خانه> مهدويت >1145


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
عجم، دشمن اهل بيت؟...
گناهان كبيره
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
اخلاق پيامبر (4) -...
شيوه هاي همسريابي
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
لیست کتب اداره مشا...
همه شرايط وضو
دفتر 30 پرسش ها و ...
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
اگه روسري خود را ب...
دوستي با نامحرم در...
ايميل هايي از شيطا...
چرا جنگ را ادامه د...
شيوه هاي کنترل نفس...
جايگاه و ارزش نماز...
اخلاق پيامبر(2)- م...
خاطره اي جالب از ز...
موي بلند و وضو
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2184

بازدید مقالات:
7135469

بازدید سوالات:
2618501



نگرشی بر دوران غیبت صغری و نقش نواب خاص بازديد: 2136

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


يكي از مسائلي كه پيروان اديان و مذاهب گوناگون، اعم از يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان و مسلمانان و همه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند، مساله ظهور يك مصلح حقيقي و منجي اعظم در آخرالزمان است. همه اديان و مذاهب حاكم بر جهان، ازكسي كه نجات دهنده بشريت و خاتمه دهنده به ظلم و ستم، جنگ، فساد، فقر و ناامني است، سخن به ميان آورده و آمدن او را نويد داده اند. همه، چشم به راه و آماده اندكه شايسته ترين انسان روي زمين، پا به عرصه ظهور گذاشته، كمال واقعي انسان را ارزاني بدارد، كژي ها و كاستي ها را ريشه كن سازد، فضيلت و تقوي را بگستراند و پرچم هدايت و ايمان را در همه جهان برافرازد. محروميت و ناكامي را از ميان بردارد و بشر را از نعمت آسايش بهره مند سازد. چرا كه اين وعده الهي تخلف ناپذير است.

 

علامه طباطبايي (رحمه الله) در اين زمينه مي نويسد:

 «بشر از روزي كه روي زمين سكني گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت مي باشد و به اميد رسيدن چنين روزي قدم برمي دارد و اگر اين خواسته تحقق خارجي نداشت، هرگز چنين آرزو و اميدي در نهاد وي نقش نمي بست؛ چنانچه اگر غذايي نبود، گرسنگي نبود، اگر آبي نبود تشنگي تحقق نمي يافت و ... ازاين روي، به حكم ضرورت (جبر) آينده جهان روزي را در برخواهد داشت كه آن روز جامعه بشري پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا زندگي خواهند كرد و افراد انساني غرق فضيلت و كمال مي شوند و البته استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه اي منجي جهان بشري و به لسان روايات «مهدي» خواهد بود.»[1]

 

بنابراين، اعتقاد به «مهدي» تنها يك باور اسلامي نبوده و رنگ خاص ديني ندارد؛ بلكه عنواني ست براي خواسته ها و آرزوهاي همه انسان ها با كيش ها و مذاهب گوناگون و همچنين، بازتاب الهام فطري تمامي مردم است كه با همه اختلافاتشان در عقيده و مذهب، دريافته اند كه براي انسانيت در روي زمين، روز موعودي خواهد بود كه با فرا رسيدن آن، هدف نهايي و مقصد بزرگ رسالت هاي آسماني تحقق مي يابد و طومار ستمگران درهم پيچيده مي شود.

 

 آري، جهان به سوي آينده درخشان و تكامل روحاني و عقلاني و نظام واحد و مستحكم ديني و غيبت صغري از زمان شهادت امام حسن عسكري (عليه السلام) در هشتم ربيع الاول سال 260 هـ.ق كه حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولي امر امامت گرديد، آغاز شده و با وفات «علي بن محمد سمري» چهارمين و آخرين نايب حضرت، در نيمه شعبان سال 329 هـ.ق پايان يافته است.

 الهي، و عصر صلح و صفا و برادري و همكاري پيش مي رود. روز موعود نزديك است، نشانه هايش يكي پس از ديگري ظاهر مي شود و ما درآستانه فرا رسيدن روز رهايي انسان ها از زير يوغ استعمار و استبداد هستيم.

 

علي رغم اتفاق نظر تمام ملل در اصل وجود «مصلح» در مصداق و تطبيق آن اختلاف وجود دارد. روايات نقل شده درباره حضرت مهدي (عليه السلام) و بحث از نواب خاص آن حضرت كه در طول هفتاد سال واسطه بين شيعيان و حضرت بوده اند و همچنين تجزيه و تحليل دوران غيبت صغري، اين اعتقاد را از محدوده «ذهن» به دنياي «واقعيات» مي آورد؛ يعني: او يك حقيقت فرضي و خيالي نيست؛ بلكه يك موجود واقعي است و وجود او را از آينده به حال انتقال داده است تا به جاي باور داشتن و چشم دوختن به نجات دهنده اي كه در آينده ناشناخته و دور پديد مي آيد، به رهايي بخشي ايمان داشته باشيم كه اكنون هست و خود نيز همانند ديگر منتظران، چشم به راه رسيدن روزموعود است. بنابراين، موضوع مهدي (عليه السلام)، نه انديشه چشم به راه نشستن كسي است كه بايد زاده شود و نه، يك پيشگويي است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيت استوار و فرد مشخصي است كه در ميان ما زندگي مي كند، ما را مي بيند و ما نيز او را مي بينيم و در اندوه و شادي هامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغري، اين باور را در جان ما زنده مي كند كه مصداق آن مصلح و موعود منتظر، كسي جز فرزند امام حسن عسكري (عليه السلام) و امام دوازدهم شيعيان حضرت مهدي (عليه السلام) نيست، كه وجودش به تجربه تاريخي ثابت شده است.

 

درباره مصلح جهان، مسائل بس فراواني وجود دارد كه بيان و تحليل علمي و فلسفي آن ظرافت و دقت خاصي لازم دارد و محققان اسلامي در اين مورد كتاب هاي فراوان و مقاله هاي متنوع به زبان هاي مختلف دنيا نوشته اند كه هر يك گوشه هاي مختلف اين حادثه را روشن مي سازد.

 در ميان اين مسائل، موضوع «غيبت» و مسائلي كه ارتباط مستقيم و غير مستقيم با مساله غيبت دارند، از اهميت خاصي برخوردار است، لذا ضروري به نظر مي رسيد اين موضوعات را به عنوان مباحث مقدماتي به صورت اجمالي بررسي كنيم و در مراحل بعدي به مباحث مورد نظر كه بررسي زندگاني نواب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، بپردازيم.

 

غيبت

امام مهدي (عليه السلام) بنابر قول مشهور، در سال 255 ق چشم به جهان گشود. پنج سال بعد، پس از شهادت امام حسن عسكري (عليه السلام) ماموران دستگاه عباسي، به خانه امام (عليه السلام) هجوم برده و در جستجوي فرزند و جانشين آن حضرت برآمدند. از اين حادثه و پيشامد، معلوم شد كه خطر جدي جان امام آينده را تهديد مي كند. لذا لازم بود جهت محفوظ ماندن جان باقيمانده سلسله امامت و سلاله نبوت و مصلح بزرگ بشريت، اقدامي جدي به عمل آيد و به همين خاطر حضرت از تيررس چشمان كارگزاران خلفاي عباسي پنهان گرديد.

 

غيبت امام زمان (عليه السلام) براي شيعيان بسيار سخت و دشوار بود و احتمال قوي بود كه در اين دوران دچار حيرت و سرگرداني و تشتت شوند، ولي براي اين كه شيعيان به غيبت امام (عليه السلام) عادت كنند و با غيبتش دچار شك و ترديد نشوند و احساس وحشت نكنند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) و ائمه معصومين (عليهم السلام) از سال ها قبل، تدابير لازم را انديشيده بودند و در بيانات نوراني و پر محتواي خويش، مساله غيبت را به طور گسترده يادآوري نموده و افكار عمومي را جهت پذيرش غيبت مهيا ساخته بودند.[2]

 

برخي از محدثين شيعه، اخبار مربوط به امام زمان (عليه السلام) و غيبت آن حضرت را از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) و ازائمه معصومين (عليهم السلام) به ترتيب نقل كرده اند.[3]

 در آن احاديث اوصاف و ويژگي هاي غيبت، بيان شده و در طول تاريخ طبق آن به وقوع پيوسته كساني كه در دوره غيبت صغري، نيابت داشتند و با اسم و مشخصات معرفي شده بودند، «نايب خاص» ناميده شده و نايبان خاص امام زمان (عليه السلام) را نواب خاص «نواب اربعه» مي گويند.

 وقوع غيبت حضرت، خود، يكي از دلايل قطعي صدق اين احاديث و صدق اين احاديث هم، دليل قطعي بر صحت امامت او، و دليل روشني بر اين كه «مهدي موعود»جز او كس ديگري نيست، زيرا چنين ويژگي هايي در غير او ديده نشده است.

 

 غيبتي كه در احاديث پيشگويي شده بود، در دو مرحله به وقوع پيوست:

 

غيبت صغري

به دوره اي از غيبت اطلاق مي شود كه امام زمان (عليه السلام) از انظار عمومي غايب بوده و نايباني را انتخاب كرده بود، تا توسط آنان با شيعيان در ارتباط باشد. براي آغاز غيبت صغري، مبدا دقيقي، در دست نداريم كه بتوانيم بدان اشاره كنيم و بگوييم مثلا در فلان روز يا فلان ساعت آغاز شده است؛ بلكه به طوركلي مي توان گفت: غيبت صغري از زمان شهادت امام حسن عسكري (عليه السلام) در هشتم ربيع الاول سال 260 هـ.ق كه حضرت ولي عصر (عليه السلام) متولي امر امامت گرديد، آغاز شده و با وفات «علي بن محمد سمري» چهارمين و آخرين نايب حضرت، در نيمه شعبان سال 329 هـ.ق پايان يافته است.

 

مدت غيبت صغري

طبق آنچه كه بيان شد، مدت غيبت صغري نزديك به 70 سال است. ليكن برخي مدت آن را 74 سال نوشته اند.[4] اين دسته از علما، مبدا غيبت صغري را، سال تولد آن حضرت؛ يعني سال 255 هـ.ق، به حساب آورده اند. به نظر مي رسد، 70 سال نزديك به واقع باشد؛ زيرا با وجود اينكه امام زمان (عليه السلام) در زمان حيات پدرش، غايب از ديدگان بود، ليكن اين غايب بودن از غيبت صغري محسوب نمي شود؛ چون در زمان حيات پدر بزرگوارش، منصب و مسؤوليت امامت را به عهده نگرفته بود و بعد از وفات پدر متولي امامت گرديد و وقتي ما از غيبت او بحث مي كنيم، مراد ما آن غيبتي است كه همراه و ملازم با امامت باشد نه هرغيبتي؛ بنابراين، غيبت صغري، يعني غيبتي كه وصف امامت و داشتن نواب خاص، همراه و ملازم آن باشد و چنين غيبتي از هشتم ربيع الاول سال 260 هـ.ق شروع و در نيمه شعبان سال 329 ق خاتمه يافته است.[5]

 

غيبت كبري

پس از سپري شدن دوره غيبت صغري، غيبت كبري و طولاني با خاتمه نيابت خاصه و مكاتبات حضرت با نواب، شروع شده و تا به امروز ادامه دارد. ويژگي هاي اين غيبت در ادامه بحث روشن خواهد شد.

 

پيشگويي دو نوع غيبت

احاديث بسياري از ائمه هدي (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) نقل شده، كه در آنها براي حضرت دو نوع غيبت پيش بيني كرده اند. اين بخش از بحث و روايات مربوط به آن و تحقق عيني آنها در خارج، براي ما شيعيان اهميت خاصي دارد و جواب برخي از اشكالات و ايرادهايي است كه برخي نويسندگان معاصر، در اثر بي توجهي يا از روي غرض وارد كرده اند؛ بنابراين، براي روشن شدن حقيقت به دو نمونه از آن احاديث اشاره مي كنيم.

 

1. امام علي (عليه السلام) به نقل از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) مي فرمايد:

 

«... ثم يغيب عنهم امامهم ماشاءالله و يكون له غيبتان: احدهما اطول من الاخري، ثم التفت الينا رسول الله فقال رافعا صوته: الحذر الحذر اذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي»[6]

 ...سپس امامشان تا مدتي كه خدا بخواهد از ديدگان پنهان مي گردد، و براي او دو غيبت خواهد بود كه يكي از آنها طولاني تر از ديگري است. سپس رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) نگاهي به ما كرد و با صداي بلند فرمود: هشيار و آگاه باشيد هنگامي كه پنجمين از نسل هفتمين فرزندم از ديده ها ناپديد شود.

 

2. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

 «للقائم غيبتان: احداهما طويلة و الاخري قصيرة، فالاولي يعلم بمكانه فيها خاصة من شيعته، و الاخري لايعلم بمكانه فيها الاخاصة مواليه في دينه»[7]

 

براي قائم (عليه السلام) دو غيبت است:يكي طولاني و ديگري كوتاه، در اولي تنهاخواص شيعيان از جايگاه او مطلع خواهندبود، در دومي فقط نزديكترين خواص اوكه متصدي خدمت او هستند[8] از جايگاه وي باخبر خواهند بود.

 

احاديث زيادي درباره پيشگويي دو نوع غيبت وارد شده است كه فقطنه حديث در «غيبت نعماني» نقل شده است. محمد بن ابراهيم نعماني، كه از اعلام قرن چهارم هجري است، بعد از نقل اين احاديث، چنين نتيجه گيري مي كند:

 

«اين احاديثي كه بيانگر دو غيبت براي قائم (عليه السلام) است، احاديثي است كه بحمدالله نزد ما از صحت برخوردار است و خداوند گفتار امامان را روشن نموده و دليل راستگويي ايشان را در آن آشكار ساخته است.»[9] در عين حال «ساشدنيا» از نويسندگان معاصر، مي نويسد:

«قابل توجيه است بپذيريم كه دوران غيبت صغري، كه نواب خاص امام زمان (عليه السلام) در آن دوره، مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند و نزديك به هفتاد سال از تاريخ را به خود اختصاص دادند، مصادف و مقارن با خلافت شش تن از خلفاي عباسي بوده است.

 تقسيم غيبت كوتاه و طولاني، ابداع فقهاي اماميه باشد، در تاييد اين تقسيم بندي، احاديث يا ابداع شده يا تفسير گرديده اند تا وضعيت را آنچنان كه ظاهر شده با آن تطبيق دهند.»[10]

 

چنين نظريه اي بسي ناانصافي است، چون اعتقاد به دو غيبت، پس از رحلت نايب چهارم به وجود نيامده و توسط علماي شيعه ابداع نشده است؛ بلكه اين موضوع، سال ها قبل از غيبت صغري در گفتار نوراني پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان پيشين ما (علیهم السلام) بيان شده بود و علماي شيعه آن را جمع آوري كرده و تبيين نمودند.[11]

 

نيابت

در هيچ يك از دو غيبت، صغري و كبري، پيوند امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن المهدي (عليه السلام) با مردم، به طور كلي، گسسته نبوده است؛ زيرا در هر دو غيبت، امر «نيابت»وجود داشته و دارد و از طريق نايبان، ارتباط امام با مردم برقرار بوده است.

 همان طوري كه گفتيم، غيبت امام دوازدهم (عليه السلام) به دو مرحله تقسيم گشت و به تبع آن، نيابت نيز همين گونه است؛ يعني، داراي دو مرحله است و دو گونه: نيابت خاصه در غيبت صغري، و نيابت عامه در غيبت كبري.[12]

 

نيابت خاصه و نيابت عامه

نيابت خاصه، آن است كه امام اشخاص معين و مشخصي را نايب خود قرار دهد و به اسم و رسم او را معرفي كند، همان طوري كه امام حسن عسكري (عليه السلام) اين كار را انجام داد و فرمود:

«العمري و ابنه ثقتان، فما اديا اليك عني فعني يؤديان و ما قالا لك فعني يقولان»[13]

عمري (عثمان بن سعيد) و پسرش(محمدبن عثمان) مورد اعتماد هستند، هرچه آنها به تو برسانند از من مي رسانند و آنچه به تو بگويند از جانب من مي گويند.

 

و در جاي ديگر فرمود :

«و اشهدوا علي ان عثمان بن سعيد العمري وكيلي و ان ابنه محمدا وكيل ابني مهديكم»[14]

گواه و شاهد باشيد كه عثمان بن سعيد عمري (نايب اول) وكيل من است و فرزندش محمد بن عثمان (نايب دوم) وكيل فرزند من، مهدي شما است.

 

حضرت حجة بن الحسن المهدي (عليه السلام) نايبان بعد از عثمان بن سعيد (نايب اول) را به وسيله نايب قبلش معين مي كرد و به مردم معرفي مي نمود.

نيابت عامه، آن است كه امام (عليه السلام) ضابطه اي كلي و صفات و مشخصاتي را معرفي و بيان مي كند، در هر عصري آن صفات و ويژگي هاي معين در هر فردي از افراد وجود داشته باشد، نايب عام امام (عليه السلام) شناخته مي شود. همان طوري كه در احاديث اين ضابطه كلي بيان شده است.

 

امام زمان (عليه السلام) در توقيع اسحاق بن يعقوب كه به دست محمد بن عثمان (نايب دوم) صادر گشت، فرمود:

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله»[15]

 و اما رويدادها و پيشامدهايي كه در آينده روي خواهد داد، درباره آنها به راويان حديث ما رجوع كنيد؛ زيرا كه آنها حجت من بر شمايند و من حجت خدا مي باشم.

 

و امام صادق (عليه السلام) فرمود:

«و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه»[16]

 هر كس از فقها نفس خود را از معاصي و محرمات نگهداري كند و دين خود را حفظ نمايد و مخالف هواي خود و مطيع مولاي خود باشد، پس عوام (كسي كه فقيه نيست و قدرت استنباط ندارد) بايد از آن تقليد بكنند.

 

بنابراين، كساني كه در دوره غيبت صغري، نيابت داشتند و با اسم و مشخصات معرفي شده بودند، «نايب خاص» ناميده شده و نايبان خاص امام زمان (عليه السلام) را نواب خاص «نواب اربعه» مي گويند. و كساني كه از آغاز غيبت كبري نيابت داشته اند و بر طبق ضابطه معين شده از طرف ائمه معصومين (عليهم السلام) به نيابت رسيده اند، «نواب عام» ناميده مي شوند.

 

خلفاي دوران غيبت صغري

دوران غيبت صغري، كه نواب خاص امام زمان (عليه السلام)[17] در آن دوره، مسؤوليت نيابت را به عهده داشتند و نزديك به هفتاد سال از تاريخ را به خود اختصاص دادند، مصادف و مقارن با خلافت شش تن از خلفاي عباسي بوده است.

 در اين دوره از تاريخ، حوادث و جريان هاي بزرگ و جنگ هاي مكرري به وقوع پيوسته است كه بررسي آنها كتاب مستقلي را مي طلبد. ما اكنون درصدد بيان اين جريان ها و نگارش شرح حال و تاريخ تفصيلي این افراد نیستیم ، بلکه جهت آگاهی اجمالی به ذکر اسامی، بعضی ویژگی ها و مدت خلافت هر کدام و آن قسمت از زندگانیشان که مرتبط با جریان غیبت صغری، و نواب خاص و شیعیان باشد، اکتفا خواهیم نمود.

 

نخستين خليفه ابوالعباس ملقب به سفاح (خونريز)، روز دوازدهم ربيع الثاني سال 132 ق دركوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود، بر كرسي خلافت نشست.

وي بر منبر ايستاده، خطبه اي خواند و در طي آن خود و خانواده خود را اهل بيت پيامبر و آل محمد و ذوي القربي و عشيرة الاقربين ناميد و آيات راجع به اهل بيت و حقوق آنها را ذكر كرد.

هنر عباسي ها آن بود كه خودشان را جزء آل محمد به قلم آوردند تا جنبش و نهضت را به نفع خود اداره كنند.[18]

 

سرانجام، بني عباس به نام اهل بيت (عليهم السلام) خلافت را، بعد از سرنگوني بني اميه به دست گرفتند، و در ابتداي كار، روزي چند به مردم و علويين روي خوش نشان دادند؛ حتي به نام انتقام علويين، بني اميه را قتل عام كردند و قبور خلفاء بني اميه را شكافتند و هر چه يافتند، آتش زدند.[19] اما ديري نگذشت كه شيوه ظالمانه و خصمانه بني اميه را پيش گرفتند و در بيدادگري و بي بندوباري، هيچ گونه فروگذار نكردند و علويين را دسته دسته گردن زدند و يا زنده زنده دفن كردند.[20]

 

يكي از ويژگي هاي خلفاي عباسي كه در همه آنها مشترك است، مشغول بودن و پرداختن به لهو و لعب، خوشگذراني شراب خواري، شب نشيني ها و بي توجهي به شؤون زندگي مردم است. خوشگذراني، شراب خواري، محفل و مجلس هاي كذايي اينان روشن تر از آن است كه احتياج به استشهاد داشته باشد؛ زيرا كتب تاريخ مملو از اين گونه شواهد است.

بهترين موردي كه مي توان در اين باره ذكر كرد، جريان برخورد متوكل با امام هادي (عليه السلام) است. درباره امام هادي (عليه السلام) نزد متوكل، سخن چيني و سعايت شد كه نامه ها و سلاح هاي مهمي از شيعيان در منزل حضرت وجود دارد و آن حضرت انگيزه خلافت داشته و فكر زمامداري را در سر مي پروراند. به همين خاطر، متوكل عده اي از ترك ها را مامور كرد كه شبانه به خانه حضرت هجوم برده و تفتيش نمايند. آنان شبانه به خانه امام ريختند، امام را در اطاقي ديدند كه عبا بر دوش، عمامه به سر و رو به قبله، بر روي زمين بدون فرش نشسته است و آياتي از كلام الله مجيد، پيرامون عذاب و وعد و وعيد، قرائت مي كند. به همان وضع حضرت را گرفته و پيش متوكل بردند، وقتي وارد شدند، متوكل جامي از شراب در دست داشت و مشغول ميخوارگي بود، تا حضرت را ديد، احترام كرد و كنار خود نشاند و جامي كه در دست داشت به حضرت تعارف كرد، حضرت فرمود: «مرا معذور و معاف دار، گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است.»[21]

 

نمونه هاي ديگر از اين قبيل در تاريخ بسيار است. بلي فقط «المهتدي بالله» از اين روش مستثني است و از نظر راه و روش بهتر از همه آنها بود؛ ميان عباسيان اين شخص مانند عمر بن عبدالعزيز در ميان بني اميه به شمار مي رفت.[22]

 

يكي ديگر از ويژگي هاي خلفاي عباسي، دشمني با خاندان رسالت، ايجاد نفرت نسبت به علويين، تبعيد، زنداني كردن، كشتن و فشار بر آنان است. در اين فكر ميان خليفه، سران قوم، ارتش و وزرا، فرقي نبود و همه، هم عقيده بودند. اين تفكر در سراسر تاريخ خلافت عباسي به چشم مي خورد، ليكن بر حسب اختلاف اشخاص و روحيه ها در ادوار مختلف شدت و ضعف پيدا مي كرد.

شواهد تاريخي زيادي داريم كه اين مطلب را اثبات مي كند، ولي ما به چند نمونه از آنها اشاره مي كنيم.

 

1. جنايات متوكل نسبت به آل علي (عليهم السلام)

متوكل در دشمني با خاندان رسالت، در ميان خلفاي عباسي نظير نداشت، بويژه با علي (عليه السلام) دشمني سرسختي داشت و آشكارا ناسزا مي گفت و در بزم هاي شبانه كسي را وا مي داشت كه تقليد آن حضرت كند و خود هم مي خنديد. در سال 236 هـ.ق امر كرد قبه ضريح حضرت امام حسين (عليه السلام) را در كربلا و همچنين خانه هاي بسياري كه در اطرافش ساخته بودند، خراب و با زمين يكسان نمودند و دستور داد آب به حرم امام (عليه السلام) بستند و زمين قبر مطهر را شخم و زراعت كنند تا به كلي اسم و رسم مزار فراموش شود.[23]

 

در زمان متوكل، وضع زندگي سادات علويين كه در حجاز بودند، به مرحله رقت باري رسيده بود؛ به گونه اي كه زن هاي ايشان ساتر نداشتند و عده اي از ايشان، چادري كهنه داشتند كه در اوقات نماز، آن را به نوبت پوشيده، نماز مي خواندند. نظير اين فشارها را، به سادات علوي كه در مصر بودند، نيز، وارد مي ساخت.[24]

 

2. تحت نظر گرفتن ائمه (عليهم السلام) و سركوبي نهضت هاي علوي

اين سختگيري ها و فشارها هر چه به طرف دوران غيبت صغري نزديك مي شد، زيادتر مي گرديد. ائمه ما، بويژه در زمان هاي نزديك غيبت صغري مدت زيادي در دنيا نمي ماندند، در عنفوان جواني به پيشگاه خدا مي شتافتند. امام جواد (عليه السلام) (طبق روايات شيعه) در سال 220 هـ.ق به تحريك معتصم، خليفه عباسي، به دست همسر خود، كه دختر مامون بود، در سن 25 سالگي مسموم و شهيد شد.[25]

 

امام هادي (عليه السلام) در سال 254 هـ.ق (بر طبق روايات شيعه) در سن 41 سالگي، به دست معتز خليفه عباسي با سم به شهادت رسيد.[26] امام حسن عسكري (عليه السلام) را در سال 260 هـ.ق (بنا به بعضي از روايات شيعه) به دسيسه معتمد، خليفه عباسي، در سن 28 سالگي مسموم كردند و شهيد شد.[27] عمر كوتاه اين امامان راستين، نشانه اين است كه خلفا براي سركوبي و مخفي نگاه داشتن وجود امامان، گر چه به صورت غيرمستقيم، تا چه اندازه كوشش داشته اند.

 

پي نوشت ها:


[1] طباطبايي، سيد محمد حسين، شيعه دراسلام، ص 220.

[2] براي اطلاع يافتن به مضامين اين روايات ر.ك: اثبات الهداة، ج 6، ص 386، حديث 97؛فيض الاسلام، نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 139؛ كليني، محمدبن يعقوب، اصول كافي، ج 2، باب غيبت، ح 1، 15؛ طوسي، محمدبن حسن، كتاب الغيبة، ص 160، ح 118.

[3] ر.ك: صدوق، محمدبن علي بن بابويه، كمال الدين، صص 256 به بعد.

[4] طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري، ص 616؛ سليمان، كامل، يوم الخلاص، ص 147.

[5] صدر، سيدمحمد، تاريخ الغيبة الصغري، ص 417.

[6] مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 380.

[7] نعماني، محمدبن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 170، حديث اول؛ بشارة الاسلام، ص 164؛كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص 140؛صافي، لطف الله، منتخب الاثر، ص 251، باب 26.

[8] مقصود خادمان و اهل بيت آن حضرت ويا همان سي نفري كه همراه حضرت هستندكه در روايات به آنها اشاره شده است.

[9] نعماني، محمدبن ابراهيم، همان، ص 173.

[10]ر0ک sachedia, Op. Cit,125، به نقل ازتاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 219.

[11] براي روشن شدن اين موضوع دراحاديث منقوله، دقت شود و به تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، صص 220-219مراجعه گردد.

[12] حكيمي، محمدرضا، خورشيدمغرب، ص 44.ل

[13] كليني، محمدبن يعقوب، همان، باب في تسميه من رآه (عليه السلام)، ح 1.

[14] طوسي، محمدبن حسن، همان، ص 356، ح 317.

[15] صدوق، محمدبن علي بن بابويه، همان، ج 2، ص 483، ح 4؛ طوسي، محمدبن حسن، همان، ح 247؛ طبرسي، احمدبن علي بن ابي طالب، الاحتجاج، ج 2، ص 469.

[16] مجلسي، محمدباقر، همان، ج 2، ص 88.

[17] كتابهايي كه در قرون اوليه غيبت نگاشته شده است، به جاي «نواب» بيشتر«سفراء»و«ابواب» و «وكلا» تعبير شده است.

[18] عبدالله بن محمد بن علي بن عبدالله بن العباس بن عبدالمطلب.

[19] فياض، علي اكبر، تاريخ اسلام، ص 207.

[20] ابوالفداء، عمادالدين اسماعيل، المختصرفي اخبارالبشر، ج 1، ص 212.

[21] صدر، سيد عيسي، تشيع و ستمگران وجنايتكاران تاريخ، ص 219؛ به نقل از تاريخ يعقوبي، ج 3، ص 198.

[22] مسعودي، علي بن حسين، مروج الذهب، ج 4، ص 11؛ تاريخ ابن الوردي، ج 1، ص 232؛الشيعه في التاريخ، ص 206.

[23] همان، ص 103.

[24] همان، ص 51؛ اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبين، ص 395؛ ابوالفداء، همان، ج 2، ص 38؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ص 26.

[25] اصفهاني، ابوالفرج، همان، صص 396-395؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ص 216.

[26] كليني، محمدبن يعقوب، همان، ص 413.

[27] همان، ص 432.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها