خانه> قرآن و حديث >399


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
رابطه دختر و پسر
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
اخلاق پيامبر (4) -...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

لیست کتب اداره مشا...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
دوستي با نامحرم در...
ايميل هايي از شيطا...
شيوه هاي کنترل نفس...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2186

بازدید مقالات:
7154811

بازدید سوالات:
2619541



انقلابي ديگر؛ سخنان امام سجاد در شام (1) بازديد: 5788

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


حادثه كربلا را با معيارهاي فرامادي و دنيايي بايد تحليل كرد، بايد چشمي بينا داشت و گوشي شنوا، تا اين رويداد بس بزرگ و بي مانند، در دامن معارف ديني و نگاهي ملكوتي بازخواني شود، اين چه حادثه اي است كه بازماندگان مصيبت زده و نظاره گر كشتار فرزندان، برادران و همسر و پدر و ياران چنين با صلابت، سخن از دين و معرفي اهل بيت(ع) مي رانند و همگان را به شگفتي وا مي دارند ... بي ترديد، تنها در مكتب رهايي بخش دين مي توان چنين استوار و ماندگار پرورش يافت و ...

در كتاب هاي معتبر تاريخي و حديثي آورده اند حضرت علي بن الحسين(عليه السلام) از يزيد خواست، در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، يزيد رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكي از خطباي مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به علي و حسين (عليهما السلام) اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن براند، و آن خطيب چنين كرد.

امام سجاد (عليه السلام) از يزيد خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، يزيد از وعده اي كه به امام (عليه السلام) داده بود پشيمان شد و قبول نكرد.

معاويه پسر يزيد به پدرش گفت: خطبه اين مرد چه تأثيري دارد؟ بگذار تا هر چه مي خواهد، بگويد.
يزيد گفت: شما قابليت هاي اين خاندان را نمي دانيد، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مي برند، از آن مي ترسم كه خطبه او در شهر فتنه بر انگيزد و وبال آن گريبانگير ما گردد.
[1]

به همين جهت يزيد از قبول اين پيشنهاد سرباز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد (عليه السلام) نيز به منبر رود.

يزيد گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اينكه من و خاندان ابوسفيان را رسوا كرده باشد!
به يزيد گفته شد: اين نوجوان چه تواند كرد؟!

يزيد گفت: او از خانداني است كه در كودكي كامشان را با علم برداشته اند.

بالاخره در اثر پافشاري شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود.

آنگاه حضرت سجاد (عليه السلام) به منبر رفته و پس از حمد و ثناي الهي خطبه اي ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند.فرمود:

«ايها الناس! اعطينا ستا و فضلنا بسبع: اعطينا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و المحبة في قلوب المؤمنين، و فضلنا بان منا النبي المختار محمدا و منا الصديق و منا الطيار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة.من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انبأته بحسبي و نسبي.

ايها الناس! انا ابن مكة و مني، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الركن باطراف الردا، انا ابن خير من ائتزر و ارتدي، انا ابن خير من انتعل و احتفي، انا ابن خير من طاف وسعي، انا ابن خير من حج ولبي، انا ابن خير من حمل علي البراق في الهواء، انا ابن من اسري به من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي، انا ابن من بلغ به جبرئيل الي سدرة المنتهي، انا ابن من دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني، انا ابن من صلي بملائكة السماء، انا ابن من اوحي اليه الجليل ما اوحي، انا ابن محمد المصطفي، انا ابن علي المرتضي، انا ابن من ضرب خراطيم الخلق حتي قالوا: لا اله الا الله. انا ابن من ضرب بين يدي رسول الله بسيفين و طعن برمحين و هاجر الهجرتين و بايع البيعتين و قاتل ببدر و حنين و لم يكفر بالله طرفة عين، انا ابن صالح المؤمنين و وارث النبيين و قامع الملحدين و يعسوب المسلمين و نور المجاهدين و زين العابدين و تاج البكائين و اصبر الصابرين و افضل القائمين من آل ياسين رسول رب العالمين، انا ابن المؤيد بجبرئيل، المنصور بميكائيل.

انا ابن المحامي عن حرم المسلمين و قاتل المارقين و الناكثين و القاسطين و المجاهد اعداءه الناصبين، و افخر من مشي من قريش اجمعين، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنين، و اول السابقين، و قاصم المعتدين و مبيد المشركين، و سهم من مرامي الله علي المنافقين، و لسان حكمة العابدين و ناصر دين الله ... ؛ اي مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگي بر ديگران فضيلت بخشيده است، به ما ارزاني داشت علم، بردباري، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را، و ما را بر ديگران برتري داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق (امير المؤمنين علي (عليه السلام)، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا صلي الله عليه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسين (عليه السلام) دو فرزند بزرگوار رسول اكرم صلي الله عليه و آله را از ما قرار داد.[2] (با اين معرفي كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براي آنان كه مرا نشناختند با معرفي پدران و خاندانم خود را به آنان مي شناسانم.

اي مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسي هستم كه حجر الاسود را با رداي خود حمل و در جاي خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعي كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبري هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدرة المنتهي برد و به مقام قرب ربوبي و نزديكترين جايگاه مقام باري تعالي رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحي كرد، من فرزند محمد مصطفي و علي مرتضايم، من فرزند كسي هستم كه بيني گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.

من پسر آن كسي هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مي رزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدني به خدا كفر نورزيد، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را ياري كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسي هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده اي در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيري از تيرهاي خدا براي منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و ياري كننده دين خدا و ولي امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهي بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحي، راضي به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه دار، پاكيزه از هر آلودگي و بسيار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراي قلبي ثابت و قوي و اراده اي محكم و استوار و عزمي راسخ بود وهمانند شيري شجاع كه وقتي نيزه ها در جنگ به هم در مي آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مي ساخت. او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكي و مدني و خيفي و عقبي و بدري و احدي و شجري و مهاجري است، كه در همه اين صحنه ها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسين. آري او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاي ارزنده مختص اوست) جدم علي بن ابي طالب است.»

آنگاه گفت: «من فرزند فاطمه زهرا بانوي بانوان جهانم» و آن قدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد بيمناك شد و براي آنكه مبادا انقلابي صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد (عليه السلام) را به اين نيرنگ ساكت كند!! مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد (عليه السلام) فرمود: «چيزي بزرگتر از خداوند وجود ندارد» و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام (عليه السلام) فرمود: «موي و پوست و گوشت و خونم به يكتائي خدا گواهي مي دهد» و هنگامي كه گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام (عليه السلام) به جانب يزيد روي كرد و فرمود: «اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو؟! اگر ادعا كني كه جد توست پس دروغ گفتي و كافر شدي، و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتي و آنان را از دم شمشير گذراندي؟!» سپس مؤذن بقيه اذان را گفت.[3]

در نقل ديگري آمده است كه: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد (عليه السلام) عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه اي درنگ كن، آنگاه روي به يزيد كرد و گفت: اي يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويي جد من است، همه مي دانند كه دروغ مي گوئي، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روي ستم كشتي و مال او را تاراج كردي و اهل بيت او را به اسارت گرفتي؟! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسي باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟! آنگاه فرمود: اي يزيد! اين جنايت را مرتكب شدي و باز مي گويي: محمد رسول خداست؟! و روي به قبله مي ايستي؟! واي بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويي برخاست، بعضي نماز گزاردند و گروهي نماز نخوانده پراكنده شدند.[4]

 

 

پي نوشت ها:

[1]- نفس المهموم.450

[2]- در اين خطبه آمده كه هفت عامل برتري به اهل بيت داده شده، ولي شش خصلت بيشتر ذكر نگرديده است. در نقل كامل بهائي آمده است كه خصلت هفتم: "و المهدي الذي يقتل الدجال؛ و مهدي كه دجال را مي كشد، از ماست". (نفس المهموم، 450).

[3]- بحار الانوار 45/137؛ الاحتجاج 2/132 به اختصار نقل كرده است.

[4]- نفس المهموم، 451.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : salam bar haj behrooz.daste shoma dard nakonad.tahkkor az zahamate taghat farsaye shoma .omidvarim be didare mojaddade shoma dar kenare sayere doostano bozorgvaran.ishallah...eltemase doa...

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها