خانه> تاريخ و سيره >731


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
لیست کتب اداره مشا...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2025

بازدید مقالات:
6198421

بازدید سوالات:
2563226



بررسي شبهه ازدواج امام حسين (عليه السلام) با ارينب بازديد: 6476

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


اين شبهه از سوي برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام طرح شده كه ادعا مي كنند علّت زمينه ساز واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام  داستان عاشقانه اي بود كه به  واسطه عشق و علاقه شديد يزيد به زني به نام «اُرَيْنَبْ» همسر «عبدالله بن سلام» آغاز شد و امام حسين عليه السلام  با اقدامي كه در بعضي كتاب ها ذكر شده مانع از اين دست يازي و شهوت راني يزيد گرديد.

در حقيقت چنين وانمود كرده اند كه سرآغاز كينه  توزي و دشمني يزيد با امام حسين عليه السلام و سرمنشأ واقعه كربلا اين ماجرا بوده است .

در پاسخ به اين شبهه عرض مي كنيم:

با تحقيقي كه ما در متون و منابع تاريخي داشتيم تنها كتاب قابل اعتنائي كه اين واقعه را ذكر كرده است كتاب الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اهل سنّت مي باشد. كه هر محقّقي با مطالعه اين متن، آن را  به يك داستان و رمّان شبيه تر مي بيند تا يك اتّفاق حقيقي. ما جهت اطّلاع از كلّ اين ماجرا ترجمه مطالب نقل شده در كتاب الامامه و السياسه را در اين جا مي آوريم تا کذب بودن آن روشن شود و ببينيد بني اميه و طرفداران آنها از چه راههايي براي تخريب چهره امام و واقعه عاشورا تلاش کرده اند:


عشق يزيد و حيله معاويه

يزيد بن معاويه شبي با يكي از نديمان پدرش معاويه كه رفيق نام داشت شب نشيني كرده ، و رفيق مشغول سخن گفتن بوده ، و از هر طرف سخني به ميان مي آورد. يزيد مجلس را خلوت و خصوصي ديده ، اظهار مي كند: خداوند حكومت پدرم (معاويه) را پايدار داشته ، و عافيت و تندرستي به او عطا نمايد. دقت فكر و حسن نظر و راي جميل او مرا وامي داشت كه در تمام امور خود به صلاح بيني او اتكاء نموده ، و حتي احتياجي به اظهار نيّات و خواسته هاي قلبي خود نديده ، و در همه امور خود با توجه كامل او توكل و اطمينان داشته باشم ، ولي پدرم با آن علم! و حلم! و توجهي! كه دارد: از صلاح بيني و خير خواهي من غفلت نموده ، و مخصوصا در يك موضوع مرا به كلي محروم و ضايع كرد. خداوند از خطاها و سيئات اعمال او بگذرد. رفيق گفت: خيال مي كنم سوء تفاهم و اشتباهي رخ داده است؛ زيرا محبت و علاقه شديد و توجه و مهرباني كامل پدرت درباره شما قابل انكار نيست ، و شما خودتان مي دانيد كه : پدرتان تا چه اندازه نسبت به شما علاقه نشان داده ، و پيوسته آخرين هدفش خوشي و آسايش و رضايت خاطر و بلندي مقام و شوكت شما است. يزيد  سرش را پائين انداخته ، و محسوس بود كه: از اظهار خود پشيمان شده، و به گفته خود نادم است.

رفيق پس از تمام شدن مجلس ، به سوي عمارت معاويه رهسپار گرديده ، و اجازه ملاقات طلبيد. معاويه به  خاطر خصوصيتي كه با رفيق (نديم خود) داشت : فهميد كه شرفيابي او در آن وقت شب از جهت امر لازمي خواهد بود، و روي اين لحاظ اجازه داد و رفيق وارد اطاق مخصوص گرديد. رفيق مذاكرات خود را با يزيد درميان گذارده ، و ملال خاطر و تكدر قلب و گلايه و زبان حال او را در پيشگاه معاويه به عرض رسانيد.

 معاويه گفت: عجبا، تا به حال كوچكترين عملي كه موجب ناراحتي و تكدر خاطر و كراهيت جانب او باشد از من صورت نگرفته است ، و هميشه خواستارم تا خواسته ها و كارهاي او مطابق ميل و موافق خواهش و رضايت كامل او انجام پذيرفته ، و هيچ گونه درباره او مهرباني و خوبي و احسان مضايقه نكنم . سپس دستور داد: يزيد را پيش او بخوانند.

نديم معاويه پيش يزيد آمده ، و او را به پيشگاه امير دعوت كرد. يزيد با عجله فرمان پدرش را پذيرفته ، و به سوي او حركت نمود. يزيد خيال كرد كه : اين دعوت در اين هنگام شب ، به خاطر استشاره كردن و مذاكراتي است كه پيرامون پيش آمدي صورت خواهد گرفت ، زيرا معاويه در كارهاي مشكل و امور سياسي حكومت خود با يزيد استشاره نموده ، و به كمك فكر او آن مشكل را حل مي كرد. يزيد به اطاق مخصوص پدرش وارد شده و نشست .

معاويه پس از ملامت و مذمت كردن پسرش يزيد، اظهار داشت : من به موجب علاقه شديدي كه نسبت به تو داشتم تو را بر اشخاص بزرگ و مردان فضيلت و اصحاب رسول اكرم (ص ) برتري داده، و بر آنها امير و پيشوا قرار دادم ؛ و مقام و مرتبه تو را بر ديگران ترفيع داده ، و به خاطر گرفتن بيعت براي تو منزلت آنان را پائين تر و كمتر قرار دادم .

يزيد در حالي كه از شدت شرمندگي و خجلت غرق عرق بود به سخن آمده گفت : من نمي خواستم در مقابل نعمتها و مهربانيهاي شما كفران ورزم ، من به خيرخواهي و صلاح بيني و احسان شما اعتراف دارم و چون سخن به اينجا رسيده است ، مجبورم سرّ باطني خود را افشاء كرده و علت انزجار و گلايه خود را بيان كنم: همان طور كه معلوم و روشن است ، انسان به خاطر ادامه زندگي خود و براي آسايش و تنظيم امور زندگاني خويش: نيازمند به ازدواج و زناشويي است ، و البته در انتخاب زن لازم است بيش از پيش ‍ دقت و توجه كرد. تا زني كه از هر جهت سزاوار و مناسب است اختيار و انتخاب شود. من هنگامي كه كمال ادب و زيبائي و حسن سيرت و صورت دختر اسحاق (ارينب) را  مي شنيدم ، در دل خود خاطر خواه و علاقه مند و عاشق او شده بودم ، و كوچك ترين احتمالي نمي دادم كه از جانب شما مسامحه و سستي و تأخيري در اختيار و خواستگاري از او رخ بدهد، ولي شما به كلي غفلت ورزيديد، به حدي كه او را از جاي ديگر خواستگاري كرده، و به عقد (پسر عمويش) عبدالله بن سلام در آمد. من از اين پيش آمد بي نهايت متأثر شده و آسايش و طمأنينه خاطر و آرامش را از من سلب نموده، و با حالت اضطراب و ناراحتي و تشويش به سر مي برم . محبت و عشق و علاقه ارينب رفته رفته در قلب من بيشتر شده ، و صبر و استقامت را از دلم ربوده است . آري صبر من تمام شده ، و بيش از اين حوصله استقامت و خودداري و نگهداري سرّ ضمير خويش ندارم .

معاويه گفت: آرامش قلبت را از دست نداده ، و به من مهلت بده. يزيدگفت: پس از پايان يافتن و از بين رفتن موضوع، مهلت دادن و فكر كردن و اقدام نمودن چه نتيجه خواهد داشت .

معاويه در جواب گفت: نميدانم عقل و استقامت و مردانگي تو كجا رفته است. يزيد گفت: عشق بر خرد غالب شده ، و به خاطر نمايش عشق، عقل و صبر و تقوي و طمائينه دل رخت بر بسته است . و اگر كسي مي توانست در مقابل سيطره عشق ، تقوي!! و عقل خود را از دست ندهد، البته حضرت داود (ع ) براي اين قسمت پيش قدم و مقدم بود، در صورتي كه آن حضرت اظهار عجز و ناتواني و بي صبري نموده ، و در مقابل محبتي كه به زني پيدا كرده بود!!، اضطراب نفس و تشويق خاطر پيدا كرد.

معاويه گفت: براي چه مرا پيش از فوت وقت مطلع نكردي؟ يزيد گفت: خيال نمي كردم محتاج به تذكر باشد،

معاويه به درياي فكر غوطه ور شده ، و براي حل اين مطالب انديشه ها و حيله هايي طرح مي كرد.

و ارينب كه از جهت جمال و كمال و شرافت و مال سر آمد زنان زمان خود و شهره آفاق گشته بود، پس از ازدواج كردن با پسر عموي خويش عبدالله بن سلام (از طائفه قريش ) در مملكت عراق با هم زندگاني مي كردند.

و عبدالله بن سلام از جانب معاويه مأموريت و حكومتي داشته و داراي فضيلت و مقام و منزلت بلندي بود. معاويه پس از نقشه كشي ها و انديشه هاي بسيار، صلاح در اين ديد كه : نامه اي به عبدالله بن سلام نوشته ، و او را به جانب شام احضار نمايد. معاويه به  اين مضمون نامه نوشت و ارسال كرد: چون نامه من به تو رسيد بدون تأخير به سوي شام حركت كن ، اميد است در اين سفر خير بسيار و نتيجه مهمي به تو رسيده ، و نصيب كاملي به دست تو آيد.عبدالله بن سلام پس از رسيدن نامه ، بدون تأخير به سوي شام حركت كرده ، و در منزلي كه قبلا به اشاره معاويه براي او مهيا شده بود وارد شد.

معاويه ، ابوهريره و ابودرداء (از اصحاب رسول الله ) را احضار نموده ، و پس از مقدمات و ذكر سخناني چند و رجز خواني ها، گفت : دختري دارم كه موقع ازدواج او فرا رسيده ، و مي خواستم براي انتخاب همسر او، دقت كامل و توجه تمامي به كار برده ، و كسي را انتخاب و در نظر بگيرم كه از جهت فضيلت و ديانت و تقوي و ادب و مروت مورد وثوق و اطمينان من باشد، و به نظر من مصداق اين اوصاف شخص عبدالله بن سلام است كه از هر جهت زيبنده و سزاوار است ، و مخصوصا علت اقدام عاجل من اين است كه : مبادا پيش از انجام گرفتن اين قسمت اجل مرا دريابد، و كساني  كه پس از من امور سلطنت و حكومت را به دست مي گيرند، به خاطر عجب و بزرگواري حكومت و كوچك شمردن ديگران و به بهانه پيدا نكردن هم رتبه و كفو، از تزويج زن ها ممانعت ننمايند. من ميل دارم كه شخصا اين قدم را برداشته ، و راه را براي آيندگان روشن كنم ، تا جانشينان من نيز با من هم فكر و هم قدم باشند. ابوهريره و ابودرداء اظهار تشكر كرده گفتند: البته شما كه صاحب و كاتب رسول الله (ص) بوديد، از هر جهت براي اجراي دستورات واقعي و عمل كردن به احكام حقيقي كه موجب سپاس گذاري و شكر خالق و رضاي او است ، تقدم و اولويت خواهيد داشت.

معاويه گفت: پس مناسب مي دانم كه شما اين نظريه مرا به عبدالله بن سلام ابلاغ نمائيد، و البته با دختر من نيز مشورت و مذاكره خواهيد نمود، ولي تصور مي كنم او هم با فكر و تصويب من مخالفت نكرده و از صلاح ديد من خارج نشود. معاويه پس از بيرون رفتن آن دو نفر، به اندرون كاخ رفته ، و به  دختر خود توصيه كرد: هنگامي كه ابوهريره و ابودرداء با او مذاكره نموده ، و او را براي عبدالله بن سلام خطبه و خواستگاري نمايند، در جواب ايشان چنين اظهار كند كه : عبدالله بن سلام بي نهايت مرد زيبنده و مناسب و محترم و پسنديده است فقط مانعي كه در اين قسمت موجود است: بودن زن او ارينب است، زيرا غيرت و خوي من با اين امر سازگار نبوده ، و روي اين جهت مي ترسم سخني بگويم يا عملي را مرتكب شوم كه موجب سخط و غضب الهي واقع شده، و بر عذاب و گرفتاريهاي هميشگي گرفتار آيم : و تا ايشان با ارينب زناشوئي مي كند: اين اقدام عملي نخواهد شد.

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام آمده ، و گفتار معاويه را به او  ابلاغ نمودند. عبدالله بن سلام بي نهايت  مسرور گشته ، و شروع به عرض ‍ تشكر و سپاس گوئي نموده ، و از الطاف و مراحم و توجهات معاويه كه درباره او مبذول شده است بسي اظهار امتنان و خوشحالي نمود.

عبدالله بن سلام پس از اين كه در مقابل توجه اين نعمت، سپاس خالق را به جا آورد، و از نعمت ها و حسن نظر و عطوفت و رحمت معاويه سپاس گوئي كرد تقاضا نمود كه آن دو نفر براي خواستگاري رسمي به پيشگاه معاويه رهسپار شوند.

ابوهريره و ابودرداء به عنوان خواستگاري به پيشگاه معاويه مراجعت نمودند. معاويه اظهار داشت : همان طوركه گفتم من از اين وصلت بي نهايت خوشوقت و فرحناكم ، و چون لازم است با خود دختر نيز مذاكره شده و نظر و موافقت او را هم تحصيل بنمائيم مي بايد شما اين قسمت را نيز شخصا انجام بدهيد. ابوهريره و ابودرداء به اطاق مخصوص دختر معاويه وارد شده و نظر  پدرش معاويه را براي او به تفصيل فهمانيدند. دختر به همان شكل كه پدرش تعليم داده بود پاسخ داد. و در نهايت گفت: عبدالله مي تواند همسر و كفو مناسبي باشد فقط تنها مشكلي كه او هست اين اين كه او صاحب همسر است و من ترس از آن دارم كه من با اين كار خود غيرت او را عليه خود بر انگيخته و موجب سخط الهي گردم. ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام برگشته ، و جريان مذاكرات خودشان را با معاويه و دخترش را براي او نقل كرده ، گفتند: به نظر ما تنها مانعي كه موجود است ، وجود ارينب است . عبدالله بن سلام روي سادگي خود، در حضور آن دو نفر، طلاق زن خود ارينب را جاري كرده ، و آنها را شاهد طلاق قرار داد. ابوهريره و ابودرداء پس از شنيدن صيغه طلاق ، به سوي معاويه مراجعت نموده ، و جريان امر را به او اطلاع دادند. معاويه كه در اين مرتبه حاجت خود را برآورده ديد: شروع به غمزه و ناز كرده ، و گفت : من از اين عمل به اين فوريت متأثر شدم ، عجله و شتاب كردن ايشان سزاوار نبود، بهتر اين بود كه ايشان صبر مي كردند و بالاخره كار به يك ترتيبي انجام مي گرفت ، البته آن چه مقدر است به وقوع خواهد پيوست ، هر چه بود خوب يا بد گذشته است ، ما بايد  پيرامون مقدمات و شرائط كار خودمان روي فكر صحيح و نظر صائب به خوبي تأمل كرده ، و سپس تصميم بگيريم .

معاويه پس از اظهار اين مطالب درهم و مبهم گفت : شما مرخص شده و مراجعت نمائيد البته آنچه تصميم گرفتم به اطلاع شما خواهيم رسانيد.

معاويه پس از اين جريان نامه به پسرش يزيد نوشته ، مژده داد كه كارهاي مقدماتي انجام گرفته ، و به مطلوب نزديك شده ، و اينك عبدالله بن سلام طلاق ارينب را داده است. پس از چند روز ابوهريره و ابودرداء به سوي معاويه برگشتند. معاويه اظهار داشت : طوري كه مسبوق شديد، رضايت و موافقت دخترم بايستني است ، و شما فعلا جريان امر را به او تذكر داده ، و براي تحصيل رضايت و اجازه او وارد مذاكره شويد. ابوهريره و ابودرداء نزد دختر معاويه آمده ، و پس از اين كه فصلي از مراتب و مقامات و فضائل اخلاقي و شخصيت عبدالله بن سلام ذكر نمودند، گفتند: عبدالله بن سلام به خاطر پيشنهاد شما ارينب را طلاق داده و فعلا موافقت و اجازه پدر شما نيز فقط متوقف به رضايت شما است . دختر معاويه پس از ذكر مقدمات و سخنهاي چند، اظهار كرد: اگر چه تحقق امور وابسته به تقديرات الهي است ؛ ولي در كارهاي مهم و بزرگ مي بايد تا ممكن است دقت و فكر نموده ، و روي صبر و تأمل قدم برداشت ، تا موجبات پشيماني و تاءثر فراهم نيايد، مخصوصا در اين موضوع كه سرنوشت آدمي را در زندگانيش معين كند، و من به خداي متعال توكل كرده ، و از او استمداد مي نمايم كه آنچه صلاح و خير من است وسائل آن را پيش آورد، و البته نتيجه را به عرض شما خواهم رسانيد ابوهريره و ابودرداء از مجلس برخاسته ، و دعا كردند كه ، خداوند خير شما را بخواهد و شما را توفيق و تأييد فرمايد. سپس نزد عبدالله بن سلام آمده ، و جريان امر را نقل نمودند. عبدالله بن سلام اين بيت را خواند:

فان يك صدر هذا اليوم ولي    فانّ غدا لناظره قريب

اگر چه جريان امروز بر ضرر ما تمام مي شود، ولي فردا هم نزديك است ، و بايد منتظر فردا باشيم تا فردا چه پيش آمد كند. در اين موقع مردم از جريان امر عبدالله سلام آگاهي يافته ، با همديگر مي گفتند: به طور مسلم معاويه عبدالله بن سلام را فريب داده است و اين خبر به گوش همه رسيده ، و حتي در شهرهاي ديگر نيز منتشر شده و هر كسي كه در هر جايي ، از اين قضيه آگاهي مي يافت از معاويه بد گويي كرده ، و از خدعه و حيله او سخن مي گفت، و همه يك زبان مي گفتند: معاويه با حيله گري خود مقدماتي را جور كرده است كه عبدالله بن سلام زن خود را طلاق داده است ، و منظور معاويه اين است كه: زن او را براي پسر خودش يزيد تزويج كند، چه امير خوبي است كه پروردگار جهان او را براي حفظ رعيت بيچاره برانگيخته است! عبدالله بن سلام براي اين كه تكليفش يكسره و روشن بوده ، و از حال تشويش و اضطراب و نگراني بيرون آيد، از ابوهريره و ابودرداء تقاضا كرد تا براي گرفتن آخرين جواب پيش دختر معاويه بروند.

اين بود كه ابوهريره و ابودرداء باز پيش دختر آمده ، و گفتند: اميدواريم كه در اين مدت تحقيقات كاملي به عمل آمده ، و آنچه صلاح و خير بوده است. خداوند روشن و معلوم ساخته است. دختر معاويه اظهار كرد: پروردگار جهان را سپاسگذارم كه مرا در اين امر روشن، و صلاح و تكليف مرا معين فرمود، من هر چه فكر و تأمل كردم، رضايت و موافقت خود مرا نتوانستم دريابم، و چون با ديگران استشاره نمودم: نظر آنان را نيز مختلف و ضدّ و نقيض دريافتم، اين خود يگانه علت ناراحتي و عدم رضايت خاطرم بود. عبدالله بن سلام چون پاسخ نامساعد دختر را استماع كرد: دانست كه فريب خورده؛ و بي نهايت مضطرب و پريشان شده، و مهموم و مغموم گشت!

اين مذاكرات بطول انجاميده بود، و ايام عدّه (در حدود سه ماه ) ارينب سپري شده، و مانعي براي خطبه او باقي نمانده بود. معاويه ابودرداء را مأموريت داد كه: به سوي عراق رهسپار شده ، و ارينب را براي پسرش يزيد خواستگاري نمايد. ابودرداء حركت كرده ، و به عراق رسيد، و در آن زمان حسين بن علي عليه السلام در عراق ساكن بوده ، و از جهت علم و معرفت و بخشش و جود و حال و مقام بر همه برتري داشته ، و بزرگ و سيّد اهل عراق بود. ابودرداء پيش خود فكر كرد كه: سزاوار نيست پيش از تشرف به محضر آن حضرت، به سوي مأموريت خود برود، حسين بن علي عليه السلام پسر دختر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و سيّد جوانان اهل بهشت بوده، و بر همه مسلمين فرض و لازم است كه او را تجليل و تكريم نموده، و حقوق او را رعايت كنند. ابودرداء به قصد زيارت آن حضرت، و براي اداي اين حق واجب و ديدن جمال مبارك او، و به عنوان عرض ارادت و محبت خالصانه به سوي خانه پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم حركت نمود. و پس از ديدار با او گفت: معاويه مرا به خاطر خواستگاري ارينب دختر اسحاق به پسرش يزيد به اينجا فرستاده است، و من هر چه فكر كردم ديدم زيارت و تشرف و عرض اخلاص و سلام و تجديد عهد با حضرت شما، از هر امري مقدم تر و واجبتر است. حضرت حسين عليه السلام از ياد آوري و اظهار محبت ايشان تشكر نموده، و سپس فرمود: من هم در نظر داشتم پس از سپري شدن ايام عده ارينب كسي را كه اهليت دارد، به عنوان خواستگاري به پيش او بفرستم و الان كه شما چنين قصدي داريد از جانب من نيز خواستگاري نمائيد. البته شما براي ابلاغ نظر من از همه لايق تر و سزاوارتر هستيد شما در مجلس ارينب از جانب من نيز خطبه نمائيد و در نتيجه هر طوري كه خدا و او بخواهند انجام پذيرفت، و در نظر داشته باشيد كه آنچه يزيد بن معاويه به عنوان مهريه حاضر است بدهد، از جانب من نيز مانعي نيست و حاضرم. ابودرداء گفت: در انجام اين خدمت مفتخرم. ابودرداء به سوي خانه ارينب حركت كرد، و داخل اطاق شده و نشست، و پس از بيان مطالب و مقدماتي چند، راجع به تقديرات خداوند جهان و صبر و تسليم در مقابل حوادث و تسلي دادن به ارينب از جهت فراق عبدالله بن سلام، اظهار داشت: من از جانب دو نفر براي خطبه و خواستگاري تو به اينجا آمده ام، اول امير اين امت و پسر ملك و ولي عهد و خليفه او يزيدبن معاويه، دوم پسر دختر رسول الله صلّي الله عليه و آله و پسر نخستين كسي كه قبول اسلام نمود و سيد و آقاي جوانان اهل بهشت حضرت حسين بن علي عليه السلام، و البته شما خودتان هر دو تاي آنها را از جهت سن و فضيلت و مرتبت و سائر خصوصيات مي شناسيد، پس هر يكي از آنها را كه مي خواهيد انتخاب و تعيين نمائيد.

ارينب پس از سكوت طولاني گفت: اي ابودرداء اگر چنين پيشنهادي براي من در غياب شما مي كردند، من آرزومند مي شدم كه از شما مشورت و صلاح بيني كنم، و به هر وسيله اي بود خدمت شما رسيده و با شما استشاره مي نمودم، حالا كه شما خودتان حاضر و آگاه هستيد عقيده و نظر خودتان را در اين موضوع بيان فرمائيد؟ من پس از خدا به شما ايمان و اطمينان دارم، و از شما تقاضا مي كنم كه: با كمال بيطرفي و با نهايت خلوص باطن و نيت، آنچه را كه صلاح و خير من است بيان فرمائيد. ابودرداء گفت: اظهار نظر و بيان عقيده كردن از من غلط است، زيرا كه من رسولي بيش نيستم، و شما خودتان مختاريد. ارينب گفت: خداوند شما را موفق بدارد، من هم دختر برادر شما هستم، و فعلا با شما استشاره كرده و توقع دارم تنها حقيقت و خداوند را در نظر گرفته و آنچه حق و صحيح است براي من روشن و بيان فرمائيد و البته در بيان حق كوچكترين وحشت و خوف و ملاحظات ديگري را به خود راه نخواهيد داد.

ابودرداء گفت: دختر من! پسر پيغمبر نزد من محبوبتر و بهتر است، من خود با اين چشمم ديدم كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لبهاي خود را به لبهاي نازنين حضرت حسين بن علي عليه السلام گذاشته مي بوسيد،

ارينب گفت: قبول كردم و آن حضرت را اختيار نمودم .

حضرت حسين بن علي عليهما السلام ارينب را به عقد نكاح در آورده ، و مهريه بسيار زيادي براي او تعيين نمود.

اين قضيه در ميان مردم منتشر شده ، و حتي به گوش معاويه هم رسيد. معاويه از شنيدن اين خبر بي نهايت غضبناك و متأثر شده، و نسبت به ابودرداء هم بسيار بدبين و عصباني گشت. معاويه مي گفت: من بايد خودم را ملامت كنم كه چنين كسي را براي انجام دادن امر مهمي انتخاب نمودم، و كوتاهي و جهالت از ناحيه من سر زده است، و بايد نتيجه فكر خام خود را مشاهده كنم.

عبدالله بن سلام هنگامي كه از خانه خود خارج شده بود، كيسه هائي را كه پر از جواهر و درّهاي قيمتي و ناياب بود، مهر كرده و به عنوان امانت به زن خود ارينب سپرده بود، و چون در شام تحت فشار و سختي قرار گرفته، و مخصوصا از جانب معاويه (به خاطر بدگويي و نسبت مكر و خدعه او به معاويه) محدود و  مورد غضب قرار مي گرفت صبر و توانش تمام شده، و بناچار به سوي عراق مراجعت نمود. عبدالله بن سلام دارائي خود را كه همراه خود برداشته بود در اين مدت خرج كرده، و از اين جهت نيز در مضيقه و فشار واقع شده و مى خواست از آن جواهر و درّهاي امانتي كه نزد ارينب بوده استفاده نمايد. و با اين حال احتمال قوي ميداد كه ارينب به خاطر سوء رفتار و عمل زشت او كه بدون جهت و با آن سوابق حسنه خدمتگذاري هاي ارينب طلاق او را گرفته بود از ردّ كردن آن امانت خودداري كرده و هيچگونه اعترافي به آن مال ننمايد. ولي خواه  ناخواه به سوي عراق حركت كرده و خدمت حضرت امام حسين عليه السلام تشرف حاصل نموده و پس از عرض سلام و اظهار اخلاص و محبت، و پس از ذكر جريان اجمالي خود، گفت: هنگام سفر امانتي را كه پيش من بسيار با اهميت و پر قيمت و پر ارزش است به ارينب سپرده بودم و چون امروز مورد نياز و احتياج من است تقاضا مي كنم كه شما درخواست بفرمائيد تا آنرا مستردّ بدارد، و قسم به خدا كه من از ارينب خجل هستم، زيرا من از او كوچكترين عمل خلاف و ناهنجاري نديده ام و از او راضي هستم ، ولي پيش آمدهاي مخالف مرا مقصر و شرمنده ساخت. حضرت امام حسين عليه السلام ساكت و آرام نشسته و جوابي نگفت سپس از جاي خود حركت نموده و به اندرون خانه آمده و به ارينب فرمود: اينك عبدالله بن سلام از سفر شام مراجعت نموده و مذاكره از حسن رفتار و اخلاق و درستي و امانت داري تو بود، و از شما بي نهايت تعريف و توصيف كرده، و اظهار خجلت و اسف و شرمندگي مي نمايد، و ضمنا مي گويد: امانتي پيش او دارم كه اگر مسترّد بدارد موجب تشكر و شادي خواهد بود.

حضرت امام حسين عليه السلام پس از بيانات فوق، فرمود، عبدالله بن سلام حرف نامربوطي نمي زند، و آنچه مي گويد صحيح و درست و حق است، شما نيز مناسب است امانت او را ردّ كنيد.

ارينب گفت: راست مي گويد. امانتي به من سپرده و با مُهر خود مُهر كرده است، همين طور پيش من محفوظ است. حضرت حسين بن علي عليهما السلام از اعتراف و امانت داري ارينب بي نهايت خوشحال و اظهار رضايت و تشكر نموده، و به ارينب فرمود: خوب است كه عبدالله بن سلام را اطلاع بدهم، و حضورا امانت او را به دست خود او برسانم.

سپس آن حضرت پيش عبدالله بن سلام آمده و فرمود: به طوريكه معلوم مي شود عين امانت شما به همان حالي كه بود باقي است ، و ارينب به اين قسمت اعتراف مي نمايد، و صلاح و خير شما در اين است كه خودتان وارد اطاق او شده ، و بي واسطه از دست او امانتي را كه به او سپرده بوديد پس بگيريد.

عبدالله بن سلام وارد اطاق ارينب شده ، و حضرت حسين عليه السلام فرمود: اين عبدالله بن سلام است كه حاضر شده است ، تا امانت او را به خود او ردّ نمائيد.

ارينب كيسه هاي امانتي را حاضر كرده ، و در مقابل او گذاشت. عبدالله بن سلام بي نهايت خوشحال شده ، و اظهار تشكر نمود.

حضرت امام حسين عليه السلام در اين ساعت از اطاق بيرون رفت. عبدالله بن سلام مهر يكي از كيسه ها را برداشته ، و مشتي از دُرها را به ارينب داده، و اظهار كرد: اين مقدار قليل را از من بپذير. در اين هنگام اشك از چشم هاي آنها جاري شده، و صدايشان به گريه بلند گشت، و به زبان حال بر گذشته تأسف و تحسّر مي خوردند.

حضرت امام حسين عليه السلام وارد اطاق شده، گفت: خدايا شاهد باش كه من ارينب را سه طلاقه كردم ، خدايا تو عالم هستي كه نظر من از تزويج ارينب جمال و مال او نبود، تنها مقصد من اين بود كه او را براي شوهرش حفظ و نگهداري كرده، و از اين راه ثواب و اجري ببرم، خداوندا جزاي خيري به من عطا كن.

حضرت امام حسين عليه السلام ارينب را طلاق داده و آنچه براي او مهريه تعيين فرموده بود همه را به او داد.

عبدالله بن سلام، ارينب را به عقد خود در آورده، و با كمال خوشي و محبت و صفا با همديگر زندگاني نمودند. (الامامه والسياسه، ابن قتيبه دينوري (276هق)، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 167).

 

پس از نقل اين داستان ذکر چند نکته لازم است:

1- ابن قتيبه بدون هيچ اشاره اي به ناقل و راوي اين داستان حكايت را از شخص ثالثي نقل مي كند كه براي ما آن شخص شناخته شده نيست ؛ پس داستان از نظر سندي مشكل دارد و قابل احتجاج نيست ؛

2- گذشته از بطلان قطعي روايت فوق ، به اندازه كافي در اسباب و عوامل زمينه ساز واقعه كربلا در كتب شيعه و سنّي بحث شده است كه هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي گذارد تا نوبت به طرح اين شبهه سست و بي اساس برسد.

3- ابو درداء، عويمر بن عامر يا عويمر بن قيس بنا بر نظر مشهور در زمان خلافت عثمان (31 يا 33) درگذشت. برخي وفات او را سال 38 يا 39 هجري دانسته اند(ابن عبدالبرّ، الاستيعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 4، ص 622؛ ابن اثير الکامل، ج 3، ص 129)، در حالي که داستان مذکور در اواخر سلطنت معاويه و زماني رخ داد که معاويه، يزيد را به عنوان جانشين خود معين کرده بود. قطعاً در آن زمان ابو درداء، در حال حيات نبود و سال ها از درگذشت وي سپري شده بود.

4- داستان در منابع تاريخي و حديثي مشهور و کهن ذکر نشده است، در حالي که اگر رخ داده بود، با شهرت و کيفيتي که در داستان آمده، حتماً در منابع حديثي يا تاريخي ذکر مي شد. تنها کتاب مشهوري که آن را آورده «الامامه و السياسه» است که برخي در انتساب آن به «ابن قتيبه» ترديد جدي کرده اند.( دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 4، ص 459)

5- در هيچ کدام از منابع شيعه و سني ذکر نشده که امام حسين بعد از شهادت علي(ع) و رفتن به مدينه، در اواخر سلطنت معاويه، به عراق (کوفه) آمده باشد و مدت نسبتاً طولاني درنگ نموده تا در آنجا ازدواج نمايد.

6- در داستان آمده که امام «ارينب» را سه طلاقه کرد، در حالي که از نظر مکتب اهل بيت(ع) سه طلاقه نمودن همسر در يک مجلس و بدون ازدواج مجدد با وي، ارزش ندارد و محقق نمي گردد.

7- در برخي منابع گفته شده: کسي که با وي ازدواج کرد، امام حسن است نه امام حسين، مثلا در کتاب «تسليه المُجالس وزينه المجالس» داستان را به صورت مختصر درباره امام حسن(ع) آورده، يادآور مي شود که اين جريان در مدينه رخ داد و بعد از ملاقات عبدالله با همسر سابق خود و گريه آن دو، امام او را طلاق داد و وي مجدداً به عقد شوهر سابق خود درآمد و به خانه او رفت.( تسليه المُجالس وزينه المجالس، ج 1، ص 51 ـ 52.)

 البته منبع مذکور، به جهات زير، از اعتبار و ارزش مناسب برخوردار نيست:

أ) کتاب مذکور، از منابع متأخر و غير مشهور (حدود قرن ده هجري) است، نيز وضع نويسنده، از جهت نسب، تاريخ زندگي، محيط تربيتي، ميزان اعتبار و علميت، به صورت دقيق معلوم نيست.

ب) اين کتاب بعد از مطالعه کتاب «روضه الشهداء» ملا حسين کاشفي سبزواري متوفاني حدود(910) و بر اساس و شيوه و اقتباس از آن نگارش يافته است.

نويسنده بعد از تمجيد و تعريف از کتاب «روضه الشهداء» و نويسنده آن مي نويسد: بعد از مطالعه آن کتاب از خداوند خواستم بر اساس و روش وي کتابي بنويسم تا در اين کار از او پيروي کرده باشم.

وي يادآور مي شود اساس و منشأ کتاب مذکور، کتاب «روضه الشهداء» است. «روضه الشهداء» که مستند مهم اين کتاب به شمار مي رود، به سختي نقد شده است.

ميرزا عبدالله افندي اصفهاني از بزرگان قرن دوازدهم، کتابشناس بلند پايه شيعه درباره منابع «روضه الشهداء» بر اين باور است که بيشتر، بلکه تمام روايات موجود در آن، از کتاب هاي غير مشهور، بلکه غير قابل اعتماد نقل شده است. (رسول جعفريان، تأملي در نهضت عاشورا، ص 340.)

افزون بر اين، در کتاب «روضه الشهداء» در بيشتر موارد به ويژه موارد حساس، هيچ مصدر و مأخذي براي آنها ياد نشده، در مواردي که مأخذ آورده، اغلب آن منابع اشکال دارد. ( ميرزا عبدالله افندي، رياض العلماء وحياض الفضلاء، ج 2، ص 190.)

ج) داستان مذکور در «روضه الشهداء» نيز نيامده است، چنان که در منابع کهن يافت نشد و نويسنده آن را با تعبير «روايت شده»، آورده، هيچ کدام از راويان يا منابع آن را نام نبرده است!

بنابر اين، اين داستان، درباره امام مجتبي نيز داراي ارزش و اعتبار نيست و به افسانه شباهت دارد. درباره امام حسين(ع) نيز اعتبار ندارد و افسانه بودن آن نسبت به امام حسين(ع) روشن تر است، چنان که مطالبي که ذکر شد، معلوم شد. دقت در جزئيات آن، افسانه بودن گزارش را به خوبي اثبات مي کند.

توجه به اين مطلب نيز ضروري است که در هيچ کدام از منابع نيامده که علت يا يکي از علت هاي واقعه کربلا، اين جريان است و يزيد به جهت کينه اي که در اين باره از امام حسين داشت، با حضرت جنگ کرد. پس در ماجراي کربلا هيچ عشق و عاشقي وجود نداشته است.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       heidari00... : سلام تشکر از زحمات شما علاوه بر این پاسخ ها در متن هایی بعدی آمده متأسفانه خیلی از اهل منبر درسخنرانی هایش آورده بدون اینکه دقت نماید در برخی برای خطبه ابوهریره را ذکر کرده و گفته امام در مدینه بوده این قضیه در مدینه اتفاق افتاده بنا براین اضطراب در داستان فوق وجود دارد خود دلالت بر دروغ بودن آن دارد.

       reza.gh.123456... : با سلام خدمت همه محبان اهل بیت (علیه الاسلام) تن بسیار خوبی بود .این مسئله از حقیر سر کلاس قرآن سئوال شده بود ه فرصت جوابگویی خواستم که الحمدلله سئله حل شد با سپاس فراوان اگر باز هم مسائلی در این باره و متشابه این مسائل دارید برای حقیر بفرستی ممنون می وم. التماس دعا از همگی

       ناشناس : عالي بود ، ممنون از زحمات شما، ازين مطالب بيشتر بگذاريد

       ناشناس : خیلی خوب و کامل بحث شده است ممنون

       ناشناس : باسلام اگر برایتان مقدور می باشد اطلاعاتی در رابطه با آیت الله بهجت وارتیاطشان با امام زمان،وصحت یا رد این مطلب که می گویند آیت الله بهجت پشت سر امام زمان نماز خوانده اند در سایت قرار دهید چون بین چند نفر ازدوستان بر سر این مطلب مشکلاتی پیش امده است .با تشکر

       ناشناس : با سلام به نظرمن قابل فهم ودرک کامل نبود وگنگ به نظر میرسید

       ناشناس : خوب راست ولی می تواند خلاصه تر باشد.ممنون

       ناشناس : ممنون،جالب بود.

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها