خانه> کتاب >1362


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2161

بازدید مقالات:
6905854

بازدید سوالات:
2607871



دفتر 44 پرسش ها و پاسخ ها « حضور قلب در نماز » بازديد: 2557

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

 

 

پرسش  ها و پاسخ ها - دفتر چهل و چهارم :

 

حضور قلب در نماز

 

 

 

 

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

سرشناسه: كارگر، رحيم، 1349 -

عنوان و نام پديدآور: حضور قلب در نماز / رحيم كارگر ؛ تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ.

مشخصات نشر: قم: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، 1390.

مشخصات ظاهرى: 104 ص.

فروست: پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى: دفتر 44 ؛ (اخلاق و عرفان؛ 3)

شابك: 000/15 ريال ؛ 6-370-531-964-978؛

وضعيت فهرست نويسى: فيپا

يادداشت: كتابنامه.

موضوع: نماز -- پرسش ها و پاسخ ها

موضوع: نماز -- حضور قلب

شناسه افزوده: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ.

شناسه افزوده: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى كنگره: 1390 ـ 6ح2ك /186 BP

رده بندى ديويى: 253/ 297

شماره كتابشناسى ملى: 2598788

تنظيم و نظارت: ···  نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مؤلف: ···  رحيم كارگر

تايپ و صفحه آرايى: ···  طالب بخشايش

ناشر: ···  دفتر نشر معارف

نوبت چاپ: ···  اول، زمستان 1390

تيراژ: ···  5000 جلد

قيمت: ···  1500 تومان

شابك: ···  6-370-531-964-978

«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراكز پخش:

1. مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7740004

2. فروشگاه 1: قم، خيابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451

3. فروشگاه 2: تهران، خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212

نشانى اينترنت: www.Ketabroom.ir  - www.porseman.ir

پست الكترونيك:info@Ketabroom.ir- info@porseman.org

 

  

فهرست مطالب

مقدمه··· 9

زمينه هاى حضور قلب

پرسش 1 . براى رسيدن به حضور قلب در نماز، چه زمينه هايى را بايد در خود به وجود آوريم؟··· 11

موانع حضور قلب

پرسش 2 . چه چيزهايى مانع مى شود كه نماز خوب و كاملى بخوانيم؟··· 15

حق نماز

پرسش 3 . چگونه مى توانم در نماز حضور قلب داشته و حق نماز را بجا آورم؟··· 21

معرفت و حضور قلب

پرسش 4 . چه پيوندى ميان حضور قلب در نماز و معرفت و شناخت ما از خدا وجود دارد؟··· 22

توفيق حضور قلب

پرسش 5 . چگونه مى توانيم از خدا بخواهيم كه توفيق حضور قلب در نماز به ما بدهد؟··· 25

عشق به نماز

پرسش 6 . در خوابگاه آن شور و حالى را كه بايد در حال نماز داشته باشم و آن عشق و معنويت در وجودم نيست، دوست دارم در نمازم با خدا خيلى نزديك شوم و بتوانم با او ارتباط برقرار كنم؛ براى به دست آوردن اين شور و شوق در نمازهايم چه كنم؟··· 28

پريشانى فكرى

پرسش 7 . خيلى دوست دارم با ايمان باشم و نمازهايم را اول وقت و با حضور قلب بخوانم؛ اما شرايط روحى و فكر و خيال وضعيت اقتصادى خانواده ام اجازه نمى دهد؛ لطفا مرا راهنمايى كنيد؟··· 33

نماز امام على (علیه السلام) 

پرسش 8 . حضور قلب ائمه (علیهم السلام)  چگونه است؟ چرا حضرت على (علیه السلام)  در نمازى متوجه بيرون كشيدن تير از پايش نمى شود، ولى در نمازى ديگر به فقير صدقه مى دهد؟··· 34

چشم بستن در نماز

پرسش 9 . آيا براى تمركز در نماز و حضور قلب بيشتر مى توان چشم ها را بست؟ سجده را طولانى كنيم چه طور؟··· 37

نماز و يوگا

پرسش 10 . فرق نماز با يوگا چيست؛ اگر با آن به آرامش برسم، چه نيازى به نماز دارم؟··· 39

نشاط در عبادت

پرسش 11 . چه عواملى موجب لذّت بخش شدن عبادت و نماز مى شود و سرور و نشاط معنوى در انسان ايجاد مى كند؟··· 44

اهميت حضور قلب

پرسش 12 . با توجّه به اهميت و اثر حضور قلب در نماز چرا «حضور قلب» را يكى از شرايط واجب در نماز قرار نداده اند؟··· 49

مراتب حضور قلب

پرسش 13 . حضور قلب داراى چه مراتبى است؟ آيا براى داشتن حضور قلب، بايد همه مراتب آن را حفظ كرد؟!··· 53

آمادگى براى نماز

پرسش 14 . آمادگى براى اقامه نماز به چه معناست؟ و چگونه بايد خود را آماده كنم تا نمازى با حضور قلب بخوانيم؟··· 54

تمركز در نماز

پرسش 15 . چگونه مى توانم آرامش و تمركز ذهنى داشته باشم. من ذهن درگيرى دارم به طورى كه براى خوردن يك ليوان آب هم هيچ تمركزى ندارم يا هنگام رانندگى. مهم تر از همه هنگام نماز خواندن. و دوست دارم به يك آرامش و تمركز ذهنى برسم. و به قول معروف در هنگام انجام يك كار فقط همان كار را انجام دهم. لطفا مرا راهنمايى كنيد.··· 60

وضوى با حضور قلب

پرسش 16 . دقت در وضو و رعايت آداب و شرايط آن چگونه در ايجاد حضور قلب تأثير دارد؟··· 70

حضور قلب در اذان

پرسش 17 . گفتن تكبير و اذان نماز چه تأثيرى در حضور قلب دارد؟··· 72

نماز وداع

پرسش 18 . درباره اين سفارش كه نماز را چون افرادى بخوانيد كه گويا روز آخر آنها در دنياست و دارند نماز وداع مى خوانند. توضيح دهيد؟··· 76

وسوسه شيطان

پرسش 19 . هنگام شروع نماز يا قرائت قران، افكار و وسوسه هاى شيطانى به سراغم مى آيد و مانع حضور قلب مى شود؛ براى رهايى از وسوسه هاى شيطان چه كنم؟··· 78

بى حالى نماز

پرسش 20 . آيا انسان مى تواند تنها در حال نشاط و آمادگى براى حضور در نماز، نماز بخواند و هنگام بى حالى و پراكندگى حواس، نماز را ترك كند؟··· 81

نماز اول وقت

پرسش 21 . اگر كسى در اول وقت به علت خستگى يا بى حالى نماز را نخواند بهتر است يا با همان حال در اول وقت بخواند؟··· 82

تكرار نماز

پرسش 22 . اگر نماز را بدون حضور قلب خوانديم، آيا اعاده آن لازم است؟··· 87

ترس در نماز

پرسش 23 . چرا بعضى ها كه در نماز حضور قلب دارند، حالت ترس از خدا دارند؟ مگر بايد از خدا بترسيم؟··· 89

معانى نماز

پرسش 24 . بعضى ها توصيه مى كنند براى حضور قلب در نماز به معانى آن توجه كنيم. چگونه مى توانم اين كار را انجام دهم و به حضور قلب برسم؟··· 91

عادت به نماز

پرسش 25 . آيا كسى كه به نماز خواندن عادت كرده مى توانيم بگوييم حضور قلب دارد؟!··· 94

كتابنامه··· 99

 

 

مقدمه

«پرسش گرى» از آغاز آفرينش انسان، رخ نمايى كرده ؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده ؛ بر برگ زرد خود شيطان را افشانده و در اين ميان، مقام آدميت را نشان داده است. آفتاب كوفه چه زيبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خيزد هم جواب

همچنانكه خار و گُل از خاك و آب

آرى! هر كه سؤال هايش آسمانى است، دانش و بينش پاسخش خواهد بود. پويايى و پايايى «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقيقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است. بدون ترديد سؤال و پرسش گرى، وسيله اى براى رسيدن به آگاهى ها و باورها است، ولى توجه به چند نكته، داراى اهميت است.

نخست اينكه پرسش گر به دنبال حقيقت و يادگيرى باشد و پاسخ گو در آن موضوع داراى تخصص و صاحب ايده و فكر باشد. ديگر اينكه گمان نرود اين پاسخ، كامل ترين و آخرين است، بلكه براى يك پرسش، ممكن است چندين پاسخ درست وجود داشته باشد. چه بسا تحقيق ها و پاسخ هاى قوى ديگرى نيز وجود داشته باشد كه با همفكرى اساتيد، دانشجويان و پژوهشگران گران قدر، نيل به آنها ممكن خواهد بود.

اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ» پرسش ها را بر «زمين اجابت» پاسخ گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانيم سنگ صبور جوانان انديشمند و بالنده ايران اسلامى باشيم، به خود خواهيم باليد.

شايان ذكر است كه در راستاى ترويج فرهنگ دينى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، تاكنون بيش از يكصدهزار پرسش دانشجويى را در موضوعات مختلف انديشه دينى، مشاوره، احكام و... پاسخ داده است و داراى نه گروه علمى و تخصصى، به شرح زير است:

1. گروه قرآن و حديث ؛

2. گروه احكام ؛

3. گروه فلسفه و كلام ؛

4. گروه حقوق و فلسفه احكام ؛

5. گروه اخلاق و عرفان ؛

6. گروه تربيتى و روان شناسى ؛

7. گروه انديشه سياسى ؛

8. گروه فرهنگى، اجتماعى ؛

9. گروه تاريخ و سيره.

آنچه پيش رو داريد، مجموعه اى از پرسش ها و پاسخ هاى مربوط به حضور قلب در نماز است كه توسط حجة الاسلام رحيم كارگر(زيدعزّه) نگاشته شده است.

در پايان، از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجة الاسلام والمسلمين صالح قنادى(زيدعزّه ) كه در بازخوانى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت (علیهم السلام) و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسئلت داريم.

پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه هايى از اين دست خواهد بود.

 

 

زمينه هاى حضور قلب

پرسش 1 .  براى رسيدن به حضور قلب در نماز، چه زمينه هايى را بايد در خود به وجود آوريم؟

يكى از زمينه هاى «حضور قلب»، اهتمام و اهميّت دادن آدمى به نماز است؛ چرا كه قلب، به امور مهم توجّه مى كند. چنان كه در زندگى خود، آنچه براى ما پراهميت و مهم جلوه كند، طريقه برخورد با آن هم جدّى است. از اين رو نماز هم به هر مقدار در نظر نمازگزار مهم جلوه كند، به همان تناسب توجّه و حضور قلب در نماز به وجود مى آيد. در اين باره عارف بزرگ ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى مى گويد: «حضور قلب سببش همّت آدمى است؛ زيرا قلب، تابع همّت بوده و اگر همتت نماز باشد، قلبت هم نزد نماز حاضر خواهد بود و اگر همتت در پى چيز ديگرى بوده است، قلبت هم غافل از نماز و نزد همان چيز خواهد بود؛ چون خداوند براى هيچ كس دو قلب، قرار نداده است و براى احضار قلب نزد نماز، جز اينكه همّتت را متوجه نماز سازى، راه ديگرى نيست و هر اندازه كه همّت انسان بيشتر باشد، غفلتش از غير نماز، بيشتر خواهد بود».[1]

براى انگيزش «همّت» توجه به «اهميّت» بسيار كارساز است. انسان بر طبق فطرت خود، همواره به سوى آن چيزى كه برايش اهميت دارد، توجّه و اهتمام مى كند. اگر براى آدمى، امرى مهم و ضرورى جلوه كند، آن را به هر صورت ممكن، انجام خواهد داد. مهم آن است كه تشخيص دهد به چه چيزى محتاج است و چه چيزى مى تواند احتياج او را برآورده كند.

شناخت فلسفه و حقيقت نماز و اينكه نماز نيز نياز ماست، جزو زندگى و حيات ماست؛ به طورى كه اگر فوايد آن را در زندگى بدانيم به خوبى و با حضور قلب هر چه بيشتر به نماز پاى بند خواهيم بود.

اهميّت نماز در آيات و روايات :

نماز، بهترين وسيله ياد خداست: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي».[2]

بازدارنده از زشتى ها و آلودگى هاست: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ».[3]

يار و ياور انسان در مشكلات و غم هاست: «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ».[4]

وسيله تشكر از خداوند بر نعمت هاى او است: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ».[5]

سبب آموزش گناهان و زدودن آثار لغزش ها و خطاهاست: «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ».[6]

نور چشم پيامبر (صلی الله علیه وآله)  است: «قرّة عينى فى الصلاة».[7]

سيما و تابلوى مكتب است: «الصلاة وجه دينكم».[8]

پرچم و آرم و نشانه اسلام است: «علم الاسلام الصلاة».[9]

كليد ورود به بهشت است: «الصلاة مفتاح الجنة».[10]

پايه و ستون دين است: «و هى عمود دينكم».[11]

اولين پرسش در قيامت است: «اول ما يحاسب به العبد الصلاة».[12]

برترين چيز بعد از شناخت پروردگار است: «واعلم شيئاً بعد المعرفة أفضل من هذه الصلاة».[13]

دژى محكم در برابر حملات شيطان است: «الصلاة حصِنٌ مِنْ سَطَوات الشيطان».[14]

وسيله قرب و نزديك شدن به خداوند است: «الصلاة قربان كل تقى».[15]

فرود آورنده رحمت است: «الصلاة تستنزل الرّحمه».[16]

داورى بيمارى تكبّر است: «والصلاة تنزيها عن الكبر».[17]

محبوب ترين عمل در نزد خداوند و آخرين سفارش پيامبران است: «أحبّ الاعمال الى الله عزّ و جلّ الصلاه و هى آخر وصايا الانبياء».[18]

البته اين همه آثار و بركات براى كسى حاصل مى شود كه بتواند حد و حقّ نماز را بشناسد؛ چنان كه پيامبر (صلی الله علیه وآله)  فرموده است: «من اتى الصلاةَ عارفاً بحقها غفرالله له»[19]؛ «كسى كه نماز بجا آورد، در حالى كه به حقيقت آن معرفت داشته باشد، مشمول آمرزش الهى شده است».

بديهى است حقيقت نماز، تنها اين عمل ظاهرى نيست كه با تكبيره الاحرام شروع و به سلام ختم مى شود.

امام خمينى(ره) درباره لزوم احساس نياز به نماز مى فرمايد: «قلب ما باور نكرده است كه سرمايه سعادت عالم آخرت و وسيله زندگانى و روزگارهاى غيرمتناهى نماز است. ما نماز را سربار زندگى خود و تحميل و تكليف مى دانيم! علاقه و محبت به چيزى از درك ثمره و نتايج آن سرچشمه مى گيرد. علاقه و شيفتگى ما به دنيا، براى اين است كه نتيجه و ثمره آن را دريافته ايم و قلبمان به آن ايمان دارد و به همين  دليل بى هيچ دعوت و سفارش و موعظه اى به دنبال دنيا و در صدد كسب آن هستيم. ما چون نياز خود به دنيا را به خوبى احساس كرده ايم و آن را سرمايه و ارز مى شمريم و حفظ موجوديت خود را به دست آوردن آن مى دانيم؛ به آن توجّه كامل داريم و در تحصيل آن مى كوشيم. اگر همين احساس را در مورد حيات آخرت داشته باشيم و به آن ايمان بياوريم و عبادت و خصوصاً نماز را سرمايه زندگى ابدى و كليد سعادت آن جهانى بدانيم، با كمال اشتياق به نماز رو مى آوريم و شرايط حصول و قبول آن را با جان و دل فراهم مى كنيم و هيچ گونه زحمت و رنج و تكليفى در خود احساس نمى كنيم».[20]

 

موانع حضور قلب

پرسش 2 .  چه چيزهايى مانع مى شود كه نماز خوب و كاملى بخوانيم؟

همان گونه كه نماز، شرايط صحّت دارد (مانند طهارت، قبله، پاكى لباس و بدن، مباح بودن لباس و زمين و...)، «شرايط كمال» نيز دارد؛ مانند ولايت، خشوع، حضور قلب، خوردن غذاى حلال، تفكّر و توجّه، انجام مستحبات نماز و... كه از آن به «قبولى نماز» تعبير مى شود. اصولاً بيشترين نقش نماز، مربوط به شرايط كمال آن است كه با كمال تأسف نوع  مردم آن را رعايت نمى كنند؛ از اين رو حلاوت و زيبايى نماز، كمتر بهره مند مى شوند.

امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «الصلاة ميزانٌ، مَن وفى استوفى»؛ «نماز ميزان و ترازو است، هر كس آن را كامل انجام دهد [و در كفه آن، كم نگذارد]، پاداش كامل دريافت مى دارد».[21]

فيض كاشانى در شرح اين سخن مى گويد: «ظاهراً منظور اين است كه نماز معيار و الگو براى تقرّب بنده به درگاه خدا است و موجب استحقاق پاداش در پيشگاه الهى مى باشد. كسى كه شروط و آداب آن را به طور كامل و فراگير انجام دهد و آنچه شايسته نماز است، رعايت نمايد؛ به تمام پاداش ها و آثار آن مى رسد و اگر در اين مسير، كوتاهى كند، به همان اندازه، دستش از آثار و پاداش نماز، كوتاه مى گردد».[22]

شرايط صحت نماز، انسان را در مرحله پايين، از بعضى از آلودگى ها پاك مى كند؛ ولى شرايط كمال نماز، معراج مؤمن است و انسان را در مرحله بالاتر از كمال به پرواز در مى آورد. بعضى از موانع و آفات كمال نماز، عبارت است از:

الف. عدم حضور قلب

در نماز بعد از مسئله ولايت، هيچ چيز مهم تر از خشوع و فروتنى در  برابر عظمت معبود (خدا) و توجّه قلبى به او نيست. هرگاه نماگزار از آغاز تا پايان نماز، تمام حواسش همراه نماز باشد، قطعاً به حقيقت نماز رسيده است؛ زيرا روح نماز همان حضور قلب است و هر نوع فكر غير نماز در آن، حجابى در برابر وصول به اهداف نماز خواهد بود و مانند قيچى، ريسمان ارتباط با خدا را قطع مى كند و نماز را به صورتى در مى آورد كه شاعر مى گويد:

اين نماز از بى نمازى بدتر است

مايه قهر خداى اكبر است

شخصى در نماز با ريش خود بازى مى كرد، پيامبر (صلی الله علیه وآله)  او را با آن حال ديد، فرمود: «لو خشع قلبه لَخَشعت جوارحُه»؛ «اگر قلب اين مرد خشوع داشت، اعضاى و جوارحش نيز خشوع مى كرد».

براساس اخبار و روايات، نماز بدون حضور قلب اگرچه مقبول حقّ است و از حيث فقهى رفع تكليف مى كند؛ ولى چنين نمازى محرّك انسان در طريق وصول و مسير عروج نيست؛ يعنى، اگر كسى نماز بدون حضور قلب اقامه كند، به تكليف خود عامل بوده و به همين جهت عقاب و عذاب تارك الصلاه بر او مترتب نيست و مهر صحت بر آن مى خورد؛ ليكن اثر چنين نمازى به همين مقدار است كه فارق ميان او و تارك الصلاة است.

آمده است: «يكى از بزرگان ابتدا به جوال بافى اشتغال داشته است؛ هر روز يك جوال مى بافت و آخر هفته حساب مى كرد و مزد شاگردهايش را مى پرداخت. روزى به هنگام حساب يك جوال از قلم  افتاد، آنچه فكر كرد آن را به چه كسى داده است، به خاطرش نيامد. غروب نزديك بود و استاد نماز نخوانده بود؛ مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش آمد كه آن جوال را به چه كسى داده است. پس از اتمام نماز، شاگردش را خواسته و به او گفت: جوال را به فلانى داده ايم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز مى خواندى يا جوال پيدا مى كردى؟ استاد از اين واقعه متنبه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گرديد».[23]

ب. اكتفا به ظاهر نماز

تكيه كردن به ظاهر نماز، بدون معرفت عقلى و قلبى، يكى از عوامل مهم عدم تأثيرگذارى نماز است. فهم معناى اذكار، تعظيم در مقابل عظمت الهى و اميدوارى به لطف و رحمت او، اعتراف و اقرار به بى مقدارى و ناچيز بودن خويش، از شرايط كمال نماز است.[24]

ج. استخفاف و سبك شمردن نماز

سبك شمردن احكام دين، به اين معناست كه از اهميت آنها بكاهيم. حال اين كاستن، مى تواند شامل محافظت نكردن و مراقبت نداشتن به وقت خاص خودش يا ترجيح امور غير ضرور بر آن و يا درست ادا نكردن برخى از اجزا و اركان آن و مواردى ديگر بشود. همه اين امور مى تواند در  حقيقت نوعى تضييع يا تضعيف در حكم الهى به شمار آيد و هر گونه تضعيفى، مانع از ظهور بركات و بروز آثار آن حكم خواهد بود.

د. عدم مداومت در نماز

خداوند متعال نماز پنج گانه را در اوقات معين، براى بندگانش واجب كرده است. همه فقها اجماع دارند بر اينكه افضل اوقات نماز، اقامه آن در وقت فضيلت آن است و حتى برخى از فقهاى شيعه ـ چون شيخ مفيد و اتباع ايشان ـ اوقات شرعى نمازهاى يوميه را مضيّق دانسته و قبول آن در غيروقت را از باب تفضّل مى دانند.

اينكه شارع براى نماز اوقات پراكنده اى را تعيين فرموده، شايد بدين جهت باشد كه هرگاه انسان به امور زندگى مادى بپردازد و به امر معيشت همّت نمايد؛ مشاغل مادى او را از تأمّل و تفكّر به امور معنوى بازداشته و يا مورد غفلت قرار مى دهد، به همين جهت بر بنده مؤمن امر شد كه در ميان فواصل كارهاى دنيوى، لحظاتى را به امر معنوى و روحى اختصاص دهد و در مقابل معبود خويش، كرنش كند تا حقيقت انسانى اش به فراموشى سپرده نشود و شخصيت او به اين واسطه تعديل گردد. نماز چون داروى شفابخش براى روح است كه اگر سستى و فترتى در اقامه آن ايجاد شود و به صورت مداوم انجام نگيرد، قطعاً سلامت روح را تأمين نخواهد كرد؛ همان گونه كه در مرض جسم هم همين است.

در روايتى آمده است: جوانى نمازش را با پيامبر (صلی الله علیه وآله)  مى خواند؛  ولى گناه و محرمات را نيز انجام مى داد! جريان را به پيامبر (صلی الله علیه وآله)  گفتند؛ فرمود: «نمازش، روزى او را از بدى و زشتى باز مى دارد». طولى نكشيد كه ديدند آن جوان، توبه كرد و دست از كارهاى بد و زشتش برداشت.[25]

البته تأثير نماز در هر كسى، تابع ميزان معرفت و شناخت، اخلاص در نيّت، حضور قلب و ساير شرايط و آدابى است كه رعايت مى كند و چون اين امور در افراد با هم متفاوت است، نمازهاى آنها و آثار آنها نيز مختلف است. انسان با ايمان، بايد بكوشد با تمرين و تصميم و اراده قوى، به نمازش عمق و شور و حال ببخشد و با مطالعه كتاب هايى كه در اين مورد نوشته و اسرار و نكات ظريف نماز در آنها بيان شده است و نيز مطالعه شرح حال بزرگانى كه به نماز عشق مى ورزيده اند و نماز آنها نمونه اى از معراج مومن بوده، به تدريج و كم كم بر حضور و توجّه او در نمازش بيفزايد و شور و نشاط خود را در حال نماز بيشتر نمايد. در اين صورت شاهد اثرگذارى نماز به خصوص ترك گناهان خواهد بود.

انسان مؤمن بايد به هر طريق، با خداى خود مرتبط و پيوسته باشد و رابطه اش را با خداى خود ـ هر چه قدر هم كه ضعيف و كم رنگ باشد ـ قطع نكند و همين ارتباط ضعيف را روز به روز تقويت نمايد تا به تدريج به درجات عالى قرب و معرفت خداى متعال برسد.

گرت هواست كه معشوق نگلسد پيوند

نگه دار سر رشته تا نگه دارد

 

حق نماز

پرسش 3 .  چگونه مى توانم در نماز حضور قلب داشته و حق نماز را بجا آورم؟

نماز داراى حدود و معيارهايى است كه رعايت آنها و محافظت بر آنها، به حضور قلب در نماز كمك مى كند. هر نمازگزارى بايد اين حدود را بشناسد؛ چنان كه امام على (علیه السلام) مى فرمايد: «مَنْ اَتَى الصَّلاةَ عارِفَاً بِحَقِّها غَفَرالله لَهُ»[26]؛ «كسى كه نماز به جاى آورد؛ در حالى كه عارف به حق آن باشد، خداوند او را مى آمرزد».

در واقع حق نماز، به معناى به جاى آوردن آن، با شرايط و آداب كامل است و اين نماز كامل و تمام است كه معراج انسان و موجب صعود روح او به درجات عالى است. حضرت على بن الحسين (علیه السلام)  حق نماز را چنين بيان فرمود: «حق نماز اين است كه بدانى نماز، در آمدن به پيشگاه معبود يگانه است و تو در نماز پيش روى وى ايستاده اى؛ پس آن گاه كه بر اين حقيقت آگاه گرديدى، سزاوار آنى كه در نماز بايستى، ايستادن كسى كه خواهنده و ترسنده، بيمناك و اميدوار و مستمند و زارى كننده است و خداى را بزرگ مى دارد».[27]

امام صادق (علیه السلام)  نيز درباره حدّ و حدود نماز مى فرمايد: «نماز، كامل نمى شود؛ جز از كسى كه داراى وضوى كاملى بوده و نماز را بى كم و كاستى تمام كند و هيچ گونه بيگانگى و دورويى و انحراف در او نباشد. خدا را بشناسد و با شناخت كامل، مقابل او بايستد. خاضع و افتاده و استوار باشد. ميان اميدوارى و نااميدى، شكيبايى و نگرانى قرار گيرد؛ يعنى، در چنان حالى باشد كه گويا وعده هاى خداوند برايش عملى مى شود و از او طلب كمك و يارى و بخشش كند. اين نماز است كه انسان را از بدى ها و زشتى ها دور مى كند».[28]

 

معرفت و حضور قلب

پرسش 4 .  چه پيوندى ميان حضور قلب در نماز و معرفت و شناخت ما از خدا وجود دارد؟

حضور قلب، ارتباط مستقيمى با شناخت انسان نسبت به خداوند دارد؛ هر چه انسان، خدا را با عظمت بيشتر بشناسد و غير خدا در نظرش كوچك تر و بى ارزش تر شود؛ به هنگام نماز غيرخدا نمى تواند در قلب او جاى گيرد و ذهنش را مشغول سازد و فكرش را به خود جلب كند.

حضرت على (علیه السلام)  در «خطبه پرهيزگاران» مى فرمايد: «عظم الخالق  فى أنفسهم فصغر مادونه فى أعينهم»[29]؛ «پرهيزگاران كسانى اند كه خدا را با عظمت شناخته اند و [به همين جهت ]غير خدا در نظر آنها كوچك است».

كسى كه خدا را با عظمت شناخت و غير خدا در نظرش كوچك شد، به هنگام نماز نظر و فكرش به غير او جلب و جذب نمى شود. برخى، در حالى كه معرفتشان نسبت به خدا در حد پايين و علاقه شان به دنيا در حدّ بالاست، مى خواهند در موقع نماز حضور قلب كامل داشته باشند! اين، امكان ندارد!

بنابراين شرط اول تحصيل حضور قلب، بالا بردن ميزان معرفت و پايين آوردن عشق به دنياست تا توجّه انسان به اين سو و آن سو جلب نشود و اين منوط است به آنكه انسان، سعى و تلاش كند خود را بسازد و با نفس خود مبارزه كند و در مسير معرفت خداوند گام بردارد. براى وصول به اين مقصود، مطالعه حالات انبيا و اولياءاللّه  ـ مخصوصاً در حال عبادت ـ بسيار مؤثر است.

محمد بن مسلم مى گويد: روزى ابوحنيفه (رهبر يكى از مذاهب چهارگانه اهل تسنن) به حضور امام صادق (علیه السلام)  آمد و عرض كرد: پسرت موسى را ديدم نماز مى خواند و مردم از جلويش رد مى شوند و او آنها را نهى نمى كند (كه چرا از مقابل او رد مى شوند)؛ مگر در او (موسى بن  جعفر) چيزى هست (كه باعث بى توجهى به مردم شده است)؟! امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «موسى (علیه السلام)  را به حضور آورند وقتى كه ايشان به حضور پدر آمد، امام صادق (علیه السلام) ، به او فرمود: ابوحنيفه مى گويد: تو نماز مى خوانى، مردم از جلوى تو رد مى شوند و آنها را نهى نمى كنى». حضرت كاظم (علیه السلام)  در پاسخ عرض كرد: «اى پدر! آن كسى كه من برايش نماز مى خوانم، از مردم به نزديك تر است، خداوند مى فرمايد: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[30]؛ «و ما از رگ گردن به انسان نزديك تريم».

امام صادق (علیه السلام)  از پاسخ جالب پسرش آن چنان مسرور شد كه او را در آغوش گرفت و فرمود: «پدر و مادرم به فدايت! اى كسى كه اسرار و نهانى ها در قلب تو به وديعت گذاشته شده است».[31]

البته براى گام نهادن در مسير امامان (علیهم السلام)  و اولياى الهى لازم است مراحلى طى شود كه مهم ترين آنها عبارت است از:

1. ايمان به خداوند و قبول اين معنا كه انسان با روابط گسترده با خداوند، به كمال و سعادت خود مى رسد و بدون او، زندگى و دنيا و آخرت انسان تباه مى شود.

2. حاكم ساختن اراده خداوند، بر اراده خود و عبوديت كامل او در دو مرحله قرب فرايض و نوافل؛ چنان كه حضرت على (علیه السلام) مى فرمايد: «اگر خدا را دوست مى داريد، محبت دنيا را از قلب هايتان خارج كنيد».[32]

3. تخلّق به صفات الهى و آراسته شدن به فضايل اخلاقى؛ در اين راستا اصلاح صفات شخصيتى و پاكسازى دل و درون از رذايل اخلاقى، از طريق راهكارهاى علم اخلاق و تمرين آنها در معاشرت با مردم و رعايت اخلاق اجتماعى، يكى از مراحل وسيع و پراهميت خودسازى محسوب مى شود.

4. پاكسازى و تهذيب نفس از عادت هاى بد و دلبستگى ها و وابستگى ها و امورى كه مانع كمال و سير و سلوك انسان، به سوى خدا تلقى مى شود.

5. انجام وظايف واجب عبادى و عمل به احكام الهى و ترك گناهان كه باعث تحصيل صفت تقوا در انسان مى گردد.

6. تقويت ارتباط عاشقانه با خداوند و اولياى معصوم و مؤمنان اهل ولايت و محبت، از طريق انجام مستحبات و زيارت و مانند آن.

 

توفيق حضور قلب

پرسش 5 .  چگونه مى توانيم از خدا بخواهيم كه توفيق حضور قلب در نماز به ما بدهد؟

«هنگام نماز» و «هنگامه ارتباط با خدا»، لحظات شيرين و معنوى  زندگى ماست. اما اين لحظات از ديگر ساحت هاى زندگى ما جدا نيست؛ پريشانى در برنامه روزانه و نگرانى نسبت به آينده، در كاهش نشاط روحى و به دنبال آن كاستن معنويت نماز مؤثر است. يكى از شاگردان علامه طباطبائى، از نداشتن خشوع در نماز و عدم حضور قلب رنج مى برد؛ به خدمت وى رسيد و راهكارى خواست. ايشان نخست از پاسخ خوددارى كرد؛ پس از چند بار اصرار به شاگرد خود رو كرد و فرمود: شما نمى توانى! شاگرد گفت: آقا شما بفرماييد حداقل اگر كسى پرسيد به او بگويم. علامه فرمود: «فكر در نماز دنباله افكار شبانه روز است؛ كسى كه صبح تا ظهر به ياد خدا نبوده، نمى تواند هنگام نماز ياد خدا را استمرار بخشد».

بنابراين توصيه مى شود محيط زندگى و خوابگاه را از حالت يكنواختى و خسته كننده، بيرون آوريد و با يك برنامه ريزى مناسب به كارهاى شخصى، درسى و روابط خوب با ديگران بپردازيد. در واقع به همه كارهاى روزانه خود رنگ خدايى بدهيد و پيش خود بگوييد: «خدايا! من در خوابگاه و كلاس و در طول روز آنچه تو دوست دارى، انجام مى دهم. تو نيز قلب مرا از محبت خود آكنده ساز و نگرانى آينده را از دل من برگردان. چنين رازگويى و نيازخواهى صادقانه با خدا، دريچه اى از نور و عرفان به سوى انسان مى گشايد و تداوم اين عهد و پيمان، مشكلات را يكى پس از ديگرى برطرف مى سازد.

پيامبر گرامى (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «هرگاه بنده به نماز ايستد و فكر و دلش  متوجه خداى تعالى باشد؛ چون نماز را تمام كند، همچون روزى باشد كه از مادر متولد شده است».[33]

و از امام صادق (علیه السلام)  نقل شده است كه: «من دوست مى دارم مؤمنى را كه هنگام اداى نماز واجب، با دل و جان متوجّه خدا شود و قلبش به امور دنيايى مشغول نباشد. اگر مؤمنى چنين كند، خداوند هم به او رو مى كند و قلوب مومنان را نيز متوجه او مى سازد و او را محبوب آنها مى كند؛ همان گونه كه خدا او را دوست دارد».[34]

آرى اگر بنده اى يك بار رو به خدا كرده، در برابر عظمت و بزرگى او سر تعظيم فرود آورد و خضوع و خشوع كند؛ خداى تعالى بارها با نظر لطف و رحمت و كرامت به او توجّه مى كند و او را به مقامات بالاى انسانى و كمال نهايى رهنمون مى شود و چه شيرين و مهم است كه خداى تعالى با آن عظمت و بزرگى اش، بنده فقير و سرتا پا نياز را مورد توجّه و ياد خود قرار دهد. پس نمازهايمان را كوچك نشماريم و در اداى آنها كوتاهى نكنيم كه نماز، عبد را به معبودش رسانده به او آرامش مى دهد.[35]

اميرالمؤمنين على (علیه السلام)  در معناى «قد قامت الصلاة» مى فرمايد: «حَاَن وَقْتَ الزِّيارةِ و المُناجاةِ و قَضاءِ الحَوائجِ وَ دَرْك المُنى و الوُصول اِلى اللهِ عزّ و جلّ و اِلى كَرامته و عَفْوهِ و رضِوانه و غفرانه»[36]؛ «عبارت قد قامت  الصلاة؛ يعنى، وقت زيارت و مناجات و قضاى حوايج و رسيدن به آرزوها و وصال خداى تعالى و كرامت و عفو و بخشش و رضوان او رسيد».

 

عشق به نماز

پرسش 6 .  در خوابگاه آن شور و حالى را كه بايد در حال نماز داشته باشم و آن عشق و معنويت در وجودم نيست، دوست دارم در نمازم با خدا خيلى نزديك شوم و بتوانم با او ارتباط برقرار كنم؛ براى به دست آوردن اين شور و شوق در نمازهايم چه كنم؟

اين توجّه و اقبال دل و جان به محبوب واقعى، تنها در پرتو يك چيز به دست مى آيد و آن عشق و محبت به خدا و تعلّق قلبى شديد به او است.

«عشقه»، گياهى است كه به دور درخت مى پيچد و آب آن را مى خورد. اما در اصطلاح، عشق عبارت است از: «محبت شديد و قوى» و به عبارت ديگر: «عشق مرتبه عالى و اعلاى محبت است؛ هنگامى كه محبت شديد و قوى شد، عشق ناميده مى شود».

عشق حقيقى، عشق به خداوند سبحان و محبّت درونى و قلبى به آفريدگار توانا است. و در اجراى فرمان خدا و كسب رضايت از  جان و مال گذشتن است.

**عشق يعنى مستى و ديوانگى

عشق يعنى با جهان بيگانگى

عشق يعنى شب نخفتن تا سحر

عشق يعنى سجده ها با چشم تر

عشق يعنى سر به دار آويختن

عشق يعنى اشك حسرت ريختن

عشق يعنى ديده بر در داشتن

عشق يعنى در فراقش سوختن

عشق يعنى انتظار و انتظار

عشق يعنى هر چه بينى عكس يار

عشق يعنى با گلى گفتن سخن

عشق يعنى خون لاله در چمن

عشق يعنى شعله بر خرمن زدن

عشق يعنى آب بر آذر زدن

عشق يعنى يك تيمم يك نماز

عشق يعنى عالمى راز و نياز

عشق يعنى قطعه شعر ناتمام

عشق يعنى بهترين حسن ختام**

چنين نماز شكوهمند و پرستش عاشقانه را تنها مى توان در مكتب رسول گرامى خدا (صلی الله علیه وآله)  و پيروان عاشق او يافت.

امام حسن عسكرى (علیه السلام) فرمود: زمانى كه بنده «بسم اللّه  الرحمن الرحيم، الحمدللّه  رب العالمين» را قرائت كرد و فاتحة الكتاب و سوره را خواند، خداوند تعالى خطاب به ملائكه خود مى گويد: آيا اين بنده مرا نمى بينيد چگونه با قرائت كلام من لذّت مى برد؟ شما را شاهد مى گيرم، اى ملائكه من! هر آينه در روز قيامت به او خواهم گفت: در بهشت من قرائت كن و به درجات (بالا) ارتقا پيدا كن؛ پس او دائم قرائت مى كند و به عدد هر حرف، درجه اى از طلا و نقره، درجه از نور ربّ العزّة به او عطا  خواهد شد».[37]

پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  بعد از نزول وحى و قرآن، عبادت بسيار مى كرد و مخصوصاً ايستاده به عبادت مشغول مى شد؛ آن قدر كه پاهاى او متورّم مى گرديد. گاهى براى آنكه بتواند به عبادت خود ادامه دهد، سنگينى خود را بر يك پا قرار مى داد و گاه بر پاى ديگر و گاه بر پاشنه مى ايستاد و گاه بر انگشتان پا. آياتى نازل شد و به پيامبر (صلی الله علیه وآله)  دستور داد كه اين همه رنج و ناراحتى بر خود تحميل نكند.[38]

يكى از آزادگان نقل مى كند: «صبح زود، با صداى بيدار باش يكى از بچه ها ـ كه نزديك شدن اذان صبح را خبر مى داد ـ از خواب بيدار شدم. هنوز خستگى در بدنم باقى بود؛ اما وقتى فهميدم كه بيشتر بچه ها مدت زيادى است بيدار شده اند، تعجب كردم. در چهره هيچ كدام از آنها آثار خواب آلودگى و خستگى ديده نمى شد. من هم بلافاصله وضو گرفتم. پس از اذان، نماز را به جماعت خوانديم، البته اين كار به سادگى، عملى نبود؛ مى بايست مراقب اطراف مى بوديم، به همين دليل يكى از بچه ها را كنار پنجره گذاشتيم كه مواظب باشد و يكى دو پنجره ديگر را هم با لباس پوشانديم. در اردوگاه، معمولاً از انجام اين گونه فرايض دينى، به شدّت جلوگيرى مى شد. با اين حال، بچه ها با اشتياق فراوان مشغول راز و نياز مى شدند و كمترين اهميتى به اخطار نگهبان ها نمى دادند.  در واقع دعا و نيايش، از اعماق وجود بچه ها مى جوشيد. به حدّى كه حتّى يك بار، يكى از نگهبان ها گفته بود: مگر شما پيغمبريد كه اين قدر نماز مى خوانيد».[39]

راه رسيدن به عشق واقعى

براى رسيدن به اين درجه از عشق و محبت، بايد خداوند را به جهت خداوندى اش بندگى و عبادت كنيم، نه براى رسيدن به مقام عالى و برتر. آنچه وظيفه ماست، انجام تكليف است و بندگى نمودن و به همين انگيزه و نيّت، بايد پا به عرصه گذاشت؛ وگرنه هر انگيزه اى غير از اين، شايسته انسان هاى طالب كمال نيست. ازاين رو در تشهّد نماز ابتدا شهادت به بندگى و عبوديت پيامبر مى دهيم؛ سپس ايمان خويش را به رسالتش ابراز مى داريم و مى گوييم: «و اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُه و رَسولُه».

آيا در قرآن نيامده است كه شيطان گفت: خدايا! به عزتت سوگند كه همه انسان ها را گمراه خواهم كرد؛ مگر بندگانت را كه از جمله آنان مخلصان هستند.

عشق حقيقى آن گاه آغاز مى شود كه معشوق با نگاه محبت آميزش، رضايت و خشنودى خويش را از عاشق و گفتار و رفتار او ابراز دارد؛ به بيان ديگر عاشقى، «نيازمند قابليت و شايستگى ويژه اى» است  كه معشوق وقتى آن رادر اخلاق و رفتار و گفتار عاشق ملاحظه كرد، نگاه مهر آميزش را نثار او مى كند. بنابراين گام ديگر براى تحقّق عشق، سير و حركت عملى به سوى خدا و جلب رضايت او است و رضايت و خشنودى حق تعالى بدون نماز و طاعت و عبادت او و ترك معصيت و توبه از همه گناهان و تهذيب و تخليه نفس از صفات رذيله و ناپسند، محقق نمى گردد.

دوستى اهل بيت (علیهم السلام) ، نيز وسيله دوستى خداست. انسانى كه به خدا عشق و محبت مى ورزد، پاك ترين انسان ها را نيز به خاطر خدا دوست داشته و از اين دوستى، براى قرب و نزديكى به خدا استفاده مى كند. قرآن مى فرمايد:

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ...»[40]؛ «بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد».

ابن عربى در وجه ارتباط بين پيروى از پيامبر (صلی الله علیه وآله)  و محبّت خدا مى گويد: «اگر خداوند پيروى از پيامبر (صلی الله علیه وآله)  را عامل محبّت برشمرده، به آن دليل است كه رسول جلوه حق در آيينه عالم است».[41] بنابراين از نگاه وى هيچ كس نمى تواند بدون تبعيت از رسول (صلی الله علیه وآله) ، محبوب  حضرت حق گردد؛ زيرا پيامبر (صلی الله علیه وآله)  هم تابع دستورات الهى است. بدين ترتيب، تبعيت هم در پيامبر (صلی الله علیه وآله) و هم در پيروانش انگيزه محبّت خدا است.[42]

 

پريشانى فكرى

پرسش 7 .  خيلى دوست دارم با ايمان باشم و نمازهايم را اول وقت و با حضور قلب بخوانم؛ اما شرايط روحى و فكر و خيال وضعيت اقتصادى خانواده ام اجازه نمى دهد؛ لطفا مرا راهنمايى كنيد؟

درست است كه شما و خانواده تان، در شرايط دشوارى هستيد؛ ليكن بسيارى از بزرگان تاريخ در زمينه هاى مختلف علمى، معنوى، هنرى و... نيز در شرايط دشوار و سخت قرار داشته اند. درست است كه شما رنج برده و ملامت مى كشيد؛ ولى همين سختى هاست كه شخصيت آدمى را پرورش و همت هاى بلند را شكل مى دهد.

با توكل بر خدا و غلبه بر احساسات و استفاده از نيروى فكر و تدبير در پى هر مشكلى راه چاره اى نيكو مى توان يافت. به هر حال:

1. به خداوند بزرگ اميداوار باشيد و دائماً بر او توكل كنيد.

2. ارتباط خود را با او استحكام بخشيد و با نماز و ذكر، پيوسته او را  ياد كنيد و از او استمداد بطلبيد.

3. نگذاريد كاستى ها و فشارهاى زندگى، بر حضور قلب شما تأثير گذاشته و باعث شود آن را دست كم بگيريد.

4. در مشكلات و سختى ها، وضو گرفته و به مساجد و اماكن مقدّسه رفته و دو ركعت نماز بخوانيد و آن گاه رفع حاجات و نيازهاى خود را از خدا بخواهيد.

5. اگر اهل ورزش نيستيد، مقدارى ورزش ساده در برنامه خود قرار دهيد.

6. با نمازگزاران موفق و شاداب، معاشرت بيشترى داشته باشيد و در نمازهاى جماعت و برنامه هاى مذهبى شركت كنيد.

 

نماز امام على (علیه السلام) 

پرسش 8 .  حضور قلب ائمه (علیهم السلام)  چگونه است؟ چرا حضرت على (علیه السلام) در نمازى متوجه بيرون كشيدن تير از پايش نمى شود، ولى در نمازى ديگر به فقير صدقه مى دهد؟

ابتدا بايد بدانيم كه حالات انسان همواره يكسان نيست؛ يعنى، نمى توان ادعا كرد مثلاً حضرت على (علیه السلام) ، در تمام نمازهاى خود حالتى يكسان داشته و هيچ توجهى، به اطراف و يا بدن خود نداشته است. بنابراين اشكالى ندارد كه آن حضرت در نمازى، چنان غرق عبادت باشد  كه متوجّه بيرون آوردن تير از پايش نشود و در نمازى به اطراف توجّه داشته و به فقير در حال نماز، صدقه بدهد. شرايط زمانى، مكانى و روحى انسان، در هر حالى اقتضايى دارد. گاهى در حال نماز پيامبر (صلی الله علیه وآله) ، امام حسن و امام حسين (علیهماالسلام) ، بر دوش آن حضرت سوار مى شدند و ايشان سجده خود را طولانى مى كرد تا دو فرزندش به ميل خود از دوش ايشان پايين بيايند.

از دريچه اى ديگر، در ديدگاه عارفان و بزرگان اهل معرفت، حضور قلب داراى سه مرحله است:

1. مرحله اى كه عالم كثرات و توجّه به تعلّقات دنيوى، مانع شهود پروردگار و توجّه به او مى گردد؛ اين مرتبه براى ائمه (علیه السلام)  وجود نداشته است.

2. توجّه به حضرت حق جلّ و علا مانع توجّه به عالم كثرت گردد؛ اين مرحله در مدارج بالاى عرفان و توحيد است و براى ائمه (علیه السلام)  چنين حالى وجود داشته است.

3. مرتبه لاحجاب مطلق است؛ ولى فناى در حق و توجّه مطلق به ذات پاك ربوبى مانع توجّه به عالم كثرت نيست؛ بلكه از افق لاهوت به عالم ناسوت نظر مى شود و اين حالت مخصوص اولياى كامل است كه در رأس آنان امامان معصوم (علیهم السلام)  قرار دارند.

آنان در حالات خود، مراتب گوناگونى داشته اند كه با توجّه به سه ديدگاه ياد شده، نحوه حضور قلب آنان در نماز سه گونه متصور است:

1. گاهى توجّه به خدا به گونه اى بوده كه هيچ چيز ديگر را متوجه نمى شدند و نمونه هاى بسيارى از اين قبيل از ائمه (علیهم السلام)  نقل گرديده است.

2. گاه ممكن است در ضمن حضور قلب كامل، كم و بيش متوجه امور خارجى نيز بوده؛ ولى به جهت عدم وظيفه نسبت به آنها، عكس العمل نشان نداده اند.

3. در مواردى ضمن حضور قلب كامل، به برخى از مسائل توجّه داشته و بر حسب وظيفه يا استحباب، عكس العملى نشان داده اند؛ بدون آنكه مانع توجّه آنان به خدا باشد. از اين نمونه، اعطاى انگشتر توسط اميرمؤمنان (علیه السلام) به سائل است.

عرفا مى گويند: اين مرتبه از حضور قلب، كامل تر از مرتبه اول است؛ زيرا در اولى توجّه به خداوند حجاب و مانع عالم كثرات است؛ ولى در اين مرحله آن چنان فانى در رب و واصل به اوست كه از آن مرتبه، به شهود عالم مى پردازد و به اصطلاح مرتبه لا حجاب مطلق است.[43]

حال براساس ديدگاه برخى از عارفان، حضور قلب آن حضرت در زمان اشاره به انگشتر، حضور قوى ترى است؛ يعنى، در مرحله اى كه تير از پاى حضرت بيرون آورده و متوجه نمى شوند، مرتبه اى است كه حضور در پيشگاه حضرت حق مانع حضور عالم شهود است. اما در مرتبه ديگر كه مرتبه لاحجاب مطلق است؛ نه حضور غيب، مانع حضور شهود است و  نه بالعكس. آنچه هيچ گاه در نمازهاى آنان وجود نداشته، حجاب شدن عالم شهود نسبت به عالم غيب است.

به عبارت ديگر تفاوت امامان با با برخى عرفا، اين است كه گروهى از عرفا وقتى در يكى از مقامات سير و سلوك هستند، حضور در مقامات ديگر براى آنان به آسانى ممكن نيست؛ ولى امامان داراى آن چنان توانمندى روحى و معنوى هستند كه به آسانى مى توانند دو عبادت نماز و زكات را همراه با يكديگر و بدون كاستى در حضور قلب و اخلاص انجام دهند و آنجا كه امور شخصى و مادى مطرح است، همان مقام معنوى خويش را حفظ كنند و درد جسمى آنان را از حالت «وصال» و «مقام فنا» خارج نگرداند.

به عبارت ديگر، مى توان گفت كه امام على (علیه السلام)  در هر دو حال مشغول عبادت بود؛ چه آن زمانى كه تير را از پاى آن حضرت در مى آوردند و چه آن زمانى كه در حال ركوع به فقير صدقه داد. و در هر دو حالت توجّه به خود نداشته است؛ يعنى، هنگام بيرون آوردن تير از پا و در حال صدقه دادن، توجّه به خود و دنيا نداشته و مسلماً آنچه مانع حضور قلب است، توجّه به خود و دنيا و مظاهر آن است كه در هيچ يك از نمازهاى آن حضرت نبوده است.

 

چشم بستن در نماز

پرسش 9 .  آيا براى تمركز در نماز و حضور قلب بيشتر مى توان چشم ها را بست؟ سجده را طولانى كنيم چه طور؟

هر چند بهتر است نماز با چشم باز باشد و نمازگزار به مهر و محل سجده نگاه كند و نماز با چشم بسته مكروه و ترك آن بهتر است؛ ولى براى كسانى كه با بستن چشمان خود در نماز، تمركز بيشترى پيدا مى كنند و حضور قلبشان در نماز، افزايش مى يابد، نماز با چشم بسته اشكالى ندارد.

شهيد ثانى(ره) در اين باره مى فرمايد: «راه درمان فرد ضعيف و عاجزى كه با اندك چيزى كه چشمش مى بيند و يا گوشش مى شنود، فكرش پراكنده مى گردد؛ آن است كه در نماز چشمان خود را ببندد و يا در جايى تاريك و يا در مكانى كه چيزى جلب كننده نظر، در مقابل او نباشد و يا نزديك ديوارى كه چشم اندازى نداشته باشد، نماز بخواند و از نماز خواندن در مكان هايى كه داراى نقش و نگار است و بر فرش هاى زينتى، خوددارى كند».[44]

بيان اين نكته لازم است كه حالت انسان، از نظر كنترل نيروى خيال يكسان نيست؛ چون گاهى در برخى افراد، نماز در جاى تاريك و با چشم بسته، نه تنها مانع فعاليت نيروى خيال نمى گردد؛ بلكه باعث افزايش آن مى گردد. به همين جهت، هر كس در مورد نماز خواندن با چشم باز و  يا بسته و نيز در جاى خلوت و يا در حضور ديگران، بايد حال خود را ملاحظه كرده، و بر طبق آن عمل كند.[45]

طول دادن ركوع و سجود نه تنها اشكال ندارد؛ بلكه مستحب است. حتّى طول دادن سجده در بعضى از روايات تأكيد شده است. امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «بر تو باد به طولانى كردن سجده؛ زيرا اين كار از روش هاى بندگان شايسته خدا است».[46] در روايت ديگرى نيز آمده است: «سجده ها را طول بدهيد؛ زيرا هيچ كارى مانند سجده هاى طولانى، شيطان را ناراحت نمى كند».[47]

 

نماز و يوگا

پرسش 10 .  فرق نماز با يوگا چيست؛ اگر با آن به آرامش برسم، چه نيازى به نماز دارم؟

نماز به هيچ وجه با يوگا قابل قياس نيست؛ زيرا يوگا تنها نوعى ورزش همراه با تمركز است و از آثار معنوى، فرهنگى و تربيتى و ارتباط با مبدأ هستى كاملاً تهى است. در حالى كه نماز به تعبير عرفا، مكتب جامع است؛ يعنى، جامع ترين و كامل ترين راه پرواز از جهان ماده و پيوستن به معبود و  معشوق حقيقى است. هر يك از شروط، اجزا، اقوال و افعال نماز، داراى معانى و اسرارى عظيم و دربردارنده اصول تربيتى و پيام آور فرهنگى خاص هستند كه هيچ يك از آنان در يوگا وجود ندارد. به نظر مى رسد آنچه باعث اين مقايسه نادرست شده دو چيز است:

1. اينكه غالباً نمازهاى ما حقيقى و با حضور قلب و آداب باطنى نيست و چون به ژرفاى نماز راه نيافته و نماز در سويداى دل ما رسوخ نكرده است، با حركات ديگرى كه با نگرش سطحى مشابه مى نمايد، يكسان انگاشته مى شود.

2. بى توجهى به اسرار و روح نماز و تعاليم و پيامدهاى معنوى، تربيتى، روحانى، دنيوى و اخروى هر يك از اجزا و شرايط آن.

آرامش معنوى در نماز :

همان طور كه جسم انسان براى ادامه زندگى و انجام وظايف خود، نياز به مواد غذايى و انرژى دارد؛ روح انسان نيز براى آرامش و نشاط و فعاليت خود؛ نياز به معنويت دارد كه در پرتو آن، از آرامش كامل برخودار باشد.

در ميان عبادت ها نماز و نيايش با خدا، بهترين، مفيدترين و آسان ترين غذاى روح معرفى شده است كه انسان با اقامه نماز و ارتباط مستقيم با خدا، از يك آرامش روحى كامل برخودار بوده و هيچ گونه اضطراب و ترس و غمى نخواهد داشت. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»[48]؛ «كسانى كه ايمان آورده و كارهاى خوب انجام دادند و نماز را بر پا داشتند و زكات را پرداختند؛ اجر و مزدشان با خداست و ترسى ندارند و غمگين نمى شوند».

چون نماز سر مشق پاكى، معراج و نور مومن، صفاى باطن، كليد تمامى خوبى ها، شست و شوى دل، سرچشمه پاكى و كمال، رشته الفت بين بندگان و خدا است. خداوند مى فرمايد:«اَقِمِ الصَّلاةَ لِِذِكرى»[49]؛ «نماز را بپا دار تا به ياد من باشى». «وَلذِكْرُ اللهِ أكْبَر»[50]؛ «نماز بزرگ ترين ذكر الهى است».

اينكه نماز را برترين مصداق «ذكر» ياد كرده، شايد بدين جهت باشد كه در حال قيام به نماز، نفس آدمى در اثر توجّه به مبدأ اعلا و خالق يكتا، از اضطراب درونى دور شده و سختى ها و ناملايمات را از ياد مى برد و شايد وجه كمك گرفتن از نماز در آيه «واسْتَعينُوا بِالصَّبْر و الصَّلاةِ»[51]؛ «از صبر و نماز استعانت بجوييد»، همين باشد.

آيه 91 سوره مائده مى فرمايد: «شيطان مى خواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار عداوت ايجاد كند و شما را از ذكر خدا و نماز بازدارد  آيا خوددارى خواهيد كرد». در تفسير اين آيه گفته شده كه: «به اين دليل خداوند در اين آيه، نماز را جداى از ذكر خدا اسم برد ـ با توجّه به اينكه نماز هم ذكر خداست ـ كه نماز فرد كامل، از ذكر الهى است و خداوند اهتمام بيشترى به امر آن دارد و در روايت صحيح هم وارد شده كه: «نماز پايه و ستون دين است».[52]

انسان غرق در افكار و ذهنيت هاى روزمره، در فراز و نشيب زندگى و به دنبال تأمين معاش، به ناچار برخوردهاى زيادى را تحمل مى كند تا امنيت و آرامش را در زندگى برقرار نمايد. آن قدر اضطراب و نگرانى او را تحت الشعاع قرار مى دهد كه نمى تواند لحظه اى آرامش واقعى را تجربه كند و صداى روح بخش و جان فزاى اذان، او را به ميهمانى سفره كرامت و بخشش حق تعالى دعوت مى كند.

وضو مى گيرد و خود را پاك و طاهر، آماده ملاقات مى كند. بدن را از آلودگى ها پاك مى سازد تا آماده شود جان و روح را از بدى ها بزدايد. رو به سوى خدا مى آورد، لحظات زيبا و آرامش بخشى كه افتخار هم صحبتى با رب الارباب را به دست آورده كه بزرگ ترين افتخار است.

مى تواند راز دل به محبوبى بگويد كه وعده اجابت داده است. فقط دلى سرشار از پاكى و صفا لازم است و ايمان و عمل صالح كه زمينه ساز پذيرا شدن نياز است. وقتى كه زمزمه مى كند «اهدنا الصراط المستقيم»  هدايت را فقط از او مى خواهد و هنگامى كه سر بر آستان پاك حضرت حق خم مى كند، به ضعف خود در برابر عظمت و جلال الله اعتراف مى كند.

اوج اتصال، نهايت عشق و پرواز در ملكوت را در اين لحظات عرفانى تجربه مى كند كه زيباترين لحظه هاى زندگى است.

براى رسيدن به آرامش واقعى و ياد خدا و دورى از تمركز بدون معنويت، برنامه زير بسيار مؤثر است:

1. مراقبه و محاسبه: در آغاز هر كارى، كمى مكث كنيد كه اگر واجب است حتماً انجام دهيد و اگر حرام است، حتماً ترك كنيد و چنانچه حرام نبود، در انجام و ترك آن مختاريد. اين سه چيز را قبل از انجام هر كارى مشخص كنيد؛ سپس انجام دهيد. اصل اين توجّه و مراقبه باعث مى شود انسان به حرام نيفتد و واجبى از او ترك نشود. همچنين از غفلت شبانه روزى بگريزد و دائماً نفس را به كنترل خود درآورد.

حضرت على (علیه السلام)  مى فرمايد: «اِن هذه النَّفْس لَأمّارَة بِالسُوء فَمَن اَهْمَلها، جَمحت بِه الى المَآثم»[53]؛ «همانا اين نفس پيوسته به بدى و زشتى امر مى كند؛ پس هر كس آن را مهمل به حال خود واگذارد؛ [او انسان را رها نمى كند و] او انسان را به سمت گناهان مى كشاند». بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى گرفت كه از اساسى ترين دستورات اخلاقى و سازنده است.

2. نماز اول وقت: اگر كار مهمى با نماز اول وقت در تعارض نباشد، نماز  اول وقت را ترك نكنيد. امامان و بزرگان ما نماز اول وقت را اكيداً سفارش كرده اند. امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «براى هر نمازى دو وقت است: اول وقت و آخر وقت. پس اول وقت برتر و با فضيلت تر است و براى كسى كه نشايد كه آخر وقت، را وقت (نماز) اتخاذ كند؛ مگر از روى علتى و آخر وقت فقط براى شخص بيمار و ناتوان و كسى است كه داراى عذرى مى باشد و اول وقت خشنودى خدا را دربر دارد؛ ولى آخر وقت عفو خدا را».[54]

3. انجام مستحبات نشاط آور: از ميان مستحبات ـ از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كميل، ندبه و... ـ آنهايى را انجام دهيد كه براى شما نشاط آور است و از تحميل نفس بر مستحبات بپرهيزيد. فقط به اقبال قلب بنگريد؛ هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و برايتان نشاط بخش و حال آور بود، به همان اكتفا كنيد. حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زيادى شده است، اگر نشاط نداشتيد يا نخوانيد يا خيلى خلاصه در ظرف ده دقيقه، تمام يازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانيد.

4. توسل به ائمه معصومين (علیهم السلام) : گاه گاهى ـ مخصوصاً به اقتضاى حال و اقبال قلب ـ به ائمه معصومين (علیهم السلام) توسل جوييد و توفيق در عبادت و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهيد.

5. دائم الوضو بودن: سعى كنيد هميشه وضو داشته باشيد و اگر براى شب قبل از خواب وضو بگيريد، كافى است و چنانچه نيمه شب براى كارى  برخاستيد و خواستيد دوباره بخوابيد، وضو لازم نيست.

 

نشاط در عبادت

پرسش 11 .  چه عواملى موجب لذّت بخش شدن عبادت و نماز مى شود و سرور و نشاط معنوى در انسان ايجاد مى كند؟

ابتدا بايد بدانيم كه: خواندن نماز با نشاط، يكى از آداب نماز است. نمازگزار بايد بكوشد نماز و عبادتش را بدون كسالت و خستگى و با تدبّر در معناى كلمات آن به جاى آورد، و وقتى را براى عبادت و نماز انتخاب كند كه با تمام وجود و با شوق و علاقه كامل نماز بخواند.

امام حسن عسكرى (علیه السلام)  فرمود: «اذا نَشِطَتْ القُلُوبُ فَاودعوها و إذا نَفرت فوَدّعوها»[55]؛ «هنگامى كه قلوب، نشاط و بهجت دارند، به آنها امانت بسپاريد و وقتى كه گريزانند، آنها را واگذاريد».

پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله)  فرمود: «اين دين، محكم و متين است. پس با ملايمت در آن وارد شويد و عبادت خدا را به بندگان خدا، با كراهت تحميل نكنيد.[56]

امام خمينى(ره) در اين باره مى فرمايد: «... چنانچه اطبا را عقيده آن است كه اگر غذا را از روى سرور و بهجت ميل كنند، زودتر هضم مى شود؛  همين طور طبّ روحانى اقتضا مى كند كه اگر انسان غذاهاى روحانى را از روى بهجت و اشتياق تناول كند و از كسالت و تكلف احتراز كند، آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصيفه مى شود...».

راه هاى حصول نشاط :

نشاط، از هماهنگى روحيه و عمل به دست مى آيد. كسى كه عشق به كارى دارد، صبح زود و با نشاط سر كار مى رود. اگر روحيه او مجذوب درس خواندن هم باشد، با نشاط درس مى خواند و خود را در اوج خوشى مى بيند؛ چنان كه از خواجه نصيرالدين طوسى(ره) نقل شده كه پس از مطالعه مى گفت: «اين الملوك، اين ابناء الملوك»؛ «كجايند پادشاهان و فرزندان آنها، كه ببينند خوشى من در مطالعه كجا و خوشى آنها در سلطنت كجا؟». خواجه مى گويد:

لذات دنيوى همه هيچ است نزد من

در خاطر از تغير آن هيچ ترس نيست

روز تنعم و شب و عِيش و طرب مرا

غير از شب مطالعه و روز درس نيست

اميد و محبت، دو حالتى هستند كه اگر در انسان به وجود آيند، به دنبال خود نشاط مى آورند. بنابراين اگر انسان به عبادت خداوند عشق بورزد و اميد به پاداش او داشته باشد، هرگز در انجام آن دچار كسالت و سستى نمى شود. چنين است كه در وصف منافقين مى خوانيم:

«إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى»[57]؛ «هنگامى كه به نماز  مى ايستد، با كسالت مى ايستند».

راز اين كسالت در بى اعتقادى آنان به پاداش ها و كيفرهاى الهى است. هر قدر ايمان و اعتقاد و عشق و علاقه آدمى به خداوند افزون گردد، به همان ميزان شور و نشاط در عبادت زيادتر مى شود.

زيبايى و حلاوت نماز نيز، به خشوع و خضوع نمازگزار است؛ چنان كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «الخُشَوع زينة الصَّلاة»[58]؛ «خشوع، زينت و زيور نماز است».

راه هاى به دست آوردن خشوع و خضوع

پيش از بيان راهكارهاى مناسب در اين زمينه، ابتدا به روايتى از امام رضا (علیه السلام) اشاره مى كنيم كه فرمود: «چون خواستى به نماز بايستى با حال كسالت، خواب آلودگى، شتاب و لهو و بازى نايست؛ بلكه با آرامش و وقار نماز را به جاى آور. بر تو باد كه [در نماز] خاشع و خاضع باشى و براى خدا تواضع كنى و خشوع و خوف را بر خود هموارسازى. در آن حال كه بين بيم و اميد ايستاده باشى و پيوسته نگران و محترز باشى؛ بسان بنده اى گريخته و گنه كار كه [بازگشته] در محضر مولايش ايستاده، در پيشگاه خدا بايست. پاهاى خود را كنار هم نه و قامتت را راست نگه دار و به راست و چپ روى مگردان؛ و چنين بدان كه گويى خدا را مى بينى؛ كه اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند».[59]

براى به دست آوردن خشوع و خضوع در نماز و ساير عبادات، توجّه به امور ذيل توصيه مى شود:

1. به دست آوردن معرفتى كه دنيا را در نظر انسان كوچك و خدا را در نظر انسان بزرگ كند تا هيچ كار دنيوى، نتواند به هنگام راز و نياز با معبود، نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد.

2. توجّه به كارهاى پراكنده و مختلف، معمولاً مانع تمركز حواس است و هر قدر انسان، توفيق پيدا كند كه مشغله هاى مشوش و پراكنده را كم كند، به حضور قلب در عبادت خود كمك كرده است.

3. انتخاب محل و مكان نماز و ساير عبادات نيز در اين امر اثر دارد؛ به همين دليل نماز خواندن در برابر اشياء و چيزهايى كه ذهن انسان را به خود مشغول مى دارد، مكروه است. همين طور در برابر درهاى باز و محل عبور و مرور مردم و در مقابل آينه و عكس و مانند آن. بر اين اساس اگر مساجد، هر قدر ساده تر و خالى از رزق و برق تشريفات باشد، بهتر است؛ چرا كه به حضور قلب كمك مى كند.

4. پرهيز از گناه نيز عامل موثرى است؛ زيرا گناه قلب را از خدا دور مى سازد و از خضوع آن مى كاهد.

5. آشنايى با معناى نماز و فلسفه افعال و اذكار آن، عامل مؤثر ديگرى در اين زمينه است.

6. انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن؛ چه در مقدمات و چه در اصل نماز.

7. از همه اينها گذشته، اين كار مانند هر كار ديگر، نياز به مراقبت و تمرين و استمرار و پى گيرى دارد. بسيار مى شود كه در آغاز، انسان در تمام نماز يك لحظه كوتاه، قدرت تمركز فكر پيدا مى كند؛ امّا با  ادامه اين كار و پى گيرى و تداوم آن، چنان قدرت نفس مى يابد كه مى تواند به هنگام نماز دريچه هاى فكر خود را بر غيرمعبود مطلقاً ببيند.[60]

 

اهميت حضور قلب

پرسش 12 .  با توجّه به اهميت و اثر حضور قلب در نماز چرا «حضور قلب» را يكى از شرايط واجب در نماز قرار نداده اند؟

خداى مهربان به خاطر لطف بى كرانى كه نسبت به بندگانش دارد و مى خواهد آنان به او نزديك شوند و همواره مرتبط با ذات پاك او باشند نماز را به آنان عطا فرمود و آنها را بر اين سفره رحمت گسترده اش مهمان كرد. هر كس به فراخور معرفت و ظرفيتش، مى تواند از اين سفره ربّانى  بهره مند گردد و اگر حضور قلب در نماز واجب بود، بسيارى از مردم از عهده اين عمل، بر نمى آمدند.

علاوه بر اينكه نماز، داراى مراتب فراوانى است كه كمترين مرتبه آن، رعايت صورت و قالبى از نماز همين نماز به اندازه خود در حفظ ارتباط با كانون هستى و نگه دارى انسان از لغزش ها مؤثر است؛ به گونه اى كه خداوند در هيچ شرايطى، حتى در حال غرق شدن نيز راضى به ترك اين قالب بى محتوا نيست.

بدون شك روح نماز، حضور قلب است؛ هر چند نماز بى حضور قلب نيز صحيح است و موجب اسقاط تكليف و وظيفه مى شود؛ ولى آنچه كه انسان را تربيت مى كند و معراج مؤمن ناميده شده است، و او را از فحشا و منكر و مفاسد اخلاقى باز مى دارد و به سوى خوبى ها سوق مى دهد و موجب «قرب الى الله» مى شود، همان نماز با حضور قلب است.

حضور قلب نه تنها در نماز و عبادات و امور معنوى؛ بلكه در ديگر اعمال انسان نيز نقشى انكارناپذير دارد. امروز از نظر علمى ثابت شده كه حتّى غذا خوردن براى كسانى كه به هنگام خوردن، توجّه آنها به امور ديگر است، به درستى مفيد واقع نمى شود. حضور قلب؛ يعنى، توجّه قلب و روح انسان، به عبادت و محتواى آن و خود را در وقت عبادت، در محضر پروردگار و در حضور او يافتن و به امور خارج از عبادت، بى توجه بودن.

هدف از عبادت «تقرب به خداوند» است و حضور قلب در نماز،  بال پروازى است كه عبادت را اوج مى دهد و به عالم قدس، نزديك مى سازد و انسان را مقرّب و محبوب بارگاه ربوبى مى كند. هر چند قالب و شكل ظاهرى عبادات، پر از رمز و راز است و همين كالبد، در تأمين هدف نماز نقش آفرين است؛ ولى آثار عميق و ماندگار، ارزنده و شگفت آور نماز، مربوط به روح آن (حضور قلب) بوده كه به منزله عمود خيمه عبادت است.

در حديثى آمده است: «اِنَّ العَبْدَ لُرفِعَ لَه مِن صَلاتِه نِصْفُها اَوْ ثُلثُها اَوْ رُبْعُها او خُمْسُها و مَا يَرفَع لَه اِلا ما اَقْبَلَ عَلَيه بِقَلبِه»[61]؛ «از نماز، نصف و يا يك سوم و يا يك چهارم و يا يك پنجم آن بالا مى رود [و مورد قبول خداوند قرار مى گيرد ]و اين مقدار بستگى به ميزان حضور قلب انسان در نماز دارد».

رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «لَيْسَ لَكَ مِن صَلاتِك الا ما اُحضرت فيهِ قَلْبُك»[62]؛ «براى تو از نماز چيزى نيست، مگر آن مقدار كه قلب تو در حال نماز باشد».

مطالعه كتاب هاى بزرگانى مانند امام خمينى(ره) و ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى(ره) ـ كه با همه وجود به اهميت و ارزش نماز و حضور قلب پى برده و خود تبلور حضور قلب در نماز بودند ـ در اين راستا مفيد و ثمربخش است.

امام خمينى(ره) در اين باره مى نويسد: «اى عزيز! قدرى در حالات خود تفكر كن و به اخبار اهل بيت (علیهم السلام)  رجوع كن و دامن همّت به كمر زن و با تفكر، به نفس بفهمان كه اين عبادات و خصوصاً نمازهاى واجب، مايه سعادت و حيات عالم آخرت و سرچشمه كمالات است و طبق روايات زياد و به گواهى برهان و مشاهده اهل مكاشفه، هر عبادتى كه در پيشگاه ربوبى پذيرفته مى گردد، صورت هاى نورانى غيبى و تجسم ملكوتى آخرتى دارند كه در همه عالم ها با انسان همراه و همدم است و در همه سختى ها به انسان كمك مى كند و همين صورت هاى پنهانى اعمال و عبادات، بهشت جسمانى را مى سازد و خود اين صورت ها، زاييده حضور قلب است و عبادتى كه با حضور قلب نباشد، اعتبار و ارزشى ندارد و در درگاه الهى پذيرفته نمى گردد».[63]

عارف بزرگوار، ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى(ره)، نيز در اين باره مى گويد: «علت حضور قلب «همّت آدمى» است؛ زيرا قلب، تابع همّت است و اگر هم تو نماز باشد، قلبت نيز در نماز حاضر خواهد بود و اگر همتت چيز ديگرى باشد، قلبت به دنبال آن و غافل از نماز خواهد بود. چون خداوند براى هيچ كس دو قلب قرار نداده است و همّت انسان متوجه چيزى است كه آن را به حال خود مفيد بداند و از آن، انتظار برآورده شدن حاجتى را داشته باشد و آن را مايه سعادت خود بداند».[64]

دعا براى رسيدن به حضور قلب:

صاحب كتاب مقالات مى نويسد: «آن وقت كه [نمازگزار ]مى خواهد عبادت و ذكر و دعا را شروع كند، از خداى متعال با كمال تضرّع و با اصرار از خدا بخواهد وى را به حضور موفق بدارد كه اصل مسئله، عنايت و خواست اوست از خداوند بخواهد «فكر» و «دل» وى را از پراكندگى، وسوسه هاى شيطان و از خواطر و اوهام و از تهاجم خيالات و افكار محفوظ بفرمايد.

 

مراتب حضور قلب

پرسش 13 .  حضور قلب داراى چه مراتبى است؟ آيا براى داشتن حضور قلب، بايد همه مراتب آن را حفظ كرد؟!

بزرگان اهل معرفت، پنج مرتبه براى حضور قلب ذكر كرده اند:

مرتبه يكم: نمازگزار بايد اجمالاً بداند كه با خداوند سخن مى گويد و حمد و ثناى او را مى گويد؛ هر چند به معانى الفاظ توجّه نمى كند.

امام خمينى(ره) از استادش مرحوم شاه آبادى نقل مى كند: «اين مرتبه  مثل آن است كه فردى، قصيده اى در مدح بزرگى بگويد و به بچه اى كه معناى آن را نمى داند، بدهد تا آن را در حضور آن بزرگ بخواند و به آن بچه بهفماند كه اين قصيده در مدح اين شخص بزرگ است. البته بچه احتمالاً مى داند، ستايش و مدح آن بزرگ را مى كند؛ ولى چگونگى آن را نمى داند».

مرتبه دوم: علاوه بر مرحله قبلى، به معانى كلمات و اذكار نيز توجّه مى كند و مى داند كه در نماز چه مى گويد و در اين مرحله، قلب تابع زبان است.

مرتبه سوم: اسرار عبادت و حقيقت اذكار، تسبيح، تحميد و ساير مفاهيم را مى فهمد و در حال نماز به آنها توجّه مى كند و خوب مى داند چه مى گويد و چه مى خواهد.

مرتبه چهارم: علاوه بر مراحل قبلى، اسرار و حقايق اذكار به طور كامل در عمق جانش نفوذ كرده و به مرحله يقين رسيده است. در اين صورت، زبان از قلب پيروى مى كند و چون قلب به آن حقايق ايمان دارد، زبان را به اذكار وادار مى كند.

مرتبه پنجم: در اين مرحله، نمازگزار به مرتبه كشف و شهود و حضور كامل مى رسد كه به اين مرحله، مرحله حضور قلب در معبود مى گويند؛ نه حضور قلب در عبادت؛ يعنى، مرحله اى كه اسما، صفات و كمالات حق را به چشم باطن مشاهده مى كند و چيزى را به جز خدا نمى بيند و حتّى به خود و افعال، حركات و اذكارش نيز توجّه ندارد. البته اين مرتبه خود داراى مراتب مختلفى است كه نسبت به سالكان و درجه معرفت آنان  متفاوت است.[65]

رعايت اين مراحل و مراتب براى داشتن حضور قلب امرى ضرورى و بايسته است؛ البته رعايت همه آنها احتمالاً امكان پذير نباشد و در اين صورت بايد به ترتيب در عمل به آنها كوشيد.

 

آمادگى براى نماز

پرسش 14 .  آمادگى براى اقامه نماز به چه معناست؟ و چگونه بايد خود را آماده كنم تا نمازى با حضور قلب بخوانيم؟

مهيا شدن و آمادگى براى نماز در تحصيل حضور قلب و كنترل قوه خيال در نماز، نقش به سزايى دارد. اگر هر عملى و يا گفتارى از انسان بدون مقدمه صادر گردد، ناقص خواهد بود.

در روايت است كه حضرت داوود (علیه السلام)  وقتى مى خواست به صحرا براى مناجات برود، از يك هفته قبل مقدمات آن را فراهم مى نمود.[66]

نقل شده است: هنگامى كه امام حسن مجتبى (علیه السلام)  براى نماز برمى خاست، بهترين لباس هاى خود را مى پوشيد. از آن حضرت پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مى پوشيد؟ امام در پاسخ مى فرمود: «خداوند، زيباست و زيبايى را دوست دارد؛ به همين جهت من لباس زيبا براى راز و نياز با پروردگار مى پوشم، و هم او فرموده است كه به هنگام  رفتن به مسجد، زينت خود را برگيريد».[67]

امام خمينى(ره) براى نماز، تميزترين جامه ها را بر تن مى كرد. ايشان، بعد از تطهير و گرفتن وضو، ريش مبارك خود را شانه مى نمودند؛ عطر مى زد و بعد از گذاشتن عمامه بر سرشان، به نماز مى ايستاد. حضرت امام، حتى در هنگام بيمارى و در عين خونريزى و با وجود زخم بزرگ شكم، در موقع نماز، تميزترين جامه ها را كه بدون آلودگى بود بر تن مى كرد.[68]

محمود بروجردى نقل مى كند: جالب اين بود كه امام خمينى هميشه موقع نماز عطر و بوى خوش مصرف مى كرد و شايد بدون بوى خوش سرنماز نايستاده باشد. حتّى در نجف هم كه نماز شب را روى پشت بام مى خواند، در همان پشت بام نيز يك شيشه عطر داشت.[69]

شهيد مطهرى(ره) نيز اهميت فوق العاده اى براى نماز قائل بودند. ايشان هرگز با لباس خانه نماز نمى خواند؛ به خصوص نماز صبح را. ما كه از رختخواب بيرون مى آييم با همان لباس زير نماز صبح را مى خوانيم؛ اما ايشان به هنگام نماز لباس پوشيده، عمامه بر سر مى گذاشت و خودشان را براى نماز آراسته مى كرد. شايد اين كار بدين سبب بود كه مى خواست از همان آغاز كه لباس مى پوشيد، آمادگى روحى پيدا كند؛ يعنى، مى خواهم كارى انجام دهم كه سرسرى نيست، اين حالت آمادگى  قبل از نماز مسلماً تأثير روحى به سزايى دارد.[70]

ائمه اطهار (علیهم السلام)  به اين امر، توجّه خاص داشته و هنگام نماز، عبادت و رفتن به مسجد، خودشان را معطر و مرتب نموده و بهترين لباس خود را مى پوشيدند.

فراغت فكر از شكم :

نه در حال نماز آن قدر گرسنه باشد كه گرسنگى و سوزش شكم فكر را مشغول سازد و حواس را پرت كند و نه بايد آن قدر سير باشد كه پر كردن شكم و سنگينى آن، فكر را مشغول سازد. در همان ادامه روايت قبلى مى فرمايد: «و لا مُتثاقِلاً فَانّها مِن خَلال النّفاق»؛ «و نيز با سنگينى و پرى شكم به نماز نايست؛ زيرا از شكاف نفاق برمى خيزد». گويا نماز خواندن با اين حالات ناشى از نفاق است؛ زيرا ظاهرش حكايت از اين مى كند كه توجّه به خدا دارد ولى باطنش، هيچ اقبال و توجهى به خدا ندارد و اين دوگانگى ظاهر و باطن انسان نفاق است.

اختصاص دادن وقت مناسب براى نماز:

از عوامل حضور قلب، فراغت وقت و اهميت دادن به اول وقت و محافظت بر آن مى باشد. «فراغت آن است كه انسان در شبانه روز براى  عبادت خود، وقتى را معين كند تا در آن زمان، اشتغال ديگرى به غير از عبادت نداشته باشد»[71] و لازمه اين امر، تنظيم وقت براى عبادت و محافظت بر آن است؛ البته محافظت بر وقت، بايد طورى باشد كه نماز در وقت فضيلت خوانده شود.

انسان همان طور كه براى امور دنيوى خود و كسب علم، دانش، ملاقات با ديگران و امور ديگر، وقت تنظيم مى نمايد، بايد براى عبادت هم وقت تعيين كند تا وقت نماز، انتخابى باشد؛ نه اكراهى و اضطرارى. نمازى كه در وقت كار ديگر، خوانده شود، موجب اكراه در قلب مى شود و در حقيقت با زبان بى زبانى به نماز مى گويد: كار دارم و تو مزاحم شدى!! لذا خيلى سريع و با عجله و بى حضور قلب، آن را به جا مى آورد؛ ولى اگر نماز در وقت خودش و بهترين وقتش خوانده، دليلى براى فرار از آن نمى بيند؛ چرا كه وقت نماز است؛ نه كار و اشتغال ديگر.

تعيين مكان مخصوص :

يكى از عوامل حضور قلب، انتخاب مكانى مخصوص براى عبادت است. تأثير انتخاب مكان مخصوص براى نماز، از جهت تداعى معانى است؛ چرا كه هر مكان و هر زمان مخصوص، معانيى را كه با آن زمان و مكان انس گرفته، در ذهن انسان حاضر مى كنند؛ براى مثال وقتى به مسجد مى رويم، عبادت و مناجات كردن به ذهن مى آيد؛ لذا انتخاب مكان نماز  و مناجات در منزل، موجب اين مى شود كه وقتى در آن مكان مى ايستيم، احساس قرب و نزديكى به خداوند مى كنيم (مانند كسى كه وارد منزل محبوب باشد) و نورانيت و روحانيت خاصى در خود مى يابيم كه همه اينها، موجب تحصيل حضور قلب مى شود.[72]

خود به خود با وارد شدن در مكان مخصوص، اغيار از دل خارج شده، با خدا بودن و در محضر او بودن، به خاطر مى آيد و به همين جهت است كه در روايات متعددى آمده كه مستحب است انسان در خانه اش، اتاقى مخصوص براى عبادت و نماز داشته باشد كه از جمله آن روايات، دستور امام صادق (علیه السلام) به حزير است كه فرمود: «اتخذ مسجداً فى بيتك»[73]؛ «در خانه ات مسجدى و مكانى براى نماز بساز».

در روايت ديگر از امام صادق (علیه السلام)  آمده است: «قال على (علیه السلام)  قد اتّخذّ مسجداً فى داره، ليس بالكبير و لا بالصغير»[74]؛ «على (علیه السلام)  در منزلش مكانى را براى عبادت انتخاب كرده بود كه نه بزرگ بود و نه كوچك».

از آثار انتخاب مكان مخصوص، تلقين و تفيهم اهميت نماز به قلب است؛ چرا كه با انتخاب چنين مكانى، قلب اهميت نماز را باور مى كند و همين القاى اهميت نماز، موجب تحصيل حضور قلب مى شود.

در پايان توصيه عرفانى يكى از اولياى خدا را در اين باره تقديم  مى كنيم: «در مرحله اول مدتى قبل از شروع نماز، حداقل پانزده دقيقه به حسابرسى و تخليه درون بپردازيد و به صورت ارادى عوامل پريشانى خاطر را تعديل بخشيد؛ مثلاً اگر كار ناشايستى انجام داده ايد (مثل فرياد زدن بيهوده)، از كرده خود اظهار ندامت كنيد كه آنچه منظور اين است آن چه در باطن شما رسوب كرده و با نماز برانگيخته مى شود، با اختيار خود شما مورد ارزشيابى و حسابرسى قرار گيرد و براى موارد مشابه تصميم معقول بگيريد كه رفتار خود را كنترل كنيد. پس منظور از اين مرحله اين است كه خود را براى نماز مهيا سازيد.

مرحله دوم در طول مدت نماز، ابتدا همان اذكار و اوراد نماز را در درون حاضر كنيد و سپس الفاظ را ادا نماييد. امام خمينى(ره) اين عمل را اين گونه تشبيه مى كند كه، نمازگزار اذكار نماز را به درون خود تلقين كند؛ مثل اينكه طفلى در درون او هست و يك يك اذكار را به او عرضه مى كند.

البته حضور قلب در حال نماز و دعا، يك باره و به طور ناگهانى حاصل نمى گردد؛ بلكه نيازمند صبر و حوصله است و بايد با نفس مانند كودكى نوآموز مدارا كرد و به تدريج و با آهستگى آن را مهار و رام نمود و آن را متوجه نمود. بنابراين بايد از مقدار بسيار كم شروع كرد و به تدريج بر ميزان تمركز و توجّه و حضور قلب افزود.

مطالعه پيرامون كيفيت نمازهاى اهل بيت (علیهم السلام)  و همچنين مطالعه كتاب هايى همچون «آداب الصلوة» يا «پرواز در ملكوت» امام خمينى(ره)  و «اسرار الصلاة» مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى(ره) بسيار نافع است.

 

تمركز در نماز

پرسش 15 .  چگونه مى توانم آرامش و تمركز ذهنى داشته باشم. من ذهن درگيرى دارم به طورى كه براى خوردن يك ليوان آب هم هيچ تمركزى ندارم يا هنگام رانندگى. مهم تر از همه هنگام نماز خواندن. و دوست دارم به يك آرامش و تمركز ذهنى برسم. و به قول معروف در هنگام انجام يك كار فقط همان كار را انجام دهم. لطفا مرا راهنمايى كنيد.

به دلايل متعددى برخى افراد بيش از حد ، تمركز حواس خود را از دست مى دهند و نمى توانند بر روى يك موضوع دقت و توجه داشته باشند. تمركز حواس، حالتى ذهنى و روانى است كه در آن حالت، تمام قواى حسى، روانى و فكرى انسان روى موضوع خاصى متمركز مى شود و تضمين كننده امر يادگيرى و انجام صحيح كارها و رهايى از خطرات احتمالى است. به هر حال در يك جمع بندى كلى، مى توان گفت: بيشتر افراد به دلايل عمده زير، با عدم تمركز فكر و حواس مواجه مى شوند:

1. كسانى كه خود را به انجام دادن كارى مجبور مى كنند در حالى كه تمايل درونى چندانى به آن ندارند. در اين صورت تمام قواى ذهنى  و روانى شان به طور خودكار از آن موضوع پرت مى شود و دچار حواس پرتى مى گردند. چنين افرادى ممكن است مدت ها با بى علاقگى كارهايى انجام دهند يا به دنبال درس يا رشته تحصيلى خاصى، تلاش هايى كنند و به عبارت ديگر خود را مجبور به انجام دادن آن كار يا مطالعه مى بينند.

2. فشارهاى روانى نيز از عوامل عمده تشتت فكرى است. بيشتر افراد زمانى كه با مسئله اى مواجه مى شوند، اگر معتقد باشند زمان كافى براى حل آن ندارند و يا توانايى حل مسئله و كسب توفيق را در خود نبينند، دچار نگرانى و اضطراب مى شوند و در نتيجه اين نگرانى ها، ترس از شكست، افكار منفى ،عدم اعتماد به نفس و خيال بافى هاى منفى گرايانه، توان عمل و ابتكار و خلاقيت را از آنان سلب مى كند و به جاى اينكه روى موضوع خاص تمركز كنند، بر ترس و احتمال شكست خود تمركز مى كنند و يأس و نااميدى بر آنها چيره شده و موجب حواس پرتى مى شود.

3. گاهى برخى حوادث و اتفاقات، فضاى روانى فرد را دچار اختلال مى كند (نظير آنچه در زندگى شخصى، تحصيلى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى و... رخ مى دهد)، امكان تمركز حواس را از بين مى برد.

4. در برخى موارد فرد احساس نياز به موضوعى ندارد و اين باعث عدم تمركز او نسبت به آن موضوع مى شود، زيرا تا احساس نياز به چيزى  نباشد انگيزه زيادى براى توجه و فهم نسبت به آن وجود ندارد.

5. در برخى موارد تعدد و سنگينى كارها باعث عدم تمركز حواس مى گردد، چرا كه بايد مقدارى از وقت و ذهن خود را مشغول هريك از آنها كند، كه اين به نوبه خود باعث كمتر توجه كردن به هر يك از اين موضوعات مى شود.

6. گاهى عدم رعايت بهداشت مطالعه و اصول و قوانين آن و بهره نگرفتن از روش مناسب مطالعه، باعث خستگى جسمى و روانى شده و آمادگى روانى لازم براى مطالعه و درس خواندن از بين مى برد. در نتيجه احساس بى علاقگى و به دنبال آن عدم تمركز حواس بر او مستولى مى شود.

درمان عدم تمركز :

بايد براى مقابله با هر يك از عوامل فوق كه هر كدام به گونه اى مانع تمركز حواس مى شود به راه كار خاص و مناسب با آن توجه نمود. در عين حال نكات زير مى تواند به عنوان راه كارهاى كلى، مؤثر واقع شود:

1. براى تمام فعاليت هايتان برنامه ريزى نماييد و اوقات شبانه روز را جدول بندى نماييد و طبق همان برنامه فعاليت هايتان را انجام دهيد. حتّى در اين برنامه زمانهايى نيز براى فكر كردن به موضوعات مختلف، تخيلات و افكار پراكنده و مزاحم اختصاص دهيد و به اين نيز طبق برنامه عمل نماييد. اين كار حداقل دو فايده مهم دارد:

الف. نظم و انضباط در تمام فعاليت ها، حتى در انديشه ها و افكارتان راه پيدا مى نمايد كه اين بسيار ارزشمند مى باشد.

ب. اگر افكار مزاحم در غير زمان معين، به سراغتان آمد و باعث حواس پرتى شما شد، مى توانيد به خود وعده بدهيد كه زمان انديشيدن در اين باره، فلان زمان خاص و معين است. تأكيد مى كنيم براى هر كار و فعاليتى وقت مشخص معين كنيد و در آن وقت به هيچ امرى غير از آن كار نپردازيد.

2. در صورتى كه تعدد كارها و فعاليت هاى غيردرسى، باعث عدم تمركز مى شود، آنها را به حداقل ممكن برسانيد و به خود بگوييد: در اين دوره و زمان، مهم ترين وظيفه و كار من مطالعه و درس خواندن و ارتقاى سطح علمى است و فعاليت هاى جانبى متعدد، مزاحم وظيفه اصلى من است.

3. اگر مشكلات شخصى، اجتماعى، خانوادگى و... باعث عدم تمركز حواستان مى شود؛ بدانيد كه:

الف. زندگى فردى هيچ كس، خالى از مشكل نيست و ذهن هيچ فردى خالى محض نيست. از طرف ديگر با صرف فكر كردن و مشغوليت ذهنى درباره چنين مشكلاتى، هيچ دردى دوا نخواهد شد. پس به خود تلقين كنيد كه هنگام درس يا مطالعه، ذهن خود را از آن مسائل برهانيد.

ب. به هنگام مزاحمت آن افكار، به خود قول بدهيد در اين باره خواهم  انديشيد (و زمانى را براى اين كار در شبانه روز اختصاص دهيد).

ج. در صورت امكان به اتفاق يكى از دوستان خود، مطالعه يا مباحثه كنيد.

4. در صورتى كه موضوع يا موضوعات خاص و محدودى، باعث حواس پرتى شما مى شود، به دنبال راه حل مناسب آن باشيد؛ چرا كه آن موضوع خاص، در حكم علت عدم تمركز حواس شما است. پس براى مقابله با آن بايد ابتدا علت و عامل اصلى را شناسايى كنيد و در پى حذف يا تقليل آن برآييد.

تمركز حواس براى مطالعه :

براى تمركز حواس در مطالعه و سر كلاس، اصول و قوانين لازم براى يك مطالعه سودمند را بشناسيد و آن را به دقت رعايت فرماييد. ما نيز در اينجا به چند مورد اشاره مى كنيم:

الف. با مد نظر قرار دادن هدف خويش از مطالعه و درس خواندن، احساس نياز به مطالعه را در خودتان شعله ور سازيد.

ب. به هنگام مطالعه يا حضور در كلاس، از افكار نااميدكننده، كسل كننده و غيرمنطقى بپرهيزيد و همواره اميد، قدرت و توانايى را در ذهن خود حفظ كنيد.

ج. هميشه براى مطالعه يا سر كلاس، كاغذ و قلمى داشته باشيد و نت بردارى كنيد يا خلاصه اى از مطالب را يادداشت كنيد تا در فضاى  روانى درس و مطالعه قرار داشته باشيد، نه اينكه به دنبال افكار و ذهنيات خود باشيد.

د. با پيش مطالعه وارد كلاس شويد و پرسش هايى كه درباره درس به ذهنتان مى رسد، بلافاصله از استاد بپرسيد و به خود اجازه ندهيد سؤال مطرح شده، ذهنتان را به خود مشغول دارد و به تدريج از فضاى روانى كلاس خارج شويد. با اين روش ساده، مى توانيد فرايند تدريجى و محتواى درسى كلاس را پى گيرى كنيد و خود را در فضاى درسى يا مطالعه قرار دهيد.

ه. زمان و مكان مطالعه، بايد از نظر فيزيكى و روانى از شرايط مناسب برخوردار باشد و هرگونه عاملى را كه مى تواند باعث حواس پرتى شود (نظير سر و صداها، سرما و گرما، نور كم يا خيلى شديد و...) از محيط مطالعه خود حذف كنيد.[75]

حضور قلب :

اما در مورد حضور قلب بايد دانست كه حضور قلب يكى از حالات بلند عرفانى و معنوى است و سال هاى متمادى و پياپى مى خواهد تا انسان به اين مقام برسد كه در عبادات مخصوصا در نماز حضور قلب داشته باشد و به هيچ وجه حواس اش به غيرعبادت پرت نشود.

بايد دانست حضور قلب كامل نتيجه انس به خداوند و عشق به او است و براى رسيدن به اين منظور بايد انسان انس اش را به خداوند از طريق عبادت هاى گوناگون زياد نمايد و انس اش به دنيا كم شود. در غير اين صورت وقتى كه فكر و ذهن اش به دنيا مشغول است و با امور دنيوى انس دارد نبايد از خودش توقع داشته باشد كه وقتى به عبادت مشغول مى شود و يا به نماز مى ايستد، ذهن و دلش كاملاً در اختيارش باشد و به سمت دنيا نرود. اين افراد كه اكثريت مردم هستند، به هر مقدار كه بخواهند ذهن خود را كنترل كنند كه منحرف نشود، با اندك غفلتى مهار آن را از دست مى دهند و ناگهان مى بينند كه در همان حالت نماز خواندن، مدتى است كه غرق در دنيا و رتق و فتق امور آن در ذهن خود هستند، زيرا هر كسى به هر چيزى كه علاقه و انس دارد در همان زمينه مى تواند تمركز داشته باشد.

در مقابل اين علاقه و احساس حضور، علاقه و دلبستگى به دنيا و لذت هاى مادى و مانند آن قرار دارد كه باعث مى شود انسان حواس و تمركزش به سمت دنيا گرايش پيدا كند و در نتيجه نسبت به امور معنوى بى توجه گردد و در نماز كه يك امر معنوى است، حضور قلب كمترى داشته باشد.

پس از آشنايى با معيار اصلى حضور قلب اكنون شما نياز به يك بررسى داريد، شايد دليل كم شدن تمركز و حضور قلب شما در تقويت  گرايش هاى عاطفى نسبت به دنيا و لذت هاى مادى باشد، در اين صورت اگر بخواهيد اين حالت را درمان كنيد، لازم است رابطه محبت آميز خود با خداى متعال را تقويت نماييد. براى اين منظور شناخت هر چه بيشتر و حقيقى تر خداى متعال و رابطه از طريق دعا، مناجات و اظهار محبت به او و در مقابل كم كردن مشغله هاى دنيوى و قطع علائق مادى راه درمان واقعى است.

راهكارى از علامه طباطبايى(ره) :

يكى از شاگردان علامه طباطبايى(ره) از نداشتن خشوع در نماز و عدم حضور قلب رنج مى برد به خدمت علامه(ره) رسيد و راهكارى خواست. ايشان نخست از پاسخ خوددارى كردند، پس از چندبار اصرار به شاگرد خود رو كردند و فرمودند: «شما نمى توانى!» شاگرد گفت: آقا شما بفرماييد حداقل اگر كسى پرسيد به او بگويم. علامه(ره) فرمودند: «فكر در نماز دنباله افكار شبانه روز است. كسى كه صبح تا ظهر به ياد خدا نبوده نمى تواند هنگام نماز ياد خدا را استمرار دهد».

بنابراين توصيه مى شود محيط زندگى و كار و فعاليت و همچنين فضاى ذهنى خود را سالم كرده و با نيت خالص و پاك همه امور آن را با ياد و نام خداوند پيگيرى نمود و همچنين آن را از حالت يك نواختى و خسته كننده بيرون آوره و با يك برنامه ريزى مناسب به كارهاى شخصى، درسى، كارى و روابط خوب با ديگران بپردازيد، و به همه كارهاى روزانه  خود رنگ خدايى بدهيد و پيش خود بگوييد: «خدايا من در طول روز در كلاس و هنگام فعاليت آن چه تو دوست دارى انجام مى دهم و تو هم قلب مرا از محبت خود پر گردان و نگرانى از آينده را از دل من برطرف بگردان». چنين رازگويى و نيازخواهى صادقانه با خدا دريچه اى از نور و عرفان به سوى انسان مى گشايد. و تداوم اين عهد و پيمان، مشكلات را يكى پس از ديگرى برطرف مى سازد.

كسى كه در ابتداى راه كمال و خودسازى قرار دارد نبايد از خود انتظار حضور قلب كامل داشته باشد بلكه بايد آن را به تدريج تمرين كند و به دست آورد.

براى نمونه راه هاى حضور قلب در نماز و دعا مى توانيد از راه هاى زير استفاده كنيد:

1. دقت در انجام مقدمات نماز، مانند وضوى با معنويت، انجام مستحباتى چون اذان، اقامه و... در كتاب هاى حديث آمده است: شخصى از پيامبر (صلی الله علیه وآله)  درخواست كرد كه راهى به او بنماياند تا حضور قلب بيشترى در نماز پيدا كند حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراين وضوى شاداب و با آداب خود در حضور قلب انسان در نماز مؤثر است.

2. گزينش مكان مناسب، دورى ازجاهاى شلوغ و پر سر و صدا و پرهيز از هر آنچه كه موجب انحراف توجه از خداوند شود.

3. گزينش وقت مناسب و تا آن جا كه ممكن است اول وقت خواندن نماز.

4. تا حد امكان در مسجد و با جماعت نماز خواندن و دعا كردن (به ويژه در جماعاتى كه بعد معنوى بيشترى دارد).

5. نماز را با طمأنينه و دقت در مفاهيم و معانى آن خواندن و دعا را با توجه به عظمت خداوند و كوچكى خود به جا آوردن.

6. در نماز در حال ايستاده به مهر نگريستن و در ركوع پايين پا و در تشهّد به دامن خود نظر نمودن.

7. توجه به عظمت و رحمت پروردگار، اگر آدمى بداند با چه بزرگى روبه رو است با تمام وجود حالت خضوع و خشوع به خود خواهد گرفت.[76]

 

وضوى با حضور قلب

پرسش 16 .  دقت در وضو و رعايت آداب و شرايط آن چگونه در ايجاد حضور قلب تأثير دارد؟

يكى از عوامل مهم و پيشتاز در ايجاد حضور قلب در نماز، دقت در گرفتن وضو و توجّه قلبى در آن هنگام است. در واقع وضوى كامل و با معرفت، ركن اساسى نماز خاشعانه و عارفانه است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «بَنيِت الصَّلاةُ عَلى اَربِعَةً اَسُهمٍ سَهْم مِنها اِسباغ الوضوء، و سهمٌ منها الركوع و سَهمٌ منها السُّجود و سَهمٌ منها الخُشُوع»[77]؛ «نماز بر چهار بخش بنا شد: گرفتن وضوى با نشاط كامل، ركوع، سجود و خشوع».

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «هر كس وضوى خوب بگيرد و دو ركعت نماز با ركوع و سجود كامل به جاى آورد و با خداى خود خلوت كند و بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  درود فرستد؛ سپس حاجت خود را از خدا درخواست نمايد، هرگز نااميد و ناموفق نخواهد بود».[78]

شخصى از پيامبر (صلی الله علیه وآله)  درخواست كرد كه راهى به او بنماياند تا حضور قلب بيشترى در نماز پيدا كند؛ حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان داد؛ يعنى، وضو را با طراوت، نشاط و توجّه بگير.

شناخت اسرار وضو :

امام رضا (علیه السلام)  در جواب مسائل محمدبن سنان نوشت: «وضو كه به خاطر آن شستن وجه و ذراعين و مسح رأس و قدمين بر بنده واجب است، قيام بنده در ساحت و حضور پروردگار خود، و رو آوردن بنده به درگاه او  است با جوارح ظاهرى خود، و ملاقات نمودن بنده است با آن جوارح ظاهر، با «كرام الكاتبين» است[79].

شستن صورت؛ يعنى، خدايا! هر گناهى كه با اين صورت (چشم و گوش و زبان) انجام داده ام، آن را شست و شو مى كنم كه با صورت پاك به جانب تو عبادت كنم و با پيشانى پاك، سر بر خاك سپارم.

شست دست ها؛ يعنى، خدايا! از گناه دست شستم و گناهانى كه را با دستم مرتكب شده ام، دستم را تطهير مى كنم.

مسح سر؛ يعنى، خدايا از هر خيال باطل و هوس خام كه در سرم پرورانده ام، سرم را تطهير مى كنم و آن خيال هاى باطل را از سر به دور مى اندازم.

مسح پا؛ يعنى، خدايا از جاى بد رفتن پا مى كشم و اين پا را از هر گناهى كه با آن انجام داده ام تطهير مى كنم.

اگر كسى نام مبارك حق تعالى را بر زبان بياورد، بايد دهان را تطهير كند. اين گوشه اى از اسرار وضو گرفتن است.[80]

امام خمينى(ره) وقتى مى خواست وضو بگيرد، دقت زيادى داشت كه آب كم مصرف كند. اين مراقبت در جزئى ترين حركاتشان مشاهده مى شد. هميشه قبل از اذان ظهر جمعه غسل جمعه مى كرد و هيچ وقت غسل جمعه ايشان ترك نمى شد. هر وقت امام وضو مى گرفت، تمام  جزئيات وضو را رو به قبله انجام مى داد. حتى اگر دستشويى رو به قبله نبود. در هر مورد، از اينكه يك كف دست آب بر مى داشت، شير را مى بست و رو به قبله آب را به صورت يا دست مى زد. حضرت امام، بر مبناى تعهد و بنا به اعقتاد اسلامى شان، كوشش مى كرد همان را عمل كند كه مى فرمودند؛ مثلاً اگر وقت وضو گرفتن به يكى از اعضاى خانواده، تذكر مى داد كه آب را بيش از حد مصرف نكنيد، اين عمل را خودشان نيز دقيقاً انجام مى داد.[81]

 

حضور قلب در اذان

پرسش 17 .  گفتن تكبير و اذان نماز چه تأثيرى در حضور قلب دارد؟

نمازگزار هنگامى كه شروع به گفتن اذان و اقامه مى كند؛ آرام آرام، دل خود را متوجه محبوب و آفريدگار مى كند و با هر جمله اى، مى كوشد ارتباط قلبى خود را با او حفظ و تقويت كند. پس بايد به گوش جان و دل آن را بشنويم.

پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  در هنگام اذان مى فرمود: «اى بلال ما را راحت كن»؛ زيرا نور چشم رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در نماز بود.

شهيد ثانى مى فرمايد: جملات اذان را در نظر بگير، ببين چگونه  كلمات و جملاتش با نام خدا شروع شده و با نام خدا ختم مى شود. پس بدان كه اول و آخر و ظاهر و باطن فقط خداست؛ پس هنگام شنيدن تكبير، قلبت را براى بزرگداشت خدا آماده كن و تمام دنيا را كوچك بشمار؛ مبادا كه در تكبير گفتنت، خدشه و ايرادى باشد و نزد خداى تعالى دروغگو محسوب شوى!!

هنگامى كه صداى «لا اله الا الله» را شنيدى، هر معبودى غير از او را نفى كن و هنگامى كه صداى «اشهد ان محمداً رسول الله» را شنيدى، حضرت ختمى مرتبت را در نظر بياور و در مقابل او و با اخلاص و ادب رسالتش را شهاده ده و بر او و خاندانش درود بفرست و هنگامى كه صداى «حى على الصلاة» و «حى على الفلاح» و «حى على خيرالعمل» را مى شنوى، خود را آماده كن و در نفست تحركى ايجاد كن و با جسم و روحت، براى نماز ـ كه موجب رستگارى و بهترين كارهاست ـ بكوش.

هنگامى كه صداى تكبير آخر اذان را شنيدى، با خدا تجديد عهد كن و بعد از آن همان طور كه با نام خدا شروع كردى، با نام او به انجام رسان و او را مبدأ و منتهاى خود بشمار و قوام و جوهره وجودت را از او بدان و بر نيروى او اعتماد كن كه: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ»[82].

آيه اللّه  حاج شيخ جواد انصارى همدانى مى فرمود: روزى وارد مسجدى شدم، ديدم پيرمردى، مشغول نماز است و دو صف از ملائكه  پشت سر او اقتدا كرده اند و پيرمرد، اطلاعى نداشت. دانستم او براى نماز خود، اذان و اقامه گفته است؛ چون روايت داريم كسى كه براى نمازهاى واجب خود، اذان و اقامه بگويد، دو صف از ملائكه به او اقتدا مى كنند كه طول صف آنان از مشرق تا مغرب است و اگر يكى از آنها را بگويد، يك صف از ملائكه به او اقتدا مى كنند.[83]

نمازگزار پس از اذان و اقامه، خوب است بعضى از آيات و دعاهاى شروع نماز را بخواند؛ مانند آيه شريفه:

«اِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ حَنيفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ ...»[84]؛ «من از روى اخلاص، پاك دلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان ها و زمين را پديد آورده است؛ و من از مشركان نيستم».

منظور از «وجهى»، صورت ظاهرى نيست؛ زيرا كه نمازگزار صورت ظاهرى اش به طرف قبله مى باشد، بلكه منظور صورت و چهره قلب است كه به طرف خالق آسمان ها روى مى كند.

پس نمازگزار خوب است؛ بنگرد قلبش به چه سو نظر دارد: آيا متوجه آرزوهايش شده و همتش منحصر در خانه و بازار است، و پيرو شهوات خود مى باشد؛ يا به سوى خالق آسمان و زمين روى كرده است؟! برحذر باشد از اينكه اولين جمله اش، در مناجات ظاهرسازى باشد.[85]

پس از اين مقدمات، شروع به گفتن تكبيرات هفتگانه مى كند كه هر تكبيرى، سلاح قدرتمندى در ايجاد آرامش و حضور قلب است؛ به خصوص در موقع گفتن تكبير و اجب نماز، كمال توجّه و محافظت را دارد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «اِنَّ لِكُلِّ شَى ءٍ اَنفة و اِنَّ اَنفَة الصّلاةِ التَّكْبيرَةَ الاولى، فَحافِظُوا عَلَيها»[86]؛ «براى هر چيزى آغازى است و آغاز نماز نيز تكبير نخستين آن است؛ پس بر آن محافظت كنيد».

در مصباح الشريعه آمده كه امام صادق (علیه السلام)  فرموده است: «هنگامى كه تكبير گفتى همه آنچه را كه ميان زمين و آسمان هاست، در برابر كبريايى خداوند كوچك بشمار».[87]

امام خمينى خود اول وقت به نماز مى ايستاد و با خضوع و خشوع و حضور قلب، نماز خود را برگزار مى كرد. قبل از فرارسيدن وقت نماز، به تلاوت قرآن كريم مى پرداخت و پس از برگزار كردن نماز مغرب و عشا، به داخل حياط خانه رفته و رو به قبله مى ايستاد. سپس در حالى كه با انگشت به طرف قبله اشاره مى كرد، حدود پنج دقيقه دعايى را زير لب زمزمه مى كرد.[88]

 

نماز وداع

پرسش 18 .  درباره اين سفارش كه نماز را چون افرادى بخوانيد كه گويا روز آخر آنها در دنياست و دارند نماز وداع مى خوانند. توضيح دهيد؟

از جمله امور مهم براى كسى كه مى خواهد نماز واجب بخواند، اين است كه مانند شخصى نماز بخواند كه زندگانى را بدرود گفته و بيم آن دارد كه ديگر بر انجام مثل آن قادر نباشد، و نيز برترى جايگاه و تحفه هاى فضيلت نماز را مغتنم شمارد؛ چنان كه امام على (علیه السلام)  فرموده است: «اِذا قَامَ اَحَدُكُم اِلى الصَّلوة فَليُصَلِّ صَلاةَ مُودَّعِ»[89]؛ «هرگاه يكى از شما به نماز ايستد، بايد مانند كسى كه با نماز وداع مى كند، نماز بخواند».

يكى از مهم ترين موانع حضور قلب، محبّت و علاقه بيش از حدّ به دنيا است و انسان بايد چنان نماز بخواند كه گويا آخرين نماز او و واپسين حضور او در دنياست.

افكار و انديشه انسان، بيشتر متوجه چيزى است كه مورد علاقه او بوده و قلب او را تسخير كرده است. طبيعى است وقتى كسى به ياد محبوبش باشد، توجّه او به امور ديگر كم مى شود.

امام خمينى(ره) در اين باره مى فرمايد: «طالبان غير حق ـ كه در نظر اهل معرفت، همه طالب دنيا هستند ـ هرچه مطلوب آنها است، به همان متوجه و متكلفند. آنان كه حبّ مال رياست و شرف در دل آنهاست، در  خواب نيز مطلوب خود را مى بينند و گويى تكبيره الاحرام كليد در دكان يا رافع حجاب بين او و محبوب خود است! يك وقت به خود مى آيد كه سلام نماز را گفته، در صورتى كه هيچ توجّه به آن نداشته و همه اش را با فكر دنيا هم آغوش بوده، اين است كه چهل پنجاه سال نماز، ما را در دل اثرى جز ظلمت و كدورت نيست».[90]

به هر حال از مجموع آيات و روايات روشن مى گردد كه دنيا، واقعيتى است كه بايد در آن زندگى كرد؛ ولى بايد بهترين فايده را از آن برد. شرط استفاده بهينه از دنيا آن است كه آن را وسيله اى براى رسيدن به حقايق زندگى و كمال خود قرار دهيم و مواظب باشيم كه وسيله، هدف قرار نگيرد و علاقه به دنيا، موجبات اسارت و بندگى در برابر آن را فراهم نياورد.

بايد از نعمت هاى كم بهاى دنيا بگذريم و از دلبستگى به دنيا بكاهيم و اين شدنى نيست؛ مگر اينكه در ابتدا از نعمت هاى غيرحلال چشم بپوشيم و پس از آن نعمت هاى حلال دنيا. چون هر قدر انسان از نعمت هاى دنيا ولو نمعت هاى حلال استفاده كند، دلبستگى او به دنيا بيشتر مى شود و رفته رفته به حرام نيز كشيده مى شود و اگر انسان بخواهد به حرام مبتلا نشود، بايد از برخى نعمت هاى حلال نيز چشم بپوشد تا به حرام نيفتد. به بعضى از صحنه هاى حلال و جايز نگاه نكند تا به نگاه هاى حرام مبتلا نگردد.

از ديگر عوامل حواس پرتى، انجام دادن مكروهات است؛ همانند بازى كردن با سر و ريش و لباس و اعضاى بدن، خاراندن بدن، به اطراف توجّه كردن، پوشيدن لباس تنگ. همچنين پرخورى، باعث كسالت و بى توجهى به نماز مى شود. ابن عباس از پيامبر (صلی الله علیه وآله)  روايت كرد كه فرمودند: «لا يَدخلُ مَلَكوتَ السَماءِ مَن مَلأَ بَطنه»[91]؛ «كسى كه شكمش پر باشد، وارد ملكوت آسمان نمى شود».

به همين جهت امام على (علیه السلام)  مى فرمايد: «از پرخورى دورى كنيد كه موجب قساوت قلب و باعث كسالت از اقامه نماز و سبب تباهى بدن است»[92]. طبق فرموده قرآن: «نماز با كسالت، نماز مؤمنان و موحّدان نيست».[93]

 

وسوسه شيطان

پرسش 19 .  هنگام شروع نماز يا قرائت قران، افكار و وسوسه هاى شيطانى به سراغم مى آيد و مانع حضور قلب مى شود؛ براى رهايى از وسوسه هاى شيطان چه كنم؟

از مهم ترين عوامل حواس پرتى، وسوسه شيطان در نماز است كه نمازگزاران را به دام مى اندازد. شيطان پيوسته از مجراى نفس اماره  و هواى نفس، وارد عمل مى شود و انسان را وسوسه و تحريك مى كند و اگر از يك راه موفق نشد، از راه ديگر وارد مى شود، تا اينكه نگذارد انسان در محضر خدا قرار گيرد و به همين جهت است كه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «اِنَّ العَبْدَ اِذا اُشْتَغل بِالصّلاة جاءَهُ الشَّيطان و قالَ لَه: اُذكُر كَذا، حتى يَضلّ الرجل اَنْ يَدرى كَم صَلّى»[94]؛ «هنگامى كه بنده خدا مشغول نماز مى شود، شيطان مى آيد و به انسان مى گويد: اين را بگو، اين را بگو، تا اينكه نداند، چطور نماز خوانده است».

از اين روايت معلوم مى شود كه وسوسه هاى شيطان در عبادت، هميشگى است و از راه هاى مختلف وارد مى شود تا انسان را گرفتار و مشغول كند.

دورى از وسوسه هاى شيطان ـ به ويژه در وقت نماز ـ كارى مشكل و تدريجى است و نبايد انتظار داشت در مدت كوتاهى مشكل حل شود؛ بلكه بايد كار را از نقطه كوچكى آغاز كرد و مدت ها بر روى آن تلاش نمود؛ مثلاً تصميم بگيرد فعلاً تنها ذكر ركوع را با توجّه بگويد و بعداً كه با تمرين بر آن مسلط شد، ذكر سجده را نيز با توجّه بگويد و به تدريج اين توجّه را به قسمت هاى ديگر نماز توسعه دهد.

در روايات آمده است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  قبل از شروع به قرائت نماز «اعوذبالله من الشيطان الرجيم» مى گفت[95]. حنان بن سدير نيز مى گويد:  پشت سر امام صادق (علیه السلام)  نماز مغرب مى خواندم، آن حضرت با صداى بلند مى گفت: «اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم».[96]

استعاذه و پناه بردن به خدا از شرّ وسوسه هاى شيطان، ضرورى است و البته در همين استعاذه هم بايد صادق بود؛ نه اينكه زبانمان استغاذه كند و خاطرمان به غيرخدا متعلق باشد و مثل كسى باشيم كه در حصار استوارى ايستاده و درنده اى، درصدد است او را بگيرد و او پى در پى به زبان گويد كه پناه مى برم از شرّ اين درنده به اين قلعه محكم!! ولى همين طور در جاى خود ايستاده و به درون قلعه نمى رود!!

آيه اللّه  بهجت در جواب اين پرسش كه: چه كنيم از عبادت و نماز لذّت بريم و اندكى از آنچه را كه پيشوايان معصوم (علیهم السلام)  در مورد لذّت و شيرينى عبادت و به ويژه نماز فرموده اند، بچشيم؛ مى فرمايد: «احساس لذّت در نماز، مقدماتى در خارج از نماز و مقدماتى در خود نماز دارد. آنچه كه بايد خارج از نماز مورد ملاحظه باشد و به آن عمل شود، اين است كه انسان گناه نكند و قلب را سياه و دل را تيره نسازد؛ چون معصيت و نافرمانى خداوند دل را تيره مى كند و نورانيت دل را از بين مى برد».[97]

 

بى حالى نماز

پرسش 20 .  آيا انسان مى تواند تنها در حال نشاط و آمادگى براى حضور در نماز، نماز بخواند و هنگام بى حالى و پراكندگى حواس، نماز را ترك كند؟

ترك نماز به بهانه عدم حضور قلب، از وسوسه هاى شيطان است كه به اين بهانه، مى خواهد رشته ارتباط بين انسان و مبدأ هستى را قطع كند و بين او و ملكوت عالم، فاصله و جدايى بيندازد و زمينه كفر، نافرمانى و عصيان او را فراهم سازد؛ چنانچه در روايت آمده است: «ليس بَين الايمان و الكفر الاّ تركُ الصَلاه»[98]؛ «مرز بين ايمان و كفر ترك نماز است».

كسى كه به جاى كوشش و تلاش براى كسب حضور قلب، نماز را ترك مى كند؛ در واقع به جاى حل مسئله، صورت آن را پاك كرده است مى نمايد و اين حركتى رو به عقب و صحنه را براى دشمن بازگذاشتن است و حكايت از روح ضعيف و ايمان متزلزلى دارد كه قدرت بر تصميم گيرى و جبران نقص و كمبود خود ندارد. به هر حال قلوب حالت اقبال و ادبار، نشاط و كسالت، حوصله و بى حوصلگى دارند. وقتى قلب اقبال داشت، بهتر است بر فرائض اضافه كرد؛ يعنى، مستحبات را هم رعايت نمود. اما وقتى كه قلب ادبار داشت و كم حوصله بود، به فريضه ها  اكتفا شود؛ يعنى، انسان متناسب با وضع خود، اعمال را انجام دهد.

 

نماز اول وقت

پرسش 21 .  اگر كسى در اول وقت به علت خستگى يا بى حالى نماز را نخواند بهتر است يا با همان حال در اول وقت بخواند؟

اگر واقعاً پس از استراحت مختصرى، نماز با حال ترى مى خواند، به تأخير انداختن آن بهتر است؛ ولى بايد توجّه داشت كه اين موضوع ممكن است به شكل عادت در بيايد؛ زيرا ممكن است شيطان به همين وسيله آدمى را فريب داده و از فيض نماز اول وقت محروم سازد.

نماز اول وقت در نصوص دينى، مورد تأكيد بسيار قرار گرفته و فضايل فراوانى براى آن نقل شده است. از نظر تأثيرات روحى، روانى و اجتماعى مى توان امور زيرا را نام برد:

الف. عادت دادن شخص به نظم و انضباط بيشتر.

ب. وجود نشاط و آمادگى و حضور قلب بيشتر، جهت انس و ارتباط با خدا و تقويت كمالات نفسانى.

ج. زمينه سازى جهت انس و الفت و اتحاد بيشتر مسلمانان.

وقتى جامعه اسلامى مقيد به خواندن نماز در اول وقت باشند، در هر منطقه بسيارى از مردم هم زمان به نماز مى ايستند و صفوف گسترده و پرجمعيت تشكيل مى شود. در حالى كه نماز در غير اول وقت، موجب پراكندگى مى شود و از اجتماع و شكوه عبادى و انس و الفت مؤمنان در  مراكز دينى مى كاهد.

نماز گفت وگو و ديدار با معبود است، انسان هاى وارسته كه جز حضرت حق، دوست و ولى نعمتى براى خود نمى شناسند، مشتاقانه در انتظارند تا در اولين فرصت، جسم و روح خسته از دنياى ماديت خود را جانى دوباره بخشند. از اين رو حتى قبل از رسيدن وقت نماز، با انجام مقدمات مستحب و با نظافت و معطّر نمودن بدن و لباس، خود را براى حضور در پيشگاه معشوق آماده مى كنند.

مهم ترين پيام پخش صداى اذان در اول وقت اين است كه مردم در نخستين فرصت، با شتاب و عجله همگى به سوى نماز حركت كنند و در اول وقت آن را اقامه نمايند و هيچ كارى را بهانه براى تأخير نماز قرار ندهند.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  فرموده اند: «هيچ نمازى نيست كه وقت آن برسد؛ مگر آنكه فرشته اى در برابر مردم ندا كند: اى مؤمنان! برخيزيد به جانب آتش هايى كه به واسطه ارتكاب معاصى و كارهاى ناشايست، بر پشت هاى خود برافروخته ايد. پس فرونشانيد آنها را به گزاردن نمازى كه پروردگار شما واجب كرده است».[99]

سالار شهيدان، ثابت كرد كه در ميدان جنگ ـ آن هم در سخت ترين شرايط ـ مى توان نماز را در «اول وقت» به جا آورد. آن حضرت  حتّى جهاد با دشمنان را مانع نماز اول وقت نمى بيند. او نمى گويد: وقت بسيار است، بگذاريد اول تكليف جنگ را معلوم كنيم، بلكه مى فرمايد: نداى اذان سر دهيد تا نماز گزاريم؛ زيرا او براى «نماز» جهاد مى كند. كارى كه پدرش اميرالمؤمنين (علیه السلام)  در جنگ صفين كرد؛ همان كسى كه فرمود: «صَلِّ الصَّلاة لوقْتِها المُوقَّت لَها، و لا تُعجِّل وَقتَها لِفراغ، و لا تُؤَّرها عن وَقتِها لِاشْتِغالٍ»[100]؛ «نماز را در وقت معين آن بخوان، و به خاطر اينكه بى كارى، پيش از وقت آن را به جا نياور، و به بهانه كار داشتن، آن را به تأخير مينداز».

و نيز آن حضرت «نماز اول وقت» را يكى از موارد امتحان شيعيان دانسته، مى فرمايد: «شيعيان ما را به دو خصلت امتحان كنيد، اگر اين دو را داشتند شيعه هستند: اهميت به نماز در اول وقت، و دستگيرى برادران دينى خود با مال. اگر اين دو در آنان نبود، از ما دورند و دورند و دور».[101]

امام باقر (علیه السلام)  مى فرمود: «بدان كه اول وقت هميشه بهتر است؛ پس تا جايى كه مى توانى به كار خير بشتاب. محبوب ترين كارها نزد خداى عزّوجلّ كارى است كه بنده به آن مداومت ورزد؛ گرچه اندك باشد».[102]

حضرت رضا (علیه السلام)  براى استقبال از برخى علويان بيرون رفت. در اين  هنگام وقت نماز فرا رسيد؛ حضرت راه خود را به طرف كلبه اى كه در آن نزديكى بود، كج كرد و زير صخره اى فرود آمد و فرمود: اذان بگو. عرض كردم: آيا منتظر نمى مانيم تا يارانمان هم به ما ملحق شوند؟ حضرت فرمود: خدا تو را بيامرزد، هرگز نمازت را بدون علت از اول وقت به تأخير مينداز. هميشه رعايت اول وقت را بكن؛ پس، من اذان گفتم و نماز خوانديم.[103]

امام رضا (علیه السلام)  در حالى كه با يكى از پيروان اديان گذشته، مشغول مباحثه مهمى بودند و بحث به جاى حساس و تعيين كننده رسيده بود ـ به رغم اصرار مخاطب به ادامه گفت و گو و اظهار آمادگى براى پذيرش مكتب اسلام ـ چون جلسه با وقت نماز مقارن گرديد، حضرت فوراً گفت وگو را ختم كرده و به سوى نماز شتافت.[104]

امام خمينى(ره) در پاريس در حالى كه حدود سيصد نفر خبرنگار براى مصاحبه با ايشان در ارتباط با مسئله فرار شاه از ايران، در منزلشان اجتماع كرده بودند؛ بعد از آنكه حداكثر دو سه سوال مطرح شده بود و هر چه اصرار شد كه مقدارى برنامه را ادامه دهند، با عصبانيت فرمود: به هيچ وجه نمى شود و رفت و مشغول نماز اوّل وقت شد.[105]

پس در درجه اول بايد به نماز اهميت بدهيد و آن را بر هر كارى  ديگرى مقدم بداريد و سعى كنيد هميشه قبل از وقت، خود را براى نماز آماده سازيد و حتى الامكان در نماز جماعت شركت كنيد. بديهى است در ابتدا نفس راحت طلب با وسوسه هاى شيطانى، انسان را از اين كار منصرف مى كند؛ ولى با توكل به خدا و اراده قوى، مى توانيد بر هواى نفس و وسوسه ها غلبه نماييد. در بعضى از روايات آمده است كه نماز در اول وقت رضايت و خشنودى خداوند را به همراه دارد و در غير اول وقت، موجب بخشش و غفران خداست و كسى كه بدون هيچ عذرى و از روى سهل انگارى نماز را به آخر وقت موكول كند، حقّ نماز را ضايع كرده است.

شهيد ثانى مى فرمايد: هنگامى كه وقت نماز داخل مى شود، بدان كه اين ميقاتى است كه خداى تعالى براى تو قرار داده تا به خدمتش برخاسته و براى خواهش از محضر او و رستگارى با اطاعتش، آمادگى پيدا كنى. پس شايسته است هنگام رسيدن وقت نماز، شادى بر قلبت غلبه كند و بهجت در چهره ات هويدا گردد؛ زيرا همين وقت است كه سبب نزديكى تو به خدا و وسيله رستگارى است مى باشد. بنابراين همان طور كه براى ورود سلطانى خود را آماده مى كنى، با طهارت و نظافت و پوشيدن لباس هاى شايسته مناجات، خود را براى رسيدنش آماده كن و با اين وقت شريف با وقار و سكينه و خوف و رجا، برخورد كن و عظمت حضرت خالق و نقصان و ناچيزى خود را به ياد داشته باش.[106]

 

تكرار نماز

پرسش 22 .  اگر نماز را بدون حضور قلب خوانديم، آيا اعاده آن لازم است؟

اگر نماز صحيح و داراى شرايط باشد، اعاده آن لازم نيست؛ هر چند همراه با حضور قلب نباشد. به طور كلى اگر انسان بعد از نماز، شك در درستى و صحت آن داشته باشد، بنا را بر صحّت آن مى گذارد و دوباره خواندن آن لازم نيست. به جاى اعاده نمازى كه بدون حضور قلب خوانده شده، بايد كوشش كرد نمازهاى بعدى، همراه با حضور قلب خوانده شود؛ چون اعاده نماز بى حضور قلب، در مواردى باعث وسواس مى شود و ناخواسته انسان در دام شيطان مى افتد. در اين صورت گاهى انسان، چندبار يك نماز را مى خواند تا به دلش بچسبد و در هر بار، غفلت و عدم حضور قلب او از نماز قبلى بيشتر مى شود!! و همين امر موجب مى گردد، انسان در هيچ نمازى، نتواند تمركز خود را حفظ كند و اضطراب و دلهره اى كه از اين راه به او دست مى دهد، همه نمازهاى او را ضايع و خراب مى كند و اين نگرانى به همه امور زندگى او چنگ مى اندازد و آرامش را از او سلب مى كند.

يكى از شاگردان علامه طباطبائى مى گويد: در يكى از شب هاى آخر عمر علامه طباطبايى، در خدمت او بودم. ايشان ياراى سخن گفتن نداشت. من از خداوند خواستم كه توانى به او بدهد و در لحظات آخر عمر ايشان، نصيحتى از او بشنوم. علامه در حال احتضار با چشمان نافذش به گوشه اتاق نگاه مى كرد. خود را به او نزديك كرده و عرض كردم: براى توجّه به خدا و حضور قلب در نماز، چه راهى را توصيه مى فرماييد؟ علامه طباطبايى به سوى من متوجه شد، لب هايش حركت كرد و با صدايى بسيار ضعيف كه به سختى شنيده مى شد، بيش از ده بار اين جمله را تكرار كرد: «توجّه، مراوده، توجّه، مراقبه...»[107].

منظور از توجّه و مراقبه آن است كه انسان در نماز فكرش به اين طرف و آن طرف نرود. اما منظور از مراوده در كلام علامه طباطبايى(ره)، ارتباط ظريف و عاشقانه با نماز و جست و جوى معشوق (خدا) در نماز است.

بايد از همه اين الگوها درس گرفت و به جاى اينكه به فكر اعاده و تكرار نمازها بود، فرصت را غنيمت شمرد و دل و جان را از عوامل حواس پرتى باز داشت و به الگوها و اسوه هاى واقعى تأسى جست.

 

ترس در نماز

پرسش 23 .  چرا بعضى ها كه در نماز حضور قلب دارند، حالت ترس از خدا دارند؟ مگر بايد از خدا بترسيم؟

يكى از عوامل مهم، ايجاد حضور قلب در نماز، داشتن حالت فروتنى و درك هيبت پروردگار است. درك «هيبت»، حالتى است كه از شناخت قدرت و حاكميت و نفوذ اراده خدا در مورد انسان و هر چه شناخت انسان درباره خدا بيشتر شود، فروتنى او بيشتر مى گردد.[108] از اين رو بايد ميان خشيت و فروتنى كه از آگاهى برخاسته است با ترس كه بيشتر در ناآگاهى و ناتوانى ريشه دارد، تفاوت اساسى وجود دارد و آنچه نكوهش شده، ترس و ضعف است اما خشيت و فروتنى به جهت حفظ احترام و رعايت حريم الهى بسيار پسنديده است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  در حال نماز، جذبه و التهاب عجيبى داشت و آن قدر گريه مى كرد و اشك مى ريخت كه آن گاه سر به سجده مى گذاشت زمين از اشك او خيس مى گرديد[109].

رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمود: «دخترم فاطمه عليهاالسلام سيده زنان عالم از اولين و آخرينشان است... هرگاه در محرابش در برابر پرورگار خود به نماز مى ايستد، نورش براى فرشتگان آسمان آن چنان مى درخشد مانند  ستارگان براى اهل زمين؛ و خداوند عزّ و جلّ به فرشتگان مى فرمايد: اى فرشتگانم! به «فاطمه» بنگريد كه در برابر من ايستاده و از ترس من، بدنش مى لرزد و با تمام وجود به عبادتم برخاسته است. من شما را گواه مى گيرم كه شيعيانش را از دوزخ در امان نگاه دارم».[110]

هنگامى كه امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام)  به نماز مى ايستادند، رنگ صورتشان تغيير مى كرد و مثل اينكه اين دو بزرگوار با كسى كه با چشم او را مى بينند، مناجات مى كردند.[111]

درباره عارف وارسته ميرزا جواد آقا تهرانى آمده است: «وقتى نماز مى خواند آثار حضور قلب در حالات و سيماى ايشان مشهود و معلوم بود؛ وقتى سوره حمد را قرائت مى كرد، در هنگام اداى بعضى از جملات، صداى ايشان تغيير مى نمود. وقتى به جمله «اياك نعبد و اياك نستعين» مى رسيد، آن را با صدايى حزين و ندبه كنان مى خواند و لرزه و رعشه اى در دست و بدنشان مى افتاد كه كاملاً محسوس بود.

سراسر اين نوع فروتنى ها و خشيت ها، زيبايى و لذّت است و آرامش و حضور قلب به انسان مى بخشد. اى كاش، مى دانستيم اولياى خدا چه بهره هايى از نماز مى برند؛ برخى از بزرگان مى فرمودند: اگر پادشاهان دنيا مى دانستند نماز خواندن چه لذتى دارد، دست از سلطنت مى كشيدند و به نماز روى مى آورند (از اين لحن و سخن بر مى آيد كه خودشان  به اين درجه از معرفت دست يافته بودند).

 

معانى نماز

پرسش 24 .  بعضى ها توصيه مى كنند براى حضور قلب در نماز به معانى آن توجه كنيم. چگونه مى توانم اين كار را انجام دهم و به حضور قلب برسم؟

از عوامل موثّر در تحصيل حضور قلب، فهميدن معانى نماز و توجّه به آن است؛ سرتاسر نماز، با خدا صحبت كردن است.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «مَنْ صَلّى رُكَعتينَ يَعْلَمُ ما يَقُولَ فيهِما اِنْصَرَف وَ لَيس بَيْنَه و بَينَ اللهِ عزّوجلّ ذَنْبٌ اِلاّ غُفِرَ لَه»[112]؛ «آن كس كه دو ركعت نماز بخواند و بفهمد چه مى گويد، از نماز خارج نمى شود؛ مگر اينكه گناهان او بخشيده شده است».

چه بسيارند معانى لطيفى كه نمازگزار در اثناى نماز به آنها پى مى برد؛ در حالى كه قبل از آن حتى در ذهنش خطور نكرده بود، و از همين جهت است كه نماز انسان را از فحشا و منكر باز مى دارد؛ زيرا امورى را به انسان مى فهماند كه خاصيت طبيعى درك آنها، ترك فحشا و منكر است.[113]

فهم معانى نماز راه علاجى براى رفع خاطره ها و انديشه هايى كه  باعث اشتغال قلب و پريشانى خاطر است. هر كه خاطرش به كسى يا به چيزى تعلق دارد، آن كس يا آن چيز را بسيار ياد مى كند. اين يادكردن ها به هنگام نماز نيز امتداد مى يابد و ناگزير در نماز خود، از ذكر خدا باز مى ماند! فهم معانى نماز، كمك مى كند كه آن خاطره ها برطرف نشود، البته تداوم حضور قلب و فهم معانى، گاه دشوار است. از اين روست كه خواجه شيراز گفت:

غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود

ز هر چه رنگ تعلق پذير آزاد است

به همين جهت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «رَكْعَتان خَفيفَتان فِى تَفَكُّرٍ خَيرٌ مِن قِيامِ لَيْلَةٍ»[114]؛ «دو ركعت نماز سبك، در صورتى كه همراه با تفكر و انديشه باشد، بهتر از عبادت سراسر يك شب است».

و نيز امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «مَنْ صَلّى رَكْعَتين يَعْلَمُ ما يَقولُ فيهِما اِنْصَرفَ وَلَيْسَ بَيْنَه وَ بَيْنَ اللهِ ذَنْبٌ»[115]؛ «كسى كه آگاهانه و با توجّه به مفاهيم، دو ركعت نماز بخواند، در حالى كه نمازش را به پايان مى برد كه ميان او و خدايش هيچ گناهى نمانده است».

در هر حال اگر نمازگزار معانى الفاظ و اذكارى كه در نماز قرائت مى كند، به خوبى بداند و روى آن فكر كند، بدون شك با حضور قلب بيشترى به نماز خواهد ايستاد؛ مثلاً، هنگامى كه مى گويد: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ  و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ». يعنى، خدايا! تنها تو را پرستش مى كنم و فقط از تو يارى مى جويم معبودم فقط تو هستى و مقصودم هم تويى!. اگر اين معانى را بداند و به آن توجّه داشته باشد، براى حضور قلب بسيار مؤثر است.

براى درك معانى «سبحان ربى العظيم و بحمده» و نيز «ربى الاعلى» ابتدا بايد معانى ظاهرى اين جملات براى ما روشن شود. «سبحان»؛ يعنى، «تنزيه مى كنم خدا را از هرگونه نقص و عيب در حالى كه به حمد او اشتغال دارم». اما چگونه به عمق معانى تسبيح و تحميد برسيم؟ اگر با ديدگاه باز در «صُنع الهى» سير كنيم، اين حقيقت را درخواهيم يافت كه خالق اين موجودات زيبا و دقيق، هيچ ناتوانى و نقصى ندارد؛ حال اين زيبايى چه در بال هاى يك پروانه باشد و يا در ستارگان و كهكشان ها و هزاران هزار پديده شگفت آور ديگر... توجّه به اين حقيقت و دريافت آن، آدمى را وا مى دارد تا لب به ستايش خداى هستى بگشايد و او را به عظمت و علوّ و برترى ياد كند و با ستايش بر زيبايى ها و كمالاتش او را بستايد و حمد كند. بنابراين درك معناى تسبيح و تحميد و عظمت و علوّ پروردگار، نيازمند تفكّر منطقى و دقيق در احوال موجودات است و به جايى خواهد رسيد كه هر روز و هر لحظه خواهد گفت: «سبحان الله و الحمدلله و...».

 

عادت به نماز

پرسش 25 .  آيا كسى كه به نماز خواندن عادت كرده مى توانيم بگوييم حضور قلب دارد؟!

در ابتدا بايد دانست عادت به كار خوب، پسنديده است اما اگر عادت به عادى كشيده شود و مانع رشد باشد نكوهش شده است. چنان كه در روايات آمده، گاهى طولانى كردن نماز (ركوع و سجود) به صورت عادت در مى آيد و لذا ارزش خود را از دست مى دهد.

امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد: «لا تَنْظُروا اِلى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ و سُجُودِه فَاِنَّ ذلِكَ شَى ءٌ اِعتادَه فَلَوْ تَرَكَه اِسْتَوْحَشَ لِذلكَ و لكِن اُنظُروا اِلى صِدْقِ حَديثِه و اداءِ اَمانَتِه»[116]؛ «به طولانى كردن ركوع و سجود كسى نگاه نكنيد؛ زيرا شايد اين چيزى باشد كه به آن عادت كرده باشد كه اگر تركش كند وحشت مى كند؛ ليكن به راستى در گفتارش و اداى امانتش نگاه كنيد».

بنابراين با ارزش ترين اعمال انسانى و عبادى، اگر به طورى عادت شود كه عمل از روى قصد و توجّه و آگاهى انجام نشود و نماز بدون توجّه به هدف اصلى آن برگزار شود، آثار سازنده نخواهد داشت.

البته اينكه انسان بايد كارى كند كه چيزى برايش به صورت عادت در آيد و به آن انس بگيرد به طورى كه ترك كردن آن برايش دشوار باشد به صورت كلى درست است؛ چون عادت بر دو قسم است:

1. عادت فاعلى: آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارجى قرار نمى گيرد؛ بلكه كارى را از روى آگاهى و آزادى و در اثر تكرار و ممارست، بهتر انجام مى دهد. مثلاً در اثر تمرين، عادت به نوشتن، خواندن مى كند. بسيارى از ويژگى هاى شايسته مانند: شجاعت، سخاوت و عفّت حاصل عادت فاعلى است. بنابراين خاصيّت اين عادات آن است كه انسان تا وقتى كه عادت نكرده، اراده اش در مقابل موانع ضعيف است و وقتى عادت كرد، قدرت مقاومت پيدا مى كند؛ همان طور كه درباره تقوا و عدالت چنين است و به گونه اى است كه انسان اسير آن نمى شود. علاوه بر اين عادت كارى را كه بر حسب طبيعت براى انسان دشوار است، آسان مى كند و اين نه تنها ناپسند نيست؛ بلكه پسنديده و نيكو است.

2. عادت انفعالى: آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارجى، عمل را انجام مى دهد و با ايجاد انس با آن، انسان اسير آن مى شود؛ مثلاً انسان عادت مى كند كه روى تشك پر قو بخوابد يا به پرخورى يا غذاى خاصى عادت مى كند؛ به طورى كه اگر آن غذا به او نرسد بهانه گيرى مى كند و به لجاجت مى پردازد. بنابراين يكى از معيارهاى  تشخيص عادت هاى خوب از عادت هاى بد، پيامدهاى آن است.

در وصيت نامه اميرالمؤمنين (علیه السلام)  به امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى خوانيم: «اِنَّ الْخَيْرُ عادَة»[117]؛ «نيكى عادت است!». همين مضمون در كنزالعمال از پيغمبر (صلی الله علیه وآله)  نقل شده است كه فرمود: «اَلْخَيرُ عادَةٌ و الشَرَّ لِجاجَةٌ»[118]؛ «نيكى عادت است و شرّ لجاجت است!».

امام سجاد (علیه السلام)  هم فرمود: «اَحَبّ لِمَنْ عود مِنْكم نَفْسَه عادة مِنَ الْخَير ان يدومَ عليها»[119]؛ «دوست دارم كه از شما عادت نيكى را پذيرفته است آن را پيوسته ادامه دهد».

اكنون با توجّه به اين موضوع، روشن مى شود در صورتى عادت به نماز خواندن، ناپسند است و بايد با آن مبارزه كنيد كه احساس نماييد انگيزه خوبى براى اداى آن نداريد و يا تأثيرى در اعمال و رفتار روزانه شما ندارد و شما را از خلاف و گناه بازمى دارد و شما را به خداوند نزديك تر نمى كند. در اين صورت است كه مى توانيد با استفاده از راهكارهاى مناسب، به نماز خواندن خويش عمق بيشترى ببخشيد و به حضور قلب واقعى برسيد.

در نهايت مهم ترين راه براى اينكه نگذاريم نماز براى ما امرى عادى  و روزمره شود، داشتن شوق حضور و از بين بردن سستى و كسالت است. ما هر جا هستيم و در هر منزل و مرتبه به سر مى بريم، بايد سستى و رخوت را از خود بزداييم و دست كم اوقات نماز را در ظاهر پاس بداريم و در پى مواظبت باطنى از آن باشيم؛ امام خمينى(ره) سفارش هاى زيبايى در اين زمينه دارد:

«اى عزيز! تو نيز به قدر ميسور و مقدار مقدور، اين وقت مناجات را غنيمت شمار و به آداب قلبيه قيام كن، و به قلب خود بفهمان كه مايه حيات ابدى اخروى و سرچشمه فضايل نفسانيه و رأس المال كرامات غيرمتناهيه، به مراودت و موانست با حق است و مناجات با او؛ خصوصاً نماز كه معجون روحانى ساخته شده با دست جمال و جلال حق است و از جميع عبادات جامع تر و كامل تر است. پس از اوقات آن حتى الامكان محافظت كن و اوقات فضيلت آن را انتخاب كن كه در آن نورانيتى است كه در ديگر اوقات نيست و اشتغالات قلبيه خود را در آن اوقات كم كن؛ بلكه قطع كن و اين حاصل شود به اينكه اوقات خود را موظّف و معيّن كنى كه در آن وقت كارهاى ديگرى نداشته باشى و قلب را تعلّقاتى نباشد و نماز را با امور ديگر مزاحم قرار مده تا بتوانى قلب را راحت و حاضر كنى»[120].

 

 

كتابنامه

قرآن كريم.

1. سيد روح اللّه  موسوى خمينى، آداب الصلاة، تهران: انتشارات ناصر، 1368.

2. ابوحامد محمدبن محمد غزالى، احياءالعلوم، تهران: انتشارات علمى فرهنگى، 1381.

3. ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، اسرار الصلاة، ترجمه: رضا رجب زاده، تهران: پيام آزادى، 1363.

4. زين الدين شهيد ثانى، اسرار الصلاة، ترجمه: على اكبر مهدى پور، قم: رسالت، 1375.

5. عبداللّه  جوادى آملى، اسرار عبادات، تهران: الزهراء، 1373ش.

6. سيد عبداللّه  شبّر، الاخلاق، ترجمه: محمدرضا جباران، قم: هجرت، 1374.

7. ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى، الاصول الكافى، ترجمه: على اكبر غفارى، تهران: دارالكتب الاسلامية، 1367 ش.

8. زين الدين شهيد ثانى، التنبيهات العليه على وظائف الصلاه القلبيه، ترجمه: محمد صالح واعظ، تهران: بى نا، 1368.

9. على بن يونس نباطى، الصراط المستقيم، نجف: كتابخانه حيدرى.

10. محمد بن على ابن عربى، الفتوحات المكيه، تهران: نشر مولى.

11. محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء (راه روشن)، ترجمه: محمدصادق عارف، مشهد: انتشارات قدس رضوى، 1372.

12. محمدبن عبداللّه  حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، بيروت: دارالمعرفة.

13. محمدبن على بن شهرآشوب، المناقب و آل ابى طالب، نجف: مطبعه حيدريه.

14. سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1393ه.ق.

15. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1403ه.ق.

16. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه وآله) ، ترجمه: صادق حسن زاده، قم: انتشارات جامعه مدرسين.

17. ابوجعفر محمدبن على صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تهران: مكتبة الصدوق، 1398ه.ق.

18. عباس عزيزى، جامع آيات و احاديث موضوعى نماز، قم: انتشارات نبوغ، چاپ پنجم.

19. ابراهيم امينى، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، قم: انتشارات شفق، 1386.

20. رحيم كارگر، داستان ها و حكايت هاى نماز، تهران: ستاد اقامه نماز، 1387.

21. عباس عزيزى، رهنمودهاى امام صادق (ترجمه: مصباح الشريعه)، قم: نبوغ، 1377.

22. سيد روح اللّه  موسوى خمينى، سرّالصلاة (صلوة العارفين و معراج السالكين)، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1369.

23. رضا مختارى، سيماى فرزانگان، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1372.

24. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، عيون الاخبار الرضا، ترجمه: غفارى، قم: انتشارات اسلامى.

25. عبدالواحدبن محمد التميمى، غررالحكم و دررالكلم، قم: مكتب الأعلام الاسلامى، 1366.

26. ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى، فروع كافى، تحقيق: على اكبر غفارى، تهران: دارالكتب الاسلاميه .

27. علاءالدين على متقى هندى، كنز العمال، تحقيق شيخ بكرى حيائى، بيروت: مؤسسه الرساله، 1405.

28. ميرزا حسين نورى طبرسى، مستدرك الوسائل، قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1408ه.

29. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، معانى الاخبار، تهران: انتشارات اسلاميه.

30. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، قم: چاپ دفتر تبليغات اسلامى، 1362.

31. سيد رضى، نهج البلاغه، ترجمه و شرح: محمد دشتى، قم: الهادى، 1379 ش.

32. نهج الفصاحه، گردآورنده و مترجم: ابوالقاسم پاينده، تهران: جاويدان.

33. محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، 1414ه.ق.

 

 

 


پی نوشت ها :

[1]. ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، اسرار الصلاة، ص 301.

[2]. طه 20، آيه 14.

[3]. عنكبوت 29، آيه 45.

[4]. بقره 2، آيه 45.

[5]. كوثر 108، آيه 3.

[6]. هود 11، آيه 114.

[7]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص 77.

[8]. كلينى، فروغ كافى، ج 1، ص 279.

[9]. متقى هندى، كنزالعمال، ج 7، ص 279.

[10]. نهج الفصاحه، ح1588.

[11]. ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 1، ص 172؛ ر.ك: پرتوى از نماز، ص 80.

[12]. فروغ كافى، ج 3، ص 268.

[13]. همان، ص 264.

[14]. غررالحكم، ج 1، ص 123.

[15]. فروغ كافى، ج 1، ص 265؛ نهج البلاغه، حكمت 136.

[16]. تصنيف غررالحكم، ح 3341، قم: دفتر تبليغات اسلامى.

[17]. نهج البلاغه، حكمت 252.

[18]. فروغ كافى، ج 3، ص 264.

[19]. بحارالانوار، ج 82، ص 207؛ تحف العقول، ص 117.

[20]. امام خمينى، آداب الصلاة، ص 45 و 46، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

[21]. فروغ كافى، ج 3، ص 267.

[22]. فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج 1، ص 379.

[23]. رحيم كارگر، داستان ها و حكايت هاى نماز، ص 239.

[24]. ر.ك: نراقى، معراج السعادة، ص 666.

[25]. محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 371، ح 10254، قم: چاپ دفتر تبليغات اسلامى، 1362.

[26]. بحارالانوار، ج 82، ص 207؛ تحف العقول، ص 117.

[27]. ر.ك: تحف العقول، ص 258؛ مستدرك سفينة البحار، ج 6، ص312.

[28]. بحارالانوار، ج 84، ص 250.

[29]. نهج البلاغه، خطبه 193.

[30]. ق 50، آيه 16.

[31]. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 311.

[32]. ميزان الحكمه، ج 2، ص 288، ح3167.

[33]. ثواب الاعمال، ص 167، ح 1.

[34]. همان، ص 163، ح 1.

[35]. ر.ك: نماز وسيله قرب و معرفت خدا، ص 22.

[36]. معانى الاخبار، ص 41.

[37]. بحارالانوار، ج 82، ص 221.

[38]. سنن نبوى، ص 14.

[39]. نماز در اسارت، ص 21.

[40]. آل عمران 3، آيه 31.

[41]. فتوحات مكيه، ج 2، ص 336.

[42]. سخن عشق، ص 171.

[43]. ر.ك: مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى، ص 180 و 181.

[44]. شهيد ثانى، التنبيهات العليه على وظائف الصلاه القلبيه، ص 110.

[45]. ر.ك: حضور قلب در نماز، ص 54.

[46]. وسائل الشيعه، ج 4 ا ص 981.

[47]. همان.

[48]. بقره 2، آيه 277.

[49]. طه 20، آيه 14.

[50]. عنكبوت 29، آيه 45.

[51]. بقره 2، آيه 45.

[52]. سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 6، ص 123، بيروت.

[53]. غررالحكم، ص 337.

[54]. ميزان الحكمة، ج 5، ص 601، ح 10390.

[55]. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 144؛ بحارالانوار، ج 75، ص 377.

[56]. اصول كافى، ج 3، ص 137.

[57]. نساء 4، آيه 142.

[58]. همان، ج 77، ص 131.

[59]. مستدرك الوسائل كتاب الصلاة، باب 1، 77.

[60]. ر.ك: تفسير نمونه، ج 14، صص 205، 204، 194، 193؛ سوره مؤمنون آيه 1 و 2.

[61]. بحارالانوار، ج 84، ص 238.

[62]. همان، ص 259؛ عده الداعى، ص 181.

[63]. امام خمينى، اسرار نماز، انتشارات آزادى قم، ص 28 و 27؛ با كمى تغيير.

[64]. اسرار الصلاة، ص 101.

[65]. ابراهيم امينى، خودسازى، ص 231؛ ملكى تبريزى، اسرار الصلاة، ص 307.

[66]. قيامت و قرآن، ص 70.

[67]. داستان دوستان، ج 1، ص 44.

[68]. امام در سنگر نماز، ص 37.

[69]. همان، ص 39.

[70]. نماز فرزانگان، ص 98.

[71]. ر.ك: امام خمينى، اربعين ص 476.

[72]. عوامل حواس پرتى و درمان آنها، ص 132.

[73]. ر.ك: وسائل الشيعه، ج 3، ص 555.

[74]. همان.

[75]. براى اطلاعات بيشتر منابع زير را مطالعه بفرماييد:

تقويت و تمركز فكر، ترجمه هوشيار، رزم آزما، انتشارات سپنج.

اسرار تمركز فكر، على اكبر محمدزاده، انتشارات طلايه.

[76]. مطالعه كتاب هايى زير بسيار مؤثر است:

آداب الصلوه پرواز در ملكوت، امام خمينى؛

اسرار الصلوه، مرحوم ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى.

[77]. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 265.

[78]. بحارالانوار، ج 85، ص 324.

[79]. وسائل الشيعه، ج 2، ص 283.

[80]. عبداللّه  جوادى آملى، اسرار عبادات، ص 20 و 21.

[81]. امام در سنگر نماز، ص 91.

[82]. شهيد ثانى، اسرار الصلاة، ص142؛ سيدعبداللّه  شبّر، الاخلاق، ص 64.

[83]. معادشناسى، ج 7، ص 258.

[84]. انعام 6، آيه 79.

[85]. المحجة البيضاء، ص 598؛ الاخلاق، ص 75.

[86]. المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 224؛ ر.ك: كافى، ج 3، ص 270.

[87]. مصباح الشريعه، باب 13.

[88]. امام در سنگر نماز، ص 39.

[89]. غررالحكم، ص 129.

[90]. آداب الصلاة، ص 48.

[91]. احياء العلوم، ج 3، ص 171.

[92]. غررالحكم، ص 80.

[93]. ر.ك: نساء 4، آيه 142.

[94]. بحارالانوار، ج 84، ص 259.

[95]. وسائل الشيعه، ج 6، ص 135.

[96]. التهذيب، ج 2، ص 289.

[97]. برگى از دفتر آفتاب، ص 45.

[98]. على بن يونس نباطى، الصراط المستقيم، ج 1، ص 204، نجف: كتابخانه حيدرى.

[99]. شيخ بهايى، اربعين، ص 702.

[100]. نهج البلاغه، نامه 27.

[101]. جامع آيات و احاديث نماز، ج 1، ص 346.

[102]. كافى، ج 3، ص 274.

[103]. بحارالانوار، ج 83، ص 21، ح 28.

[104]. عيون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص 215.

[105]. سيماى فرزانگان، ص 159.

[106]. ر.ك: سيدعبداللّه  شبّر، الاخلاق، ص 65.

[107]. هزار و يك داستان نماز، ص 45.

[108]. ر.ك: فيض كاشانى، حقايق، ص 443.

[109]. تفسير منهج الصادقين، ج 2، ص 410.

[110]. بحارالانوار، ج 43، ص 172.

[111]. همان، ج 84، ص 248.

[112]. شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 5، ص 475، ح 7102، قم: مؤسسه آل البيت ؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 240.

[113]. الاخلاق، ص 81.

[114]. بحارالانوار، ج 84، ص 240؛ ميزان الحكمه، ج 5، ص 391.

[115]. ميزان الحكمه، ج 5، ص 391؛ وسائل الشيعه، ج 4، ص 687.

[116]. عيون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص 51؛ كافى، ج 2، ص 105.

[117]. بحارالانوار، ج 74، ص 232.

[118]. كنزالعمال، ح 28722.

[119]. بحارالانوار، ج 46، ص 98.

[120]. آداب الصلاة، ص 114.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها