خانه > تاريخ و سيره >2493


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
گناهان كبيره
چگونه از ياران اما...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
احكام نماز و روزه ...
تقويت اراده در انج...
اخلاق پيامبر (4) -...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
لیست کتب اداره مشا...
شوخي هاي پيامبر
دوستي با نامحرم در...
جلسه خواستگاري
...

شيوه هاي کنترل نفس...
چه كنم گناه نكنم؟!
دفتر 30 پرسش ها و ...
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
فطريه چيست؟
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 32 پرسش ها و ...
مهارت ارتباط مؤثر ...
اخلاق پيامبر(2)- م...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2218

بازدید مقالات:
8468900

بازدید سوالات:
2662326



کيفيت شهادت و وصيت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) بازديد: 617

کيفيت شهادت و وصيت حضرت زهرا (سلام الله عليها) به حضرت علي (سلام الله عليه) هنگام شهادت و دفن آن حضرت را توضيح دهيد.

در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن مي‌پردازيم.
در كتاب روضة الواعظين روايت كرده‌اند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امّ ايمن و اسماء بنت عميس و حضرت اميرالمؤمنين‌عليه السلام را حاضر ساخت و گفت: اي پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسيده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصيت می‌كنم به چيزي چند كه در خاطر دارم.
چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه‌هاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه می‌كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را می‌كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديده‌ها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند.
حضرت امير عليه السلام فرمود: اي دختر رسول خدا آنچه خواهي وصيت كن. پس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بيرون كردند. پس ساعتي هر دو گريستند. حضرت علي عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را مدتي به دامن گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود:
هر چه می‌خواهي وصيت كن، آنچه فرمايي به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختيار می‌كنم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خير دهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوري. او براي فرزندان من مثل من است. پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه را ديدم كه صورت تابوت براي من ساختند. پس فرمود: باز وصيت می‌كنم تو را كه نگذاري كه يكي از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زيرا كه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدايند، و نگذاري كه احدي از ايشان و نه از اتباع ايشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كني، در وقتي كه ديده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظين؛151)
ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دست‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.
در كشف الغمّه روايت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام نزديك شد، اسماء بنت عميس را گفت: آبي بياور كه من وضو بگيرم، پس وضو گرفت - به روايتي ديگر غسل كرد - و بوي خوش طلبيده و خود را خوشبو گردانيد و جامه‌هاي نو طلبيد، پوشيد و فرمود:
اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و يك بخش را از براي خود گذاشت و يكي را براي من و يكي را براي علي، آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابيد و جامه‌اي بر روي خود كشيد و فرمود: اي اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگويم، علي را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گرديده‌ام.
اسماء ساعتي انتظار كشيد، بعد از آن فاطمه عليهاالسلام را ندا كرد، صدايي نشنيد، پس گفت: اي دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين كسي كه بر روي زمين راه رفته است، اي دختر آن كسي كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است. چون جواب نشنيد جامه را از روي مباركش برداشت، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است، پس بر روي آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسيد و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله می‌رسي. سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان.
در اين حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! چرا مادر ما در اين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته وليكن به رحمت خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند و روي انورش را می‌بوسيد و می‌گفت: اي مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسين عليه السلام بر پايش افتاد و می‌بوسيد و می‌گفت: اي مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسين. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم.
پس اسماء گفت: اي دو جگر گوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادر خود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: سبب گريه شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شما را گريان نگرداند، مگر جاي جدّ خود را خالي ديده‌ايد و از شوق ملاقات او گريان گرديده‌ايد؟ گفتند: مادر ما از دنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبر را شنيد، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم. (كشف الغمة؛2/122)





ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها