خانه > تاريخ و سيره >645


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
گناهان كبيره
چگونه از ياران اما...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
احكام نماز و روزه ...
تقويت اراده در انج...
اخلاق پيامبر (4) -...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
لیست کتب اداره مشا...
شوخي هاي پيامبر
دوستي با نامحرم در...
جلسه خواستگاري
...

شيوه هاي کنترل نفس...
چه كنم گناه نكنم؟!
دفتر 30 پرسش ها و ...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
فطريه چيست؟
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 32 پرسش ها و ...
مهارت ارتباط مؤثر ...
اخلاق پيامبر(2)- م...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2218

بازدید مقالات:
8468900

بازدید سوالات:
2662326



شهادت یا وفات حضرت زهرا(س) بازديد: 9228

واژه شهادت:

در ابتداي اين مقاله بررسي مي کنيم واژه شهادت را تا به يکي از هزاران فضيلت از درياي فضايل بي بي دوعالم فاطمه زهرا سلام الله عليها که همان شهادت ايشان است بپردازيم.

در عرف عام، يعني عرف عموم مردم جهان اعم از مسلمان و غير مسلمان، و در عرف خاص مسلمانان، برخي كلمات و واژه ها از نوعي عظمت و احترام و احيانا قداست برخوردارند.

كلمات: «عالم، فيلسوف، مخترع، قهرمان، مصلح، مجتهد، استاد، عابد، زاهد، مؤمن، مجاهد، صديق، آمر به معروف، ولي امر، امام، نبي و ... » از اين قبيل كلماتند كه بعضي در عرف عام و برخي در عرف خاص مسلمين و در زبان اسلام توأم با نوعي عظمت و احترام و قداست مي باشند.

بديهي است كه كلمه از آن جهت كه لفظ است قداستي ندارد، بلکه قداست را از معني خود كسب مي كند.

قداست برخي معاني و مفاهيم كه كم و بيش با تفاوتهايي در همه جوامع بشري وجود دارد، مربوط مي شود به جنبه هاي خاصي از روانشناسي جامعه ها در زمينه ارزشيابيها در امور غير مادي، كه خود بحث فلسفي و انساني عميقي است.

در اسلام واژه اي است كه قداست خاصي دارد، اگر كسي با مفاهيم اسلامي آشنا باشد و در عرف خاص اسلامي اين كلمه را تلقي كند احساس مي كند كه هاله اي از نور اين كلمه را فرا گرفته است و آن، كلمه «شهيد» است. اين كلمه در همه عرفها توأم با قداست و عظمت است، چيزي كه هست معيارها و ملاك ها متفاوت است. ما فعلا به مفهوم غير اسلامي آن كاري نداريم.

از نظر اسلام، هر كس به مقام و درجه «شهادت» نائل آيد كه اسلام با معيارهاي خاص خودش او را شهيد بشناسد، يعني واقعا در راه هدف‌هاي عالي اسلامي، به انگيزه برقراري ارزش‌هاي واقعي بشري كشته بشود به يكي از عاليترين و معنويترين درجات و مراتبي كه يك انسان ممكن است در سير صعودي خود نائل شود نائل مي گردد.

از نوع تعبير و برداشت قرآن درباره شهدا و از تعبيراتي كه در احاديث و روايات اسلامي در اين زمينه وارد شده است مي توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست يافتن اين كلمه را در عرف مسلمانان دريافت.

شهيد و شهادت در لغت به معناي شهود يا حضور است و شاهد و شهيد يعني حاضر و جمع آن شهدا است. (لسان العرب به نقل از بهاءالدين خرمشاهي، دانش نامه قرآن، ج 2، ص 1339، کلمه شهيد و شهادت) در مجمع البحرين آمده است: شهادت يعني کشته شدن در راه خدا. وجه تسميه چنين قتلي به شهادت، بدين جهت است که ملائکه رحمت بدين صحنه حضور يابند و بر اين وجه، شهيد به معناي شهود است، يا بدين سبب که خدا و فرشتگانش به دخول شهيد به بهشت گواهي دهند و يا بدين لحاظ که شهيد به همراه انبيا در قيامت بر ديگر امم گواهي دهند و يا چون شهيد زنده و حاضر است، به موجب آيه: «احياء عند ربهم يرزقون؛ شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند» (آل عمران، آيه 169) و يا به اين جهت که وي به شهادت حق قيام نمود تا کشته شد. (شيخ فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج الربع الثاني، ص 553)

در تفسير نمونه نيز آمده است: اطلاق «شهيد» از ماده «شهود» بر آن ها يا به خاطر حضور رزمندگان اسلام در ميدان نبرد با دشمنان حق است، يا به خاطر اين که در لحظه شهادت، فرشتگان رحمت را مشاهده ميکنند، و يا به خاطر مشاهده نعمت هاي بزرگي است که براي آن ها آماده شده و يا به جهت حضورشان در پيشگاه خداوند است، آنچنانکه خداوند تبارک و تعالي در سوره آل عمران مي‌فرمايد: «هرگز گمان مبر آن ها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند». (آيت الله مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 21، ص 405)

درباره مقام شهيدان، روايات عجيبي در منابع اسلامي ديده ميشود که حکايت از عظمت فوق العاده ارزش کار شهيدان ميکند. در روايتي از رسول گرامي (ص) مي خوانيم: «در برابر هر نيکي، نيکي بهتري وجود دارد تا به شهادت در راه خدا رسد که برتر از آن چيزي متصور نيست». (بحارالانوار، ج 97، ص 15، چاپ بيروت)

در روايت ديگري از امام زين العابدين (ع) مي خوانيم: «هيچ قطره اي محبوب تر در پيشگاه خدا، از دو قطره نمي باشد:

«1 - قطره خوني که در راه او ريخته مي‌شود. 2 - قطره اشکي که در تاريکي شب از خوف خدا جاري مي‌گردد و فقط به اين قطره اشک، خدا اراده شده باشد».(همان، ج 97، ص 10، حديث 16)

حال اگر به اين فيض بزرگ افرادي نائل شوند که از مقام قرب الهي نيز برخوردارند اين خود فضيلت و منزلتي مي شود که مافوق ادراک و فهم آدمي خواهد شد.

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير

بعد از اينکه به مقام و منزلت شهيد با استفاده از آيات و روايات پي برديم، به بررسي دلايل شهادت جضرت زهرا سلام (س) مي پردازيم، واقعيتي که منابع حديثي و تاريخ شيعه و سنّي بر آن گواه است. البته برخي به علت عدم آشنائي با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده اند. از اينرو گوشه اي از شواهد اين مصيبت بزرگ را از منابع معتبر تقديم پويندگان حق و حقيقت مي نمائيم.

قال رسول اللَّه(ص): «... فتكون اوّل من يلحقني من اهل بيتي فتقدم علي محزونة مكروبة مغمومة مقتولة؛ (فاطمه) اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول ... ». (فرائد السمطين ج 2، ص 34)

قال موسي بن جعفر (ع): «انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيدة». (اصول كافي ج 1، ص 381)

ماجراي شهادت حضرت زهرا (س) در منابع فراواني از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مي شود:

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابي شيبه، شيخ و استاد بخاري، در كتاب المصنف، مي گويد: «آنگاه كه بعد از رسول خدا(ص) براي ابوبكر بيعت مي گرفتند. علي(ع) و زبير براي مشورت در اين امر نزد فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) رفت و شد مي كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد و به نزد فاطمه(س) آمد و گفت: اي دختر رسول خدا(ص)! به خدا در نزد ما كسي از پدرت محبوبتر نيست و پس از او محبوبترين تويي!! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمي شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه(س) بيرون شد، علي (ع) و...به خانه بر گشتند. پس فاطمه(س) گفت: مي دانيد كه عمر نزد من آمد، و به خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مي زند؟ و به خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد». (كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن)

ب: همين مضمون را سيوطي در مسند فاطمه، آورده است. (سيوطي، مسند فاطمه، ص 36)

ج: ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است. (ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975) و...

و سپس با مشعلي بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا آتش بزني؟ گفت: بلي. چنانكه بلاذري مي گويد: «ابوبكر به علي (ع) پيام فرستاد تا با وي بيعت كند امّا علي نپذيرفت. پس عمر با مشعلي آمد، فاطمه (س) ناگاه عمر را با مشعل در خانه اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه ام را بر من به آتش مي كشي؟ ! عمر گفت: بلي!» (بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 586) و ابوالفداء نيز مي گويد: «سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوي علي و آنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه(س) بيرون كند، وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ. پس عمر مقداري آتش آورد تا خانه را آتش زند. پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد و فرمود: كجا؟ اي پسر خطاب! آمده اي تا كاشانه ما را به آتش كشي؟! گفت: بلي. (ابوالفداء، تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت).

هنگامي با مشعل آتش براي تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وي به «محسن» باردار بود و تهاجم به خانه موجب قتل محسن طفلي كه هنوز پا به دنيا ننهاده بود گرديد. (ر.ك: سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578).

روشن است زني كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهي منجر به فوت وي شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مي گردد، و به عامل جنايت مستند مي باشد، و نيازي به دليل ديگري ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين و اهل بيت رسول خدا (ص) مادر خود را شهيده مي خواندند. چنانكه حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود: «إنّ فاطمة(س) صديقة شهيدة» (اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2).

با آنچه گفته شد جاي ترديدي باقي نمي ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براي هيچ شيعه و سني منصف و غيرمتعصبي قابل انكار نيست. و به اين ترتيب پرسش هاي فراواني را پيش روي تاريخ قرار مي گيرد كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودي غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعي بود؟ آيا تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟ آتش زدن در خانه چطور؟ در به پهلو زدن چطور؟ سقط جنين و بيماري پس از آن باعث شهادت نبود؟ اگر اينها نبود، يا اينها موجب شهادت نبود، پس چرا: همانطور كه بخاري و مسلم مي گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟ «فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتي توفّيت». (صحيح بخاري، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح 1265). «فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّي توفّيت». (همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازي، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52) چرا در بخاري آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟ «فلمّا توفّيت دفنها زوجها علي ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّي عليها». (همان) چرا چنانكه بخاري نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟ (همان) چرا قبر تنها يادگار پيامبر(ص) هنوز مخفي است؟ چرا پس از گذشت سال‌ها از اين ماجرا بخاري و مسلم آورده اند: علي (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مي دانست؟ قال عمر لعلي و عباس: «فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... ». (صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49)

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه(س) گذشت علي(ع) بپا مي خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه(س) درگير مي شد، امروز تحريف گران تاريخ مي گفتند علي براي گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيري ها فاطمه كشته شد و علي (ع) قاتل فاطمه است، ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

به هر حال شهادت بانوي دو عالم واقعيتي است که قابل انکار نمي باشد و مصيبتي است که تا روز قيامت رنج و محنت آن از دل عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت بيرون نخواهد رفت.

 





ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها