خانه> شخصيتها >764


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
لیست کتب اداره مشا...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2027

بازدید مقالات:
6199156

بازدید سوالات:
2563268



مروري بر ابعاد شخصيتي و مديريتي حضرت امام خميني (ره) بازديد: 8931

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


حضرت امام خميني(ره) پـس از انبياء بزرگ الهي و معـصومان (ع)، از كم نظيرترين و ممتازترين شخصيت هاي تاريخ بشريت است كه با انديشه هاي بلند الهي و تلاش هاي صادقانه خويش مسير تاريخ را دگرگون كرده و سر منشاء تحولات عظيمي در ايران و جهان گرديد.

الف. جامعيت علمي

امام خميني( ره) فيلسوفي الهي، عارفي رباني، فقيهي اصولي و مرجع تقليد مردم و در عين حال رهبر انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي در ايران بود. امام به خاطر استعداد، شايستگي ها و موهبت هاي بي كران الهي به فراگيري بسياري از معارف و علوم اسلامي پرداخت و در آن ها تخصص ويژه و مهارت كامل پيدا كرد. دو ويژگي برجسته در مورد مطالعات و تحصيلات امام در خور توجه است؛ يكي از آنها جامعيت علمي و تنوع دروس مورد تحصيل ايشان است؛ بدين بيان كه او ضمن تحصيل دروس فقهي متعارف، به آموختن و مطالعه متون عرفاني، كلامي، سياسي، ادبي، نجومي و هيئت جديد و قديم پرداخته و با مباني فلسفه غرب آشنا و با مباحث فلسفه اسلامي تسلط كامل داشت. امام پويايي فقه و اصول را لازمه نگرش اجتهادي مي دانست و معتقد بود كه عنصر زمان و مكان نقشي بس تعيين كننده در اجتهاد دارند.

جامعيت علمي امام را مي توان در آثار علمي بر جاي مانده از ايشان به نيكي مشاهده كرد كه اغلب در سنين جواني به نگارش در آمده اند؛ نظير شرح دعاي سحر، مصباح الهداية الي الخلافه و الولاية، و همچنين سر الصلوه، چهل حديث، حديث جنود عقل و جهل، المكاسب، الطهاره، الرسائل، البيع، تحرير الوسيله[1] كشف الاسرار، [2] حكومت اسلامي و ولايت فقيه و... [3]

حضرت امام در قلمرو فلسفه و حكمت و عرفان نيز، بسيار زبردست، نيرومند، صاحب مبنا و متخصص بود. [4] و اين جامعيت علمي و بينش فلسفي امام و تبحر در آن باعث پيچيدگي هرچه بيشتر ذهن وي شده و ايشان را از ساده انديشي ها مصون مي داشت. برخورد صحيح امام با مسايل بغرنج سياسي در طول مبارزه و عدم ارتكاب اشتباهات فاحش از جانب ايشان، علاوه بر تأييدات الهي از اين ويژگي امام نشات مي گرفت.

حضرت امام طي سالهاي طولاني در حوزه علميه قم به تدريس چندين دوره فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق اسلامي همت گماشت. و از بركات سال ها تدريس ايشان تربيت صدها و بلكه به اعتبار مدت طولاني- هزاران عالم و فرزانه اي بوده است كه هر يك روشني بخش حوزه هاي علميه و راهبر مصادر امور انقلاب و نظام جمهوري اسلامي بشمار مي روند. [5]

ويژگي برجسته ديگر حضرت امام، سخت كوشي و تلاش امام در مطالعه و تدريس است. براي مثال، دختر ايشان در اين زمينه مي گويد: «مطالعه ايشان بسيار زياد بود؛ به گونه اي كه وقتي وارد اتاق مي شدم، مي ديدم در كتاب گم شده است. ايشان مي نشست و يك ميز جلويش و پيرامون او نيز به بلندي يك متر كتاب بود». [6]

ب. بعد عرفاني

آنچه حضرت امام را به عنوان رهبري ممتاز و بي نظير كرده بود، مجموعه اي از ويژگي هاي فردي، اجتماعي سياسي و عرفاني ايشان بود. او تربيت و تزكيه را مقدم بر تعليم و آموزش مي ديد و معتقد بود كه دانش با همه شرافتش آنگاه كه توأم با تزكيه نفس نباشد همچون ابزاري در خدمت هدف هاي شيطاني به كار گرفته خواهد شد. امام موحدي بود كه با اتصال به خداوند متعال ديگر قدرت ها را خُرد مي ديد و از اين بابت هيچ نگراني به خود راه نمي داد. [7]

عرفان امام خميني، مبتني بر آيات قرآني، احاديث بزرگان دين و آموخته هاي عمل اولياي خدا و در چارچوب شرع مطهر اسلام بود؛ ايشان با تصوف منفي كه دين وآيين را ذكر و ورد منحصر كرده و پرهيز از انجام مسووليت هاي سياسي و اجتماعي را ترويج نمايد به شدت مخالف بود. ايشان در زندگي فردي از جواني به سير و سلوك معنوي و جهاد اكبر پرداخته بود و پس از اين مراحل وارد صحنه سياسي گرديد. [8] و بر اين اساس خلوص امام در جميع جهات عامل كمك ها و راهنماييهاي خداوند متعال در مقاطع حساس بود و اين امر باعث مي گرديد صحيح ترين تصميمات سياسي را در حساسترين مقاطع اتخاذ نمايد.

ج. بعد اخلاقي و رفتاري

ويژگي هاي عرفاني، كمالات روحي و علمي حضرت امام در زندگي فردي و اجتماعي و سياسي وي تاثيرات به سزائي نهاده بود. جالبترين ويژگي زندگي شخصي امام، صميميت و رفتار با اطرافيان از موضعي برابر- در مقابل رابطه خشك و اقتداري- است. ايشان نگاه حقارت آميز به بندگان خدا و ناچيز شمردن اعمال مردم را از مظاهر عجب و باعث هلاكت انسان مي دانست[9] و خود نيز در برخورد با انسان ها و حتي كودكان، به كرامت انساني آنها احترام بسيار مي نهاد. امام هيچ گاه از كسي تقاضاي شخصي نمي كرد و از محول كردن انجام امور خود به ديگران نيز خود داري مي نمود. در تمام مدت تدريس، در برابر شاگردان دو زانو و مودب مي نشست. [10] در سلام گفتن بر همه سبقت مي گرفت و پيش از نشستن همسر بر سفره، هرگز دست به غذا نمي برد. [11] رعايت حقوق ديگران نيز در همه برخوردهاي امام ديده مي شد؛ به آشپز منزل خود تأكيد مي كرد مبادا به دليل انتساب به ايشان، مردمي كه در صف نانوايي ايستاده اند، نوبت خود را هرچند داوطلبانه به او واگذار كنند. حداكثر وسواس را به خرج مي داد تا از همه ساكنان خانه هايي كه در جماران به دليل سكونت ايشان تخليه شده بود، رضايت بگيرد. [12] ساعات بچه داري شبانه را با همسر خود تقسيم مي كرد. هنگام برخاستن براي نماز شب، از چراغ قوه استفاده مي كرد تا مبادا با روشن كردن چراغ اتاق موجب مزاحمت براي ديگران شود. [13]

1. ساده زيستي

از ديگر ويژگي هاي مهم حضرت امام ساده زيستي ايشان بود؛ يكي از بهترين راهكارهاي مبارزه با استكبار و ابرقدرت ها را «ساده زيستن» مي دانستند به طوري كه مي فرمودند: «اگر بخواهيد بي خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابر قدرتان و سلاح هاي پيشرفته آنان و شياطين و توطئه هاي آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان بدر نكند، خود را به «ساده زيستن» عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد... چرا كه با زندگاني اشرافي و مصرفي نمي توان ارزش هاي انساني و اسلامي را حفظ كرد». [14]

ساده زيستي و قناعت امام در ايجاد جاذبه ميان طلبه ها و ساير اقشار نقش بسزايي داشت. براي مثال او در حالي زمستان را به سر مي برد كه ديوار يكي از اتاق هاي خانه اش خراب شده و خانواده اش همچنان در آن خانه زندگي مي كردند؛ در زمان جنگ گاه در خانه اش پودر رختشويي پيدا نمي شد، به اين دليل كه پودر كوپني خريداري شده تمام شده و هنوز كوپن بعدي را اعلام نكرده بودند؛ هنگامي كه براي ورود با ايران، ستاد استقبال از ايشان برنامه چراغاني و فرش كردن فرودگاه را تنظيم مي كرد، به مجرد اطلاع از آن با همان قاطعيت و صراحت خاص خود اعتراض كرد «به آقايان بگو مگر مي خواهند كورش را وارد ايران كنند؟ ابداً اين كارها لازم نيست. يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران باز مي گردد، من مي خواهم در ميان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پايمال بشوم». [15] با وجود گرماي طاقت فرساي نجف، اجازه نمي داد حتي براي نماز، كولر و پنكه بخرند. [16]

حضرت امام (ره)در طول دوران پس از انقلاب نيز همواره توجه مسوولان را به فرهنگ «ساده زيستي» جلب نموده و مي فرمودند: «آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم... آن روزي كه مجلسيان خوي كاخ نشيني پيدا كنند، ... آن روزي كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشند چه طور و زرق و برق دنيا خداي نخواسته در آنها تاثير بكند، آن روز است كه بايد ما فاتحه اسلام را بخوانيم... آن روزي كه زرق و برق دنيا پيدا شود و شيطان در بين ما راه پيدا كند و راهنماي ما شيطان باشد، آن روز است كه ابرقدرت ها مي توانند در ما تأثير كنند و كشور ما را به تباهي بكشند.».[17]

2. نظم و انضباط

خصوصيت ديگر امام كه لازمه رهبري و مديريت در هر سطحي مي باشد نظم و انضباط در امور است. حضرت امام در رعايت نظم و انجام منظم برنامه ها به گونه اي عمل مي كرد كه نزديكان از طريق انجام هر برنامه توسط ايشان زمان را تشخيص مي دادند. معروف است كه ايشان ثانيه ها را نيز رعايت مي كرد. [18] آنان مي دانستند كه امام هر كاري را در چه ساعتي انجام مي دهند و از اين طريق وقت را مشخص مي كردند. [19] رعايت نظم هم در كارهاي سياسي و اجتماعي و هم در مسايل عبادي و حتي ورزشي امام وجود داشت. اقامه منظم نماز شب و پياده روي روزانه براي مدت پنجاه سال بدون هيچگونه تغيير شاهد اين مدعاست. يكي از همراهان ايشان مي گويد: ساعات شب و روز امام چنان تقسيم بندي شده بود كه ما مي توانستيم بي آنكه امام را ببينيم، بگوييم مشغول چه كاري است. [20]

د. انديشه و سيره سياسي

انديشه و سيره سياسي امام، مبتني بر اصول مستحكمي نظير جهان بيني توحيدي، وحي الهي، سنت و سيره معصومين (ع)، پيوند دين و سياست، اجتهاد، عقلانيت ديني، توجه به مقتضيات زمان و مكان و لزوم تأمين مصالح جامعه اسلامي و ساير مؤلفه هاي فقه غني اسلامي است. [21]

در انديشه امام«دين» خاستگاه و منشأ نظام سياسي اسلام است و كليه برنامه ها و مباحث سياسي اسلام بر مبناي قوانين و احكام ديني پايه ريزي شده است. [22] ايشان فقه را تئوري واقعي و كامل اداره انسان، از گهواره تا گور مي دانست و برهمين اساس نظريه «تشكيل حكومت اسلامي بر اساس ولايت فقيه در زمان غيبت» را مطرح و براي تحقق آن سال ها مجاهده كرد.

امام خميني، انقلاب اسلامي را بارزترين مصداق «قيام لله» مي دانست و حركت الهي- سياسي خويش را به آيه مباركه «قُلْ إِنّما أعِظُكُم بِواحِده أن تقُومُوا لِلّهِ مثْني وفُرادي»[23] مستند مي نمود. و درست سي و چهار سال قبل از پيروزي نهضت در نخستين اطلاعيه سياسي خود، علماي دين را به آن فرا خوانده بود. مهم ترين دستاورد اين قيام، حكومت ديني بود كه در سال ۱۳۵۸ بنا به پيشنهاد امام خميني و نيز حمايت مردم، در قالب جمهوري اسلامي تبلور يافته بود. از اين رو، امام خميني در فرداي پيروزي انقلاب كه به عقيده ايشان مفاد آيه مذكوره تحقق يافته بود، بلافاصله آيه شريفه «فاستقم كما امرت و من تاب معك»[24] را تلاوت مي كند و حفظ جمهوري اسلامي را به استقامت، نلرزيدن و صحنه را در نيمه راه ترك نكردن تاويل مي برد. [25]

امام استراتژي مديريتي خويش را با الهام از تكليف گرايي قرآن و سيدالشهداء(ع) اتخاذ كرده و توجيه قواعد عرفي «نادرستي مبارزه اقليت در برابر اكثريت» را به شدت رد مي كردند. در دوران قبل از انقلاب در مقابل ديدگاه غالب مبارزه مسلحانه با رژيم، استراتژي ايشان آگاهي دادن به توده هاي مسلمان و خيزش عمومي و يكپارچه بود. امام بخوبي مي دانست كه اگر آگاهي هاي اسلامي و سياسي مردم بالا برود آنان خود كار را تمام خواهند كرد. ايشان با انتخاب اين روش و اعتماد به وعده هاي الهي و عليرغم انتقادهاي تمامي انقلابيون آن زمان مبارزه را ادامه داد تا پيروزي را براي ملت مسلمان ايران به ارمغان آورد.

استقلال امام و امتياز و تفاوتي كه در انديشه وعمل نسبت به ديگر رهبران انقلابي و رجال سياسي داشت، در واقع، برخاسته از شناخت او نسبت به اسلام و ايمان وي به حقانيت و كارآيي اين مكتب بود. او در اسلام ذوب شده بود و درنتيجه همان استقلال و تشخص و تفردي كه دراسلام به عنوان يك دين و مكتب، وجود دارد در وجود او نيز متجلي شده بود. آنچه براي او اصل بود مخالفت با ديگران نبود، بلكه وفاداري به اسلام وموافقت و متابعت از اصول و ارزشها و آرمانهاي اسلام براي او اصل بود و اگر در اين وفاداري و متابعت، بعضي آراء او با آراء ديگران موافق مي افتاد باكي نداشت، چنانكه اگر مخالف هم مي افتاد هيچ گونه وحشتي از اين حيث به دل راه نمي داد. [26]

1. دانشگاه

حضرت امام در كنار اهتمام جدي به حوزه هاي علميه[27] همواره در انديشه و سياسي خويش نقش مهمي براي دانشگاه و دانشگاهيان قائل بودند؛ ايشان در بيانات متعدد خويش با عبارات گوناگون اين مطلب را متذكر شده اند كه «دانشگاه، مبدءِ همه تحولات است»؛ «مقدرات اين مملكت، دست اين دانشگاهي هاست.»، و «از دانشگاه [است كه] بايد سرنوشت يك ملت تعيين شود». دانشگاه از ديدگاه امام خميني(ره) آنقدر اهميت دارد كه اگر نقش واقعي خود را نداشته باشد، همه چيز مملكت ازدست خواهد رفت. ايشان در جمله اي اين اهميت را گوشزد كرده اند: «اگر دانشگاه را ما سست بگيريم و از دست برود، همه چيزمان از دستمان رفته است». بنابراين، مي توان نتيجه گرفت كه دانشگاه هم منشاءِ دردها و فسادهاي موجود و هم منشاءِ اصلاح كشور است و بسته به اينكه دانشگاهها، استادان و دانشجويان چه جهت گيريهايي داشته باشند، ثمرات آن نيز مشخص خواهد شد. امام خميني (ره) مي فرمايند: «دانشگاه خوب، يك ملت را سعادتمند مي كند و دانشگاه غيراسلامي، دانشگاه بد، يك ملت را عقب مي زند» و در جاي ديگر مي فرمايند: «وابستگي يا استقلال، در قيد و بند بودن و اختناق يا آزادي، تابع تربيتهاي دانشگاهي است». پس اگر متولّيان دانشگاه افرادي خوب و صالح باشند، نسلهاي حاضر و آينده درست تربيت مي شوند و اگر افراد غيرصالح باشند، اين نسلها نيز غيرصالح تربيت خواهند شد. از اين جهت است كه امام مي فرمايند: «دانشگاه است كه امور كشور را اداره مي كند و دانشگاه است كه نسل هاي آينده و حاضر را تربيت مي كند. و اگر چنانچه دانشگاه در اختيار چپاولگرهاي شرق و غرب باشد، كشور در اختيار آنهاست». و براي اين مقدرات و تحولات كشور در مسير صلاح صورت پذيرد، ايشان تنها راه را اسلامي شدن دانشگاهها مي دانند. [28]

2. رهبري و مديريت

امام با تمسك به ايمان قوي الهي و تمسك به سيره ائمه معصومين (ع) عناصر و شالوده هاي مديريتي را به كار گرفته و از اين اصول هرگز غفلت نمي ورزيد؛ موضوع برنامه ريزي، براي امام بسيار مهم است و در كار پيشبرد اهداف و تحقّق آرمانهاي خود، بي ترديد برنامه اي حساب شده را در پيش داشت. مطالعه حركت مبارزاتي امام، از آغاز تا فرجام، نشان مي دهد كه وي به روند جريان نهضت كاملاً احاطه داشت. در آغاز به نقد دولتهاي جائر و سپس متوجّه عناصر اصلي رژيم گذشته و حتي عوامل خارجي آنها مي شود. به تربيت و تعليم كادر لازم براي آينده مي پردازد و آنان را در صحنه علم و عمل، كار آزموده مي سازد. با تدوين نظريه ولايت فقيه، مباني نظري برنامه و حركت خويش را به جامعه علمي و اسلامي ارائه مي دهد.

و در مرحله بعد، نيروها و امكانات را شناسايي كرده و با تناسب قدرت و توانشان مسؤوليت را به آنان واگذار نموده و نيروهاي انقلابي را سازمان مي بخشد. در كار گزينش نيروها و تفويض اختيار به آنان، دقيق ترين ملاكها را به كار مي گيرد. بر اطرافيان خويش شديدترين نظارت ها را به كار مي گرفت؛ اگر اندكي در خرج بيت المال، از خواست وي تجاوز مي كردند، از آنان باز خواست مي نمود. هر گز به آنان اجازه نمي داد كه براي حمايت از او، در قبال بد گويان، دهان به بدگويي و غيبت باز كنند. نظارت او بر كار مسؤولان نظام، پس از تشكيل حكومت، از فردي در شرايط سني و توان جسمي او، كاري شگفت و اعجاب انگيز بود. آنچنان در جريان مسائل حضور داشت كه بارها و بارها، ديگران به هنگام گزارش تازه ترين خبرهاي خود به ايشان، در مي يافتند كه وي قبلاً خبر را دريافت كرده است. [29]

3. مديريت بحران

پس از پيروزي انقلاب اسلامي شاهد بحران ها و تهديدات بسيار خطرناكي مي باشيم كه امام با هوشمندي و اعتماد به نفس و با استعانت از قدرت بي منتهاي الهي و با پشتيباني مردم متدين موفق به اداره اين بحرانها گرديد. از قبيل؛ بحران هاي قومي و منطقه اي، اشغال سفارت آمريكا در تهران، انقلاب فرهنگي، عزل اولين رئيس جمهور، جنگ مسلحانه گروههاي مخالف، ترورهاي بعد از انقلاب و طراحي كودتا عليه انقلاب، وقوع جنگ تحميلي هشت ساله -كه داراي ابعاد بين المللي بود- و وقايعي همچون كشتار حجاج ايراني در مراسم برائت از مشركين، قتل عام فجيع مردم حلبچه در جريان بمباران شيميايي اين شهر (از سوي هواپيماهاي عراقي)، كشتار بيگناهان در بمباران هاي وسيع مناطق مسكوني، حضور ناوگان هاي دريايي آمريكا، و اروپا در خليج فارس در حمايت از صدام، هدف قرار دادن هواپيماهاي مسافربري ايران بر فراز خليج فارس به وسيله نيروهاي نظامي آمريكا و سرانجام در داخل نيز عزل قائم مقام رهبري و بازنگري قانون اساسي، از ديگر مسائلي است كه نماينگر درايت و توانايي حضرت امام خميني در قبال مسائل پيچيده و بحران هاي مختلف است.

با مروري اجمالي بر تحولات سياسي و حياتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مي توان دو خصلت در شيوه رهبري امام، به خوبي مشاهده كرد؛ در واقع مديريت صحيح، تدّبر، بهره گيري از نظرات مشورتي بزرگان انقلاب و از همه مهم تر شجاعت بود. ايشان در زماني كه مي بايست با تأسيس نهادها و ارگان هاي سازمان بخش، از هرج و مرج طبيعي پس از هر انقلابي جلوگيري مي كرد، با تأسيس نهادهايي چون شوراي انقلاب، كميته هاي انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، دادگاه هاي انقلاب و...، در اين جهت اقدام كرد. هنگامي كه مي بايست براي تثبيت جمهوري اسلامي ايران بر تصويب قانون اساسي، برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس، اصرار مي ورزيد، در همين راستا عمل كرد.

در زماني كه هر گونه اختلاف و چندگانگي در ميان مسئولين كشور، آفتي در راه تحكيم انقلاب اسلامي به شمار مي آمد، به محض بروز اختلافات، مسئولين و گروه هاي سياسي رابه «وحدت كلمه» دعوت مي نمود. نمونه بني صدر نيز از جمله مواردي است كه امام خميني در زمان خاص خود، به بهترين شكل عمل كرد. در جايي كه بني صدر توانست رأي اول را در انتخابات رياست جمهوري بدست آورد، حكم او را در بيمارستان تنفيذ كرد و در عين حال به او تذكر داد تا ما بين قبل و بعد از رياست جمهوري، در اخلاق روحي اش تفاوتي ايجاد نشود. در هنگامي كه بني صدر، حجت الاسلام سيد احمد خميني را براي پست نخست وزيري برگزيد، با اين مسأله مخالفت كرد و در نهايت هنگامي كه از اهداف اصلي انقلاب اسلامي دور شد و مجلس نيز رأي به عدم كفايت سياسي او داد، بني صدر را از رياست جمهوري اسلامي ايران، عزل كرد. [30]

نمونه ديگر آغاز تهاجم نظامي عراق عليه ايران است. حمله 31 شهريور 59 برق آسا بود و نفس را در بسياري سينه ها حبس مي كرد. حتي برخي دولتمردان آن روز كشور هم نشانه هايي از نا اميدي را در گفته ها و لحن شان بروز مي دادند. در آن برهه خطير بود كه صفحه هاي تلويزيون سيماي نوراني، آرام و متبسم امام(ره) را نشان دادند؛ آرامش امام از ميان كلمات ساده و صميمي اش به قلوب تك تك مردم ايران جاري شد: «چيزي نيست... ديوانه اي آمده سنگي انداخته و رفته... در جنگ جوهره آدم ها معلوم مي شود.». همين طمانينه و آرامش بود كه جنگ هشت ساله تحميلي را به حماسه اي باشكوه و الگوساز براي ملت هاي مسلمان و نيز كارگاهي عظيم براي ساخته شدن كادرهاي مديريت اجتماعي و پيشرفت هاي شگرف علمي و تكنولوژيك تبديل ساخت. آن روز در ذهن مغرور صدام و حاميانش چنين مي گذشت كه كار انقلاب اسلامي به سه روزي، هفته اي و يا حداكثر يك ماهي پايان مي پذيرد. اما امام بود كه از سرنوشت شوم صدام خبر و حذر مي داد و آينده را از آن انقلاب رهايي بخش اسلامي، مسلمانان به پاخاسته و مستضعفان جهان معرفي مي كرد: «اگر باور كنيم، مي توانيم».

4. قاطعيت و شجاعت

شجاعت، بي باكي و قاطعيت امام ويژگي ديگر سيره سياسي وي بود. شجاعت امام به حدي است كه آن روز كه همه از بردن نام شاه، بدون آوردن پيشوند اعليحضرت همايوني وحشت داشتند، او قيام كرد و با شديدترين لحن ممكن، نيرومندترين عنصر مستكبر جامعه خويش را مخاطب ساخت و گفت: «تو مگر بهائي هستي كه من بگويم كافر است بيرونت كنند...» و آن روز كه برخي مدعيان در خانه هايشان بر خود مي لرزيدند و در آرزوي تفاهم و عدم ستيز با دشمن بودند، او فرياد بر آورد: «خميني را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد.»[31] امام به هنگام تبعيد و در اوج خفقان رژيم شاه، به علما نويد مي داد و از آنها مي خواست به بهانه معلوم نبودن نتايج قابل پيش بيني، دست از مبارزه و آگاهي بخشي بر ندارد. [32] بدين گونه برخورد قاطع ايشان با مسائل و عدم سازش و گذشت در راه تحقق اهداف مبارزه، تلاش بسياري از ليبرال ها و ميانه روها را براي وادار كردن امام به اتخاذ سياست معتدل تر و به اصطلاح گام به گام آن گونه كه مهندس بازرگان مي گفت، خنثي نمود. [33]

5. موقعيت شناسي و درايت

همين روحيه و استقلال باعث شده بود كه امام گاهي در عالم سياست پيروزي را نه تنها درمتابعت نظر غربيان نداند، بلكه درست برخلاف نظر آنان عمل كند و به پيروزي رسد. به عنوان نمونه؛ به دنبال اعلاميه حكومت نظامي در 21 بهمن 57، همه جا شايعه كودتا منتشر گرديد ياران امام كه از قبل توسط سرهنگ محمدرضا رحيمي از تصميم حكومت نظامي مطلع شده بودند با اصرار از امام مي خواهند كه به جاي امني منتقل شوند، ولي امام با اين اقدام مخالفت ورزيدند. با طولاني تر شدن ساعات حكومت نظامي عده اي معتقد بودند كه رژيم قصد قتل عام مردم را دارد. بنابراين بايد مردم را به ترك كردن خيابان ها دعوت كرد. موضوع از امام سؤال شد. امام ابتدا دو ركعت نماز خواند و سپس فرمودند: «مردم در خيابان ها بمانند و به منازلشان نروند». آيت الله طالقاني از اين كه امام دستور لغو حكومت نظامي را داده خيلي مضطرب شده و با امام تماس گرفته و مي گويد: «آقا: اگر خون اين مردم ريخته شود نمي توانيم پاسخگو باشيم، رژيم به قصد قتل عام و كشتار مردم را دارد». آيت الله طالقاني بر نظر خود اصرار ورزيدند امام خميني فرمودند: «اگر اين تكليف الهي باشد شما چه مي گوييد؟» آيت الله طالقاني با اين جمله سكوت كردند بعد از آن آيت الله طالقاني گفت: «يا من بعد از يك عمر از سياست چيزي نمي فهم يا اين سيد با عالم ديگري ارتباط دارد». و اين تدبير امام ضمن خنثي سازي كودتا منجر به پيروزي نهايي انقلاب در 22 بهمن گرديد. [34]

امام همواره مصدر افعالي استثنايي و اقدامات بديع و شگفت آور بود. نظير «نامه به گورباچف» و«فتواي اعدام سلمان رشدي» و...، در حقيقت تفاوت امام با ديگران، ناشي از تفاوت جهان بيني او با ديگران است، او براي ايجاد تحول و انقلاب در ايران، به نقطه اي خارج از عالم معيارها و پندارهاي غربي اتكا كرد. امام خوب مي دانست كه نبايد و نمي توان تكرار كننده غرب بود. او مي دانست كه اگر بخواهد در همان بازي و مسابقه معمول و مرسوم نزد غربيان وارد شود، مسابقه را باخته است. اين بود كه خود مسابقه اي ديگر با قواعد و قوانين جديد ابداع كرد. [35] امام مي فرمودند: «ما مامور به تكليفيم، نه نتيجه» و البته اين به معني نفي محاسبه و مقدمات علّي اتفاقات اجتماعي و در نظر نگرفتن اين كه كدام وسيله مقرون به صرفه است و به كدام هدف مي انجامد، نبود. مامور به تكليف بودن و نه نتيجه، يك موضع دقيقاً ضد پراگماتيستي بود كه امام به واسطه آن مي خواستند به انقلابيون و مجاهدان بفهمانند كه شما نبايد به دنبال قدرت مجسم و مادي پيروزي به عنوان هدف اصيل باشيد بلكه به عنوان يك انقلابي مجاهد بايد تمام محاسبات لازم را بررسي كنيد، چون اين محاسبات جزء تكليف است و تكليف جداي از آنها نيست و در مرحله بعد وارد عمل شويد اما اين كه شكست مي خوريد يا پيروزمي شويد، مساله اي كاملا ثانوي است. [36]

6. مردم مداري

امام خود را خدمتگزار مردم مي دانست و به نظر و رأي مردم با ديده احترام مي نگريست. جمله معروف «ميزان راي ملت است» بيانگر توجه خاصي است كه ايشان به نظر مردم داشت. امام در حوزه سياسي با دفاع از نظام جمهوري اسلامي، آن را «حكومت جمهوري، متكي بر آراء عمومي و اسلامي و متكي بر قانون اسلام»[37] تعريف كرد و با تبيين الگوي نظام سياسي جديد موفق شد نظام سياسي جمهوري اسلامي را با رأي قاطع اكثريت مردم تثبيت نمايد.

امام مردم را ولي نعمت مسئولين دانسته و خدمتگزاري به مردم و حركت در مسير تعاليم عاليه ديني را وظايف دولتمردان بر مي شمارند: «مسئله، مسئله خدمتگزاري دولت به ملت است، نه فرمانفرمايي دولت به ملت، همين فرمانفرايي جدا مي كند شما را از ملت و ملت را از شما، و منشا مفاسد زياد مي شود». [38] امام عاشق مردم بود و هميشه به فكر سعادت مردم بود. يكي از نزديكان معظم له مي گويد: علاقه امام به مردم، يك علاقه عادي نيست، يك عشق است... واقعاً امام براي مردم مي سوزند و مانند يك پدر مهربان هميشه براي فرزندان پاك خود سعادت آرزو مي كنند امام بارها در كنار تلويزيون كه صحنه هاي دلخراش فقر و محروميت نشان داده مي شود گريه كرده اند». [39] در كنار عشق به مستضعفين، شاهد تنفر او از سرمايه داران و مرفهين بي درد مي باشيم: «من يك موي كوخ نشينان را به تمامي كاخ نشينان نخواهم داد». از اين­رو حضرت امام با تأكيد بر نقش مردم در تداوم انقلاب مي فرمود: «بي ترديد رمز بقاء انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت مي داند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند، كه دو ركن اصلي آن انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد». [40]

7. دشمن شناسي

موضوع شناخت جريان هاي سياسي واهداف مخفي آنها، از موضوعات استراتژيك و بسيار سرنوشت ساز دوران انقلاب اسلامي است. امام با فراست و تيزهوشي خويش عميقاً دريافته بود كه وجود رگه هاي الحادي در خط مبارزاتي جامعه اسلامي، نه تنها كمكي به رشد جريان آزادي خواه و استقلال طلب كشور نخواهد كرد، بلكه وجود اينان خود از موانع پيوستن توده هاي مسلمان و موحد به انقلاب مي باشد. دشمن با علم كردن همين چهره هاي پوچ و وابسته است كه چهره مبارزان اسلامي را در نظر توده ها مخدوش مي سازد. موضع گيري هاي صريح و كوبنده امام در برابر جريان هاي الحادي، صرفا بار مبارزه با آنها را نداشت، بلكه به نحوي ماهرانه زمينه رشد را بر جريان هاي نفاق نيز سد مي كرد و به آنان نيز هشدار بود. [41] به عنوان نمونه اعضاء گروهك منافقين در سال 1350 در نجف اشرف به حضور امام رسيدند و به دنبال دريافت تائيديه از امام بودند. اين موضوع در شرايطي بود كه اكثر مبارزين مسلمان و حتي روحانيون انقلابي آنان را تائيد مي كردند و از امام نيز مي خواستند كه منافقين را تائيد نمايد. اما امام عليرغم اين سفارشات هرگز آنان را تائيد نكرد و از همان ابتدا شناخت دقيق نسبت به ماهيت آنها پيدا نمود. [42]

8. ابتكار عمل

امام در طول رهبري خويش با شناخت دقيق جريانات و مسائل مختلف داخلي و خارجي ابتكار عمل را به دست گرفته و دشمنان انقلاب اسلامي را مبهوت و سردر گم مي نمايد. «الوين تافلر» در كتاب «جابجايي قدرت» اذعان مي كند: «كار بزرگ امام اين بود كه براي اولين بار، يك نفر غرب را با تمامي محتوياتش ناديده گرفت و بجاي اين كه بنشيند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در كل همه ما را دور زد». يكي ديگر از متفكران غربي نيز مي گويد امام به گونه اي نظرات خود را طرح كرد كه گويي اصلاً فرهنگ غربي وجود ندارد. پس از محاصره اقتصادي، حضرت امام با گرمي از آن استقبال كرده و تصريح مي كنند: «اداره كنندگان كاخ سفيد بايد بدانند كه دنيا عوض شده است... گمان نكنند اداره كل جهان به دست آنها است». [43]

در مجموع جامعيت علمي و ويژگي هاي خاص فردي اجتماعي و سياسي او، از وي رهبري فرهمند ساخته بود كه موفق شد با دم گرم و مسيحايي خود جهان اسلام را جاني ديگر بخشد. امام با احياي مجدد معنويت در جهان معاصر و تاكيد بر ابعاد مختلف وجودي انسان و لزوم سامان يابي زندگي سياسي و اجتماعي بر اساس نيازهاي واقعي انسان، كوشيد تا هويت انساني را احيا كند و انسان ها را با واقعيت وجود خويش آشنا سازد. در واقع همين انديشه ها و آرمان هاي وجودي بودكه سبب شد در كنار بيداري و جذب قلب ها و روح هاي آزاديخواهان جهان، معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون و مقتضيات حاكم بر نظام بين الملل را به چالش كشاند. [44] هنري كسينجر٬ مشاور رئيس جمهوري آمريكا در دهه 70 اعتراف مي نمايد: «آيت الله خميني غرب را با بحران جدي برنامه ريزي مواجه كرد ، تصميمات او آن چنان رعد آسا بود كه مجال هر نوع تفكر و برنامه ريزي را از سياست­مداران و نظريه پردازان سياسي مي گرفت. هيچ كس نمي توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند ، او با معيار هاي ديگري غير از معيار هاي شناخته شده دردنيا سخن مي گفت وعمل مي كرد ، گويي از جاي ديگر الهام مي گرفت ، دشمني آيت الله خميني با غرب بر گرفته ازتعاليم الهي او بود او در دشمني خود نيز خلوص نيت داشت.» [45] تايمز لندن نيز در توصيف حضرت امام(ره) مي نويسد: «امام خميني مردي بود كه توده ها را با كلام خود مسحور كرد ، وي به زبان مردم عادي سخن مي گفت و به طرفداراي فقير ومحروم خود اعتماد به نفس مي بخشيد ، اين احساس آن ها را قادر ساخت تا هر كسي را كه سر راهشان بايستد از بين ببرند؛ وي به مردم نشان داد كه حتي مي تو ان در برابر قدرت هايي مثل آمريكا ايستاد و نهراسيد». [46] امام (ره) توانست جسارت و شهادت انتقاد كردن در برابر قدرت ها را به ديگر رهبران جهان و ديگر كشورها انتقال دهد و عملكرد نظام بين المللي را زير سؤال برند.

د. امام (ره) از منظر انديشمندان جهان

شخصيت كم نظير حضرت امام (ره) و تأثيرگذاري شگرف او بر جهان معاصر همواره مورد توجه بسياري از انديشمندان و شخصيت هاي مطرح جهاني بوده است؛ [47] به عنوان نمونه: دكتر «فرانسيسكو اسكودرو بداته» رئيس جوامع اسلامي اسپانيا مي گويد: «امام خميني سبب حيات دوباره اسلام شد.»[48] روبين وود زورث، خبرنگار آمريكايي در تشريح جريان ملاقات خود با امام (ره) در جماران مي نويسد: «زماني كه امام خميني از در وارد مي شد احساس مي كردم كه از لابه­لاي آن گردبادي از نيروي معنوي وزيدن گرفت. گويا در وراي آن عباي قهوه اي عمامه مشكي و ريش سفيد روح زندگي جريان داشت؛ به طوري كه همه بينندگان را محو تماشاي خود كرد در آن هنگام حس كردم كه با حضور او همه ما كوچك شده ايم و گويا در سالن كسي جز او باقي نمانده است. زماني كه بر روي صندلي خود نشست احساس كردم كه نيرويي از وجودش ساطع مي شود نيرويي به سان يك گردباد كه اگر با دقت نگاه مي كردي در مي يافتي كه نوعي آرامش مطلق در درون آن نهفته است چرا كه (امام) خميني (ره) بسيار جدي و استوار و مسلط بود... . كمترين چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه گويا او يكي از انبياي گذشته است و يا اين كه او موساي اسلام است و آمده تا فرعون كافر را از سرزمين خود براند. [49]

روزنامه هرالدتريبون هم كه روزنامه جهاني استكبار آمريكاست، درباره امام لب به اعتراف گشوده، نوشت: «آيت الله خميني(ره) انقلابي خستگي ناپذيري بود كه تا آخرين لحظه حيات به آرزوي خود براي پي ريزي يك جامعه اسلامي و حكومت اسلامي در ايران وفادار ماند. آيت الله خميني در آن چه براي سرزمين باستاني اش مي خواست لحظه­اي درنگ نكرد. وي خود را مأمور مي دانست كه مي بايد ايران را از آن چه فساد و انحطاط غرب مي ديد پاك كند و خلوص اسلامي را به ملت باز گرداند». [50]

 اسقف خليل ابي نادر، يكي از رهبران مسيحي لبنان در خصوص اثرگذاري گفتمان و برقراري ارتباط با جامعه مسيحي مي گويد: «[امام] خميني در من تأثير بسياري بر جاي نهاده است... اگر وي از كليساي مسيحي مي بود، مردم مؤمن وي را قديس بزرگي مي دانستند و او را شفيع خويش قرار مي دادند. [امام] خميني در خارج از ايران پيام دهنده همزيستي ميان مسيحيان و مسلمانان مي شد. من به عنوان يك روحاني مسيحي، جمهوري اسلامي ايران را درك مي كنم. اگر شانس آن را داشتم كه با [امام] خميني بزرگ گفتگويي داشته باشم با روح مسيح(ع) و محمّد(ص) همان خط و راه را در پيش مي گرفتيم». [51] و به تعبير انديشمند پسامدرن فرانسوي، ميشل فوكو، «امام خميني (ره) منادي معنويت و روحي جديد براي جهان بي روح در عصر حاضر گرديد». [52] و به اعتراف فاينشنال تايمز چاپ لندن؛ «ترديدي نمي باشد كه ايشان يكي از مردان بزرگ تاريخ در اين قرن بود كمتر كسي را امروز مي توان يافت كه از جاذبه و نفوذي همانند آن چه كه نه تنها در ايران بلكه در جهان داشت برخوردار باشد و توجه قدرتهاي بزرگ را تا اين حد به خود معطوف دارد». [53]راويل عين الدين، مفتي اعظم مسلمانان روسيه و امام جمعه مسكو نيز مي گويد: «تفكرات و انديشه هاي امام خميني (ره) بزرگترين تحول را در جهان اسلام بوجود آورده است. امام با افكار و انديشه هاي خود به ما هشدار داد كه هر نظامي بدون اتكا به معنويت، محكوم به فنا است». [54] و نلسون ماندلا، رئيس جمهوري سابق آفريقاي جنوبي ضمن تمجيد از شخصيت استثنايي امام خميني تاكيد مي نمايد: «رهبري منحصر به فرد امام بود كه توانست با دست خالي، انقلاب اسلامي ايران را به پيروزي برساند». [55]

قيام حضرت امام (ره) هم از حيث نظري، هم از حيث آرماني و هم از حيث عملي تأثيرات و تحولات شگرف و قابل توجهي را بر جهان غرب بر جاي گذارده است. [56] همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند امام (ره) مبشر دوران جديدي درتاريخ حيات بشري است كه مطالبات معنوي بشر و رويكرد ديني و مذهبي انسان بيش از ادوار گذشته وچند قرن اخير، جلوه گر خواهد شد ، البته: «امام خميني (ره) پيامبر تازه اي نبود ، اما او از يادآوران بود ، ازمخاطبان «انت مذكر» كه عهد فطري مردمان با خداوند را به آنان ياداوري كرد وپس از چند قرن كه از هبوط بشر در مصداق جمع كلي مي گذشت چون اسلاف خويش از ابراهيم واسماعيل ومحمد (ص) دور ه اي از جاهليت وعصر ديگري از دينداري را آغاز كرد، اين عصر تازه را بايد عصر امام خميني (ره) نام نهاد». و«اين دوران [عصر امام خميني (ره)] دوران اسلام ودوران غلبه ارزش هاي الهي ومعنوي است ، اين دوران، دوران امام خميني(ره) مي باشد وان شاء الله جوان هاي ما اين آينده را خواهند ديد». [57]


[1] - اين كتاب يك دوره فقه با مسائل مستحدثه است كه به هنگام تبعيد در تركيه آغاز و در نجف به پايان رسيد.

[2] - اين اثر پاسخي است به كتاب ضد ديني اسرار هزار ساله و همچنين نقدي است بر سياست هاي زمان رضا خان.

[3] - ر. ك : انديشه سياسي امام خميني (ره) , يحيي فوزي , قم : نشر معارف , 1388 , صص28-31.

[4] - شخصيت و ديدگاههاي فقهي امام خميني ره، ص 33 و 34.

[5] - ابعاد علمي شخصيت حضرت امام خميني(ره) , استاد علي دواني, كتاب راه انقلاب، جلد 1.

[6] - غلامعلي رجايي , برداشت هايي از سيره امام خميني , ج 2 , ص 336؛ دختر ديگر ايشان چنين بيان مي دارد : « زماني كه حضرت امام مبارزه نداشتند , آن قدر مشغول مطالعه و درس بودند كه فقط سر نهار يا گاهي سر شب ده دقيقه ايشان را مي ديديم « مصاحبه با خانم فريده مصطفوي » , همان , ص 335.

[7] - رمز و راز رهبري امام (ره)، دكتر سيد محمد صدر , پايگاه امام خميني (ره).

[8] - انديشه سياسي امام خميني (ره) , پيشين، صص 62-63.

[9] - روح الله موسوي خميني، چهل حديث، ص 69.

[10] - امير رضا ستوده، مصاحبه با آيت الله امامي كاشاني، پابه پاي آفتاب : گفته ها و ناگفته ها از زندگي امام خميني، ج 3، ص 255.

[11] -مصاحبه با علي اكبر آشتياني، همان، ج 2، ص 22.

[12] - خاطرات عيسي جعفري، همان، ج 1، ص 133.

[13] - همان، ج 1، ص 34، و ج 2، ص 134.

[14] - كتاب آئين انقلاب اسلامي گزيده اي از انديشه و آرا امام خميني (ره) ص 174.

[15] - حجت الاسلام و المسلمين قرهي، سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني ـ ج 3

[16] - مصاحبه با خانم زهرا مصطفوي، همان، ج 1 و 2.

[17] - كتاب آئين انقلاب اسلامي گزيده اي از انديشه آرا امام خميني (ره) ص 366.

[18] - خاطرات مرضيه حديد چي دباغ، همان، ج 2، ص 141 و 333.

[19] - خاطرات سيد حميد روحاني، همان، ص 333.

[20] - انديشه سياسي امام (ره)، پيشين، ص 65.

[21] - سبك رهبري امام خميني(ره)، عباس شفيعي، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.

[22] - تحريرالوسيله، ج 1، ص 369(ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني).

[23] - سوره سبأ، آيه 46.

[24] - سوره هود، آيه 112.

[25] -مستندات قرآني سيره سياسي امام خميني(ره)، دكترعبدالوهاب فراتي، روزنامه رسالت.

[26] - امام خميني(ره) نه مثل ديگران، دكتر غلامعلي حدادعادل - فلصنامه كتاب نقد، ش 13.

[27] - منشور روحانيت، صحيفه امام، ج 21، ص 273.

[28] - خميني، روح الله؛ دانشگاه و دانشگاهيان از ديدگاه امام خميني(ره) تدوين حسنعلي احمدي فشاركي؛ تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س) ، 1376.

[29] - پرتوي از رهبري و مديريت امام خميني (ره)، سردبير - مجله حوزه، ش 49.

[30] - قاسم روان بخش، بازخواني پرونده يك رئيس جمهور، قم، دفتر جريانشناسي تاريخ معاصر، 1382.

[31] - صحيفه نور.

[32] - انديشه سياسي امام، پيشين، ص 66.

[33] - ر. ك : ليبراليسم ايراني، جهاندار اميري، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1388، ص 286 به بعد.

[34] - نقشه اي براي بازداشت امام (ره)، مركز اسناد انقلاب اسلامي.

[35] - امام خميني(ره) نه مثل ديگران، دكتر غلامعلي حدادعادل - فلصنامه كتاب نقد، ش 13.

[36] - انديشه الهي امام خميني (ره) در برابر انديشه ايدئولوژي ستيز دوران معاصر، حسن رحيم پور ازغدي.

[37] - صحيفه نور، ج 5، ص 144.

[38] - صحيفه نور, ج 8, ص 146.

[39] - فرازهايي از ابعاد روحي , اخلاقي و عرفاني امام خميني , ص 37.

[40] - صحيفه امام (وصيت نامه سياسي - الهي)، ج 21، ص 404.

[41] - سرگذشت هاي ويژه حضرت امام خميني، ج1.

[42] - نگاهي به رمز و راز رهبري امام، دكتر سيد محمد صدر.

[43] - صحيفه، ج 18، 330.

[44] - جهت مطالعه بيشتر ر. ك: عصر امام خميني (ره)، مير احمد رضا حاجتي، قم : بوستان كتاب، 1382؛ امام خميني و جهان معاصر، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1376.

[45] - مجله سروش، 20/11/1380.

[46] - مصاحبه پروفسور حميد مولانا، فصلنامه حضور، ش 29 غ پاييز 1378.

[47] - جهت مطالعه بيشتر ر. ك: عصر امام خميني (ره)، مير احمد رضا حاجتي، قم : بوستان كتاب، 1382؛ امام خميني و جهان معاصر، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1376.

[48] - منبع: روزنامه جمهوري اسلامي، 5/7/78.

[49] - روبين وود زورث كاريس، زيباترين تجربه من، ترجمه خديجه مصطفوي ص 31 و 32 و 36.

[50] - مصاحبه پروفسور حميد مولانا فصل نامه حضور ش 29 پاييز 78.

[51] -امام خمينى در حديث ديگران، مرتضايى، على اكبر، نشر مركز بازشناسى اسلام و ايران ص 140ـ141.

[52] - ميشل فوكو، انقلاب ايران روح جهان بي روح،

[53] - فاينشنال تايمز چاپ لندن دهم نوامبر 1979.

[54] - روزنامه جمهوري اسلامي، 11/7/78.

[55] - روزنامه جمهوري اسلامي، 6/7/78.

[56] - ر. ك : تاثيرات حضرت امام (ره) بر جهان غرب، عليرضا محمدي، نشريه الكترونيكي پرسمان؛ گفتگو، مجله انديشه انقلاب اسلامي، ش 4.

[57] -ر. ك: رويكرد ديني ومعنوي انسان عصر امام خميني، مير احمد رضا حاجتي، عصر امام خميني (ره) از نگاه امام و مقام معظم رهبري.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       gooranisiamak... : با سلام متن تون مطاله کردم خیلی عالی بود

       h.freedom67... : با تشکر از همه زحمت کشان انقلاب جسارتا میشه این متن رو بدون ارجاعات و (شرمنده م) نام نویسنده منتشر کرد، مثلا به عنوان تحقیق یا کنفرانس؟!
       پرسمان : سلام و تشکر بابت درج نظرتان، ارائه تحقیق یا کنفرانس منافاتی با ذکر منبع ندارد، می توانید با مطالعه دیگر منابع و جمع آوری اطلاعات مفید همه مقالات مرتبط، تحقیق خود را ارائه کنید. موفق باشید.

       vahab.zareii... : سلام متن مفید وقشنگیه از این کارای قشنگ بیشتر انجام بدید تا جوانان ما بیشتر با امام بزرگوار آشنا بشند. باتشکر..........................

       www.mahdifaghih47... : خیلی زیبا بود

       زهرا از مشهد : بسیار عالی بود.... مخصوصا ذکر منابع ، ممنون

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها