خانه> تاريخ و سيره >645


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
لیست کتب اداره مشا...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2025

بازدید مقالات:
6197340

بازدید سوالات:
2563162



شهادت یا وفات حضرت زهرا(س) بازديد: 7525

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


واژه شهادت:

در ابتداي اين مقاله بررسي مي کنيم واژه شهادت را تا به يکي از هزاران فضيلت از درياي فضايل بي بي دوعالم فاطمه زهرا سلام الله عليها که همان شهادت ايشان است بپردازيم.

در عرف عام، يعني عرف عموم مردم جهان اعم از مسلمان و غير مسلمان، و در عرف خاص مسلمانان، برخي كلمات و واژه ها از نوعي عظمت و احترام و احيانا قداست برخوردارند.

كلمات: «عالم، فيلسوف، مخترع، قهرمان، مصلح، مجتهد، استاد، عابد، زاهد، مؤمن، مجاهد، صديق، آمر به معروف، ولي امر، امام، نبي و ... » از اين قبيل كلماتند كه بعضي در عرف عام و برخي در عرف خاص مسلمين و در زبان اسلام توأم با نوعي عظمت و احترام و قداست مي باشند.

بديهي است كه كلمه از آن جهت كه لفظ است قداستي ندارد، بلکه قداست را از معني خود كسب مي كند.

قداست برخي معاني و مفاهيم كه كم و بيش با تفاوتهايي در همه جوامع بشري وجود دارد، مربوط مي شود به جنبه هاي خاصي از روانشناسي جامعه ها در زمينه ارزشيابيها در امور غير مادي، كه خود بحث فلسفي و انساني عميقي است.

در اسلام واژه اي است كه قداست خاصي دارد، اگر كسي با مفاهيم اسلامي آشنا باشد و در عرف خاص اسلامي اين كلمه را تلقي كند احساس مي كند كه هاله اي از نور اين كلمه را فرا گرفته است و آن، كلمه «شهيد» است. اين كلمه در همه عرفها توأم با قداست و عظمت است، چيزي كه هست معيارها و ملاك ها متفاوت است. ما فعلا به مفهوم غير اسلامي آن كاري نداريم.

از نظر اسلام، هر كس به مقام و درجه «شهادت» نائل آيد كه اسلام با معيارهاي خاص خودش او را شهيد بشناسد، يعني واقعا در راه هدف‌هاي عالي اسلامي، به انگيزه برقراري ارزش‌هاي واقعي بشري كشته بشود به يكي از عاليترين و معنويترين درجات و مراتبي كه يك انسان ممكن است در سير صعودي خود نائل شود نائل مي گردد.

از نوع تعبير و برداشت قرآن درباره شهدا و از تعبيراتي كه در احاديث و روايات اسلامي در اين زمينه وارد شده است مي توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست يافتن اين كلمه را در عرف مسلمانان دريافت.

شهيد و شهادت در لغت به معناي شهود يا حضور است و شاهد و شهيد يعني حاضر و جمع آن شهدا است. (لسان العرب به نقل از بهاءالدين خرمشاهي، دانش نامه قرآن، ج 2، ص 1339، کلمه شهيد و شهادت) در مجمع البحرين آمده است: شهادت يعني کشته شدن در راه خدا. وجه تسميه چنين قتلي به شهادت، بدين جهت است که ملائکه رحمت بدين صحنه حضور يابند و بر اين وجه، شهيد به معناي شهود است، يا بدين سبب که خدا و فرشتگانش به دخول شهيد به بهشت گواهي دهند و يا بدين لحاظ که شهيد به همراه انبيا در قيامت بر ديگر امم گواهي دهند و يا چون شهيد زنده و حاضر است، به موجب آيه: «احياء عند ربهم يرزقون؛ شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند» (آل عمران، آيه 169) و يا به اين جهت که وي به شهادت حق قيام نمود تا کشته شد. (شيخ فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج الربع الثاني، ص 553)

در تفسير نمونه نيز آمده است: اطلاق «شهيد» از ماده «شهود» بر آن ها يا به خاطر حضور رزمندگان اسلام در ميدان نبرد با دشمنان حق است، يا به خاطر اين که در لحظه شهادت، فرشتگان رحمت را مشاهده ميکنند، و يا به خاطر مشاهده نعمت هاي بزرگي است که براي آن ها آماده شده و يا به جهت حضورشان در پيشگاه خداوند است، آنچنانکه خداوند تبارک و تعالي در سوره آل عمران مي‌فرمايد: «هرگز گمان مبر آن ها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند». (آيت الله مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 21، ص 405)

درباره مقام شهيدان، روايات عجيبي در منابع اسلامي ديده ميشود که حکايت از عظمت فوق العاده ارزش کار شهيدان ميکند. در روايتي از رسول گرامي (ص) مي خوانيم: «در برابر هر نيکي، نيکي بهتري وجود دارد تا به شهادت در راه خدا رسد که برتر از آن چيزي متصور نيست». (بحارالانوار، ج 97، ص 15، چاپ بيروت)

در روايت ديگري از امام زين العابدين (ع) مي خوانيم: «هيچ قطره اي محبوب تر در پيشگاه خدا، از دو قطره نمي باشد:

«1 - قطره خوني که در راه او ريخته مي‌شود. 2 - قطره اشکي که در تاريکي شب از خوف خدا جاري مي‌گردد و فقط به اين قطره اشک، خدا اراده شده باشد».(همان، ج 97، ص 10، حديث 16)

حال اگر به اين فيض بزرگ افرادي نائل شوند که از مقام قرب الهي نيز برخوردارند اين خود فضيلت و منزلتي مي شود که مافوق ادراک و فهم آدمي خواهد شد.

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير

بعد از اينکه به مقام و منزلت شهيد با استفاده از آيات و روايات پي برديم، به بررسي دلايل شهادت جضرت زهرا سلام (س) مي پردازيم، واقعيتي که منابع حديثي و تاريخ شيعه و سنّي بر آن گواه است. البته برخي به علت عدم آشنائي با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده اند. از اينرو گوشه اي از شواهد اين مصيبت بزرگ را از منابع معتبر تقديم پويندگان حق و حقيقت مي نمائيم.

قال رسول اللَّه(ص): «... فتكون اوّل من يلحقني من اهل بيتي فتقدم علي محزونة مكروبة مغمومة مقتولة؛ (فاطمه) اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول ... ». (فرائد السمطين ج 2، ص 34)

قال موسي بن جعفر (ع): «انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيدة». (اصول كافي ج 1، ص 381)

ماجراي شهادت حضرت زهرا (س) در منابع فراواني از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مي شود:

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابي شيبه، شيخ و استاد بخاري، در كتاب المصنف، مي گويد: «آنگاه كه بعد از رسول خدا(ص) براي ابوبكر بيعت مي گرفتند. علي(ع) و زبير براي مشورت در اين امر نزد فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) رفت و شد مي كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد و به نزد فاطمه(س) آمد و گفت: اي دختر رسول خدا(ص)! به خدا در نزد ما كسي از پدرت محبوبتر نيست و پس از او محبوبترين تويي!! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمي شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه(س) بيرون شد، علي (ع) و...به خانه بر گشتند. پس فاطمه(س) گفت: مي دانيد كه عمر نزد من آمد، و به خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مي زند؟ و به خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد». (كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن)

ب: همين مضمون را سيوطي در مسند فاطمه، آورده است. (سيوطي، مسند فاطمه، ص 36)

ج: ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است. (ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975) و...

و سپس با مشعلي بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا آتش بزني؟ گفت: بلي. چنانكه بلاذري مي گويد: «ابوبكر به علي (ع) پيام فرستاد تا با وي بيعت كند امّا علي نپذيرفت. پس عمر با مشعلي آمد، فاطمه (س) ناگاه عمر را با مشعل در خانه اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه ام را بر من به آتش مي كشي؟ ! عمر گفت: بلي!» (بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 586) و ابوالفداء نيز مي گويد: «سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوي علي و آنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه(س) بيرون كند، وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ. پس عمر مقداري آتش آورد تا خانه را آتش زند. پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد و فرمود: كجا؟ اي پسر خطاب! آمده اي تا كاشانه ما را به آتش كشي؟! گفت: بلي. (ابوالفداء، تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت).

هنگامي با مشعل آتش براي تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وي به «محسن» باردار بود و تهاجم به خانه موجب قتل محسن طفلي كه هنوز پا به دنيا ننهاده بود گرديد. (ر.ك: سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578).

روشن است زني كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهي منجر به فوت وي شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مي گردد، و به عامل جنايت مستند مي باشد، و نيازي به دليل ديگري ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين و اهل بيت رسول خدا (ص) مادر خود را شهيده مي خواندند. چنانكه حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود: «إنّ فاطمة(س) صديقة شهيدة» (اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2).

با آنچه گفته شد جاي ترديدي باقي نمي ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براي هيچ شيعه و سني منصف و غيرمتعصبي قابل انكار نيست. و به اين ترتيب پرسش هاي فراواني را پيش روي تاريخ قرار مي گيرد كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودي غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعي بود؟ آيا تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟ آتش زدن در خانه چطور؟ در به پهلو زدن چطور؟ سقط جنين و بيماري پس از آن باعث شهادت نبود؟ اگر اينها نبود، يا اينها موجب شهادت نبود، پس چرا: همانطور كه بخاري و مسلم مي گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟ «فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتي توفّيت». (صحيح بخاري، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح 1265). «فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّي توفّيت». (همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازي، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52) چرا در بخاري آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟ «فلمّا توفّيت دفنها زوجها علي ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّي عليها». (همان) چرا چنانكه بخاري نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟ (همان) چرا قبر تنها يادگار پيامبر(ص) هنوز مخفي است؟ چرا پس از گذشت سال‌ها از اين ماجرا بخاري و مسلم آورده اند: علي (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مي دانست؟ قال عمر لعلي و عباس: «فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... ». (صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49)

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه(س) گذشت علي(ع) بپا مي خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه(س) درگير مي شد، امروز تحريف گران تاريخ مي گفتند علي براي گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيري ها فاطمه كشته شد و علي (ع) قاتل فاطمه است، ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

به هر حال شهادت بانوي دو عالم واقعيتي است که قابل انکار نمي باشد و مصيبتي است که تا روز قيامت رنج و محنت آن از دل عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت بيرون نخواهد رفت.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : سلام ميشه بگين چرا شهيده رو قتل معني كردين در حديث امام كاطم ع؟ شايد به معني گواه است.

       ali : در اوایل اسلام اصحابی چون یاسر وسمیه با وجود فشار و شکنجه های مشرکین از دین حق بر نگشتند و شهادت را بر ذلت ترجیح دادن . حال امیر امومنین ع که به اسد الله معروف بود چگونه می شود ذلت را پذیرفته باشد ...کمی مبهم نیست...
       پرسمان : باسلام. اميرالمؤمنين(ع) مگر از دين برگشتند؟
امير مؤمنان(ع) كجا ذلّت را قبول كردند؟ مگر مظلوم واقع شدن، به معني ذليل شدن است؟
ياسر و سميّه نباشند هم ضرري به اسلام نمي رسد، در حالي كه علي(ع) و اهل بيتشان، اساس اسلام و حافظ اسلام هستند؛ لذا بايد باشند تا اسلام حقيقي را در كنار اسلام تقلّبي حفظ كنند.
هر كاري هم كه علي(ع) كردند، از پيش خودشان نبود بلكه فرمان خداي متعال بود. كسي كه مأمور خداست براي حفظ دين، با كسي كه چنين مأموريّتي ندارد، وظايفشان يكسان نيست.
امير مؤمنان(ع) خودشان به وضوح بيان كرده اند كه در چه شرائطي بوده اند و چرا آن گونه رفتار نموده اند. آن حضرت بر اسراري آگاه بودند كه ديگران آگاه نبودند، و مي دانستند كه نتيجه ي هر رفتاري چه مي شود؛
لذا رفتاري را در پيش گرفتند كه اسلام بماند. معني ندارد كه امام، اسلام را فداي خود كند.
ـ حضرتش در نهج البلاغه، خطبه 5 فرمودند:
« فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَة ــــــــــ در شرايطى قرار دارم كه اگر سخن بگويم، مى‏ گويند بر حكومت حريص است، و اگر خاموش باشم، مى‏ گويند: از مرگ مى‏ ترسيد!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ‏ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، علاقه ي فرزند ابى طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ي طفل به پستان مادر بيشتر است. اين كه سكوت را برگزيدم، براي آن است كه از علوم و حوادث پنهانى آگاهى دارم كه اگر آنها را باز گويم مضطرب مى‏ گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاه‏هاى عميق.»
در اين كلام، حضرت علي(ع) مي فرمايند: من اگر مدّتي سكوت نمودم و حقّ خود را مطالبه نكردم، نه از اين جهت بود كه خلافت را حقّ خود نمي دانستم و نه از روي ترس بود؛ بلكه به خاطر آن بود كه اگر اقدام به گرفتن حقّ خود مي كردم، مردم مي گفتند: علي بن ابي طالب، دنبال دنياست، آنگاه مسائلي پيش مي آمد كه فقط من مي دانم؛ و شما از آن خبر نداريد؛ بلكه حتّي نمي توانم شما را از آن مسائل باخبر سازم؛ چون توان تحمّل آن را نداريد.
امير مومنان فرمودند: « أَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيكَ غَيبَةَ [فَقَدْ «خ ل»] نَبِينَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ هَوَانَنَا عَلَى النَّاسِ، وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا، أَللَّهُمَّ فَفَرِّجْ ذَلِكَ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ، وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ. فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ: «يا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ لَحَرِيصٌ» فَقُلْتُ: لَسْتُ عَلَيهِ حَرِيصاً وَ إِنَّمَا أَطْلُبُ مِيرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ حَقَّهُ وَ أَنَّ وَلَاءَ أُمَّتِهِ لِي مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَنْتُمْ أَحْرَصُ عَلَيهِ مِنِّي إِذْ تَحُولُونَ بَينِي وَ بَينَهُ، وَ تَصْرِفُونَ [وَ تَضْرِبُونَ «خ ل»] وَجْهِي دُونَهُ بِالسَّيفِ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَضَاعُوا أَيامِي وَ دَفَعُوا حَقِّي وَ صَغَّرُوا قَدْرِي وَ عَظِيمَ مَنْزِلَتِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ فَاسْتَلَبُونِيهِ، ثُمَّ قَالُوا: «اصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً وَ ايمُ اللَّهِ لَوِ اسْتَطَاعُوا أَنْ يدْفَعُوا قَرَابَتِي كَمَا قَطَعُوا سَبَبِي فَعَلُوا وَ لَكِنَّهُمْ لَنْ يجِدُوا إِلَى ذَلِكَ سَبِيلًا. [وَ] إِنَّمَا حَقِّي عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَرَجُلٍ لَهُ حَقٌّ عَلَى قَوْمٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ، فَإِنْ أَحْسَنُوا وَ عَجَّلُوا لَهُ حَقَّهُ قَبِلَهُ حَامِداً، وَ إِنْ أَخَّرُوهُ إِلَى أَجَلِهِ أَخَذَهُ غَيرَ حَامِدٍ، وَ لَيسَ يعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا يعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيسَ لَهُ وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ عَهِدَ إِلَي عَهْداً فَقَالَ: «يا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَكَ وَلَاءُ أُمَّتِي فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيةٍ وَ أَجْمَعُوا عَلَيكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنْ‏ اخْتَلَفُوا عَلَيكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَيجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً».فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا مَعِي مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَيتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاكِ؛ وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايعْ كَرْهاً [مُكْرَهاً «خ»] وَ لَكِنِّي بُلِيتُ بِرَجُلَينِ- حَدِيثِي عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ- الْعَبَّاسِ وَ عَقِيلٍ، فَضَنِنْتُ بِأَهْلِ بَيتِي عَنِ الْهَلَاكِ، فَأَغْضَيتُ عَينِي عَلَى الْقَذَى، وَ تَجَرَّعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَى وَ صَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَارِ. » (كشف المحجة لثمرة المهجة ، ص 247 )
ترجمه حديث:
« بار خدايا دلها براى تو خالصند، و چشمها بسوى تو گشوده است، و بر زبانها خوانده شدى، و محاكمه اعمال بسوى تو است، پس ميان ما و قوم ما راه حق را باز كن (ميان ما و ايشان به حق حكم كن). بار خدايا همانا ما به تو شكايت نماييم غائب شدن نبى خود را ، و كثرت دشمن خود را ، و قلّت عدد خود را ، و خوارى خود را در نظر مردم ، و سختى روزگار را ، و رسيدن فتنه‏ ها را به ما. بار خدايا اين بلاها را به عدل خود كه ظاهر نمايى و سلطان حقّى كه تو خود دانى فرج ده (و ما را از آن خلاصى ده). پس عبد الرحمن بن عوف به من گفت: اى پسر ابو طالب همانا تو بر اين امر (خلافت) بسيار حرص دارى، به او گفتم: من بر اين امر حريص نيستم ، و جز اين نيست كه من ميراث رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و حقّ او را مطالبه مي نمايم ؛ و همانا ولايت امّت آن حضرت بعد از او حقّ من است، و شما بر آن از من حريص‏تريد ؛ زيرا كه با زور و شمشير ميان من و حقّ من حائل و مانع مي شويد، و مرا از حقّ خود باز مي داريد. بار خدايا من شكايت قريش را به تو مي نمايم كه رَحِم (خويشاوندي) مرا قطع كردند ، و روزگار مرا تباه نمودند ؛ و حق مرا دفع كردند، و قدر مرا حقير شمردند، و منزلت عظيم مرا خوار كردند، و براى نزاع و مخالفت با من اتّفاق نمودند ؛ حقى كه من از ايشان به آن اولى بودم . پس آن را از من ربودند، و پس از آن هم گفتند: يا با همّ و غم صبر كن يا با تأسف و حسرت بمير! و به خدا قسم كه اگر مي توانستند قرابت و خويشى مرا هم دفع نمايند چنان كه سبب مرا قطع كردند البته قطع كرده بودند ؛ و لكن به آن راه نيافتند. همانا حق من بر اين امّت مثل حق مردي است بر قومى تا اجل معينى. پس اگر احسان كنند و در اداء حق او تعجيل نمايند آن را با سپاس‏گزارى قبول نمايد، و اگر در اداء حق او تأخير نمايند آن را بدون سپاس‏گزارى بگيرد، و مرد در به تأخير انداختن حق خود سرزنش نشود، بلكه كسى كه آنچه براى او نيست بگيرد سرزنش و ملامت شود. و به تحقيق كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم با من عهد كرده و فرموده است: اى پسر ابى طالب براى تو است ولايت امر من ، پس اگر با عافيت و سلامتى تو را والى قرار دادند، و با رضايت بر تو اتفاق كردند به امور آنان قيام كن، و اگر اختلاف كردند آنان را به خودشان و آنچه به آن مشغولند واگذار؛ كه همانا به زودى خداوند براى تو مخرج قرار دهد و براى تو فرج رساند. پس در اطراف خود نظر كردم، و مددكار و مساعدى غير از اهل بيت خود نيافتم ؛ ناچار ايشان را از هلاكت نگاه داشته و حفظشان نمودم. و اگر بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم، عمويم حمزه و برادرم جعفر براى من مانده بودند با او (ابوبكر) از روى اكراه و اجبار بيعت نمي كردم، و لكن من به دو مرد جديد العهد به اسلام‏ (تازه مسلمان) ، يعني عباس و عقيل مبتلا شدم. پس حفظ اهل بيت خود را در نظر گرفتم، و از خار و خاشاكى كه در چشمم ريخته شد چشم بر هم نهادم، و جرعه‏ هاى غيظ و غصه را با گلوى گرفته و فشرده فرو بردم، و صبر كردم صبرى كه تلخ ‏تر از حنظل و دردناكتر از كارد برنده بود.»
در اين حديث به وضوح ملاحظه مي فرماييد كه امير مومنان نه به ميل خود، بلكه به دستور پيامبر(ص) از اقدام مسلّحانه براي تصاحب خلافت، اجتناب مي كنند؛ يعني دستور خدا بوده كه چنين كنند. ايشان به وضوح بيان كرده اند كه حفظ اهل بيت(ع) از هلاكت، اولي بر حفظ خلافت بود. چرا كه اهل بيت(ع) خود اسلام هستند.
همچنين از اين كلام علي (ع) به وضوح روشن است كه مقصود پيامبر (ص) اين بوده كه اگر ديدي مردم شروع به هرج و مرج كردند و مشاهده نمودي كه در آن شرائط نمي تواني اسلام را حفظ كني آنان را به حال خودشان واگذار تا شرّشان پاي اسلام را نگيرد يا ضررشان به اسلام كمتر شود.
خود امير مومنان نيز به صراحت فرمود كه اگر دو كس چون عمويم حضرت حمزه و برادرم جعفر طيّار داشتم ، به هيچ وجه خلافت ديگران را تاب نمي آوردم و به تصاحب حقّ مشروعم اقدام مي نمودم. امّا در آن شرائط، چاره اي جز صبر نداشتم ؛ چون اگر اقدام مي كردم، اهل بيت پيامبر(ص) ، كه اركان دين مي باشند ، نابود مي شدند؛ و نابودي اهل بيت، مساوي با نابودي اسلام بود. وظيفه ي امام، حفظ اسلام است؛ امّا وظيفه ي ياسر و سميّه، حفظ ايمان خودشان است؛ آنها نه پيامبر بودند نه امام، تا وظايف نبوّت يا امامت بر دوششان باشد. البته بهتر از كار ياسر و سميّه، كار فرزندشان عمّار بود كه تقيّه نمود و آزاد شد؛ و آيه 106 نحل در مورد كار عمّار نازل گشت و كار عمّار را تأييد نمود. رسول الله(ص) هم كار عمّار را تأييد كرده و فرمودند كه اگر باز هم تحت فشار قرار گرفتي، باز هم تقيّه كن!


       حامد : امیرالمومنین شیر حق است و شیر نفسش نبود. او برای حفظ دین خدا و اطاعت از وصیت نبی مکرم سکوت کرد. چنان که هارون در فراق موسی مامور به سکوت و تقیه در مقابل فتنه سامری شد.
       پرسمان : ممنون بابت درج نظرتان، کاش منبع و مدرک نظرتان (آیه یا روایت مورد نظر) را هم می فرمودید.

       باشناس : سلام دوستان عزیزی که آقاسیدمهدی روبه خرافه گویی متهم میکنید میشه دلایلتونم بگیدآقاسیدبااستنادبه کتب اهل سنت وقایع روبرامون نوشتن میشه شماهم به همین سبک خرافه گویی ایشون روثابت کنید.راستی جناب طرفدارحق اینکه توتقویم ذکرشهادت یاوفات شده باشه یانباشه نفی یه حقیقت رونمیکنه اونم عداوت ودشمنی شیخین بااهل بیته ممنون میشم پاسخگوباشید

       غلامرضاآقامحمّدی : جناب طرفدار حق!! واقعا برات متاسفم که با وجود این همه مدارک معتبر خود سنی ها دالّ بر شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) بازم داری این حرف رو میزنی!! برو یه سر به صحیح مسلم و صحیح بخاری که معتبر ترین منابع خود سنی هاست بزن ببین چی نوشته؟؟ حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر اثر ضربه ی عمر(علیه اللّعنه) پهلوی مبارکشون شکست و حضرت محسن(علیه السّلام) اولین شهید ولایت شد!و بر اثر آن ضربه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیمار شدند و به شهادت رسیدند. متسفم برات که سیدی و این حرف رو میزنی! خدا هدایتت کنه که داری با سنی ها هم کلام میشی!

       raj... : میشه بگید وفات حضرت فاطمه چندم فروردین سال 93 است؟؟؟؟
       پرسمان : روز پنجشنبه 14/1/1393 روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.

       mfarnaz1... : سلام علیکم.....من به برخی از دوستان محترممنون پیشنهاد میکنم که خیلی ادعا نکنن که طرفدار حقن....خدا شما رو رحمت کنه شهادت بانو فاطمه الزهراء(س)که در کتب شیعه و سنی ثبته رو انکار نکنین ......سلیم بن قیس هلالی در کتابش ((اسرار آل محمد(ص)))از ابن عباس نقل میکنه که=(زمانی که عمر به حضرت زهراء(س)جسارت کرد حضرت علی(ع)به دفاع از همسرش پرداخت)......حضرت علی عمر را گرفت و بر زمین انداخت و بر بینی و گردن او کوبید.....پس یاد سخنان رسول خدا(ص)افتاد و آنچه درباره ی صبر و طاعت وصیت کرده بود پس فرمود=قسم به آنکه محمد(ص)را به پیامبری اکرام کرد _ای پسر صهاک!_اگر نوشته ای از طرف خدا نبود آنوقت متوجه میشدی که نمیتوانستی وارد خانه من شوی آنگاه عمر کسی را فرستاد و از آنان کمک خواست ....خالد بن ولید شمشیرش را بیرون آورد تا فاطمه را بزندپس علی به طرف او حمله کرد آنگاه علی را قسم دادند تا دست نگه داشت............پس طبق این نقل متوجه شدیم که علی(ع)از همسرمظلومه اش فاطمه بنت رسول الله(ص)دفاع کرد ....این را هم بدانیم که حضرت علی مامور به صبر بود و شجاعت او در اینجا صبر در برابر آزار و اذیت های دشمنان بود او صبر کرد تا مردم به بت پرستی روی نیاورن(طبق حدیث)چیزی که برای حضرت علی و زهراء(س)مهم بود زنده ماندن نام الله و اسلام و محمد(ص)بود....همان طور که علی(ع)نفس و جان پیامبر(ص)بود فاطمه(س)هم پاره تن نبی(ص)بود و پابه پای علی(ع)از اسلام و حق دفاع کرد......صرف نظر از همه این ها اگز امام علی(ع)شمشیر میکشید جنگ میشد و ممکن بود در این حین بانو فاطمه(س)را به شهادت میرساندند و بعدهاشایعه میشد که علی همسرش را به خاطر خلافت فدا کرد....در آخر بگم که برخی فکر میکنن که واقعیت ها خرافه است اما خبر ندارند چیزی را انکار میکنن که از مسلمات هستش انکار این ماجرا در واقع خرافه هست.

       mfarnaz1... : در ادامه میخوام انشاءالله به برخی از کتب برادران و خواهران اهل سنت اشاره کنم که در آن تصریح به هجوم به خانه حضرت زهراء(س) .آتش زدن در .شهادت حضرت زهراء(س) شهادت حضرت محسن(ع).سیلی زدن به بانو فاطمه(س).شکستن پهلوی بانو(س)_و مجروح شدن بازو و....السیده فاطمه(س)و....اشاره دارن=المصنف ابن ابی شبیه_انساب الاشراف بلاذری_الامامه و السیاسه ابن قتیبه_تاریخ طبری_العقد الفرید ابن عبد البر_شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید_تاریخ ابوالفداء_اثبات الوصیه مسعودی_الملل و النحل شههرستانی_الامام علی علیه السلام عبدالمفتاح_منهاج السنه ابن تمیمه_السقیفه و الفدک جوهری_الوافی بالوفیات صفدی_لسان المیزان ابن حجر_میزان الاعتدال ذهبی_تفسیرآلوسی_فرائدالمسطین حموئی_المغازی موسی بن عقبه_السنن الکبری بیهقی_المستدرک حاکم_ریاض النضره محب طبری_سیر اعلام النبلاء ذهبی_البدایه و النهایه ابن کثیر_جامع الاحادیث الکبیر سیوطی-کنزالعمال متقی هندی_حیاه الصحابه کاندهلوی_الفتوح ابن اعثم کوفی_العقدالفرید اندلسی_وقعه صفین نصربن مزاحم_المناقب خوارزمی_صبح الاعشس قلقشندی_جواهرالمطالب باعونی_نهایه الارب نویری_تذکره الحمدونیه ابن حمدون_مروج الذهب مسعودی_کنزالدرر ابوبکر الدواداری_الاموال حافظ ابوعبید_کتاب السنن حافظ سعید بن منصور_المعجم الکبیر طبرانی_تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر_الاحادیث المختاره ضیاءالدین المقدسی الحنبلی_تاریخ الاسلام ذهبی(جامع المسانید و السنن ابن کثی دمشقی_مسند فاطمه الزهراء علیها السلام سیوطی_سمط النجوم العوالی العصامی مکی_قره العینین شاه ولی الله دهلوی_الاستیعاب ابن عبدالبر_کتاب الرد الواقدی_روضه الصفاءالمیرخواند_حبیب السیر غیاث الدین بلخی_اعلام النساءکحاله_الخلافه و الامامه عبدالکریم خطیب_من حیاه الخلیفه عمربن الخطاب بکری_السیره النبویه ابن کثیر_الطبقات ابن سعد_السیره الحلبیه_مذاهب الاسلامیین عبدالرحمن بدوی_وفات الاعیان ابن خلکان_السیده فاطمه الزهراء(ع)بیومی_سیره ابن هشام_الصواعق المحرقه ابن حجر هیثمی و.....

       mfarnaz1... : سلام برشما.سبحان الله!پناه بر خدا!چطور به قطعیات تاریخ خرافه گفته میشه؟؟خدا رحمت کنه شما رو اینجور نگین چون تکذیب سخنان اهل بیت(ع)هستش.....اما در مورد شبهه کلمه وفات اینکه=کلمه وفات کلمه ای عامه که هم شامل مرگ طبیعی میشه و هم شامل شهادت.حتی در کتب معتبرهم نسبت به شهادت امام حسین(ع)و امیرمومنان علی(ع)و جعفرطیار(ره)کلمه وفات استفاده میشه.....حضرت حمزه(ره)که در کتب شیعه و سنی به سیدالشهداء معروفه در مورد ایشان هم ازوفات میشه -=منها بعد وفات حمزه بن عبدالمطلب و رسول الله....العاصمی المکی_عبدالملک بن حسین بن عبدالملک الشافعی (متوفای 1111ه)_سمط النجوم العوالی فی الانبا الاوائل و التوالی ج 1 ص426-....همچنین در مورد امیرمومنان علی(ع)=و خرج عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب بعد وفات علی ....البلاذری احمد بن یحی بن جابر انساب الاشراف ج 1 ص 383.....اما در مورد نام جنین سقط شده ....علی(ع)فرمود=فرزندان سقط شده شما در قیامت شما را ملاقات میکنند اگر آنان را نام گذاری نکرده باشید هریک به پدرش میگوید =چرا مرا نام گذاری نکردی؟در حالی که رسول الله(ص)محسن را پیش از تولد نام گذاری کرده.(عوالم العلوم ج11_جلاءالعیون ج 1_علل الشرایع ج 2_خصال ج 2 _کافی ج 6 و.....)
       پرسمان : فراز ارائه شده از سوي شما نگاشته‌هاي شخصي است كه معتقد به شهادت صديقه طاهره سلام الله عليها است و در رد شخصي نوشته شده كه با تمسك به واژه «وفات» سعي داشته از وجود اين كلمه در منابع كهن تاريخي چنين استفاده كند كه صديقه طاهره به مرگ عادي از دنيا رفته و شهيد نشده‌اند. لذا نويسنده اين فراز، (ضمن اثبات بي‌سوادي مطلق كسي كه سعي در رد كردن شهادت صديقه طاهره داشته) شواهد متعدد تاريخي را از منابع معتبر و كهن تاريخي آورده است كه در آن‌ها درباره كساني كه به اعتقاد شيعه و سني به شهادت رسيده‌اند واژه وفات به كار رفته است.

       طرفدار طرفدار حق : خب پس علی (ع) چکاره بود چرا عمر رو نکشت؟ حال نگین بخاطر مرحمتش. فاطمه (س) وفات کرده بود.
       پرسمان : پاسخ سوالتان را با گذرواژه 310945 و رمز frekb در سايت پرسمان صفحه http://www.porseman.org/q/qwich.aspx مشاهده نماييد.

       امین : شما اگه دروغ نمیگید از کجا فهمیدید فرزند حضرت فاطمه اسمش محسن بود؟
       پرسمان : با سلام براي رسيدن به پاسخ اين سوال بسيار ساده به يك نكته و سپس روايت زير توجه فرماييد: پاسخ به اين سوال بسيار روشن است. همچنين در ميان اقوام و ملل گوناگون اين كره خاكي رسم است كه والدين قبل از تولد فرزند، نام‌هايي را براي او در نظر مي‌گيرند (يقينا تا كنون در ميان بستگان خود نيز موارد متعددي را شاهد بوده‌ايد). در گذشته نه چندان دور كه امكانات پزشكي تا اين حد پيشرفته نبود، والدين يك اسم پسر و يك اسم دختر را در نظر مي‌گرفتند، كه اگر فرزند پسر بود اسمش را ... مي‌گذاريم و اگر دختر بود ... . علاوه بر نكته فوق به اين روايت توجه فرماييد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله خطاب به اميرالمومنين فرمود: مي‌خواهي نام فرزندت را چه بگذاري؟ اميرالمومنين فرمود: من در نام‌گذاري فرزندانم بر شما پيشي نخواهم گرفت. رسول خدا صلي‌الله عليه و آله با شنيدن اين سخن فرمود: من نيز در نام‌گذاري او بر خداوند سبقت نخواهم گرفت. در اين هنگام جيرئيل بر پيامبر نازل شد گفت: اي پيامبر خداوند بر تو سلام رساند و فرمود: علي نزد تو به منزله هارون است نسبت به موسي با اين تفاوت كه پس از تو پيامبري نخواهد آمد. نام اين فرزند را همنام فرزند هارون قرار بده. اين قضيه در مورد امام حسين و محسن نيز تكرار شد.[1] با توجه به روايات فوق نام فرزندان اميرالمومنين قبل از تولد توسط جبرئيل از جانب خداوند تعيين شده است. --------------------------- [1] . و قوله لعليّ: «أيّ شي‏ء سمّيت ابني؟ قال: ما كنت لأسبقك بذلك، فقال: و ما أنا السابق ربّي فهبط جبريل فقال: يا محمد إنّ ربّك يقرئك السلام و يقول لك: عليّ منك بمنزلة هارون من موسى لكن لا نبيّ بعدك، فسمّ ابنك هذا باسم ولد هارون» ذخائر العقبى (ص 120)... قاله لمّا ولد الحسن، و في ولادة الحسين، و كذلك في ولادة محسن بن عليّ (علامه اميني، الغدير، ج7، ص170).

       amin... : درصحيح مسلم آمده است : فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني فاطمه پاره تن من است هر كس او زا خشمگين كند مرا خشمگين كرده است . (اين حديث را علامه امینی رحمت الله عليه دركتاب الغدير از قول 232 نفر از علماي اهل سنت مي آورند كه از جمله آنها مي شود به كتب زير اشاره كرد : صحيح بخاري ج4 ص579 صحيح مسلم ج16 ص3 سنن الكبري بيهقي ج10 ص201 صواعق ابن حجر ص 112 ينابيع المودة قندوزي ص 171 مشكاة المصابيح خطيب تبريزي ص 560 و ... و ... و ... پس از ذکر این فضایل بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت ايشان ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟اين حرمت شكنان چه كسانى بودند،وهدفشان چه بود؟

       طرفدار حق : سید مهدی جان عزیز.بخدا من هم سیدم ولی نمی دونم دلیل این خرافه گوی هایت چیست.همه ما می دانیم که در همه کتابهای سنی وشیعه وفات حضرت فاطمه ذکر شده و حدود 20 سال قبل مجلس ایران این واقعه تاریخی را به شهادت تغییر داد که حتی شیعه های کشورهای دیگه هم اعتراض کردند. براستی این چه شیر خدایی بود که زنش را شهید کردند و هیچ کاری انجام نداد(البته اگر دنبال خرافات باشیم برای این سوال هم جواب منطقی میشه پیدا کرد) بخدا قسم دشمنان واقعی اهل بیت کسانی هستند که آنها را با دروغگویی حقیر می کنند.

       yaghob... : عالیه دستتون درد نکنه

       arash... : مولاعلی (کسی که غیرت ندارد هیچ خیری دراونیست)

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها