خانه> اجتماعي و فرهنگي >459


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6314038

بازدید سوالات:
2573990



شهر آسماني، شهر زميني بازديد: 4445

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


با ديدن فيلم «ملکوت آسمان» و گفت ‌و گويي که بين فرمانده سپاه صليبيان با صلاح‌الدين ايوبي انجام مي‌گيرد، عبارات آگوستين، متأله مسيحي تداعي مي‌شود و ملکوت آسمان نيز با اين اشارات نام‌گذاري شده است. سنت آگوستين، متکلم مسيحي قرن چهارم و پنجم ميلادي، در کتاب معروف خود، شهر خدا، نظريه دو جامعه، يعني شهر خدا، شهر زميني را بيان کرد. او نوشت: انسان، شهروند دو شهر است، شهر محل تولد و شهر خدا. همچنين منافع بشر، دو گونه‌اند؛ منافع زميني و منافع آسماني و اخروي. شهر زميني به منافع مادي و طبيعي انسان‌ها مربوط است که بر اساس خودخواهي و خودپرستي است و شهر خدا به منافع روحاني، خداجويي و عشق به خدا، تعلق دارد. شهر زميني، بر انگيزه‌هاي پست طبع بشر پايه گذاري شده است؛ اما شهر خدا بر پايه اميد به صلح آسماني و رستگاري ارواح بنا شده است و سرانجام، شهر زميني قلمرو شيطان و شهر خدا، قلمرو مسيح است. در شهر خدا و قلمرو مسيح، صلح ممکن است؛ اما قلمرو زميني، در معرض نابودي و تغيير است. قلمرو آسماني، دائمي و تغيير ناپذير است. آگوستين در اين کتاب (شهر خدا) مي‌نويسد: تاريخ، داستان کشاکش دو نيروي خدايي و شيطاني است که به پيروزي شهر خدا و نيروهاي خدايي خواهد انجاميد.

در فيلم ملکوت آسمان، در صحنه رويارويي سپاه صليبي با سپاه مسلمين و رودررو شدن فرمانده سپاه صليبي با فرمانده سپاه مسلمين (صلاح‌الدين ايوبي) رويارويي اين دو نيروي خدايي و شيطاني، توسط رايدلي اسکات، مجسم و تصوير شده است؛ به گونه‌اي که کاملاً در خدمت سياست نومحافظه‌کاران مسيحي آمريکا قرار گرفته است. فرمانده صليبيان به صلاح‌الدين مي‌گويد: چرا اورشليم را محاصره مي‌کنيد؟ صلاح‌الدين در جواب مي‌گويد: به خاطر سرزمين.

فرمانده صليبيان در جمع سربازان، سخناني مي‌گويد که شهر خداي آگوستين را مجسم مي‌کند و بهشت و سعادت را به آنان نويد مي‌دهد و در مقابل؛ سپاه مسلمين، فقط به دنبال منافع مادي، زميني و پست هستند. تصوير رويارويي در اين فيلم، به سرعت، سخنان رئيس جمهور آمريکا را به خاطر مي‌آورد. جرج بوش بعد از واقعه يازده سپتامبر، جنگ‌هاي صليبي را ياد‌آور شد. از نظر او، جنگ صليبي، آغاز شده است و به نظر او، در اين جنگ، نيروي خدايي، غرب و مسيحيان و محور شرارت و اهريمن، مسلمانان هستند. تصوير و تجسم کامل اين سخنان را ما در فيلم ملکوت آسمان شاهديم و سخنان جرج بوش را از زبان فرمانده صليبيان، در اين فيلم، شاهد هستيم. اين گونه است که سينما در خدمت سياست و قدرت قرار مي‌گيرد؛ با تمام ظرافت‌ها و زيبايي‌هايي که دارد. نکته‌اي که مهم است، اين است که سينماگران و سياستمداران غربي، تاريخ خود را فراموش نمي‌کنند؛ بخلاف ما که تاريخ و تمدن صد هزار ساله داريم، اما حافظه تاريخي نداريم. آمريکاييان به دليل نداشتن سرزمين و تمدن تاريخي، در اين فيلم، از زمين و سرزمين دست بر مي‌دارند. همه مي‌دانيم که تمدن و جامعه آمريکا، حدود پنج قرن است که بنا شده است و به دليل فقر عقبه تاريخي و تمدني، سينماگران و سياستمداران آمريکايي، خود را به تاريخ کليسا و تاريخ مسيحيت پيوند مي‌زنند و تاريخ مسيحيت را تاريخ آمريکا و غرب نشان مي‌دهند و نيز فلسفه و تاريخ آگوستين را فلسفه تاريخ خودشان محسوب مي‌کنند. بنا بر فلسفه تاريخ آگوستين، تاريخ مبارزه و کشمکش، بين نيروهاي شهر زميني و اهريمني و نيروهاي شهر آسماني و خدايي است. نيروهاي اهريمني، نابود و نيروهاي آسماني، پيروز خواهند شد. اين پيوند تاريخي را در فيلم اسکندر هم مي‌بينيم.

در اين فيلم، ارجاع نه به قرون ميانه، بلکه به يونان باستان است و در اين فيلم، يونانيان هستند که در برابر ايرانيان قرار مي‌گيرند. يونانيان، افرادي جنگ جو و قدرتمند و ايرانيان، در نهايت سستي، زوال و نابودي قرار دارند. در اين فيلم، اسکندر، بر جسد پادشاه ايران، در نهايت قدرت، اداي احترام مي‌کند و ما اسکندر را با تمام هيبت و بزرگي و قدرت و شوکت و پيروزي مي‌بينيم. اين رويارويي دو نيروي خير و شر يا آسماني و اهريمني در فيلم اسکندر، تا حدودي خاکستري است و به نحو مطلق، تصوير نشده است؛ اما از ديدگاه واقع‌گرايي و نگاه رئاليستي به سياست که اصالت و اصل قدرت است، در اين فيلم، قدرت به اسکندر و سپاهيانش تعلق دارد. در حقيقت فيلم اسکندر اليور استون، با نگاهي رئاليستي ساخته شده است و از سنت آگوستيني و کلام مسيحي که خود را حق و حقيقت مي‌داند، خارج شده و در سنت يونان باستان که قدرت‌مدار است و نه حق‌مدار، قرار گرفته است.

اين پيوند تاريخي را اين بار در فيلم اسکندر، نه مربوط به قرون ميانه، بلکه مرتبط به قرون باستاني يونان مي‌بينيم. تلفيق اين دو سنت تاريخي در فيلم300 ارائه شده است. در اين فيلم سي صد تن از جنگ جويان اسپارت، به عنوان نيروهايي قدرتمند و شجاع در مقابل سپاه اهريمني ايران تصوير شده است. اين بار نگاه رئاليستي، با ديدگاه ايدئاليستي پيوند مي‌خورد و نيروهاي قدرتمند، نيروهاي خير و پاک هستند و در مقابل، سپاه خشايارشاه، در نهايت سياهي و اهريمني قرار دارند. در اين فيلم نيز شهر خدا و شهر زميني تصوير مي‌شود و نيروهاي ايرانيان، در نهايت پستي، سياهي و خواري هستند و اسپارتيان، در نهايت قدرت، شوکت و زيبايي و سرانجام، نيروهاي اهريمني، نابود و نيروهاي قدرتمند، پيروز مي‌شوند.

اين، سنت هاليوود است. در هاليوود، بدمن، هميشه نابود است و بتمن، هميشه پيروز. اکنون قرعه فالِ بدمن و اهريمن، به نام مسلمانان زده شده است. در زمان جنگ سرد، اهريمن، مارکسيسم و کمونيسم بود و بعد از جنگ سرد با بنيادگرايي اسلامي به عنوان بدمن و اهريمن، معرفي شد که در فيلم‌هاي دروغ‌هاي حقيقي جيمز کامرون، در محاصره و نفوذي مايكل مان به تصوير کشيده شده است. در ابتداي دهه 90، اين نيروي اهريمني به نيروهاي تندرو و افراطي بنيادگرا تعلق داشت؛ به طوري که حساب مسلمانان را از آنان جدا مي‌کردند؛ اما بعد از يازده سپتامبر، اين رويارويي به جنگ تمدن‌ها انجاميد. در حقيقت، نظريه برخورد تمدن‌هاي ساموئل هانتينگتون که هفت تمدن را ارائه کرده بود، به برخورد دو تمدن اسلام و غرب تقليل داده شد و اين نظريه، در خدمت سياست و سينماي آمريکا قرار گرفت. ساموئل هانتينگتون به مدت نيم قرن، در خدمت مطالعات و تحقيقات وزارت خارجه آمريکا بود و نتيجه تحقيقات و مطالعاتش، در اين نظريه متبلور شده است. سياست آمريکا، سينماي هاليوود را اين گونه جهت مي‌دهد. از دهه 90 به بعد به اذعان بسياري از سينماگران، سينما با کمبود موضوع و سوژه مواجه بوده است و از اين کمبود، تحت عنوان بحران موضوع ياد مي‌شود؛ به ويژه با پايان جنگ سرد و کنار رفتن ژانرهاي جاسوسي -  سياسي، سينماي آمريکا با بحران مواجه شد و حتي جلوه‌هاي ويژه و افکت‌هاي کامپوتري نيز نتوانست آن را جبران کند و اين کمبود، همچنان احساس مي‌شد. با اعلام نظم نوين جهاني توسط جرج بوش پدر، گفتمان جديدي در سياست خارجي آمريکا به وجود آمد.

اين گفتمان، به دنبال تک قطبي کردن سياست جهاني، با محوريت آمريکا بود. با زوال شوروي سابق، هيچ کشوري نمي‌توانست در مقابل آمريکا قد علم کند. فيلم‌هاي سياسي – جاسوسي، جاي خود را به فيلم‌هايي داد که موضع آن، مقابله با بنيادگرايان اسلامي بود. تسخير کويت توسط عراق، حمله آمريکا به صدام و عقب‌نشيني صدام، نظم نوين جهاني جورج بوش را به رخ تمامي جهانيان کشيد. کمي آن طرف‌تر قضيه فلسطين و اسراييل و صلح خاورميانه مطرح شد و سرانجام آمريکا نيروهاي خود را در تمام نقاط حساس و استراتژيک، حتي عربستان مستقر کرد و در حقيقت، استعمار نوين، در حال تحقق بود. نفت عراق و عربستان، به آمريکا مي‌رفت و آمريکا، منبع انرژي جهاني را در دست داشت و براي مشروع جلوه دادن اين سلطه، مبارزه با بنيادگرايي اسلامي را وجهه همت خويش قرار داد و آن را در سينماي آمريکا به تصوير کشيد. اين تصوير، بر دامنه موضوع، لهيب زد و نتيجه آن، انفجارهاي پياپي سفارتخانه‌هاي امريکا در کشورهاي عربي و خاورميانه و سرانجام، حادثه يازده سپتامبر شد. اين بار نيز آمريکا و غرب، سرزميني الهي و آسماني و ايران و عراق، محور شرارت معرفي شدند.

جنگ آمريکا عليه عراق (جنگ اول در سال 1991) به گونه‌اي بود که ژان بودريار، فيلسوف فرانسوي، آن را جنگ رسانه‌اي و جنگ نشانه‌ها ناميد و تصاوير ماهواره‌اي از جنگ آن را به گيم‌نت و بازي‌هاي رايانه‌اي شبيه کرده بود. جنگ دوم مجهزتر و رسانه‌اي‌تر بود؛ به گونه‌اي که سخن‌گوي وزارت دفاع عراق، به کاريکاتوري در طول جنگ تبديل شد و عروسک آن، در تمام دنيا به فروش رسيد. کمبود سوژه و موضوع فيلم‌هاي هاليوودي، با سياست جنگي آمريکا جبران شد و رويارويي بنيادگرايي اسلامي با آمريکا، از عرصه واقعي، بر عرصه اسطوره و تاريخ منتقل شد. در فيلم‌هاي دروغ‌هاي حقيقي، در محاصره، نفوذي و ... ، اين رويارويي و تصوير اهريمني از بنيادگرايي اسلامي، تصويري در عرصه سياسي و اجتماعي است؛ اما بعد از يازده سپتامبر، اين موضوع، با رويکردي اسطوره‌اي و تاريخي بيان مي‌شود؛ همچنان که قهرمان پيروز، در قالب اسطوره‌هاي يوناني و مسيحي و ضد قهرمان، در قالب اسطوره‌هاي تاريخي ايراني و اسلامي، تصوير شده است.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : آقای عزیز لازم میدانم در راستای اشتباهات همیشگی که نویسندگان محترمی چون شما, همراه مرتکب شده اند نکاتی چند را یادآوری کنم: الف] نخست اینکه دلیل اصلی این که امریکاییان, خود را به تاریخ مسیحیت, به قول شما, وصل میکنند مسیحی بودن آنهاست. آیا کشوری به اسم پاکستان که فقط شصت سال سابقه دارد نمیتواند خود را به تاریخ اسلام متصل کند؟ یا کشوری مثل اسرائیل که همین مقدار سابقه دارد آیا خود را به تاریخ یهودیت متصل نمیکند؟ نکته ای که قلم بدستانی چون حضرتعالی هماره فراموش میکنید این است که مسئله, مسئله یک واحد سیاسی به اسم ایالات متحده امریکا نیست. مسئله تاریخ تطور فرهنگ غرب است که از یونان باستان آغازیده و این 3 قرن تاریخ ایالات متحده, در حقیقت, تازه ترین سیر تطور آن است. اما در ایران, همه چیز به تاریخ یک کشور تقلیل داده شده و بحث از یک بحث فرهنگی ریشه دار تاریخی به یک بحث ملی که شاید فقط برای اتباع یک دولت جذابیت داشته باشد منحصر و محدود شده است. به همین دلیل است که در ایران هیچگاه به قدرت کشورهای غربی محصولات فرهنگی و هنری پدید نیامده و نخواهد آمد. کشورهای مسلمان, عموما تاریخ مورد ارجاع خود را, تاریخ واحد سیاسی خود در نظر میگیرند و نه تاریخ فرهنگی که در آن پدید آمده اند و همین است یکی از اهم اسباب پسماندگی مسلمین. ب] آقای عزیز, در این که غربیان با ساخت فیلمهای معتبر و ارزشمند, از کیان فرهنگی خود دفاع کرده و نظرات خود را - ولو به ضرب و زور سینما و فرهنگ - به جهانیان نشان میدهند, بر آنان خرده ای نیست. آنان کاری را میکنند که باید بکنند وگرنه غربی نیستند. تلاش ایشان برای بازنمود فرهنگی خود و رقابت تاریخی خود با شرق, تلاشی گرانقدر و محترم است. ما شرقیان عموما بی مایگی خودمان را در تولید این محصولات با نقد آثار آنان - که کاریست کم دردسرتر - جبران میکنیم و هم از این روست که تلاش ما بیشتر کودکی را میماند که در برابر خواست یک نظام منسجم از نخبگان, در حال گریه کردن و فریاد زدن است. ج] فرموده اید که سینماگران غربی با بنیادگرایی اسلامی درافتاده اند. این نکته ای درست است. بنیادگرایی اسلامی و اصولا بنیادگرایی مذهبی و حتی عامتر, هر گونه بنیادگرایی, تا کنون, بنیاد بشریت را به باد داده است. ظهور طالبان و القاعده در شرق ایران را به خاطر بیاورید. نیز تاریخ جنگهای صلیبی که بر اثر بنیادگرایی مسیحی پدید آمد. کشتار ارامنه در امپراتوری عثمانی که حاصل بنیادگرایی اسلامی بود. و اینک نیز در اسرائیل بنیادگرایان یهودی چه بر سر مسلمانان میآورند؟ یا شاید بنیادگرایی مسیحی جدید در شبه جزیره بالکان و جنگ بوسنی. اگر به دیده انصاف بنگرید, مبارزه با بنیادگرایی و دعوت ادیان به گفتگو و تعقل به جایی باورهای دگم از پیش داشته, دعوتی معقول است و مقبول. د] در نهایت سخنی نیز تصور میکنم چندان سخنان نخبه نمایانی چون آقای بودریار را نباید جدی گرفت. اصل سخنان این آقا و هم مسلکانشان در غرب, بارها زیر سوال رفته و گذشته از این ها, خواننده ایرانی از کدام طریق آثار حضرات پست مدرن را درک و دریافت کرده اند؟ آیا از ترجمه هایی که به یقین خود مترجمین مفاهیم مورد اشاره مولف را درک نکرده اند؟ حتی فرانسه دانی هم در این زمینه چندان بکار نمیآید چرا که متون بودریار و امثاله, برای هم زبانانشان نیز ثقیل الهضم است. واقعیتی که در عراق اتفاق افتاد, چه جنگ نشانه ها خوانده شود و چه جنگ گلوله ها, خطری را که در خاورمیانه به عنوان سنتی مانده ترین سرزمین جهان در حال رشد و نضج بود آشکار ساخت. اسطوره ها هماره به یاری بشر آمده اند تا واقعیت های ملموس را بهتر درک کند. اینک نیز, اسطوره ها سر از پرده های نقره ای هالیوود در آورده اند و اگر گمان برده اید در این جنگ طرف حق و باطلی هست, گمانم خطای بزرگی رخ داده. هنوز راه بسیاری مانده تا بشر, رام شود. تشکر و بدرود

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها