خانه> قرآن و دانشجو >754


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
اخلاق پيامبر (4) -...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
لیست کتب اداره مشا...
همه شرايط وضو
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
دوستي با نامحرم در...
ايميل هايي از شيطا...
شيوه هاي کنترل نفس...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2184

بازدید مقالات:
7137913

بازدید سوالات:
2618687



گفتگوي با دانشجوي اهل سنت، رمز سعادت (13) بازديد: 3185

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


با پاسخ دادن به سوال زير، (در قسمت نظرات) از جوايز ارزنده اي بهره مند شويد:

آيا پيامبر اكرم براي پس از خود خليفه اي معرفي كرده اند؟

در ادامه گفتگويي را در رابطه با موضوع سوال تقديم مي كنيم.

دانشجو:      در بحث گذشته، به زيبايي ثابت فرموديد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه، در واقعه غدير علي رضي الله عنه را به عنوان «ولي» پس از خود معرفي فرمودند و نشان داديد كه ولي، جز اولي به تصرف و امام، معني ديگري ندارد. اما اي كاش پيامبر اكرم صلي الله عليه، با لفظي واضح تر بيان مي فرمودند كه ديگر احتياج به تفسير و توضيح نداشته باشد.

دكتر:           به نظر شما، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله چه لفظي بكار مي بردند، تا ديگر توضيح، لازم نداشته باشد؟

دانشجو:      اگر ايشان مي فرمودند كه «خليفه» پس از من علي است، جاي هيچ شكي باقي نمي ماند كه شيعه بر حق است.

دكتر:           اتفاقا، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اين خواهش شما را انجام داده اند!! بنده طبق رويه قبل، همه مطالب را از كتب اهل تسنن، خدمتتان عرض مي كنم. دركتاب كنز العمال(1) از قول اميرالمومنين عليه السلام نقل شده كه: «وقتي آيه «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»(2) نازل شد پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) به من فرمودند: خداوند به من امر فرموده كه نزديكانم را انذار نمايم،... پس پيمانه اي از طعام آماده كن و در آن ران گوسفندي قرار بده و براي ما ظرفي از شير قرار ده، سپس بني عبدالمطلب را دعوت كن تا با آنان سخن بگويم و آنچه بدان امر شده ام را ابلاغ نمايم. پس دستور حضرت را انجام داده، و سپس آنان را (كه حدود 40 نفر بودند) دعوت كردم كه در بين آنان، عموهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) مثل ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب وجود داشتند. وقتي آنها جمع شدند، حضرت از من خواستند كه طعامي كه آماده كرده بودم را بياورم؛ پس آن را آوردم و آن را در ميان گذاشتم، پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) تكه اي از گوشت را با دندان خود كنده و در كاسه انداخته و فرمودند با نام خداوند آن را بخوريد. پس آنان از آن خورده تا سير شدند و به خدا قسم قبلا ميزان خوراك هر كدام آنان به اندازه كل غذايي بود كه آماده كرده بودم. سپس فرمود اي علي آنان را سيراب كن. پس من آن جام بزرگ را آوردم، از آن نوشيده تا سيراب شدند و به خدا قسم هر كدام از آنان، قبلا به اندازه كل آنرا مي نو شيد. پس هنگامي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) خواستند صحبت فرمايند، ابولهب بر ايشان سبقت گرفته (پس از ديدن معجزه پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) گفت رفيقتان شما را سحر كرده، پس مردم متفرق شده پيامبر با ايشان صحبت نفرموده و چون فردا شد، پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) فرمودند: اي علي اين مرد بر من سبقت گرفته و مردم قبل از صحبت من متفرق شدند، پس دوباره غذا و نوشيدني آماده كن. پس من آماده و آنان را جمع كردم. پس از سير شدن، پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) فرمودند: اي فرزندان عبد المطلب به خدا قسم من هيچ جواني را در عرب نمي شناسم، كه براي قومش چيزي بهتر از من آورده باشد. من براي شما خير دنيا و آخرت را آورده ام و خداوند مرا امر كرده كه شما را به سوي آن دعوت كنم. پس چه كسي وزير و كمك كننده من در اين امر خواهد بود؟ من كه كم سن ترين آنان بودم، عرض كردم، اي پيامبر خدا من وزير شما در اين راه خواهم بود. پس گردن مرا گرفته فرمود: «إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و أطيعوا»، به درستي كه اين برادر و وصي و خليفه من در بين شماست؛ پس دستورات او را بشنويد و اطاعت نماييد. پس مردم برخواستند، در حالي كه مي خنديدند و مي گفتند: اي ابوطالب به تو امر مي كند كه از علي اطاعت كني»

همانطور كه ملاحظه مي كنيد، در اين واقعه، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله صراحتا حضرت علي عليه السلام را بعنوان جانشين خود معرفي مي كنند و به همگان دستور مي دهند از ايشان، تبعيت و اطاعت بنمايند. اين دستور ايشان براي هر قلب سليم و هر فكر بدون تعصبي، اتمام حجت كننده مي باشد.

دانشجو:      بسيار عجيب است!! بنده چند وقت پيش، به كتاب تفسير طبري مراجعه نموده بودم اين حديث را در آنجا خواندم، ولي اين بخش حديث را به شكل ديگري مطرح كرده بودند. در آنجا از قول پيامبر اكرم صلي الله عليه، آورده كه مي فرمايد: «فَأيُّكُمْ يُؤَازِرُني عَلى هَذَا الأمْرِ، عَلى أنْ يَكُونَ أخِي» و كَذَا و كَذَا؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا، و قلت و إني لأحدثهم سنا، و أرمصهم عينا، و أعظمهم بطنا، و أخمشهم ساقا، أنا يا نبيّ الله أكون وزيرك، فأخذ برقبتي، ثم قال: "إن هذا اخي"و كذا و كذا، "فاسمعوا له و أطيعوا»(3) ملاحظه مي فرماييد كه صحبتي از خلافت و وصايت نيست! حضرت مي پرسند چه كسي مرا كمك مي كند تا برادر من باشد، علي رضي الله عنه مي گويد من، و پيامبر اكرم صلي الله عليه، ايشان را به عنوان برادر خود، معرفي مي نمايند.

دكتر:           كاش اين مطلب را نمي فرموديد، چون باعث تاسف و ناراحتي هر انسان آزاده اي مي شود. واقعيت اين است كه، جناب طبري در كتاب الامم و الملوك (تاريخ) خود، حديث ذكر شده از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، بر خلاف بالا، اين گونه نقل مي كند: «فأيكم يؤازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟ قال فأحجم القوم عنها جميعا و قلت و إني لأحدثهم سنا و أرمصهم عينا و أعظمهم بطنا و أحمشهم ساقا، أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه فأخذ برقبتي ثم قال إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و أطيعوا»(4) يعني چه كسي مرا كمك مي كند تا برادر، وصي و جانشين من باشد؟ حضرت علي عليه السلام اعلام آمادگي كرده، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله ايشا ن را به عنوان برادر، جانشين و خليفه لازم الاتباع معرفي مي فرمايند. آقاي طبري پس از چاپ كتاب تاريخش فهميده كه اين حديث خط بطلاني بر خلفاي قبل از اميرالمومنين عليه السلام كشيده، مكتب خلافت را ابطال مي كند، لذا در كتاب تفسيرش؛ تمام حديث را نقل كرده؛ ولي اين بخش اصلي حديث را كه اثبات كننده خلافت بلافصل اميرالمومنين عليه السلام است، با كمال تاسف، حذف كرده و بجاي كلمات «وصي» و «خليفه»، «كذا و كذا» گذاشته است. پس از ايشان، اين حركت زشت تحريف حقايق، براي جلوگيري از آگاهي افراد حقيقت طلب ادامه يافت. ابن كثير نيز در كتاب تاريخش، پس از نقل تمام حديث يوم الدار، بجاي كلمات «وصي» و «خليفه»، «كذا و كذا» آورده و در پاورقي، منبع حديث را از تفسير طبري (19/40) بيان مي نمايد.(5) و همين حديث تحريف شده را در كتاب تفسير و سيره نبوي خود؛ مي آورد. و سپس محمد حسين هيكل، عهده دار سنگر تحريف شده و در چاپ اول كتاب خود «حيات محمد» جمله «فانت أخي و وصيي و...» را حذف مي نمايد. و در چاپ هاي بعدي؛ تمام حديث را حذف مي كند!!!(6)

دانشجو:      انسان حقيقتا از اين گونه برخوردها شرمنده مي شود. آيا واقعا، با جانشين كردن «كذا و كذا» حديث از معنا، تهي مي شود؟

دكتر:           اين طور نيست. اتفاقا ادامه حديث هم به نوعي، متضمن بخش حذف شده هست؛ چرا كه در آخر حديث كفار به ابوطالب مي گويند: «اي ابوطالب به تو امر مي كند كه بايد از علي اطاعت كني». در واقع «كذا و كذا» اثبات كننده مقامي براي اميرالمومنين است كه باعث مي شود كه تبعيت ايشان بر پدرشان واجب شود، و اين مقام جز خلافت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نيست كه سبب مي گردد، به جاي اطاعت فرزند از پدر، تبعيت پدر از فرزند واجب شود.

دانشجو:      در صحيح بخاري از ابن عباس نقل شده است، كه پيامبر اكرم صلي الله عليه (بدون اينكه اشاره اي به بحث خلافت بنمايند) نزديكان را دعوت به اسلام مي فرمايند و ابولهب به پيامبر اكرم جسارتي كرده، در جواب به او سوره «تبت يدا ...» نازل شد. آيا اين حديث، با شأن نزولي كه حاوي خلافت علي رضي الله عنه است تضادي ندارد؟

دكتر:           روايت بخاري حجيتي ندارد؛ زيرا در سال سوم بعثت، ابن عباس يا به دنيا نيامده بود و يا طفلي بيش نبود. همانطور كه قسطلاني در ارشاد الساري و عسقلاني در فتح الباري گفته اند.(7)

دانشجو:      بعضي از دانشمندان اهل تسنن، رجال راوي اين حديث را غيرمعتبر دانسته اند.

دكتر:           تمام راويان اين حديث، بر طبق نظر اهل تسنن ثقه هستند بجز عبدالغفار ابن القاسم كه گروهي(نه همه) او را تضعيف كرده اند. علت ضعيف دانستن وي، از اين منشأ مي گيرد كه وي نسبت به وقايع زمان عثمان انتقاداتي داشته و لذا به او گمان تشيع داشته اند. اما اولا، صرف شيعه بودن دليل ضعف نمي شود؛ زيرا ابن حجر عسقلاني در مقدمه فتح الباري در شرح بخاري گفته است: «ان التشيع بل الرفض لا يضر بالوثاقة»، يعني شيعه بودن ضرري به وثوق و اعتماد به فرد، نمي زند؛ ولي متاسفانه بعضي از اهل تسنن، وقتي دليلي براي انكار فضائل اميرالمومنين عليه السلام، نمي يابند، متوسل به جعلي بودن حديث به علت شيعه بودن راوي آن، مي شوند.(8) ثانيا، بعضي از دانشمندان اهل تسنن نيز او را قبول دارند، مثل حافظ ابن حجر و ديگران كه از او مدح كرده اند. و ثالثا، بعضي از رجال روايت كننده در صحاح سته در مورد ابوبكر و عمر انتقاداتي داشته اند. لذا انتقاد از عثمان، دليل ضعف نمي شود.(9) رابعا، حديث الدار با كمي تفاوت، از طرق كاملا معتبر نقل شده است: كتاب مسند احمد (جزء1، ص111) حديث الدار را از اسودبن عامر از شريك از اعمش از منهال از عباد از عبدالله اسدي نقل كرده كه همگي از راوياني هستند كه بخاري و مسلم بدانان اعتماد و از آنها حديث نقل كرده اند.(10) و حافظ هيثمي رجال آن را ثقه مي داند.(11)

دانشجو:     «انت اخي و وصيي و خليفتي في اهلي» يعني اي علي تو وصي و جانشين من در بين اهلم هستي. از اين عبارت، خلافت علي رضي الله عنه بر تمام مسلمين، اثبات نمي شود.

دكتر:           «يا علي! أنت تبرء ذمتي، و أنت خليفتي على أمتي.» يعني اي علي تو ذمه مرا بري مي كني و تو جانشين من در بين امتم هستي.(13)

دانشجو:     فرموديد كه مسند احمد، حديث الدار را از راوياني كه مورد اعتماد بخاري و مسلم بوده اند، نقل كرده است؛ پس چطور خود مسلم و بخاري اين حديث را نقل نكرده اند؟

دكتر:           «فأيّكم يؤازرني على هذا الأمر على أنْ يكون أخي؟ («وصيي و خليفتي» حذف شده) فأحجم القوم فقلت و أنا أحدثهم سنّاً، أنا يا نبيّ اللّه، («إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و اطيعوا» حذف شده است) فقام القوم يضحكون»(14) يعني كدام يك از شما مرا كمك مي كند تا برادر من! باشد، من كه كم سن ترين آنان بودم گفتم من اي پيامبر خدا؛ پس مردم در حالي كه مي خنديدند، برخواستند؛ ملاحظه مي كنيد كه چون نويسنده، با وصايت و خلافت اميرالمومنين عليه السلام، و اطاعت مردم از ايشان پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، مخالف است، قسمت هاي اصلي حديث را حذف كرده است. و بالاخره كاربرد كلمات مبهم، مثل كلمات «لأفعلنَّ و لأفعلنَّ» به جاي «لأحرقنّ» توسط ابن عبد البر(15) كه كلام عمر، هنگام هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها را تغيير داده و به جاي جمله (اگر از خانه بيرون نياييد) «خانه را آتش مي زنم»، كلمه «كاري مي كنم» را جايگزين كرده تا از زشتي آن بكاهد.

دانشجو:     تحريف حقايق، عمل بسيار زشتي است و هر انسان طالب حقيقت و آزادانديشي اين عمل را محكوم مي نمايد؛ ولي اين را نبايد به حساب همه نويسندگان اهل تسنن گذاشت.

دكتر:           صحيح بخاري و مسلم؛ يك كتاب فرعي و دست چندم شما نيستند، بلكه معتبرترين كتاب هاي اهل تسنن هستند. و اصولا كتمان حقايق، يك روش مقبول و متداول در اهل سنت شده است. شما متن ذيل را مطالعه بفرماييد تا متوجه شويد رهبران فكري شما تا چه حد اهتمام به اطلاع رساني ناقص دارند، آنگاه خود قضاوت فرماييد. ذهبي از بزرگان اهل تسنن، در هنگام دفاع از شافعي، به مناسبت انتقادهايي كه بين مالكي و شافعي رد و بدل شده بود، چنين مي نويسد: «كلام بزرگاني كه در رده هم هستند، اگر ثابت شود كه از روي هوي و عصبيت است، بايد توجهي بدان نشده، بلكه پوشيده گردد و روايت نشود. همانطور كه از بازگو كردن بسياري از منازعات و جنگ هايي كه بين صحابه (كه خداوند از همه آنان راضي باشد) اتفاق افتاده خودداري مي كنيم. ما دائما با اين منازعات كه اكثرا ضعيف و بعضي دروغ هستند، در كتاب ها برخورد مي كنيم؛ پس شايسته است كه پوشيده شده؛ بلكه از بين برده شود تا قلبها صاف و مملو از محبت و رضايت نسبت به صحابه بشود. و پوشاندن اين مطالب بر همه مردم و علما واجب است...»(16) و صاحب صواعق المحرقه (صفحه223) مي نويسد: «غزالي گويد: بر واعظ و غير واعظ حرام است كه مقتل امام حسين و حكايات كربلا و مشاجرات ميان صحابه را براي مردم نقل كند. چون اين قضايا مردم را به بغض صحابه و طعن به آنها وا مي دارد؛ در حالي كه آنها اعلام الدين هستند.»

دانشجو:     جناب دكتر، با تشكر از مطالب بسيار مفيدتان، به عنوان آخرين سوال، علت اينكه پيامبر اكرم صلي الله عليه، در همان نخستين روز، بحث خلافت و جانشيني را مطرح كردند، چه بود؟

دكتر:           در بحث غدير عرض كرديم كه اهميت خلافت و ولايت آنقدر زياد است كه خداوند متعال به پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد: «اگر آن را تبليغ نكني رسالت الهي را (هيچ) انجام نداده اي»(17) و بعد از انتخاب اميرالمومنين در روز غدير فرمود: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و از دينتان راضي شدم»(18) رسالت با ولايت تكميل مي شود؛ زيرا اگر ولايت نباشد، كل رسالت از بين مي رود. لذا همزماني اعلام رسالت، با اعلام ولايت باعث مي شود كه بر همگان اتمام حجت گردد كه براي حفظ اسلام، همانطور كه نياز به رسول هست، احتياج به خليفه اي هست كه از جانب خداوند انتخاب و با پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله هماهنگي كامل داشته باشد.

دانشجو:     از اين كه به سوالاتم بطور منطقي و مستند پاسخ فرموديد، بسيار ممنونم. تا مذاكره بعدي شما را به خداوند متعال مي سپارم، خدا نگهدار.

دكتر:           از گفتگوي با شما لذت بردم. خداوند متعال حافظ شما باشد.

 

پاورقي ها

(1) [كنز العمال ] [13: 131 , ح 36419 ط. مؤسسة الرسالة ]

 شواهد التنزيل جزئ 22 ص18- الكامل في التاريخ ابن اثيرجزئ1ص259

 المختصر في اخبار البشر ابوالفدا جزئ1ص 76

تاريخ ابي الفدائ جزئ1ص194

اللباب في علوم الكتاب جزئ 15 ص193

مراح لبيد لكشف معنى القرآن المجيد، ج 2، ص : 161

الانتصارالعاملي ج6ص299:

المراجعات ص:204

تاريخ الطبري: 2/319 ـ 321 ط دار المعارف بمصر،

الكامل في التاريخ لابن الأثير الشافعي: 2/62 و63 ط دار صادر في بيروت،

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: 13/210 و244 وصححه ط مصر بتحقيق محمد أبو الفضل،

السيرة الحلبية للحلبي الشافعي: 1/311 ط البهية بمصر،

و منتخب كنز العمال بهامش مسند أحمد: 5/41 و42 ط الميمنية بمصر،

شواهد التنزيل للحسكاني: 1/371 ح 514 و580 ط بيروت،

كنز العمال: 15/115 ح334 ط2 بحيدر آباد،

ترجمة الامام علي بن أبي طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر الشافعي: 1/85 ح139 و140 و141 ط1 بيروت وص99 ح137 و138 و139 ط2 بيروت،

التفسير المنير لمعالم التنزيل للجاوي: 2/118 ط3 مصطفى الحلبي،

تفسير الخازن لعلاء الدين الشافعي: 3/371 و390 ط مصر.

(2) الشعراء: 214ا

(3) تفسير طبري:ج19ص419

(4) تاريخ الأمم والملوك محمد بن جرير الطبري أبو جعفر -جزئ 1ص543

(5) تفسير ابن كثير ج6ص169

(6)حيات محمد ص104به نقل ازالغدير 3-303

(7)اسئله العقايديه حرف ح: حديث الدار

(8)مثل كتاب سيره جزئ2ص498علي محمد علي الصلابي

(9) ) تعجيل المنفعة: 297.الكامل ـ لابن عدي ـ 7 : 18.به نقل از تشييد المراجعات ميلاني ج3

(10)المراجعات ص207

(11)مجمع الزوائد 8-302به نقل از تشييد المراجعات ميلاني ج 3           

(12)المراجعات 211

(13) نسائي نيزكه صاحب يكي از صحاح سته است درخصائص خود نقل مي كند :

أن النبي (ص) قال لعلي: أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي يعني اي علي

توجانشين من در تمام مومنين بعد من هستي به نقل از شبهاي پيشاور مجلس پنجم

(14) الوفا بأحوال المصطفى 1 : 185.به نقل از تشييد المراجعات ميلاني ج 3

(15) الاستيعاب 3 : 975. به نقل از تشييد المراجعات ميلاني ج 3

(16) ) سير أعلام النبلاء 10 : 92 ـ 94 به نقل از تشييد المراجعات ميلاني ج 3

(17)مائده -67

(18)مائده -3



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : یه بزرگی یه روز به من گفت میدونی بنظرمن رمز موفقیت آدمیاچیه.... اینکه منطقی وپندپذیرباشند. خداراشکربخاطروجودآدمایی که باقلبی صاف ولبریزازمحبت وعقلی سلیم حق راازغیرمیخواهندتشخیص دهند

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها