خانه> دفتر خاطرات >321


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2143

بازدید مقالات:
6781113

بازدید سوالات:
2602351



رجايي از زبان همسر بازديد: 5061

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


اين خاطرات از زبان همسر شهيد رجايي نقل شده است. بخوانيد و ببينيد من و شما چقدر با خانواده مثل شهدا رفتار مي کنيم:

 

تا قبل از سال 1347 كه آقاي رجايي فرصت بيشتري داشت، هفته‌اي يك بار با هم صحبت مي‌كرديم كه چه روشي را بايد در خانه و زندگي روزمره خود انتخاب كنيم تا در تربيت و روحيه بچه‌ها تأثير مثبت داشته باشد. در اين نشستهاي هفتگي، ما روشهاي منفي خودمان را هم نقد مي‌كرديم.
قبل از ازدواج، يعني در مرحله خواستگاري و صحبت‌هاي مقدماتي،‌ خيلي صادقانه و خالصانه با من برخورد كرد، طوري كه خيلي از خصوصيات خودش را براي اينكه من آگاهانه اين وصلت را انتخاب كنم برايم مطرح كرد، يعني وظيفه خود مي‌دانست من از همه چيز او با اطلاع باشم. يادم هست يكي از خصوصيت‌هاي خود را عصباني بودن مي‌دانست. من بعد متوجه شدم اين مسئله در آن حدي نبود كه او مي‌گفت، چون هيچ وقت عصبانيت خود را ظاهر نمي‌كرد، بلكه در اينگونه مواقع عكس‌العمل او رفتار خيلي خشك، اما متين بود. 

****

در تمام مدتي كه من با او زندگي كردم، كمتر پيش مي‌آمد كه در خانه از من چيزي بخواهد. بارها او را مي‌ديدم بلند مي‌شد و مي‌رفت آب مي‌خورد و دوباره به اتاق برمي‌گشت. گاهي هم اگر چيزي را كه مي‌خواست پيدا نمي‌كرد، باز نمي‌گفت مثلاً يك ليوان به من بدهيد، مي‌گفت، «مثل اينكه ليوان نيست.»  

****

آقاي رجايي در اداره امور منزل به خصوص از لحاظ اقتصادي با تدبير خاصي عمل مي‌كرد. او اصولاً فرد قانعي بود و لزومي نمي‌ديد براي بعضي از نيازهاي حتي ضروري، خودش را به آب و آتش بزند و مثل بعضي‌ها قرض بگيرد و براي خانه چيزي تهيه كند. تدبيرش اين بود كه در حد ممكن وسايل رفاهي خانواده را فراهم كند. روش او اين بود كه اگر امكاني نداشت، صبر و قناعت را پيشه مي‌كرد. اين رفتار و تدبير مرا دلگرم و اميدوار مي‌كرد، چون مي‌ديدم به ميزاني كه وضع حقوقي‌اش بهتر مي‌شود، به همان اندازه و نه بيشتر در رفاه خانواده تغييراتي مي‌دهد. 

****

يك بار كه براي خريد لباس بچه‌ها با ايشان به خيابان رفته بوديم،‌ از صبح تا ظهر او را به در مغازه‌ها مي‌بردم تا بلكه بتوانم لباس دلخواهم را پيدا كنم. رفتار او در اينگونه مواقع به رغم مشغله زيادي كه داشت، سكوت محض بود. با سكوتي كه مي‌كرد مرا وادار مي‌كرد در خريد عجله بكنم و با حالت تسليمي كه در مقابل من نشان مي‌داد، مي‌خواست به من بفهماند كه چقدر از دست من دلخور است، اما بدون اينكه كوچك‌ترين اخمي بكند يا حرفي را به زبان بياورد،‌ نشان مي‌داد كه دارد مرا تحمل مي‌كند. همين سكوتش مرا وادار مي‌كرد از خود بپرسم، چرا من بايد كاري بكنم كه او مجبور شود رفتار مرا تحمل كند، در حالي كه اگر كار به صحبت و جدل مي‌كشيد، من هيچ وقت به اين مسئله فكر نمي‌كردم. 

****

آقاي رجايي در منزل،‌ عقايدش را به من تحميل نمي‌كرد و در ديدگاه‌هايي كه داشت به من سخت نمي‌گرفت. در عين آزادي دادن به ما، اگر كاري بر خلاف نظرش انجام مي‌شد، يا مي‌گفت نكنيد يا طوري وانمود مي‌كرد كه برايش مهم نيست. روش او اين بود كه در زندگي روي نقاط مشترك خود با من تكيه مي‌كرد. گاهي در شرايط خاصي محبت يا ناراحتي خودش را با خواندن يكي دو بيت شعر به ما تفهيم مي‌كرد. مهم‌ترين مسئله در نظر او روابط مشترك من با او بود. من و او در مورد تربيت بچه‌ها روزهاي شنبه هر هفته كه بچه‌ها هنوز در خواب بودند مي‌نشستيم و روش‌هايمان را در برخورد با بچه‌ها ارزيابي مي‌كرديم. هر كس قيافه ظاهري او را مي‌ديد فكر مي‌كرد آدم خشك و متكبري است، اما اگر با او زندگي مي‌كرد، مي‌فهميد نه اينطور نيست و خيلي افتاده و با محبت است. 

آقاي رجايي خيلي رعايت همسايه‌ها را مي‌كرد و عملاً به ما مي‌آموخت كه احترام آنها را نگه‌ داريم. او مي‌گفت، «ما بايد طوري با همسايگان برخورد كنيم كه اذيت و آزاري از ما نبينند.» مثلاً مي‌گفت سطل خاكروبه را در كوچه نگذاريد و ... ايشان به خصوص با اهل محل كه به مسجد مي‌رفتند، ملاطفت و نظر خاصي داشت و حتي با بچه‌هاي آنها با گرمي و صميميت برخورد مي‌كرد. 

****

او خيلي مهمان دوست بود و با اينكه حقوق يك معلم ساده را داشت، اما سالي چند بار مهمان دعوت مي‌كرد، مخصوصاً چون مرحوم پدرشان در 28 ماه رمضان فوت كرده بودند، هر سال به ياد ايشان به فاميل، افطاري مي‌داد كه اين رسم تا آخر عمرشان ادامه داشت.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : خیلی خوب بود. ممنون خدا به ما توفیق پیروی از این بزرگواران رو بده. با اجازه شاید مطلبتونو تو وبلاگم بذارم.

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها