خانه> قرآن و دانشجو >707


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
لیست کتب اداره مشا...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2025

بازدید مقالات:
6197308

بازدید سوالات:
2563162



گفتگو با دانشجوي اهل سنت
تقريب مذاهب، رمز سعادت (9)
بازديد: 3862

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


با پاسخ دادن به سوال زير، (در قسمت نظرات) از جوايز ارزنده اي بهره مند شويد.

راه تقريب مذاهب و افزايش وحدت بين شيعه و اهل سنت چيست؟

در ادامه گفتگويي را در رابطه با موضوع سوال تقديم مي كنيم.

 دانشجو: جناب آقاي دكتر، سلام عرض مي كنم. بحث قبلي جنابعالي در مورد لزوم محبت به اهل بيت پيامبر اكرم ، در بنده تحولي ايجاد كرد.با توجه به اين كه پيامبر اكرم ، از ما خواسته اند كه نسبت به نزديكانشان مودت داشته باشيم و اين محبت، براي ما راهي را بسوي خداوند مي گشايد، 1  لذا براي اينكه راه جديدي بسوي خداوند برايم گشوده شود و ضمناً دستور پيامبر اكرم را اجابت كرده باشم و بالاخره چون محبت به اهل بيت واجب شمرده شده است، 2   تصميم به مطالعه راجع به اهل بيت گرفتم.اتفاقاً همانطور كه در آيه 23شوري توضيح فرموديد كه «ومن يقترف حسنه نزد له فيها حسنا» يعني هر كس كه كار نيكويي انجام دهد، نيكوئيش (محبت به اهل بيت) را برايش زياد ميگردانيم، از مطالعه در زندگاني دخت گرامي پيامبراسلام شروع كرده و هرچه پيش رفتم، محبتم نسبت به ايشان بيشتر شد و به همين ترتيب، مودتم نسبت به دوستان ايشان افزونتر گشت.

حال سوال بنده اينست، به  نظر جنابعالي، جهت تشديد وحدت بين برادران شيعه و اهل سنت، تقويت محبت به اهل بيت ،كه مشترك بين سني و شيعه مي باشد، چه مقدار ميتواند نقش داشته باشد؟

دكتر: باعرض سلام خدمت برادرگرامي، به نكته بسيار عالي اشاره فرموديد. آنچه در اسلام اصل است ،وحدت، يگانگي ،دوستي وبرادري است .خداوند متعال در آيه103 آل عمران به همگان دستور مي فرمايد :

«وَ اعْتَصِمُواْ بحَِبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُواْ  وَ اذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَينْ‏َ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا

    يعني همگي بحبل الهي چنگ زده وپراکنده نشويد،ونعمت الهي را بر خود بيادآوريدآن هنگام که با يکديگردشمن بوديد پس خداوندبين قلوب شما الفت ودوستي برقرار کرد، پس به سبب اين لطف الهي ، با يکديگر برادر شديد.

   درآيات بعد به کساني که ايجاد تفرقه واختلاف نمايند، وعده عذابي بزرگ ،در آخرت  مي دهد،زيرا اين اختلاف وتفرقه، نتيجه اي جز ذلت مسلمين نخواهدداشت: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاس»(112-آل عمران)يعني

   ذلت وخواري بر آنان نوشته شده است مگر اين که متمسک به ريسماني از خداوند و ريسماني از مردم بشوند.

   بالعکس اگر خواستار عزت مسلمين هستيم ،بايد اين وحدت وبرادري را تشديد بنماييم که:

   «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَينْ‏َ أَخَوَيْكم»

   (10 –حجرات)  يعني تنها رابطه اي که در بين مومنين برقرار است، برادري مي باشد،(نه کمتر از آن)واين از افتخارات اسلام است که اين چنين رابطه نزديکي بين مسلمين ايجاد ميکند وبعنوان يک وظيفه، به همگان دستور مي فرمايد که اگر اختلافي بين مسلمين ايجاد شد، بايد آنرااصلاح ومرتفع نمود.

    بالاتر اينکه، اسلام آن چنان منادي صلح ودوستي است که دستور مي فرمايد ،هرگاه کسي به شما ستم وبدي نمود ،براي اينکه با ظلم او مبارزه کنيد،بدي اورا با خوبي پاسخ دهيد،که اين باعث مي شود که دشمني او به دوستي عميقي تبديل شود:

    «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ»

   (34-فصلت)    يعني کار خوب با عمل بد مساوي نيست (لذا)بدي را با عمل خوب (يا خوبتر )دفع کن ،در نتيجه کسي که با تو دشمني دارد (آن چنان تغيير مي کند که )گويي دوست صميمي وگرمي براي تو مي باشد.

دانشجو:آقاي دکتر ،اين از دستورات افتخار آميز اسلام است، ولي حقيقتا عمل به آن مشکل است .آيا مي توانيد نمونه هايي از آن را ارائه فرماييد؟

دکتر:الگوي ما در اين زمينه،پيامبر اکرم واهل بيت عليهم السلام هستند:عيادت پيامبر اکرم صلي الله عليه واله از يهودي بيمار ( که شکمبه شتر بر سر حضرت ريخته بود)، هديه دادن شمشير در ميدان جنگ ،از سوي امير المومنين ،به دشمن کافري که درخواست ذوالفقار از ايشان  کرده بود، احسان و احترام امام حسن عليه السلام به مرد شامي که به ايشان جسارت کرده بود...،همگي باعث شدند که عداوت شديد اين دشمنان، به دوستي عميق تبديل گردد.

    نتيجه کلام اينکه وقتي ما موظف هستيم با دشمنان،اينگونه با دوستي وکرم برخورد نماييم ،با دوستان ،(ولو اختلاف عقيده اي با ما داشته باشند)بايد با برادري وصميميت بيشتري عمل نماييم.    

    در واقع اولين دستور قرآن کريم به گروه هاي مذهبي ، جمع شدن حول يک محور وعدم تفرقه وجدايي،  بلکه تقويت دوستي وبرادري مي باشد.اما در خصوص اينکه  راه ووسيله افزايش اتحاد،چيست ، دو نظريه وجود دارد:

    1- وحدت حول مشتركات، با  درنظرنگرفتن اختلافات

    2- وحدت از طريق افزايش مشتركات ،با رفع اختلافات

در باره طريق دوم در مبحث آينده عرض خواهم كرد. اما درمورد نظر اول ،آنچه ميتوان گفت اينست كه حداقل كاري كه جهت رسيدن به وحدت ميتوان انجام داد اينست كه دو گروه، مشتركات خود را يافته و براساس اين اصول مشترك، با يكديگر متحد شوند، بدون اينکه اختلافات خود را مطرح نمايند. يعني بطور مشخص، شيعه و اهل سنت در اعتقاد به خداوند متعال، پيامبر اكرم و قرآن كريم مشترك هستند.3 تذكر به اين  نكته باعث ايجاد همبستگي و همدلي در بين گروه هاي مسلمين شده و اتحاد آنان را بيشتر مي سازد.

دانشجو: اتفاقاً درمورد خليفه پيامبر نيز اشتراك داريم، چون علي رضي الله عنه، خليفه اول براي شما و خليفه چهارم براي ماست و در اصل خلافت ايشان مشتركيم .

دكتر: اجازه بدهيد به‌ آيه103 سوره آل عمران بازگردم که مي فرمايد:

«وَ اعْتَصِمُواْ بحَِبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُواْ»

خداوند متعال در اين آيه کريمه به مسلمين  دستور مي فرمايد که  از طريق چنگ زدن همگان به حبل الهي،با هم متحد شوند.

احاديث شريفه، در توضيح آيه كريمه ، حبل الله را به قرآن كريم و عترت پيامبر اكرم صلي الله عليه واله، معرفي فرموده اند. حاكم حسكاني عالم شهير اهل تسنن از قول پيامبر اكرم اينگونه نقل مي كند:

«من احب ان يركب سفينه النجاه و يستمسك بالعروه الوثقي و يعتصم بحبل الله المتين، فيلوال عليا و لياتم بالهداه من ولده»4 يعني هر كس دوست دارد كه بر كشتي نجات سوار شده و به دستگيره محكم چنگ زده و به حبل الهي متمسك شود، پس بايد علي را  دوست و سرپرست بداند و فرزندانش را تبعيت نمايد.

و نيز ميگويد : .... عن ابان بن تغلب عن جعفر المحمد قال:نحن حبل الله الذي قال الله: «اعتصموا بحبل الله»

 يعني امام صادق عليه السلام فرموده اند :ما آن ريسمان الهي هستيم که خداوند فرموده "به ريسمان الهي چنگ بزنيد"

اعتصام همه مردم به اهل بيت عليهم السلام ، باعث اتحاد آنها شده ،از اختلاف در امان مي مانند .لذاست كه حاكم نيشابوري از ابن عباس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل ميكند: «اهل بيت من ، براي امتم، امان از اختلاف اند».5

شافعي رهبر گروهي از اهل تسنن اعلام ميدارد كه حبل الله، ولايت ائمه اطهار عليهم السلام است و راه نجات، منحصرا در تمسك به آنها مي باشد:

لما رأيت الناس قد ذهبت بهم

                                            مذاهبهم في ابحر الغي و الجهل

ركبت علي اسم الله في سفن النجا

                                  و هم اهل بيت المصطفي خاتم الرسل

و امسكت حبل الله و هو ولائهم

                                             كما قدامرنا بالتمسك بالحبل

اذا افترقت في الدين سبعين فرقه

                                      ونيفاعلي ما جاء في واشح النقل

و لم يك ناج منهم غيرفرقه

                                         فقل لي لها يا ذالرجاحه والعقل

افي الفرقه الهلاك آل محمد

                                  ام الفرقه اللائي نجت منهم؟ فقل لي 6

يعني هنگاميكه ديدم، مردم به درياهاي گمراهي وجهل افتاده اند، سوار كشتي نجات شدم  كه (محبت) اهل بيت پيامبر است و متسمك به حبل الهي شدم كه ولايت اهل بيت است و هنگاميكه مردم به هفتاد فرقه تقسيم شدند، اي انسان عاقل براي من بگو كه آيا آل محمد(ص) جزو فرقه هاي هلاك شونده هستند يا فرقه نجات يابنده؟ پس اگر بگويي كه جزو نجات يابندگانند كه حرف درست همين است و اگر بگويي از گروه هلاك شونده اند، از عدل دور شده اي.

وقتي كه اين رهبر اهل تسنن با صداي بلند، اعلام ميدارد كه آل محمد، كشتي نجات اند و تنها كساني از هفتاد فرقه نجات مي يابند كه متمسك به اين حبل بشوند، چرا بعضي از تمسك به اين عروه الوثقي دوري مي كنند؟

دانشجو: جناب دكتر آيا آيه ديگري سراع داريد كه بما توصيه كند به سراغ اهل بيت برويم ؟

دكتر: خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين»7

يعني اي ايمان آورندگان، تقوا پيشه كنيد و با صادقين و راستگويان باشيد .

خوارزمي از علماي اهل تسنن به نقل از ابن عباس ، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت را بعنوان صادقين معرفي مي  كند. سبط ابن الجوزي ،ابي نعيم، ابن مردويه و ابن عساكر به نقل از جابر و ابن عباس «كونوا مع الصادقين» را بدين گونه معني مي كنند: «با علي و اهل بيتش باشيد».8

دانشجو: آقاي دكتر شما با نقل اين احاديث از كتب اهل تسنن ميخواهيد ثابت كنيد كه ما بايد شيعه شويم؟

دكتر: خير چنين هدفي  ندارم، بلكه ميخواهم عرض كنم كه براي تقويت وحدت امت اسلام، ، محبت اهل بيت و خلافت اميرالمومنين را به محور هاي وحدت (خداوند متعال، پيامبر اکرم وقرآن کريم )اضافه نموده و روي آن تأكيد نمائيم زيرا هر دو گروه، اهل بيت را كشتي نجات 9و مانع گمراهي 10وامير المومنين را خليفه پيامبر اکرم ميدانند.

لذا بر تمام علماي اهل تسنن و علماي شيعه است كه براي افزايش وحدت ، محبت اهل بيت و فضائل آنها را مطرح نمايند تا با تمسك باين حبل الهي وعروه الوثقي ، اولاً به نجات و هدايت قطعي برسيم و ثانياً در عرصه اجتماع به وحدتي عميق تر و پايدارتر دست بيابيم.

بدينوسيله با افزايش توجه برادران اهل تسنن به اهل بيت عليهم السلام، كدورتهاي احتمالي در دل بعضي شيعيان نسبت به اهل تسنن برطرف و جايش را به محبت مي‌دهد. زيرا كه شيعه معتقد است «اني سلم لمن سالمكم 13يعني من با هر كسي كه باشما ائمه دوست باشد ، دوست هستم.لذا تقويت دوستي اهل سنت با ائمه اطهار ،سبب تقوبت دوستي شيعيان با اهل تسنن خواهد شدو طبيعي است كه اين افزايش  محبت، اتحادي گسست ناپذير در جامعه اسلامي ايجاد ميكند.

 

   با توجه به اينکه سخن بدرازا کشيد،انشاء الله در مورد وحدت حداكثري، در گفتگوي آينده در خدمتتان هستم. التماس دعا، خدانگهدار.

دانشجو:خيلي متشکر هستم، موفق باشيد.

 

پي نوشت ها

1. آيه 57 – فرقان : "و ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الا ربه سبيلا" يعني من از شما اجر و پاداشي طلب نمي كنم مگر آن كسيكه بخواهد بسوي پرودگارش راهي بيابد. يعني محبت به اهل بيت، راهي بسوي خداوند است و نفع آن بخود سالك طريق الهي مي رسد.

2. ابن عباس نقل ميكند كه وقتي آيه «قل لا اسئلكم ...» نازل شد ، از پيامبر اكرم پرسيدم، اين «قربي» كه مودتشان بر‌ ما واجب شده چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: علي و فاطمه و در فرزندشان رضي الله عنهم.از شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ج 2 ص 194.

3. البته پذيرش اين حرف با مسامحه است چون برخي از اهل تسنن، خداوند را قابل رويت با چشم سر دانسته، براي خداوند دست و پا و نشيمنگاه معتقد هستند در حاليكه شيعه، خداوند را غير جسماني و غيرقابل رويت ميداند ونيز اهل تسنن براي پيامبر اكرم قائل به عصمت كلي نيستند. در حاليكه شيعه ، ايشان و اهل بيت را  بحكم آيه" انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا"  از اشتباه و خطا مصون مي داند و ... .

4. شواهد التنزيل ج 1 ص 168.

5. مستدرك حاكم ج 2 ص 149.

6. كتاب امان الامه من الاختلاف صافي ج 1 ص 134 به نقل از احمدبن عبدالقادر العجيلي در كتاب ذخيره المعاد و به كتاب رشفه الصادي از شريف حضرمي ص 25.

7. 119-توبه.

8. كتاب امان الامه من الاختلاف صافي ج 1 ص 134.

9. حديث سفينه: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: مثل اهل بيت من مثل كشتي نوح مي باشد كه هر كه آنرا سوار شده نجات يافت و هر كس آنرا ترك نمود غرق شد.

10. حديث ثقلين:پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: من در بين شما دوچيز گرانبها بجاي مي گذارم كتاب خدا و عترتم كه مادامي كه به آنها چنگ بزنيد، گمراه نميشويد

11. زيارت عاشورا.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       Kiyanpor... : من در تعجبم که محبت اهل بیت بدون پذیرش جایگاه الهی آنان که امامت است به چه معناست؛چه اصراری است که کسی که ولایت اهل بیت را قبول ندارد بگوید به آنان محبت دارم؛ جنس محبت به اهل بیت نسبت به انواع محبت های بشری یک امتیاز خاصی دارد که راه را برای طالبان حقیقت روشن می نماید.
       پرسمان : بين محبّت به ائمه(ع) و پذيرش جايگاه امامت ايشان، ارتباط وجود دارد، ولي اين ارتباط، به صورت تلازم ضروري نيست، تا از محبّت به ايشان، پذيرش امامتشان لازم بيايد.
ما فرزندمان را دوست داريم ولي قائل به امامت فرزندمان هم نيستيم. بلي اين محبّت، سنخش با محبّت معنوي يكي نيست. اينجا شما مي توانيد بگوييد كه قياس مع الفارق رخ داده است.
امّا ما جبرئيل(ع) را هم دوست داريم در حالي كه قائل به امامتش هم نيستيم. سنخ اين محبّت، قطعاً فرق دارد با سنخ محبّتي كه به فرزندمان داريم. اين محبّت از سنخ محبّت معنوي است و شبيه محبّتي است كه به اهل بيت(ع) داريم. بلكه طبق حديث كساء، جبرئيل(ع) سادس اهل كساء است. لذا ما او را هم مثل اهل كساء، دوست داريم؛ البته در مرتبه اي پايين تر.
ما سلمان فارسي را هم دوست داريم، نه از آن جهت كه ايراني بوده، بلكه از آن جهت كه داراي مقام « سلمان منّا اهل البيت» است. امّا قائل به امامت سلمان(ع) هم نيستيم. اين محبّت، دقيقاً از سنخ همان محبّتي است كه ما به اهل بيت(ع) داريم؛ لكن مرتبه ي رقيق آن است. اگر سلمان(ع) مدال « منّا اهل البيت» را بر گردن خود نداشت، ما هم اين محبّت را نسبت به او نداشتيم. او به همان اندازه كه جزء اهل بيت شده، محبوب ماست.
ما ابوالفضل(ع) و حضرت زينب(س) و عليّ اكبر(ع) و حضرت معصومه(س) را هم دوست داريم، دقيقاً به همان شكلي كه ائمه(ع) را دوست داريم، در حالي كه قائل به امامت اين بزرگواران هم نيستيم.
بالاتر از همه، ما حضرت زهرا(س) را هم دوست داريم، دقيقاً به همان صورتي كه ائمه(ع) را دوست داريم؛ بلكه محبّت ما به ايشان، از محبّتمان به يازده امامي كه فرزند ايشان هستند هم بيشتر است؛ ولي قائل به امامت فاطمه زهرا(س) هم نيستيم.
پس مي شود كه كسي بدون اعتقاد به امامت ائمه(ع)، محبّت ايشان را داشته باشد. البته شكّي نيست كه چنين محبّتي، ناقص و سطح پايين خواهد بود.
وقتي بشود كه يك نصراني، يك مسلمان مؤمن را دوست داشته باشد، چرا نشود كه يك سنّي، اهل بيت(ع) را دوست داشته باشد؟
خداي متعال فرمود: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ ــــــ بطور حتم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت؛ و نزديكترينها از جهت مودّت، نسبت به مؤمنان را كسانى مى‏يابى كه مى‏گويند: «ما نصارى هستيم»؛ اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند؛ و آنها(در برابر حق) تكبّر نمى‏ورزند.» (المائده:82)
آن كسي كه مي گويد: « من در تعجبم كه محبت اهل بيت بدون پذيرش جايگاه الهي آنان كه امامت است به چه معناست؟!» لابد در مورد اين آيه هم خواهد گفت: « من در تعجبم كه محبت نصارا نسبت به مؤمنان، بدون پذيرش اسلام، به چه معناست؟!»
از حيث فلسفي هم حساب دوست داشتن با پذيرفتن جداست؛ كما اينكه حساب پذيرفتن، با عامل بودن به لوازم منطقي آن پذيرش، جداست. اينها سه مقوله ي مرتبط به هم هستند لكن بين آنها تلازم ضروري وجود ندارد.
اغلب ماها، خدا را دوست داريم ولي خداوندي او را آنچنان كه بايد، نپذيرفته ايم، كه اگر پذيرفته بوديم، از اولياء الله بوديم. و آن مقدار كه خداوندي او را پذيرفته ايم، متناسب با آن، مطيع خدا نيستيم. در مورد ائمه(ع) نيز همين گونه است؛ يعني ما آن مقداري كه محبّ ايشان و معتقد به جايگاه ايشان هستيم، مطيع ايشان نيستيم؛ كه اگر متناسب با محبّت و اعتقادمان مطيعشان بوديم، به مقام «منّا اهل البيت» بار مي يافتيم.
بر همين اساس است كه خداي متعال فرمود: « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ‏ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ــــ (اي پيامبر!) بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا(نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.» » (آل عمران:31)
اگر بين محبّت و پذيرش و اطاعت، تلازم ضروري وجود داشت، ديگر چنين دعوتي معني نداشت. اگر بين اينها تلازم ضروري وجو داشت، بي هيچ دعوتي، شخص محبّ خودش جايگاه رسول الله(ص) را مي پذيرفت و بي هيچ دعوتي، و به صورت خودكار، از آن حضرت اطاعت بي چون و چرا مي كرد.
سخن آخر اينكه، بندگان خدا را به صورت سياه و سفيد طبقه بندي نكنيم، اگر بنا شود چنين كنيم، با وجود اولياي حقيقي خدا، خودمان هم جزء سياهها خواهيم بود. حقيقت اين است كه ايمان و محبّت و اطاعت، مراتب دارند؛ كما اينكه كفر و شرك و نفاق هم مراتب دارند. يك ملحد ضدّ دين كجا و يك ملحد بي تفاوت به بي دين كجا؟ يك ملحد بي تفاوت به دين كجا و يك بودايي يا هندوي غير عامل به اعتقاداتش كجا؟ يك بودايي يا هندوي غير عامل كجا و يك بودايي يا هندوي عامل به تعاليم اخلاقي بوديسم و هندوئيسم كجا؟ يك بودايي يا هندو كجا و يك اهل كتاب كجا؟ يك اهل كتاب غير عامل كجا و يك اهل كتاب عامل كجا؟ يك اهل كتاب كجا و يك سنّي كجا؟ بين خود سنّي ها هم طيفهاي گوناگوني هستند. بين خود شيعيان هم طيفهاي فراواني هستند، تا جايي كه خود اهل بيت(ع) هم برخي از به ظاهر شيعيان را صرفاً محبّ دانسته اند نه شيعه.
خود اهل بيت(ع) نيز هيچگاه انسان را به صورت سياه و سفيد طبقه بندي نكرده اند.
« عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ ... قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَمَا حَالُ الْمُوَحِّدِينَ الْمُقِرِّينَ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُسْلِمِينَ الْمُذْنِبِينَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ لَيْسَ لَهُمْ إِمَامٌ وَ لَا يَعْرِفُونَ وَلَايَتَكُمْ فَقَالَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَإِنَّهُمْ فِي حُفْرَتِهِمْ لَا يَخْرُجُونَ مِنْهَا فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَمْ يُظْهِرْ مِنْهُ عَدَاوَةً فَإِنَّهُ يُخَدُّ لَهُ خَدٌّ إِلَى الْجَنَّةِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ فِي الْمَغْرِبِ فَيَدْخُلُ عَلَيْهِ مِنْهَا الرُّوحُ فِي حُفْرَتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَيَلْقَى اللَّهَ فَيُحَاسِبُهُ بِحَسَنَاتِهِ وَ سَيِّئَاتِهِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ فَهَؤُلَاءِ مَوْقُوفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُسْتَضْعَفِينَ وَ الْبُلْهِ وَ الْأَطْفَالِ وَ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ فَأَمَّا النُّصَّابُ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَإِنَّهُمْ يُخَدُّ لَهُمْ خَدٌّ إِلَى النَّارِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ فِي الْمَشْرِقِ فَيَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْهَا اللَّهَبُ وَ الشَّرَرُ وَ الدُّخَانُ وَ فَوْرَةُ الْحَمِيمِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ مَصِيرُهُمْ إِلَى الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَمَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَيْنَ إِمَامُكُمُ الَّذِي اتَّخَذْتُمُوهُ دُونَ الْإِمَامِ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً. ــــــــــ ضريس كناسى گويد: به امام باقر( عليه السّلام ) عرض كردم قربانت گردم خداشناسانى كه به محمد (صلى اللَّه عليه و آله) ايمان دارند و مسلمان هستند و از دنيا مى‏روند ولى امامى را نمى‏شناسند و به ولايت شما معتقد نيستند پايان كار آنها چه خواهد شد؟ امام (عليه السّلام) فرموند: آنها در قبرهاى خود خواهند ماند و از آنجا بيرون نخواهند گرديد، هر كدام از آنها كه كارهاى نيك انجام داده باشند و عداوت و عنادى از آن‏ها نسبت به ما ظاهر نشده باشد از قبر او راهى به طرف بهشتى كه خداوند در مغرب آفريده است باز مى‏گردد و روح و بشارت به قبر او مى‏رسد. اين چنين آدمى در قبر خود ( جايگاه برزخي خود ) زندگى مى‏كند تا روز قيامت برپا شود، در آن هنگام در پيشگاه عدل خداوندى حاضر مى‏گردد و به حساب كار او مى‏رسند و خوبى‏ها و بديهاى او را در نظر مى‏گيرند، در اينجا يا به طرف بهشت مى‏روند و يا به طرف دوزخ رهسپار مى‏شوند ، وضع اينها بستگى به امر خداوند دارد. امام (عليه السّلام) فرمود: با مستضعفان و افرادى كه عقل درستى ندارند و نيك و بد را از هم تميز نمى‏دهند و با اطفال و فرزندان مسلمانان كه هنوز به سن بلوغ نرسيده‏اند نيز همين گونه رفتار مى‏گردد، اما ناصبيان (دشمنان اهل بيت) كه اهل قبله هستند ، براى آنها هم خطّى از قبر (جايگاه برزخي او ) به طرف دوزخ كشيده مى‏ شود. اين دوزخ را خداوند در مشرق خلق كرده است و از آن دوزخ شعله‏هاى آتش و دود و گرمى به قبرش وارد مى‏گردد و او را معذّب مى‏كند و بعد از اين هم راه آنها به جهنم( جهنّم اخروي ) ختم مى‏شود، و در آنجا نگهدارى مى‏گردند و به آنها مى‏گويند شما غير از خدا به ديگران توجه كرديد، كجا هست آن امامى كه خود اختيار كرديد و امام منصوب از طرف خدا را رها نموديد. »( الكافي ج : 3 ص : 247)
« مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ الزُّرَقِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهُ شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. ـــــ محمد بن فضيل گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: على عليه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى كه از آن پيامبران و صديقان وارد مى‏گردند، درى كه شهداء و صالحان از آن مى‏آيند، و پنج در است كه شيعيان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم ساير مسلمانان وارد مى‏شوند و آنها كسانى مى‏باشند كه بر وحدانيت خدا گواهى دهند و ذرّه‏اى بغض ما را در دل نداشته باشند.» (بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص159)
« عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ ضُرُوبٌ يُخَالِفُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ نَاصِباً فَهُوَ مُسْتَضْعَفٌ . ـــــ عبد الغفار جازى گويد: امام صادق عليه السّلام فرمودند: مستضعفان گروه‏هايي مى‏باشند كه پاره‏اى با پاره‏اى ديگر مخالفت دارند، هر كس از اهل قبله به حدّ ناصبى نرسد او مستضعف است.» (بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص 159)
اينها محبّت اهل بيت(ع) را درك مي كنند ولي امامتشان را حقيقتاً درك نمي كنند؛ لذا اگر در خانواده اي شيعي متولّد مي شدند، شيعه مي شدند. اينها عقائدشان را از راه استدلال به دست نمي آورند بلكه عقائدي را دارند كه از كودكي به آنها تلقين شده است. حتّي برخي از علماي سنّي هم همين گونه اند. عالم بودن، منافاتي با مستضعف بودن ندارد. چه بسا كسي در مسائل فقهي يا فيزيك يا ... ، دانشمند هم باشد ولي در مسائل كلامي (اعتقادي) مستضعف باشد. در طول تاريخ كم نداشته ايم فقهايي كه در مسائل عقلي مستضعف باشند.
براي بنده عجيب است كه چرا برخي شيعيان، اصرار دارند كه مردم را از اهل بيت(ع) دور كنند؟ وقتي طرف ادّعا دارد كه دوستدار اهل بيت(ع) است، چرا برخي ها تلاش مي كنند اين دوستي را خدشه دار كنند. طريقه ي خود اهل بيت(ع) هم اين بود كه مردم را به هر مقداري كه ممكن بود به خود نزديك مي كردند. اگر فلان مسيحي، در روز عاشورا در عزاي امام حسين(ع) شركت مي كند و احسان مي دهد، چرا ما بايد او را طرد كنيم؟ اگر ماهاتما گاندي ـ رهبر فقيد انقلاب هند ـ و همچنين جواهر لعل نهرو، از مبارزان انقلاب هند، ادّعاي محبّت نسبت به امام حسين(ع) را دارند، ما چرا بايد آنها را طرد كنيم؟ اگر جرج جرداق مسيحي، خود را عاشق و شيفته ي علي(ع) معرّفي مي كند و كتاب ارزشمند «الامام عليّ صوت العدالة الانسانيه» را مي نويسد، ما چرا بايد در محبّت او، ترديد كنيم؟
جرج جرداق مسيحي گفته است: «عده‌اي از مردم كشورهاي حوزه خليج فارس و مصر به من پيشنهاد مي‌كردند كه مثلا در مورد عمر و يا ديگران بنويسم... اما من نپذيرفتم نه به اين خاطر كه بخواهم بگويم عمر و يا كس ديگري بد است نه اصلا اينطور نبود بلكه من پس از علي ( عليه السلام ) كسي را شايسته نوشتن نديدم و تصميم گرفتم كه جز در مورد علي (ع) ننويسم... انقلاب علي عليه السلام انقلاب انساني، اجتماعي، فكري و فرهنگي بود و در آن بين دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از يك طرف و جبهه دين و رحمت و عدالت و انسانيت و آزادي و حيات فاصله‌هاي زيادي بود. موظف شدم كه جبهه علي را كه خالص ترين جبهه‌ها است، مورد بررسي و تحليل قرار دهم. اين جبهه راه را براي من روشن كرد و چراغ راهم شد.»
آيا اهل بيت(ع) مايل هستند كه ما اين گونه مدّعيان حبّ اهل بيت(ع) را طرد كنيم؟ قطعاً مايل نيستند. اينها درست است كه صاحب اطلاعات هستند ولي از نظر عقل عملي، مستضعف هستند. مستضعفان را هم بايد جذب نمود نه اينكه طرد كرد. اگر طرد كرديم، ناصبي آنها را جذب مي كنند.
«عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ أَنَا أُكَلِّمُهُ فِي الْمُسْتَضْعَفِينَ أَيْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَيْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَيْنَ الَّذِينَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً أَيْنَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ أَيْنَ أَهْلُ تِبْيَانِ اللَّهِ أَيْنَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً . ـــــــ زرارة گويد: من با حضرت باقر عليه السّلام در باره مستضعفان گفتگو مى‏كردم، امام فرمودند: اصحاب اعراف كجا هستند؟ آنها كه به رحمت خداوند اميدوارند كجا مى‏باشند؟ آنها كه كارهاى نيك و بد را به هم آميخته‏اند چه مى‏كنند؟ كسانى كه بايد دلهاى آنها را به دست آورد و از دين رم نداد در كجا مى‏باشند؟ آنها كه خداوند موضوعات را براى آنها روشن كرده‏ در كجا هستند؟ مستضعفان از مردان و زنان و كودكان در كجا زندگى مى‏كنند؟ آنها كه راهى ندارند تا هدايت شوند، اميد است خداوند از آنها درگذرد و مورد عفوشان قرار دهد.» (بحار الأنوار، ج‏69 ،ص164)
بر طبل دشمني كوبيدن و رم دادن مردم، هنر نيست؛ هنر اين است كه هر كسي را هر مقدار كه ممكن است به حقّ نزديكتر كنيم. حتّي اگر نشد كه ملحدي را مسلمان كنيم، ولي امكانش بود كه او را اهل كتاب كنيم، اين مقدار ترقّي دادن او هم غنيمت است. حتّي اگر نشد كه اهل كتابش كنيم ولي توانستيم او را به وجود خدا معتقد كنيم، همين مقدار هدايت هم غنيمت است.
موفق باشید.


 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها