خانه> کلام و دین پژوهی >314


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6317428

بازدید سوالات:
2574203



دين و دنياي جديد بازديد: 5650

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 مقدمه:

 دين اسلام براي تدبير جامعه بشري آمده است و از طرفي ديگر در دنياي جديد پديده هاي متنوعي ظهور مي کند که هر کدام به سهم خود بر نحوه زيست و زندگي انسانها تأثير مي گذارند. دراين وضعيت ممکن است درذهن جوان کنجکاو مسلمان اين سوال جريان پيدا کند که  نسبت دين او با دنياي جديد چيست؟ البته اين سؤ ال بسيار کلي و مبهم است و براي آنکه پاسخ خود را بيابد چاره اي جز اين نيست که در مرحله اول مولفه ها و ابعاد و ارکان دنياي جديد را يکايک تفکيک کنيم و نسبت هر يک را با دين ارزيابي نماييم و در مرحله بعد پس از جمع بندي اين ارزيابيها به آن پرسش مهم پاسخ دهيم. اما ابتدا لازم است مقدمه بحث را با طرح چند سوال اينگونه آغاز کنيم:

1- ميزان دخالت دين در سعادتمندشدن‌ جامعه بشري چقدر است؟

2- آيا  تکنولوژي مورد تائيد دين است؟

3- نقش دين در ترغيب به بهره وري از مواهب طبيعي چيست؟

 مکتب هايي که خطوط  بايستگي و شايستگي  جامعه  انساني  را چه  در قلمرو زندگي اين جهاني  و چه در حيات جاوداني ترسيم مي نمايند، خطوط کلي خواهد بود نه ورود درمسائل جزئي. اما شناخت آن خطوط  کلي و قرارگرفتن در جريان جزئيات و تطبيق کليات بر آنها، به عهده خود مردم است و بهمين دليل مي گوييم: مکتب اسلام دو جنبه دارد

الف: جنبه پيشروي ب: جنبه پيروي.

لذا همه آموزه هاي دين  مربوط به نيازهاي ثابت مادي و معنوي انسانها است، مکتب اسلام با جنبه پيشروي، انسانها را روبه کمال تشويق مي کند و اما در جزئيات و موضوعات و انتخاب طرق زندگي [ماداميکه مخالف عقل و مقررات ثابت شده اسلامي نباشد] مکتب اسلام خواسته هاي معقول مردم را امضا نموده و به اصطلاح رويکرد پيروي دارد و شايد به همين علت است که اسلام تازگي و سازندگي خود را در ذات خود دارد و در نتيجه جاودانگي مقتضاي ذات آن است.

 اگر فرد يا جامعه اي به علل مختلف  فاقد استعداد لازم باشد، دراين صورت هيچ خللي بر کمال دين  وارد نمي آورد.

البته جامعه  بشري ممکن است بدون شريعت اسلامي نيز برقرار باشد. اما بر اساس مباني ديني معتقديم نياز انسان [به جهت استعدادهاي بسيار متنوعي که دارد] به هدايت فکري از طريق خالق هستي ضرورتي غير قابل انکاراست.

زيرا هدف حيات انسان منحصر در زواياي حيواني نيست.

هنگامي که زندگي اجتماعي براي او ضروري شد؛ زماني محتوايي اين زندگي مستند به سياست عقلي است و گاهي مستند به شريعت الهي است اما هنگامي که آن مستند به سياست عقلي است، منافعش تنها در دنيا، حاصل مي گردد. بنابراين، قوانين شريعت اسلامي مجموعه اي از احکام شرعي و آداب اخلاقي و قوانين طبيعي است که مراعات آن دنياي جديدي را پيشروي انسان باز مي کند، در نتيجه زندگي بر مبناي دين از زندگي بر مبناي تعقل محض [اگر امکان پذير باشد]، کاملتر و جامعتر خواهد بود. جامعيت  زندگي ديني از آن جهت است که‌ سعادت هر دو جهان را تامين مي کند. اما زندگي بر مبناي سياست غيرديني اين فرجام انديشي را ندارد.

 

 منظوراز «تکنولوژي ديني» چيست؟

 در آن هنگام که نيازهاي اساسي جامعه بشري شکل مي گيرد، موجب‌ ابداع و ابتکار صنعتي مي شود تا  نيازهاي خودرا مرتفع نمايد، قرآن نيز تاکيد کرده است «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة» (و هر چه مي توانيد قواي خود را براي دفاع از حيات و شرف و کرامت خود در برابر دشمن آماده کنيد.) انفال/60.

در گذشته عده اي ساده لوح مي کوشيدند اصول همه ابتکارات و تکنولوژيهايي که بشر به آنها دست يافته است، از قرآن و احاديث استخراج نمايند و اين يک کار بيهوده اي بود، زيرا وظيفه مستقيم مکاتب آسماني و منابع معارف ديني اين نيست که براي بشريت ،علوم رياضي، فيزيکي، شيمي، گياه شناسي، زمين شناسي را با تمامي مسائل و قوانين آنها تعليم بدهند، آنچه که وظيفه دين است، تعليم بشريت در عرصه «حيات معقول» و آموزش همه نيازهاي اصيل وبنيادي او است.  اما کميت و کيفيت‌ آن ، موکول به حواس، تعقل ، انواع درک ، دريافتهاي اکتشافي وانواع تکاپوها است که خداوند اين سرمايه رابه بندگان خود عنايت فرموده است.

همانگونه که لزوم و کيفيت آماده کردن وسيله براي کشاورزي، ابزار خاص براي ساختن مسکن و تهيه انواع دواها براي معالجه بيماريها، وظيفه پيامبران و کتب آسماني نيست، چنانکه بيان طرق به وجود آوردن انواع تکنولوژي ها، ساختن کامپيوترها، تجزيه، تحليل ذر ات اتمي و غيره...به عهده دين نيست.

پس هر کس که توانايي تهيه و تنظيم علوم وتکنولوژي مزبور را داشته باشد [اعم از دولت , جامعه و فرد] و با اين حال اقدام نکند، به لحاظ تفکر ديني مسئول و مجرم محسوب مي گردد.

 از اين رو وضعيت اقتصادي و معيشتي ثابتي در تمام دوره ها براي انسان نمي توان در نظر گرفت و اسلام نيز بر همين اساس علم اقتصاد ثابتي را براي‌ حيات بشري معرفي نکرده است، اساس هيچ مکتب يا علمي نيز نمي تواند اين شيوه را دنبال نمايد. زيرا ذات علم متناسب با شرايط  و اوضاع زمان در تغيير و تحول است. در عين حال اسلام از دو جهت بر دانش هاي مورد نياز جامعه  نظارت دارد:

الف: به لحاظ  نظام فقهي و حقوقي ب: به حاظ  نظام اخلاقي

و به اين جهت سيستم اقتصاد اسلامي مانند فقه و فلسفه اسلامي و ساير دانش ها  باز است. لذا آن علم و دانشي، فرصت ظهور و بروز در جامعه اسلامي مي يابد، که خود را با قواعد اخلاقي و فقهي‌ و حقوقي اسلامي هماهنگ کند. با اين اوصاف براي دين در برابر دنياي جديد چالشي نخواهيم داشت.

 بعضي از متفکران غربي و پيروان آنان جايگاه دين را  تغيير داده وآن را از همه پديده ها و شئون حيات مادي و معنوي تفکيک کردند و در حقيقت با اين اقدام قهرمانانه!! هويت دين را از موجوديت انساني جدا کردند و بقول مردان خردمند مغرب زمين، انسان را تا حد دندانه هاي ماشين ناآگاه پايين آوردند و براي دلخوش داشتن او دست به دامان اپيکوريان شده، با سرخوشي و مستي و تخدير او را سرگرم نمودند، تا آنجا که بقول مولوي: ذکر و فکر او را به پايين کشاندند. حتي بعضي ها کار را به آنجا رساندند که با کمال وقاحت بگويند: انديشه يک نوع بيماري است. در حالي که دين به انديشه و انديشيدن بهاي فراواني داده است .البته اين سلاح مخرب هويت انساني در کارگاه فکري امثال سارتر تيز مي شود که معتقد است: «انسان تاريخ دارد و نهاد ندارد»!

همه آن آيات قرآني که دستور به مطالعه و بررسي جهان هستي‌ مي دهند، براي آن نيست که چند رشته دانش مجرد از عمل و سازندگي را به دست بياوريم واسم آن را دنياي جديد بناميم. بلکه در اين دنيا بايد شخصيت آدمي به ثمر برسد و اين به ثمر رسيدن سنتز يا محصولي از علوم و معارف و گسترش «من انساني» بر جهان عيني است که بدون ساختن جهان براي بهره برداري در حيات معقول امکان پذير نيست .تلاش مسلمانان براي بدست آوردن بهترين ابزارهاي توسعه زندگي ايده آل؛ هيچ تعارضي با اصول اسلامي ندارد.

امام باقر(ع) فرموده: اني لا بغضَ الرجل ان يکون کسلانا عن امر دنياه و من کسل عن امر دنيا، فهو عن امر آخرته الکسل (الفروع من الکافي، 5/85) (من دشمن مي دارم مردي را که در امر زندگي دنيوي افسرده و کسل باشد و هر کس در زندگي دنيوي کسالت داشته باشد آن شخص در امور اخروي کسل تر است).

امروز ما شاهد بروز يک نظام عالي حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام هستيم که با تکيه به نصوص و قواعد مستند به نصوص الهي و  به جوامع بشري عرضه مي شود,  پيشرفت تکاملي بشر نه با گسترش فراگير تکنولوژي است و نه بواسطه علم براي سلطه گري و نفع گرايي و لذت پرستي، بلکه بوسيله اخلاق والاي انساني است تااز اين طريق فرهنگ انساني را به فرهنگ اسلامي نزديک سازد.

 

رابطه دين و توسعه:

 مي خواهم از نسبت دين اسلام با توسعه به عنوان يکي از مولفه ها و ارکان دنياي جديد بحث کنم تا نتايج شفاف تري از موضوع ارائه شود.

 واژه «توسعه» که معادل آن در زبان انگليسي (Development) است، يک واژه کامل گمراه کننده و فريبنده است. در واقع مفاد اين مفهوم حکايت از يک نوع وسعت يافتن در سطح مي کند و به همين جهت هيچ دلالتي بر وسعت يافتن در «عمق» و به عبارت دقيقتر رشد خودجوش و دروني يک جامعه ندارد. اين دام و سرابي که از آن با عنوان توسعه ياد مي شود، کامل متناسب است با برخي از روشهايي که به آراستگي ظاهر و تخريب باطن يک جامعه منجر مي شود. معمول در کشورهاي جهان سوم، بعد از تغيير گروه «مرجع» و نفي «سنت و هويت خود»، اهداف توسعه مطرح مي شود و همين اهداف به افراد کم تجربه که نسبت به غربي ها احساس حقارت مي کنند تلقين و از طريق آنها در برنامه ريزي کشورها براي تعيين سطح توسعه تدوين مي گردد. مثل کساني چون دانيل لرنر در تعيين ضوابط توسعه جوامع به معيارهاي «کمي» ذيل اشاره مي کنند. -1 ميزان گسترش شهرها، -2 ميزان باسوادي، -3 استفاده از وسايل ارتباط جمعي مانند، روزنامه و کتاب و تلويزيون وراديو، -4 ميزان مشارکت در انتخابات. البته گو اينکه برخي از اين ضابطه ها در شرايطي خاص، گوياي اطلاعات مفيدي براي بخشي از جامعه مي توانند با شند، اما قطع اين ضوابط به هيچ وجه براي سنجش ميزان پيشرفت و رشد و تعالي حقيقي يک جامعه حتي در کمترين حد نيز کافي نيستند. از اين نکته نيز غافل نباشيم که در مورد مفهوم و محتواي واژه پيشرفت (Development)(که در جامعه ما از آن به توسعه تعبيرمي شود) هيچ اتفاق نظري حتي در محافل علمي به اصطلاح دنياي جديد (اروپا و آمريکا) وجود ندارد. هنوز معلوم نيست مراد از رشد و توسعه، رشد تکنيکي است يا رشد معنوي يا رشد بيولوژيکي يا رشد سياسي و يا ترکيبي از اينها. اما اگر ما معيارهاي پيشرفت و رشد يک نظام اجتماعي را عبارت از، امکان ارضائ نيازهاي اساسي، کاهش پيچيدگي اجتماعي، نظم اجتماعي، کمک به هم نوع، توافق و وحدت ارزشي، انسجام اجتماعي (صرف نظر از نابرابريهاي اجتماعي) بدانيم.

به نظر مي رسد هيچيک از معرفهاي کمي که اشخاصي چون آقاي دانيل لرنر مطرح مي کردند، در ارزيابي اين مقولات اساسي ، کامياب و موفق نخواهند بود. آن توسعه ايده آلي که ما بايد به دنبال آن باشيم نوعي توسعه در عمق و به تعبير قرآن، رشد و تعالي يافتن است. توسعه ايده آل توسعه و پيشرفتي است که درآن سطح تفکر و فرهنگ افراد بيشتر از سطح بهره وري از ابزارشان است اما توسعه در مصداق امروزي اش بگونه اي است که سطح دارايي ابزاري افراد بسيار بسيار بالاتر از سطح دارايي فکري و فرهنگي آنها است، در نتيجه همه چيز براي چنين افراد و جوامع تبديل به ابزار مي شود فعاليتهاي ابزاري تبديل به هدف مي گردد.   متاسفانه آنچه که توسط غربيها - مراد سرمايه داران غربي است به عنوان الگوهاي توسعه به کشورهاي جهان سوم القأ مي شود، همان بُعد مادي و ارزشهاي مادي توسعه است.که رويکرد صرف «مصرف کننده» دارد؛ مصرف کننده فرهنگ غرب، تکنولوژي غرب، سياست غرب، تفکر غرب و ديگر شئون زندگي سرمايه داري و صنعتي غربي. ممکن است دين با چنين رويکردي چالش داشته باشد.

اگر دنياي جديد را به معنايي توسعه يافتگي بدانيم در اين صورت دين اسلام نه نتها مخالف توسعه درعمق نيست بلکه به بخش دوم آن ( توسعه در سطح ) نيز ساختارو مدل مي دهد.لذا پاردوکسي مشاهده نمي شود, تا بين دين ودنياي جديد عدم سازگاري حاکم گردد.

به نظر نگارنده نه تنها دين از يک ساختار و نظام دروني مستحکمي برخوردار است بلکه اين دنياي جديد است که در مواقع متعدد از درون گرفتار نقاط کور و ابهام هاي فراوان در عرصه هاي مختلف است. در چنين دنياي جديدي حرکت در چارچوب سياست دين؛ راهبردي است که حتي مورد توصيه عقلانيت جامعه بشري نيز قرار مي گيرد.

 

 منابع  براي مطالعه بيشتر:

1-مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي،جعفر سبحاني.

2- توسعه و مباني تمدن غرب، شهيد سيد مرتضي آويني

3-تعامل هاي دين و دولت - عليرضا شجاعي زند.

4-قبسات ,ش,  1, 4 ,5,7.

5-توسعه و تضاد, رفيع پور.

6-مجموعه مقالات دين و مدرنيته.

7-اصول وفروع کافي،ج،5،ص،85.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها