خانه> انقلاب و دفاع مقدس >73


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
اخلاق پيامبر (4) -...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
لیست کتب اداره مشا...
همه شرايط وضو
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
دوستي با نامحرم در...
ايميل هايي از شيطا...
شيوه هاي کنترل نفس...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2184

بازدید مقالات:
7137916

بازدید سوالات:
2618687



آيا مي‏توانيد اين مسئله را حل كنيد؟ بازديد: 5344

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


چه كسى مي‏داند جنگ چيست؟ چه كسى مي‏داند فرود يك خمپاره، قلب چند نفر را مي‏درد؟ چه كسى مي‏داند جنگ يعنى سوختن، يعنى ويران شدن، يعنى ستم، يعنى آتش، يعنى خونين شدن خرمشهر، يعنى سرخ شدن جامه‏ اى و سياه شدن جامه‏ اى، يعنى گريز به هر جا، به هر جا كه اين جا نباشد، يعنى اضطراب كه كودكم كجاست؟ جوانم چه مي‏كند؟ دخترم چه شد؟ به راستى ما كجاى اين سؤال‏ ها و جواب ‏ها قرار گرفته ‏ايم؟
كدام دختر دانشجويى كه حتى حوصله ندارد عكس‏ هاى جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن گُل‏هاى ناز آن اسوه‏ هاى عفاف كه هر كدام در پس رنج‏ هاى بيكران صحرانشينى و بيابانگردى آرزوى سال‏ها بعد را در دل مي‏ پرورانند. آن خواهران بى دفاع، آن مظاهر شرم و حيا را چه كسى ياد مي‏كند كه بى شرمان دامنشان را آلوده كردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويى مي‏ داند هويزه كجاست؟ چه كسى در هويزه جنگيده؟ كشته شده و در آنجا دفن گرديده؟ چه كسى است كه معنى اين جمله را درك كند: نبرد تن و تانك؟! اصلاً چه كسى مي‏ داند تانك چيست؟ چگونه سر يكصد و بيست دانشجوى مبارز و مظلوم زير شني‏ هاى تانك له مي‏ شود؟
آيا مي‏ توانيد اين مسئله را حل كنيد؟ گلوله‏ اى از لوله دوشكا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار مترى شليك مي ‏شود و در مبدأ به حلقومى اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر مي‏ كند، معلوم نماييد سر كجا افتاده است؟ كدام زن صيحه مي‏ كشد؟ كدام پيراهن سياه مي‏گردد؟ كدام خواهر، بى برادر مي ‏شود؟ آسمان كدام شهر سرخ مي‏ شود؟ كدام گريبان پاره مي ‏شود؟ كدام چهره چنگ مي‏ خورد؟ كدام كودك در انزوا و خلوت اشك مي‏ ريزد؟...
توانستيد؟
اگر نمي ‏توانيد، اين مسئله را با كمى دقت بيشتر حل كنيد: هواپيمايى با يك و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده مترى سطح زمين، ماشين لندكروزى را كه با سرعت در جاده مهران - دهلران حركت مي‏ نمايد، مورد اصابت موشك قرار مي ‏دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم كنيد كدام تن مي ‏سوزد؟ كدام سر مي ‏پرد؟ چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟ چگونه بايد آن‏ها را غسل داد؟ چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟ چگونه مي‏ توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم؟ چگونه مي‏ توانيم درها را به روى خود ببنديم و چون موش در انبار كلمات كهنه كتاب لانه بگيريم؟
كدام مسئله را حل مي‏ كنى؟ براى كدام امتحان درس مي‏ خوانى؟ به چه اميد نفس مي‏ كشى؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي‏ كنى؟ از خيال، از كتاب، از لقب شامخ دكتر يا از آدامسى كه هر روز مادرت در كيفت مي‏ گذارد؟ كدام اضطراب جانت را مي ‏خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چيز بسته ‏اى؟ به مدرك، به ماشين، به قبول شدن در دوره فوق دكترا؟
آى پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده ‏اى در همسايگى تو داغدار شده است؟ جوانى به خاك افتاده است؟ آى دخترك دانشجو، به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده ‏اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟ يا در كردستان، حلقوم كسى را پاره كردند تا كدهاى بيسيم را بيابند؟ به تو چه مربوط است كه موشكى در دزفول فرود بيايد و به فاصله زمانى انتظار نور، محله ‏اى نابود شود؟ به تو چه مربوط است كه كودكانى در خرمشهر از تشنگى بميرند؟ هيچ مي ‏دانستى؟
حتماً نه! هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره مي‏ خورند، به دنبال آب گشته‏ اى تا اندكى زبان خشكيده كودكى را تَر كنى و آنگاه كه قطره‏ اى نم يافتى، با اميدهاى فراوان به بالين آن كودك رفتى تا سيرابش كنى؟ اما ديدى كه كودك ديگر آب نمي‏ خورد!!
اما تو اگر قاسم نيستى، اگر على اكبر نيستى، اگر جعفر و عون و عبدالله نيستى، لااقل حرمله مباش! كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون على اصغر را به زمين پس نداد. من نمي ‏دانم كه فرداى قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد....

دست نوشته‏ شهيد احمدرضا احمدي‏ ساعتى قبل از شهادت‏

فصل نامه مكاتبه و انديشه به نقل از دوهفته نامه نگاه دانشجو، شماره 36.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       s2000206... : سلام عالی بود

       همتی پور : ای ول فاض دادی

       محسن/old news : از خبرهای روز چه خبر؟

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها