خانه> تاريخ و سيره >633


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
دوستي با نامحرم در...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2127

بازدید مقالات:
6693586

بازدید سوالات:
2596935



ازدواج ام کلثوم (1) بازديد: 6959

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


در این مقاله می خواهیم به ازدواج حضرت ام کلثوم(س) و این که چرا حضرت علي (ع) دختر خود، ام کلثوم را به عقد عمر در آورد؟ بپردازیم. امیدواریم ما را با نظرات خود یاری کنید.

 

از آنجايي كه در رابطه با اين ازدواج اختلاف آراء شديدي ميان علما چه شيعه و چه سني وجود دارد رسيدن به نظر قطعي در اين زمينه سخت به نظر مي آمد تا اينكه در ضمن تحقيقاتم به كتابي از علامه بزرگوار سيد علي ميلاني (دامة بركاته) برخوردم، (ازدواج امّ كلثوم با عمر، آيت الله سيد علي حسيني ميلاني، مركز حقايق اسلامي، قم، چاپ دوم، 1386 ش) ايشان در اين كتاب با استدلال دقيق و متين خود نكات مهم و تامل برانگيزي را مطرح مي كنند تا جايي كه ديگر جاي شك و شبهه اي را براي مخاطب باقي نمي گذارند. اينك توجه شما را به خلاصه اين كتاب جلب مي كنم:

از موضوعات سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، ازدواج جناب امّ كلثوم (عليها السلام) با خليفه دوم عمربن خطّاب است. علّت سؤال برانگيز بودن آن، حوادث غم بار پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، كنار گذاشتن اميرمؤمنان علي (عليه السلام) از خلافت و يورش به خانه فاطمه زهرا (عليها السلام) است. مداركي نشان مي دهد كه در همه آن حوادث تأسف برانگيز و اندوهبار، خليفه دوم نقش اساسي و تأثيرگذار داشت؛ از اين رو، اين سؤال همواره ذهن مسلمانان را به خود مشغول ساخته كه اگر خليفه دوم در حمله به خانه حضرت زهرا، ضربه زدن به وي و ايجاد غم و اندوه در قلب آن بانوي بزرگ نقش داشته، چگونه علي (عليه السلام) دخترش را به ازدواج او درآورد؟! آيا اصلا چنين ازدواجي صورت گرفت؟ و اگر ازدواجي صورت گرفت بر اساس چه مصلحتي انجام شد؟ و تا چه مرحله اي پيش رفت؟ برخي از عالمان اهل سنّت وقوع چنين امري را دليل بر انكار آن حوادث مي دانند و معتقدند هرگز حمله اي به خانه حضرت زهرا (عليها السلام) نشد و شهادت آن حضرت را نيز غير واقعي مي دانند. در حالي كه مي دانيم، اصل يورش به خانه آن حضرت و توهين به بانوي بزرگ اسلام و علي (عليه السلام) جاي ترديد نيست و تهديد به آتش زدن خانه براي اجبار به بيعت نيز، در كتب معتبر اهل سنت آمده است و برخي نيز آورده اند اين تهديد عملي شد. (رجوع كنيد به كتاب: آتش در خانه وحي. (از مجموعه مسائل سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، شماره 2) و كتاب «يورش به خانه وحي» تأليف آيت الله جعفر سبحاني)

عالمان مكتب اهل بيت نيز در كتب تاريخي و حديثي خود آن را به طور مشروح مورد بحث قرار داده اند و اين مسأله ميان شيعيان معروف و مورد اتفاق است. (بحارالانوار، ج 43)، با اين پيش فرض بايد سراغ سؤال فوق رفت كه آيا دختر فاطمه (عليها السلام) در زمان خلافت عمر به نكاح وي درآمد؟ تحقق چنين امري با آن سابقه چگونه سازگار است؟ اين پرسش را بايد در چند محور مورد بررسي قرار داد:

اوّل: امّ كلثوم كيست؟

دوم: سخن دانشمندان پيرامون اين ازدواج

سوم: تأمّلاتي پيرامون اين ازدواج

چهارم: بررسي اسناد اين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه

پنجم: تهديدها و ضرورت ها

 

اوّل: امّ كلثوم كيست؟

ابن عبدالبر در استيعاب، ابن اثير در اسدالغابه و شيخ مفيد در ارشاد، امّ كلثوم را به همراه حسن، حسين و زينب (عليهم السلام) از فرزندان فاطمه و علي (عليهما السلام) دانسته اند. (الاستيعاب، ج 4، ص 1893، شماره 4057 (شرح حال حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)) ؛ ج 4، ص 1954، شماره 4204 (شرح حال ام كلثوم) استيعاب تصريح مي كند كه امّ كلثوم قبل از وفات رسول خدا (صلي الله عليه وآله) متولد شد؛ اسدالغابة، ج 6، ص 387، شماره 7578 ؛ ارشاد مفيد، ج 1، ص 354)، طبري و ابن شهر آشوب علاوه بر آن، محسن را نيز از فرزندان آن دو بزرگوار مي دانند كه در كودكي سقط شد و وفات يافت. (تاريخ طبري، ج 5، ص 153 ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 89) نام امّ كلثوم در موارد متعدد و حساس از تاريخ اميرمؤمنان تا زمان امام حسين (عليهما السلام) به چشم مي خورد. از جمله: در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم كه سحرگاهش اميرمؤمنان علي (عليه السلام) ضربت خورد، آن حضرت افطار را مهمان دخترش امّ كلثوم بود. (بحارالانوار، ج 42، ص 226) و هنگامي كه خبر شهادت پدر را از زبانش شنيد، بي تاب شد و گريه كرد و اميرمؤمنان (عليه السلام) وي را دلداري داد. (همان مدرك، ص 223)

در سفر تاريخي امام حسين (عليه السلام) به سمت كوفه و حادثه عاشوراي سال 61 هجري نيز همراه برادرش بود و آنجا كه امام حسين (عليه السلام) براي خداحافظي به خيمه آمد و از زنان حرم خداحافظي كرد، از امّ كلثوم، همراه با سكينه، فاطمه و زينب نام برد و فرمود: (يا سكينة، يا فاطمة، يا زينب، يا امّ كلثوم عليكنّ منّي السّلام) (بحارالانوار، ج 45، ص 47) در ماجراي اسارت نيز نام امّ كلثوم ديده مي شود. او در كوفه پس از زينب كبري (عليها السلام) براي مردم خطبه خواند و آنها را سرزنش كرد (همان مدرك، ص 112) و در شام، پس از رسوايي يزيد و آنگاه كه يزيد به ظاهر درصدد جبران جنايات خود بر آمد و به امّ كلثوم گفت: اين اموال را در برابر آن مشكلات و سختي ها از ما بگير؛ پاسخ داد: «يا يزيد، ما أقلّ حياءك وأصلب وجهك، تَقتُل أخي وأهل بيتي وتُعطيني عوضهم؛ اي يزيد چقدر بي حيا و بي شرمي! برادر و خاندان ما را مي كشي و اكنون مي خواهي عوض آن ها را به ما بپردازي (و با اموال، آن جنايت عظيم را جبران كني؟!) ». (همان مدرك، ص 197) مطابق برخي از نقل هاي تاريخي ام كلثوم در زمان حكومت معاويه و امارت سعيد بن عاص بر مدينه (قبل از سال 54) وفات يافت. (اعيان الشيعه، ج 3، ص 485) ابن عبدالبرّ و ابن حجر نيز وفات او را زمان امام حسن (عليه السلام) مي دانند (الاستيعاب، ج 4، ص 1956؛ اسدالغابة، ج 6، ص 387) ولي با پذيرش حضور ام كلثوم در حوادث كربلا بايد وفات وي سال 61 هجري به بعد بوده باشد و لذا بعضي وفات او را چهارماه پس از بازگشت اسرا از شام دانسته اند. (اعلام النساء، ص 238-247)

 

دوم: سخن دانشمندان پيرامون اين ازدواج

ماجراي ازدواج آن حضرت با خليفه دوم، همواره در ميان نويسندگان و مورّخان مطرح بوده است و ابعاد آن مورد بررسي قرار گرفته است. بعضي آن را منكر شده اند (شيخ مفيد در يك كتاب ازدواج امّ كلثوم را رد كرده است (المسائل السروية، ص 86)، ولي در كتابي ديگر آن پذيرفته است و آن را بر اساس ضرورت مي داند (المسائل العكبرية، ص 62-61) علاّمه سيّد ناصر حسين موسوي هندي نيز در كتاب إفحام الاعداء والخصوم اين ازدواج را ردّ كرده است)، و برخي وقوع آن را پذيرفته اند، يعقوبي و طبري سال آن را هفدهم هجري دانسته اند (تاريخ طبري، ج 4، ص 69 ؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 149) و بعضي نيز براي او فرزندي از عمر ذكر كرده اند به نام زيد بن عمر بن الخطاب (تهذيب الاحكام، ج 9، ص 362، ح 15) و برخي دختري به نام رقيه را نيز افزوده اند. (طبقات الكبري، ج 3، ص 14 ؛ الاصابة في معرفة الصحابة، ج 8، ص 465 ؛ الاستيعاب، ج 4، ص 1956) غالب مورّخان اهل سنت نظر اخير را پذيرفته اند و در كتاب هاي تاريخي و حديثي خود آن را ذكر كرده اند (كه در لابه لاي بحث هاي آينده خواهد آمد) و در كتاب هاي فقهي (بحث چگونگي ايستادن امام در نماز ميّت در برابر جنازه زن و مرد) نيز به آن استناد كرده اند. (المجموع نووي، ج 5، ص 224 ؛ مغني المحتاج، ج 1، ص 348؛ المبسوط (سرخسي)، ج 2، ص 65 ؛ مغني ابن قدامه، ج 2، ص 395) سيّد مرتضي معتقد است اين ازدواج پس از تهديدها وكشمكش هاي فراوان اتفاق افتاد و در حال اختيار و با رغبت نبوده است. (رسائل المرتضي، ج 3، ص 149) علامه شوشتري نيز در قاموس الرجال اصل ازدواج را مي پذيرد. (قاموس الرجال، ج 12، ص 215-216) ابومحمد نوبختي معتقد است كه امّ كلثوم كوچك بود (هر چند عقد واقع شد، ولي) پيش از وقوع زفاف، عمر از دنيا رفت. (بحارالانوار، ج 42، ص 91) بنابراين، چهار نظر درباره اين ازدواج وجود دارد: نخست آنكه حضرت دختري به نام امّ كلثوم نداشت. دوم اينكه دختري به اين نام داشت، ولي با خليفه دوم ازدواج نكرد. سوم آنكه ازدواج كرد، ولي به عروسي منتهي نشد. چهارم اينكه ازدواج به صورت كامل انجام شد، ولي طبق نظر جمعي، تحت فشار و اجبار بود.

 

سوم: تأمّلاتي پيرامون ازدواج

هر چند جمعي تحقّق اين ازدواج را پذيرفته اند و از نظر روايتي و تاريخي آن را قبول كرده اند، ولي از نظر درايتي و محتواي خبر، اموري نقل شده است كه تأمّل برانگيز است:

 

1. افسانه سرايي و زشتي هاي خبر

پيرامون ازدواج و مقدمات آن، در كتاب هاي اهل سنت مطالبي نقل شده است، كه بسيار زشت و زننده و دور از شأن يك مسلمان متشرّع است. نمونه هايي از آن را نقل مي كنيم:

الف) ابن عبدالبر در استيعاب نقل مي كند: «عمر به علي (عليه السلام) گفت: امّ كلثوم را به همسري من در بياور، كه من مي خواهم با اين پيوند به كرامتي كه احدي به آن نرسيده است، دست يابم!! علي (عليه السلام) فرمود: من او را به نزد تو مي فرستم... امام (عليه السلام) امّ كلثوم را همراه با پارچه اي نزد عمر فرستاد و فرمود از طرف من به او بگو: اين پارچه اي است كه به تو گفته بودم. امّ كلثوم نيز پيام امام (عليه السلام) را به عمر رساند. عمر گفت: به پدرت بگو، من پسنديدم و راضي شدم، خدا از تو راضي باشد! آنگاه عمر دست بر ساق امّ كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد!! امّ كلثوم گفت: چه مي كني؟ اگر تو خليفه نبودي، بيني ات را مي شكستم! آنگاه نزد پدر برگشت و گفت: مرا نزد پيرمرد بدي فرستادي!». (الاستيعاب، ج 4، ص 1955؛ فراموش نكنيد كه اين سخن از يكي از منابع معروف اهل سنت نقل شده است)

ب) در نقل ديگري از ابن حجر عسقلاني آمده است كه: امّ كلثوم ناراحت شد و خطاب به عمر گفت: اگر تو خليفه نبودي به چشمت ضربه اي مي زدم (آن را كور مي كردم!) (الاصابة، ج 8، ص 465)

ج) خطيب بغدادي زشت تر از اين را در كتاب خود نقل كرده و مي نويسد: در پي درخواست عمر، علي (عليه السلام) دخترش را آرايش كرد و او را سوي عمر روانه كرد؛ وقتي كه عمر او را ديد، برخاست و ساق پايش را گرفت و گفت: به پدرت بگو من پسنديدم (سه بار تكرار كرد) وقتي دختر به نزد پدر آمد، گفت: عمر مرا به سوي خود خواند و هنگامي كه برخاستم، ساق پايم را گرفت و گفت: از جانب من به پدرت بگو، من پسنديدم!! (تاريخ بغداد، ج 6، ص 180)

راستي اين نقل ها چقدر ناخوشايند است! پدري مانند علي (عليه السلام) دخترش را بدين صورت نزد بيگانه اي بفرستد و پس از آنكه دختر، برخورد زشت او را نقل مي كند، پدر نيز آرام باشد!!

آيا اين عدّه از علما معتقدند عدالت عمر با چنين حركاتي همچنان صدمه نمي بيند و سدّ محكم «عدالت صحابه!» با اين نوع كارها رخنه اي نمي پذيرد كه آن را در كتاب هاي معروف خود آورده اند؟!

سبط بن جوزي كه اين نقل ها را ديده، بسيار برآشفته و مي نويسد: «به خدا سوگند اين كار قبيح است، حتي اگر آن دختر، كنيزكي بود نيز چنين كاري جايز نبود (چه برسد كه او حرّه بود) سپس مي افزايد: به اجماع مسلمانان لمس زن اجنبي جايز نيست، پس چگونه آن را به عمر نسبت مي دهند». (تذكرة الخواص، ص 321)

روشن است كه چنين نقل هايي را نه شيعيان مي پذيرند و نه عالمان منصف و حق جوي اهل سنّت؛ ولي جمعي از جاعلان تاريخ، براي صدمه زدن به چهره قدسي اميرمؤمنان علي (عليه السلام) به اين نوع نقل هاي ركيك روي آورده و پيرامون اين ازدواج داستان سرايي ها كرده اند!

 

2. سنّ امّ كلثوم به هنگام ازدواج

همان گونه كه نقل شد، يعقوبي و طبري سال ازدواج امّ كلثوم با عمر را سال هفدهم هجري دانسته اند. (ابن سعد نيز در طبقات مي نويسد: «تزوّجها عمر بن الخطاب و هي جارية لم تبلغ؛ عمر با امّ كلثوم ازدواج كرد، در حالي كه هنوز امّ كلثوم به سنّ بلوغ نرسيده بود». (طبقات الكبري، ج 8، ص 338) ابن جوزي نيز در المنتظم (ج 4، ص 237) مي نويسد: عمر در حالي با ام كلثوم ازدواج كرد كه وي به سنّ بلوغ نرسيده بود. هر چند ذهبي ولادت او را سال ششم هجري نوشته است (سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 500)، و در نتيجه سال هفدهم بايد سنّ او 11 سال باشد، ولي با توجه به سخن علي (عليه السلام) كه او را كودك دانست و سخن ديگر مورّخان كه گفته اند او به سنّ بلوغ نرسيده بود، نقل ذهبي نادرست است و نبايد سنّ او به 9 سال (زمان بلوغ دختران) رسيده باشد)، و لذا امّ كلثوم در آن سال، كمتر از نُه سال سن داشت؛ آيا پذيرفتني است كه علي (عليه السلام) دختر هشت ساله خود را ـ با رضايت ـ به نكاح پيرمردي 57 ساله ـ با فاصله سني حدود 50 سال ـ درآورد؟!! در پاره اي از تواريخ نيز نقل شده است كه علي (عليه السلام) در پي درخواست عمر گفت: «إنّها صبيّة؛ او كودك است». (طبقات الكبري، ج 8، ص 339) آيا با اين حال راضي به اين ازدواج شد؟ سخت مي شود آن را باور كرد! (هر چند فاصله سنّي پيامبر (صلي الله عليه وآله) با برخي ازهمسرانش نيز زياد بود، ولي مي دانيم آنها با افتخار به همسري پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) در مي آمدند و گاه پيشنهاد ازدواج از طرف خود آنان مطرح مي شد و با ازدواج مورد بحث، كه علي (عليه السلام) با آن موافق نبود و عمر با اصرار از امّ كلثوم خواستگاري كرد، (كه بحث آن خواهد آمد تفاوت دارد.)

 

3. تندخويي

تندخويي عمر زبانزد خاصّ و عام بود و در كتب اهل سنّت به طور گسترده نقل شده است تا آنجا كه وقتي به خلافت رسيد، نخستين كلماتي كه ـ مطابق نقل طبقات ابن سعد ـ بر روي منبر بر زبانش جاري ساخت اين بود: «أللّهم إنّي شديد (غليظ) فليّني، وإنّي ضعيف فقوّني، وإنّي بخيل فسخّني؛ خدايا من تندخويم پس مرا نرم و ملايم قرار ده! و من ضعيفم، پس مرا قوي ساز! و من بخيلم پس مرا سخي گردان». (همان مدرك، ج 3، ص 208) ولي گويا اين حالات ـ طبق نقل روايات اهل سنّت ـ همچنان در او باقي ماند؛ زيرا از تاريخ استفاده مي شود كه به همين دليل، برخي از زنان حاضر به همسري وي نمي شدند. طبري نقل مي كند كه عمر، امّ كلثوم دختر ابوبكر را از عايشه خواستگاري كرد، در حالي كه او كوچك بود. عايشه ماجرا را با خواهرش امّ كلثوم در ميان گذاشت. امّ كلثوم گفت: من نيازي به او ندارم! عايشه گفت: نسبت به خليفه بي ميلي؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العيش، شديد علي النّساء؛ آري، زيرا او در زندگي سخت گير است و نسبت به زنان نيز با خشونت برخورد مي كند». (تاريخ طبري، ج 4، ص 199، اين مطلب در كامل ابن اثير (ج 3، ص 54) نيز آمده است)، مشاهده مي كنيم حتي دختر كوچكي مانند امّ كلثوم فرزند ابوبكر نيز از خشونت وي با خبر بود.

مطابق نقل ديگر: امّ كلثوم دختر ابوبكر به خواهرش عايشه گفت: تو مي خواهي من به ازدواج كسي در آيم كه تندي و سخت گيري او را در زندگي مي داني؟! سپس افزود: «والله لئن فعلتِ لأخرجنّ إلي قبر رسول الله (صلي الله عليه وآله) ولأصيحنّ به؛ به خدا سوگند اگر چنين كني من كنار قبر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) مي روم و در آنجا فرياد مي زنم». (الاستيعاب، ج 4، ص 1807)،همچنين مطابق نقل بلاذري، طبري و ابن اثير، هنگامي كه يزيد بن ابوسفيان از دنيا رفت، عمر از همسرش امّ ابان ـ دختر عتبه ـ خواستگاري كرد، وي نپذيرفت و گفت: «لأنّه يدخل عابساً ويخرج عابساً، يغلق أبوابه ويقلّ خيره؛ او عبوس و خشمگين وارد منزل مي شود و عبوس و عصباني خارج مي شود، درِ خانه را مي بندد و خيرش اندك است» (انساب الأشراف، ج 9، ص 368 ؛ تاريخ طبري، ج 4، ص 400؛ كامل ابن اثير، ج 3، ص 55.) بنابراين، چگونه مي شود امام علي (عليه السلام) ـ با رضايت و طيب خاطر ـ دخترش را به او داده باشد؟

 

4. انگيزه اين ازدواج

ابن حجر در كتاب خود نقل مي كند كه عمر، امّ كلثوم را از علي (عليه السلام) خواستگاري كرد. آن حضرت فرمود: «من دخترانم را براي فرزندان (برادرم) جعفر نگه داشته ام». عمر اصرار كرد و گفت: «او را به ازدواج من درآور، كه هيچ مردي مانند من از او مراقبت نخواهد كرد». علي (عليه السلام) نيز پذيرفت و عمر به نزد مهاجران آمد و گفت: به من تبريك بگوييد! گفتند: چرا؟ گفت: به خاطر تزويج با دختر علي (عليه السلام) زيرا پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: «كلّ نسب و سبب سيقطع يوم القيامة إلاّ نسبي وسببي؛ هر نسب و سببي در روز قيامت قطع خواهد شد، مگر نسبت و خويشاوندي با من» لذا خواستم با اين ازدواج از اين موهبت بهره مند شوم». (الاصابة، ج 8، ص 467. همچنين ر.ك: الاستيعاب، ج 4، ص 1955)، ابن اثير اين عبارت را آورده است كه عمر گفت: من پيش از اين با آن حضرت (به خاطر آنكه پدر زن او بودم) نسبت پيدا كردم، و اكنون دوست داشتم داماد اين خاندان شوم. (اسدالغابة، ج 6، ص 387)،مطابق نقل يعقوبي، عمر علّت اين درخواست را به خود علي (عليه السلام) نيز گفت. (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 149)،بيان اين انگيزه از سوي خليفه دوم نيز بعيد است و تصوّر نمي كنيم كه وي را چنين انگيزه اي وادار به خواستگاري از امّ كلثوم كند؛ زيرا مطابق نقل بلاذري در انساب الأشراف: هنگامي كه علي (عليه السلام) براي بيعت با ابوبكر حاضر نشد، عمر به سوي خانه آن حضرت حركت كرد، در حالي كه فتيله اي آتشين در دست داشت. فاطمه را نزديك درِ خانه ملاقات كرد؛ فاطمه (عليها السلام) وقتي عمر را با آتش ديد، فرمود: «يابن الخطّاب! أتراك محرقاً علي بابي؛ اي پسر خطّاب تو مي خواهي درِ خانه مرا بسوزاني؟!» عمر با صراحت گفت: آري. (انساب الاشراف، ج 1، ص 586. ابن عبد ربّه (ج 4، ص 259) شبيه همين ماجرا را آورده است)، مطابق نقل دانشمند معروف اهل سنت ابن قتيبه دينوري: عمر دستور داد هيزم بياورند و آنها كه در منزل فاطمه اجتماع كرده بودند را تهديد كرد، از خانه بيرون بيايند و بيعت كنند و گرنه خانه را آتش مي زنم. به او گفته شد: «يا ابا حفص! إنّ فيها فاطمة؛ اي اباحفص (كنيه عمر است) فاطمه داخل اين خانه است!» «فقال: وإن؛ گفت: هر چند فاطمه آنجا باشد». (الامامة والسياسة، ج 1، ص 30)، طبري نيز حمله به خانه علي (عليه السلام) و تهديد به سوزاندن خانه را آورده است. (تاريخ طبري، ج 3، ص 202)، آيا آزردن فاطمه و بي احترامي به آن حضرت، با ازدواج با دخترش به انگيزه نجات اخروي سازگار است؟! آن هم آزردن كسي كه آزار و رنجش او آزار رسول خدا (صلي الله عليه وآله) است (فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها) (مسند احمد، ج 4، ص 5 ؛ شبيه به آن صحيح بخاري، ج 6، ص 158)، بنابراين، به فرض كه ازدواجي هم صورت گرفته باشد، به يقين براي انتساب به خاندان پيامبر (صلي الله عليه وآله) جهت روز رستاخيز نبوده است؛ بلكه انگيزه هاي ديگري داشته است!

 

... ادامه دارد

 

;

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       محمد.ش : خدا کنه روزی حقیقت آشکار بشه تا اهل سنت اینقدر از این ابهام برای چشم پوشی خودشون از حقیقت استفاده نکنن.

       ناشناس : ازتون خیلی ممنونم مقاله خیلی مفیدی بود امیدوارم که موفق وسلامت باشید

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها