خانه> کلام و دین پژوهی >385


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
اخلاق پيامبر (4) -...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
لیست کتب اداره مشا...
همه شرايط وضو
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دوستي با نامحرم در...
ايميل هايي از شيطا...
چرا جنگ را ادامه د...
شيوه هاي کنترل نفس...
جايگاه و ارزش نماز...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2184

بازدید مقالات:
7135150

بازدید سوالات:
2618500



صلح در اسلام و مسيحيت (1) بازديد: 8117

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


در اين مقاله به مباحثي چون مباني صلح بشري در اسلام، قرآن منشور صلح جهاني، صلح در سنت پيامبر و در مقاله بعدي به مباحي چون مدارا در سيره مسلمين و خشونت در عهد عتيق و ... خواهيم پرداخت. از نظرات شما استقبال مي كنيم.

  

همانطور كه مي دانيد چند وقت پيش پاپ اسلام را دين خشنونت و مسيحيت را آيين صلح و صفا معرفي كرده و عنوان كرد كه اسلام با زور شمشير پيش رفته حال در برابر اين سخن چي مي توان گفت؟

در اين رابطه توجه به چند نكته ضروري است:

 

يك. اسلام و مباني صلح بشري‏

صلح در اسلام مسأله ‏اي اصيل و ريشه ‏دار است و پيوندي ناگسستني با طبيعت اسلام و نظريه عمومي و كلي آن درباره جهان و زندگي انسان دارد. اسلام دين همبستگي و وحدت و يگانگي بزرگ در سراسر جهان عظيم و پهناور است. آموزه توحيد، قرار داشتن همه هستي در تحت تدبير واحد و حكيمانه الهي، پيوند نسلي همه آدميان به يك پدر و مادر و اشتراك خانوادگي همه انسانها، حركت جهان و انسان به سوي غايت واحد الهي، وجود فطرت يگانة خداجو و كمال‏خواه در همه انسان‏ها، استوارترين بنيادهاي نظري صلح و همبستگي جهاني است

 

 دو. قرآن منشور صلح جهاني‏

چشم ‏انداز كلي و راهبرد اساسي قرآن درباره صلح و همزيستي را مي‏توان در آيات زير جستجو نمود:

(1) قرآن مجيد به صراحت جنگ‏افروزي را مذمت و منشأ آن را فساد و تباهي مي‏داند. «وَ اِذَا تَوَلَّي سَعَي فِي الاَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكُ الْحَرْثَ وَ الْنَّسْلَ وَ اللَّهُ لَايُحِبُّ الْفَسَادْ؛[1] و چون حاكميت يابد [با جنگ و خونريزي] در راه فساد در زمين مي‏كوشد و زراعت‏ها و چهارپايان را نابود مي ‏سازد.»

(2) قرآن بر آن است كه خداوند فرونشاننده آتش جنگ است، «كُلَّمَا اَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ اَطْفَأهَا اللهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْاَرْضِ فَسَاداً وَ اللهُ لَايُحِبُّ الْمُفْسِدِينْ؛[2] هرگاه آتش جنگ برافروزند خداوند آن را فرومي‏نشاند. آنان در زمين فساد مي‏ گسترند، اما خدا فسادگران را دوست نمي‏ دارد.»

(3) قرآن به صلح و زندگي مسالمت‏آميز دعوت مي‏كند: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ اَمَنوُاْ ادْخُلُواْ فِي الْسِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الْشَّيْطَانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينْ؛[3] اي ايمان آورندگان! همگي در صلح و آشتي درآييد؛ و از گامهاي شيطاني پيروي نكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست.»

قرآن همچنين اهل كتاب را به اصول مشترك كه بزرگترين بنياد و زير ساخت همزيستي مسالمت‏آميز است فرامي‏خواند: «قُلْ يَا اَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَواْ اِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءِ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ اَلَّا نَعْبُدَ اِلَّا اللَّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً اَرْبَاباً مَنْ دُونِ اللَّه ... ؛[4] بگو اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه بين ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يكتا را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم؛ و كسي از ما، ديگري را جز خداي يگانه به پروردگاري نپذيرد.

(4) قرآن هر گونه تعدي، تجاوز و ستمگري را محكوم و از آن نهي مي‏نمايد: «وَلَا تَعْتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ الْمُعْتَدِينْ[5]؛ تعدي و تجاوز نكنيد، زيرا خداوند ستم‏پيشگان و تجاوزگران را دوست ندارد.»

(5) قرآن هر گونه نابرابري نژادي، قومي و ذاتي انسانها را، كه زمينه زياده‏خواهي و تجاوزگري است، نفي نموده و تنها ملاك برتري را درستكاري و پاسداشت فضيلت‏هاي اخلاقي و انساني مي ‏داند: «يَا اَيُّهَا الْنَاسُ اِنَا خَلَقْنَاكُم مِن ذَّكرٍ وَ اُنْثَي وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُواْ اِّنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهَ اَتْقَيكُمْ اِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرْ؛[6] اي آدميان! ما شما را از يك مرد و زن آفريده و تيره‏ها و قبيله‏ ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اين امور ملاك امتياز نيست)، همانا گرامي‏ترين شما نزد پروردگار پارساترين شماست، به درستي كه خداوند دانا و آگاه است.»

(6) قرآن تأكيد مي‏كند كه هرگاه گروهي از كفار واقعاً بي‏طرفي برگزيده و در پي مسالمت باشند، مسلمانان بر آنان سلطه‏اي نداشته و حق جنگيدن با آنها را ندارند. «فَاِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَ الْقَوْا اِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاْ[7]؛ پس اگر از شما كناره ‏گيري كردند و با شما پيكار ننمودند، بلكه پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمي‏دهد كه متعرض آنان شويد.»

قرآن در جاي ديگر، ضمن تأكيد بر آمادگي دفاعي، به پيامبر(ص) دستور مي‏دهد كه اگر دشمنان به صلح گرايند از صلح و آشتي استقبال كند. «وَ اِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لهَاَ وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمْ[8]؛ و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي؛ و بر خداوند توكل كن، كه او شنوا و داناست.»

(7) قرآن صلح و صفا و صميميت را براي بشر مايه خير و نيكبختي مي‏داند: «وَالْصُّلْحُ خَيْرٌ ... [9]؛ صلح و آشتي بهتر است. از همين‏رو قرآن مجيد در موارد متعددي به ايجاد صلح و امنيت، وفاق و دوستي و همزيستي مسالمت‏آميز فرمان مي‏ دهد.[10]

(8) رويكرد اساسي قرآن نيك‏رفتاري با هم‏نوعان است هر چند از كفار باشند، مشروط بر آن‏كه آنان نيز به اصول همزيستي مسالمت‏آميز پاي‏بند و متعهد باشند: «لَا يَنْهَاكُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّين وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُم اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ اِلَيْهِمْ اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينْ[11]؛ خدا شما را از نيكي‏كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني‏كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نمي‏كند؛ چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.»

(9) قرآن هرگونه فشار و اجبار در پذيرش دين و دعوت اسلامي را مردود انگاشته و به صراحت اعلام مي‏كند «لاَ اِكْرَاهَ فِي الْدّينْ قَدْ تَبَّينَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَيْ[12]؛ هيچ اجباري در دين نيست؛ زيرا هدايت و رشد، از گمراهي روشن شده است.

از ديدگاه قرآن وظيفه پيامبر(ص) ابلاغ پيام روشن الهي است. «وَ مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينْ[13]؛ بر پيامبر نيست مگر رساندن آشكار». در اين راستا پيامبر هيچ سلطه و قدرت اجبار و اكراهي ندارد. «فَذَكِرْ اِنَمّا اَنتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرْ[14]؛ پس تذكر ده كه تو فقط تذكردهنده‏اي، تو سلطه‏گر بر آنان نيستي كه (بر ايمان) مجبورشان كني».

 از آنچه گذشت به خوبي روشن مي ‏شود كه اولاً در چشم ‏انداز قرآن صلح يك «قاعده» است، و جنگ «استثنا»؛ ثانياً لشكركشي و نبرد در راه تحميل عقيده و اجبار در پذيرش دين در منطق قرآن مردود و بي‏اساس است.

 

 سه. صلح در سنت پيامبر

 صلح و سنت پيامبر

 از ديگر اموري كه در آشنايي با چشم‏انداز اسلامي پيرامون مساله جنگ و صلح مفيد و مؤثر مي‏باشد آشنايي با خلق و خوي پيامبر(ص) و سيره رفتاري آن حضرت است. آنچه آشكارا در آينه تاريخ مي‏توان ديد اين است كه سماحت و گذشت، حسن خلق و معاشرت نيكو از بارزترين ويژگيهاي پيامبر بزرگوار اسلام بوده است.

 قرآن مجيد شيوه رفتاري آن حضرت را چنين توصيف مي ‏كند: «وَ إِنَّكَ لَعَلّي خُلُقٍ عَظِيمْ[15]؛ به راستي تو داراي اخلاقي عظيم و تحسين‏ برانگيز هستي؛ در رابطه با دلسوزي و مهرباني انتهاناپذير حضرتش مي‏فرمايد: «لَقَدْ جَائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسَكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَئُوفٌ رَحِيمْ[16]؛ به يقين براي شما پيامبري از خودتان آمد كه در رنج افتادن شما براي او دشوار است. به جِدّ خواستار هدايت شماست و نسبت به مومنان دلسوز و مهربان مي‏باشد».

 از ديدگاه قرآن يكي از رموز اساسي گسترش اسلام وگرايش سريع و شديد همگاني به سوي آيين خاتم همان اخلاق نيكو و رفتار كريمانه پيامبر بوده است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَنْ اَنْفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ ... [17]؛ پس به بركت رحمت خداوند با آنان نرم‏خو و مهربان شدي و چنانچه تندخو و سخت‏دل بودي هر آينه از گرد تو پراكنده مي‏ شدند». حضرتش در تمام عمر شريف خود هرگز به كسي دشنام نگفت، سخن بيهوده بر زبان نياورد آه دردمندان را مي‏ شنيد. به فرياد اعتراض ‏گران گوش فرا مي‏ داد، و هر اعتراضي را به نيكي پاسخ مي ‏فرمود. سخن كسي را قطع نمي‏كرد. فكر آزاد را سركوب نمي‏ كرد، اما خطاي در انديشه و كردار را با منطق استوار و بياني شيرين و دلنشين روشن مي‏ساخت. بر روي زخمهاي دل‏شكستگان مرهم مي‏نهاد. رقيق‏القلب بود و از رنج ديگران آزرده‏ خاطر مي ‏گشت.

او با دشمنان خويش نيز با سعه‏صدر و عطوفت برخورد مي‏نمود. سنت رفتاري پيامبر عظيم‏الشان اسلام گواه بر اين است كه، «حضرت رسول اكرم(ص) و پيروان آن حضرت، حتي يك جنگ تجاوزگرانه نداشته‏اند، بلكه همه جنگهاي پيامبر دفاعي محض و در پاسخ به تجاوزات و پيمان‏شكني‏هاي دشمنان دين بوده است».[18] سيد قطب مي‏نويسد: «حضرت محمد(ص) هيچگاه نسبت به مردم راه ظلم را نمي‏ پيمود، تنها خواسته‏ اش از مردم اين بود كه گفتارش را بشنوند، كه اگر دلهايشان نرم و متمايل به خدا گرديد، ايمان بياوردند. و چنانچه دلهايشان را قساوت فرا گرفت و گمراهي بر آن چيره گرديد، كارشان موكول به خدا باشد. اما مردم آن طوري‏ كه محمد(ص) با آنها سازش مي‏كرد، با وي سازش نداشتند و راه دعوت صلح‏جويانه‏اش را باز و آزاد نمي‏گذاشتند، و آزادي پيروانش را محترم نمي‏شمرند؛ به آنها اذيتها مي‏كردند و آنها را از خانه و وطن‏شان بيرون مي‏نمودند و هر كسي كه آنها را مي‏يافت، به قتل مي‏رساندند. بدون داشتن هيچ‏گونه منطق قانع ‏كننده ‏اي مانع دعوت و تبليغ آنها مي‏شدند و نمي‏گذاشتند منطق آنها به گوش همگان برسد. در اين وقت بود كه اسلام توسل به قوه قهريه را براي دفاع از مبدأ اساسي پيشرفتش، كه عبارت از آزادي دعوت و عقيده است، جايز شمرد».[19]

پيامبر با هر كس كه به او پيشنهاد صلح مي‏داد، پيمان صلح برقرار مي‏ كرد و هر كس با او پيماني مي‏بست با او نمي‏جنگيد، مگر آن‏كه آنان عهدشان را مي‏شكستند، و عليه مسلمين به نبرد پرداخته و يا با دشمنان حربي مسلمين همكاري مي‏ كردند. از اين قبيل است جنگ با يهود بني‏قريظه كه با حضرت پيمان بستند ولي ديري نپاييد كه عهد خود را نقص نموده و با احزاب مختلف، در جنگ "خندق "عليه مسلمين وارد كارزار شدند.

 شيخ جواد بلاغي مي‏نويسد: «قاعده اوليه نزد رسول خدا(ص) صلح بوده است، هرگاه كه كفار متمايل به صلح و مسالمت و زندگي طبيعي بودند؛ با وجود آگاهي آن حضرت به اينكه پيروز و غالب است».[20] بر خلاف تبليغات سوء دشمنان رشد و بالندگي اسلام بيش از هر چيز در گرو اخلاق فاضله و روش بشر دوستانه پيامبر بوده است، تا آنجا كه گفته‏اند: «شمار كساني كه پس از صلح حديبيه به اسلام گرويده‏اند، بيش از همه كساني است كه ظرف بيست سال پيش از آن مسلمان شده بودند».[21] در سيره پيامبر هيچگاه اجبار در پذيرش دين مشاهده نگرديده است؛ حتي آن حضرت پيشنهاد برخي از انصار مسلمان در مورد الزام فرزندانشان براي پذيرش اسلام را رد كرده و در اين باره به آيه «لاَ اِكْرَاهَ فِي الْدّينْ قَدْ تَبَّينَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَيْ»[22] استناد مي‏كردند.[23] گاندي رهبر استقلال هند مي‏نويسد: «عنف و اجبار در دين اسلام وجود ندارد. حيات شخصي پيامبر اسلام، به نوبه خود، نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار، در امر مذهب مي‏ باشد».[24]

جالب است دانسته شود كه «طبق مدارك معتبر تاريخي مجموع كشته‏ شدگان همه جنگ هاي صدر اسلام حدود يك هزار و چند نفر از مجموع مسلمانان و كفار بوده است».[25] پروفسور حميدالله مي‏ نويسد: «محمد(ص) بر بيش از يك ميليون متر مربع حكومت مي‏كرد. اين مساحت، معادل تمام خاك اروپا منهاي روسيه بود و به طور قطع در آن روزها اين محوطه مسكن ميليونها جمعيت بود. در ضمن تسخير اين منطقه وسيع، يكصد و پنجاه نفر از افراد مخالف در ميدان‏هاي جنگ از بين رفته بودند و تلفات مسلمين، روي‏ هم‏ رفته براي مدت ده سال در هر ماه يك نفر شهيد بود. اين اندازه احترام به خون بشر در داستانهاي بشري، امري است بي‏نظير ... ».[26]

 

ادامه دارد ...

 پي نوشت ها:

[1]. بقره(2) آيه‏205 نيز بقره آيه‏208.

[2]. مائده(5) آيه‏64.

[3]. بقره(2) آيه‏208.

[4]. آل‏عمران(3) آيه‏63.

[5]. بقره(2) آيه‏190و مائده(5) آيه‏87 و مشابه آن اعراف(7) آيه‏55.

[6]. حجرات(49) آيه‏13.

[7]. نساء(4) آيه‏90.

[8]. انفال(8) آيه‏60 نيز بنگريد بقره آيه 192و193.

[9]. نساء(4) آيه‏128 اين آيه اگر چه در مورد روابط خانوادگي است اما قابل تعميم به همه حوزه‏هاي روابط انساني و اجتماعي است.

[10]. انفال(8) آيه‏1، حجرات(49) آيات 9 و 10 و  ...

[11]. ممتحنه(60) آيه‏8.

[12]. بقره(2) آيه‏256.

[13]. نور(24) آيه‏54 و عنكبوت(29) آيه‏18، نيز بنگريد: آل ‏عمران آيه 20 ، مائده آيه 92 و 99، رعد آيه 40، نحل آيه 35 و 82، ياسين آيه 17، شوري آيه 48، تقابن آيه 12.

[14]. غاشيه(88) آيه‏21و22.

[15]. قلم آيه‏4.

[16]. توبه آيه‏128.

[17]. آل‏عمران آيه‏159

[18]. محمصاني صبحي، القانون و العلاقات الدوليه في الاسلام، ص‏177، بيروت؛ دارالعلم 1392.

[19]. قطب، سيد، زير بناي صلح جهاني، ترجمه خسروشاهي و قرباني، ص‏57، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، ‏1355.

[20]. الركابي، الجهاد في الاسلام ص‏44-43؛ دمشق، بيروت: دارالكلم الطيب، الطبقه الثانيه، 1418ه.ق ق: حسيني، سيد ابراهيم، منع توسل به زور ص‏97.

[21]. نجفي، محمد حسين؛ نكته‏ هاي ‏از فقه‏ روابط بين ‏الملل، مجله فقه (كاوشي نو در فقه اسلامي) ص 8، قم: دفتر تبليغات ‏اسلامي‏ حوزه ‏علميه قم، شماره‏10، سال ‏3، زمستان ‏1357 ق.

[22]. بقره(2) آيه‏256.

[23]. جهت آگاهي بيشتر نگا: مطهري، مرتضي، جهاد، صص‏22-20، قم، صدرا، چاپ ششم، 1374.

[24]. نيك‏بين، نصرالله، اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب ص‏55، درود، فارسيست، بيتا؛ به نقل از اسلام شناسي غرب ص‏36.

[25]. نگا: الطبقات، ج‏2، بحارالانوارج‏20، تاريخ طبري ج‏3، مودودي ابوالاعلي، برنامه انقلاب اسلامي، ترجمه غلامرضا سعيدي ص‏43، چاپ دوم‏.

[26]. حميدالله، محمد، رسول‏اكرم در ميدان جنگ، ترجمه غلامرضا سعيدي ص‏9 ق:خسروشاهي، سيد هادي، اسلام دين آينده جهان ص‏88، قم، نسل جوان‏1351.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       jalalsj8... : جهان سپاس اززحمات تان موضوع بسیار زیبا وعالی بود اشتخراج موضوع از خلال آیات بسیارزیاد دلچسپ بود فقط همین را میخواستم بگویم که عنوان باید چنین میبود ( صلح درعقیدۀ اسلامی
       پرسمان : ضمن تشکر از ابراز نظر و لطفتان پیشنهاد شما در صورت تایید اعمال خواهد شد. موفق باشید.

       محمد : اميدوارم در ادامه مطلب كه قرار است بنويسيد از برخورد يك جانبه با بحث صلح و جنگ بپرهيزيد. هر چند اصل اولي در قران و سيره پيامبر بر صلح است ولي جنگ و جهاد هم ركني مهم به شمار مي رود. هر دو هم در كنار هم قابل جمع است ولي يك سو نگري و قرائت يك دسته از آيات و روايات نمي تواند برخورد درستي باشد. همان پيامبر رحمتي كه شما برخي آيات را آورديد خداوند در موردش مي فرمايد: رحماء بينهم اشداء علي الكفار. علاوه بر اينكه همانطور كه در نظر قبلي امد بايد بين اموزه هاي مختلف و سطوح مختلف ارتباطات عاطفي، ساسي و مذهبي تمايز قائل شد. در جايي خداوند دستور به محبت مي دهد. در جايي دستور به رابطه مي دهد. در جايي دستور به رابطه ولايت مي دهد. در جاهايي هم صلح و يا جنگ يا دفع فتنه و ...

       ناشناس : با سلام از اینکه در حوزه فرهنگ زحمت می کشید ممنونم و یک تذکر را عرض می کنم. لطفا دقت نمائید که در قرآن در هیچ کجای قرآن صلح در برابر جنگ و قتال نیست بلکه همواره صلح در برابر دفع فساد و مفسده است . اگر منطق شما درست باشد که ضد صلح جنگ است پس چطور می شود امام زمان علیه السلام مصلح کل بشر هستند در صورتیکه حتما با ظالمان و ستمگران خواهند جنگید . این موضوع با تئوری شما مبنی بر جنگ و صلح تعارض دارد. صلح در ادبیات قرآن همیشه برای دفع فساد است گاهی با قیام و گاهی با قعود امام حسن علیه السلام با قعود صلح کرد تا دفع فساد شود و امام حسین علیه السلام با قیام صلح کرد تا دفع فساد شود .گاهی با جنگ صلح می شود و گاهی با سازش صلح می شود. لطفا شما عزیزان این اشتباه رایج را دامن نزنید . در دعای جوشن کبیر: یا من لا یصلح عمل المفسدین سوره بقره آیه 11 : و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون صلح فساد مصلح مفسد مصلحت مفسدت مصالح مفاسد و... به یاد داشته باشیم که صلح با سازش متفاوت است. حرب با قتال متفاوت است از دلایل مهجوریت قرآن همین بر داشت های سطحی از عبارات فوق العاده ژرف قرآنی است که بدبختانه بسیار هم فراگیر است. متشکرم از زحمات تمامی شما عزیران.

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها