان» را در آيه «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»[23] به ميكروب تفسير نمود!

 (ادامه دارد)

گفتگو از: جواد پاينده و سيد مجتبي مجاهديان

منبع/ماهنامه معارف، شماره 78، مرداد و شهريور89

پي نوشت ها:


[1]. مطففين/26.

[2]. مطففين/27.

[3]. مطففين/28.

[4]. توبه/33.

[5]. براي مطالعه بيشتر ر.ك: عصرالظهور، الشيخ علي الكوراني العاملي، ص 272، «عقيدة البشارة النبوية بالمهدي عليه السلام عامل وحدة للأمة».

[6]. و نيز از أمير المؤمنين عليه السلام نقل است كه فرمود: «يكون مبدؤه من قبل المشرق، و إذا كان ذلك خرج السفياني»؛ البحار الانوار، ج52، ص: 252.

. [7] سنن ابن‌ماجة، ج 2، صص: 518 و 269؛ و مستدرك حاكم نيشابوري، ج4، صص: 464 و 553؛ مخطوطته الفتن ابن حماد، صص: 84 و 85،مصنف ابن أبي شيبة، ج 15، ص: 235؛ سنن الدارمي، ص: 93؛ ... .

[8]. موجود در صحاح اهل سنّت و نيز در منابع شيعه؛ از جمله: سيد بن طاوس، الملاحم والفتن، ص 52: «إذا رأيتم الرايات السود خرجت من قبل خراسان فأتوها ولو حبواً على الثلج، فإن فيها خليفة المهدي».

[9]. كليني، الكافي، ج 1، ص: 529.

[10]. شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ص299.

[11]. مسند احمد حنبل، ج3، ص: 14و 17و 59؛ و نيز: الغدير علامه اميني، مجلدات 1و 2و 3.

[12]. کليني، الکافي، ج 8، ص 258.

[13]. براي مطالعه بيشتر ر.ك: عصر ظهور، علي كوراني، ترجمه عباس جلالي، «جنبش سفياني»، صص 115 ـ 156. و در مورد «اليماني» ر.ك: همان، «يمن و نقش آن در دوران ظهور»، صص 157 ـ 163.

[14]. نعماني، الغيبه، ص: 273.

[15]. حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج 4، ص: 464 و 553.

[16]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 60، ص: 216.

[17]. براي مطالعه بيشتر ر.ك: عصر ظهور، علي كوراني، ترجمه عباس جلالي، «ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور»، صص 217 ـ 275.

[18]. نمل/88..

[19]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 2، ص: 225.

[20]. طبري، دلائل الامامه، ص: 241.

[21]. عياشي در تفسير خود روايتي از امام باقر(ع) در ذيل آيه: «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالأِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلا بِسُلْطَانٍ» مي‌آورد كه «أن الإمام المهدي عليه السلام يدخل العراق في سبع قباب من نور».

[22]. حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 5، ص: 318.

[23]. نحل/98.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها