خانه> تاريخ و سيره >641


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6313519

بازدید سوالات:
2573960



ازدواج ام کلثوم (2) بازديد: 4005

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


در شماره قبل ين مقاله به موضوعاتي چون «امّ كلثوم كيست؟»، «سخن دانشمندان پيرامون ين ازدواج»، «تأمّلاتي پيرامون ين ازدواج» پرداختيم و در ين شماره به ادامه مبحث از جمله «بررسي اسناد ين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه»، «تهديدها و ضرورت ها» خواهيم پرداخت.

 

چهارم: بررسي اسناد اين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه

كتب اهل سنت به طور گسترده اين ماجرا را به گونه هي مختلف نقل كرده اند كه بخش هيي از آن گذشت. برخي از محققان اسناد آن را بررسي كرده و روشن ساخته اند كه اسناد همه آنها ـ طبق معيارهي خود اهل سنت نيز ـ ضعيف است. (ر.ك: ازدواج ام كلثوم با عمر، نوشته يت الله سيد علي حسيني ميلاني) ، در صحيح بخاري نيز اشاره ي به ين ماجرا شده است. (صحيح بخاري، ج 3، ص 222، كتاب الجهاد والسّير)، بسياري از عالمان اهل سنّت همه آنچه در ين كتاب آمده است را صحيح مي دانند، ولي در سند ين حديث در صحيح بخاري ابن شهاب زُهري واقع شده است كه هر چند او از نظر علمي رجال اهل سنّت توثيق شده است، ولي از نقل هي تاريخي بر مي يد كه او با بني اميه و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) همكاري نزديك داشته و احتمال جعل در خبر وي وجود دارد و شيد به همين علّت ماجري ين ازدواج در صحيح مسلم ـ با آنكه پس از صحيح بخاري نوشته شده ـ نيامده است. علاوه بر آنكه صحيح بخاري به آن علّت كه حديث متواتر غدير را در كتاب خود نياورده و حديث متواتر ثقلين را از قلم انداخته (با آنكه ديگر كتب صحاح آورده اند) مورد انتقاد انديشمندان منصف و صاحب نظران غير متعصب است. تلاش بخاري همواره بر آن است كه حوادث صدر اسلام را كاملا آرام نشان دهد و آنچه از ستم بر اهل بيت (عليهم السلام) گذشته را ناديده بگيرد. جفاهي او نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) بري همه انديشمندان منصف روشن است. او در حالي كه در كتابش حتي يك حديث از امام حسن (عليه السلام) نياورده است، همچنين از امام صادق (عليه السلام) تا امام عسكري (عليه السلام) حديثي نقل نكرده، از عمران بن حطّان (از رؤسي خوارج و از خطبي آنان) و از عمرو بن عاص و مروان بن حكم و معاويه روياتي نقل مي كند. به هر حال، يك محقّق منصف نمي تواند به همه آنچه كه بخاري نقل كرده اعتماد كند.

در كتاب هي رويي اماميه ين ماجرا ينطور نقل شده است: كليني در كافي از معاوية بن عمار نقل مي كند كه از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم: درباره زني كه شوهرش از دنيا رفت، يا در همان خانه عدّه وفات نگه دارد و يا هر جا خواست مي تواند برود؟ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «مي تواند هر جا خواست برود». آنگاه افزود: «إنّ علياً لمّا تُوفِّي عُمر أتي اُمّ كلثوم فانطلق بها إلي بيته؛ علي (عليه السلام) پس از مرگ عمر، آمد و ام كلثوم (همسر عمر) را به خانه برد». (كافي، ج 6، ص 115، ح 1) ، شبيه همين رويت را سليمان بن خالد نيز از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند (همان مدرك، ح 2) ؛ ولي روشن نيست كه يا ين امّ كلثوم فرزند علي (عليه السلام) بوده است، يا ربيبه آن حضرت و يا دختري كه تحت كفالت او بزرگ شده بود؟به هر حال، با فرض پذيرش ين دو رويت، در دو رويت ديگر كتاب كافي سبب ين ازدواج ذكر شده است كه بررسي خواهد شد.

 

پنجم: تهديدها و ضرورت ها

با صرف نظر از تأمّلاتي كه پيرامون جزئيات ين ماجرا ذكر شد، اگر اصل ازدواج هم پذيرفته شود، هرگز به معني وجود رابطه نيكو ميان اميرمؤمنان علي (عليه السلام) و خليفه دوم نيست. رواياتي كه از شيعه و سنّي نقل شده است، نشان مي دهد خليفه دوم به سبب موقعيت خود در جيگاه خلافت مسلمين از تهديد استفاده مي كرد (كه شرح آن خواهد آمد) و البته نيك مي دانست طرف او مردي است كه بري هدف مهم تر يعني حفظ اصل اسلام و ميراث نبوي (صلي الله عليه وآله)، تحمّل و بردباري مي نميد؛ انساني است شريف، كه به درگيري و نزاع اقدام نمي كند؛ همانگونه كه مراد و مقتدي او رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در برابر مخالفت عمر و دوستانش با نوشتن وصيت نامه و اهانت به آن حضرت، تحمّل و بردباري به خرج داد و بري ممانعت از نزاع ودرگيري وصيت نامه مهم خود را ننوشت. به يقين ازدواج امّ كلثوم، از امامت و خلافت مهم تر نبود! اميرمؤمنان (عليه السلام) پس از مقاومت و مخالفت، آنگاه كه سقيفه نشينان مصمّم شدند به هر قيمتي خلافت را به چنگ آورند و آن را از اهلش دور نگه دارند، به صبر و تحمّل روي آورد و حتّي بري پيشبرد اسلام از دادن مشورت به خلفي وقت دريغ نداشت. اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره كناره گيري از خلافت ـ پس از كشمكش ها ـ مي فرميد: « ... فسدلتُ دُونَها ثوباً، وطويتُ عنها كَشْحاً؛ من در برابر آن پرده ي افكندم و پهلو از آنها تهي كردم (و خود را كنار كشيدم)». (نهج البلاغه، خطبه سوم (خطبه شقشقيه) ؛ الغارات، ج 2، ص 768) ، در ين مسير، به صبري جانكاه روي آورد؛ آنجا كه مي فرميد: «فصبرتُ وفي العين قذي وفي الحلق شجا أري تراثي نهباً؛ من شكيبيي كردم در حالي كه گويي چشم را خاشاك پر كرده و استخوان، راه گلويم را گرفته بود، چرا كه مي ديدم ميراثم به غارت مي رود». (نهج البلاغه خطبه سوم (خطبه شقشقيه) ؛ الغارات، ج 2، ص 768)

ارتداد بسياري از قبيل و سر برآوردن جمعي از يهود و نصارا و منافقان پس از ارتحال رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بسياري از مورّخان ذكر كرده اند. (السيرة النبوية (ابن هشام) ، ج 2، ص 665 ؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 225) ، در ين صورت دامن زدن امام علي (عليه السلام) به كشمكش و درگيري، اصل اسلام و دين پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را در خطر عظيم تري قرار مي داد.

اكنون به سراغ تهديداتي مي رويم كه در ماجري ازدواج امّ كلثوم صورت گرفت:

مطابق نقل ابن جوزي هنگامي كه علي (عليه السلام) در پي خواستگاري از امّ كلثوم فرمود: او كودك است؛ عمر (با ناراحتي) گفت: «إنك والله ما بك ذلك، ولكن قد علمنا ما بك؛ به خدا سوگند! ين كه مي گويي عذر نيست (و بهانه است) و ما مقصود تو را مي دانيم (كه با ما خوب نيستي)». (المنتظم، ج 4، ص 238) در ين تعبيرات، ناخوشيندي عمر از جواب ردّ علي (عليه السلام) آشكار است.در المعجم الكبير طبراني و مجمع الزوائد هيثمي آمده است كه علي (عليه السلام) با عقيل، عباس و حسين (عليه السلام) درباره درخواست خليفه دوم مشورت كرد. آنگاه در برابر سخن عقيل فرمود: «والله ما ذاك من نصيحة، ولكن دِرّة عمر أحرجته الي ماتري؛ ين سخن او از سر خيرخواهي نبود، بلكه تازيانه عمر او را به آنچه مي بيني واداشته است». (المعجم الكبير، ج 3، ص 44-45 ؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 271) ، در منابع رويي اماميه، تهديد به صورت روشن تر بيان شده است. در رويتي كه هشام بن سالم از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند، آمده است: هنگامي كه عمر امّ كلثوم را از علي (عليه السلام) خواستگاري كرد، حضرت فرمود: او كودك است (و جواب ردّ به او داد) ؛ عمر، عباس عموي پيامبر (صلي الله عليه وآله) را ملاقات كرد و ماجرا را بري وي بيان كرد و آنگاه عباس را تهديد كرد: «أما والله لأُعوِّرنَّ زمزم ولا أدعُ لكم مَكْرُمةً إلاّ هدمتُها، ولأُقيمنّ عليه شاهدَين بأنّه سَرق، ولأَقطعنَّ يمينه؛ به خدا سوگند! من چاه زمزم را (كه افتخار سقيت آن با توست) پر خواهم كرد و تمامي كرامتي كه بري شماست از بين خواهم برد و دو شاهد بري اتّهام سرقت بر ضدّ او اقامه مي كنم و دستش را قطع خواهم كرد!». عبّاس به محضر علي (عليه السلام) آمد و تهديدات عمر را بازگو كرد و از آن حضرت خواست كه امر ازدواج را به عهده او بگذارد و علي (عليه السلام) نيز به دست او سپرد. (كافي، ج 5، ص 346، ح 2) و عباس آن را سامان داد و امّ كلثوم را به تزويج عمر درآورد. (بحارالانوار، ج 42، ص 93) ، فشرده همه ين تهديدات را امام صادق (عليه السلام) در يك جمله كوتاه و پرمعنا ين گونه بيان فرمود: «إنّ ذلك فرج غُصبناه؛ ين ماجرا (ازدواج عمر با امّ كلثوم) ناموسي بود كه از ما غصب شد». (كافي، ج 5، ص 346، ح 1) ، با روحيه ي كه از خليفه دوم در ماجري تهديد حمله به خانه حضرت زهرا (عليها السلام) و انجام آن نشان داريم، مي توان باور كرد كه در ين ماجرا نيز تهديدش را عملي سازد. ابن ابي شيبه به سند صحيح از زيد بن اسلم از پدرش اسلم نقل مي كند: پس از درگذشت پيامبر (صلي الله عليه وآله) هنگامي كه بري ابوبكر بيعت گرفته مي شد، علي (عليه السلام) و زبير بر فاطمه ـ دختر رسول خدا ـ وارد مي شدند و با وي درباره كارشان مشورت مي كردند. ين خبر به گوش عمربن خطّاب رسيد. وي آمد و بر فاطمه وارد شد و گفت: «... به خدا سوگند! اگر ين چند نفر همچنان به كار خويش ادامه دهند، آن محبوبيت (تو نزد ما) مانع نخواهد شد كه خانه را بر آنان آتش نزنم!». در ادامه اسلم نقل مي كند كه پس از بيرون رفتن عمر، فاطمه (عليها السلام) به آنان (علي و زبير و ...) گفت: مي دانيد عمر نزد من سوگند خورده است كه اگر شما (بري مشورت و ادامه مخالفت) به نزد من بيييد، خانه را بر شما آتش بزند» سپس افزود: «ويم الله ليمضينّ لما حلف عليه؛ به خدا سوگند! او سوگندش را عملي خواهد كرد». (مصنف ابن ابي شيبه، ج 8، ص 572، ح 4) ، ين سوگند صديقه طاهره است كه از روحيه وي خبر مي دهد و معتقد است، او چنين تهديدي را عملي خواهد كرد! بنابرين، در ينجا نيز عمر مي توانست تهديدش را عملي كند، به ويژه آنكه او در آن زمان خليفه رسمي بود و قدرت فراواني داشت! در نتيجه، اگر ازدواجي صورت گرفته باشد، اميرمؤمنان علي (عليه السلام) به اضطرار، به آن رضيت داد و طبيعي است كه در چنين صورتي هرگز پيوند مزبور نشانه وجود مودّت و محبّت نبوده است، نظير ين قضيه را خداوند در قرآن كريم از قول لوط پيامبر (عليه السلام) نقل مي كند كه آن حضرت در برابر قوم كافر خود كه به قصد مهمانانش به منزل وي هجوم آوردند، فرمود: «هَؤُلاَءِ بَنَاتِي إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ؛ اگر مي خواهيد كار صحيحي انجام دهيد، ين دختران من حاضرند (كه با آنها ازدواج كنيد)». (حجر، يه 71) ، در نتيجه، اگر ازدواجي تحت شرائط خاصّ صورت گيرد و امامي همانند اميرمؤمنان (عليه السلام) به سبب مصلحتي مهم به ين امر رضيت دهد، نه اشكالي بر آن حضرت وارد است؛ و نه علامت مودّت و دوستي است. بيد از كساني كه ين بحث را طرح كرده اند سپاسگزاري نمود كه با طرح ين بحث بُعد ديگري از مظلوميت اميرمؤمنان علي (عليه السلام) را آشكار نمودند و خود در اشكال تازه ي قرار گرفتند. همان گونه كه آن حضرت در پاسخ به معاويه كه بر آن حضرت طعني زد كه تو كسي بودي كه همچون شتر افسار زده، كشان كشان بري بيعت بردند، فرمود: «و قلت: انّي كنتُ أُقاد كما يقاد الجملُ المخشوش حتي أُبيع، ولعمرُ اللهِ لقد أردتَ ان تَذمَّ فمدحتَ، وأن تفضح فافتضحتَ؛ و تو گفته ي: مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند كه بيعت كنم. به خدا سوگند! خواسته ي مرا مذمّت كني، ناخودآگاه مدح و ثنا كرده ي؛ خواسته ي مرا رسوا سازي، ولي رسوا شده ي».

آنگاه جيگاه مظلوم را در ادامه ين پاسخ ترسيم مي كند كه مظلوميت و تحمل كردن بري مصلحتي مهم تر يرادي نيست، آنچه نقص و عيب است، آن است كه مسلمان دچار شك و ترديد در دين خود شود. لذا در ادامه نوشت: «و ما علي المسلم من غَضاضة في أن يكون مظلوماً ما لم يكن شاكّاً في دينه، ولا مرتاباً بيقينه؛ ين بري يك مسلمان نقص نيست كه مظلوم واقع شود، مادام كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شك نكند». (نهج البلاغه، نامه 28) ، آري، اگر امام (عليه السلام) در ين ماجرا نيز مظلوم بود و تن به ين ازدواج داد، نقص و عيبي بر آن حضرت نيست، بلكه بر آنان است كه اميرمؤمنان علي (عليه السلام) را در چنين شريطي قرار دادند و آن امام مظلوم بار ديگر مجبور شد بري مصلحتي مهم تر و مراقبت از نهال اسلام، از درگيري و نزاع اجتناب ورزد و ين پيشنهاد را همچون جام زهري بنوشد و صبر و تحمّل نميد.


جمع بندي و نتيجه بحث

امّ كلثوم دختر اميرمؤمنان و فاطمه زهرا (عليهما السلام) است. ازدواج او مورد توجه مورّخان و عالمان فريقَين قرار گرفت، چرا كه در تاريخ آمده است او به همسري خليفه دوم درآمد؛ ين در حالي است كه عالمان اهل بيت (عليهم السلام) معتقدند عمر بن خطّاب در دور ساختن علي (عليه السلام) از خلافت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) و همچنين حمله و يورش به خانه فاطمه (عليها السلام) نقش محوري داشت؛ بنابرين، ين پرسش مطرح شد كه يا چنين ازدواجي صورت گرفت؟ و يا در صورت تحقّق چنين ازدواجي نمي توان نتيجه گرفت كه ميان علي (عليه السلام) و عمر رابطه حسنه ي وجود داشت؟ و يا مي تواند ضرورت و مصلحت مهم تر سبب پذيرش ين ازدواج شده باشد؟

گفته شد: برخي از عالمان، وجود دختري به نام امّ كلثوم را بري حضرت فاطمه (عليها السلام) منكر شده اند. برخي ديگر ازدواج را قبول ندارند.برخي ديگر اصل عقد را پذيرفته اند، ولي زفاف را مردود مي دانند. و جمعي آن را از روي اضطرار و ضرورت دانسته اند. و بعضي علاوه بر پذيرش ازدواج، يك فرزند و برخي دو فرزند را بري امّ كلثوم از عمر نقل كرده اند.

ما ضمن بررسي اخباري كه در ين زمينه از اهل سنّت وارد شده، تأمّلاتي پيرامون آن ذكر كرده يم كه اصل ازدواج را مورد ترديد قرار مي دهد، و بحث سندي را در اخبار اهل سنّت مطرح ساخته و آنها را مورد ترديد قرار داده يم؛ و با فرض صحّت ماجرا، آن را نشانه محبّت ميان اميرمؤمنان علي (عليه السلام) و خليفه دوم ندانسته يم؛ زيرا روشن شد كه به سبب تندخويي و تهديدات خليفه و خويشتن داري و بردباري مولي متقيان علي (عليه السلام) بري مصلحتي مهم تر و بري جلوگيري از نزاع داخلي و تضعيف كيان اسلام، اميرمؤمنان علي (عليه السلام) به آن رضيت داد. در حقيقت داستان ين ازدواج، برگ ديگري از دفتر قطور مظلوميت علي (عليه السلام) است.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : وبلاگ شما بد نیست این قدر داستان تعریف نکنید

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها