خانه> اخلاق و عرفان >28


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
جلسه خواستگاري
...

اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي
مصحف فاطمه (س)

آمار سایت


تعداد مقالات:
1994

بازدید مقالات:
6095468

بازدید سوالات:
2557666



ضرورت خودشناسي بازديد: 12871

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


چکيده
    
شما توي زندگي تون مي خواهيد چه کارمثبتي انجام دهيد، اگر بخواهيد خودتون را بسازيد، بايد اول خودتون رو بشناسيد همچنين اگر بخواهيد در هر زمينه اي يک انسان موفق باشيد بايد استعدادها و توانايي هاي خودتون رو بدونيد تا بتونيد مطابق آن برنامه ريزي کنيد.
موتور حرکت انسان خودشناسي است. اگر انسان خودشو نشناسه، هيچ حرکتي براي رسيدن به کمال و سعادت خودش انجام نمي ده. علي(ع) فرموده: اگر انسان بتونه خودش رو بشناسه به سعادت و پيروزي بزرگي نايل شده.
انسان اسير خيلي چيزها است و تا آزاد نشه ارزش انساني خودشو بدست نمي آره، يعني انسان شدن انسان در گرو خودشناسي است. علي(ع) فرموده: عارف حقيقي کسي است که خود را بشناسد و از هر چه مايه اسارت و ازالت است آزاد کند.


سوال: در كتاب هاي علوم انساني و روايات اسلامي بر خود شناسي تاكيد زيادي شده است، دليل اين همه تاكيد چيست، چرا راه كمال انسان از خود شناسي آغاز مي شود؟
پاسخ: ضروري ترين شناخت براي انسان ، شناخت او در زمينه بينش است . آگاهي هاي بينشي خط سير اساسي انسان در زندگي را به او مي آموزد . اينكه از كجا آمده و به سوي چه مقصدي در حركت است . و اكنون بايد براي فرداي خود كه در پيش روي اواست، چه راهبردي داشته باشد.
     علي (ع) در روايتي فرموده است : خداي رحمت كند كسي را كه بداند از كجا است و در كجا است و به سوي كجا است. (رحم الله من عرف من اين و في اين و الي اين). اگر بر اين سه سوال كه از مبدا، جهان و معاد است، دو سوال ديگر را نيز بيفزاييم ؛ يعني سوال از خود كه من كيستم وسوال از روش زندگي كه چگونه بايد زندگي موفقيت آميزي داشته باشم، در مجموع به پنج سوال مي رسيم كه سوالهاي اساسي ،كلي و فلسفي زندگي انسان هستند، سوالهايي كه بيان گر بينش و آگاهي او نسبت به خود، مبدا هستي، جهان و زندگي ، معاد و سرنوشت و دين هستند.
     انسان در ابتداي زندگي خود در غفلت و بي خبري بسر مي برد و نياز به چيزي دارد كه او را از خواب غفلت بيدار نمايد . آگاهي هاي بينشي كه همان آگاهي هاي اساسي و فلسفي زندگي هستند، انسان را از خواب غفلت بيدار و او را در جهت رسيدن به اهداف آفرينشي و نهايي زندگي، به حركت در مي آورد.

خود آگاهي:
    
ازميان شناخت هاي اساسي و بينشي، شناخت خود يا به تعبيري انسان شناسي از موقعيت ويژه اي برخوردار است. حركت انسان در مسير تكامل و قرب به خداي از خود شناسي آغاز ميشود. انسان تا با خودش آشنا نشود و از استعداد بي نهايت و ارزش فوق العاده جوهر انساني خود آگاه نگردد ، حركت جدي و پيگيرانه اي را در جهت شكوفايي نيروهاي نهفته در خود سامان نمي دهد و خط سير درستي را در زندگي نخواهد داشت. تقريبا همه چيز از شناخت انسان و موقعيت با ارزش او در جهان هستي شروع مي شود.
     اولين و پر فايده ترين دانستني براي انسان، شناخت خود است . شناختي كه بدون آن هيچ چيزي به درستي براي انسان شناختني نيست و هيچ برنامه اي مفيد فايده وموثرنمي باشد. حتي شناخت خدا، از شناخت انسان آغاز مي شود.
     به طور كلي انسان را دو گونه شناخت است .شناخت درون و شناخت بيرون .
براي شناخت بيرون از شناخت درون بايد آغاز نمود. بدون شناخت درون، شناخت بيرون چندان حقيقي و موثر نيست.
مشكل دنياي امروز اين است كه قبل از شناختن جهان با عظمت درون انسان، به شناخت جهان بيرون پرداخت و با تلاش فراوان تمدن با عظمتي را نيز بنا نهاد، ولي بدين خاطر كه انسان شناسي اش ضعيف است اين تمدن با هويت حقيقي انسان هماهنگي لازم ندارد .
و قبل از اينكه بر نفس خويش مسلط شود، تمام توان خويش را براي تسلط بر جهان بيروني صرف نمود و دليل درستي هم براي اين كارش نداشت و هر چه در اين راه پيش رفت از خودش بيشتر دور شد، فاصله گرفت و كم كم به كلي گم شد وبه مرض خود فراموشي دچار شد.
تمام بي هويتي انسان امروزي، نتيجه همين انحرافي است كه در شناخت پيدا كرد.
در عوض اينكه ابتدا خودش را بشناسد كه كيست، رفت سراغ جهان كه چيست .انسان امروزي حتي كره ماه و خورشيد را بهتر از خودش مي شناسد.
خود شناسي اگر درست انجام شود ، انسان در مسير درست زندگي قرار مي گيرد و در صورتي كه ناصحيح باشد ، راه انسان جهت انحرافي به خود مي گيرد و از مسير حقيقي زندگي خارج مي شود.
     همه چيز به تعريف انسان بستگي دارد . بايد ببينيم انسان چگونه تعريف مي شود. اگر انسان به صورت يك شيئ مادي و طبيعي تعريف شود ، اگر بگوييم انسان يعني حيوان سخن گو ، زندگي او نيز به صورت يك زندگي طبيعي و حيواني تعريف خواهد شد و ما در اين نوع زندگي چيزي فراتر از طبيعت و پرورش نيروهاي طبيعي و حيواني نخواهيم داشت، ولي اگر انسان به عنوان يك موجود فرا طبيعي و مجرد تعريف شود، آنوقت همه چيز به گونه اي ديگر شكل خواهد گرفت و زندگي او رنگ ديگري پيدا خواهد كرد. در اين نوع زندگي علاوه بر طبيعت، بحث تجرد و معنويت نيزمطرح خواهد بود و تكامل انسان نيز در قرب به خدا و هستي تعريف خواهد شد.
اهميت خودشناسى به سبب نتايج آن است، به عبارت ديگر اهميت خودشناسى به سبب نقشى است كه خودشناسى در تحقق كمال انسان دارد، به صورت كلان، فرهنگ و تمدن هر ملتي از نوع نگاه او به انسان تاثير مي پذيرد. در صورتي كه بشر در خود شناسي و انسان شناسي دچار انحراف شود و از شناخت حقيقت خود باز ماند، در ساخت و ساز فرهنگي و تمدن جامعه خويش نيز دچار انحراف و سردر گمي خواهد شد.
در كتاب «اعجاز روانكاوى‏» نوشته «كارل منينگر» چنين آمده است: «خود آگاهى عبارت از اين است كه هم از قواى مثبت و مهر انگيز نهاد خود آگاهى داشته باشيم و هم از نيروهاى منفى كه موجب نابودى ما مى‏گردد و ما را به خاك سياه مى‏افكند; نديده گرفتن قواى منفى يا خوددارى از اشاره به وجود آنها در خودمان يا ديگران، پايه‏هاى زندگى را متزلزل مى‏كند.» (اعجاز روانكاوى، صفحه‏6 )
     در كتاب «انسان موجود ناشناخته‏» جمله‏اى آمده است كه شاهد خوبى براى بحث ما است; مى‏گويد: «بدبختانه در تمدن صنعتى شناخت انسان مورد توجه قرار نگرفته است، و برنامه زندگى بر وفق ساختمان طبيعى و فطرى پايه‏گذارى نشده است; لذا با همه درخشندگى موجب رستگارى نشده است; پيشرفت علم به دنبال هيچ طرحى صورت نگرفت و (تقريبا) اتفاقى بود ... اگر «گاليله‏» و «نيوتن‏» و «لاووازيه‏»، نيروى فكرى خود را صرف مطالعه روى جسم و روان آدمى كرده بودند، شايد نماى دنياى، امروز فرقهاى زيادى با آنچه امروز است مى‏داشت.» (انسان موجود ناشناخته، صفحه 22 )
و به خاطر اين امور است كه خداوند يكى از مجازاتهاى هوسبازان متمرد را خودفراموشى قرار داده و به مسلمانان هشدار مى‏دهد كه: «و لاتكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون; همچون كسانى كه خدا را فراموش كردند و خداوند به سبب آن، آنها را به خودفراموشى گرفتار ساخت، نباشيد! و آنها فاسقان (حقيقى) و گنهكارانند.» (سوره حشر، آيه‏19 )

ضرورت شناخت هويت انساني:
    
گفته شد كه انسان و هويت انساني، اولين و ضروري ترين موضوع شناختني براي انسان است . دليل ضرورت آن با توجه به مطالب زير كاملا آشكار مي شود.
اول. به لحاظ تكويني انسان موضوع و هدف آفرينش است و در واقع همه چيزدر آفرينش براي او برنامه ريزي شده است.
دوم. به لحاظ تشريعي نيز تمام برنامه هاي ديني براي انسان تنظيم شده است. همه انبيا براي هدايت ، تربيت و ساختن انسان مبعوث شده اند واز اين جهت نيز، انسان موضوع اينگونه برنامه ها است.
سوم. موضوع تمامي علوم و معارف، چه الاهي و چه بشري ،انسان است . برخي از علوم اصولا انساني اند و موضوعشان انسان است و برخي ديگر، گر چه موضوعشان رياضيات و يا طبيعيات است، ولي در نهايت براي خدمت به انسان و حل مشكلات و رفع نيازهاي او پديد آمده اند.
چهارم. هدف تمام برنامه ريزي هاي اجتماعي، ازقبيل تشكيل حكومت و قواي سه گانه و سازمان ها و نهادهاي كشوري و لشكري همه براي انسان است . همه كوشش هاي آدمي در بخش صنعت و كشاورزي و ساير ارگانهاي خدماتي و غيره نيز براي رفاه حال انسان بوجود آمده است .
پنجم. در بخش معارف ، معرفت خداي از معرفت انسان آغاز مي شود و به تعبيري خود شناسي، انسان را به شناخت خداي رهنمون مي گردد . در روايات فراواني از معصومين آمده است: كسي كه خودش را بشناسد ، به معرفت رّبش نايل مي شود.( من عرف نفسه، فقد عرف ربه) بنابراين ، خدا شناسي نيز فرع بر خود شناسي است و تا كسي خود را نشناسد به اين مهم دست نيابد.
ششم. در بخش خود سازي فردي نيز اگر كسي بخواهد خويشتن را به صورت انساني لايق و كارآمد بسازد و انسان كامل شدن را در خويش تمرين نما يد . در ابتدا چاره اي جز اين ندارد كه خود را به شايستگي بشناسد. خودشناسي پيش درآمد و اولين مرحله ورود به خود سازي است و بدون آن هيچ برنامه اي در زندگي فردي و اجتماعي انسان موفق آميز نخواهد بود .
هفتم. براي ساختن فرهنگ و تمدن نيز شناخت انسان ضروري است . اگر ملتي و امتي تصميم بگيرند، تمدني انساني بنا نهند كه كاملا هماهنگ با روحيات انسان باشد، فرهنگي كه به تعالي و رشد انسان كمك كند وتمدني كه نشانگر عظمت و همت عالي انسان باشد ، چاره اي جز اين ندارد كه ابتدا هويت حقيقي انسان را مورد شناسايي و تعريف قرار دهد.
هشتم. اهل اخلاق و سلوك همگي بر اين اتفاق نظر دارند كه قدم اول در سلوك و خود سازي يقظه است. تا انسان در خواب غفلت بسر مي برد، در جهت كمال و سعادت خود حركتي نخواهد كرد، اهميت خود شناسي بدان خاطر است كه قسمت بزرگي از اين بيداري كه يقظه ناميده مي شود، در گرو خود شناسي است ، انسان هنگامي كه خويش را مي شناسد ، به استعداد بي نهايت خود پي مي برد ، جايگاه خويش را در هستي پيدا مي كند و به اهميت هويت انساني پي مي برد، از خواب غفلت بيدار مي گردد و حاضر مي شود براي رسيدن به آنچه مي تواند باشد، از خواسته هاي نفساني بگذرد و رياضت و سختي عبوديت را تحمل كند.
نتيجه: تمامي برنامه هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان به طور اصولي بايد از خودشناسي و انسان شناسي آغاز شود و تا انسان شناخته نشود ، هيچ گونه برنامه ريزي موفق و نتيجه بخش نخواهد بود.
نكته: با توجه به اين نكته بسيار مهم است كه مي توانيم دريابيم، چرا فرهنگ غرب به سوي ابتذال و پوچگرايي رفته و از هويت انساني خالي شده است . پس از رنسانس و در عصر روشنگري، بعد از اينكه انسان غربي نسبت به معارف ديني و همچنين معارف عقلي بد گمان شد و دچار شك گرايي گرديد، به علم و دانش حسي و تجربي روي آورد و در اين جهت با تمام قوا و در حد علم زدگي و بي توجهي به معارف الهي به پيش رفت .
مشكل غربي ها علاوه بر علم زدگي و بي توجهي به ساير معارفي كه هر يك مي توانست به انسان در جهت هر چه بهتر و متعادل تر كردن زندگي كمك نمايد، اين بود كه تاخت و تاز در عرصه علم و تجربه را قبل از شناخت عميق خود آغاز نمود و همين موضوع باعث شد كه آنها فرهنگ و تمدني را بنا نهادند كه بي هدف ، پوچ گرا و نا هماهنگ با فطرت و جنبه هاي انساني انسان است.

ضرورت خود شناسي در روايات
امام كاظم(ع) مى فرمايد: لازم ترين علم براى تو آن است كه تو را به اصلاح قلبت آگاه كند و فساد آن را ظاهر نمايد.
نقطه شروع در تحصيل معارف الهى, خودشناسى است. انسان بايد حقيقت خود را كه همان گوهر ربانى اوست و از آن به (من) و روح و حقيقت انسانى ياد مى شود, شناسايى كند, چرا كه تسامح در اين امر, زيانكارى است.
دانش نفست نه علم سرسرى است گر به حق دانا شوى دانى كه چيست
در آموزه هاي اسلامي، بحث خود شناسي بسيار مورد تاكيد قرار گرفته و معرفت نفس به عنوان نافع ترين شناخت هاي انسان وسر آغازي براي سير و حركت او به سوي خدا شناسي و قرب به ذات هستي، مطرح شده است. در اين باره روايات فراواني وجود دارد كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود.
1- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: (نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس) كسى كه خود را بشناسد، به سعادت و رستگارى بزرگ نايل شده است!» (غرر الحكم، حديث، 9965)
2- و در نقطه مقابل آن چنين مى‏فرمايد: (من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاة وخبط فى الضلال و الجهالات) كسى كه خود را نشناسد، از طريق نجات دور مى‏شود و در گمراهى و جهل گرفتار مى‏آيد!» (غرر الحكم، حديث، 9034)
3- در تعبير ديگرى از همان امام همام آمده است: (العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها) عارف حقيقى كسى است كه خود را بشناسد، و (از قيد و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چيز كه او را از سعادت دور مى‏سازد پاك و پاكيزه كند! (غرر الحكم، طبق الميزان، جلد6، صفحه‏173).
از اين تعبير بخوبى استفاده مى‏شود كه معرفت نفس (خودشناسى) سبب آزادى از قيد و بند اسارتها و پاكسازى از رذائل اخلاقى است.
4- باز حديث ديگرى از همان پيشواى بزرگ عليه السلام مى‏خوانيم: (اكثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربه) كسى كه بيش از همه خود را بشناسد، بيش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!» (غرر الحكم، حديث، ‏3126)
از اين حديث نيز رابطه نزديكى ميان احساس مسؤوليت و خوف پروردگار كه سرچشمه تهذيب نفس است‏با خودشناسى استفاده مى‏شود.
5- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: (من عرف نفسه جاهدها) و من جهل نفسه اهملها; كسى كه خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر مى‏خيزد و كسى كه خود را نشناسد آن را رها مى‏سازد!» تفسير الميزان (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد3، ماده معرفت، صفحه 1881.)
مطابق اين حديث پايه اصلى جهاد با نفس كه طبق صريح روايات جهاد اكبر ناميده شده، خود شناسى است.
6- در نهج‏البلاغه در كلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: (من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته) كسى كه (در سايه خود شناسى) براى خود، كرامت و شخصيت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بى مقدار خواهد بود(و به آسانى تسليم هوى و هوس نمى‏شود)!» (نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه، ‏409)
7- همان‏گونه كه خودشناسى پايه مهم تهذيب نفس و تكامل در جنبه‏هاى اخلاقى و مسائل ديگر است، جاهل بودن به قدر خويش، سبب بيگانگى از همه چيز و دورى از خدا مى‏گردد; لذا در حديث ديگرى از امام دهم، امام هادى عليه السلام مى‏خوانيم: (من هانت عليه نفسه فلا تامن شره) كسى كه نزد خود قدر و قيمتى ندارد، از شر او ايمن نباش!» (تحف العقول، كلمات قصار امام هادى(ع)
از مضمون آنچه در اين بحث آمد، به روشنى مى‏توان استفاده كرد،كه يكى از پايه‏هاى اصلى پرورش فضائل اخلاقى و تكامل معنوى، خودشناسى و معرفة‏النفس است، و تا انسان اين مرحله دشوار و اين گردنه صعب‏العبور را پشت‏سر نگذارد، به هيچ يك از مقامات معنوى نايل نخواهد شد; به همين دليل، علماى بزرگ اخلاق تاكيد و اصرار زيادى بر اين دارند كه رهروان اين راه بايد به خود شناسى پردازند، و از اين امر حياتى غافل نشوند.
 

نويسنده : سيدمصطفي علم خواه
Elmkhah@porseman.org



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       مصطفی : خیلی خیلی جامع بود. واقعا از خواندن این مطلب حظ بردم!

       gharibe210... : یک کتاب خوب برای خود شناسی: جوان و انتخاب بزرگ از آقای طاهر زاده

       طراوت... : با سرگردان موافقم همه میگن باید خودت رو بشناسی ولی کسی نمیگه چطوری من کتابهای در این زمینه خوندم ولی چیزی دستگیرم نشد!
       پرسمان : پرسشگر گرامي! با سلام و سپاس از ارتباط شما با این مركز
به طور خلاصه می توان گفت اگر انسان خود را بشناسد،‌خواهد دانست كه او بنده است؛ يعني از خودش هيچ چيز ندارد و يك موجود كاملا وابسته است، پس مي فهمد لزوما مولا و ربي دارد که همه چيزش از او است- من عرف نفسه فقد عرف ربه-با پي بردن به بنده بودن ذاتي خود، به وجود خدايي اعتراف خواهد کرد که مالک و معبود و رب او است و چون در ابعاد وجودي خويش دقت کند او را قادر و توانا و حکيم و مهربان و رزاق و ..... خواهد يافت، زيرا اثر تمام صفات کمال خداوند را در خويش مي بيند. اينچنين است که از شناخت خود به شناخت رب خود مي رسد.
توضیح بیشتر اینکه در روايات اسلامي خود شناسي مقدمه خدا شناسي و نافع ترين شناختها معرفي شده است . براي توضيح رابطه اين دو، به مطالبي اشاره مي شود.
خدا شناسي داراي دو مرحله است، نظري و عملي. معرفت نفس علاوه بر اينكه مقدمه و راه خدا شناسي نظري است، طريق وصول به حق تعالي و خدا شناسي عملي نيز مي باشد.
قرآن مجيد با صراحت مى‏گويد: «ما آيات آفاقى و انفسى (عجائب آفرينش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى‏دهيم تا آشكار گردد كه او حق است.» (سنريهم آياتنا فى‏الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق) (سوره فصلت، آيه‏53)
در جاى ديگر مى‏فرمايد: در درون وجود شما آيات خداست، آيا نمى‏بينيد؟ (و فى انفسكم افلا تبصرون) (سوره ذاريات، آيه‏21)
نياز ذاتي انسان به خداوند، عامل شناخت و گرايش به او در تفسير الميزان مى‏خوانيم: «انسان هر قدر متكبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى‏تواند اين حقيقت را انكار كند كه مالك وجود خويش نيست، و استقلالى در تدبير خويشتن ندارد، چه اين‏كه اگر مالك خويشتن بود، خود را از مرگ و ساير آلام و مصائب زندگى باز مى‏داشت، و اگر مستقل به تدبير خويش بود، هرگز نياز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ...
بنابراين، نياز ذاتى انسان به پروردگار و مالك مدبر، جزء حقيقت وجود اوست، و فقر و نياز بر پيشانى جانش نوشته شده، اين حقيقتى است كه هر كس از كمترين شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى‏كند، و تفاوتى ميان عالم و جاهل و صغير و كبير، در اين مساله نيست!
«بنابراين، انسان در هر مرحله‏اى از انسانيت‏باشد، به روشنى مى‏بيند كه مالك و مدبر و پروردگارى دارد، چگونه نبيند در حالى كه نياز ذاتى خود را به روشنى مى‏بيند.
«لذا بعضى گفته‏اند كه آيه اشاره به حقيقتى مى‏كند كه انسان در زندگى دنيا آن را در مى‏يابد كه در همه چيز از شؤون حيات خود، نيازمند است - نيازمند به بيرون وجود خود - پس معنى آيه‏شريفه اين است كه ما انسانها را به نياز و احتياجشان آگاه ساختيم و آنها به ربوبيت ما اعتراف كردند.» ( تفسير الميزان جلد 8،صفحه‏307. ذيل آيه‏مورد بحث با تلخيص).
به اين ترتيب ثابت مى‏شود كه شناخت‏حقيقت نفس انسان با صفات و ويژگيهايش، سبب معرفة الله و شناخت‏خداست.
حديث معروف «من عرف نفسه عرف ربه; هركس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نيز ناظر به همين است.
اين حديث گاهى به صورت بالا، و گاه به صورت من عرف نفسه فقد عرف ربه، گاه از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و گاه از اميرمؤمنان على عليه السلام و گاه از صحف ادريس، نقل شده است.
در بحارالانوار از كتاب ادريس پيامبر عليه السلام در صحيفه چهارم كه صحيفه معرفت است چنين نقل شده: «من عرف الخلق عرف الخالق، و من عرف الرزق عرف الرازق، و من عرف نفسه عرف ربه; كسى كه مخلوق را بشناسد خالق را مى‏شناسد، و كسى كه رزق را بشناسد رازق را مى‏شناسد، و كسى كه خود را بشناسد پروردگارش را مى‏شناسد. (بحار الانوار، جلد 92، صفحه‏456 - در جلد 58 بحار، صفحه‏99، و جلد66، صفحه‏293، اين حديث‏به عنوان كلام معصوم عليه السلام و در جلد 2، صفحه 32 از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است).
علامه طباطبايى در تفسير الميزان بعد از ذكر اين حديث‏شريف مى‏فرمايد: «شيعه و سنى اين حديث را از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده‏اند و اين يك حديث مشهور است. (تفسير الميزان، جلد6، صفحه‏169 بحث روانى ذيل آيه‏105، سوره مائده)
تفسيرهاى هفتگانه حديث (من عرف نفسه).
براى اين حديث ‏شريف، تفسيرهاى گوناگونى گفته شده است. اين تفسير ها مي تواند در اين زمينه راه گشا باشد.
1- اين حديث در حقيقت اشاره به «برهان نظم‏» است، يعنى هركس شگفتيهاى ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پيچيده و حيرت‏انگيز اين اعجوبه خلقت پى برد، راهى به خدا به روى او گشوده مى‏شود; زيرا اين نظم عجيب و آفرينش شگفت انگيز نمى‏تواند از غير مبدا عالم و قادرى، سرچشمه گرفته باشد. بنابراين، شناختن خويشتن سبب معرفة الله است.
2- ممكن است اين حديث اشاره به «برهان وجوب و امكان‏» باشد، چرا كه اگر انسان دقت در وجود خويش كند مى‏بيند وجودى است از هر نظر وابسته و غير مستقل، علم و قدرت و توانايى و هوشيارى و سلامت و بالاخره تمام هستى او با شاخ و برگهايش، وجودى است غير مستقل و نيازمند كه بدون اتكا به يك وجود مستقل و بى‏نياز، يك لحظه امكان ادامه بقاء او نيست. او به اصطلاح شبيه به معانى حرفيه است كه در ضمن جمله به كار مى‏روند، و در واقع بدون وابستگى معانى اسميه، مفهوم و معنى خود را بكلى از دست مى‏دهند; (مثلا، هنگامى كه گفته مى‏شود: «من از خانه به سوى مسجد رفتم‏» واژه «از» و «تا» بدون تكيه بر «خانه‏» و «مسجد»، هيچ مفهومى ندارد. بنابراين، معانى اسميه است كه به معانى حرفيه مفهوم مى‏بخشد.) و به اين ترتيب هر كس خود را با اين ويژگى بشناسد خداى خود را خواهد شناخت، چرا كه وجود وابسته بدون وجود مستقل غير ممكن است.
3- حديث مى‏تواند اشاره به «برهان علت و معلول‏» باشد; براى اين كه انسان هرگاه در وجود خويش كمى دقت كند مى‏فهمد كه روح و جسم او معلول علت ديگرى است كه او را در آن زمان و مكان خاص به وجود آورده، هنگامى كه به سراغ علت وجود خويش (فى‏المثل پدر و مادر) مى‏رود باز آنها را معلول علت ديگرى مى‏بيند، و هنگامى كه سلسله اين علت و معلول را پى‏گيرى مى‏كند، به اينجا مى‏رسد كه آنها نمى‏توانند تا بى نهايت پيش بروند چرا كه تسلسل لازم مى‏آيد و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلم است. (راجع به تسلسل، براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن جلد دوم، صفحه‏6 مراجعه كنيد) بنابراين، بايداين سلسله به‏جايى ختم‏شود كه‏علت نخستين و به‏تعبير ديگر علة‏العلل و واجب‏الوجوداست،هستى‏اش ازدرون ذاتش‏مى‏جوشد و در هستى‏خود محتاج ديگرى نيست. هنگامى كه‏انسان خودش را بااين وصف بشناسد به خداى خويش پى مى‏برد.
4- اين حديث مى‏تواند اشاره به «برهان فطرت‏» باشد، يعنى هرگاه انسان به زواياى قلب خود و اعماق روح خود پى ببرد، نور الهى و توحيد كه در درون فطرت اوست، بر او آشكار مى‏شود، و از «معرفة‏النفس‏» به «معرفة‏الله‏» مى‏رسد، بى آن‏كه نيازى به دليل و استدلال داشته باشد.
5- اين حديث مى‏تواند ناظر به «مساله صفات خدا» باشد، به اين معنى كه هركس خويشتن را با صفات ويژه ممكنات و مخلوقات كه در اوست‏بشناسد، به صفات پروردگار پى خواهد برد; از محدوديت‏خويش پى به نامحدود بودن حق تعالى مى‏برد; چرا كه اگر او هم محدود باشد مخلوق است! و از فناى خويش پى به بقاى او مى‏برد، چه اگر او هم فانى مى‏شد مخلوق بود نه خالق، و همچنين از نياز خويش پى به بى نيازى او، و از ضعف خويش پى به قدرت او مى‏برد. اين همان است كه اميرمؤمنان على عليه السلام در نخستين خطبه به آن اشاره كرده، مى‏فرمايد: و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل صفة انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة; نهايت ايمان خالصانه به خداوند آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته بدانند، چرا كه هر صفتى (از صفات مخلوقات) گواهى مى‏دهد كه غير از موصوف است و هر موصوفى شهادت مى‏دهد غير از صفت است.» (نهج البلاغه، خطبه 1)
سپس مرحوم علامه مجلسى در باره حديث من عرف نفسه فقد عرف ربه تفسيري را از بعضى از علما نقل مى‏كند كه حاصل آن اين است : «روح انسان يك موجود لطيف لاهوتى است در صفت ناسوتى (يعنى از جهان ماوراء طبيعت است كه با صفات عالم طبيعت ظاهر گشته) و از ده طريق دلالت‏بر يگانگى و ربوبيت‏خداوند مى‏كند:
1- از آنجا كه روح مدبر بدن است مى‏دانيم كه جهان هستى مدبرى دارد!
2- از آنجا كه يگانه است دلالت‏بر يگانگى خالق دارد!
3- از آنجا كه قدرت بر حركت دادن تن دارد دليل بر قدرت خداست!
4- از آنجا كه از بدن آگاه است دليل بر آگاهى خداوند است!
5- از آنجا كه سلطه بر اعضاء دارد دليل بر سلطه او بر مخلوقات است!
6- از آنجا كه قبل از بدن بوده و بعد از آن نيز خواهد بود دليل بر ازليت و ابديت‏خداست!
7- از آنجا كه انسان از حقيقت نفس آگاه نيست دليل بر اين است كه احاطه به كنه ذات خدا امكان ندارد!
8- از آنجا كه انسان محلى براى روح در بدن نمى‏شناسد دليل بر اين است كه خدا محلى ندارد!
9- از آنجا كه روح را نمى‏توان لمس كرد دليل بر اين است كه خداوند لمس كردنى نيست!
10- و از آنجا كه روح و نفس آدمى ديده نمى‏شود دليل بر اين است كه خالق روح قابل رؤيت نيست!»
11- از طريق شناخت عينيت و وحدت صفات انساني با ذات انسان ، مي توان به عينيت صفات با ذات الهي پي برد!
12- با شناخت علم حضوري نفس به خود ، علم حق تعالي به هستي نيز كه علم حضوري است‘ قابل درك خواهد بود، زيرا كه رابطه خداوند با جهان هستي، مانند رابطه روح انسان با بدن و اعضاء و جوارح او است. بدن مظهر روح انساني است و جهان هستي مظهر ذات خداوندي.
آرى! هركس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسى راهى است‏به خدا شناسى و به يقين خداشناسى، مهمترين وسيله تهذيب اخلاق و پاكسازى روح و دل از آلودگيهاى اخلاقى است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است و از اينجا روشن مى‏شود كه يكى از مهمترين گامهاى سير و سلوك و وصول به خداوند، خود شناسى است.
براي مطالعه كتاب هاي زير مفيدند:
1- مقالات، استاد شجاعى (به خصوص جلد سوم)
2- صد كلمه در معرفت نفس، استاد حسن‏زاده آملى
3- انسان در عرف عرفان، استاد حسن‏زاده آملى
4- دروس معرفت نفس، استاد حسن‏زاده آملى
5- خودشناسی برای خودسازی محمد تقی مصباح یزدی


       رضایی از قم : مطالب ارزش مند و مستند به احادیث و قران کریم ارائه نمودید که برای تشتگان معارف اهلبیت گوارا و حیات بخش است منتظر دیدن چنین مطالب در موضوعات مختلف از طرف جنابعالی هستیم موفقیت تان اروزی ما است

       بهزاد : عالي بود

       akramjamili86... : باسلام وخسته نباشید مطالب جذاب واموزنده بود وخیلی خیلی عالی بود ازاین کارازیاد انجام دهیداجرتان با اقا

       ناشناس : تشکر خیییییییلی استفاده کردم از خدا براتون عاقبت ب خیری را طلب میکنم.

       sd : ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭﻋﻴﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻴﻤﻪ ﺷﻌﺒﺎﻥ ﻣﺒﺎﺭﻙ اﮔﺮ,ﻭاﻗﻌﺎ ﻋﻼﻗﻪ ﺩاﺭﻳﺪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥﺑﺸﻨﺎﺳﻴﺪ ﻣﻴﺘﻮﻧﻴﺪ ﻛﺘﺎﺏ "ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻧﻔﺲ" ﻋﻼﻣﻪ ﺫﻭاﻟﻔﻨﻮﻥ ﺣﺴﻦ ﺯاﺩﻩ ﺁﻣﻠﻲ ﺭﻭﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﺎﻟﻲ اﺳﺖ ﻭﺩﺭﻗﺎﻟﺐ اﻟﻔﺎﻅ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭﻣﻮﺭﻭ اﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮﺩ ﻭﻓﻘﻄ ﺑﺎﻳﺪ ﺭاﻩ اﻓﺘﺎﺩ ﺟﻮﻳﻨﺪﻩ ﻳﺎﺑﻨﺪﻩ اﺳﺖ اﮔﺮﺗﺎﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﺭاﻩ ﻧﻴﻔﺘﺎﺩﻳﻢ ﺿﻌﻒ ﻭﻛﻢ ﻛﺎﺭﻱ اﺯﺧﻮﺩ ﻣﺎﺳﺖ ﻭﻣﻦ اﻟﻠﻪ ﺗﻮﻓﻴﻖ

       Takestan : عاااااالی بود. ممنون.

       سرگردان : جالبه همه اهميت اين موضوع رو بيان مي كنن ولي حتي يك نفر «چگونگي» خود شناسي رو به ما ياد نمي ده! فقط سرزنش از طرف دين و مذهب و اجتماع و خانواده و ... كاش خدا شخصا دخالت مي كرد
       پرسمان : دوست گرامي. در مورد خودشناسي براي شما لازم است درباره سعادت انسان و ابعاد هويت انسان و ارزش انسان و همچنين كمال و نقص خود مطالعه و تحقيق نماييد. در اين زمينه کتاب هاي خودشناسي و انسان شناسي و معرفت نفس و اخلاق اسلامي به شما کمک مي کنند. در سايت ما هم مطالب خوبي در اين زمينه هست رجوع کنيد. موفق باشيد. http://akhlagh.porsemani.ir/term76

       شایسته : چرا پایه های ایمان انسان ها انقدر ضعیف است که با کوچکترین تلنگری سست میشود

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها