خانه> شخصيتها >1588


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
لیست کتب اداره مشا...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
شيوه هاي کنترل نفس...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2116

بازدید مقالات:
6618411

بازدید سوالات:
2592867



شهید بهشتی (ره) در کلام مقام معظم رهبری بازديد: 1097

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


لطفا نظر كامل مقام معظم رهبري رو در مورد شخصيت شهيد بهشتي بگيد. باتشكر.

شهيد بهشتي با اينكه از لحاظ علمي يك شخصيت برجسته‏اي بود آنچنانكه در حد مقام علمي ايشان بود شناخته نشدند اما بايد بگويم كه ناشناخته ماندن جنبه علمي شهيد بهشتي در ميان عامه مردم بدليل آن بوده است كه جنبه ‏هاي سياسي، بقيه ابعاد شخصيت ايشان را تحت‏الشعاع قرار داده بود و ايشان را در درجه اول بعنوان يك سياستمدار مجرب ميشناختند.
هميشه اينطور است كه يك جنبه برجسته در شخصيت چند بعدي يك انسان در آن محيطي كه آن جنبه بيشتر رواج دارد ساير جنبه‏ها را تحت‏الشعاع قرار ميدهد. شما در محيط‏هاي پزشكي دنيا اگر برويد، مشكل است كه ثابت كنيد ابن سينا يك فيلسوف الهي هم بوده است.
در محيطهاي فلسفي هم مشكل است كه بياد آوريد ابن سينا طبيبي بوده كه با قاروره و خون و نبض و امراض هم سر و كار داشته است. علت اين امر آن است كه در آن محيطها، آن بعد از شخصيت چند بعدي اين آدم آنقدر بزرگ است كه اجازه نميدهد به ياد بقيه ابعاد باشند.
شهيد بهشتي همينجور بود. بي‏شك اگر در بين دوستان فرهنگي قديمي شهيد بهشتي برويد و با آنها صحبت كنيد، درست يادشان نمي‏آيد كه ايشان رئيس ديوان عالي كشور بوده و سررشته قضا در يك برهه‏اي دست ايشان بوده است.
براي اين عده مشكل است كه بعد قضائي شخصيت شهيد بهشتي را تصور كنند. چون بعد فرهنگي او با همان عظمت در ذهن آنها مجسم است. تنها كساني همه ابعاد زندگي اين شخصيت بزرگ ما را بياد مي‏آورند كه در هر برهه‏اي از زمان با بخشي از وجود او و بعدي از ابعاد شخصيت او سر و كار داشته‏اند.
دوستان نزديك ايشان غالباً از اين گروهند، دوره علمي ايشان را ديده‏اند، دوره سياسي‏شان را ديده‏اند، دوره مديريت‏شان را ديده‏اند، دوره جنگ و گريزشان با دستگاه طاغوت را ديده‏اند. همه اين دوره‏ها را شهيد بهشتي داشتند كه ما از نزديك شاهد بوديم و من خودم يكي از آن كساني هستم كه تصورم اين است كه بيشتر ابعاد شخصيت شهيد بهشتي را ميدانم اما در عين حال اگر به من بگويند كه شخصيت ايشان را توصيف كنم يقين دارم كه نمي‏توانم توصيف كنم، علتش هم اين است كه شهيد بهشتي به معناي حقيقي كلمه يكي از شخصيتهاي ما بود.
من بارها اين را به دوستان نزديكمان، بعد از شهادت آقاي بهشتي مي‏گفتم كه ايشان از جمله آن شخصيت‏هائي بود كه از عادي بالاتر بود، ما در بين شخصيت‏هاي جهاني و انقلابي افرادي رامي‏بينيم كه آدمهاي خيلي خوب وكارآمدي هستند اما آدمهاي عادي هستند و جنبه فوق‏العاده و برجسته‏اي در آنها نيست.
ما اگر بخواهيم مثالي براي يك شخصيت فوق‏العاده كه جنبه برجسته‏اي داشته باشد بزنيم بايد از امام خميني نام ببريم كه نمونه عالي آن شخصيت برجسته است يعني همه چيز در او فراتر از معمول شخصيت‏هاست. شهيد بهشتي از آن جمله كساني بودند كه در او يك چيزي فراتر از شخصيت‏هاي عادي و معمولي آدمها وجود داشت و اين را ما در او مشاهده مي‏كرديم. شخصيت‏هاي جهاني دنيا هم كه ايشان را ديده بودند چنين احساسي را داشتند.
البته افراد معدودي از شخصيتهاي برجسته در زمان ايشان به ايران آمدند اما همانها كه آمدند تحت تأثير ايشان قرار گرفتند و بعد هم به ما اظهار ميكردند. بهر حال شهيدبهشتي يك چنين شخصيتي بود. به اين جهت بود كه ابعاد فراوان شخصيت ايشان را حتي كساني كه دوستان نزديكش بودند نمي‏توانند جمع‏بندي كنند، لااقل من نمي‏توانم اينكار را بكنم.
اما در مورد جنبه‏هاي علمي شهيد بهشتي، اولاً ايشان در فقه يك شخص برجسته‏اي بودند و تحصيلات عاليه و بسيار خوبي در قم داشتند. ميدانيد كه درس مرحوم داماد در فقه درسي بود كه اگر چه از لحاظ كميت تعداد كساني كه در درس ايشان شركت مي‏كردند زياد نبودند، اما غالباً فضلاي ممتاز در درس مرحوم داماد حضور داشتند.
البته بعضي از آنها مختص درس ايشان بودند و بعضي ديگر درس ايشان را مي‏رفتند و در درسهاي ديگر مثل درس امام هم شركت ميكردند. اما يك مجموعه سطح بالاي علمي و خوب در درس مرحوم داماد جمع ميشدند كه يكي از برجسته‏ترين شاگردهاي درس فقه مرحوم امام، شهيد بهشتي بودند.
من وقتي در سال 37 به قم رفتم. آقاي بهشتي يكي از فضلاي معروف قم بودند. يعني ايشان در آن وقت مدرس سطح بودند و ظاهراً سطوح عاليه را درس ميدادند و طلبه‏هائي را ميشناختم كه به درس شهيدبهشتي مي‏رفتند. از جمله بعضي از فرزندان مرحوم داماد هم بودند كه در درس مرحوم بهشتي حاضر ميشدند و ايشان استادزاده‏هاي خودش را تربيت مي‏كرد. اين از لحاظ فقهي كه خود اين حاكي از اين است كه شهيد بهشتي يك شخصيت بالائي بود.
بعدها هم ما در مسائل و جريانات مختلف و در بحثهائي كه در طول دوران مبارزه پيش مي‏آمد و هر جا كه صحبت به مباحث فقهي كشيده ميشد، آثار همان فكر باز و قوي را در شهيد بهشتي ميديديم. ايشان با مسائل كاملاً پخته و آشنا برخورد ميكردند.
با اينكه سالها بود كه ايشان كارهاي تخصصي فقهي مثل يك آدم مشغول به فقه كه دائماً كتب فقهي مطالعه مي‏كنند نداشتند. بقول ما طلبه‏ها نسبت به فقه تارك بودند، در عين حال هميشه حاذق و مسلط به كليات مسائل بودند و آن فكر روشن و باز ايشان كار خودش را ميكرد و راهگشائي ميكرد.
در زمينه فلسفه هم اينجور بود.من در سال اول يا دومي بود كه اطلاع پيدا كردم مرحوم طباطبائي جلساتي دارند كه شبهاي پنج‏شنبه و جمعه عده‏اي از فضلا در آن شركت مي‏كنند و علامه مباحث فلسفي را در آن جلسه در سطح بالائي مطرح مي‏كردند اين همان جلسه‏اي بود كه به تدوين كتب اصول فلسفي منتهي شد و تقريباً از سال 34 شروع شده بود.
اين موضوع را كه بنده ميگويم مربوط به سال 39 است كه در آن جلسات شركت ميكردم. در آن سالها من تصادفاً با آن جلسه ارتباط پيدا كردم و آشنا شدم و چند جلسه هم شركت كردم بعدها البته مدت چند ماه به آن جلسه مي‏رفتم اما در آغاز ورودم به قم تصادفاً با اين جلسه مرتبط شدم. در آن جلسه هم آن كسي كه حرف ميزد و با استاد بحث ميكرد مرحوم بهشتي بود.
يعني در آن جلسه كه چهره‏هاي خوب و فاضل امروز كه ميشناسيم و به فلسفه معروفند شركت داشتند، سخنگوي اول، و اشكال كننده اول، آقاي بهشتي بود. بقول ما طلبه‏ها مستشكلين غالباً فضلاي برتر و صاحبان ذهنهاي فعال بودند و آقاي بهشتي بيشترين اشكال را مي‏كرد و بيشترين حرف را مي‏زد و با استاد بحث مي‏كرد. استاد هم به ايشان كمال اهتمام و توجه را مي‏كرد.
بعدها هم در مباحث فلسفي كه كاملاً آشكار بود كه مرحوم بهشتي يك چهره برجسته‏اي است. منتهي در طول اين چند سالي كه بعد از سالهاي 42 پيش آمد و فعاليتهايي كه بود، كارهاي فقهي و فلسفي و به اصطلاح حوزه‏اي و علمي ايشان تحت‏الشعاع كارهاي بنياني و عميقي قرار گرفت كه ايشان در پيش گرفته بود، بهر حال ايشان در علوم فقهي و فلسفي متبحر بودند و در طول سالهاي مبارزه به شيوه‏اي ديگر و با استفاده از مايه‏هائي كه ايشان از حوزه بطور خوب و بالا بدست آورده بودند تبحر خود را نشان دادند. مطمئناً اگر ايشان در حوزه ميماندند يكي از مراجع تقليد مسلم زمان ميشدند.
* مرحوم شهيد بهشتي اهل كار تحقيقاتي بود، منتهي سمت كار تحقيقي‏اش يك سمت مبارزه‏اي وانقلابي بود. به اين معنا كه ايشان آدمي بود كه از دوران نهضت ملي وارد مبارزه شده بود. يعني از سنين جواني و حتي نوجواني و از سالهاي 27، 28 اينطور كه خودشان نقل مي‏كردند وارد مسائل مبارزه شدند و با انگيزه‏ها و حركتهاي سياسي آشنا شدند، بعد به قم آمده و دنباله درسشان را ادامه دادند، اما آن فكر سياسي و جهت‏گيري‏هاي سياسي از ذهن ايشان نرفته بود.
ايشان ناگهان درسالهاي 38 و39 در قم به اين فكر مي‏افتد كه اگر بخواهيم مبارزه سياسي كنيم با چه هدفي بايد باشد و با چه وسيله‏اي مبارزه صورت بگيرد؟ بايد توجه كرد كه اصولاً روح كارهاي تحقيقاتي شهيد بهشتي اينگونه بود. هدف تشكيل يك جامعه آرماني و ايده‏آل بود، ولي آن جامعه با چه كسي مي‏خواهد آنرا اداره كند و بگرداند.
در اين جا بود كه شهيد بهشتي متوجه نياز يك نيروي انساني كارآمد شد. اما اينكه با چه ابزار و هدايتي مي‏خواهد حركت كند، مسلم بود كه باهدايت ايدئولوژي اسلامي و در اينجا بود كه متوجه افكار اصولي و بنياني اسلامي شده بود.
تحقيقات ايشان براي اين بود كه آن تفكر اصولي اسلامي بتواند مبارزه را از آغاز تا پيروزي هدايت كند و بعد از اين پيروزي بناي نوين جامعه را پي‏ريزي كند.
* آدمي كه مورد اعتماد افراد باشد و مورد مشورت افراد قرار بگيرد و هم اينكه به كارهاي جاري بپردازد لازم است كه نيروي فراواني صرف كند و طبعاً خيلي زود خسته مي‏شود. اما شهيد بهشتي هيچوقت خسته نمي‏شد.
در مدرسه رفاه، در صندوقهاي قرض‏الحسنه، دفتر نشر، چاپ كتب مختلف، در كار ما همكاري داشتند، در كار دوستان مؤتلفه شركت داشت، در امور اقتصادي سازمانهاي اسلامي حل و فصل اختلافات، و بسياري از كارهاي ديگر از جمله اشتغالات ذهني و جسمي ايشان بود، ولي با اين وجود هيچوقت كسي نديد كه آقاي بهشتي از خستگي گله كرده باشد، بطور كلي آقاي بهشتي فردي اعجاب‏انگيز بود و توانائي‏هاي وافري داشت.
شهيد بهشتي مجموعه‏اي از خصلتهاي پسنديده و نيك بود و من شخصاً خودم تابحال فردي مثل آقاي بهشتي در گذشته و در حال نديده‏ام، شهادت آقاي بهشتي واقعاً مكمل شخصيت ايشان بود و مرگ طبيعي مسلماً براي ايشان ناچيز بود. وقتي آقاي بهشتي زنده بودند از همه توان و ظرفيت خودشان براي اعتلاي اسلام استفاده كردند و شهادتشان هم به همينگونه براي اعتلاي اسلام مؤثر شد. البته ما از شهادت ايشان بسيار متأسف شديم و ايشان را در زماني كه ما بيشترين احتياج را به وجودشان داشتيم از ما گرفتند.
ولي مرگ حماسي آقاي بهشتي مسلماً خسراني براي عالم اسلام نخواهد بود، چرا كه گوهر گرانقدر وجود ايشان در راه اسلام خرج شد و هرگز گم و تلف نشد. اگر بالاتر بگوئيم شخصيت و حيثيت آقاي بهشتي در پيشگاه الهي براي انقلاب ما ذخيره شد و ما مي‏توانيم براي هميشه بگوييم كه چنين فردي داشته‏ايم و انقلاب ما با وجود چنين انسانهايي شكل گرفته است.( جاودانه تاريخ، ج 1، مصاحبه با رهبر معظم انقلاب، ص 30 تا 36 و 51)
در باب حادثه ى هفت تير آنچه كه بيش از همه اهميت دارد اين است كه در اين حادثه عزيزترين و برجسته ترين عناصر انقلاب در معرض فداكارى قرار گرفتند و فدا شدند. شخصيتى مثل شهيد بهشتى كه يك عنصر بى نظير، لااقل كم نظير در مجموعه انقلاب بود، در خدمت انقلاب و در جهت انقلاب قربانى شد.
شهيد بهشتى، آن شخصيت برجسته و ممتاز، حقاً و انصافاً حقوق زيادى بر نظام جمهورى اسلامى و بر قوه ىقضائيه بالخصوص دارد. در همان دوران كوتاهى كه ايشان در قوه قضائيه مشغول بودند - يعنى از اواخر سال 58 تا اوائل سال 60 - ابتكارات زياد، كارهاى بزرگ، نقشه هاى دورانديشانه براى قوه ى قضائيه طراحى كردند. بحمدالله قوه هم حركت كرده است و در اين سى سال كارهاى خوبى انجام گرفته. ( پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري ، بيانات در ديدار رئيس و مسئولان قوه ى قضائيه، 7/4/88)
حادثه ى هفتم تير همچنين نشانه اقتدار و استحكام هم است؛ چون اگر كسى شهيد بهشتى را مى شناخت و قوّت فكر و اراده و ابتكار در تصميم و اقدام را در اين شخصيت ممتاز مى دانست، خوب مى فهميد كه حذف يك چنين شخصيتى از مجموعه مديريتى كشور چه معنايى مى دهد. شهيد بهشتى حقيقتاً مثل سنگ آسياى گرانى بود كه با گردش خود، ده ها كار انجام مى داد؛ توليد انرژى مى كرد، كار راه مى انداخت، پيش مى رفت و فكر توليد مى كرد. وقتى كسى مثل اين شخصيت را كه در مديريت، در اجرا، در اقدام، در فكر، در مبانى فقهى و فلسفى، در تجربه و جهان ديدگى و روشنفكرى و وسعت نظر در آن پايه و رتبه بود، از دل مديريت نظامى نوپا بيرون بكشند و آن را از بين ببرند، بايد نظام فلج مى شد؛ اما نظام نه تنها با رفتن بهشتى و با رفتن شخصيتهاى برجسته ديگرى كه چه با او، چه قبل از او و چه بعد از او به شهادت رسيدند، فلج و زمين گير نشد، بلكه هر كدام از اين شهادتها مثل خون تازه يى در رگ كالبد زنده و پُرطراوت اين نظام جوان دوانده شد و او را سرحال تر، بانشاطتر و پُرانگيزه تر كرد؛ اين، همان استحكام نظام است، كه تا الان هم همين طور است.
( همان ، بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان قوه قضائيه و خانواده شهداى هفتم تير ، 7/4/83)
در رأس قضاء كشور، يك شخصيت فاضل، روشنفكر، آگاه، مدير، باتدبير و از عمق جان معتقد به احكام و قضاى اسلام قرار داشت. اين چيزى بود كه بسيارى از مخالفتها را عليه شهيد بهشتى و قوّه قضاييّه در آن روز سازماندهى مى كرد. امام فرمودند شهيد بهشتى مظلوم بود. ما هم يادمان هست كه او چقدر مظلوم بود؛ اما اين مظلوميت از سوى چه كسانى بر او تحميل مى شد؟ از جمله كسانى كه بايد پاسخ مظلوميت اين شهيد عزيز را بدهند، اينهايى هستند كه حاضر نبودند قضاى اسلامى را در جامعه ايران اسلامى تحمّل كنند. اينها مايل بودند كه قضاوت كشور، همچنان با الگوهاى ناقص، نارسا، كاملاً كهنه شده و منسوخِ غربى ادامه پيدا كند؛ آن هم با همان فسادهايى كه قبل از انقلاب چنان در دستگاه قضاء رسوخ كرده بود كه شبيه آن را در كمتر جايى مى شد پيدا كرد. اين كه بناى قضاى اسلامى به دست يك معمار توانا و شجاع و بااراده، آن هم درست بر پايه هاى اسلامى تشكيل و بنيانگذارى شود، براى آنها غير قابل تحمّل بود. مى خواستند مسؤولان قضاى اسلامى را با هو و جنجال و تهمت زدن از ميدان خارج كنند. كسانى كه آن زمانها را به ياد دارند، جزئيات را مى دانند.
شهداى هفتم تير، شهداى حاكميت ارزشهاى اسلامى و اساس جمهورى اسلامى اند. اين طور نبود كه كُشندگان و تروركنندگان و حمله كنندگانِ ناجوانمرد به شهداى عزيز هفتم تير، با شخص و جناح و گروهى مخالف باشند؛ آنها با اصل نظام اسلامى و استقلال ايران مخالف بودند. نامها تأثيرى نمى گذارد؛ حقايق را بايد در نظر گرفت. حقيقت مخالفت با شخصيتهايى مثل شهيد بهشتى و ديگر بزرگانى كه در هفتم تير به شهادت رسيدند، در همين جمله خلاصه مى شود: مقابله با حاكميت اسلام و قوانين و ارزشهاى اسلامى. لذا اين عزيزان در تاريخ ما جاى برجسته اى دارند؛ هم شهيد بهشتى و هم ديگر عزيزان شهيدشده در آن ماجراى خونبار.( بيانات معظم له در ديدار مسؤولان قوّه قضاييه، خانواده هاى شهداى هفتم تير و جمعى از قُضات ، 7/4/80)
حقيقتاً مردن معمولى و در بستر، براى كسانى مثل شهيد مظلوم ما - مرحوم شهيد بهشتى - با آن همه تلاش، با آن همه همّت و غيرت كم بود و بايد شهيد مى‌شد. شهادت پاداش بزرگى است كه خداوند به او و يارانش داد. اميدواريم كه همچنان در نعيم الهى باشند و هستند و روزبه‌روز درجات آن عزيزان متعالى باشد و ما هم در همين راه و به‌سوى همين هدف، به آنها ملحق شويم. ( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان دستگاه قضايى كشور و خانواده هاى شهداى هفتم تير، 7/4/77)
شخصيت ممتاز آيت الله بهشتى جمع بين علم، تقوا، تدبير و خلقيات ارزشمند انسانى در آن وجود شريف و كم نظير بود و از لحاظ قدرت مديريت و سازماندهى نيز يكى از برجستگان قطعى انقلاب به شمار مى رفت. بنا بر اين از دست دادن اين بزرگوار و ساير شهداى هفتم تير ضايعه بزرگى بود كه بر انقلاب اسلامى تحميل شد.( بيانات ديدار مسؤولان دستگاه قضايى كشور ، 7/4/76)



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها