خانه> سياسي و انديشه سياسي >57


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
لیست کتب اداره مشا...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2068

بازدید مقالات:
6390718

بازدید سوالات:
2579133



راز سكوت 25 ساله بازديد: 6678

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


مقدمه
قبل از ورود به بحث اصلي، لازم است نكاتي بيان شود:
يكم. حق حاكميت اصالتاً از آن خدا است؛ زيرا مالكيت هستي از آن او است: (تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ)؛ملك (67)، آيه 1. «بزرگوار است آن كه فرمانروايي به دست او است و او بر هر چيزي توانا است». بر اين اساس حكومت بر انسان‏ها، در اصل حق خدا و از شئون ربوبيت او است. هيچ كس حق حاكميت بر ديگري را ندارد؛ مگر آنكه از طرف خدي متعال نصب شده يا مأذون باشد.
دوم. خداوند در قرآن به انسان‏ها فرمان داده كه از طريق پيامبر(ص) و امام(ع) اطاعت خدا را انجام دهند: (أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)؛نساء (4)، آيه 59. «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را اطاعت كنيد».
سوم. بر اساس ادله متعدد و نصوص قطعي -از قبيل حديث غدير حق حاكميت و ولايت بر جامعه اسلامي، بري امام علي(ع) امري كاملاً مسلّم است.
از طرف ديگر اِعمال اين حق و فعليت بخشيدن به آن منوط به اقبال، پذيرش و رضايت مردم است.
چهارم. بعد از رحلت رسول اكرم(ص) از آنجا كه شرايط حكومت بري اميرمؤمنان(ع) تحقق نيافت، آن حضرت به دليل رعايت مصلحت اهم از نگاه فقهي و قواعد باب تزاحم ولي امر موظف است مصلحت اهم را بر مصلحت مهم مقدم نمايد. و حفظ مصالح عاليه ديني، تا زمان فراهم شدن پذيرش و اقبال مردمي، از حق خود صرف نظر كرد. اما بعد از كشته شدن عثمان، مردم به امام‏علي(ع) اقبال نشان دادند و آن حضرت به حق حاكميت خود دست يافت.
بعد از ذكر مقدمات ياد شده، موضوع اصلي سؤال در بخش‏هي ذيل بررسي ميشود:

يك. تلاش بري حكومت‏
افرادي كه سكوت و خانه‏ نشيني امام علي(ع) را دليل بر فقدان حاكميت الهي آن حضرت و در نتيجه عرفي بودن حكومت و جدايي دين از سياست ميدانند، اگر نگاهي به سخنان آن حضرت(ع) و حوادث تاريخي آن زمان بيندازند، به بطلان ادعي خود پي ميبرند؛ از جمله:
1. امام علي(ع) در پي ماجري سقيفه و غصب خلافت، كوشش‏هايي را در تصدي حكومت انجام داد تا جايي كه مورد اعتراض برخي -مانند ابوعبيده و ابواشعث قرار گرفت و آن حضرت را متهم به حرص و طمع در امر حكومت كردند. حضرت علي(ع) در پاسخ آنان بر خواست خويش پافشاري كرد و آن را حق مسلم خود دانست: «انما طلبتُ حقّاً لي و أنتم تحولون بيني و بينه و تضربون وجهي دونه»؛نهج‏البلاغه، خطبه 17. «همانا من چيزي را جست و جو كردم كه حق مسلم من بود؛ ولي شما بين من و آن فاصله انداختيد...».
2. علاوه بر تلاش‏هي امام علي(ع)، حضرت فاطمه(س) نيز بر مركب سوار ميشد و به خانه‏هي انصار ميرفت تا آنان را به حق خلافت امام علي(ع) تذكر دهد؛ شايد كه آنان به بيعت خواهي آن حضرت پاسخ مثبت دهند.بحارالانوار، ج 29، ص 419. حضرت زهرا(س) در خطبه معروف خويش، به اين حوادث تصريح ميكند.همان.
بنابراين، اگر مراد از عدم تلاش يا تقاضي حكومت در مرحله اوليه باشد، اين بر خلاف واقعيات تاريخي و مغاير با سخنان خود حضرت است. اما اگر مراد در مراحل بعدي باشد -به اين معنا كه حضرت بعد از مشاهده عدم زمينه لازم بري تصدي حكومت، كناره‏گيري نمود اين ادعي صحيحي است؛ ولي از آن نميتوان عدم حق حاكميت امام(ع) را اثبات كرد.
3. حضرت در موارد متعدد، به انتقال حق حاكميت از طريق پيامبر(ص) به خود تصريح و از آن به «حق» و «ارث» ياد ميكرد؛ چنان كه ميفرمود: «فانه لما قبض الله نبيّه(ص)، قلنا: نحن اهله و ورثته و عترته و اولياؤه دون الناس، لا ينازعنا سلطانه احد و لا يطمع في حقنا طامع، اذ انبري لنا قومنا فغضبونا سلطان نبينا فصارت الامره لغيرنا»؛ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 307. «همانا چون خداوند پيامبرش(ص) را به سوي خود فراخواند، گفتيم ما اهل و عترت و وارثان و اوليي پيامبر(ص) هستيم و ديگران را در اين جهت با ما مشاركت نيست و كسي را نشايد كه در حكومت او، با ما بستيزد و چنين نباشد كه كسي در حق ما طمع ورزد؛ ولي ناگاه مردم ما را تضعيف نموده و در حكومت پيامبر(ص) با ما به ستيز برخاستند! لاجرم حكومت از آن ديگران شد».
حضرت در اين خطبه، بيان ميكند كه مطابق وصيت پيامبر(ص) لازم بود امر حكومت به ايشان منتقل شود و كسي نبايد به آن طمع داشته باشد؛ اما در عمل، جريان بر عكس شد و حكومت در دست ديگران قرار گرفت.
امام(ع) در جي ديگر ميفرمايد: «سوگند به خدا! از آن زمان كه رسول اكرم(ص) رحلت نمود تا به امروز، مرا از حقم باز داشته‏ اند و ديگري را بر من برتري داده و برگزيده‏اند»نهج‏البلاغه، خطبه 6..
همچنين خطبه معروف «شقشقيه» مالامال از گلايه‏ هاي آن حضرت از مردم و حاكمان روزگار است كه حق او را به يغما بردند: «اما والله لقد تقمّصها ابن ابي قحافه و انه ليعلم انّ محلي منها محل القطب من الرحي ينحدر عني السيل و لايرقي الي الطّير، فسدلت دونها ثوباً... فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجاً، اري تراثي نهباً...»؛همان، خطبه 3. «آگاه باشيد به خدا سوگند كه پسر ابي قحافه خلافت را چون جامه‏ي بر تن كرد و نيك ميدانست كه پايگاه من نسبت به آن، چونان محور است به آسياب. سيل‏ها از من فرو ميريزد و پرنده را ياري پرواز به قله رفيع من نيست. پس ميان خود و خلافت پرده‏ي آويختم و از آن چشم پوشيدم... همانند كسي بودم كه خاشاك به چشمش رفته و استخوان در گلويش مانده باشد. ميديدم كه ميراث من به غارت ميرود...».

دو. راز سكوت‏
سكوت امام علي(ع)، در واقع پرهيز از هر گونه اقدام نظامي، بري مقابله با غصب حكومت و نوعي خويشتن‏داري آگاهانه و حكيمانه است. آن حضرت در سخنان خويش به چند دليل مهم در اين باره اشاره كرده است:
1. حفظ وحدت مسلمين: حضرت علي(ع) حفظ اتحاد اسلامي و خوف از برگشت دوباره كفر را يكي از علل خويشتن‏داري خود ذكر ميكند: «و ايم الله لولا مخافه الفرقه بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا علي غير ما كنا لهم عليه»؛همان، خطبه 119. «خدا را سوگند! اگر ترس از وقوع تفرقه در ميان مسلمانان و بازگشت كفر و نابودي دين نبود، با آنان به گونه‏ي ديگر برخورد ميكردم».
از اين سخنان به خوبي آشكار ميشود شرايط سياسي و اجتماعي امت اسلام، پس از رحلت پيامبر(ص) مهيا نبود.
وقتي رهبر يك حركت عظيم تاريخي -كه بنيان‏هي جامعه آن روز را زير و رو نموده و انديشه و نظامي نوين برقرار كرده است از ميان مردم ميرود؛ بهترين شرايط بري حركت ارتجاعي و ضد تكاملي، فراهم ميآيد. حال اگر در داخل امت و در بين سران و نخبگان آن نيز درگيري به وجود آيد، روشن است كه امور آن جامعه و امت، هيچ گاه به سامان نخواهد رسيد و چه بسا نتايج همه حركت‏هي قبلي نيز از دست برود.
در صدر اسلام نيز دقيقاً همين شرايط پيش آمد. دشمنان خارجي حركت عظيم اسلام (همانند روم و ايران) از يك‏سو و منافقان و عناصر ارتجاعي داخلي از سويي ديگر، منتظر فراهم آمدن شرايطي بودند تا نهال نورسته اسلام را از بن بركنند. اگر در چنين شرايطي امام علي(ع) بري احقاق حق خود دست به شمشير ميبرد، مسلماً در جنگ دامنه‏داري درگير ميشد كه پايان آن، چيزي جز از بين رفتن زحمات پيامبر(ص) نبود.
2. نبود ياور؛ «فنظرت فاذا ليس لي معين الا اهل بيتي...»؛همان، خطبه 26. «در كار خويش انديشه كردم، ديدم كه ياران من منحصر به اهل بيت من است...».
اقدام به قيام با اين تعداد كم، نتيجه‏ي جز از دست دادن رهبر و مرجعي مانند حضرت علي(ع) نداشت و اين امر، هيچ سودي بري آيين نوپي اسلامي به دنبال نميآورد.
در صورتي كه اقدام بري يك حركت اجتماعي -آن هم به صورت نظامي نيازمند شرايط و آمادگيهي مختلف است و به دلايل چندي، اين زمينه پس از ارتحال پيامبر(ص) وجود نداشت.
امام علي(ع) -بنابر نقل تاريخ بارها بزرگان اصحاب را بري ايجاد حركتي عليه وقايع پيش آمده فراخواند؛ ولي جز معدودي انگشت شمار، به دعوت آن حضرت پاسخ ندادند. از سوي ديگر شرايط محيط و افكار عمومي نيز آمادگي قبول نبردي داخلي در بين اصحاب پيامبر(ص) را نداشت؛ زيرا همگان انتظار داشتند كه اصحاب بزرگ پيامبر(ص) پس از آن حضرت، همانند او عمل كنند و محور وحدت جامعه باشند؛ نه اينكه به نزاع و درگيري در بين خود اقدام نمايند.
3. فرا رسيدن وقت لازم: حضرت علي(ع) در پاسخ ابوسفيان مبني بر اقدام به بيعت و مخالفت عملي با خليفه وقت فرمود: «اين مانند آب تلخ و لقمه‏ي است كه در گلوي خورنده آن گير ميكند و مانند كسي است كه ميوه نارسي را ميچيند...».همان، خطبه 5.
از اين رو امام علي(ع) بري حفظ اساس اسلام و حراست از نهال نورسته آن، از احقاق حق خلافت خويش خودداري كرد تا ريشه‏هي اسلام در پرتو تعاليم پيامبر(ص) و قرآن و اهل بيت(ع) استحكام يابد و تا روزي كه مردم به خانه آن حضرت هجوم آوردند و خواهان خلافت آن حضرت شدند، از خلافت ظاهري بركنار ماند.
گفتني است در امور داخلي امت اسلامي روا نيست كه هركس و در هر شرايطي بري احقاق حق خود، از آغاز دست به شمشير ببرد و مسلحانه در پي به دست آوردن آن باشد. از روش امام علي(ع) و ديگر ائمه(ع) چنين بر ميآيد كه آنان بري احقاق حق خود در جامعه، هرگز ابتدا به جنگ نكرده‏اند؛ بلكه سعي ميكردند در صورت امكان با روشنگري و تبليغ حقيقت، زمينه را بري يك حركت عمومي در جامعه فراهم سازند.

براي مطالعه بيشتر ر.ك:
الف. قدردان قراملكي، محمدحسن، تقابل مشي ائمه با سكولاريسم (مقاله)، مجله معرفت، ش‏29؛
ب. فاروقي، فؤاد، 25 سال سكومت علي(ع)، نشر عطائي، تهران؛
پ. محمديان، محمد، شرحه شرحه، كانون انديشه جوان؛
ت. محمديان، محمد، روايت دريا، كانون انديشه جوان.

 

نويسنده : عليرضا محمدي
Mohammadi@porseman.org



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها