خانه> تاريخ و سيره >706


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6313501

بازدید سوالات:
2573960



برون رفت از فتنه ها (1) بازديد: 3894

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


تشخيص راه‌هاي برون رفت از فتنه و آشوب يکي از گردنه‌هاي پرخطر اجتماعي است که غفلت و فروبستن ديده‌ها از عبرت‌هاي تاريخي، ضررهاي جبران ناپذيري را متوجه افراد و جامعه مي‌کند. به همين منظور خوب است با داشتن شاخص‌هاي برگرفته از قرآن و رفتار پيامبر(ص) و امامان(ع) به بصيرت مناسب دست يابيم به طوري که بتوان خود و جامعه را از ورطه فتنه رهايي بخشيم.
در ابتدا به چند شاخص اشاره مي‌شود:

1.
تفاوت گذاري ميان «نقطه ضعف» و «نقطه انحراف»

لازم است به اين شاخص مهم در برون رفت از فتنه توجه داشته باشيم که به طور معمول فتنه‌ها در فضاي در هم آميخته از حق و باطل اتفاق مي‌افتد به همين جهت روش «صفر و يک» و يا «يا همه چيز يا هيچ چيز» کاربرد ندارد. زيرا به طور معمول از دو طرف و يا چند طرف حاضر در صحنه رفتارهايي ديده مي‌شود و يا گفته هايي شنيده مي‌شود که پذيرفتن و هضم آن سخت و مشکل است. به طوري که نمي‌توان حق را به طور کامل به يک جانب داد. اين جاست که بايد بصيرت داشت و مرز ميان «نقطه ضعف» و «نقطع انحراف» را از يکديگر بازشناسي کرد.

2.
اولويت بندي قتل و فتنه

در فضاي فتنه علاوه بر درهم آميختگي حق و باطل از جهت خطوط کلي، گاهي به هم ريختگي عدالت و ظلم نيز از جهت رفتاري نيز پيش مي‌آيد و منازعه و خشونت به صورت کم و زياد بروز مي‌کند به طوري که عواطف و احساسات بسياري جريحه دار مي‌شود و جريان سازان از اين موقعيت به نفع خود بهره برداري مي‌کنند.

اينجاست که لازم است با تيزبيني و دورانديشي تحليل کرد و خطاها و اشتباهات اتفاق افتاده در جريان خاموش سازي فتنه موجب جدايي از نظام و انقلاب نشود.

چنان که در جريان قبل از جنگ بدر، پيامبر(ص) تعدادي را به فرماندهي «عبدالله بن جحش» براي رهگيري قريشيان فرستاد و به آنها سفارش کرد تنها کاروان قريش را زيرنظر بگيرند و گزارش بدهند.اما برخي از مسلمانان پس از مشورت با يکديگر تصميم گرفتند. به جهت اينکه اين کاروان از تيررس خارج نشود به آن حمله کردند و ضمن کشتن رئيس کاروان، غنيمت‌ها را همراه با دو اسير نزد پيامبر(ص) آوردند. اين اقدام با چند اشتباه همراه بود.

نخست اينکه قتل به طور خودسر از سوي برخي مسلمانان انجام گرفته بود و در ماه حرام اتفاق افتاده بود که موجب سوء استفاده تبليغاتي دشمن و مشركان واقع شد به طوري که مسلمانان و شخص پيامبر(ص) از اين نقطه ضعف ناخشنود بودند و نگران شدند. اما از سوي خداوند آيه نازل شد «الفتنه اکبر من القتل» ؛ «فتنه از قتل بالاتر است»[1] بر اين اساس خداوند از سوء استفاده تبليغاتي دشمنان جلوگيري کرد زيرا مشركان با بهانه كردن رفتار برخي مسلمانان كه به طور خودسر اقدام به كشتن چند نفر از قريشيان كرده بود، به دنبال برجسته كردن نقطه ضعف مسلمانان بودند اما خداوند متعال با نزول آيه شريفه اعلام كرد، اگر چه قتل در اين موقعيت كار درستي نبوده اما فتنه دشمنان خطرناكتر است و جرم آن بيشتر است لذا نبايد نقاط ضعف در يک جريان و جبهه توجيهي براي تمايل به جريان و جبهه ديگري شود که مسير انحرافي و زاويه دار را نسبت به انقلاب و نظام را  نشان  مي‌دهد.

3. جلوگيري از سوء استفاده دشمن

از شاخص‌هاي مهم در جهت گيري‌هاي سياسي و اجتماعي، مراقبت و جلوگيري از سوء استفاده دشمنان است از اين رو هرگاه تحريک يا حمايت از سوي دشمنان به نفع حرکت و جرياني بود. به عنوان شاخص مهم از همياري با آن گروه بايد خودداري کرد، اگرچه به طور موقت و در يک مقطع خاص، لازم است صبر کنيم. چنان که بعد از رحلت پيامبر(ص) وضعيتي پيش آمد که حق از جايگاه خودش دور شد. در اين هنگام ابوسفيان به امام علي(ع) پيشنهاد بيعت داد. اما ايشان دست رد بر سينه او زدند تا از سوء استفاده دشمن جلوگيري شود.

4. بهره‌مندی از شاخص رهبری و شخصیت پیامبر(ص)

«داوری» در میدان بازی و «رهبری» در جامعه بهترین فصل الخطاب امت و التزام همگان به پذیرش قواعد بازی بهترین راه حل برای بیرون رفتن از فتنه‌ها و جلوگیری از سوء استفاه بیگانگان و بدخواهان است. حتی اگر این پذیرش به طور موقت انجام گیرد تا در موقع مقتضی رسیدگی همه جانبه شود. و عدم التزام به این اصل اساسی موجب به هم ریختگی و اغتشاش و ضرر همگانی می‌شود. چنان که در قرآن مجید می‌خوانیم:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است. (سوره نساء/آیه 59)

در ادامه جهت توضيح بيشتر درباره فتنه و آشنايي با روش برخورد پيامبرصلي الله عليه و آله و امام علي عليه السلام با فتنه توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:

تبيين واژه فتنه

فتنه در لغت به معناي گمراه کردن، اختلاف کردن مردم در راي و تدبير و اختلاف در آرا آمده است.[2]

همچنين فتنه به معناي امتحان است و اصل آن گداختن طلا در آتش است تا خالص آن از ناخالص آشکار شود (مفردات راغب).

خود كلمه «فتنه» در قرآن به معناي گونه گون آمده است. به معناي عذاب، محصول عذاب، آزمايش و امتحان و واقع نمودن خود يا ديگران درعذاب.[3]

 در المنجد نيز آمده که فتنه به معناي اختلاف آراء و درگيري و جنگ بين مردم است.

شيوه پيامبر(ص) در برخورد با فتنه

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوهٌ حَسَنَةٌ»[4] ؛ «قطعا در گفتار و رفتار رسول خدا اقتداي نيکويي براي شماست»  ايشان الگوي همه انسانهاي آزاده وآخرين هدايت‌كننده بشر به سوى سعادت و حامل آخرين پيام رهايى انسان از تاريكى‌ها به سوى روشنايى مطلق است.

اسلام مدارا با توده مردم، اعم از مخالف و موافق، را ضرورى دانسته، احكام اسلامى را بدون تبعيض بين آنان اجرا مى‌كند.

پيامبر اكرم (ص)  به عنوان سرسلسله اين الگو، در مديريت خود، همواره بر اين اصل تأكيد مى‌ورزيد[5]؛ همچنان‌كه مى‌فرمايد: «اَعقلُ الناسِ اَشَدُّهم مداراهً لِلناسِ، وَ اَذلُّ الناسِ مَن اَهانَ النَّاسَ»[6]؛ عاقل‌ترين مردم كسى است كه بيشتر با ديگران مدارا كند، و خوارترين مردم كسى است كه آنان را مورد تحقير و توهين قرار دهد.

به كارگيرى شيوه مدارا، موفقيت بيشترى به همراه خواهد داشت، بخصوص براى حاكمان و مديران جامعه. بدين‌روى، پيامبر در راستاى تحقق اهداف اصلى خود در امر هدايت جامعه، اين شيوه را برگزيد و اصل رحمت و محبت اساس دعوت ايشان بود و راز موفقيت او در تأليف قلب‌ها، محبت و ملايمت بود[7] تا جايى كه سيره‌نويسان در توصيف آن حضرت نگاشته‌اند: «پيامبر صلى ‌الله‌ عليه ‌و‌ آله داراى قلبى رقيق بود و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود.»[8]. اما اين شيوه تنها راه پيامبر به شمار نمي‌آيد و در بعضي موارد مي‌بينيم که پيامبر از شيوه برخورد شديد با فتنه گران استفاده مي‌کند.

اقسام مخالفان پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

در يك تقسيم‌بندى كلى، مى‌توان مخالفان پيامبر(ص) را به سه دسته تقسيم نمود:[9]

1. كسانى كه منكر خداوند بودند؛ همانند بت‌پرستان، كفّار و مشركان كه با تكذيب و استهزا مخالفت مى‌نمودند.

2. اهل كتاب به ويژه يهوديان كه با توطئه و خيانت شدت مخالفت خود را نشان مي‌دادند قرآن كريم اين عده را در كنار مشركان، دشمن‌ترين دشمنان نسبت به مسلمانان معرفى نموده است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ»[10] « بي گمان سرسخت ترين مردم را در دشمني با کساني که ايمان آورده اند يهوديان و مشرکان خواهي يافت».

3. منافقانِ به ظاهر مسلمان كه با فتنه‌انگيزى و سرپيچى از پيامبر، جبهه داخلى عليه ايشان تشكيل داده بودند. برخورد با هر دسته از مخالفان، بسته ‌به ‌نوع ‌و ميزان ‌مخالفت آنان متفاوت بود.

چگونگي رفتار پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در برخورد با مخالفان

پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در دوران مکه و در مقابل بت‌پرستان، نخست با مدارا با آنها برخورد مي‌کرد تا کساني که شايستگي داشتند به سمت دين اسلام کشيده شوند. در برخورد با اهل كتاب نيز تا آنجا كه ممكن بود با گفت‌وگو و با عهد و پيمان سعى در زندگى مسالمت‌آميز در كنار هم داشت، اما وقتى آن‌ها پا را فراتر نهاده، خيانت مى‌كردند يا نقض پيمانى صورت مى‌گرفت، پيامبر به شدت برخورد مى‌نمود؛ همانند برخورد با قبايل يهوديان مدينه و فتح قلعه خيبر در سال هفتم هجري.

در برخورد با منافقان، كه با فتنه‌انگيزى، جبهه داخلى عليه پيامبر را تشكيل داده بودند، سعى پيامبر بر مدارا بود. آن حضرت به دلايل گوناگون سياسى و اجتماعى با مخالفان با ملايمت و رفق برخورد مى‌نمود، آن‌گونه كه با عبداللّه بن اُبى برخورد كرد[11] .

به قول ابن‌هشام، همين رفتار آن حضرت باعث شد كه عبداللّه بن ابى از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيله خود قرار گيرد.[12]

اما اگر مخالفت آن‌ها درباره اصول تغييرناپذير دين يا فتنه انگيزى در ميان مسلمانان در مقابله با اساس دين اسلام بود، پيامبر شيوه مدارا را كنار گذاشته، به شدت با آن‌ها برخورد مى‌نمود؛ همانند به آتش كشيدن مسجد «ضرار» كه منافقان به سركردگى ابوعامر به بهانه بيمارى و عدم توانايى حضور در مسجد «قبا» و با حربه «مذهب عليه مذهب» تصميم داشتند به جامعه نوپاى مسلمانان ضرر بزنند.[13]

با وجود موارد زيادى از مدارا، كه در رفتار و سيره نبوى ملاحظه مى‌شود، نمونه‌هاى برخورد تند و غيرقابل انعطاف نيز در سيره عملى پيامبر وجود دارند. اگر بخواهيم ملاكى براى اين رفتارهاى پيامبر ارائه دهيم، مى‌توانيم بگوييم: آنجا كه اساس و بنيان دين هدف گرفته شود و اقدامات مخالفان در مقابل اصول تغييرناپذير دين اسلام و به منظور از بين بردن آن باشد، رفتار پيامبر قاطعانه و انعطاف‌ناپذير است به طور نمونه پيامبردستور قتل و اعدام  سفيان بن خالد را صادر کرد؛ او مسبب قتل عاصم بن ثابت يکي از اصحاب پيامبر بود و پس از آن هم مدام در پي آشوب و درصدد تجهيز لشكرى براى جنگ با پيامبر بود كه پيامبر دستور قتل او را صادر نمود كه توسط عبدالله انس به انجام رسيد[14].

از نمونه هايي که پيامبر با قاطعيت تمام با آن برخورد کرد مرتد شدن و به آشوب کشيدن و قتل و غارت و سرقت مي‌باشد که پيامبر به هيچ وجه کوتاه نيامد مثلا دستور قتل 8 تن از قبيله «عرينه»را صادر کرد و جريان آن اين بود که: آنان به حضور پيامبر آمده، مسلمان شدند و به سبب بيمارى‌شان، پيامبر آنان را به ناحيه «ذى‌الجدر» نزديك كوه «عيروت» نزد شبان و شتران خود فرستاد. اما آنان مرتد شده، يسار مولى پيغمبر را كشتند و 15 شتر از شتران آن حضرت را به سرقت بردند. پيامبر كرز بن جابر فهرى با تعدادى از سربازان را به دنبال آنان فرستاد و اين آيه درحق آنان نازل شد: «اِنَّما جزاءُ الّذينَ يُحاربونَ اللّه... اَن يُقتلَّوا و يُصلَّبوا اَو تُقطّع ايديهم»، « جز اين نيست که سزاي آنان که با خدا و پيامبرش مي‌جنگند... اين است که کشته شوند يا به صليب کشيده شوند و يا يک دست و يک پايشان بريده شود». (مائده: 33) و پيامبر بر اساس اين آيه، دستور قتل، قطع دست و پا و به دار آويختن آنان را صادر نمود. (محمدتقى لسان‌الملك سپهر، ناسخ‌التواريخ، تهران، اساطير،1380، ص 1085)

عدم تساهل در حدود الهى

از نظر اسلام، اقدام مخالفان اگر منافع شخصى انسان را به خطر اندازد و عفو و مدارا، جنبه ظلم‌پذيرى و ذلّت نداشته باشد، شايسته است انسان شيوه مدارا و تساهل در پيش بگيرد. اما اگر اقدام مخالفان در تعارض با حدود الهى باشد، چون رعايت حدود الهى جنبه فردي و شخصي ندارد و انسانيّت انسان در گرو رعايت حقوق الهى مى‌باشد، مسامحه جايى ندارد و بايد به اقدام عملى روى آورد. مهم‌ترين اقدام عملى كه در اسلام تأكيد فراوانى بر آن شده «امر به معروف و نهى از منكر» است كه داراى شروط و مراحلى است. اما كم‌ترين ثمره آن نظارت عمومى و حراست از احكام و حدود الهى است.

حضرت على عليه‌السلام مى‌فرمايد: «مسلمانى كه شكسته شدن حدود الهى را ببيند، اما واكنشى از خود نشان ندهد، مرده‌اى است بين زندگان.» (همان، ص 86، به نقل از: محمدبن يعقوب كلينى، فروع كافى، ج 1، ص 342)

مهم‌ترين وظيفه حكومت اسلامى و فلسفه تأسيس آن اجراى احكام و حدود الهى است. از اين‌رو، برخورد قاطع پيامبر به عنوان حاكم اسلامى با متخلّفان را شاهديم و در آيات قرآن نيز بر اجراى احكام و حدود الهى تأكيد شده است؛ مانند اجراى حد بر زناكار، شارب خمر و سارق. ( حسين عبدالمحمدى، تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت عليهم‌السلام ، ص 80)

در اين زمينه از امام صادق عليه‌السلام نقل شده است كه در عصر پيامبر، زنى از اشراف سرقت كرد. او را نزد پيامبر آوردند. حضرت امر كرد: دستش قطع شود. گروهى از قريش خدمت پيامبر رسيدند كه يا رسول اللّه! اگر دست اين خانم قطع شود، پيامدهايش خوب نيست؛ او از اشراف است... آيا مصلحت هست؟ حضرت فرمودند: آرى امّت‌هاى پيش از شما، براى چنين كارهايى هلاك شدند؛ چون حدود را نسبت به ضعفايشان اجرا مى‌كردند و درباره اقويا و اشراف و بزرگان اجرا نمى‌كردند. به همين دليل هلاك شدند.( غلامرضا نوعى، پيشين، ص 100 به نقل از: ميرزا حسين نورى، مستدرك‌الوسائل، قم،اسماعيليان،1382ق، ج3، ص 216)

عدم تسامح در احقاق حقوق مردم

هدف كلى اديان الهى برقرارى موازين عدالت اجتماعى است تا زمينه تكامل اخلاقى و معنوى همه افراد پديد آيد. در مواردى كه حقوق شخصى مطرح هستند، مى‌توان تسامح نمود، اما جايى كه عدالت اجتماعى و حقوق افراد ديگر مطرح است، تسامح در كار نيست و بايد با قاطعيت برخورد نمود.

در خصوص احقاق حق مردم، حتي درباره پيامبر(ص) نيز در تاريخ آمده است: روزي آن حضرت به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود: «خدا سوگند ياد کرده است در روز جزا از ظلم هيچ ظالمي نگذرد، اگر به کسي از شما، ستمي از من رفته و از اين رهگذر حقي بر ذمّه من دارد من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم. از ميان مردم شخصي به نام «سواده بن قيس» به پاخاست و گفت يا رسول اللّه روزي که از طائف بر مي‌گشتي و عصا را در دست خود حرکت مي‌دادي به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت.

فرمود: حاشا که به عمد اين کار را کرده باشم. با اين حال به حکم قصاص تسليم مي‌شوم. فرمان داد همان عصا را بياورند و به دست سواده داد و فرمود: هر عضو بدن تو را که خسته است به همان قسمت از بدن من بزن و حق خود را همين دنيا از من بستان. سواده گفت: نه نه، من شما را مي‌بخشم. فرمود:خدا نيز تو را ببخشد.»( بحارالانوار، ج 75 ص 28).

اخلال‌گران امنيت اجتماعي

همچنين برخي نمونه‌هاى متخلّفان اجتماعى كه در صدر اسلام از سوى پيامبر برخوردهايى با آنان شده مانند اخلالگران امنيت اجتماعى، كه در اين زمينه، هم بعد مادى امنيت اجتماعى را شامل مى‌شود، مانند سرقت و هم بعد معنوى و فكرى امنيت جامعه را فرا مى‌گيرد كه ارتداد و بدعت نمونه‌هاى اخلال امنيت فكرى جامعه‌اند.

يک نمونه آن دستور تعقيب و قتل کعب ابن اشرف از سوي پيامبر(ص) است، کعب بن اشرف يکي از يهوديان و از دشمنان پيامبر اسلام بود. از طرف مادر يهودي بود و در شاعري و سخنوري مهارت داشت. هنگامي که خبر پيروزي سپاه اسلام در جنگ بدر به گوشش رسيد، برآشفت. شروع به شايعه‌سازي کرد و اخبار ناگوار در مدينه منتشر ساخت.

سرانجام پيامبر تصميم گرفت شرّ او را از سر مسلمانان کوتاه سازد؛ زيرا چنين فردي در ميان مسلمانان آزادانه مي‌زيست و با اخلالگري‌هاي خود دشمنان را عليه آنان تحريک و با اشعار خود وضع را آشفته مي‌کرد. پيامبر اين مسئوليت را به محمد بن مسلمه واگذارد. وي نيز نقشه‌اي کشيد و گروهي را شرکت داد که در آن ميان ابونائله  برادر ناتني کعب نيز حاضر بود. آنها به کمک ابونائله توانستند کعب را از خانه‌اش -که در قلعه‌اي بود- بيرون بکشند و در راه به قتل برسانند.[15]

بيشترين برخورد عملى پيامبر با يهوديان و مشركانى بود كه در مقابله با پيامبر و دين اسلام، اقدامات عملى داشتند. دو پيمان عمومى و خصوصى با سه طايفه بزرگ يهوديان مدينه (بنى‌قريظه، بنى نضير، بين قينقاع) منعقد شد، اما آنان ضمن نقض پيمان‌هاى خود، دست به اقدامات آشكارى عليه مسلمانان زدند كه پيامبر چاره‌اى جز برخورد عملى نداشت. يهوديان دست به اقداماتى همچون حمايت از مشركان، تفرقه‌افكنى ميان مسلمانان، تحريف، ايجاد ترديد در ميان مسلمانان، تمسخر و فريب مى‌زدند. در ادامه، مواردى از برخورد پيامبر با اين عده ارائه مى‌گردد:

1. دستور قتل ابوعفك، شاعر يهودى، كه پيامبر را هجو نموده بود، صادر شد و سالم بن عمير، اين دستور را در سال دوم هجرى اجرا كرد.( ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 635 / واقدى، المغازى، قم، مكتب‌الاعلام الاسلامى، 1414 ق، ج 1، ص 174)

2. عصماء بنت مروان؛ زوجه يزيدالخطمى، شاعره يهودى، اشعارى عليه پيامبر و اسلام سرود و پيامبر دستور قتل او را صادر كرد كه عميربن عدى در 24 رمضان سال دوم هجرى او را به قتل رساند.( ابن‌هشام، پيشين، ج2، ص 636/ واقدى،پيشين،ج1،ص174)

علت اصلى برخورد پيامبر با اين دو نفر، تبليغ بر ضد اسلام و تحريك و تهييج دشمنان براى مبارزه با دولت نوپاى اسلامى بود.

علاوه بر يهوديان، مشركان قريش در مكّه و بعضى از منافقان مدينه نيز اقداماتى عليه پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله داشتند كه منجر به برخورد عملى پيامبر با آنان شد كه نمونه‌هاى آن عبارتند از:

3. عقبه بن ابى معيط و نصر بن حارث و مطعم بن عدى (مطابق بعضى نقل‌ها)؛ آن‌ها از اسراى جنگ بدر بودند، و چون مسلمانان را بسيار آزار و اذيت مى‌كردند و اقدام عملى عليه پيامبر داشتند، پيامبر دستور قتل آن‌ها را صادر نمود.[16]

4. ابوعزه شاعر؛ پس از اينكه در جنگ بدر اسير شد، پيمان نهاده بود كه ديگر به جنگ با مسلمانان نيايد، اما در جنگ احد نيز حضور داشت. پيامبر(ص) پس از جنگ احد، دستور قتل او را صادر نمود.[17]

5. معاويه بن المغيره؛ او در جنگ احد، بعضى از اعضاى حضرت حمزه عليه‌السلام را قطع كرده بود. پيامبر دستور قتل او را نيز صادر نمود.[18]

6. دستور قتل چند نفر پس از فتح مكّه؛ حارث بن هشام، زمير بن ابى اميّه بن مغيره، كه به ام هانى، خواهر امام على عليه‌السلام پناهنده شد و مورد بخشش پيامبر قرار گرفت، عبدالله بن سعد بن ابى سرح كه به شفاعت عثمان از مرگ نجات يافت، عكرمه ‌بن ابى‌جهل آتش‌افروز جنگ‌هاى پس از بدر، كه به شفاعت همسر خود نجات يافت، و صفوان بن اميه، كه به شفاعت عمربن وهب و اسلام‌آوردن خود، بخشوده شد.[19]

 و دهها مورد ديگر.

نتيجه کلي

در بررسى سيره عملى پيامبر و برخورد آن حضرت با مخالفان، بايد گفت: با توجه به وظيفه اصلى پيامبران مبنى بر هدايت جامعه به سوى سعادت و كمال و ابلاغ پيام الهى، اصل اساسى حاكم بر رفتار آن‌ها، بخصوص پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، اصل رحمت، محبت و شفقت بود؛ يعنى هدف اصلى آن حضرت، جذب مردم به سوى خدا و دين مبين اسلام بود. اما وقتى مخالفان، اساس دعوت پيامبر و اصول تغييرناپذير دين را هدف قرار مى‌دادند و به اقدامات عملى در اين راه دست مى‌زدند ديگر مدارا و مسامحه جايى نداشت و پيامبر چاره‌اى جز برخورد همراه با خشونت نداشت و اين نوع برخورد همواره در راستاى حفظ دين و هدايت مردم صورت مى‌گرفت و باعث شد دين مبين اسلام پابرجا بماند.

واقعيت آن است كه تغيير حكومت و حاكميت به طور معمول براي مردم مشكلات فراواني را پيش مي آورد به همين جهت اصل اوليه حفظ حكومت و حاكميت و همياري در پيشرفت و آرامش جامعه است مگر اينكه ظلم حاكم و حكومت و يا تضاد آن با اركان اساسي دين به حدي برسد كه عنوان طاغوت سزاوار آن باشد، در اين  صورت كناره گيري از آن و مبارزه و براندازي آن لازم است.

ادامه دارد

پي نوشت ها

[1]. بقره (2)، آيه 217.

[2].  معين، محمد، فرهنگ فارسي،‌ ذيل كلمه فتنه.

[3]. اصفهاني، راغب، المفردات، تهران، دفتر نشر الكتاب، چاپ دوم، 1404، ص371 ـ 372.

[4] . احزاب: 21

[5] . مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1373، ج 3، ص 69.

[6] محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 394 / ديلمى، ارشادالقلوب، ج 1، ص 115.

[7] محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، چ چهارم، تهران، الاسلاميه، 1364، ج 2، ص 119.

[8] . خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، مصر، مكتبه ‌الخانجى، ج 7، ص 209.

[9] . ابن هشام، زندگانى محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله پيامبر اسلام، ترجمه سيد هاشم رسولى، تهران، كتابچى، ج دوم، ص 199.

[10] مائده: 82.

[11] غلامرضا نوعى، مدارا با مخالفان در قرآن و سنّت، رشت، كتاب مبين، 1379، ص 98.

[12] . همان، ص 54.

[13] غلامرضا نوعى، پيشين، ص 83.

[14] محمدتقى لسان‌الملك سپهر، ناسخ‌التواريخ، ص 956.

[15] فروغ ابديت به نقل از سيره‌ي ابن هشام، ج 2، ص 51 و 58؛ مغازي واقدي، ‌ج 1، ‌ص 184 و 190.

[16] محمدتقى لسان‌الملك سپهر، ناسخ‌التواريخ، تهران، اساطير،1380، ص802.

[17] همان، ص941.

[18] همان، ص944.

[19]. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2، ص 331؛ به نقل ازسيدقاسم رزاقى موسوى، مجله حوزه.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها