خانه> اخلاق و عرفان >115


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
اگه روسري خود را ب...
دفتر 30 پرسش ها و ...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
اخلاق پيامبر(2)- م...
دوستي با نامحرم در...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2127

بازدید مقالات:
6693591

بازدید سوالات:
2596935



عاشورا، عقل، احساس بازديد: 6320

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


انسان آميزه‌اي از عقل و احساس است. با عقلش محاسبه و رشد مي‌كند و با احساسش زندگي رو براي خودش نرم و قابل تحمل مي‌كند.

حالا اين سؤال پيش مي‌آيد كه عاشورا يك حادثه عقلي است يا احساسي؟ يعني ما بايد با عقلمون اونو درك كنيم يا با احساسمون بهش عشق بورزيم.

من فکر مي کنم قبل از انقلاب وضعيت بهتري نسبت به حالا داشتيم. توي مجالس امام حسين عليه السلام كه مي‌رفتيم همه چيز سر جاش بود. مردم بيشتر دنبال آگاهي بودند. سخنران ها و منبري‌ها براي مردم مطالب عالمانه تري مي‌گفتند و مردم كه انگار تشنه آگاهي بودند, دنبال كسايي مي‌گشتند كه آگاهشون كنه. البته عزاداري و سينه زني و ذكر مصيبت و محبت اهل بيت عليهم السلام هم بود.

ولي بعد از انقلاب انگار ما دچار يک مشكل فرهنگي و يک نوع ناهماهنگي شديم. قبلاً مردم براي اينكه دين رو درك كنن انرژي مصرف مي‌كردن، ولي الآن حاضر نيستند انرژي مصرف كنند. دائم دوست دارند انرژي بگيرن از مداحي, از خوندن, زدن, حركت و هيجان.

يک موقع اشتباه نكنين! ما به روضه خواني, عزاداري و ذكر مصيبت و سينه زني خيلي نياز داريم. اين کارها توي ذهن مردم دنيا اين سوال رو ايجاد مي کنه که مگه حسين کي بوده که شيعه ها هزار سال و انديه براش گريه مي کنند و به سرو سينه مي زنند. از طرفي ايجاد پيوند و تقويت محبت اهل بيت عليهم السلام يک ركن اساسي شيعه است، ولي همه اين كارهايي كه توي مجالس عزاداري مي‌كنيم مقدمه است براي اينكه امام حسين عليه السلام رو درك كنيم و مکتب عاشورا رو به دنيا معرفي کنيم.

نبايد يک طرفه و افراطي عمل کنيم . امام حسين عليه السلام كه كشته نشده تا ما هزار سال فقط عزاداري كنيم و اشك بريزيم. البته چون دشمنان اين مصيبت بزرگ رو ايجاد كردن، ما اين كارها رو مي‌كنيم، همانطور که گفتم واقعا هم لازمه, ولي هدف امام حسين عليه السلام اين بوده كه ما رو آگاه كنه, چطوري زندگي كنيم, چطوري در مقابل ظلم و ستم بايستيم و چطوري دينمون رو زنده نگه داريم و ازش دفاع كنيم. امام حسين عليه السلام مي‌خواسته راه عبوديت در مقابل خدا رو يادمون بده. مي‌خواسته به ما درس توحيد و توکل و تسليم و رضا, رو بياموزه. توي اون وضعيت خطرناك، جلوي اون همه تير و شمشير نماز مي‌خونه، خوب با اين كارش چي مي‌خواد بگه؟ مي‌خواد بگه حتي در يك چنين موقعيتي درست نيست كه نماز اول وقت رو رها كنين. نماز اينقدر مهمه. حفظ دين اينقدر مهمه كه حتي منِ امام حسين بايد از همه چيزم بگذرم. بچه‌هام جلوي چشام قطعه قطعه بشن. خانوادم به اسيري برن و اون همه مصيبت ببينم.

ذكر مصيبت و عزاداري به قول طلبه‌ها طريقيت داره نه موضوعيت. چيزي كه موضوعيت داره درك امام حسينه. عزاداري مقدمه است براي رسيدن به اين درك. چرا؟ چون بدون امام حسين عليه السلام نمي‌تونيم دين رو درك كنيم. نمي‌تونيم دين رو حفظ كنيم. بدون درك امام حسين عليه السلام نمي‌تونيم حتي كشورمون رو حفظ كنيم. اگر ما بتونيم روح نهضت حسيني رو به مردممون منتقل كنيم، ديگه شكست و ذلت و اسارت به طور كلي از فرهنگ و تاريخمون پاك مي‌شه. محاله كه يک آدم حسيني توي زندگيش شكست بخوره. نابود بشه. اين فرهنگ آدما رو جاودانه و شکست ناپذير مي‌كنه.

دين رو وقتي مي‌آريمش توي فضاي عاشورا معناي واقعي خودشو پيدا مي‌كنه. شيعه رو وقتي توي اين حادثه قرارش مي‌ديم, حقيقت خودشو نشون مي‌ده, نماز رو وقتي مي‌آريمش توي كربلا معلوم مي‌شه چقدر مهمه, كرامت و عزّت توي اين فرهنگ معنا پيدا مي‌كنه, حتي زيبايي, لذت و سعادت توي فرهنگ عاشورا يک معناي ديگري پيدا مي کنه.

خلاصه اينكه ما بايد عاشورا رو خوب درك كنيم و اين درك رو توي همين مجالس بايد به ما بدهند. اگر همش سينه بزنيم و گريه كنيم، ممكنه كه آگاهيمون رشد نكنه, اون وقت كم كم ضعيف بشيم و زمينه براي نفوذ دشمن فراهم  بشه.

توي همين مسئله هسته‌اي ببينين. چرا ما تصميم گرفتيم در مقابل قدرت هاي به ظاهر بزرگ, ولي پوشالي دنيا تسليم نشيم و مقاومت بكنيم، چون اين درس رو از امام حسين عليه السلام گرفتيم كه نبايد در مقابل ستم تسليم شد. چون امام حسين عليه السلام با يزيد بيعت نكرد، الآن ما هم نمي‌تونيم با يزيد زمان  بيعت كنيم. كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا هم كه يادتون هست.

ما انسان هايي رو مي‌خوايم كه هم احساس داشته باشند،  هم اهل بيت عليهم السلام رو دوست داشته باشند و هم اونها رو درك كنند، بشناسند، مانند اونها تصميم بگيرند، زندگي بكنند و عمل كنند. يعني انسان‌هايي متعادل. كسايي كه هم عقل دارند، هم احساس. با عقل تنها آدم ها خيلي خشك مي‌شند و با احساس تنها هم خيلي آبكي مي‌شند. نه آدم خيلي خشک خوبه و نه آدم خيلي احساسي و آبکي.

تازه احساس واقعي, احساسيه كه از عقلانيت ناشي شده باشه. محبتي كه از شناخت عميق درست مي‌شه با دوست داشتني كه از يک شناخت سطحي به دست مي‌آيد، قابل مقايسه نيست. خيلي‌ها امام حسين عليه السلام  رو دوست دارند، عزاداري هم مي‌كنند, ولي وقتي از مجالس عزاداري خارج مي‌شند, راه خودشون رو ميرند. اونهايي كه شناخت عميقي از اهل بيت عليهم السلام دارند, ديگه نمي‌تونند راه خودشون رو برند. دوست داشتنشون هم واقعي مي‌شه.

توي كربلا يک عده‌اي موندند و كشته شدند و يک عده هم شب عاشورا وقتي هوا تاريك شد, رفتند و نموندند تا حسين عليه السلام رو ياري كنند. خوب بايد ببينيم اونهايي كه رفتند چي كم داشتند واونهايي كه موندند, چرا موندند؟

اونهايي كه موندند كسايي بودند كه هم امام حسين عليه السلام رو خيلي خوب شناختند و از هم صميم قلب دوستش داشتند. عشقشون به امام حسين عليه السلام آگاهانه بود. اونقدر عاشق حضرت بودند كه حاضر بودند براش بميرند, ولي اونهايي كه رفتند امام حسين عليه السلام رو درست نمي‌شناختد. نمي‌گيم اصلاً امام حسين عليه السلام رو دوست نداشتند. شيعه نبودند. نه, بودند, ولي علاقه‌شون به امام حسين عليه السلام ريشه در شناخت و آگاهي نداشت, عقل درستي نداشتند نتونستند خوب محاسبه كنند ببينند امام حسين عليه السلام بيشتر مي‌ارزه، كشته شدن در راه خدا بيشتر مي‌ارزه يا چند صباحي زندگي كردن با ذلت و خواري.

خلاصه اينكه ما به احساس و محبت خيلي نياز داريم, ولي نيازمون به آگاهي اساسي تره. مجلس‌هاي عزاداري رو بايد طوري تنظيم كنيم كه هم بتونه عقل‌هامون رو از شناخت عميق دين و اهل بيت عليهم السلام  سيراب كنه و دل‌هامون رو به اونا پيوند بزنه و اين جز با يك مديريت صحيح و عالمانه امكان پذير نيست.



نظر شما راجع به اين مقاله

 
  نظرات ساير كاربران

       ناشناس : سلام با تشکر از نوشته خوبتان قبل از انقلا برا نمی دونم اما حالا واقعا مسیر عاشورا از حقیقت و ریشه اصلی خودش فاصله گرفته آخه آدم دردش را باید به کی بگه چرا خطبای ما درس ظلم ستیزی و قیام در برابر ظلم را به مردم یاد نمیدهند مگر هیمن امام حسین نبود که حجش رانیمه تمام گذاشت مگر حسین نبود که تمام خاندان پیامبر را در راه خدا قربانی نمود تا به ما یاد بده که حتی اگه عزیزترین کسانت را هم باید بدهی بده اما زور و ظلم را قبول نکن

       بگذریم... : بسمه... مطلب زیبایی بود..دستتون درد نکنه.. واقعا عشق ما به امام حسین از چه نوعیه؟ وقتی خوندم از خودم پرسیدم ,من اگه کربلا بودم چه کار می کردم..؟می موندم یا می رفتم..؟ و نماز اول وقت... راست می گید گاهی وقتها یادمون میره امام حسین برا چی قیام کرد..!! و ای کاش این همه گریه نمی کردیم.. ولی یه قطره اشک از روی معرفت و آگاهی برا امام حسین می ریختیم... و من الله التوفیق(امیدوارم تا محرمه دیگه این چیزا یادم نره..)

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها