خانه> قرآن و دانشجو >1893


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
عجم، دشمن اهل بيت؟...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
دفتر 30 پرسش ها و ...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2176

بازدید مقالات:
7022008

بازدید سوالات:
2613108



تعامل قرآن با فرهنگ زمانه بازديد: 2714

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


قرآن در برخورد با فرهنگ عرب قبل از اسلام چند گونه برخورد کرد. قرآن گاهي برخورد اثباتي داشته است يعني عناصر مثبت فرهنگ عرب معاصر را که ريشه در اديان الهي يا عقل و فطرت داشته، قبول کرده است و گاهي برخورد انکاري داشته است يعني عناصر منفي فرهنگ عرب معاصر نزول را مردود شمرده است و گاهي برخرود اصلاحي داشته است يعني عناصر مثبت فرهنگي که در فرهنگ عرب جاهلي دچار انحراف شده را پذيرفته و اصلاح کرده است.[1]

الف: برخورد اثباتي با فرهنگ عرب معاصر نزول

البته مقصود از برخورد اثباتي، انفعال خداي متعال و قرآن در برابر فرهنگ عرب و تأثير پذيري نيست بلکه منظور استفاده از عناصر فرهنگي مثبت براي رسيدن به مقاصد عالي و برقراري ارتباط با مخاطبان است. اين شيوه خود شامل موارد متعددي مي‌شود از جمله:

اول: استفاده از عناصر طبيعي فرهنگ

قرآن براي پيام رساني به مردم از زبان عربي استفاده کرد و به صورت طبيعي از واژگان اصلي و دخيل، ضرب المثل‌ها و تشبيهات، سوگندها و ادات تأکيد، و اصطلاحات جغرافيايي و تاريخي آنها نيز استفاده کرد. و اين امري طبيعي بود چرا که هر کس بخواهد ملتي را هدايت کند يا کتابي براي آنها بنگارد ناچار است از اين شيوه استفاده کند و اين شيوه در همه اديان، مذاهب و تمدن‌ها وجود دارد.

و اصولاً استفاده از اين شيوه به معناي تأثيرپذيري از فرهنگ زمانه نيست. بلکه نوعي هم زباني با مخاطبان در راستاي نيل به اهداف است و استفاده از نشانه‌ها و ابزارهاي زباني براي انتقال پيام به مخاطب است.

پيامبران الهي براي آنكه بتوانند مطالب بلند و مفاهيم عالي معنوي و عقلاني خويش را براي مردم عوام بيان كنند، به طوري كه آنان با توجه به بي‌سواد بودن و عدم اطلاع از مسائل علمي، متوجه مقصود آنها شوند، از تشبيهات، استعاره‌ها، كنايه‌هاي رايج و نيز لغات و كلمات معمول در جامعه استفاده مي‌كردند. به عبارت ديگر، با مردم به اندازة عقل آنان سخن مي‌گفتند. قرآن نيز اين روش را ادامه مي‌دهد.

تذکرات:

1. استفاده هر شخص از كنايه‌ها و تعبيرات و عناوين رايج زبان (كه هر گوينده ناگزير از به كارگيري آن است) به معناي پذيرش لوازم كلامي و علمي آن نيست. براي مثال، لفظ «ديوانه»، كه در فارسي رايج است، به معناي پذيرش ديوزدگي افراد مبتلا به جنون نيست. همان طور استفاده از لفظ مجنون در قرآن، به عبارت ديگر، قرآن يا هر گوينده‌اي وجه شبه اين مورد را قبول ندارد، بلكه از اين عناوين به عنوان مشير استفاده مي‌كند. و البته اين مطلب بدان معنا نيست كه قرآن مطالبي ضد علمي بيان كرده و بر اساس نظريه‌هاي علمي زمانه ـ مثل هيئت بطلميوسي و طب جالينوسي ـ سخن گفته است.

2. ذکر تمثيل و تشبيه در قرآن که نوعي از مجاز است و به معناي نقل دروغ در قرآن نيست. چرا که اصولاً مجاز و تمثيل و تشبيه با قرينه به کار مي‌رود پس دروغ متفاوت است.

3. قرآن کريم در همان حال که از زبان قوم و لغت و اصطلاحات و ضرب المثل‌ها و تشبيهات مردم عرب معاصر نزول قرآن براي تفهيم مطالب به مخاطبان استفاده کرده است ولي در اوج فصاحت و بلاغت و ادب است و از به کاربردن واژگان خلاف ادب و اخلاق پرهيز کرده است.

مثلاً در مورد اعضاي تناسلي زنان از واژه «فرج» استفاده کرده است وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا ؛ «و (ياد كن) آن (مريم را) كه دامان (عفّت) خود را حفظ كرد». (انبياء / 91 ـ تحريم / 12) که اين واژه در صدر اسلام صراحتي در معنا نداشته است و به معناي جدايي بين اعضاي بدن و فاصله بين دو پا بوده است و همين واژه را در مورد مردان نيز به کار برده است.

وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ «و همان كسانى كه دامانشان را (در امور جنسى) حفظ مى كنند». (مؤمنون / 5)

قرآن درباره ستمکاران از لعنت (نفرين براي دوري آنها از رحمت الهي) استفاده کرده[2] اما فحش و کلمات رکيک نسبت به مخالفان به کار نبرده است.

آري قرآن دانشمندان بي عمل را به حيوانات مثل سگ و الاغ تشبيه کرده است (جمعه / 5 ـ اعراف / 176 ـ 175) که وجه شبه آن‌ها سيري ناپذير و حماقت است و نشان دهنده مرتبه اين افراد در سلسله وجود است و شايد صورت باطني آنها باشد. به هر حال توهين نيست بلکه نوعي هشدار به آنهاست که بيدار شوند.

دوم: تأييد و تقويت عناصر مثبت فرهنگ زمانه

قرآن کريم در برخي موارد، عنصار مثبتي که در فرهنگ عرب قبل از اسلام وجود داشته است و موافق وحي، عقل و علم و فطرت بوده است را نقل و تأييد کرده و گاهي آنها را تقويت کرده است. براي مثال:

1. وفاي به عهد: انجام تعهدات و وفاي به عهد از اموري است که به صورت مطلق در اسلام پذيرفته شده و بارها در قرآن مورد تأکيد قرار گرفته و وفا کنندگان به عهد تشويق شده‌اند و نقض پيمان نکوهش شده است.

أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولاً؛ «و به پيمان (خود) وفا كنيد؛ [چرا] كه پيمان مورد پرسش قرار مى گيرد». (اسراء / 34)

وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ؛ «و (كسانى كه) چون عهد بستند، به عهد خود وفا دارند». (بقره / 177)

2. امانت‌داري: رعايت امانت و عدم خيانت در امانت از اموري است که به صورت مطلق در اسلام پذيرفته شده است. وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ «و كسانى كه آنان امانت هايشان و پيمان هايشان را رعايت مى كنند». (مؤمنون / 8 و معارج / 22)

تذکر: وفاي به عهد و امانت‌داري امري عقلائي است که موافق فطرت انساني است البته در اديان الهي پيشين از جمله در ده فرمان تورات[3] نيز به اين مطلب اشاره شده است.

 

ب: برخورد اصلاحي با عناصر مثبت فرهنگي تحريف شده

قرآن کريم برخي موارد از عناصر مثبتي که تحريف شده و در فرهنگ عرب قبل از اسلام وجود داشته را با اصلاح پذيرفته است. يعني عناصر فرهنگي که ريشه در اديان الهي پيشين داشته يا مورد قبول عقل و فطرت بوده است ولي در اثر مرور زمان دستخوش تحريف و انحراف جزئي شده است و قرآن با نقل آنها و هشدار در مورد تحريفات و انحراف به اصلاح و تکميل آنها پرداخته است. همان طور که در مورد حج عمل شده است.

حج در قرآن و تاريخ قبل از اسلام

از برخي آيات قرآن و احاديث[4] استفاده مي‌شود که خانه کعبه اولين عبادتگاه بشر بوده است.

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ؛ «در واقع نخستين خانه (و پرستشگاهى) كه براى مردم نهاده شد، آن (است) كه در مكّه است؛ كه خجسته، و براى جهانيان (مايه ى) هدايت است». (آل عمران / 96)

براساس احاديث حضرت آدم آن را بنيان گذاري کرد.[5] و حضرت ابراهيم و اسماعيل آنرا بازسازي و تکمیل نمود.

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ  الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ «و (ياد كنيد) هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل، پايه هاى خانه ى [ كعبه ] را بالا مى بردند؛ (و مى گفتند:) [اى ] پروردگار ما! از ما بپذير، كه در حقيقت تنها تو شنوا [و] دانايى». (بقره / 127)

سپس به ابراهيم دستور داده شده که کعبه را براي طواف و نماز آماده سازد و مردم را به حج فراخواند.

وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لاَّ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى  كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ؛ «و (ياد كن) هنگامى را كه مكان خانه (= كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم، (و به او گفتيم:) كه هيچ چيز را شريك من قرار مده و خانه ى مرا براى طواف كنندگان و (به نماز) ايستادگان و ركوع كنندگان سجده گر پاك و پاكيزه كن * و حجّ را به مردم اعلام كن، تا به سوى تو آيند؛ در حالى كه پياده و (سوار) بر هر مركب لاغرى هستند كه از هر درّه ى ژرف (و راه دور)ى مى آيند». (حج / 27 ـ 26)

قرآن کريم با نقل اين مطالب وجوب حج را تأييد و تأکيد مي‌کند.

وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً؛ «و براى خدا، بر [عهده ى ] مردم است كه آهنگ (حج) خانه (ى او) كنند، (همان) كسى كه بتواند به سوى آن راهى بيابد». (آل عمران / 97)

البته با اينکه قرآن مراسم حج ابراهيمي را پذيرفته است ولي در موارد متعددي به اصلاح انحراف و خرافات عرب جاهلي در اين مورد مي‌پردازد. از جمله:

1. نفي ورود به خانه‌ها در حال احرام از پشت خانه

براي مثال ذيل آيه: يَسْألونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرِّ مَنِ اتَّقَى  وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِن أَبْوَابِهِا (بقره / 189) در کتب شأن نزول و تفسير بيان شده که بر اساس عقايد عرب جاهلي هر کس براي حج محرم مي‌شد از در خانه وارد نمي‌شد بلکه از سوراخي از پشت خانه وارد مي‌شد و آيه فوق به اين عادت عرب جاهلي اشاره و آن را ردّ کرده است.[6]

2. نفي طواف عريان

برخي قبيله‌هاي عرب از بني عامر و غير آنها مردها در روز و زن‌ها در شب به صورت برهنه طواف مي‌کردند و در برابر اعتراض ديگران مي‌گفتند: پدرانمان به همين روش عمل مي‌کردند.[7]

قرآن به اين مطلب اشاره کرد و آن را به شدّت سرزنش کرد.

وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَيَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ «و هنگامى كه [كار] زشتى انجام مى دهند، مى گويند: «پدرانمان را بر اين (شيوه) يافتيم؛ و خدا ما را به آن فرمان داده است.» [اى پيامبر!] بگو: «به راستى كه خدا به [كار] زشت فرمان نمى دهد. آيا چيزى را كه نمى دانيد، به خدا نسبت مى دهيد؟!». (اعراف / 28)

3. نفي نماز غير مناسب در مسجد الحرام

برخي عرب‌هاي جاهلي در هنگام طواف به دور کعبه مي‌چرخيدند، سوت مي‌کشيدند و کف مي‌زدند.[8]

و قرآن با اين مسأله برخورد کرد.

وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ؛ «و نمازشان نزد خانه(ى خدا)، جز سوت كشيدن و كف زدن نبود؛ پس به خاطر اين كه همواره كفر مى ورزيديد، عذاب را بچشيد! ». (انفال / 35)

4. تأييد سعي بين صفا و مروه:

در دوره جاهليت، بت‌پرستان بتي به نام «اساف» بر کوه صفا و بت ديگري به نام «نائله» بر کوه مروه نصب کرده بودند و به عنوان تبرک در هنگام سعي خود را به آن‌ها مي‌ماليدند، از اين رو طوايفي از عربها حج را بدون سعي انجام مي‌دادند.[9]

اما قرآن سعي بين صفا و مروه را از شعائر الهي در حج ناميد و بر انجام آن تأکيد کرد.

إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ؛ «به راستى كه (كوه) «صفا» و «مَروه» از نشانه هاى خداست؛ پس كسى كه خانه ى [خدا] را حج كند يا عمره به جا آورد، پس هيچ گناهى بر او نيست، كه به [ميان ] آن دو، سعى (= رفت و آمد) كند؛ و كسى كه [فرمان خدا را در انجام كار] نيك بپذيرد، پس در حقيقت، خدا سپاس گزارى داناست». (بقره / 158)

5. تأکيد بر وقوف در عرفات

برخي قبايل عرب مثل قريش در هنگام حج در عرفات وقوف نمي‌کردند چون در محدوده حرم نبود.[10] ولي قرآن با اين مطلب برخورد کرد و بر مراسم عرفات در حج تأکيد کرد.

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنْتُمْ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ؛ «هيچ گناهى بر شما نيست كه (در موسم حج روزى و) بخششى از پروردگارتان بجوييد؛ و هنگامى كه از «عرفات» روانه شديد، پس خدا را در «مشعر الحرام» ياد كنيد؛ و او را ياد كنيد همان گونه كه شما را راه نمايى نمود و [شما] پيش از آن، قطعاً از گمراهان بوديد». (بقره / 198)

6. جواز خريد و فروش در هنگام حج

يکي از رسوم جاهلي در حج آن بود که تجارت را در ايام حج گناه مي‌شمردند و آن را مانع پذيرش حج مي‌دانستند.[11]

قرآن اين قيد و بندهاي جاهلي را از حج‌گزاران برداشت.

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنْتُمْ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ؛ «هيچ گناهى بر شما نيست كه (در موسم حج روزى و) بخششى از پروردگارتان بجوييد؛ و هنگامى كه از «عرفات» روانه شديد، پس خدا را در «مشعر الحرام» ياد كنيد؛ و او را ياد كنيد همان گونه كه شما را راه نمايى نمود و [شما] پيش از آن، قطعاً از گمراهان بوديد». (بقره / 198)

يکي ديگر از موارد قرآن از فرهنگ عرب قبل از اسلام در قرآن نقل شده و به نوعي اصلاح شده است مسأله مهمان‌نوازي (حجر / 51، ذاريات / 24) که اصل آن تقرير و تأييد شده ولي برخي آداب و رسوم عرب مثل نشستن زياد در جلسه مهماني تذکر داده شده و اصلاح شده است. (احزاب / 53)

7. ماه‌هاي حرام

يکي ديگر از مسائل فرهنگي که مورد قبول عرب جاهلي بود احترام به ماه‌هاي حرام (ذي القعده ـ ذي الحجه محرم و رجب) بود؛ که در اين ماه‌ها جنگ نمي‌کردند هر چند که گاهي تخلّف مي‌کردند يا ماه‌هاي حرام را جابه‌جا مي‌کردند[12] از اين رو قرآن اين مسأله فرهنگي را که ريشه الهي داشت تأييد کرد و جنگ در آن ماه‌ها و جابه‌جايي آنها را سرزنش و در مورد جواز جنگ با مشرکان اصلاح کرد.

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا  أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ  كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛ «در حقيقت، تعداد ماه ها نزد خدا [ از ] روزى كه آسمان ها و زمين را آفريده، در كتاب الهى، دوازده ماه است، كه از آنها چهار [ماه ] حرام است. اين، دين استوار است؛ پس در اين [ماه ]ها به خودتان ستم نكنيد و همگى با مشركان پيكار كنيد، همان گونه كه [ آنان  ]همگى با شما مى جنگند؛ و بدانيد كه خدا با خود نگه داران است». (توبه / 36)

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَاماً وَيُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَاحَرَّمَ اللّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ «جز اين نيست كه به تأخير انداختن (و جابه جا كردن ماه هاى حرام)[13] افزايشى در كفر است، كه با آن، كسانى كه كفر ورزيدند، گمراه مى شوند؛ سالى آن را حلال و سالى [ديگر] آن را حرام مى كنند، تا با تعداد آنچه خدا حرام كرده موافق سازند و آنچه را خدا حرام كرده، حلال كنند. بدى كردارشان، براى آنان آراسته شده است؛ و خدا گروه كافران را راه نمايى نمى كند». (توبه / 37)

و نيز مسأله قرباني است که در قرآن آمده و سابقه تاريخي دارد. (حج / 37 ـ 34)


 

 

 

پی نوشت ها:

[1]. ر.ک: بررسي شبهات قرآن و فرهنگ زمانه، حسن رضا رضايي، ص 23 ـ 22.

[2]. الا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ. (هود / 18)

[3]. کتاب مقدس، سفر خروج، باب 21، شماره 14.

[4]. ر.ک: کافي، ج 4، ص 187 و کنزالعمال، ج 12، ص 213،‌ ح 34718.

[5]. همان.

[6]. ر.ک: تفسير مجمع البيان، ذيل آيه و لباب النقول في اسباب النزول، سيوطي، ص 32 و نيز المفصل في تاريخ العرب، جواد علي، ج 6، ص 371.

[7]. اخبار مکه، محمد بن عبدالله ازرقي، ج 1، ص 182، الطبعة الثانيه، بيروت،دارالاندلس، 1403 ق.

[8]. جامع البيان، طبري، جزء 9، ص 240 به بعد.

[9]. همان، جزء 2، ص 47 ـ 46.

[10]. تفسير القرآن، عبدالرزاق بن همان صنعاني، ج 1، ص 79.

[11]. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 295.

[12]. لباب النقول في اسباب النزول، ص 125.

[13]. همان.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها