خانه> پرونده روز >1593


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
جلسه خواستگاري
...

چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي
مصحف فاطمه (س)

آمار سایت


تعداد مقالات:
1999

بازدید مقالات:
6110655

بازدید سوالات:
2558262



نگاهی به شب قدر در 6 پرسش و پاسخ بازديد: 904

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


اهميت شب قدر

 پرسش 1. معنا و ماهيت حقيقى شب قدر چيست؟ اين شب چه اهميتى دارد؟
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگيرى است.[1] «تقدير» نيز به معناى اندازهگيرى و تعيين است.[2] در اصطلاح «قدر» عبارت است از: ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن[3]. به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز «قدر» نام دارد.[4]
بر اساس حكمت الهى در نظام آفرينش، هر چيزى اندازهاى خاص دارد و هيچ چيز بىحساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد، بر اساس نظم رياضى تنظيم شده و گذشته، حال و آينده آن با هم مرتبط است.
استاد مطهرى رحمهالله در تعريف قدر مىفرمايد: «... قدر به معناى اندازه و تعيين است... حوادث جهان... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدور به تقدير الهى است»[5]. پس در يك كلام «قدر» به معناى ويژگىهاى طبيعى و جسمانى اشياء است كه شامل اندازه، حدود، طول، عرض و موقعيتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در بر مىگيرد.
اين معنا از روايات استفاده مىشود؛ چنان كه در روايتى از امام رضا عليهالسلام پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ فرمود: «تقدير الشىء طوله و عرضه»؛ «اندازهگيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن است».[6] در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «هو الهندسة من الطول و العرض و البقاء»؛ «اندازه هر چيز اعم از طول و عرض و بقا است».[7] بنابراين، معناى تقدير الهى اين است كه در جهان مادى، آفريدهها از حيث هستى و آثار و ويژگىهايشان، محدودهاى خاص دارند. اين محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علتها و شرايط آنها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى و آثار و ويژگىهاى موجودات مادى نيز متفاوت است. هر موجود مادى، به وسيله قالبهايى از داخل و خارج، اندازهگيرى و قالبگيرى مىشود. اين قالب ـ يعنى، طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگىهاى مادى ـ حدود آن به شمار مىآيد. پس معناى تقدير الهى در موجودات مادى؛ يعنى، هدايت آنها [ از جانب خداوند] به سوى مسير هستىشان كه براى آنها مقدر گرديده است و آنها در آن قالبگيرى شدهاند.[8]
در قرآن مىخوانيم: «وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدى»[9] «[ خداوند] آن كسى است كه تقدير كرده، پس هدايت مىكند». البته چون انسان موجودى آگاه و با اراده است، لذا انتخاب سعادت يا شقاوت و نيز راه رسيدن به اين دو، به اراده او گذاشته شده است. بنابراين شب قدر، شبى است كه همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه، اراده و اختيار و قابليتهاى او تقدير مىگردد. شب قدر يكى از شبهاى نيمه دوم ماه رمضان است كه طبق روايات ما، يكى از شبهاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر بيست و سوم ماه مبارك رمضان است.[10] در اين شب ـ كه شب نزول قرآن به شمار مىآيد ـ امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثهاى كه در طول سال متناسب با اراده و قابليت انسان واقع مىشود، تقدير مىگردد[11].
شب قدر هميشه و هر سال، تكرار مىشود. عبادت اين شب، فضيلت فراوان دارد و بهرهبردارى از آن در نيكويى سرنوشت يك ساله، بسيار مؤثّر است.[12] در اين شب تمام حوادث سال آينده، به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مىگردد. امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا»[13] ؛ «در شب قدر به ولى امر(امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مىشود».
امام باقر عليهالسلام در جواب معناى آيه «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ»[14] فرمود: «شب قدر شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ...»[15]. در شب قدر هر حادثهاى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مىشود: خير و شرّ، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود، يا اجلى كه بنا است فرا رسد، يا رزقى كه قرار است برسد و...».[16] بنابراين در قرآن كريم نسبت به تقدير الهى و شب قدر، توجه خاصى شده است كه ارتباط ويژه جهان هستى و عالم ماده و انسان را با حق تعالى بيان مىكند. اگر هر كس به اين ارتباط اعتقاد داشته و بر طبق آن حركت كند، به سرنوشت بسيار مطلوبى نايل خواهد شد.

 

پيشينه شب قدر

 پرسش 2 . آيا شب قدر قبل از اسلام نيز وجود داشت؟ و آيا بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله ادامه دارد؟
براساس روايتى شب قدر، اختصاص به دوران رسالت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ندارد و در زمانهاى گذشته نيز وجود داشته است. مجلسى رحمهالله از امام جواد عليهالسلام نقل كرده است: «... لقد خلق الله تعالى ليلة القدر اول ما خلق الدنيا و لقد خلق فيها اول نبى يكون و اول وصى يكون...»[17]؛ «خداوند شب قدر را در آغاز آفرينش جهان آفريد و در آن اولين پيامبر و نخستين وصى را هستى بخشيد...».
از طرف ديگر در حديثى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آمده است: «ان الله وهب لامتى ليلة القدر لم يعطها من كان قبلهم»[18]؛ «خداوند به امت من شب قدر را بخشيد و احدى از امتهاى پيشين از اين موهبت برخوردار نبودند». جمع اين دو روايت نشان مىدهد كه اصل شب قدر از قبل بوده است؛ ولى فضايل بسيار بالايى به طور ويژه، در آن شب براى امت اسلام قرار داده شده كه در امتهاى پيشين سابقه نداشته است. لذا شب قدر حقيقت و واقعيتى است كه در جهان هستى مقدر شده است.
از سوره مباركه قدر فهميده مىشود كه در هر سال، شبى است به نام «قدر» كه از جهت ارزش و فضيلت برتر از هزار ماه است. در اين شب فرشتگان الهى به همراه بزرگ خويش (روح)، براى هر فرمان و تقديرى كه از سوى خدا براى يك سال مقدر شده است، فرود مىآيند. از احاديثى كه در تفسير اين سوره و تفسير آيات آغازين سوره «دخان» رسيده، فهميده مىشود كه فرشتگان در شب قدر، مقدرات يكساله را به نزد «ولى مطلق زمان» مىآورند و به او عرضه مىدارند و به او تسليم مىكنند. اين واقعيت، همواره بوده است و خواهد بود.
در روزگار پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله، محل نزول فرشتگان در شب قدر، آستان نبى مصطفى صلىاللهعليهوآله بوده است و اين امر مورد قبول همگان است. اما نسبت به زمان بعد از آن حضرت صلىاللهعليهوآله بايد گفت: شب قدر بعد از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نيز هست. علاوه بر ظهور آيات قرآن كريم در «سوره قدر» و «سوره دخان»، در روايات نيز اين واقعيت به روشنى ذكر شده است[19].
رشيد الدين ميبدى (مفسر معروف سنى) مىگويد: «برخى گفتهاند: شب قدر، اختصاص به روزگاران پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و سپس از ميان رفت. اما چنين نيست؛ زيرا همه اصحاب پيامبر و علماى اسلام معتقدند كه شب قدر تا قيام قيامت باقى است»[20].
شيخ طبرسى از عالمان شيعى نيز در اين باره، روايتى از ابوذر غفارى نقل مىكند: «به پيامبر خدا گفتم: اى پيامبر! آيا شب قدر و نزول فرشتگان، در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد و چون پيامبران از جهان رفتند، ديگر شب قدرى نيست، پيامبر فرمود: نه بلكه شب قدر، تا قيام قيامت هست»[21].
در اين مقام، از امام جواد عليهالسلام تعليمى رسيده كه خلاصه آن در اينجا ذكر مىشود. حضرت فرمود: «خداوند متعال، شب قدر را در ابتداى آفرينش دنيا آفريد، همچنين در آن شب نخستين پيامبر و نخستين وصى را آفريد (وجود آنها را مقدر ساخت). در قضاى الهى چنان گذشت كه در هر سال، شبى باشد كه در آن شب، تفصيل امور و مقدرات يك ساله فرود آيد».
بىشك پيامبران با شب قدر، در ارتباط بودهاند. پس از آنان، بايد حجت خدا وجود داشته باشد؛ زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا آخر فناى دنيا، بىحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر، مقدرات را به نزد آن كس كه اراده فرموده (وصى و حجت)، فرو مىفرستد. به خدا سوگند! روح و ملائكه در شب قدر، بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند و او درنگذشت؛ مگر اينكه براى خود وصى و جانشينى تعيين كرد. همه پيامبرانى كه پس از آدم آمدند نيز، بر هر كدام در شب قدر، امر خداوند نازل مىگشت و هر پيامبرى اين مرتبت را به «وصى» خويش مىسپرد...[22].

 

اختلاف افق و شب قدر

 پرسش 3 . «ليلة القدر» كدام شب از سال است؟ با توجه به اختلاف تقويم در كشورها، آيا ممكن است چند شب قدر وجود داشته باشد؟
شكى نيست كه «ليلة القدر»، يكى از شبهاى ماه رمضان است؛ جمع ميان آيات قرآن نيز اقتضاى آن را دارد. از يك سو مىفرمايد: «قرآن در ماه رمضان نازل شده است»[23] و از سوى ديگر مىفرمايد: «ما آن را در شب قدر فرو فرستاديم»[24]. اما براى تعيين آن، بايد به روايات مراجعه كرد. در روايات شيعه و اهل سنت، احتمالات گوناگونى داده شده است؛ از جمله: شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بيست و يكم، شب بيست و سوم، شب بيست و هفتم و شب بيست و نهم.[25]
براساس روايت مشهور ائمه اطهار عليهمالسلام ، احتمال اينكه شب قدر، يكى از شبهاى نوزدهم، بيست و يكم و يا بيست و سوم ماه رمضان باشد، بيشتر است. سيد بن طاووس، از بزرگان علماى شيعه، روايات متعددى درباره تعيين شب قدر در كتاب اقبال الاعمال جمعآورى كرده است كه از مجموع آنها فهميده مىشود: اندازهگيرى و «تقدير» امور و كارها، در شب نوزدهم و «تحكيم» آنها در شب بيست و يكم و «امضاى» آنها در شب بيست و سوم است. به اين دليل شب زندهدارى و عبادت و دعا در اين سه شب بسيار توصيه شده؛ به ويژه بر دو شب بيست و يكم و بيست و سوم تأكيد بيشترى گشته است.[26] در روايتى از امام صادق عليهالسلامدرخواست مىشود كه شب قدر را معين كنند، ايشان مىفرمايد: «آن را در شب بيست و يكم و بيست و سوم بجوييد». وقتى راوى مىخواهد امام آن را دقيقا مشخص كند؛ مىفرمايد: «چه سخت است بر تو كه دو شب را كوشش كنى!»[27] در عين حال روايات متعددى دلالت دارد كه شب بيست و سوم، شب قدر است.[28]
البته شب قدر بر ائمه اطهار عليهمالسلام كاملاً روشن است؛ زيرا فرشتگان در آن شب بر آنان فرود مىآيند[29]. اما اصرار بسيارى داشتهاند كه شيعيان چند شب را به عبادت و شب زندهدارى مشغول باشند. با توجه به اين مطالب، روشن مىشود كه شب قدر در هر سالى وجود دارد و آن يك شب است و اختلاف تقويم، موجب نمىشود چند شب قدر داشته باشيم. بر اين اساس تأكيد شده است دهه آخر ماه رمضان، يا حداقل سه شب ياد شده مراقبت شود. پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله در دهه آخر ماه رمضان در مسجد معتكف مىشد. و برخى از بزرگان شيعه، براى درك شب قدر يك سال شبها را احيا مىداشتند به هر حال شب قدر يك شب است و به احتمال بسيار زياد، اين يك شب، در دهه آخر ماه مبارك رمضان مقدر شده است و مؤمنان براى درك آن شب، تلاش مىكنند و احيا مىگيرند.
گفتنى است با نزول فرشتگان در شب قدر، بركات فراوان و متعددى جريان مىيابد كه مهمترين آن تقدير امور سالانه است. اما علاوه بر آن، نزول دسته جمعى فرشتگان، نورانيت و بركتى را به وجود مىآورد كه از فرصتهاى ممتاز، براى توبه و ارتقاى درجات معنوى است؛ به طورى كه انسان مىتواند از فرصت يك شب، ارجمندى هزار ماه را به دست آورد. بنابراين اگر چه اعلام تقدير امور سالانه به حجت خدا؛ در وقت معين از شب قدر انجام مىگيرد؛ اما براى مردم سراسر جهان ـ با اختلاف افقهايى كه دارند ـ شب قدر به نسبت هر منطقه ادامه دارد و همچنان بركات نزول فرشتگان شامل حال آنان مىشود. تقدير امور آنان نيز بر اساس آن انجام مىگيرد و با اعلام قبلى تقدير امور به حجت خدا، در وقت معين منافات ندارد. از اين رو حتى براى كسانى كه در منطقه خود فرصت شب را از دست دادهاند؛ در روايات آمده است كه روزهاى شب قدر نيز فضيلت شب آن را دارد و اگر كسى در پى درك فضايل آن باشد، به آنها مىرسد. همچنين در روايات آمده است: اگر كسى در اين شبها موفق نشد، منتظر شب و روز عرفه باشد كه مىتواند در آن، سرنوشت خويش را رقم زند. بنابراين تعيين اين اوقات براى رقم زدن تقديرات انسان، نه براى خداوند محدوديت مىآورد و نه براى انسان؛ لكن اين اوقات ويژگىهايى در تسريع حركت انسان به سوى كمال حقيقى دارد.
بنا بر آنچه گفته شد، شب قدر زمانى دو قسم است: زمانى واقعى و زمانى اعتبارى. ليلة القدر زمانى واقعى و اعتبارى را مىتوان به اول بهار واقعى و اعتبارى تشبيه كرد. اول بهار واقعى، لحظهاى است كه مركز زمين در حركت انتقالى خود به دور خورشيد، منطبق شود و نقطه اعتدال ربيعى اين لحظه، اول بهار واقعى است. حال اگر اين انطباق قبل از ظهر صورت بگيرد (تحويل سال قبل از ظهر باشد)، تمام آن روز را اول بهار و اولين روز سال نو اعلام مىكنند. اما اگر هنگام سال تحويل، بعد از ظهر باشد؛ آن روز را به سال قبل ملحق مىكنند و مىگويند: سال كبيسه دارد. ماه اسفند در چنين سالى، سى روزى است و در عين حال كه اول بهار واقعى روز سى ام اسفندماه آن سال است، روز بعد را به عنوان اول بهار و نخستين روز سال جديد اعلام مىكنند. در اين مثال روشن است كه ما يك اول بهار واقعى داريم كه يك لحظه است و يك اول بهار اعتبارى داريم كه يك روز است و با توجه به اعتبار و قرارداد، قابل توسعه و تغيير است.
ليلة القدر زمانى نيز همين گونه است؛ يعنى، ما يك شب قدر زمانى واقعى داريم و يك شب قدر زمانى اعتبارى. شب قدر زمانى واقعى، لحظهاى از شب خاصى است كه در آن لحظه، انسان كامل فيوضاتى را از عالم بالا دريافت مىكند و اين لحظه، امرى شخصى و غيرقابل توسعه و تعدّد است. و شب قدر زمانى اعتبارى، مقطعى از زمان است كه ممكن است 24 ساعت يا كمتر و يا بيشتر امتداد داشته باشد و با توجه به اختلاف آفاق متعدد شود. براى مثال در سرزمينى خاص، از سر شبى معين تا طلوع فجر براى اهل آن سرزمين، شب قدر باشد؛ ولى در سرزمينى ديگر بعد از دوازده ساعت، شب قدر اهل آن سرزمين شروع شود و... .
پس فيوضات و بركات شب قدر زمانى اعتبارى، قابل توسعه بوده و امتداد زمانى 24 ساعته شب و روز قدر، داراى فضيلت مشترك است.

 

شب قدر و ولايت

 پرسش 4 . رابطه شب قدر و ولايت چيست؛ زيرا مىگويند شب قدر ارتباط تنگاتنگى با امام زمان(عج) دارد؟ در جايى خواندم كه امام صادق عليهالسلامفرمود: حقيقت شب قدر، حضرت زهرا عليهاالسلام است؛ آيا اين سخن درست است و اگر درست است، معنايش چيست؟[30]
يكى از مسائل پر رمز و راز در مجموعه علوم و معارف الهى، مسئله «شب قدر» است. نخست گفتنى است، شب قدر، ظرف نزول قرآن است: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ»[31]. اما اين چه نوع ظرفى است؟ بين عموم مردم مشهور است كه «شب قدر» ظرف زمان است. طبق اين بيان، شب قدر، به معناى پارهاى از زمان (شب) است كه در آن، قرآن از عالم بالا به دنيا نازل گشته است و به دليل اهميت اين نزول و مسائل جنبى و يا عوامل زمينهساز آن ـ كه از درك ما انسانها فراتر است ـ خداوند مىفرمايد: «وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ»[32]؛ «چه چيزى تو را آگاه كرد كه شب قدر چيست؟» و «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[33]؛ «شب قدر، از هزار ماه بهتر است». عبادتى كه در اين شب انجام مىشود، بهتر از هر عبادتى است كه انسان آنها را در طول هزار ماه انجام مىدهد و نيز: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»[34]؛ «در اين شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان فرود مىآيند و با خود مقدرات همه امور را فرود مىآورند» و «سَلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»[35]؛ «اين شب [ يكسره] تا طلوع فجر سلام و سلامتى است».
اما اگر «ظرفيت» مطرح در آيه را منحصر در ظرف زمان نكنيم و بگوييم ظرف زمان، پايينترين مرحله از مراحل ظرفيت است ؛ آن گاه به اين مىرسيم كه شب قدر، حقيقتى است كه قرآن در آن نازل شده و با توجه به لياقت و قابليتش، حقيقت قرآن را از عالم بالا دريافت كرده و آن را در وجود خود، جاى داده است و بدين ترتيب وجودش، ظرف قرآن شده است. البته مراد از ظرف و محل و امثال اين تعابير، مكان مادى نيست و نمىتواند باشد؛ زيرا حقيقت قرآن از سنخ امور مادى نيست تا ظرف و مكانى شبيه به ظروف و مكانهاى مادى داشته باشد؛ بلكه محل نزول قرآن و ظرف آن، بايد از سنخ «معنى» و امور معنوى باشد تا بتوان، ظرفيت آن را نسبت به يك حقيقت معنوى پذيرفت و از آن توجيه معقولى ارائه كرد. در اينجا سه نكته بايد روشن شود:
يكم. بدانيم كه ظرف و مظروف مادى، هيچ گاه با هم متحد نمىشوند. براى مثال آب كه مظروف و كوزه ظرف است، تا ابد اگر اين نسبت را حفظ كنند، نه كوزه آب مىشود و نه آب كوزه و همينطور است در ديگر موارد از انواع ظرفها و مظروفهاى مادى. اما در امور معنوى اين گونه نيست؛ ظرف معنوى حقيقتى است كه پذيراى امور معنوى و دريافت كننده حقايق ملكوتى است. اين حقيقت، با آنچه مىپذيرد و قبول مىكند، وحدت يافته و يكى مىشود. بنابراين حقيقتى كه محل نزول قرآن است و حقايق آن را قبول كرده و ظرف قرآن شده است، با آن يكى مىشود و قرآن ناطق مىگردد.
دوم. بدانيم حقيقتى كه بر اثر قبول قرآن، عين آن مىشود، كسى جز انسان كامل ـ كه مظهر جميع اسماى حسناى حق و آينه تمام نماى خداوند است ـ نيست. در رأس همه افرادى كه مصداق عنوان ياد شده هستند، وجود نازنين حضرت محمد صلىاللهعليهوآلهاست و پس از ايشان شايستهترين و نزديكترين افراد به مقام ايشان، امام على عليهالسلاماست و همين طور پس از ايشان فرزندشان حسن بن على عليهالسلام تا برسيم به زمان ما. ليلة القدرى كه در اين زمان، ظرف قرآن است و حقايق آن در او جارى مىشود، حضرت حجة بن الحسن المهدى(عج) است. ما از اين بزرگان و امامان بر حق، به قرآن ناطق تعبير مىكنيم؛ همان طور كه مالك اشتر وقتى كه ديد مردم نادان، فريب عمرو عاص و معاويه را خورده و به كاغذ پارههاى سر نيزه چشم دوختهاند؛ فرمود: شما قرآن ناطق (على) را رها كرده و به اين كاغذها چشم دوخته و دل خوش كردهايد! مراعات اين كاغذها را مىكنيد؛ ولى اصل قرآن و حقيقت آن را ـ كه در على عليهالسلام تجسّم يافته ـ رها كرده و حرمت نمىنهيد!
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: «امام على عليهالسلام در حضور امام حسن و امام حسين عليهاالسلام، سوره قدر را تلاوت كرد. حضرت حسين عليهالسلام خطاب به پدر گفت: اى پدر! اين سوره را با حلاوت مخصوصى تلاوت مىفرماييد. حضرت فرمود: فرزندم! زمانى كه سوره قدر نازل شد، جدت رسول خدا صلىاللهعليهوآله كسى را پى من فرستاد؛ سپس اين سوره را براى من تلاوت كرد و با دست بر كتف راست من زد و فرمود: اى برادر و وصى من! اى كسى كه پس از من ولى اين امتى! اين سوره پس از من، از آن تو و پس از تو، از آن دو فرزندانت حسن و حسين است. از براى آن نورى است كه در قلب تو و اوصياى تو تا مطلع فجر قائم آل محمد صلىاللهعليهوآله ساطع است»[36].
براساس روايتى خداوند به رسولش صلىاللهعليهوآله فرمود: «سوره قدر را تلاوت كن كه اين سوره نسبت (شناسنامه) تو و نسبت اهل بيت تو تا روز قيامت است».[37]
اگر كسى بگويد: چرا امام صادق عليهالسلام شب قدر را بر جدهاش فاطمه عليهاالسلام اطلاق كرده؛ در حالى كه طبق بيان مزبور شب قدر بودن، به ايشان اختصاص ندارد؛ بلكه هر انسان كاملى مىتواند مصداق آن باشد؟
در جواب گوييم: اولاً از ديدگاه منطقى، اثبات چيزى نفى غير آن را نمىكند؛ يعنى، اگر بگوييم «شب قدر، فاطمه است»، منافاتى با ليلهالقدر بودن ديگر مصاديق ندارد. ثانياً در ميان افرادى كه مصداق شب قدرند، براى فاطمه عليهاالسلامامتيازى است كه براى هيچ كس آن ويژگى وجود ندارد و آن عبارت از اين است كه آن حضرت، علاوه بر آنكه خود مصداق ليلهالقدر است، پدر، همسر و يازده فرزندش همه مصاديق شب قدرند. از اين رو حضرت فاطمه عليهاالسلام همانند شمع جمعى است كه ديگران، دور او را گرفتهاند و جا دارد كه از ايشان به صورت برجسته و عنوان «شب قدر» ياد شود.
سوم. بدانيم چرا از انسان كامل به شب قدر تعبير شده است؟ لفظ «ليلة» به معناى شب است و خصوصيت شب خفا و ناپيدايى آن است. شب فانى و منفعل محض است و از خود چيزى ندارد. قدر هم به معناى عظمت، قدرت و فضيلت است و انسان كامل از آن رو كه فانى در خداوند است، فانى در حقيقتى است كه عين عظمت و قدرت و فضيلت است. از آن جهت كه خود است، هيچ است و از آن جهت كه نمود آن حقيقت است، همه چيز است؛ پس از او به شب قدر تعبير شده است. انسان كامل آينه تمام نماى جمال خداوند، خليفه و وجهاللّه است. مظهر «بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»[38] و «عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[39] است. مصداق «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمى»[40] است. انسان كامل حقيقتى است كه بيعت با او بيعت با خدا است: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ»[41].
همچنين دوستى يا دشمنى با او، دوستى يا دشمنى با خداوند است: «و مَن اَحبَّكم فقد اَحَبَّ اللّه و مَن اَبغضكم فقد اَبغضَ اللّه»[42]. از اين حقيقت بزرگ، به شب قدر ياد مىشود: «عن ابى عبدالله عليه السلام قال: انا انزلنا فى ليلة القدر؛ «الليلة»، فاطمة و «القدر»، الله فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر»[43] ؛ «امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «ليلة، فاطمه و قدر، اللّه است. هر كس به درستى فاطمه را شناخت، شب قدر را درك كرده است».
البته شب قدر را خداى او و خود «ليلهالقدر» مىشناسد و بس؛ اما ديگران به مقدار استعداد و لياقتشان مىتوانند با برخى از اوصاف و خصوصيات شب قدر ـ آن هم با هدايت و ارشاد خود او ـ آشنا شوند. در برخى از روايات آمده است: رسول خدا صلىاللهعليهوآلهخطاب به امام على عليهالسلام مىفرمايد: «كسى خدا را نشناخت، جز من و تو و كسى مرا نشناخت، جز خدا و تو و تو را نيز كسى نشناخت، جز خدا و من». بنابراين شناخت شب قدر ـ كه همان انسان كامل است ـ با شناخت خداوند رابطه تنگاتنگى دارد و همان طور كه نمىتوان به حقيقت خداوند و كنه ذات او پى برد، نمىتوان به حقيقت شب قدر و كنه ذات او دست يافت.
در نيابد حال پخته هيچ خام
پس سخن كوتاه بايد والسلام
مىتوان شب قدر را به دو نوع حقيقى و زمانى تقسيم كرد و گفت: ليلة القدر حقيقى، وجود طيبه انسان كامل است كه دعا و ظرف قرآن؛ بلكه قرآن ناطق است. از اين رو در هر زمان براى آن، بيش از يك مصداق قابل تصوّر نيست. به عبارت ديگر امام زمان هر عصرى، مصداق شب قدر آن دوران است و نظير ندارد و دومى برايش متصور نيست. امام رضا عليهالسلام مىفرمايد: «الامام واحد دهره و لا يدانيه احد و لا يعادله عالم و لا يوجد منه بدلاً و لا له مثل و لا نظير»[44]؛ «امام يگانه دهر خويش است و كسى نمىتواند تا با او انباز گردد. امام كسى است كه هيچ دانشمندى به پايه او نمىرسد و احدى نمىتواند جايگزين وى شود. امام كسى است كه مثل و نظيرى برايش متصور نيست». اين همان شب قدر حقيقى است.
نتيجهگيرى
از آنچه گفته شد، روشن مىشود كه ليلة القدر سه گونه است:
1. شب قدر حقيقى كه تعدّد بردار نيست و در هر عصر و زمانى فقط يك مصداق دارد.
2. شب قدر زمانى واقعى كه آن هم در هر سال يك زمان خاص است و قابل تعدد و توسعه نيست.
3. شب قدر زمانى اعتبارى كه با توجه به اختلاف آفاق، قابل توسعه و حتى تعدد است.
بايد دانست كه درك شب قدر در هر مرتبهاى، تلاش متناسب با خود را مىطلبد. اگر ليلهالقدر را همان امام زمان و حجت خدا معنا كنيم، درك آن در كنار پيروى از خدا و پيامبرش ميسور است. انسان مؤمن با جهاد و تلاش، مىتواند در افق شب قدر حقيقى قرار گيرد؛ چنان كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در حق سلمان فارسى فرمود: «السلمان منا اهل البيت»[45]. قرآن كريم هم مىفرمايد: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[46] ؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند، به يقين راههاى خود را بر آنان مىنمايانيم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است».
اگر شب قدر را زمانى واقعى معنا كنيم ـ كه تعدد بردار و قابل توسعه نباشد ـ در اين صورت درك آن، در كنار پاسدارى از شبهاى رمضان ميسور است؛ به طورى كه با احياى شبهاى متعدد، اطمينان به درك شب قدر حاصل آيد و اگر در كنار آن معانى، شب قدر زمانى اعتبارى را هم قابل قبول دانستيم. در آن صورت، ما به وظيفه خود در پاسدارى از شب قدر احتمالى عمل مىكنيم، و با اميد به رحمت گسترده خداوند متعال؛ انتظار مىرود كه پروردگار مهربان از سر لطف و محبت تمامى آن بركات شب قدر حقيقى و واقعى را ـ كه براى احياگرانش كه با نيت درك آن سر بندگى فرود آوردهاند ـ نازل مىفرمايد؛ نصيب ما نيز بگرداند.

 

اختيار انسان و شب قدر

 پرسش 5 . اگر در شب قدر، مقدرات معيّن مىگردد؛ پس تلاش و اختيار انسان چه معنا دارد؟
اينكه مىگويند: در شب قدر همه مقدرات تقدير مىشود؛ بدين معنا است كه قالب معين و اندازه خاص هر پديده، به طور روشن اندازهگيرى مىشود. البته اين اندازهگيرى، بر اساس شرايط و موانعى است كه پيش مىآيد و با ملاحظه اختيار و قابليت انسان شكل مىگيرد.
با توجه به مقدمه يادشده، رابطه شب قدر و تعيين سرنوشت بندگان و كردار اختيارى آنان، روشن مىشود. قدر؛ يعنى، پيوند و شكل گرفتن هر پديده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر، اين پيوند به دقّت اندازهگيرى مىشود؛ يعنى: اولاً، براى امام هر زمان اين پيوند معلوم و تفسير مىشود. ثانيا، رابطه اين پديدهها با علل خود روشن مىگردد.
از يك سو خداوند متعال، بر اساس نظام حكيمانه جهان، چنان مقدّر كرده است كه بين اشياء، رابطهاى خاص برقرار باشد. براى مثال بين عزت و دفاع از كيان و ذلّت و پذيرش ستم... هر كس از كيان خود دفاع كند، عزيز مىشود و هركس تسليم زور و ستم شود، ذليل مىگردد! اين تقدير الهى است. مثال ديگر اينكه بين طول عمر و رعايت بهداشت و ترك بعضى از گناهان (مثل قطع صله رحم و دادن صدقه)، رابطه وجود دارد. بر اين اساس هر كس طول عمر مىخواهد، بايد در اين قالب قرار گيرد. آنكه اين شرايط را مهيا كرد، طول عمر مىيابد و آن كه در اين امور كوتاهى كرد، عمرش كوتاه مىگردد. پس در افعال و كردار اختيارى بين عمل و نتيجه ـ كه همان تقدير الهى است ـ رابطه مستقيم وجود دارد.
انسان تا زنده است، جادهاى دو طرفه در برابرش قرار دارد: يا با حسن اختيار، كميل بن زياد نخعى مىگردد و يا با سوء اختيار حارث بن زياد نخعى، قاتل فرزندان مسلم مىشود؛ دو برادر از يك پدر و مادر: يكى سعيد و ديگرى شقى.
پس تقدير الهى؛ يعنى، آن كه با حسن اختيار خود به جاده مستقيم رفت، كميل مىشود و آنكه با سوء اختيار خود، به بيراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث مىگردد.
از سوى ديگر در شب قدر، معين مىشود كه هر انسان، بر اساس انتخاب و اختيار خود، كدام راه را انتخاب خواهد كرد و با توجه به دعاها، راز و نيازها و تصميمها، قابليت چه نعمتها و يا حوادثى را خواهد داشت.
پس بين تقدير الهى و اختيار آدمى، هيچ منافاتى وجود ندارد؛ زيرا در سلسله علل و شرايط به ثمر رسيدن كار و ايجاد حادثه، اراده آدمى يكى از علل و اسباب است. آنكه با حسن اختيار خود، كردار نيك انجام مىدهد يا مخلصانه دعايى مىخواند، نتيجه آن را در اين جهان مىبيند و آنكه بر اثر سوء اختيار گناهى مرتكب مىشود، نتيجه تلخ آن را مىچشد.
پس اينكه در شب قدر، امور بندگان ـ اعم از مرگ و زندگى، ولادت و زيارت و... ـ تقدير مىشود، همگى با حفظ علل و شرايط و عدم موانع است و «اختيار» يكى از علتها و شرايط آن به شمار مىآيد. به اين جهت سفارش شده، در آن شب به شب زنده دارى و عبادت و دعا بپردازيد، تا اين عمل در آن شب خاص ـ كه از هزار شب برتر است ـ شرايط نزول فيض الهى را فراهم آورد.
 نكته آخر اينكه خداوند مىداند، هر چيزى در زمان و مكان خاص، به چه صورت و با توجّه به كدام شرايط و علل تحقق مىيابد و مىداند كه فلان انسان با اختيار خود، كدام كار را انجام مىدهد. فعل اختيارى انسان، متعلق علم خداوند است كه در شب قدر، حدود آن مشخص مىشود. اين امر با اختيار منافات ندارد و حتى بر آن تأكيد مىكند؛ براى مثال معلم كاردان و مجرب، به خوبى مىداند كدام يك از دانشآموزانش، به دليل تلاش فردى و استعداد لازم، با رتبه بالا قبول مىشود و كدام يك به دليل تلاش يا استعداد كمتر، در حد متوسط نمره مىآورد و يا تجديد مىشود. علم معلم، از راه دانش او به علتها است و نفى كننده تلاش دانشآموزان نيست. در شب قدر همه كردار اختيارى انسان، اندازهگيرى و قالب بندى مىشود. خداى عالم به علتها، بر اساس نظم موجود در ميان اشياى اين جهان، برنامهريزى مىكند و «اختيار» انسان يكى از علتهاى مؤثر است. از اين جهت تأكيد شده است: شب نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان را به عبادت، دعا و شبزندهدارى مشغول باشيم، تا اين اعمال خير، زمينه آمادگى و توان برتر ما شود و بتوانيم فيض الهى را درك كنيم. اگر عنصر اختيار در ميان نبود و هر چه ما مىكرديم در سرنوشت ما تأثير نداشت، هيچ دليلى بر اين همه تأكيد بر شبزندهدارى و عبادت نبود.

 

اعمال شب قدر

 پرسش 6 . براى شب قدر و انجام دادن بهترين كارها، چه توصيه عملى داريد؟
يك. توجه به اهميت شب قدر
خداوند متعال در قرآن مجيد، خطاب به رسول گرامى اسلام درباره ماه مبارك رمضان مىفرمايد: «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم؛ ولى تو چه مىدانى كه شب قدر چيست؟ در فضيلت شب قدر همين بس كه با فضيلتتر از هزار ماه است» و اين تشبيه، حاكى از برابرى؛ بلكه برترى يك شب با يك عمر است و خود عدد هزار، نشان از كثرت و مبالغه در عظمت و شأن دارد.
 در شب قدر، سرنوشت انسان رقم زده مىشود[47] و اگر كسى اين را بداند، مراقبت بيشترى در استفاده صحيح از اين فرصت گرانبها خواهد كرد.
دو. توبه
از بهترين كارها در اين شب، توبه است؛ اگرچه توبه هميشه پسنديده است. خداوند متعال با صراحت مىفرمايد: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ»[48] ؛ «همانا خداوند توبه كاران را دوست دارد».
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: «آدميان خطا مىكنند و بهترين خطاكاران توبه كنندگاناند»[49].
شهيد مطهرى درباره ماه مبارك رمضان مىگويد: «به خدا قسم! يك روز (ماه رمضان) يك روز است، يك ساعتش يك ساعت است. يك شب را اگر به تأخير بيندازيم، اشتباه مىكنيم! نگوييد فردا شب، شب بيست و سوم ماه رمضان است. يكى از شبهاى قدر است و براى توبه بهتر است! نه، همين امشب از فردا شب، بهتر است. همين ساعت از يك ساعت بعد بهتر است. هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است. عبادت بدون توبه قبول نيست، اول بايد توبه كرد. گفت: شست و شويى كن و آن گه به خرابات خرام».
توبه مراحلى و منازلى دارد و اولين قدم آن، «پشيمانى از كارهاى نادرست گذشته» است؛ به طورى كه نخواهد به آن راه برگردد و از اينكه رفتارهاى گذشته را تكرار كند، تنفر داشته باشد.
حضرت حق مىفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»[50]. توبه نصوح؛ يعنى، توبهاى بدون بازگشت به گذشته.
سه. دعا
بندهاى كه از بيراهه به راه و از گمراهى به نور راه يافته و به منزل يار رسيده است؛ شايسته است كه او را صدا بزند و با او ارتباط برقرار كند. «دعا» ارتباط با خداوند است و ذكرها و تسبيحات و مناجاتها شرح حال نيازمندِ درگاه خدا و شيفته گفت و گو با پروردگار است. دعا اگر بيان حال نباشد، دعا نيست.[51]
زندگى به گونهاى است كه خواه ناخواه، توجّه انسان را به امور مادى جلب مىكند؛ امّا انسان براى تقرّب به خدا آفريده شده است و بايد از تمام جوانب زندگى، براى نيل به اين مقصود بهره گيرد. يكى از بهترين راهها براى اين منظور، آن است كه هر روز، لحظاتى از عمر خود را صرف توجّه خالص به بارگاه الهى كند.
«حقيقت دعا»، توجه به بارگاه حضرت معبود است و براى مؤمنان نوعى معراج روحى و معنوى به حساب مىآيد. دعا تنها بر زبان آوردن پارهاى كلمات نيست. حقيقت و روح دعا، توجّه قلبى انسان به خداوند توانا و مهربان است و كارآيى اين توجه، به ميزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگى دارد.
حقيقت دعا، چيزى جز عبادت نيست و حتى به دليل توجّه بيشتر به خداوند در آن، شايد بر بسيارى از اعمال ديگر ترجيح داشته باشد. در روايتى از پيامبر صلىاللهعليهوآلهنقل شده است: «الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»[52] ؛ «دعا به منزله مغز عبادت است».
كسى كه دست خويش را به درگاه الهى بالا مىبرد، پيشانى بر خاك مىسايد، اشك از ديدگان سرازير مىكند، با دعاى خود از او حاجت مىخواهد، نهايت شكستگى و عجز خود را نشان مىدهد و در واقع، اعتراف به بندگى و اعلام تسليم در برابر اراده و فرمان خداوند است.
پس حقيقت دعا چيزى جز عبادت نيست؛ بلكه بالاترين عبادت و به تعبير حديث شريف «مغز» تمام عبادات است.
چهار. استغفار
حداقل يكصد استغفار در شبهاى قدر وارد شده است[53].
 پنج. تلاوت قرآن
از آنجايى كه شب قدر، شب نزول قرآن است، بهترين عهدنامه با پروردگار، تلاوت قرآن كريم است. از اين رو خواندن با تأمل و تدبر در همه اوقات ـ به خصوص چنين شبهايى ـ بسيار مناسب است.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «فَاقْرَءوُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»[54] ؛ «هر چه از قرآن ميسر مىشود، بخوانيد».
شش. شب زندهدارى
تمام اين بركات و فيضها، در پرتو شب زندهدارى و احياى شب قدر، قابل دستيابى است؛ به ويژه اگر در مسجد به ميزبانى خدا و در ميان ديگر بندگان پاك خداوند انجام گيرد.
امام باقر عليهالسلام فرمود: «هر كه در شب قدر احيا كند، گناهانش آمرزيده مىشود؛ اگر چه به عدد ستارگان آسمان باشد»[55].[56]
هفتم. معرفتيابى و خودشناسى
پس از غنيمت شمردن فرصتها و بازنگرى در افكار و اعمال خود و عزم جدى بر ترك گناهان و... دلها، آماده شناخت هر چه بيشتر و دريافتهاى شهودى مىگردد. چه اينكه:
يكم. به فرموده امام على عليهالسلام: معرفت، مايه نورانيت دل[57]، باعث رسيدن انسان به مقام رستگارى و مقام قدسى[58] و دليل بر فضيلت انسان[59] است و اولين و مهمترين ركن ايمان، شناخت خداوند است.[60]
 دوم. در بين معارف، والاترين آنها، شناخت خداوند سبحان است.[61]
سوم. شناخت حقيقى خدا، انسان را به مقام شامخ خلافت الهى نايل مىكند؛ آن چنان كه مظهر اسماى او مىگردد.
البته خودشناسى، مقدمه چنين معرفتى است «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»[62] و اگر كسى خودش را نشناسد ـ كه از كجا آمده و براى چه آمده است و به كجا خواهد رفت ـ چگونه ممكن است خدا را بشناسد.[63]
در بعضى از روايات آمده است: «خودشناسى، سودمندترين معارف است»[64] ؛ اين بدان جهت است كه شخص مراقب خود خواهد بود و زندگى خود را بر مبناى صحيحى استوار و براى نيل به سعادت بزرگ برنامهريزى خواهد كرد.

 


[1]. سيد على اكبر، قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 246 و 247.

 

[2]. همان، ص 248.

 

[3]. سيد محمد حسين، طباطبايى، الميزان، ج 12 ص 150 و 151.

 

[4]. همان، ج 19، ص 101.

 

[5]. مرتضى، مطهرى، انسان و سرنوشت، ص 52.

 

[6]. محاسن برقى، ج 1، ص 244.

 

[7]. بحارالانوار، ج 5، ص 122.

 

[8]. الميزان، ج 19، ص 101 ـ 103.

 

[9]. اعلى87، آيه 3.

 

[10]. سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، صص 312 ـ 375.

 

[11]. كلينى، كافى، ج 4، ص 157.

 

[12]. ميرزا جواد، ملكى تبريزى، المراقبات، صص 237 ـ 252.

 

[13]. كافى، ج 1، ص 248.

 

[14]. دخان 44، آيه 3.

 

[15]. همان، آيه 4.

 

[16]. الميزان، ج 20، ص 382.

 

[17]. بحارالانوار، ج 25، ص 73، روايت 63.

 

[18]. درالمنثور، ج 6، ص 371.

 

[19]. به تفاسير شيعه، مانند مجمع البيان، الميزان و تفسير نمونه مراجعه شود.

 

[20]. كشف الاسرار، ج 10، ص 559.

 

[21]. ر.ك: الميزان، ج 20، ص 473.

 

[22]. اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب فى شأن انا انزلناه فى ليلة اقدر، ح 7، در تنظيم اين نوشتار از مقاله عالمانه استاد محمد رضا حكيمى سود جسته‏ايم. نشريه كيهان 7/10/78.

 

[23]. بقره 2، آيه 185.

 

[24]. قدر 97، آيه 3.

 

[25]. ابن عربى، احكام القرآن، ج 4، صص 325 ـ 328؛ دارالكتاب العربى، چاپ اول 1421 ق، بيروت؛ همچنين ر.ك: حسن، حسن‏زاده آملى، انسان و قرآن، صص 239 ـ243 (انتشارات قيام، چاپ دوم، 1381 قم).

 

[26]. سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، صص 341 ـ 345 و 356 و 374 ـ 375؛ مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول 1414ق، قم.

 

[27]. همان، ص 357.

 

[28]. همان، ص 374 و 375.

 

[29]. بصائر الدرجات، به نقل از امام صادق عليه‏السلام؛ ر.ك: انسان و قرآن، ص 241.

 

[30]. جهت تهيه پاسخ اين پرسش از نوشته جناب حجه‏الاسلام والمسلمين حسين رمضانى استفاده شده است.

 

[31]. قدر 97، آيه 1.

 

[32]. همان، آيه 2.

 

[33]. همان، آيه 3.

 

[34]. همان، آيه 4.

 

[35]. همان، آيه 5.

 

[36]. تفسير برهان، ج 4، ص 487.

 

[37]. علل الشرايع، ج 2، ص 316.

 

[38]. بقره 2، آيه 29.

 

[39]. همان، آيه 20

 

[40]. انفال 8، آيه 17.

 

[41]. فتح48، آيه 10.

 

[42]. مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.

 

[43]. بحارالانوار، ج 43، (مؤسسة الوفاء، ناشر الوفاء بيروت، الطبعة الثانية).

 

[44]. اصول كافى، كتاب حجت، ج 1، ص 201.

 

[45]. بحار، ج 108، ص 285.

 

[46]. عنكبوت 29، آيه 69.

 

[47]. بر اساس آيات 1ـ5 سوره «قدر» و آيه 3 «دخان» و نيز روايات متعدد.

 

[48]. بقره 2، آيه 222.

 

[49]. ميزان الحكمه، ج 2، ص 637، ح 2120.

 

[50]. تحريم 66، آيه 8.

 

[51]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: محمدتقى، مصباح يزدى، بر درگاه دوست، صص 18ـ22.

 

[52]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 93، باب 14، ص 300، روايت 37.

 

[53]. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 474.

 

[54]. مزمل 73، آيه 20.

 

[55]. وسائل الشيعه، ج 7، ص 464.

 

[56]. در رابطه با اعمال شب‏هاى قدر به كتاب شريف مفاتيح الجنان مراجعه كنيد.

 

[57]. «المعرفه نور القلب»: غرر الحكم.

 

[58]. «المعرفة الفوز بالقدس»: غرر الحكم.

 

[59]. «المعرفة برهان الفضل»: غرر الحكم.

 

[60]. «الايمان معرفة بالقلب»: غررالحكم. «افضلكم ايماناً افضلكم معرفة»: بحارالانوار، ج 3، ص 14.

 

[61]. على عليه‏السلام: «معرفة اللّه‏ سبحانه اعلى المعارف»: غرر الحكم. «جاء رجل الى رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قال: ما رأس العلم؟ قال: معرفة اللّه‏ حق معرفته. قال: و ما حقّ معرفته؟ قال: أن تعرفه بلا مثل و لا شبه و تعرفه الها واحداً خالقاً قادراً، اولاً و آخراً، و ظاهراً و باطناً، لاكفوله، و لا مثل له، فذاك معرفة اللّه‏ حقّ معرفته»: بحارالانوار، ج 3، ص 14.

 

[62]. غررالحكم.

 

[63]. «عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربّه»: غررالحكم.

 

[64]. «معرفة النفس انفع المعارف»: غررالحكم.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها