خانه> سياسي و انديشه سياسي >155


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
جلسه خواستگاري
...

گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
لیست کتب اداره مشا...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي

آمار سایت


تعداد مقالات:
2049

بازدید مقالات:
6310914

بازدید سوالات:
2573717



امام خميني(ره) و غرب بازديد: 15239

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


بدون ترديد نام امام خمينى با تاريخ معاصر جهان آميخته است او مرد قرن و احياگر ميراث عظيم اسلامى در جهان امروز است که با وجود سيطره تمدن غرب و شيفتگى بسيارى به زرق و برق آن، راه جديدى را براى انسان امروز ارائه نموده و سنتى نو و مكتبى اصيل براى احياى ارزشها و اصول اسلامى در جهان امروز ارائه كرد . نوشتار حاضر متکفل بررسي مهمترين تاثيرات قيام و انقلاب حضرت امام (ره) بر جهان غرب مي باشد؛ مفهوم غرب در نوشتار حاضر به مراتب وسيع تر از غرب جغرافيايي است بلکه بيشتر تأکيد بر ابعاد فرهنگي و تمدني است که در حوزه جغرافيايي غرب به خصوص بعد از رنسانس به وجود آمد. از اين منظر غرب‌ عبارت‌ است‌ از تفكري‌ دنياگرا، تجربي‌نگر و غيرديني ‌،‌همراه با سلطه‌ و استثمار مادي‌ كه‌ سرچشمه‌ آن‌، در ظاهر نه‌ به‌ غرب‌، بلكه‌ به‌ همه‌تمايلات‌ دروني‌ و نفسانيات‌ و خودخواهي‌هاي‌ انساني‌ ختم‌ مي‌شود.[2]

 

يکم. رويکرد به معنويت،احيا دين و دين‌گرايي
رشدسريع تفكرات الحادي ، خدا گريزى و انسان محورى وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري – سياسي سکولار،  بسياري از صاحب‌نظران را به اين باور رساند كه انزوا و اضمحلال كامل‌،  سرنوشت محتوم اديان الهي است.اما قيام امام خميني (ره) وموفقيت انقلاب اسلامي به رهبري ايشان نه تنها توانست گفتمان دينى در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده  كه حاكي از ورود جهان به دوره ‌‌‌‌هاي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است.

از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر «با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده است و به اين لحاظ دهة شصت را بايد اولين دهة از اين تجديد عهد محسوب داشت از اين ديدگاه اگر بنا باشد تاريخي را براي احياي هويت ديني در نظر بگيريم آن تاريخ سال1979ميلادي است يعني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران که خيزش عظيمي را براي تفکرات ديني در تمام  اديان بوجود آورده است. آخرين آمارها در مورد احياي تفکر ديني که در سال 1990م صورت پذيرفته نشان مي دهد که تقريباً 70% مردم اروپا احساس دينداري مي کنند. در تمام اديان از هندوئيسم گرفته تا بودايسم و … و انواع فرقه‌هاي مسيحيت همه از يک نوع بازگشت به تفکر ديني خبر مي دهند و انقلاب اسلامي ايران موجب احياي فکر ديني در جهان گشت» شخصيت الهي و پيام‌‌‌‌‌هاي معنوي حضرت امام (ره) بسياري از پيروان ساير اديان و مذاهي را به شدت تحت تأثير خود قرار داد تا آن جا كه در نظر برخي از تحليل گران و متفركان مسيحي«اومسيح معاصر بود ودقيقا اشعة صلابت و سازش ناپذيري عيسي بن مريم –عليه السلام – بود».[3] از ديدگاه هفته نامه آبزرور ، «امام خمينى مردى هم پاى پيامبران كهن است كه دنيا را به پيروى از اصول دينى دعوت كرد. پيام وى براى مردم جهان خلوص عقيده و پيروى از سادگى در مقابل پيچيدگى و آلودگى هاى غرب بود، و اين رمز موفقيت وى و احساس افتخار پيروان اوست.»[4] از ديدگاه شبکه تلويزيوني بي‌بي‌سي نيز: «آنچه در ايران در سال 1979 رخ داد نه تنها براي ايرانيان بلکه براي تمام اديان جهاني نقطه عطفي بود نقطه عطفي که از بازگشت ميليونها نفر در سراسر دينا به اصول‌گرايي مذهبي خبر مي‌دهد» به گفته اين شبکه «در سراسر جهان پيروان ديگر اديان مانند مسيحيت يهوديت و هندو نيز به اصول گرايي مذهبي روي آوردند؛ حتي در ترکيه نيز که هفتاد سال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود روند بازگشت به اصول اسلامي سرعت گرفته است».[5]

آيه الله مصباح يزدي در اين باره با اشاره به جريان دين ستيزي و دين زدايي در اروپا و غرب طي قرن ‌‌‌‌هاي اخير كه دامنه آن تا كشورها ي اسلامي‌از جمله ايران عصر پهلوي نيز كشيده شده مي‌فرمايد:« مهم‌ترين دست‌آوردحركت امام خميني (ره) احيا دين و دين‌گرايي درجهان معاصر بود به گونه اي  كه به بركت اين حركت نه تنها پيروان دين اسلام ديگر اديان ا زجمله مسيحيت نيز حياتي دوباره يافته ودرنتيجه گرايش به دين ودين داري در ساير ملل نيز افزايش يافت.» ايشان درهمين مورد‌،  به سخن يك اسقف مسيحي از مكزيك اشاره مي نمايد که در ديدار با ايشان اظهار داشت : «اين افتخار مخصوص شماست كه توانستيد ايمان را در دنيا زنده كنيد و بالاتر اين‌كه  كشورداري را با دين داري توأم كنيد‌، ما [ مسيحيان]اين توان را نداريم كه ايمان را در مردم حفظ كنيم‌،  چرا كه مردم ديگر اطميناني به ما ندارند‌،  بالاتر اين كه نتوانستيم دين‌داري را با كشورداري توأم  كنيم» [6] و برخي ديگر از مسيحيان نيز سخن از «تأثير پذيري شديد از مقام وعظمت وتحمل و بردباري شكوهمند امام خميني (ره) ودرك احساس عطيه وموهبت الهي دراولين ديدار با ايشان »به ميان  آورده‌اند.[7]  و به تعبير انديشمند پسامدرن فرانسوى، ميشل فوكو، «امام خميني (ره) منادى معنويت و روحى جديد براى جهان بى روح در عصر حاضر گرديد» [8].

 

دوم. جمع  معنويت و حاكميت

در قرون جديد و تا پيش از قيام شکوهمند حضرت  امام(ره) ، در شرق و غرب جهان امكان جمع معنويت و حاكميت يك معما، افسانه و محال بود. نه تنها در افكار عمومي، بلكه در تمام متون آكادميك و دانشگاهي در باب سياست، در اين بحث اجماع داشتند. چنانکه برنارد واندويل، صاحب افسانه كندوي زنبورها در غرب و از نخستين تئوريسين‌هاي جريان مدرنيزم غرب ، مي گويد : « اخلاق از حاكميت جداست و اين دو مقوله هيچ سازگاري با هم ندارند. و با آنچه كه در اخلاق به عنوان فضيلت اخلاقي نام برده مي‌شود نمي توان جامعه و حكومت را اداره كرد. »  وي تصريح مي کند که اگر بنا باشد همه ي انسان ها اهل زهد، توكل، ايثار و شجاعت باشند، ديگر نمي توان نظام اجتماعي بنا نمود و حكومت  تشكيل داد. جامعه برخلاف اين ارزش‌ها و منطبق بر آنچه كه «رذيلت» به آن گفته مي‌شود ساخته مي‌شود. اتفاقاً پيشرفت، توسعه، آباداني و رفاه جامعه در اين است كه مردم اهل سخاوت و انفاق و ايثار نباشند، بلکه برعکس بايد اهل استيثار، ويژه خواري، خودخواهي، حسادت و حرص و زياده طلبي باشند. با چنين شرايطي است که مي‌توان زندگي اجتماعي كرد. فلسفه سياسي مدرن نيز  مبتني بر همين مفروضات است، که بر اساس آن سه آموزه ماركسيسم، ليبراليسم و فاشيسم به عنوان محصول مدرنيزم غرب در آخرين سدة اين قرن، شکل گرفته و دنيا را تحت سيطره شوم خويش قرار دادند و خونين‌ترين جنگ‌هاي تاريخ بشر را به عنوان مكاتب توجيه گذار جنگ‌ها و خونريزي‌ها تئوريزه كردند[9].

اما حضرت امام(ره) اين معادله را در دنيا به هم زد و با طرح حيات معنوى و باطنى براى بشريت، و ارائه مدل دقيق و کارآمد حکومت اسلامي، عملاً حيات تك ساحتى و تك بعدى غرب را به چالش كشيد و اعلام كرد كه فضاى غيرمعنوى غرب نمى تواند براى هميشه ادامه داشته باشد و بشر غربى روزى از زندگى در فضاى مادى خسته مى شود و ناگزير دوباره به معنويت روى مى آورد: در حقيقت بشر امروز دارد به دوران جدايى ماديت از معنويت پايان مى دهدماديتي که کار بشر را با بن بست مواجه ساخته است و اينك زمان آن است كه فعاليت مادى، آمادگى براى اعتلاى معنوى انسان تلقى شود و همين تلقى است كه بشريت امروز و فردا را به مذهب بازمى گرداند. اسلام دينى است كه با تنظيم فعاليت هاى مادى، راه را به اعتلاى معنوى انسان مى گشايد. [10]

از اين رو امروزه نه تنها ديگر سکولاريسم به عنوان نظريه مطلوب نيست بلکه به عقيده صاحب نظران آنچه فرهنگ غربى را مورد تهديد قرار مى دهد همين سكولاريسم است چنانکه  برژينسکي اعتراف مي کند: سكولاريسم عنان گسيخته حاكم بر نيمكره غربى، در درون خود نقطه ويرانى فرهنگ غربى را مى پرورد از اينرو آنچه ابر قدرتى آمريكا را در معرض زوال قرار مى دهد همين سكولاريسم است. و تنها راه رهايى از اين بحران را در احياء عنصر مذهب مى دانند.

 

سوم. رويارويي با ايدوئولوژي هاي حاکم و تحول در نظام بين المللي

اثرات عميق انديشه هاى امام تنها در بعد نظرى و فكرى، محدود نگرديده بلكه؛ در بعد عملى حتى مؤثرتر هم بوده است و توانسته معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون ساخته و اعمال و رفتار و روابط موجود اين سيستم هاى بين المللى و مقتضيات حاكم بر نظام بين الملل را به چالش كشاند. چنانکه هنري کسينجر ، مشاور رئيس جمهوري آمريکا در دهه 70اعتراف مي نمايد : «آيت الله خميني غرب را با بحران جدي برنامه‌ريزي مواجه كرد‌،  تصميمات او آن چنان رعد آسا بود كه مجال هر نوع تفكر و برنامه ريزي را از سياست مداران و نظريه پردازان سياسي مي‌گرفت.هيچ كس نمي‌توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند‌،  او با معيار‌‌‌‌هاي ديگري غير از معيار‌‌‌‌هاي شناخته شده دردنيا سخن مي‌گفت وعمل مي‌كرد‌،  گويي از جاي ديگر الهام مي‌گرفت‌،  دشمني آيت الله خميني با غرب بر گرفته ازتعاليم الهي او بود اودر دشمني خود نيز خلوص نيت داشت. » [11]

تايمز لندن در توصيف حضرت امام(ره)  مي‌نويسد: « امام خميني مردي بود كه توده‌ها را با كلام خود مسحور كرد‌،  وي به زبان مردم عادي سخن مي‌گفت و به طرفداراي فقير ومحروم خود اعتماد به نفس مي‌بخشيد‌،  اين احساس آن‌ها را قادر ساخت تاهر كسي را كه سر راهشان بايستد از بين ببرند وي به مردم نشان داد كه حتي مي‌تو‌ان در برابر قدرت‌‌‌‌‌هايي مثل آمريكا ايستاد و نهراسيد.» [12]  امام (ره) توانست جسارت و شهادت انتقاد كردن در برابر قدرت ها را به ديگر رهبران جهان و ديگر كشورها انتقال دهد و عملكرد نظام بين المللى را زير سؤال برند. مهمترين تاثيراتي که انقلاب اسلام به رهبري حضرت امام (ره) برنظام بين الملل داشتند عبارت اند از:

1. نقد نظرى نظم بين المللى دو قطبى 2. اصلاح عملى نظم دو قطبى 3. طرح وحدت کشورهاي اسلامي و آزادي خواه 4. اصلاح تصوير جهانى از ابرقدرتها. در مورد اخير گفتني است ؛ شكست دو ابرقدرت ـ و به ويژه آمريكا ـ در مديريت تحولات ايران به تمامى ملت ها نشان داد كه توان و قدرت آنها بسيار زياد و قابل اتكاست. نامه‌ي امام به گورباچف در حقيقت نقدي بر تغييرهاي اقتدار طلبانه و انحصاري مدرنيته و مدرنيسم و مدرنيزاسيون با وجوه متفاوت چپ و راست است كه تصور مي‌كردندهيچ تحولي در دنيا، دگرگوني علمي، ‌مردمي و انساني نيست مگر اينكه مطابق با استانداردهاي اتوپياي غربي باشد. امام در اين نامه، افق دگرگوني مفاهيم و نقش‌ها را در آينده‌ي نزديك جهان نشان مي‌دهد که عبارتند از: 1ـ افول ماركسيسم و كمونيسم و رفتن اين جهان نگري به موزه‌هاي تاريخ 2ـ رشد خداگرايي و دين باوري در ميان ملل جهان 3ـ رهايي فرزندان انقلابي جهان از حصارهاي آهنين تغييرهاي ماركسيستي و تئوري‌هاي انقلابي چپ 4ـ پوشالي بودن اتوپياي سرمايه‌داري غرب، 5ـ ضرورت تجديد نظر در فهم مفاهيمي چون خدا، دين، باغ سبز دنياي غرب، حقيقت، ابتذال و بن بست، مبدأ هستي و آفرينش، زندان غرب وشيطان بزرگ، خيالات ماركسيسم، معقول و محسوس، ترقي و تحول، انسان و حيوان، خلأ اعتقادي، نظام جهاني‌ و..[13]

واقعيت اينست که «گرايش‌هاي جسته و گريخته‌اي كه امروزه در جوامع مدرن به سمت مذهب در شرف ظهور و شكل‌گيري است طليعه‌اي اميدوار كننده از نوعي بيداري و خودآگاهي ملت‌هاي آنان است، (چنانكه) بي‌شك اجتماع عظيم سياه‌پوستان مسلمان ايالات متحده آمريكا در سال 1995 در واشنگتن و برخواستن طنين پرصلابت «الله اكبر» در مقابل كاخ سفيد، مقر رياست جمهوري آمريكا نشانة ميموني از يك «خيزش معنوي و اخلاقي در كانون يك جامعه مدرن است.» [14]

 

چهارم. جنبش هاى اسلامى و رهايى بخش معاصر

حيات جنبش هاى اسلامى معاصر مديون انقلاب اسلامى  به رهبري حضرت امام(ره) مي باشند ؛ زيرا قيام و انقلاب حضرت امام(ره) به اسلام و مسلمانان حياتى تازه بخشيد، آنها را از عزلت و حقارت نجات داد، بر ناتوانى ماركسيسم، ليبراليسم و ناسيوناليسم در اداره و هدايت مسلمانان مهر تاييد زد و اسلام را به عنوان تنها راه حل براى زندگى سياسى مسلمين مطرح ساخت.[15] مقام معظم رهبرى در اين باره فرمود: «على رغم گذشت بيش از يك صدوپنجاه سال از برنامه ريزى مدرن و همه جانبه عليه اسلام،امروز در سراسر دنيا يك حركت عظيم اسلامى به وجود آمده است كه  به  موجب آن ، اسلام در آفريقا،آسيا و حتى در قلب اروپا، حيات جديدى را بازيافته و مسلمانان به شخصيت و هويت واقعى خود پى برده اند.»[16]

امام خميني (ره) معتقد است غرب در پي استيلاي فرهنگي خويش بر شرق است و اين استيلا نظم فرهنگي جامعه شرقي را بر هم خواهد زد.از نگاه ايشان بايد اصلاح يك جامعه را از اصلاح فرهنگي آن جامعه آغاز كرد. اين شيوة اصلاح فرهنگي امام الگويي از تحول فرهنگي در پرتو تعهد فرهنگي را به جهان امروز عرضه نمود. از اين رو غرب‌ستيزي منطقي امام (ره)، همواره بر جهت خاص حفظ و كسب استقلال فرهنگي استوار بوده است. از نگاه امام غرب‌ستيزي فرهنگي در كنار تحول فرهنگي در چارچوب فرهنگ شرقي بايد به استقلال فرهنگي بيانجامد چنانكه فرمودند: «بالأخره بايد فرهنگ متحول شود به يك فرهنگ سالم و يك فرهنگ مستقل و يك فرهنگ انساني.»

انقلاب اسلامى از يك سو سبب روى آوردن مردم جهان به دين، رشد گرايش هاى معنوى و تضعيف انديشه هاى مادى گرايانه شد و از سوى ديگر، به الگوى مبارزه ى مردم ستم ديده در مناطق گوناگون جهان تبديل گشت. براى مثال، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ، «الهيات رهايى بخش» به معناى پناه بردن مردم به كليسا براى رهايى از مشكلات اجتماعى و سياسى، در امريكاى لاتين رشد كرد و شمار انجمن هاى مسيحى سياسى، افزايش چشم گيرى يافت. [17]

نهضت امام(ره) توانست به يك الگوى عملياتى موفق براى ساير ملل تبديل شود و لذا شاهد آن هستيم كه متأثر از ايران بسيارى از مظلومان در ساير كشورها اقدامات رهايى بخش خود را تشديد مى نمايند.

 

پنجم. بنيادگرايي ديني در غرب

آنچه غرب سكولار و رهبران آن امروزه منفعلانه نظاره گر تاثيرات گسترده پيام هاي ديني و معنوي حضرت امام خميني و انقلاب اسلامي بر شهروندان جوامع غربي مي باشند. حيات مجدد كليساها، افزيش بي سابقه مبلغان مذهبي، طرح گسترده مطالبات ديني مردم از سوي سياست مداران و تحرك چشم گير رهبران مذهبي، تمايل شديد آنها به تاثيرگذاري در صحنه هاي سياسي، استقبال وسيع مردم از آثار صوتي و تصويري و مكتوب ديني و مذهبي افزايش مخالفت هاي مردمي با پرده دري هاي اخلاقي و واكنش هاي شديد آنها در قبال شكست شدن حرمت مقدسات مذهبي و... تنها بخشي از علائم تاثيرات فرهنگي انقلاب اسلامي و پيام هاي بيدار كننده ديني و معنوي حضرت امام خميني(ص) در غرب مي باشند.

آيت الله مصباح با اشاره به سفرخود به اسپانيا و مكزيك و آرژانتين و كلمبيا و برزيل و كوبا در آمريكاي لاتين چنين بيان مي دارند:« پيش از اينكه به اين كشورها پا بگذارم تصور نمي كردم چنين صحنه هايي برايمان پيش بيايد. نمي توان آن را مجسم كرد...! در اين سفر معمولاً با رجال مذهبي كليسا و دانشگاهيان و گاهي به صورت غيرمستقيم از طريق مصاحبه هاي راديو تلويزيوني يا مطبوعاتي با ديگران ارتباط داشتيم استقبال واقعاً غيرقابل باور بود! در شهر سن پابلو كاردينالي كه كنار من نشسته بود... دست من را گرفته بود و فشار مي داد و يك دستش را روي قلبش گذاشته بود و مي گفت: شما در قلب ما جاي داريد! اسقفي كه در جمع اسقف ها در گوادالپ سخنراني كرد مي گفت: در غرب ايمان واقعي وجود ندارد مردم منطقه به ما اعتمادي ندارند. حرف ما را گوش نمي دهند شما هستيد كه هم ايمان واقعي داريد و هم توانسته ايد ايمان را با كشور داري جمع كنيد.» استاد مصباح اضافه مي نمايند: « ايشان چه داعي دارد كه درجمع اسقف ها چنين صحبتي بكند جز اينكه احساس مي كنند كليسا شكست خورده است و نمي تواند براي دين مردم و جلوگيري از مفاسد اخلاقي كاري انجام دهد؟ آنها تمام اميدشان به اسلام است. در گوادالپ وقتي مي خواستيم از آنها جدا شويم يكي از كشيش ها آمد و گفت: اجازه بدهيد شما را در آغوش بگيريم و در حالي كه دوربين تلويزيون هم در حال فيلم برداري بود مرا در آغوش گرفته و گفت:

ما كاري از دستمان بر نمي آيد شما هستيد كه بايد پرچم دار مبارزه با مفاسد اخلاقي و انحراف باشيد. من باور نمي كردم كه چنين منطقه اي در دنيا وجود داشته باشد كه اين قدر نسبت به اسلام و جمهوري اسلامي علاقه داشته باشند ولي به چشم خود ديدم ممكن است شما هم تا نبينيد باور نكنيد ...در آخرين شبي كه در بوينس آيرس بوديم رئيس ديوان عالي استان كه قبلاً رئيس آن دانشگاه بود ولي اكنون در آنجا تدريس مي كند از من دعوت كرده بود كه در آن دانشگاه درباره حقوق خانواده از ديدگاه اسلام صحبت كنم. تالار مملو از جمعيت شده بود، بيش از 90% شركت كنندگان هم خانم بودند. بحث چنان در آنها اثر گذاشت كه تا چند دقيقه كف مي زدند، حتي خود شخص رئيس ديوان عالي استان بوينس آيرس مرتب كف مي زد. بعد هم مرا در آغوش گرفت و ديپلم افتخاري را به من هديه كرد و گفت: آرزوي ما اين است كه شما يكي دو جلسه ديگر براي سخنراني به اين جا بياييد.

گاهي بعضي از دانشجويان در محيط دانشگاه وقتي ما را مي ديدند مي خنديدند اما همان ها كه مي خنديدند پس از اين جلسه مي آمدند و مي خواستند دست مرا ببوسند ولي من با زحمت خود را كنار نگه مي داشتم، دانشجويان و استادان زن و مرد ]براي ابراز ارادت[ به شدت هجوم مي آوردند...! در مدت كمي كه آن جا بوديم گاهي در يك نصف روز چهار يا پنج مصاحبه و سخنراني براي من گذاشتند؛ مثلاً در كوبا كه يك كشور ماركسيستي است و ده ها سال تلاش كردند كه در آن جا دين را كنار بگذارند، استاد دانشگاه آمده بود جلو من زانو مي زد كه دست مرا ببوسد مي گفت: براي پدر و مادر من دعا كنيد و خواهش مي كنم يك قرآن به زبان اسپانيولي به من بدهيد!

 ايشان مقابل معاون دانشگاه و استادان ماركسيست آن جا به قدري از اسلام و ايران تعريف كرد كه شگفت آور بود وقتي نام امام را مي برد به قدري احساساتي مي شد كه نمي توانست خود را نگه دارد.

مقامات دانشگاهي و كليسايي به امام عشق مي ورزيدند و او را مظهر اخلاص مي دانستند و در بين همه فرق اسلامي به تشيع علاقه مند شده اند.و كشيش ها از اين تعبيرها زياد به كار مي بردند كه خدا شما را براي احياي دينش به اين جا فرستاده است... .» [18]

رشد اسلام در جوامعي كه اكثريت آنان را مسيحيان تشكيل مي دهند باعث شده تا صاحب نظران آن جوامع از نوعي رنسانس اسلامي سخن به ميان آورند.وجود نشان دهنده اين واقعيت است كه:

غرب اكنون در برابر شمار زيادي از روشنفكران و انديشمندان و هنرمندان و بازرگاناني كه اسلام را انتخاب نموده اند سرگردان شده است. دورنماي تشكيل يك دولت اسلامي در قلب اروپا، غرب را با نگراني فزاينده و جديدي مواجه نمود، به طوري كه به مقابله جدي با اين پديده احتمالي برخاستند، به همين دليل بسياري از تحليل گران وقايع بالكان بر اين اعتقادند كه صرب هاي جنايت كار با چراغ سبز غرب و در سايه حكومت مرگبار آنها، به كشتار گسترده و فجيع مسلمانان بوسني اقدام نمودند. برخي از سران اروپا نيز مانند رئيس جمهور وقت فرانسه (ميتران) با سفر به سارايوو در كوران جنگ بوسني در ديدار با علي عزت بگويچ، رئيس جمهور بوسني، ضمن ابراز نگراني از ملاقات بگويچ با امام خميني(ص) در ايران و تاثيرپذيري وي از انقلاب اسلامي، به صراحت به وي اعلام نمود كه اروپا از تشكيل يك دولت اسلامي در منطقه بالكان جلوگيري خواهد كرد. [19]

دكتر ژيل كيپل (Dr.Gilles Kepel) ، جامعه شناس فرانسوى و استاد كرسى مطالعات عربى در مركز پژوهشهاى بين المللى پاريس، طى سخنرانى خود در كنفرانس «اروپاى اديان »، در اكتبر 1994 در وين، تاييد كرد: تفكر دينى در فرانسه، بويژه دربين مسلمانان، احيا شده و «جوانان مسلمان كه در اروپا متولد شده اند، نيروهاى فعال نوينى را به صورت هسته هايى بوجود آورده اند كه بين اراده براى ماندن و تبعيض در نوسانند».وى به طور ضمنى اثرگذارى نقش امام خمينى را در احياى تفكر دينى در مسلمانان اروپايى تاييد مى كند و مى نويسد: مسلمانان اروپايى به خاطر ماجراى سلمان رشدى و حجاب اسلامى، يك حركت اخلاقى و اجتماعى را آغاز كرده اند». دكتر گوتفريد شايبر ، معاون انستيتوى اصول الهيات مسيحى ، در كتاب خود تحت عنوان «پاسخ صريح » [20](1984) مى نويسد: «آنچه ناظران امروزى اوضاع در ايران را كاملا شگفت زده مى كند، وفادارى بلاقيد و شرطى است كه ملت در قبال آيت الله ابراز مى نمايد. البته اين واقعيت بدون يك استدلال و برهان كلامى براى چنين حاكميتى قابل توجيه نيست. جالب است گفته شود كه در اين نقطه، بنيادگرايى يا به اعتبار مفهوم متعارف كنونى، بنيادگرايى نيست; زيرا در عرف امروزى، بنيادگرايى معنى پذيرش بى چون و چراى ساختار فكرى ناسازگار با زمان را مى دهد، در حالى كه (امام) خمينى انتقال يك الگوى فكرى موجود را با عنايت به اوضاع زمان و سنجش با معيارهاى كلامى اسلام انجام داده است ». [21]

 

ششم. نقش مؤثر طرح گفتمان در سطح جهانى
حضرت امام (ره) پيام دهنده همزيستى ميان اديان مي باشند از اين رو از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى ايران نيز تاكنون جلسات بحث و گفتمان با انديشمندان اديان بزرگ بخصوص متفكران مسيحى تشكيل شده است. اينگونه گفت وگوها كه با هدف همزيستى مسالمت آميز، شناخت واقعى اديان، فرهنگ ها و تمدن ها، احترام متقابل صاحبان اديان، استقرار عدالت و صلح جهانى، گسترش معنويت و ارزش هاى دينى و اخلاقى در سراسر دنيا صورت مى گيرد، نقش مثبت و تأثير فراوانى برجاى نهاده است. وطرح گفت وگوى تمدن هاي جمهوري اسلامي مورد استقبال گرم جهانيان بويژه پيروان اديان و متفكران و روشنفكران برجسته دنيا قرار گرفت و اين ابتكار جالب و شايسته دولت اسلامى ايران را تحسين كردند.
[22] اسقف خليل ابى نادر يكى از رهبران مسيحى لبنان در خصوص اثرگذارى گفتمان و برقرارى ارتباط با جامعه مسيحى مى گويد: «[امام] خمينى در من تأثير بسيارى بر جاى نهاده است. اگر چه من به عنوان يك روحانى مسيحى نمى توانم دينم را ترك كنم، امّا با اين حال انديشه و افكار من از رسالت دينى وى بسيار تأثير گرفته است.اين تأثير به صورت زير جلوه گر مى باشد:1ـ او به اين حقيقت دست يافت كه عقب ماندگى مسلمانان در عصر انحطاط خصوصا در ايران اصولاً از دورى آنها از درك صحيح قرآن ناشى مى شود. اين بود كه او صدا و موعظه اش را به مردم رساند و آنها را از خواب بيدار نمود، خصوصا كه اعمال او همواره از قرآن سرچشمه مى گرفت. 2ـ او خواهان وحدت مسلمانان بود و مسلمانان ايران را با اراده و اهداف و آرمانهايشان وحدت داد. مردم مستضعف سلاح او در مبارزات بودند و پيروزى نيز هميشه نصيب او مى گشت. اگر وى از كليساى مسيحى مى بود، مردم مؤمن وى را قديس بزرگى مى دانستند و او را شفيع خويش قرار مى دادند. [امام] خمينى در خارج از ايران پيام دهنده همزيستى ميان مسيحيان و مسلمانان مى شد. من به عنوان يك روحانى مسيحى، جمهورى اسلامى ايران را درك مى كنم. اگر شانس آن را داشتم كه با [امام] خمينى بزرگ گفتگويى داشته باشم با روح مسيح(ع) و محمّد(ص) همان خط و راه را در پيش مى گرفتيم».[23]

 

نتيجه
قيام حضرت امام (ره) هم از حيث نظرى، هم از حيث آرمانى و هم از حيث عملى تأثيرات و تحولات شگرف و قابل توجهى را بر جهان غرب بر جاي گذارده است.
[24] همان‌گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند امام (ره) مبشر دوران جديدي درتاريخ حيات بشري است كه مطالبات معنوي بشر و رويكرد ديني و مذهبي انسان بيش از ادوار گذشته وچند قرن اخير، جلوه‌گر خواهد  شد‌،  البته :«امام خميني (ره) پيامبر تازه اي نبود‌،  اما او از يادآوران بود‌،  ازمخاطبان «انت مذكر» كه عهد فطري مردمان با خداوند را به آنان ياداوري كرد وپس از چند قرن كه از هبوط بشر در مصداق جمع كلي مي‌گذشت چون اسلاف خويش از ابراهيم واسماعيل  ومحمد (ص) دور‌‌‌‌ه اي از جاهليت وعصر ديگري از دينداري زا آغاز كرد، اين عصر تازه رابايد عصر امام خميني (ره) نام نهاد.» و« اين دوران [عصر امام خميني (ره)] دوران اسلام ودوران غلبة ارزش‌‌‌‌‌هاي الهي ومعنوي است‌، اين دوران دوران امام خميني(ره) مي‌باشد وان شاء الله جوان‌‌‌‌‌هاي ما اين اينده را خواهند ديد. »[25]


[1] - بحار الانوار ، محمد باقر مجلسی ، ج60 ، ص 216 .

[2] -  ر. ک : غرب در جغرافياي انديشه، دکتر مجيد کاشاني، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر.

[3] - روبين وود زورث، زیباترین تجربه من ، ترجمه خدیجه مصطفوی ، ص 38 .

[4] - هفته نامه آبزرور، چاپ لندن.

[5] - شبکه اول تلویزیون بی‌بی‌سی انگلیس.

[6] - فصلنامه حضور ، ش 24 ، ص 262.

[7] - اویانا فالاچی، روزنامه جمهوری اسلامی ، 29/7/ 1358 .

[8] - میشل فوکو، انقلاب ایران روح جهان بی روح،

[9] انقلاب اسلامی در مصاف با قرن جدید ، حسن رحيم پور ،  باشگاه انديشه 20/4/1384.

[10] - احمد رهدار ، نگرشى بر نقد غرب از ديدگاه امام خمينى، غرب شناسى اثباتى، پگاه حوزه ، ش 161 .

[11] - مجله سروش ، 20/11/1380.

[12] - مصاحبه پروفسور حمید مولانا ، فصلنامه حضور ، ش 29 غ پاییز 1378 .

[13] - صحيفه‌ي نور، جلد21، ص‌ص 69 ـ 66.

[14] - سید علی اصغر کاظمی ، بحران جامعه مدرن ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1377 ، ص 168 .

 [15] - جميله كديور، رويارويى انقلاب اسلامى و آمريكا، اطلاعات، تهران، 1372، ص 100 و 114.

 [16] - كيهان، 22/9/1369، ص 12.

[17] - براى آگاهى بيشتر ر.ك: فيدل كاسترو و مذهب، گفتوگوى فيدل كاسترو با كشيش فرى بتو، برگردان: حسن پستا و سيروس طاهباز، تهران، نشر همبستگى، چ اول، 1367; كليساى شورشى، كاميلو تورس، برگردان: جواد يوسفيان، تهران، نشر نى، 1368.

[18] - مجله معرفت ، ش 23 .

[19] - نگراني استكبار از تاثيرات فرهنگي انقلاب اسلامي بر جوامع غربي ، مير احمد رضا حاجتي ، منبع: خبرگزاری فارس بر گرفته از كتاب عصر امام خميني (ره ) 24/11/84 

[20]
 Dr. Gottfried W. Scheiber:EindeutigeAntworten Fndamentalistische Versuchung in Relegion ind Gesellschaft, خsterreichischerKulturverlag, 1989

[21] - امام خمينى و احياى تفكر دينى از نگاه خاورشناسان ، دكتر مير محمد حسين هدى .

[22] - گفت وگو: مسايل اساسى نظام همزيستى عادلانه از ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحى، مركز گفتگوى اديان، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، ص 30ـ31، چاپ اول، سال 1380.

[23] -امام خمينى در حديث ديگران، مرتضايى، على اكبر، نشر مركز بازشناسى اسلام و ايران ص 140ـ141 .

[24] -  ر.ک : گفتگو ، مجله اندیشه انقلاب اسلامی ، ش 4 .

[25] -ر.ک:  رويكرد ديني ومعنوي انسان عصر امام خميني  ، )مير احمد رضا حاجتي )   عصر امام خميني (ره) از نگاه امام و مقام معظم رهبري



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       babakagrari... : سلام مطالبات خیلی خوب بود اما من چندتا سوال پرسیدم جواب ندادین. یکی از اون اینه چه صفاتی از صفات مسئولین درنظام اسلام است؟
       پرسمان : با این ایمیل یک سوال در سامانه ثبت شده بود که پاسخ آن خدمتان ارسال شده است که: سوال مبهم است و توجه منظورتان نشديم بي زحمت شفاف و دقيق پرسشتان را مرقوم نمائيد.

       ناشناس : بسم الله الرحمن الرحیم امام خمینی به مثابه یک توپخانه ای بود که آتشش را دقیقا روی دشمن می ریخت ولی،،، سرباز نداشت(به نقل از احتمالا مصطفی... وزیر دفاع سوریه)به برکت صلواتی برمحمدوآل محمد(ص)

       ناشناس : باتشکر خیلی استفاده کردم مطلب جدید و جذابی بود انشاءالله در ارائه این قبیل مطالب فعال تر باشید.

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها