خانه> کتاب >1121


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
جلسه خواستگاري
...

اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي
مصحف فاطمه (س)

آمار سایت


تعداد مقالات:
1996

بازدید مقالات:
6100339

بازدید سوالات:
2557939



مثنوى بلند عشق بازديد: 1956

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 




 

مثنوى بلند عشق

پژوهشى در صدور و محتواى «زيارت جامعه كبيره»


نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
سرشناسه : يدالله پور، بهروز، 1349-
عنوان و نام پديدآور : مثنوى بلند عشق : پژوهشى در صدور و محتواى زيارت جامعه كبيره / مولف بهروز يدالله پور ؛ تنظيم و نظارت: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، معاونت مطالعات راهبردى، اداره مشاوره و پاسخ.
مشخصات نشر : قم:دفتر نشر معارف،1388.
مشخصات ظاهرى : 96 ص.
شابك : 10000 ريال :0-228-531-964-978
وضعيت فهرست نويسى : فيپا
يادداشت : كتابنامه
موضوع : زيارتنامه جامعه كبيره -- نقد و تفسير
شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. معاونت مطالعات راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ.
رده بندى كنگره : 1388 4ى/2422/271BP
رده بندى ديويى : 777/297
شماره كتابشناسى ملى : 1851240
تنظيم و نظارت: ··· نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· بهروز يداللّه پور
تايپ و صفحه آرايى: ··· طالب بخشايش
انتشارات: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· اول، تابستان 88
تيراژ: ··· 5000 جلد
قيمت: ··· 1000 تومان
شابك: ··· 0-228-531-964-978
«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440
قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
فروشگاه 1 قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757
فروشگاه 2 تهران: خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212 نمابر 88809386
نشانى اينترنت: www.nashremaaref.ir - پست الكترونيك: info@porseman.org


فهرست مطالب
مقدمه··· 7
بخش اول ـ مبانى تربيتى زيارت اولياء الهى
پرسش 1. مبانى تربيتى زيارت اولياء الهى عليهم السلام كدام است؟ و چرا در روايات متعدد ما را به خواندن زيارت نامه اولياء الهى و رفتن به زيارت مزار آنان سفارش بلكه تشويق و ترغيب كرده اند؟··· 13
پرسش 2. مبانى تربيتى زيارت اولياء كدام است؟··· 14
بخش دوم ـ پژوهشى در اسناد و محتواى زيارت جامعه كبيره
بررسى سند زيارت جامعه كبيره
پرسش 3. آيا زيارت جامعه كبيره مستند است؟ آيا به درستى اين زيارت از امام هادى عليه السلام بيان شده است؟ چه دليل يا ادله اى در صحت صدور اين زيارت از امام معصوم (امام هادى عليه السلام) وجود دارد؟··· 25
قوت محتوا و تأثير آن در تأييد سند··· 32
نقل زيارت در كتاب گرانقدر «من لايحضره الفقيه»··· 36
پرسش 4. علت گفتن تكبيرات در آغاز زيارت جامعه كبيره چيست؟··· 37
پرسش 5. غلو چيست؟ ديدگاه ائمه اطهار عليهم السلام با ترويج غلو درباره آنان چه بوده است؟ آيا غلو در روايات تنها درباره ائمه اطهار عليهم السلام آمده است؟ آيا فقط برخى از دوستداران ائمه اطهار عليهم السلام به بيان غلو درباره آنان پرداخته اند يا مخالفان نيز به اين مسائل دامن زده اند؟··· 38
پرسش 6. آيا اين زيارت حاوى مطالبى غلو آميز نسبت به امامان معصوم عليهم السلام است و آيا ادبيات آن با ادبيات قرآن سازگار است؟··· 40
پرسش 7. فراز «و اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم» با آيه شريفه «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ» چگونه سازگار است؟··· 48
پرسش 8. مفهوم فراز «بكم فتح اللّه و بكم يختم و بكم ينزّل الغيث...» چيست؟··· 51
پرسش 9. ولايت تكوينى و تشريعى براى انبياء و ائمه عليهم السلام چيست؟··· 56
پرسش 10. با توجه به معارف بلند زيارت جامعه كبيره و بحث ولايت تكوينى، سؤال اين است كه در كجاى زيارت جامعه كبيره مفهوم «باذن اللّه » آمده است. يعنى در اين زيارت اين اعمال به ائمه اطهار عليهم السلام نسبت داده شده است بدون اين كه اشاره به اذن خدا و فرمان خداوند سبحان شده باشد؟··· 60
پرسش 11. بخش هاى زيارت جامعه كبيره را به اجمال معرفى كنيد؟··· 63
پرسش 12. چرا اين زيارت را زيارت جامعه كبيره نام نهاده اند؟··· 65
بخش سوم ـ متن و ترجمه زيارت جامعه كبيره··· 70
كتابنامه··· 93


مقدمه
يكى از برجسته ترين زيارت ها و برخوردارترين آنها از معارف غنى انديشه اى زيارت جامعه كبيره است. اين زيارت بلند، بيانى زيبا، رسا و دقيق و عميق از جايگاه امامان شيعه را، ارائه نموده است. اگر چه فهم آن معانى ژرف و ظريف از انديشه بسيارى برتر است اما خردمندان و انديشه وران بسيارى را به تأمل و بهره مندى مشغول ساخته است.
شايد به درستى و يقين بتوان، شيعه را برخوردارترين، مذهب انديشه اى و عبادى در ميان تمامى مذاهب و فرق دينى جهان، از جهت معارف بلند دينى و رابطه عارفانه و عالمانه با مبدأ هستى خواند، نگرش خردمحورانه اين مذهب پويا، و بينش جهان شمول، دقيق و ريزبين آن به همراه اقيانوسى از عاطفه و گرايش قدسى، موجب شد تا اين جريان بزرگ انديشه و عمل و عبادت و تفكر با بهره جويى دائمى از حضور قدسى ائمه اطهار عليهم السلام اتصال دائمى خويش را با ملكوت تثبيت نمايد و در بحران هاى خانمان سوز و حيات برانداز برآمده از ماده محورى و كوتاه نگرى مدعيانى چند، آرام و مطمئن، زيبا و دل نشين به حركت خويش استمرار بخشد.
زيارت جامعه كبيره، تأثير بسزايى در تربيت بسامان و معتدل انسان ها دارد و به شناسايى بيشتر رهبران دينى مى انجامد و راه رسيدن به زندگانى آرمانى و آرام را نشان مى دهد.
در بخش نخست اين نوشتار، تلاش گرديد كه مبانى تربيتى زيارت ارائه گردد.
در بخش دوم اين نوشتار، به بررسى شبهات و پرسش هاى متعدد در زمينه سند و محتواى جامعه كبيره پرادخته گرديد.
بخش سوم اين نوشتار، زيارت جامعه كبيره با ترجمه اى روان، وفادار به متن همراه با اشاره به تفسير برخى فرازها، ارائه گرديد.
اميد است كه اين نوشتار كوتاه، گامى در شناساندن يكى از پر رمز و رازترين مجموعه حديثى و زيارتى براى نسل جوان و اصحاب ايمان و انديشه به ويژه دانشجويان گرامى بوده باشد و آغازى باشد بر پيوند استوار و خلل ناپذير با اختران تابناكى كه هدايت انسان ها، همت جاودانه شان بوده است و رساندن تشنگان رستگارى به چشمه حيات طيبه، هماره دغدغه زلال وجودشان.
در پايان از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم، صاحب انديشه و قلم، جناب آقاى دكتر بهروز يداللّه پور(زيدعزّه) و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه الاسلام والمسلمين صالح قنادى(زيدعزّهما) كه در بازخوانى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت عليهم السلام و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسئلت داريم.

اللّه ولى التوفيق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى




بخش اول
مبانى تربيتى زيارت اولياء الهى

مبانى تربيتى زيارت
پرسش 1. مبانى تربيتى زيارت اولياء الهى عليهم السلام كدام است؟ و چرا در روايات متعدد ما را به خواندن زيارت نامه اولياء الهى و رفتن به زيارت مزار آنان سفارش بلكه تشويق و ترغيب كرده اند؟
يكى از مباحث مهم در انديشه مسلمانان، مسأله زيارت است و تأثيرى كه بر تربيت دينى و راهنمايى انسان در رستگارى و سعادتمندى دارد.
تربيت اسلامى بى ترديد، كارآمدترين، معتدل ترين و به سامان ترين روش تربيتى در جهان گذشته و معاصر است كه با نگاهى به درون و باطن انسان به اصلاح ساختار بيرونى و درونى انسان و جامعه مى پردازد و با ارائه راهكارهاى مناسب در پرورش استعدادهاى انسانى توفيق فراوانى به دست آورده است.
پرورش موزون و شايسته انسان در همه ابعاد زندگى، هدف تربيتى اسلام است و در تعاليم اسلامى از رشد يك جانبه و ناموزون پرهيز داده شده و حتى در ارائه چهره موفق قرآنى به انسان هايى اشاره شده است كه در ابعاد عبادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى معتدل بوده اند و در اين راه به جنسيت آنان توجه نشده است. ارائه چهره موفق و شخصيت برترى همچون همسر فرعون و مريم مقدس و نيز پيامبران بزرگ در قرآن مجيد گوياى حقيقت نابى است كه انسان پرورش يافته در مكتب اسلام همه جوانب روحى و شخصيتى او لحاظ شده است.
اگر تربيت اسلامى را چنين تعريف نمائيم: «شناخت خدا به عنوان رب يگانه انسان و جهان، و برگزيدن او به عنوان تنها رب خويش»1.
به روشنى به اين حقيقت مى توان دست يافت كه زيارت و مفاهيم بلند محتواى آن يكى از كارآمدترين و راهبردى ترين آموزه هاى تربيتى مى باشد.
از آنجا كه زيارت از يك سو، «عشق به شدن» را مى آموزد و از سويى ديگر «سوز ماندن» را، از طرفى اعلام، محبت و ارادت است و از جهتى ابراز شكايت از عصيان و نسيان خويش!
در نگاه شيعه «زيارت» حضور عارفانه انسانى عاشق در محضر معشوق و اعلام پاى بندى به انديشه ها و گرايش ها و نگرش هاى اوست، اين كه انسانى آگاهانه و عاشقانه به ديار محبوب بار مى يابد و درد مى گويد و درمان را مى جويد، راز مى گويد و رازدار مى شود بسيار ارزشمند است در بسيارى از روايات ما، به زيارت عارفانه پاداشى گران، وعده داده شده است.
كافى است با يك نگاهى اجمالى به كتاب گرانقدر كامل الزيارات مرحوم ابن قولويه به تعداد زيارات وارد مأثوره وارزش زيارت كننده و پاداش اين عمل پى برد، فارغ از اين كه «در كتاب هاى متعدد نويسندگان و فقيهان اهل سنت زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وخانه خدا مستحب و واجب شمرده شده است»2.
در روايات شيعه بدين مسأله بسيار پرداخته شده و آموزه هاى بسيارى از اين مجموعه ماندگار و تأثيرگذار به دست مى آيد.
گرچه زيارت ها به چند صورت وارد شده اند:
الف. زياراتى كه براى معصوم خاص وارد شده اند مانند زيارت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، زيارت امام على عليه السلام، زيارت عاشورا، زيارت امام رضا عليه السلام و زيارت ديگر معصومان كه مأثوراند.
ب. زيارت نامه هايى كه اختصاص به امام خاص ندارند اگرچه مى توان به نيّت يك امام عليه السلام آن را خواند ولى مى توان آن را براى تمامى معصومان عليهم السلام به جاى آورد مانند زيارت امين اللّه ، زيارت جامعه كبيره و... .
ج. زيارتنامه هايى كه خاص قبور شهدا و عباد صالح خداوند وارد شده اند مانند زيارت حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام و زيارت حضرت معصومه عليهاالسلام در قم و زيارت قبور مومنين3.
اين زيارت ها از زمان ائمه اطهار عليهم السلام وارد شده و مورد عمل قرار گرفته و در طول تاريخ مورد اقبال بزرگان و عالمان شيعه واقع شده است. و براى انجام اين زيارت ها، شيعه در طول دوران حاكمان ستمگر، هزينه هاى بسيارى را تقديم كرد و حتى از جان سپردن، قطع عضو و يا پرداخت هزينه هاى مالى بسيار دريغ نورزيد. اما هميشه اين مشعل فروزان ابراز ارادت، محبت و عشق فرا راه بسيارى قرار داشته و موجب سعادت و رستگارى امت ها شده است.
 


پرسش 2. مبانى تربيتى زيارت اولياء كدام است؟
در پاسخ به سه مبنا و سه اصل و چند روش تربيتى زيارت اشاره مى شود:
1. مبناى تأثير ظاهر بر باطن
يكى از مبانى تربيتى در اسلام تأثير ظاهر بر باطن است. مراد از ظاهر همه امور مشهودى است كه از انسان سر مى زند و مظهر آن بدن است و مراد از باطن شئونى است كه قابل مشاهده نيست همچون فكر و نيت. با توجه به اين كه ظاهر و باطن آدمى لايه هاى رويين و زيرين دارند و اين لايه ها، دست اندر كار نقش زنى بر يكديگرند.
بحث از تأثير ظاهر بر باطن اقتضاء دارد تا به اين ويژگى بيشتر توجه شود طبق اين اصل،هرگاه بخواهيم تغيير و تحولى در باطن كسى پديد آيد بايد در ظاهر او تغيير پديد آيد به عبارت ديگر، اگر نگاه كردن، سخن گفتن، سكوت كردن، گوش كردن، راه رفتن، نشستن و... به گونه اى مطلوب تنظيم شوند احساسات، افكار و تصميم گيرى مطلوبى در درون او خواهند انگيخت. بر اساس اين اصل، روش هاى تربيتى بايد فنونى را در اختيار بگذارد كه بتوان توسط تغيير و تدبير ظاهر فرد، حالات باطنى مطلوب را در وى به وجود آورد و حالات نامطلوب را از بين برد.
در نظام تربيتى اسلام روش هايى توصيه شده كه ماهيتاً مشمول اين روش مى باشد، كه تحت عناوين تلقين قولى، تلقين فعلى، تلقين قولى - فعلى قرار مى گيرد.
تلقين قولى از هر دو حيث سلب و ايجاب در روش هاى تربيتى اسلام مقام و موقعيتى مهم دارد. چه بسا حالات باطنى منفى كه در پس گفته هاى بى مقدار، در دل مى رويند.
به عنوان نمونه امام صادق عليه السلام فرمود: «لاتخاصموا الناس لدينكم فإن المخاصمة ممرضة للقلب؛ «براى دفاع از دين تان، با مردم نزاع و مشاجره لفظى نكنيد زيرا اين كار، دل را بيمار مى سازد»4.
در تلقين فعلى، مقصود آن است كه صورت يك فعل مطلوب به نحو تظاهر بر اعضاء و جوارح آشكار گردد در حالى كه آن فعل هنوز در درون شخص ريشه ندوانده است مانند دستور به پرهيز از تبختر در راه رفتن؛ «وَ لا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحاً»5.
در نظام تربيتى اسلام شيوه ها و دستورات فراوان ديده مى شود كه تلقين قولى و فعلى در حيطه آن قرار مى گيرد6.
يكى ديگر از آن دستورات، مسأله زيارت اولياء الهى است كه مفاهيم بلند زيارت، گوياى آموزه هاى مترقى سياسى، فرهنگى، عبادى است و شخص زائر با طى كردن مسافت و سختى رسيدن به زيارتگاه و ابراز علاقه و محبت و اعلام نفرت از مخالفان و دشمنان، انديشه اى متعالى را در باطن استوار مى سازد.
1-1. معارف بلند زيارات
از آنجا كه شيعه در طول تاريخ منادى عدالت و آزادگى بوده است و نيز حكومت هاى ستمگر مانع از بيان حقيقت دين توسط امامان معصوم عليهم السلام بوده اند و با توجه به اينكه ظاهرپرستان و خرافه سازان در دست يابى به قدرت به پوسته دين بسنده مى كنند، امامان شيعه جهت عمق بخشى و ژرف نگرى بيشتر پيروان شان هم آداب سخن گفتن با حضرت حق را آموزش داده اند و هم چگونه خواندن و راز گفتن را و هم چگونگى ارتباط هميشگى با امامان معصوم عليهم السلام را بيان كرده اند كه اين زيارت نامه ها خود ارائه تصوير درستى از اعتقادات شيعه به جايگاه امامان معصوم عليهم السلام و امام شناسى بوده و معارف بلندى را در لابلاى آن آموزش داده اند دو آموزه بزرگ تولى و تبرى كه از شيعه يك مذهب پايدار و آرمانى، مبارز و جاودانه ساخته است در اين زيارت نامه ها به گونه اى بارز چشم نوازى مى كند و چگونه زيستن را مى آموزد.
1-2. تأثير و سازندگى زيارت
يكى ديگر از نكات ارزشمند در زيارت كه باعث پاداش بسيار آن مى شود سازندگى روحى و معنوى آن است. انسان زائر خويش را چون در محضر انسانى وارسته، ملكوتى و زنده مى يابد و احساس سنخيت روحى و معنوى مى كند شايسته چنان مرتبه اى مى شود: «يا على! من زارنى فى حياتى أو بعد موتى أو زارك فى حياتك أو بعد موتك أو زار إبنيك فى حياتهما أو بعد موتهما ضمنت له يوم القيامة أن أخلصه من أهوالها و شدائدها حتى اصيّره معى فى درجتى»7.
اين روايت و امثال آن نشان مى دهد كه حيات و مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام يكسان است زيرا زيارت دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يكسان دارد از اين جهت لازم است كه زائر به گونه اى در حرم شريف آنان حضور پيدا كند كه اگر زنده مى بودند در كنارشان حضور پيدا مى كرد و زيارت در دوران مرگ بايد همان آثار و سازندگى زيارت دوران حيات را براى او داشته باشد چنان كه هم درجه شدن با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدون حساب و برنامه نيست بلكه سنخيت روحى، اخلاقى و معنوى لازم دارد و اين سنخيت، بايد در دنيا كسب شود. اصل زيارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زيارت نامه و تلاش در تهذيب و تزكيه نفس، مى تواند در ايجاد اين سنخيت و تتميم و تكميل آن كمك كند8.
استاد عزيز و فرزانه ما درباره تأثير زيارت اشاره داشته اند: «براى صاحبان خرد ترديدى نيست در اينكه زيارت قبور ائمه اطهار عليهماالسلام يا دانشمندان و عالمان ربانى و پرهيزگاران ـ اگرچه شهيد هم نشده باشند ـ زيارت كننده را به رهروى و پيمودن راهشان و ترك كردن هر آنچه كه از روش و صراط آنان دورش مى كند تشويق و ترغيب مى كند و اين حقيقتى آشكار است كه هيچ خردمند انديشمند نيكوكارى آن را انكار نمى كند»9.
تأثيرپذيرى زيارت كننده از زيارت شونده اصلى علمى و منطقى و ثابت شده است كه بسيارى از بزرگان انديشه دينى و عرفانى بر آن استدلال كرده اند. امام فخر رازى پس از بيان سه مقدمه در اثبات تأثيرپذيرى زائر و رابطه ميان دو روح زيارت كننده و زيارت شونده چنين نتيجه مى گيرد:
«وقتى زائر نزد قبر كسى كه داراى روح توانا و نفس كامل و تأثيرگذار مى رود و بر قبر او مدتى مى ايستد، روح زائر با روح ميت ارتباط برقرار كرده، آن دو روح يكديگر را ملاقات نموده مثل دو آينه متقابل مى باشند كه شعاع و نور از هر كدام به ديگرى سرايت مى كند و علوم و اخلاق و معارف هر كدام به ديگرى سرايت مى كند بدين جهت زيارت قبور هم براى زائر مفيد است و هم براى زيارت شده»10.
زيارت يك ملاقات دو جانبه است و همانطور كه گفته آمد هنگامى كه انسانى به زيارت اباعبداللّه عليه السلام يا هر يك از اولياء الهى مى شتابد اين ارتباط روحى برقرار مى شود، چنان كه در اذن دخول خوانده مى شود: «أشهد أنك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى»11. و چه لذتى بيشتر از آن كه انسان احساس مى كند در محضر بزرگى از اولياء معصوم الهى قرار دارد او نگاهش مى كند و به سخنانش گوش مى دهد و پاسخ مى گويد اين لحظه بسيار ارزشمند و دوست داشتنى است كه انسان را متحول مى كند.
تربيت زيارت، تربيتى از نوع القاء است. وقتى در حوزه زيارت قرار مى گيريد فقط ثواب نبرده ايد بلكه در زيارت خود را تحت تابش مغناطيسى ولايت امام عليه السلام قرار داده ايم12.

2. مبناى تأثير باطن بر ظاهر
يكى ديگر از مبانى تربيتى اسلام، تأثير باطن بر ظاهر است، اين ويژگى بيانگر آن است كه هر بذرى كه در دل پاشيده شود؛ شاخ و برگ آن بر پوسته خواهد نشست، از اين رو خداوند در تبيين چشم اشكبار مؤن، دل معرفت يافته او را گواه مى آورد: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»13.
يكى از روش هاى كاربردى اصل تحول باطن، روش «اعطاى بينش و اصلاح نگرش» است در اين روش سعى بر آن است كه تلقى آدمى از امور دگرگون شود، ايجاد دگرگونى در تلقى افراد از جمله لوازم قطعى تغيير رفتارها و اعمال آنهاست زيرا نوع تلقى و به عبارت ديگر نحوه ارزيابى امور، يكى از مبانى مؤر در نوع رفتارها و اعمال است14.
تأكيد فراوان امامان معصوم عليهم السلام به زيارت عارفانه و ارائه نگاهى آگاهى بخش و معرفت شناسانه در همين راستا مى تواند بوده باشد. زيرا زائرى كه از زيارت خويش تنها به رسيدن به حرم امام مى انديشد و بوسه زدن بر ضريح تمام همت او باشد از زيارت ثمر فراوانى نخواهد برد و اين زيارت بايد با تغييرى درنوع نگرش و رفتار وى پديد آورد كه زيارت حقيقى محسوب شود همان گونه كه در قرآن مجيد درباره نماز واقعى آمده است: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»15.
و يا روايتى كه مى فرمايد «چه بسا روزه دارى كه تنها ثمرش از روزه دارى گرسنگى و تشنگى است» تلاش بر اين بوده است تا سطح انديشه مؤنان و دين باوران را از اعمال عبادى ظاهرى گذر داده، باطنى فربه پرورش دهند كه از درون سوخته و باطن فروزان تأثير فراوانى بر ظاهر رفتار خواهد نهاد.

3. مبناى تأثير شرايط بر انسان
زيارتگاه ها يكى از محورهاى گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى بوده و هستند؛ به طورى كه در كنار مرقد مطهر امام على عليه السلام يا حضرت معصومه عليهاالسلام حوزه هاى علمى تشكيل شده و هزاران انسان برجسته به تربيت طلاب علوم دينى پرداخته اند.
بر اين اساس، «اصلاح شرايط» در نظام تربيتى اسلام داراى جايگاه مهمى مى باشد. اين اصل بيانگر آن است كه براى زدودن پاره اى از حالات و رفتارهاى نامطلوب و نيز براى ايجاد حالات و رفتارهاى مطلوب در انسان بايد به اصلاح شرايط محيطى او برخاست16.
زيارت گاه ها و زيارت اولياء الهى، در اين مورد نقش اساسى دارند.
3-1. روش تغيير موقعيت
با توجه به تأثير شرايط بر انسان، مى توان با ايجاد موقعيت هاى زمانى و مكانى مطلوب در زيارت اولياء الهى به تربيت صحيح بيشتر انديشيد اين كه انسان در زيارت اولياء الهى بايستى سختى هاى فراوانى را به جان بخرد و آدابى را به كار گيرد و يا زمانى خاص در آن مكان حضور يابد «با توجه به اين كه برخى از زيارت ها زمان خاص و معين دارند» و از معنويت آن فضاى خاص بهره مند گردد، تأثير به سزايى در ساختار تربيتى انسان مى گذارد.
3-2. روش اسوه سازى
در زيارت مى توان با اقتدا به اولياء الهى و الگو قرار دادن آنها در مسير زندگى، تلاش كرد و بايستى زائر در كنار رنج ها و سختى هاى فراوانى را كه بر خود در مسير زيارت هموار مى كند به معرفت امام عليه السلام نيز دست يابد تا اين زيارت، مطلوب به شمار آيد. در غير اين صورت، شمارش ستون ها، چراغ ها، شمعدان ها، درها و پنجره ها و ... اين كارها به سياحت شباهت بيشترى دارد تا زيارت. ثواب هاى اخروى و آثار دنيوى كه در روايات آمده، بر زيارت واقعى مترتب است يعنى جايى كه ارتباط قلبى با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زائر گردد.
اين كه در نهج البلاغه حضرت امام على عليه السلام مى فرمايند: «أنظروا أهل بيت نبيكم، فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم...»17.
در اين سخنان گهربار امام مى فرمايند: «كه در همه جريان هاى زندگى به اهل بيت عليهم السلام اقتدا كنيد واين اقتدا كردن يعنى با آگاهى كامل آنان را پذيرفتن و در قيام و قعود زندگانى خويش آنان را معيار قرار دادن».
از نكات ارزنده زيارت ها تأثير سياسى اجتماعى آن است كه موجب تقويت دين و رشد و هدايت در جامعه و نابودى و ضعف دشمنان اهل بيت عليهم السلام مى شود. اين كه مردمى از سراسر جهان به يك جانب توجه نمايند و با ارزش ها و انديشه هاى وى مسير زندگانى خويش را برگزينند و در گرايش و نگرش و منش او را الگوى رفتار و گفتار و پندار خويش سازند شعارى كوبنده است و خود پيامى رسا به همه دوستان و دشمنان.



بخش دوم
پژوهشى در اسناد و محتواى زيارت جامعه كبيره

بررسى سند زيارت جامعه كبيره
پرسش 3. آيا زيارت جامعه كبيره مستند است؟ چه دليل يا ادله اى در صحت صدور اين زيارت از امام معصوم (امام هادى عليه السلام) وجود دارد؟
مستند بودن روايت زيارت جامعه كبيره و صحت صدور آن از معصوم را مى توان از چند روش به دست آورد:
1. بررسى سند روايت (افرادى كه روايت را از امام معصوم نقل كرده اند).
2. قوت محتوا و متن روايت.
3. پذيرش عالمان و محدثان بزرگ شيعه و نقل آن در كتاب هاى معتبر حديثى شيعه.

1. بررسى سلسله سند زيارت جامعه كبيره
يكى از مباحثى كه به عنوان مقدمات رايج در استنباط احكام شرعى مطرح مى باشد، روايات را در ارزش سند به چهار دسته عمده صحيح، حسن، ثقه و ضعيف تقسيم كرده اند. هر چند در اين دسته بندى ها تفاوت هايى ديده مى شود و برخى به دسته بيشتر و يا به زيرشاخه هاى گسترده تر قسمت كرده اند.18 عالمان رجالى و حديثى در طول تاريخ كتابت حديث و داورى بر آن تلاش كرده اند تا نسبت به صدور حديث از معصوم اطمينان به دست آوردند.
درباره ادعيه و زيارت ها نيز فقيهان و محدثان در صدور چنان متون بلندى مانند دعاى كميل و زيارت جامعه و... كمترين ترديد را روا داشته اند.
سند زيارت جامعه به نقل از مرحوم شيخ صدوق(ره) - كه از اعاظم كم نظير حديثى شيعه است ـ در كتاب معتبر من لايحضره الفقيه ـ كه از كتب اربعه شيعه به شمار مى رود - و به همين سند در التهذيب كه از كتب اربعه شيعه و نوشته مرحوم شيخ طوسى(ره) است وارد شده است19.20
مرحوم صدوق در كتاب ديگرشان به نام عيون اخبار الرضا عليه السلام همين زيارت را با سندشان نقل كرده اند كه چنين است: «عن على بن احمد الدقاق و محمداحمد السنانى و على بن عبداللّه الوراق و الحسين بن ابراهيم المكتب جمعياً عن محمدبن أبى عبداللّه الكوفى و أبى الحسين الاسدى عن محمدبن اسماعيل البرمكى عن موسى عمران النخعى قال قلت لعلى بن محمد...».21
على بن احمد الدقاق
وى از مشايخ مرحوم صدوق به شمار مى رود كه مرحوم صدوق به وى اعتماد داشته و طريق وى به محمدبن سنان بوده و در حق وى هميشه دعا كرده و طلب رضوان الهى نموده است. هر چند مرحوم آيه اللّه خويى احتمال داده اند كه وى با على بن احمدبن محمدبن عمران الدقاق يك شخص بوده باشند كه رواياتى را مرحوم صدوق در كتاب هاى فقيه و عيون از آن ها نقل كرده است.22
محمدبن احمد السنانى
وى نيز از مشايخ اجازه مرحوم صدوق بوده است و روايات بسيارى را از ايشان در كتاب هاى خويش نقل كرده و هميشه در حق ايشان دعا نموده و طلب رضوان و مغفرت نموده است.
رواياتى را از مرحوم كلينى، محمدبن جعفر اسدى و محمدبن ابى عبداللّه كوفى و احمدبن يحيى بن زكريا قطان و... نقل كرده است.
مرحوم آيه اللّه خويى در ذيل نام محمدبن احمد السنانى آورده اند كه وى با محمدبن احمدبن محمدبن سنان كه از مشايخ مرحوم صدوق مى باشد يك شخص مى باشند كه وى مكنى به ابا عيسى بوده و در شهر رى اقامت داشته است و وى فردى معتبر و از مشايخ مرحوم صدوق بوده است.23
پس محمدبن احمدبن السنانى از مشايخ صدوق(ره) و معتبر بوده و مرحوم صدوق(ره) از وى روايات زيادى نقل كرده است.
على بن عبداللّه الوارق (شهادت صدوق در حق مشايخ خود)
وى از مشايخ مرحوم صدوق(ره) بوده است و از ايشان روايات زيادى در فقيه، عيون و... نقل كرده است و وى را رازى وصف كرده و در حق ايشان نيز دعا كرده و طلب رضوان نموده است.24
الحسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام المكتب (شهادت صدوق در حق مشايخ خود)
وى از مشايخ اجازه مرحوم صدوق(ره) بوده و روايات زيادى را از ايشان نقل كرده اند وى از محمدبن ابن عبداللّه كوفى روايت نقل كرده و در كتاب هاى فقيه، عيون، علل الشرايع از ايشان روايت نقل شده است. رواياتى كه با نام الحسين بن ابراهيم بن احمد و الحسين بن ابراهيم بن احمد الكاتب وارد شده است همه از يك شخص مى باشد و همان الحسين بن ابراهيم بن احمدبن هشام المكتب است.25
محمدبن ابى عبداللّه الاسدى الكوفى
وى از ثقات محدثين به شمار مى رفته و مرحوم كلينى از ايشان روايت بسيار نقل كرده است. نام ايشان محمدبن ابى عبداللّه الاسدى بوده ولى در بسيارى از روايات به محمدبن جعفر الاسدى يا بالاسدى نام برده شده است كه از مشايخ مرحوم كلينى بوده است و نيز مرحوم ابن قولويه در كامل الزيارات از ايشان روايت نقل كرده است. وى فردى ثقه و قابل اعتماد بوده و مرحوم كلينى در برخى موارد از ايشان بى واسطه به نام الكوفى روايت كرده است.26
مرحوم نجاشى وى را در رجال خود توثيق كرده و گفته ثقة، صحيح الحديث.27 و مرحوم علامه حلى وى را در دسته اول از رجال خود كه از معتمدين به شمار مى روند قرار داده است.28
مرحوم مامقانى وى را از نويسندگان شيعه به شمار آورده و «حسن» دانسته است.29 در ضمن وى از بزرگانى همچون عبدالعظيم حسنى، محمدبن اسماعيل برمكى، سهل بن زياد الآدمى، على بن احمدبن موسى و معاويه بن حكيم و موسى بن عمران نخعى و... نقل حديث كرده است.30
پس در مجموع وى از مشايخ ثقات به شمار مى رود و صحيح الحديث است و در روايات محمدبن عبداللّه الكوفى و محمدبن ابى عبداللّه الاسدى و محمدبن جعفر الاسدى و الاسدى يك شخص مى باشند.
محمدبن اسماعيل بن احمدبن بشير البرمكى
ايشان ساكن قم بوده و فردى است كه كاملاً قابل اعتماد و داراى اعتقادات صحيح بوده است و كتاب التوحيد را ايشان نوشته است.31
مرحوم ابن داود حلى نيز در رجال وى را توثيق كرده و گفت: «وى شخصيتى قابل اعتماد و داراى عقيده اى درست و محكم بود»32.
موسى بن عبداللّه النخعى
وى از شخصيت هاى بزرگ شيعه به شمار مى رود كه صاحب اسرار اهل بيت عليهم السلام شمرده شده و اين روايت خود گوياى عظمت شخصيت ايشان است. اگرچه در كتاب هاى رجالى مدح يا قدحى از ايشان وارد نشده است ولى همين روايت خود گوياى جايگاه ايشان است.
به تعبير استاد فقيد مرحوم على اكبر غفارى كه فرمود: «موسى بن عبداللّه نخعى اگرچه رجال شناسان مدحى و يا ضعفى از ايشان بيان نكرده اند و در وصف شخصيت وى گزارش كاملى نرسيده است اما همين زيارت جامعه كبيره كه كامل ترين زيارت مأثور و نقل شده از اهل بيت عليهماالسلام است بر ما خبر مى دهد كه اين شخص از ارادتمندان خالص به اهل بيت عليهماالسلام بوده است و از دلدادگان به ولايت و محبت آنان بوده است بلكه شخصيتى است كه صاحب اسرار اهل بيت عليهماالسلام است. پس ايشان شخصيتى مورد اعتماد است و سند روايت صحيح است و اعتماد مرحوم شيخ صدوق بدان در كتاب فقيه با آن مقدمه مهمى كه بر آن آورده است خود تأييد صحت روايت است»33.
مرحوم صدوق(ره) همين روايت را در عيون اخبار الرضا عليه السلام از موسى بن عمران النخعى نقل كرده است كه احتمالاً تصحيف صورت پذيرفته و موسى بن عمران نگارش يافته يا عمران نام جد يا يكى از اجداد وى بوده باشد.34
هر چند مرحوم مامقانى اين روايت را دليل بر امامى بودن (شيعه اثنى عشرى بودن) و صحيح الاعتقاد بودن مى داند و دريافت زيارت از معصوم نشانه جايگاه بلند وى باشد و مرحوم مامقانى وى را حسن شمرده است.35
با اين موارد ذكر شده روايت زيارت جامعه كبيره، از حيث سند، داراى سندى محكم و معتبر شمرده مى شود و در نزد علماى حديث شناس گذشته صحيح الصدور از معصوم محسوب مى گردد.
نقل مرحوم صدوق(ره) و مرحوم شيخ طوسى(ره) در دو كتاب از كتب اربعه شيعه خود دليل روشنى بر جايگاه اين روايت دارد و سند قوى آن بيشتر مورد تأييد قرار مى گيرد.
اگرچه نگارش كتاب هاى اربعه شيعه در قرن چهارم و پنجم به پايان رسيده است اما صاحبان كتب اربعه با دسترسى به 400 كتاب و اصل معتبر كه در زمان ائمه عليهم السلام نگارش يافته بود و توسط صحابيان ائمه عليهم السلام با دقت منتقل گرديده بود، اين كتاب ها را نوشته اند و اين يكى از امتيازات حديثى شيعه است كه ائمه عليهم السلام تا سال 260 ه حضور مستقيم و بى واسطه در ميان مردم داشته اند و به بيان احكام و معارف حقه و تفسير قرآن پرداخته اند و نيز در غيبت صغرى امام زمان(عج) كتاب الكافى به نگارش درآمد؛ يعنى شيعه تا قرن چهارم هجرى با ائمه اهل بيت عليهم السلامكه ترجمان وحى و مبين شريعت بوده اند در ارتباط بوده و از انوار قدسى آنان بهره مى گرفته است و اين ارتباط در رشد و بالندگى عقايد و معارف شيعه تأثير بسزا و شگرفى داشته است.


قوت محتوا و تأثير آن در تأييد سند
حديث پژوهان بزرگ هنگام بررسى يك روايت، هنگامى كه آن روايت از متن و محتواى دقيق و عميقى برخوردار باشد همان اتقان و غناى متن روايت - را كه با آيات و روايات معتبره سازگار باشد - دليل صحت صدور و اعتبار آن روايت مى دانند و آن روايت را مى پذيرند. يعنى سند يك روايت طريقى است براى فهم صحت صدور روايت و اگر حديث پژوهى از راه هاى متعدد ديگر به صحت صدور حديثى اعتماد پيدا كند آن را نقل مى كند و به مستند بودن آن گواهى مى دهد. يكى از روايات بسيار ارزشمند كه حاوى مطالب ناب و مفاهيم متعالى انديشه اى است همين زيارت جامعه كبيره است كه بسيارى از بزرگان حديثى شيعه بر محتوى بلند آن شهادت داده اند و با اندك تامل و انديشه اى مى توان غناى انديشه اى آن و سازگارى آن با آيات قرآن مجيد و روايات معتبره و صحيح را به دست آورد. مفاهيم بلندى چون جايگاه ائمه اطهار در نظام هستى، نقش آنان در تفسير و تبيين دين و شريعت، مقام آن بزرگواران در دنيا و آخرت و... به خوبى در اين زيارت آمده است.
زيارت جامعه كبيره يكى از بهترين متن هاى زيارتى است كه حاوى معارف بلند و ارزشمندى است كه در سازگارى با متون مقدس قرآن مجيد و روايات متواتره و حتمى حضرات معصومين عليهم السلام، كمترين ترديد در صدور آن از معصوم پديد نمى آيد و به تعبير بسيارى از محدثان و عالمان دين، زيارتى است كه در صحت صدور آن هرگز ترديد نيست.
مرحوم آيه اللّه شبر در وصف اين زيارت آورده اند: «متن زيارت به تنهايى براى اثبات اعتبار آن كافى است و هرگز نيازى به بررسى سند آن نيست زيرا زيبايى اسلوب، شيوايى تعبير و بلندى معانى آن را در رديف نهج البلاغه و صحيفه سجاديه قرار مى دهد و از بررسى سند بى نياز مى سازد».36
و به تعبير مرحوم علامه مجلسى: «زيارت جامعه كبيره از جهت سند صحيح ترين زيارت ها و از نظر موارد، جامع ترين آنها و از جهت لفظ فصيح ترين آنها و از جهت معنا بليغ ترين آنها و از جهت رتبه والاترين آنهاست».37
مرحوم فخر المحققين شيرازى در عظمت زيارت جامعه آورده اند: «در ميان زيارت هاى مأثوره از حضرات معصومين عليهم السلام، زيارت جامعه كبيره از نظر شيوايى بيان، گيرايى تعبير، زيبايى اسلوب و رسايى معانى در اوج فصاحت و قله بلاغت قرار دارد كه از معارف خاندان عصمت و طهارت و اقيانوس بيكران علوم آل محمد عليه السلام سرچشمه گرفته است».38
جناب آيه اللّه تقوى در شرح زيارت جامعه كبيره آورده اند: «اين زيارت از لحاظ سند بسيار محكم و قوى و شايد هيچ زيارتى يا خطبه اى ... معتبرتر و اصيل تر از زيارت جامعه نباشد و... و از نظر محتوايى و حقايقى كه در اين زيارت درباره معصومين عليه السلام گفته شده قطعاً در صدر قرار دارد چون روايت يا خطبه اى كه اينچنين فضائل و مناقب اهل بيت عليه السلام را مفصلاً ذكر نموده باشد ديده نشده، مضافاً بر اين كه از لسان معصوم نقل شده و در نهايت فصاحت و بلاغت است طورى كه انسان از خواندن عبارات آن لذت مى برد تا چه رسد به حقايقى كه در قالب الفاظ بيان شده است و اين روايت را بزرگان از محدثين نقل كرده اند».39
استاد جوادى آملى نيز در وصف زيارت جامعه آورده اند: «متن زيارت جامعه كبيره به گونه اى است كه هر منصفى صدور اين معارف بلند را از غيرمعصوم محال عادى داند افزون بر آن كه خطوط كلى آن را با خطوط كلى معارف قرآن كريم [كه مرجع نهايى در بررسى روايات است] هماهنگ مى بيند و...».40
و آيه اللّه مكارم شيرازى نيز گفته اند: «مضمون زيارت جامعه مضمونى است كه يك انسان عادى نمى تواند آن را جعل كند و به امام نسبت دهد محتوى اين زيارت محتوايى است كه از مغز تواناى معصوم تراوش مى كند از مغزى سرچشمه مى گيرد كه به منبع علم بى پايان خدا اتصال دارد».41
انديشه وران و خردورزان حوزه حديث پژوهى هنگامى كه با يك روايت يا متن متقن و عميق روايى مواجه مى شوند همان متن را دليل بر پذيرش قرار مى دهند و به سند آن حتى اگر موثق نباشد اعتنا ندارند يعنى سند طريقيت براى صحت صدور از معصوم دارد نه موضوعيت. و اگر از هر راهى براى ما اطمينان حاصل شود كه اين روايت از معصوم صادر شده است كفايت مى كند. «لذا تصريح كرده اند كه اگر متن روايت به گونه اى بود كه صدور آن از غيرمعصوم ممكن نبود اطمينان مورد اشاره حاصل مى شود و مى توان به صدور آن از حجت بالغه الهى مطمئن شد».42
از مجموعه سخنان بزرگان شيعه چنين به دست مى آيد كه اولاً، متن و محتواى زيارت جامعه كبيره، بى نظير، عميق، حاوى انديشه هاى بلند در معارف دينى و راهگشا در شناخت ائمه اطهار عليهم السلام و بيانگر عظمت مقام آنان در درگاه ربوبى است. ثانيا در بررسى روايت، متن عميق و دقيق خود به صحت صدور روايت يارى مى رساند و اين رويه بزرگان حديثى در طول تاريخ در بررسى روايات بوده است و درباره زيارت جامعه كبيره نيز جارى است.


نقل زيارت در كتاب گرانقدر «من لايحضره الفقيه»
يكى از موارد ادله صحت صدور زيارت جامعه كبيره از امام هادى عليه السلام، نقل آن در كتاب گرانقدر «من لايحضره الفقيه» مرحوم شيخ صدوق است، مرحوم شيخ صدوق از محدثان بزرگ شيعه و فقهاى بنام اماميه در قرن چهارم هجرى است كه در بين دانشمندان از نظر وسعت معلومات و كثرت كتب و مصنفات، فردى كم نظير بوده است و اگر به عباراتى كه در ستايش وى از زبان دانشمندان دوره هاى بعد صادر شده، توجه كنيم در مى يابيم كه تعبير «رئيس المحدثين» بيش از هر تعبير ديگر در مورد وى به كار رفته است43.
غير از كتاب «من لايحضره الفقيه»، كتاب «تهذيب الاحكام» مرحوم شيخ طوسى كه از كتب اربعه شيعه است نيز روايت زيارت جامعه كبيره را با همان سند نقل كرده است. كه مؤيد گفتار مرحوم صدوق است.
غير از اين كتاب، شارحان و محدثان بسيارى در شرح بر «من لايحضره الفقيه» و «التهذيب» به بررسى و شرح بر زيارت جامعه كبيره پرداخته اند كه خود تأييدى بر صحت صدور آن و تلقى به قبول كردن است.


پرسش 4. علت گفتن تكبيرات در آغاز زيارت جامعه كبيره چيست؟
با توجه به اين كه زائر در مقام زيارت امام عليه السلام كمالاتى كه در زيارت نامه ها بالاخص زيارت جامعه كبيره را بيان مى دارد و برخى از فرازهاى اين زيارت بزرگ، فراتر از درك انسان هاى عادى و معمولى بلكه از درك بسيارى از اهل علم مى باشد و نيز براى اين كه آن بزرگواران به نحو احسن و بدور از افراط و غلو زيارت شوند دستور به بيان تكبيرات قبل از آغاز زيارت داده اند.
معانى متعددى از بيان تكبيرات در آغاز زيارت بيان شده است كه برخى از آن موارد عبارتند از:
1. اعتراف به عظمت خداوند و برتر شمردن خداوند از هر وصف و ثنا مى باشد و بعد از اين اعتراف، به ثناگويى و شمارش كمالات اهل بيت عليهم السلام44.
مرحوم مجلسى اول مى گويند: تكبيرهاى صدگانه براى تفهيم اين نكته است كه عظمت و كبريايى تنها از آن خداست.45 زيرا معناى اللّه اكبر به فرموده امام صادق عليه السلام اين است كه خداوند بزرگ تر از آن است كه توصيف شود.46
2. اظهار تعظيم در برابر حق تعالى است كه چنين امامان بزرگوار و حقايق وجوديه اى را از خود صادر نموده و ما را به توجه و توسل به ايشان مفتخر نموده است. به عبارت ديگر، اين تكبيرات، جهت احترام به امامان و تعظيم شعائر است كه امامان هر چه دارند از خداوند دارند.
3. با توجه به معناى اللّه اكبر و امر به توقف و سپس نزديك قبر مطهر شدن و تكبير گفتن، شايد بخواهند ما را متوجه اين حقيقت كنند كه توصيف امامان بالاتر از عهده افراد عادى است و ايشان بايد خود را توصيف كرده و ما تنها وظيفه داريم توصيف ايشان را درباره خودشان بازگو كرده و به آن معتقد شده و درك كنيم.
4. شايد امر به تكرار تكبيرات براى تقاضاى كنار رفتن پرده هاى بين خود و حقيقت امام و مقام ولايه اللّه باشد.47
5. از آنجا كه اوصاف و ويژگى هاى امامان عليهماالسلام مظهر و تجلّى صفات و اسماى الهى است با تكرار تكبير شناخت مقامات امامان آسان تر مى گردد و باور داشتن اين مقامامت براى امامان به اذن خداوند امكان پذير خواهد شد.


پرسش 5. غلو چيست؟ ديدگاه ائمه اطهار عليهم السلام با ترويج غلو درباره آنان چه بوده است؟ آيا غلو در روايات تنها درباره ائمه اطهار عليهم السلام آمده است؟ آيا فقط برخى از دوستداران ائمه اطهار عليهم السلام به بيان غلو درباره آنان پرداخته اند يا مخالفان نيز به اين مسائل دامن زده اند؟
معناى غلو در لغت زياده روى، اغراق، افراط، گزافه گويى است. اما بايد توجه داشت كه غلو برآمده از محبت شديد و يا كينه و نفرت عميق است كه در هر دو مورد جريان فرهنگى اجتماعى خاصى را پديد آورده و موجب دورى از حقيقت مى شود.
در تاريخ اسلام شايد شكل گيرى جريان غلوكنندگان (غاليان) در دهه هاى نخست آن است مقابله امام على عليه السلام با كسانى كه وى را در حد خدا معرفى مى كردند نشانگر آن است كه امامان معصوم عليهماالسلام از همان آغاز با اين جريان نادرست و باطل مبارزه كرده اند. متأسفانه در سال هاى اخير مشاهده مى شود برخى افراد در مقام مداحى و ثناخوانى خود را على اللهى، زهرااللهى، و حسين اللهى و... معرفى مى كنند و در مجالس و محافل عمومى اين شعارها را به صورت رسمى و علنى مطرح مى سازند و انگيزه اصلى آنان، تحريك احساسات، اشك گرفتن از مردم و امثال آن است و گمان مى كنند كه اين كار خدمت به اهل بيت عصمت و طهارت است. اين افراد بايد توجه داشته باشند كه اين كارها؛ اولاً، بهانه به دست دشمنان و مغرضان مى دهد و زمينه سوء استفاده آنها مى شود و در نتيجه نه تنها خدمت به اهل بيت نيست بلكه خيانت به آن پيشوايان و خيانت به مردم و مذهب آنان است.
ثانيا، اين قبيل كارها اساسا با شيوه و مرام اهل بيت در تضاد است.48
امام صادق به يكى از اصحاب خود فرمود: «بناى بيش از حد واندازه نسازيد كه ويران مى شود يعنى درباره ما هر چه مى خواهيد بگوييد ليكن از حد مخلوق بودن بالا نبريد».49
امام صادق در بيانى ديگر ابتدا سوگند ياد كرده كه ما جز بنده و برگزيده خدا نيستيم و استقلالى در دفع ضرر و جلب منعفت نداريم آن گاه كسانى را كه درباره آنها غلو مى كنند لعن كرد و فرمود اين ها با اين كارهاى خود نه تنها خدا را مى آزارند بلكه رسول خدا را در قبر و اميرالمومنين، فاطمه، امام حسن، امام حسين، امام سجاد، امام باقر را مى آزارند.50 اگر كسى صفات خداوند را براى موجود ديگرى قائل شود غلو كرده است و به خداوند سبحان شرك ورزيده است، اما اگر اعتقاد بر اين باشد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا اولياء الهى به اذن خداوند، كارى را فراتر از امور معمول و عادى انجام مى دهند و يا قدرت بر انجام آن را دارند اين شرك نيست و غلو در معرفى مقام شان نيست بلكه عين توحيد و سازگار با آيات قرآن مجيد و روايات متعدد است.

پرسش 6. آيا اين زيارت حاوى مطالبى غلوآميز نسبت به امامان معصوم عليهم السلام است و آيا ادبيات آن با ادبيات قرآن سازگار است؟
در پاسخ به اين سؤال بايد به چند نكته اشاره كرد:
اولاً، امامان معصوم عليه السلام خود از نخستين مبارزان با غاليان بوده اند و عالمان بزرگ شيعه نيز به پيروى از سنت حسنه امامان معصوم عليهماالسلام، از غاليان دورى ورزيده و آنان را قدح و ذم مى كردند و ملعون مى شمرده اند.
ثانياً ادبيات اين زيارت كاملا منطبق با ادبيات آيات قرآن مجيد و روايات است كه مقام خليفه اللّه را براى پيامبران واولياى الهى بيان مى كند.
مرحوم علامه مجلسى روايتى را از امام على عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود: «لاتسمونا ارباباً، قولوا فى فضلنا ما شئتم فإنكم لا تبلغوا من فضلنا كنه ما جعله اللّه لنا و لامعشار العشر لانّا آيات اللّه و دلائله و حجج اللّه و خلفاوه و امناوه و وجه اللّه و عين اللّه و لسان اللّه »؛ «ما راه «رب» و پروردگار نخوانيد ولى در فضل و برترى ما هر چه مى خواهيد بگوييد ليكن بدانيد كه نه تنها به حقيقت فضائلى كه خدا براى ما قرار داده است نمى رسيد بلكه به اندكى از آن نيز نمى رسيد زيرا ما آيات و دلايل خدا، حجت، خليفه و جانشين، امين، وجه، چشم و زبان او هستيم».51
استاد گرانقدر آيه اللّه جوادى آملى در نفى و انكار توهم غلو و اغراق مى فرمايند: «سراسر زيارت جامعه مملو از كمالات و فضائل ائمه اطهار عليهم السلام است و زائر با نهايت احترام و ادب در آستان شان اظهار ارادت، اخلاص، خضوع و خشوع مى كند البته اين همه، بخشى از كمالات آن انوار پاك است وگرنه فضائل آن ذوات مقدس بيش از اينهاست... از اين جهت در زيارت آمده است: «موالى لا أحصى ثنائكم و لاأبلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم...».
ثانياً مرز غلو خارج كردن آنان در مقام تعريف و تمجيد از دائره عبوديت است وگرنه ثناگويى در اين محدوده هرگز غلو نيست.
ثالثاً يكى از آداب زيارت اين است كه زائران زيارت خود را با تكبيرات صدگانه شروع كنند يعنى بعد از اين كه يكصدبار اعتراف به عظمت خدا كردند و او را از هر وصف و ثنايى برتر دانستند به ثناگويى اهل بيت و شمارش كمالات آنان بپردازند و... در ضمن آن نيز همواره اقرار مى كنند كه مرز ميان واجب تعالى و ممكنات را درهم نريخته و هرگز ائمه را به سرحد وجود نرسانده است بلكه اعلام مى دارند: «إلى اللّه تدعون و عليه تدلون و به تؤنون و...».52
غلو آن است كه اگر مقامى كه مخصوص خداوند است يعنى استقلال در ذات و صفات را براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يا امامان معصوم عليه السلام قائل شويم شرك است و منهى و حرام شمرده شده است ولى اگر آن به اذن الهى دانسته شود حقيقت توحيد است چنان كه درباره حضرت مسيح عليه السلام قرآن مجيد مى خوانيم:
«أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ»53؛ «من از گل براى شما [چيزى] به شكل پرنده مى سازم، آنگاه در آن مى دمم، پس به اذن خدا پرنده اى مى شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى بخشم؛ و مردگان را زنده مى گردانم».
و درباره آصف بن برخيا مى خوانيم: «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»54؛ «كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: «من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مى آورم»».
هر چند از روايات معتبره شيعه چنين برمى آيد كه قدرت امامان معصوم عليه السلام در نظام تكوين بيش از قدرت آصف برخيا مى باشد55.
بسيارى از آموزه هاى دينى مفاهيم بلند زيارت جامعه كبيره را به زبانى بيان كرده و هيچ منافاتى ميان ادبيات قرآن مجيد و روايات با اين زيارت وجود ندارد.56
اگر انسانى به مقام ولايت و خلافت الهى نائل شود معرفت و آگاهى وى به مرز وحى و الهام رسيده و توانمندى هايش نيز در حد معجزه و كرامت خواهد شد و چون در رأس هرم كائنات قرار دارد آگاهى و توانمندى و رفتارش نيز در اوج قله خواهد بود و آنانى كه خود را با ولى كامل الهى قياس مى كنند بايد بدانند كه با خاندان وحى هيچگاه قابل قياس نخواهند بود كه به تعبير زيباى امام على عليه السلام كه فرمود: «لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً...»57 ؛ «از اين امت كسى را با خاندان رسالت همپايه نتوان پنداشت و هرگز نمى توان پرورده نعمت ايشان را در رتبت آنان داشت كه آل محمد صلى الله عليه و آله پايه دين و ستون يقين اند... حق ولايت خاص ايشان است و ميراث پيامبر مخصوص آنان».
به اجمال به برخى از ويژگى هاى امام معصوم عليه السلام در كلام امير بيان حضرت على عليه السلام اشاره مى شود:
* «أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا... بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى»58؛ «كجايند كسانى كه پنداشتند آنان دانايان علم ـ قرآنند ـ؟ به دروغ و ستمى كه بر ما مى رانند؟ خدا ما را بالا برده و آنان را فرو گذاشته، به ما عطا كرده و آنان را محروم داشته، ما را در ـ حوزه عنايت خود ـ درآورد؛ و آنان را از آن برون كرد. راه هدايت را با راهنمايى ما مى پويند و روشنى دل هاى كور را از ما مى جويند».
* «وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ»59؛ «امامان از سوى خدا كار مردم را به سامان آورند و از جانب او بر مردم سرورى يافته اند. به بهشت نرود مگر كسى كه آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند به دوزخ نرود مگر كسى كه آنان را انكار نمايد و آنان نيز او را از خود ندانند».
* «نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ وَ لَا تُؤتَى الْبُيُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ سَارِقاً، فِيهِمْ كَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ كُنُوزُ الرَّحْمَنِ إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا»60؛ «ما چون پيراهن تن به پيامبر و نبوت نزديكيم. ما ياران پيامبر و خزانه داران نبوت و درهاى ورود به علم و ايمان هستيم. بايد كه از درها به خانه ها در آيند. هر كس از درب خانه نيايد وى را دزد خوانند. در حق ايشان است آيات كريمه ايمان (قرآن). آنان گنجينه هاى خداى رحمان اند. اگر زبان به سخن گشايد راست گويند و اگر خاموشى گزينند نه از آن روست كه ديگران بر آنان پيشى گرفته اند...».
* «هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِكَمِ مَنْطِقِهِمْ لَا يُخَالِفُونَ الْحَقَّ وَ لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ هُمْ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ وَلَائِجُ الِاعْتِصَامِ بِهِمْ عَادَ الْحَقُّ إِلَى نِصَابِهِ وَ انْزَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ مُقَامِهِ...»61؛ «آنان حيات دانش و مرگ جهل اند، حلمشان، ظاهرشان از باطنشان و خاموشى شان از حكمت گفتارشان شما را خبر مى دهد، با حق مخالفت نمى كنند و در آن اختلاف ندارند. ستون هاى اسلام و پناهگاه مردمند. به پايمردى ايشان حق به جايگاه خود بازگشت و باطل از جايگاه خود رانده شد و زبانش ازبن بريده گرديد...».
* «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ»62؛ «خاندان محمد صلى الله عليه و آله امينان اسرار خدايند و پناهگاه اوامر او، و كان دانش او و مرجع حكمت و خزانه كتاب هاى او و ستيغ بلند دين او. قامت خميده دين به پايمردى آنان راستى گرفت و لرزشش به نيروى آنان آرامش يافت».
* «اِنّ اللّه تَبَاركَ وَ تَعالى طَهَّرَنا وَ عَصَمَنا وَ جَعَلَنا شُهداءَ عَلى خَلِقِهِ وَ حُجَجا عَلى عِبادِهِ وَ جَعَلَنا مَعَ الْقُرآن وَ جَعَلَ الْقُرآنَ مَعنا، لا نُفارِقَه وَلا يُفارِقُنا»63؛ «همانا خداوند تبارك و تعالى ما را از پاكيزه ساخت و از هر بدى و زشتى و پليدى عصمت داد و ما را گواهان بر آفريدگانش و حجت ها بر بندگانش قرار داد. و ما را با قرآن و قرآن را با ما همراه ساخت كه نه ما از قرآن هرگز جدايى مى گيريم و نه قرآن لحظه اى از ما جدا مى شود».
* «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ»64؛ «ما شجره نبوتيم و جايگاه فرود آمدن رسالت، و محل آمد و شد ملائكه و معادن علم و چشمه هاى حكمت. يار و عاشق ما منتظر رحمت هاى خداوندى باشد و دشمن و كينه توز ما در انتظار قهر خداوند».
اين موارد بخشى از معرفى امامان معصوم عليه السلام در نهج البلاغه است و نيز روايات متعددى در معرفى ائمه اطهار عليهم السلام در كتاب كافى و كتاب هاى ديگر وارد شده است كه موجب اطاله بحث مى گردد.65
اگر سخنى برآمده از معصوم بوده باشد و در افق فكرى يك انسان عادى نگنجد، نمى توان سخن معصوم را به خاطر آن شخص ناديده گرفت، نمى توان انديشه متعالى دينى را با اندك بهانه اى به بند كشيد كه شايد با آن انديشه چنين توهمى پديد آيد، سخنان گهربار معصومان عليهم السلام و انديشه دينى درست، گواه آن است كه هم اغراق و غلوگرايى در معرفى امامان عليهم السلام زاييده خرافات و جهل بوده و هست و هم ناديده گرفتن فضائل و ارزش هاى والاى معصومان نتيجه تعصب ورزى و بخل و حسادت مى باشد.
تشيع در طول تاريخ، هماره با مظلوميت هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى روبرو بوده است و در اين راستا دشمنان اسلام براى واژگون جلوه دادن چهره آن، عقايدى سست و خرافى بدان نسبت مى داده اند تا بدين وسيله اين مذهب را در منظر توده مردم سست و بى ارزش بنمايند و در صفوف متحد و يكپارچه مسلمانان رخنه ايجاد كنند. امامان شيعه عليهماالسلام با استفاده از هر فرصتى انتساب غلوكنندگان به خود و شيعه را رد مى كردند و اما دشمنان آگاه، با مطرح كردن عقايد غلوآميز و انتساب آن به امامان شيعه، سعى در اجراى نقشه خود براى زشت جلوه دادن چهره ائمه عليهم السلام داشتند. به هر حال در آن زمان ها حتى تا به امروز غلو كنندگان باعث شدند تا تبليغات وسيعى بر ضد امامان شيعه به راه بيفتد و چهره پاك آنان را غبارآلود كند.66
در تخريب وجهه ائمه اطهار عليهم السلام، تأثير غلوكنندگان در تخريب وجهه اصحاب ائمه عليهم السلام، تأثير آنان در آلوده كردن قيام ها و شورش هاى اهل بيت و طرفداران شان، دستاويز مخالفان شيعه در وارد كردن انواع اتهامات به عقايد شيعه و... را مى توان در كتاب هاى متعدد مشاهده كرد كه با انديشه به حق شيعه هيچ سازگارى ندارد و امامان شيعه و شاگردان آنان به مخالفت با آن انتساب ها پرداخته اند. اما دشمنان بيشترين سوء استفاده را از اين سخنان كرده اند.
هم پيمودن راه غلو در انديشه دينى شيعه مذموم و بلكه حرام است و هم حسادت و تعصب ورزى موجب محروم ماندن انسان ها از رهبرى و هدايت درست. و هم ترويج انديشه برخى غلوكنندگان موجب زشت جلوه داده شدن ائمه عليهم السلام است.
البته زيارت جامعه با توجه به محتواى بى نظير آن، با ادبيات قرآنى و نهج البلاغه و ديگر كلام نورانى اهل بيت طاهرين عليه السلام سازگار است بلكه با دقت در زيارت جامعه و با مطالعه روايات وارد شده درباره امامان عليه السلام مى توان به توسعه فكرى در حوزه امام شناسى دست يافت.

پرسش 7. فراز «و اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم» با آيه شريفه «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ»67 چگونه سازگار است؟
در توضيح اين فراز از زيارت جامعه و سازگارى آن با آيه شريفه سوره غاشيه نكاتى اشاره مى شود:
1. معناى «اياب» بازگشت با اراده را به طرف مقصد گويند پس عبارت «و اياب الخلق اليكم» به معناى آن است كه دوستان و دشمنان حضرات معصومين به سوى آنان با اراده خود بازگشت مى نمايند چرا كه اگر از دوستان باشند براى اين كه مورد تفقد و تفضل و انعام و اكرام شان قرار گيرند به سوى معصومين بر مى گردند و اگر از مخالفان باشند برخى با علم به مقامات اولياى الهى و برخى به جهت جداسازى صف آنها از اولياى الهى، در آن صحنه حاضر مى شوند و چشم طمع به بهره گيرى از نورشان و لطف شان در قيامت دارند.
2. آيه شريفه به لفظ متكلم مع الغير آمده است: «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ» و چنانكه در تفسير طبرى68 آمده است غالباً در قرآن مجيد هر زمان كه حضرت حق سبحانه به لفظ جمع به خود نسبت داده است و مراد از آن جميع كارگزاران الهى اعم از فرشتگان و پيامبران و... مى باشد و استبعادى نيست در اين معنا كه ائمه اطهار عليهم السلام نيز شامل اين مجموعه بوده باشد چه اين كه هرگاه ملائكه حساب توانند كرد چرا ائمه هدى عليهم السلام نتوانند.69 و اين تناقضى ميان فراز زيارت و آيه شريفه پديد نمى آورد بلكه مؤيد آن است. بر اين اساس محاسب بودن و مرجع بودن ائمه در طول محاسب بودن و مآب بودن خداى تعالى است نه در عرض آن.
3. مرحوم علامه مجلسى در تفسير اين فراز از زيارت آورده اند: «اى رجوع الخلق فى الدنيا لجميع امورهم اليهم و الى كلامهم و الى مشاهدهم او فى القيامه للحساب و هو اظهر فالمراد بقوله تعالى «ان الينا ايابهم» اى الى اوليائنا كما دلت عليه اخبار كثيرة»70؛ «بازگشت مردم در دنيا در تمامى امورشان به آن بزرگواران و سخنان حيات بخش آنان و به آستان مقدسه و مرقد نورانى شان است و در قيامت براى حسابرسى كه اين معنا آشكارتر است و مراد آيه شريفه اين است كه بازگشت مردم به سوى اولياء ماست كه روايات زيادى آن را تأييد و دلالت مى كند».
4. از آيات قرآن مجيد به دست مى آيد كه خداوند متعال براى تدبير امر عالم، فرشتگان زيادى دارد كه در قرآن «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»71 تعبير شده است. خداوند مبدأ عالم هستى است اما به فرشتگان مأموريت داده است، هم چنان كه خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
«اللّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها»72؛ «خداوند جان انسان را هنگام مرگ دريافت مى كند».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
«قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ»73؛ «بگو فرشته مرگ جام شما را مى گيرد...».
اينها تضاد و تناقض نيست بلكه هر آن چه ملائكه انجام مى دهند به اراده خداوند است.
حال اگر در روز قيامت، مامورانى از فرشتگان دستور يابند تا به حساب مردم رسيدگى كنند آيا اين با توحيد منافات دارد؟ و اگر بگوئيم ائمه معصومين عليهم السلام به اذن و فرمان خداوند سبحان، حساب بندگان را مى رسند و خلائق به سوى آنان مى آيند و حساب مردم به اذن اللّه و به فرمان خدا با شماست آيا با توحيد منافات دارد؟!74
اين تعبير منافاتى با توحيد ندارد چرا كه به اذن حضرت پروردگار و به دستور حضرت حق است و چه بسا ائمه عليهم السلام بالاتر از فرشتگان حسابرس مى باشند.
5. طبق آيات قرآن مجيد، خداوند سبحان فرشتگان و پيامبران و اولياء خويش را به عنوان گواهان روز قيامت قرار داده است و نيز فرشتگان را مأمور حسابرسى و عذاب و... قرار داده است و اين منافاتى با حسابرسى خداوند ندارد و با توحيد منافاتى ندارد و با آيات و روايات نيز سازگار است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «على قسيم النار و الجنه»75 با توجه به پذيرش اين روايت در نگاه عالمان شيعه و سنى، امام على عليه السلام محل مراجعه مردم و جداكننده بهشتيان از جهنمى ها مى باشند كه خود بيان ديگرى از «اياب الخلق اليكم» مى باشد.76
از امام كاظم عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «اى سماعه، بازگشت اين مردم و محاسبه اعمال اين مردم نيز با ماست».77

پرسش 8. مفهوم فراز «بكم فتح اللّه و بكم يختم و بكم ينزّل الغيث...» چيست؟
براى فتح و ختم معناى متعددى نقل شده كه چند مورد آن عبارت است از:
فتح به معناى گشودن و بازكردن و ختم به معناى بستن.
فتح به معناى آغاز كردن، تأسيس كردن، و ختم به معناى پايان دادن، به پايان رسانيدن.
فتح به معناى شناساندن و ياد دادن و ختم به معناى عاقبت به خير كردن.
اما براى عبارت فوق چندين نكته مهم را مى توان بدست آورد كه هيچ كدام از آنها با توحيد افعالى منافات ندارد و به اذن خداست.
1. نزول رحمت و برقرارى نظام تكوين و آفرينش آن به بركت وجود گرامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام است. يعنى علت غايى آفرينش و نظام تكوين، آن بزرگواران هستند. بايد توجه داشت كه خداوند متعال جهان هستى را براى انسان آفريده و نظام هستى را در تسخير انسان قرار داده است.
«سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ»78.
و گل سر سبد عالم هستى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهاراند عليهم السلام كه نمونه اعلاى انسان كاملند يعنى اگر باران نازل مى شود، اگر آسمان ها و زمين برقرار است اگر بلاها از جهان دفع مى شود به بركت وجود آن بزرگواران است اين بزرگان هدف غايى خلقت اند و اين مسأله با توحيد هم منافات ندارد.
در اين فراز امام هادى عليه السلام مفعول «فتح و ختم» را بيان ننموده اند امر خاصى را به عنوان مفتوح و مختوم ذكر نكرده است. اطلاق عبارت فتح و ختم تمام امور تكوين و تشريع و در همه عوالم ملك و ملكوت را شامل مى شود.79 و اين از معارف بلندى است كه نيازمند تأمل وانديشه اى ژرف است.
معناى ديگر كه در بيان اين فراز گفته شده است اين است كه آغاز خلافت الهى در نظام با شماست و پايان بخش آن هم با دولت كريمه شماست.
«بكم فتح اللّه اى فى الوجود او الخلافه او جميع الخيرات و الباء تحتمل السببه او الصله و بكم يختم اى دولتكم آخر الدول و الدوله فى الاخره ايضا لكم»80؛ «خداوند آفرينش يا خلافت خويش يا همه خير و بركت را با شما آغاز كرد و نيز دولت شما آخرين دولت در دنياست كه خداوند با آن جهان را به پايان مى رساند و نيز دولت قيامت نيز براى شماست و به وسيله دولت شما خداوند به ديگر دولت ها پايان مى دهد».
اين مفهوم بلند، مويدات فراوانى در آيات و روايات متعدد دارد و حكمت الهى نيز اقتضايش چنين است. «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ»81.
«و به تحقيق ما بعد از ذكر (تورات) در زبور (داود) نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته من به ارث مى برند».
كه در تفاسير متعدد به حكومت عدل امام مهدى(عج) تفسير شده است.
به بيان ديگر معناى اين فراز نورانى چنين است كه ائمه اطهار عليهم السلام در حائز شدن مقام خلافت الهى حضرت حق سبحانه، نيز گوى سبقت را از همگان ربوده اند و اگر چه مقام دنيايى و ظاهرى ايشان به عنوان ختم تمام خلفاى الهى و پيامبران او در زمين است لكن به جهت باطن و خلقت تمثلى و مثالى از تمام انبياء الهى مقدم بوده و مقام خلافت ساير انبياء نيز ظهور و پرتوى از آن مقام منيع و بلند است كه با خلافت حضرت آدم آغاز گرديده و با خلافت خود ايشان در مقطع خاصى از زمان پايان يافت پس ايشان آغاز و انجام مرتبه خلافت الهى حضرت حق سبحانه هستند.82
روايات متعددى نيز اين مطلب را تأكيد و تأييد مى كند؛ از پيامبر اكرم در بيانى نورانى نقل شده است كه فرمودند: «كنتُ نبيا و آدم بين الماء والطين»83؛ «من پيامبر بودم در حالى كه آدم هنوز آفريده نشده بود».
و نيز از امام على عليه السلام روايت شده است: آگاه باشيد به راستى من بنده خدا و برادر رسولش و اولين تصديق كننده او هستم همانا او را در حالى كه آدم بين روح و جسد بود تصديق نمودم».84 و رواياتى كه دلالت دارد كه از تمامى پيامبران و مردم بر ولايت حضرت امام على عليه السلام و ائمه اطهار عليهم السلام پيمانى گرفته شده85 بر اين معنا گواه بسيار روشنى است.
پيامبر اكرم فرمود: «خَلَقَنَا اللّه نَحنُ حَيثُ لاسَماءِ مَبْنيّة وَ لااَرضَ مَدْحيّة وَ لاعَرشَ وَلا جَنَّة وَلانارَ كُنّا نُسَبِحَهُ»86؛ «خداوند ما را هنگامى آفريد كه آسمان هنوز برافراشته نبود و زمين هنوز گسترده نشده بود و هنوز زمانى كه عرش و بهشت و جهنم وجود نداشت ما به تسبيح حضرت پروردگار مشغول بوديم».
پيامبر اكرم فرمود: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّه نُورى فَفَتقَ مِنهُ نُورُ علىّ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرشَ وَ الْلَوحَ وَالشَّمْسَ وَضُوء النَّهارَ وَ نُورالابْصارِ وَالْعَقل والْمَعرِفَة»87؛ «نخستين آنچه خداوند آفريد نور من بود و از آن نور على را شكافت آنگاه، عرش و لوح محفوظ و خورشيد و روشنايى روز و نور ديدگان و عق و معرفت را آفريد».
حضرت امام خمينى يكى از بزرگان اهل معرفت و حقيقت است كه يگانه راه استفاده موجودات از مقام غيب احدى را مجرا و مجلاى انسان كامل مى داند:
«تمام دايره وجود از عوالم غيب و شهود ريزه خوار نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار واسطه فيض حق و ربط بين حق و خلق است و اگر مقام روحانيت و ولايت مطلقه او نبود، احدى از موجودات لايق استفاده از مقام غيب احدى نبود و فيض حق عبور به موجودى از موجودات نمى كرد و نور هدايت در هيچ يك از اين عوالم ظاهر و باطن نمى تابيد»88.
و در كتاب شريف «مصباح الهدايه الى الخلافه و الولايه» آمده است: «اگر عين ثابت انسان كامل نباشد هيچ عينى از اعيان ثابته ظاهر نمى گردد و اگر ظهور اعيان ثابته نباشد هيچ يك از موجودات عينى خارجى ظاهر نمى شود و فيض وجود را دريافت نمى تواند كرد بنابراين با عين ثابت انسان كامل است كه اول به آخر متصل شده و آخر به اول مرتبط مى شود».89
بنابراين مقصود از آغاز بودن ائمه اطهار عليهم السلام وساطت خلقت نورى ايشان در خلقت ساير موجودات از جانب خداوند متعال است. و براى تحقق هستى و جريان فيض در عالم، واسطه فيض و مجراى آن، ضرورتى انكارناپذير دارد. كه روايات متعددى نيز بر آن اشاره و دلالت دارد.
مرحوم صدوق در كتاب اكمال الدين با اسناد از امام رضا عليه السلام نقل مى كند كه حضرت فرمود: «ما ائمه حجت هاى خداوند بر روى زمين و جانشينان وى در ميان بندگانش و امانت داران سرّ الهى هستيم ما ائمه كلمه تقوا و ريسمان محكم و گواهان خداوند و برگزيدگان وى در ميان بندگانش هستيم به سبب وجود ما آسمان و زمين نگه داشته شده اند و سقوط نمى كنند و نيز باران فرود مى آيد و رحمت خداوند بندگانش را فرا مى گيرد. هيچ زمانى زمين از امام قائمى از ما اهل بيت چه آشكار و چه پنهان خالى نيست. اگر زمينى يك روز بدون امام قائم باشد ساكنانش را در خود فرو مى برد همان طور كه دريا، غرق شدگان را در كام خود فرو مى برد».90
و نيز پيامبر اكرم فرمود: «اهل بيت من، موجب آسايش امت من هستند و زمانى كه اهل بيت من از بين بروند امت من به آنچه وعده داده شده اند گرفتار خواهند شد».91

پرسش 9. ولايت تكوينى براى انبياء و ائمه عليهم السلام چيست؟
در ابتدا بايد دانست؛ «ولايت براى انبياء و اولياء نه در عرض ولايت خداوند است و نه در طول آن. دليل بر اين كه هيچ ولايتى در عرض ولايت خداوند نيست آن است كه ولايت هيچ كس ولايت اصيل و استقلالى نخواهد بود از اين رو اگر ولايت غيراصيل و غيرمستقل براى هر كه ثابت شود در عرض ولايت خداوند كه اصيل و مستقل است قرار نخواهد گرفت. اما علت اين كه ولايت انبياء و اولياء در طول ولايت خداوند نيست آن است كه ولايت خداوندى احد و صمد است نامتناهى و خارج از حد و حصر است و چون نامتناهى است به مقطع خاصى محدود نمى گردد تا از آن مقطع به بعد نوبت به ولايت ديگرى برسد. با نفى ولايت طولى يا عرضى از غير خداوند، اگر ولايتى به ديگران اسناد داده مى شود به ناچار مظهر ولايت خداوند خواهد بود يعنى ولايت تكوينى و تشريعى هر ولى اى در حقيقت مظهر ولايت حق است و آن شخص محل جلوه ولايت خداوند است كه ولايت خداوند در آن تجلى كرده است».92
ولايت تكوينى يعنى اين كه پيامبر يا امام عليهم السلام به اذن پروردگار مى تواند در نظام تكوين تصرف نمايد و كارى كند كه در حالت معمول و به طور عادى ممكن نيست و از توان بشر خارج است مانند شفا دادن كور مادرزاد و يا زنده كردن مردگان و... به اذن خداوند توسط حضرت عيسى عليه السلام و يا آوردن تخت بلقيس در چشم برهم زدن، توسط اصف برخيا (از ياران حضرت سليمان) در قرآن مجيد مى خوانيم:
«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي»93.
تعبير قرآن كريم اين است كه تو به اذن من زنده مى كردى و نمى گويد من زنده مى كردم تكرار كلمه باذن اللّه براى اينست كه حقيقت توحيد و ولايت تكوينى مسيح را بيان كند وقتى اين ولايت درباره مسيح جائز است درباره پيامبراكرم نيز جايز است.94
و خداوند سبحان مى فرمايد: «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ...»95.
از آيات و روايات معتبره آشكار مى شود كه خداوند سبحان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام را تواناتر از آنچه كه آصف برخيا انجام داده است نموده است.
و در بصائر الدرجات به سند خود از جابر از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: اسم اعظم خدا از هفتاد و سه حرف تشكيل شده، كه از آن يك حرفش نزد آصف برخيا بوده و با آن تكلم كرد، زمين بين سليمان و بلقيس خسف شد و او تخت را با دست خود گرفته از آنجا برداشت و اينجا گذاشت، دوباره زمين به حال اولش برگشت و اين تحول و تحويل در كمتر از يك چشم بر هم زدن صورت گرفت در حالى كه از آن هفتاد و سه حرف، هفتاد و دو حرفش نزد ماست و يكى نزد خداى تعالى است كه آن را براى علم غيب خودش آنگاه داشته است و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم.
و نيز مرحوم كلينى اين روايت را در كافى از امام باقر و نيز از امام حسن عسگرى نقل كرده است.96
حضرت اميرالمؤمنين امام على عليه السلام يكى از نمونه هاى ولايت تكوينى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در خطبه قاصعه97 چنين بيان مى دارند:
«و لقد كنت معه صلى الله عليه و آله لما اتاه الملاء من قريش، فقالوا له: يا محمد انك قد ادعيت عظيما لم يدعه اباوك و لا احد من بيتك...»؛ «و من با او بودم، هنگامى كه مهتران قريش نزد وى آمدند و گفتند: «اى محمد صلى الله عليه و آله تو دعوى كارى بزرگ مى كنى كه نه پدرانت چنان ادعايى داشتند، نه كسى از خاندانت. ما چيزى را از تو مى خواهيم اگر آن را پذيرفتى و به ما نماياندى، مى دانيم تو پيامبر و فرستاده اى وگرنه مى دانيم جادوگرى دروغگويى». گفت صلى الله عليه و آله: «چه مى پرسيد» گفتند: «اين درخت را براى ما بخوان تا با رگ و ريشه برآيد و پيش روى تو درآيد». گفت صلى الله عليه و آله: «خدا بر هر چيز تواناست. اگر خدا براى شما چنين كرد مى گرويد، و به حق گواهى مى دهيد» گفتند «آرى.» گفت: «من آنچه را مى خواهيد به شما نشان خواهم داد و من مى دانم شما به راه خير باز نمى گرديد و در ميان شما كسى است كه در چاه افكنده شود و كسى است كه گروه ها را به هم پيوندد و لشكر فراهم آورد». سپس گفت صلى الله عليه و آله: «اى درخت اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان گرويده اى و مى دانى من فرستاده خدايم با رگ و ريشه از جاى برآى و پيش روى من درآى به فرمان خداى». پس به خدايى كه او را به راستى برانگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاى برآمد بانگى سخت كنان و چون پرندگان پرزنان تا پيش روى رسول خدا صلى الله عليه و آله بيامد و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله گسترد، و يكى از شاخه هايش را بر دوش من آورد و من در سوى راست او صلى الله عليه و آله بودم. پس چون آنان اين ـ معجزه ـ را ديدند، از روى برترى جويى و گردنكشى گفتند: «بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر برجاى ماند». پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوى او نهاد، پيش آمدنى سخت شگفت آور و با بانگى هر چه سخت تر. چنانكه مى خواست خود را به رسول خدا صلى الله عليه و آله بپيچد. پس آنان از روى ناسپاسى و سركشى گفتند:
«اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنانكه بود» و او درخت را چنان فرمود. پس درخت بازگرديد و من گفتم: لا اله الا اللّه ، اى فرستاده خدا من نخستين كسم كه به تو گرويد، و نخستين كس كه اقرار كرد كه درخت آنچه را فرمودى به فرمان خدا به جا آورد. تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد». پس آنان گفتند: «نه كه ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگر است و چه آسان است كار او و چه كسى تو را در كارت تصديق كند جز او».
آنچه كه در زيارت جامعه درباره ولايت ائمه اطهار عليهم السلام بيان شده است همه ولايت آنان نيست بلكه آن اندازه اى است كه مى توان براى مردم بيان كرد و آن بزرگواران صاحب ولايت عظمى هستند و درك اين ولايت براى بزرگان انديشه اى اندكى سنگين است چه رسد به فهم مردم عادى. با اين همه ولايت مذكور در زيارت جامعه كبيره، در آيات و روايات معتبر متعدد، مورد تأييد است و ادبيات بكار گرفته شده در آن با ادبيات قرآن مجيد سازگار است كه به طور خلاصه بدان اشاره شد.

پرسش 10. با توجه به معارف بلند زيارت جامعه كبيره و بحث ولايت تكوينى، سؤال اين است كه در كجاى زيارت جامعه كبيره مفهوم «باذن اللّه » آمده است. يعنى در اين زيارت اين اعمال به ائمه اطهار عليهم السلام نسبت داده شده است بدون اين كه اشاره به اذن خدا و فرمان خداوند سبحان شده باشد؟
شايد در نگاه اول چنين سؤالى به ذهن خطور نمايد كه واژه «باذن اللّه » در ولايت تكوينى برآمده از زيارت جامعه نيامده است و اين اعمال به ائمه اطهار عليهم السلام نسبت داده شده است اما بااندكى تامل و دقت در فرازهاى مختلف اين زيارت بزرگ بدست مى آيد كه سراسر اين زيارت، گويايى رهبرى ائمه اطهار عليهم السلام به سوى حضرت حق اوست و آنان دعوت كنندگان به بندگى خدا و مومنان به حضرت حق سبحانه و تعالى و... مى باشند به مواردى از آن فرازها اشاره مى شود: «الى اللّه تدعون و عليه تدلون و به تومنون و له تسلمون و بامره تعملون و الى سبيله ترشدون و بقوله تحكمون».
شما خلق را به خدا مى خوانيد و بر طريق او راهنمايى و دلالت مى كنيد و بخدا ايمان داريد و تسليم او و مطيع فرمان اوييد و به راه خلق را هدايت كرده و به كلام او حكم مى كنيد.
با توجه به اين كه جار و مجرور در اين فراز مقدم شده، كلام مفيد حصر است يعنى ائمه اطهار عليهم السلام شما تنها و تنها به سوى خدا دعوت مى كنيد و مردم را به سوى او راهنمايى مى كنيد يعنى هر كارى كه مى كنيد به فرمان خدا و به سوى خدا و به اراده خداست كه همان باذن اللّه است.98
«السلام على الدعاه الى اللّه و الادلاء على مرضات اللّه و التامين فى محبه اللّه و المخلصين فى توحيد اللّه و المظهرين لامر اللّه و نهيه و عباده المكرمين الذين لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون»؛ «سلام بر شما باد كه دعوت كنندگان به سوى خدا هستيد و راهنمايان طريق رضا و خشنودى حضرت احديت و ثابت قدمان در اجراى فرمان خدا و تام و كامل در عشق و محبت خدا و صاحبان مقام اخلاص در توحيد حضرت حق و آشكار كنندگان امر و نهى ايزد متعال و شماييد بندگان گرامى و مقرب الهى كه هرگز بر حكم او سبقت نگرفته و كاملاً مطابق فرمانش عمل مى كنند».
«اشهد انكم الائمه الراشدن... المطيعون للّه القوّامون بامره العاملون بارادته الفائزون بكرامته... الاءلاء على صراطه عصكم اللّه من الزلل و آمنكم من الفتن و طهركم من الدنس و اذهب عنكم الرجس و طهركم تطهيرا...»؛ «شهادت مى دهم كه محققا شما پيشوايان... مطيعان خدا و نگهبانان فرمان او و كاركنان به اراده او و فيروزمند به كرامت و لطف او هستيد شما را راهنمايان صراط خود گردانيد و شما خانواده را معصوم از لغزش و ايمن از فتنه و پاك و منزه از هر خلق ناشايسته گردانيد و از شما به كلى رجس و ناپاكى را زايل فرمود و پاك و منزه گردانيد».
«دعوتم الى سبيله بالحكمه و الموعظه الحسنه و بذلتم انفسكم فى مرضاته و صبرتم على ما اصابكم فى جنبه و اقتم الصلوه... حتى اعلنتم دعوته و بيّنتم فرائضه....»؛ «شما خلق را به راه حق با برهان و حكمت و پند و موعظه نيكو دعوت كرديد و در راه رضايت او از جان گذشتيد و بر هر مصايبى كه از امت به شما رسيد براى خدا صبر كرديد نماز را بپا داشتيد... تا آنكه دعوت دين را آشكار ساخته و فرائض و احكامش را مبين گردانيديد».
از اين شواهد و نمونه ها بى ترديد مى توان فهميد كه اگر در فرازى آن بزرگواران را تأثيرگذار در نظام تكوين و يا جهان آخرت معرفى مى كند مستقل از اذن و اراده خدا نيست و همه آن بزرگواران به اذن خدا و در جهت طاعت حضرت حق و نشر و گسترش احكام و دعوت الهى تلاش مى كنند و اين حقيقت توحيد افعالى است.

پرسش 11. بخش هاى زيارت جامعه كبيره را به اجمال معرفى كنيد؟
اين زيارت نورانى كه در شناساندن خاندان وحى و تبيين جايگاه امامان عليهم السلام در نظام تكوين و تشريع، به بهترين، زيباترين و رساترين زبان، از جانب امام دهم حضرت امام هادى عليه السلام ارائه گرديده است حاوى بخش هاى مهم است كه به اجمال اشاره مى شود.
شهادت به توحيد، نبوت و امامت
شهادت به وحدانيت خداوند سبحان و پيامبرى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و به امامت ائمه اطهار عليهم السلام.
«اشهد ان لااله الا اللّه وحده لا شريك له كما شهداللّه لنفسه و شهدت له ملائكه». اين شهادت سه گانه به اوج ايمان و اعتقاد انسان شيعى به وحدانيت حضرت پروردگار و مانندى او و نبوت پيامبر خاتم و امامت امامان اشاره دارد و آن كه امامان معصوم شيعه برگزيدگان الهى و راهنمايى رسيدن و وصال به بندگى و عبوديت محض حضرت حق سبحانه و تعالى مى باشند.
ابراز ايمان راسخ به حقانيت اهل بيت و باطل بودن راه و مسير مخالفان آنان و آمادگى در فداكارى در راه حقيقت و نشر دين كه با آغازى چنين آمده است: «بابى اتنم و امى و اهلى و مالى و اسرتى اشهداللّه و اشهدكم انى مومن بكم و بما امنتم به كافر بعدوكم و بما كفرتم به سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم... فثبتنى اللّه ابدا ما حييت على موالاتكم و وقفنى لطاعتكم و رزقنى شفاعتكم...».
توبه از گناهان و آرزوى شفاعت
«يا ولى اللّه ان بينى و بين اللّه عز و جل ذنوبا لايأتى عليها الارضاكم فبحق مَن ائتمنكم على سرّه و استرعاكم امر خلقه... اللهم انى لو وجدت شفعاء اقرب اليك من محمد و اهل بيت الاخيار الائمه الابرار لجعلتهم شفعائى...».
كه اين توبه از گناهان نشان از نهايت پشيمانى و ندامت دارد و طلب شفاعت نيز خود گويايى شناخت جايگاه امام معصوم و قرار دادن آن بزرگان در مقام واسطه و وسيله الى اللّه است و هيچ غلو و اغراق در آن ديده نمى شود.
جاى جاى تعابير زيارت جامعه كبيره گوياى روح توحيدى آن و كمال بندگى امامان معصوم عليهم السلام و نقش آنان در هدايت الى اللّه دارد و هرگز شائبه شرك در آن وجود ندارد.

پرسش 12. چرا اين زيارت را زيارت جامعه كبيره نام نهاده اند؟
مفسران و شارحان99 زيارت جامعه كبيره در بيان علت نام گذارى اين زيارت به زيارت جامعه كبيره دو نكته را يادآورى كرده اند كه قابل تأمل و دقيق است:
1. اين زيارت، زيارتى است كه همه ائمه را شامل مى شود يعنى با اين زيارت مى توان همه امامان معصوم عليهم السلام را زيارت كرد كه به اعتبار استجماع زيارت شوندگان جامعه گفته مى شود. اگر چه مستلزم ثواب جامع هم مى باشد چون ائمه عليهم السلام زيارت مى شوند ثواب و اجر زيارت همه ايشان هم نصيب خواهد شد.
2. اين زيارت جامع تمام اوصاف و كمالات امامان عليهم السلام مى باشد پس جامع بودن اين زيارت ناظر به تعدد اوصاف و كمالات و شئوون عاليه زيارت شوندگان در اين زيارت است. يعنى اگر انسان بخواهد درس ولايت و امام شناسى بياموزد بايد در زيارت جامعه كبيره انديشه كند و آموزه هاى بلند آن و معارف ناب آن را با دقت تمام درك كند و در اقيانوس بيكران كرانه آن سير نمايد. كه وسعت مفاهيم آن مافوق همه زيارت هاست.
البته تعريف اول چه بسا مناسب تر باشد زيرا اين زيارت بخشى از اوصاف كماليه آن بزرگواران است نه همه آنها، ثانيا، زيارت هاى جامعه ديگرى وجود دارد كه به گستردگى اين زيارت، دربرگيرنده جامع اوصاف كماليه اهل بيت عليهم السلام نيست. بلكه به جهت اينكه با آن زيارت ها نيز همه امامان عليهم السلام را زيارت مى شوند. نام زيارت جامعه بر آن نهاده شده است.
در اصطلاح اهل حديث به زيارت هايى، زيارت جامعه اطلاق مى شود كه به طور جداگانه از اهل بيت روايت شده و به وسيله آنها تمامى اهل بيت بدون اختصاص به فردى از ايشان، زيارت مى شوند. به همين سبب مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار 14 زيارت جامعه را گزارش مى كند كه در زيارت ائمه وارد شده است و در پايان اشارت مى كند و «رأيت فى بعض الكتب زيارات جامعه اخرى...»100.
در برخى كتاب هاى حديثى زيارت هاى جامعه ديگرى هم ديده ام و تأكيد مى كند كه 14 مورد از آنها را به تعداد 14 معصوم نقل كرده است كه برترين و متقن ترين آنها همين زيارت جامعه كبيره است.
«اوردت فى هذا الكتاب من الجوامع بعدد المعصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين لكن افضلها و اوثقها الثانيه (زياره الجامعه الكبيره)...».
متن و سند زيارات جامعه كه از كتاب هاى حديثى متعدد گردآورى شده است در جلد 99 بحارالانوار از صفحات 114 تا 207 نقل شده است.
 


سخن پايانى
1. زيارت جامعه كبيره جلوه اى از امام شناسى و دريچه اى به سرچشمه معرفت امامان است كه حاوى مفاهيم و معارف بلندى است كه صدور آن از غيرمعصوم محال است و قوت متن، خود دليلى بر صدور آن از معصوم عليه السلام است و حتى به بررسى سندى نيازى ندارد.
2. سند اين زيارت، سندى حسن است و در اعتبار بدان حجت است اگرچه از حيث سندشناسى محدثان گذشته داراى سندى صحيح است و صدور آن از معصوم يقينى است.
3. زيارت جامعه كبيره، بدون هيچ گونه غلو و اغراق است و سازگارى آن با ادبيات قرآن مجيد و روايات حتمى، گوياى آن است كه بايد در شناخت امامان معصوم تلاش بيشترى كرد.
4. زيارت عملى مستحب است كه فريقين بدان اعتقاد دارند ولى در نگاه شيعه اماميه زيارت جايگاه ويژه اى دارد كه بسيارى از آموزه هاى زندگى ساز از آن به دست مى آيد و اثرات تربيتى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى فراوانى به همراه دارد.
5. آيات نورانى قرآن مجيد و روايات گهربار فراوان وارده از امامان معصوم عليه السلام گواه آن است كه جايگاه امامان عليه السلام بسيار رفيع است و دسترسى به جايگاه آنان و فهم كلامشان مقدور و ميسور هر انسانى نيست و به همين علت گروهى از سر جهل و خرافه راه غلو و اغراق پيمودند و بسيارى از سر حسادت و تعصب و جهالت راه انكار فضيلت ها را پيشه كردند.





بخش سوم
متن و ترجمه زيارت جامعه كبيره

زيارة الجامعة الكبيرة

روى محمدبن اسماعيل البرمكى قال: «حدثنا موسى بن عبداللّه النخعى قال قلت لعبى بن محمندبن على بن موسى بن جعفربن محمدبن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام علمنى يابن رسول اللّه قولا اقوله بليغا كاملا اذا زرت واحدا منكم، فقال: اذا صرت الى الباب فقف و اشهد شهادتين و انت على غسل فذا دخلت و رايت القبر فقف و قل «اللّه اكبر اللّه اكبر- ثلاثين مره، ثم امش قليلا و عليك السكينه و الوقار و قارب بين خطاك ثم قف و كبر اللّه عز و جل - ثلاثين مره - ثم ادن من القبر و كبر اللّه - اربعين مره - تمام مأة تكبيرة ثم قل:
السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.

محمدبن اسماعيل برمگى گفت: موسى بن عبدالله نخعى در حديث خود براى ما گفت: به على بن محمدبن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام (امام هادى عليه السلام) گفتم: اى فرزند رسول خدا، سخن رسا و كاملى را به من آموزش ده تا هنگامى كه يكى از شما را زيارت مى كنم آن را بر زبان آورم. چون به در زيارتگاه رسيدى بايست در حالى كه غسل كرده باشى، شهادتين را بر زبان جارى كن، پس چون واردى شدى و قبر را مشاهده كردى بايست و سى الله اكبر بگو و آن گاه چند گامى بردار در حالى كه با آرامش و طمانيه و وقار مى باشى و گام هايت را كوتاه و نزديك بهم بردار و آن گاه بايست و سى بار ديگر تكبير بگويى و پس از آن به قبر نزديك شو و چهل بار تكبير بگوى، كه در مجموع تكبيرها به صد مرتبه مى رسد و آن گاه بگو:
سلام بر شما اى خاندان نبوت و جايگاه وديعه هاى رسالت و محل نزول فرشتگان و فرودگاه انوار وحى خدا و معدن رحمت حق و گنج هاى علم و معرفت الهى و صاحبان منتهاى مقام حلم و بنيان هاى صفات كريمه و پيشوايى امت ها و ولى نعمت هاى روحانى و اركان بزرگوارى و نيكوكارى و پايه نيكويان عالم و سياستمداران بندگان و بزرگان سرزمين ها و درهاى ايمان و امين اسرار خداى رحمان و فرزندان پيغمبران و برگزيده از رسولان و عترت رسول خاتم كه برگزيده خداى جهان است و بر شما باد رحمت و بركات خدا.
السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلامِ التُّقَى وَ ذَوِي النُّهَى وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ ذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
السَّلامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّينَ [ وَ الْمُسْتَوْفِرِينَ] فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
السَّلامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ بَقِيَّةِ اللَّهِ وَ خِيَرَتِهِ سلام بر شما امامان و راهنمايان راه هدايت و چراغ هاى تاريكى هاى امت و پرچمداران علم و تقوا و خردمندان بزرگ و صاحبان عقل كامل و پناه مردمان و وارثان پيغمبران حق و مثل اعلاى الهى و دعوت كنندگان به بهترين كمال و نيكوترين اعمال و حجت هاى بالغه الهى بر تمام اهل دنيا و آخرت و رحمت و بركات خدا بر شما باد.
سلام بر شما كه دلهايتان محل معرفت خداست و مساكن بركت حق و معدن حكمت الهى و حافظان سر خداييد و حاملان كتاب خدا و اوصياء پيغمبر خدا و اولاد رسول خدا كه درود و رحمت و بركات الهى بر او و آل او باد.
سلام بر شما كه دعوت كنندگان به سوى خدا هستيد و راهنمايان طريق رضا و خشنودى حضرت احديت و ثابت قدمان در اجراى فرمان خدا و كامل شدگان در عشق و محبت خدا و صاحبان مقام اخلاص در توحيد حضرت حق و آشكار كنندگان امر و نهى خداوند متعال و شماييد بندگان گرامى و مقرب الهى كه هرگز بر حكم او سبقت نگرفته و كاملا مطابق فرمانش عمل مى كنند سلام و رحمت خدا و بركات الهى بر شما باد.
سلام بر پيشوايان خلق كه خوانندگان به سوى خدا و رهبر و راهنماى بزرگ و سروران سرپرست مومنان و حاميان دين خداييد و اهل ذكر و فرمانداران از جانب خدا و آيات باقى و برگزيدگان خاص ربوبى وَ حِزْبِهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ نُورِهِ [ وَ بُرْهَانِهِ] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلائِكَتُهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ [ بِنُورِهِ] وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجا عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَارا لِدِينِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعا لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَانا لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلاما لِعِبَادِهِ وَ مَنَارا فِي بِلادِهِ و سپاه و نيروى الهى و مخزن علم ربانى و حجت هاى بالغه و طريق روشن حضرت حق و نور خدا و برهان او. سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد.
گواهى مى دهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست و او از هر گونه شريك منزه است چنان كه خدا به يكتايى خود شهادت داده و فرشتگان و دانشمندان عالم شهادت دادند كه جز آن خداى يكتاى مقتدر حكيم معبود حقى نيست و نيز شهادت مى دهم كه محمد بنده خاص برگزيده و پيامبر پسنديده اوست كه براى هدايت خلق و به دين و آيين ثابت حق فرستاده است، تا آن كه دين پاكش را مسلط و پيروز بر تمام اديان گرداند هر چند مشركان بدان كراهت داشته باشد.
و شهادت مى دهم كه محققا شما پيشوايان و امامان راهنما و راه دان و داراى عصمت بوده و نزد خدا گرامى و مقرب هستيد و اهل تقوى و صدق و حقيقت مى باشد و از برگزيدگان و مطيعان خدا و بپادارندگان فرمان او و عمل كنندگان به اراده او و دست يابندگان كرامت و لطف او هستيد خدا شما را به علم ازلى براى كشف عالم غيب خود برگزيد و بر پاسدارى اسرار غيبى خويش انتخاب كرد و به توانايى و قدرت كامله خود اختيار فرمود و به هدايت خود عزّت بخشيد و به برهان خود تخصيص داد براى مشعلدرى نو خود قرار داده، و به روح كلى الهى مويّد فرمود و شما را به خلافت الهيه در زمين پسنديده و حجت و ياوران دين حق و حافظان سرّ و گنج علم لدنّى و وديعت گاه حكمت و مفسران وحى و اركان علم توحيد خود مقرر فرمود و گواهان بر و نماينده خود براى بندگان و نشانه روشن در بلاد عالم وَ أَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ وَ أَكْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَ مَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ وَ أَدَمْتُمْ [ أَدْمَنْتُمْ ]ذِكْرَهُ وَ وَكَّدْتُمْ [ ذَكَّرْتُمْ ]مِيثَاقَهُ وَ أَحْكَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَكُمْ فِي جَنْبِهِ [ حُبِّهِ] وَ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَ بَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ [ وَ فَسَّرْتُمْ ]شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللازِمُ لَكُمْ لاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ و راهنمايان به صراط مستقيم خود گردانيد و شما خانواده را معصوم از لغزش ها و ايمن از فتنه ها و پاك و منزه از هر آنچه ناشايسته است، گردانيد و به كلى پليدى و ناپاكى را از ساحت قدستان دور گردانده و شما را پاك و پاكيزه گردانيد تا آن كه شما جلال خدا را به عظمت ياد كرديد و شأن او را به كبريايى و لطف و كرمش را به مجد و بزرگى ستوديدو ذكر خدا را بر دوام و عهد ميثاقش را برقرار داشتيد و پيمان طاعتش را محكم نموديد و پنهان و آشكارا خلق را نصحيت كرديد و به راه حق با برهان و حكمت و پند و موعظت نيكو دعوت كرديد و در راه رضايت او از جان گذشتيد و بر همه مصيبت هايى كه از امت به شما رسيد براى خدا شكيبا مانديد نماز را بپا داشتيد و زكات را ادا نموديد و به نيكى ها دستور داديد و از ارتكاب بديها باز داشتيد و حق جهاد را در دين خدا بجا آورديد تا آن كه دعوت دين را آشكار ساخته و فرايض و احكامش راتبيين كرديد و حدود را مقرر و شرايع و احكام و سنن آسمانى را استوار گردانيديد تا آنكه در اقامه دين خدا را از خود خوشنود ساختيد و تسليم قضا شده و هر حكمى از رسولان الهى در گذشته همه را تصديق كرديد پس هر كس از طريق شما برگشت از دين خدا خارج شده و هر كس ملازم امر شما بود به شما مى پيوندد و هر كس در حق شما مقصر شد محو و باطل مى گردد و حق با شما و در خاندان شما و مبدأش از شما و مرجعش به سوى شماست و اهل حق و معدن حق و حقيقت شماييد و ميراث نبوت نزد شما است و بازگشت خلق به سوى شما و حساب خلايق بر عهده شما است و جداكننده حق از باطل عِنْدَكُمْ وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ [ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ] وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ [ السَّبِيلُ الْأَعْظَمُ] وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الآْيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ.
نزد شما خواهد شد و آيات عظمت الهى نزد شما و عزايم اسرار نبوت در خاندان شما و نور خدا و برهان او نزد شما و امر خداى تعالى مربوط به شما است هر كه شما را دوست بدارد بى ترديد خدا را دوست داشته و هر كه شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته و هر كسى محبت شما را در دل داشته باشد محبت خدا را در دل داشته و كسى كه با شما كينه و خشم ورزيد با خدا خشم و كينه ورزيده و هر كه چنگ به دامان شما زد به ذيل عنايت خدا چنگ زده است شماييد مستقيم ترين راه به سوى خدا و گواهان سراى آخرت و شفيعان عالم قيامت، شماييد رحمت پيوسته و آيت و نشان مستور در گنجينه و امانت و وديعه لوح محفوظ الهى و درگاه آزمايش خلق، هر كس رو به سوى شما آمد نجات ابد يافت و آن كه به سوى شما نيامد به هلاكت رسيد شما خلق را به سوى خدا مى خوانيد و بر طريق او دلالت مى كنيد و به راه خدا خلق را هدايت كرده و به كلام او حكم مى كنيد هر كه به ولايت شما گرويد به سعادت رسيد و آن كه با شما دشمنى كند هلاك مى شود و هر كه منكر شما است نوميد - از رحمت خدا - است و هر كه از شما جدا است گمراه است و هر كه به شما تمسك جست رستگار شد و هر كه به شما پناه آورد ايمن گرديد و هر كه مقام شما را تصديق كرد سلامت يافت و هر كه بدامان طاعت شما دست زد هدايت يافت و هر كه شما را پيروى كرد در بهشت ابدى منزل يافت و هر كه براه مخالف با شما شتافت جايگاهش جهنم است و هر كه منكر شما گرديد كافراست و هر كه با شما به جنگ برخاست مشرك است و هر كه رد حكم شما كرد در پست ترين دركات جهنم است.
أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلاتَنَا [ صَلَوَاتِنَا] عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طِيبا لِخَلْقِنَا [ لِخُلُقِنَا] وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً [ بَرَكَةً] لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَ لا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لا صِدِّيقٌ وَ لا شَهِيدٌ وَ لا عَالِمٌ وَ لا جَاهِلٌ وَ لا دَنِيٌّ وَ لا فَاضِلٌ وَ لا مُؤمِنٌ صَالِحٌ وَ لا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ وَ لا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ گواهى مى دهم كه اين مقام براى شما هميشه در گذشته و آينده زمان بوده و خواهد بود و نيز گواهى مى دهم بر اين كه ارواح عاليه شما و نورانيت و طينت پاك شما ائمه طاهرين يكى است هر كدام از شما پاكيزگى و پاكى را از آن ديگر گرفته است. خدا شما را آفريد به صورت انوارى و پيرامون عرش خود قرار داد تا آنگاه كه به نعمت وجود شما بر ما منّت گذاشت پس شما را در خاندان هايى (خانه هايى) قرار داد اذن داد تا رفعت يابد و نام (ذكر) او در آن خاندان ها برده شودو درود و صلوات ما را بر شما حكم گردانيد و آنچه را كه از نعمت ولايت شما ويژه ما كرد براى نيكويى فطرت و خلقت ما و پاكى نفوس ما بود و براى تزكيه و پاكيزگى ما و كفاره گناهان ما پس نزد خدا به فضليت و برترى شما بر خلق از اين پيش معترف و تسليم و به تصديق مقام شما معروف بوديم كه خداى شما را به شرف ترين مقام اهل كرامت و عالى ترين منزلت مقربان و رفيع ترين درجات پيغمبران خود نايل گرداند همان بلند مقامى كه از سابقين و لاحقين كسى بدان نخواهد رسيد و فوق آن مرتبه احدى راه نيابد و هيچ سبقت گيرنده اى بدان پيش نرود و هيچ طمع كارى در دست يافتن به آن طمع نكند تا آنجا كه هيچ ملك مقربى و نبى مرسلى و هيچ صدّيق و شهيدى و عالمى و جاهلى و فرومايه اى و بلند و مومن صالحى و فاجر طالحى و جبّار سركشى و هيچ شيطان گمراهى و مخلوقى شاهد در ميان اين جمع باقى نماند جز آن كه خدا همه آنها را به جلالت قدر و عظمت شأن و بزرگوارى و مقام رفيع شما شناسا گردانيد و نور تامّ تمام وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي.
أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيَائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِيعٌ لَكُمْ عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ مُعْتَرِفٌ بِكُمْ مُؤمِنٌ بِإِيَابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيْهِ وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي مُؤمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلانِيَتِكُمْ وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ مُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ وَ مُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَكُمْ و منزلت هاى نيكو و ثابت بودن مقام و شرافت رتبه و منزلت نزد خود و گرامى بودشان نزد حقّ و اختصاص و تقرب شمادر بارگاه حضرت احديت و عزت و كرامت شما نزد حق، همه را بر تمام روشن ساخت. پدر و مادرم و اهل و مال و خاندانم به فداى شما باد!
خداى متعال را و نيز شما را گواه مى گيرم كه من به ولايت الهيه شما و به هر آنچه شما بدان ايمان داريد من هم ايمان دارم و به دشمنان شما و به هر چه شما كافر به آن و منكر آن هستيد من هم كافر و منكر آن هستم و من به جلالت شأن شما و به گمراهى مخالفان شما بصير و معتقدم، شما و دوستداران شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن داشته و با آنها عداوت مى كنم هر كه با شما سرآشتى باشد در آشتى بسر مى برم و با هر كس كه با شما بجنگد جنگ خواهم كرد هر چه را شما حق بدانيد حق مى دانم و آنچه را باطل گردانيد ابطال مى كنم من فرمانبردار شمايم و عارف به حق شما و اقرار به فضليت و بشناسيد باطل مى شناسم برترى شما دارم و معتقد به مقام علم و دانش شم، پوشيده به پوششبه عهد ولايت شما و معترف به حقانيت شما هستم و ايمان به رجعت و بازگشت شما دارم و منتظر امر و فرمان شما و چشم به راه دولت حقه شما هستم و سخن شما را پذيرفته و امر شما را كار مى بندم و به درگاه شما پناه آورده و به زيارت شما شتافته و به قبور و مرقد مطهر شما پناه آورده و بدان توسل به حق مى جويم و شما را شفيع خود به درگاه خدا مى گردانم و به واسطه شما به خدا تقرب مى جويم و در تمام احوال و جميع امور زندگى ا، شما را پيشاپيش نيازها و حوايج و اراده ام قرار داده، و به واسطه شما از خداى خود هر حاجت و مراد را مى طلبم من به ظاهر و باطن شما و به حاضر و غايب و اول و آخر شما ايمان دارم و در همگى اين مراتب تفويض كننده كارها به شما بوده و تسليم فرمان شمايم وَ قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ تَعَالَى دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِهِ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ غَيْرِكُمْ [ عَدُوِّكُمْ ] آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ ]وَ [الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وِلايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ ]وَ [ الشَّاكِّينَ فِيكُمْ ] وَ [الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ أَبَدا مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِي لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِي شَفَاعَتَكُمْ وَ جَعَلَنِي مِنْ خِيَارِ مَوَالِيكُمْ التَّابِعِينَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَيْهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُمْ وَ يُحْشَرُ فِي زُمْرَتِكُمْ وَ يَكِرُّ فِي رَجْعَتِكُمْ وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فِي أَيَّامِكُمْ وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ غَدا بِرُؤيَتِكُمْ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي و قلبم تسليم شما و رأيم تابع رأى شما و يارى ام به تمام قوا، براى يارى شماست هميشه تا روزگارى كه خداى تعالى دين خود را به ولايت و حكومت شما زنده گرداند و در آن ايام ربوبى شما را به عالم باز گرداند و شما را براى اجراى عدل الهى پيروز سازد و در همه روى زمين تمكين و تسلط بخشد پس من هم همگام با شما بوده و خواهم بود نه با دشمنان شما، به شما ايمان دارم و به آن دليل كه اول شما را دوست مى دارم به همان دليل آخر شما را دوست مى دارم و به سوى خداى عز و جل از دشمنان شما بيزارى مى جويم و از بت جبت و طاغوت و شياطين و حزب آنها كه به شما ظلم كرده و حق شما را انكار كردند و كسانى كه سركشى از عهد ولايت شما كردند و ارث شما را غصب كردند و در مقام شما شك و ترديد داشته و منحرف از طريقه شما گرديدند از همه بيزارم و از هر وسيله و پيشوايى غير شما و از پيشوايانى كه خلق را به آتش دوزخ مى خوانند از همه آنان نيز بيزارى مى جويم پس خداتا زمانى كه زنده ام مرا در ولايت و دوستى و دين و آيين شما ثابت بدارد و مرا موفق به طاعت شما و بهره مند از شفاعت شما گرداند و از خوبان دوستداران شما كه به هر چه دعوت كرديد پيروى مى كنند قرار دهد و از آنان كه در پى شماگام مى سپارند و سالك طريق شمامى باشند و در پرتو رهبرى شما هدايت مى يابند و به قيامت در زمره شما محشور و در رجعت شما به جهان مى كردند براى پيكار با دشمنان تانو در دولت و سلطنت شما به حكومت و ملك مى رسند و در جوى از سلامت و عافيت شما و علو مقام نائل مى شوند و در ايام پادشاهى شما تمكّن و اقتدار مى يابند و فرداى قيامت چشمشان روشن به جمال شما مى گردد خدا مرا از آنها مقرر فرمايد پدر و مادرم وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ مَوَالِيَّ لا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ ]اللَّهُ [ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ
و اگر زيارت اميرالمؤنين عليه السلام باشد بجاى و إلى جدكم بگو:
وَ إِلَى أَخِيكَ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ آتَاكُمُ اللَّهُ مَا لَمْ يُؤتِ أَحَدا مِنَ الْعَالَمِينَ طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْءٍ لَكُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلايَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وِلايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ و جان و اهل و مالم به فداى شما باد هر كس كه اراده خداشناسى و اشتياق بخدا در دل يافت به پيروى شما يافت و از شما آغاز كرد و هر كس خدا را به يگانگى شناخت به تعليم شما پذيرفت و هر كس (آهنگ او كرد) خدا طلب گرديد با توجه به شما گرديد. اى پيشوايان من، صفات كماليه شما آن قدر است كه ثناى شما را شمار نتوانم كرد و به كنه عظمت و توصيف قدر و منزلت شما نتوانم رسيد و شماييد نور قلب خوبان و هدايت كنندگان نكوكاران و حجت هاى خداى مقتدر جبار خدا بشما افتتاح عالم ايجاد كرد و به شما نيز ختم (كتاب آفرينش) فرمود.
و بواسطه شما به يمن وجود شما خدا بر ما باران رحمت فرو مى بارد و بواسطه شما آسمان را از سقوط بر زمين بدون اذن و فرمانش باز مى دارد، و بواسطه شما غم و اندوه را از دل ها مى زدايد و سختى زندگى و بدى حال را بر طرف مى سازد، و اسرار نازل بر پيغمبران و نزول فرشتگان نزد شما مى باشد. و بر جد بزرگوار شما (و اگر زيارت اميرالمومنين باشد بجاى اين عبارت بگو: و بر برادرت) روح الامين نازل گرديد خدا به شما مقامى عطا كرد كه به هيچ يك از مردم جهان عطا نكرد هر شخص شريف و بزرگوارى پيش شرف مقام شما سر فرود آورده و هر سركش متكبرى به اطاعت شما سر نهاده و هر جبار گردن فرازى در مقابل فضل و كمال شما خاضع شده و همه چيز پا در مقابل اراده شماوتن گشته است و زمين به نور شما روشن گرديده و رستگاران عالم به ولايت و محبتّ شما رستگار شده اند. به وسيله شما به بهشت رضوان مى توان راه يافت و خداى رحمان بر كسى كه ولايت شما را انكار كند خشم گرفته پدر و مادر و جان و اهل و مالم همه فداى شما باد!گويندگان از شما نيز مانند ديگران سخن به ميان مى آورند نام هاى شما در ميان نام ها و جسد پاك شما در ميان اجساد و روح بزرگ شما در ميان ارواح وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الآْثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَى عَهْدَكُمْ ]وَ أَصْدَقَ وَعْدَكُمْ [كَلامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي كَيْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِكُمْ وَ أُحْصِي جَمِيلَ بَلائِكُمْ وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِيعَةُ وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَكَانُ ]وَ الْمَقَامُ [الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ و نفوس قدسى شما در ميان نفوس و آثار وجودى شما در ميان آثار و قبور مطهر شما در ميان قبرها ديگر است ولى چقدر نام هاى شما شيرين و دل پذير است و نفوس شما چه با كرامت و شأن و مقامتان چقدر بزرگ! و قدر و منزلت شما چه با جلال! و عهد شما با وفاترين عهد و پيمان راست! در حقيقت سخن شمابه نور (نوربخش دل ها) و امر و فرمان شما هدايت و ارشاد خلق و سفارش تان تقوى و پرهيزگارى و كار شما نيكو و عادت شما نيكى و احسان، و فطرت شما كرم و بخشش و شأن ذاتى شما حق و صدق و مرافقت و شفقت است و قول و دستور شما حكم حتمى لازم الاجراء، رأى و انديشه شما علم و دانش و بردبارى و مال انديشى است. اگر سخن از خير و نيكويى به ميان آيد سرآغاز و اصل و فرع و معدن و ماوى و مبدأ و منتهاى هر خير و نيكويى شماييد پدر و مادر و جانم نثار شما باد چگونه مدح و ثناى شما را توان وصف كرد و شئونات رفيع و جميلتان را توان به شمار آورد در صورتى كه به واسطه شما خدا ما را از ذلت نجات داد و غم و اندوه هاى شديد ما را برطرف ساخت و از پرتگاه مهالك عالم و آتش دوزخ رهانيد پدر و مادر و جانم فداى شما بواسطه ولايت شما خدا رموز و حقايق دين را به ما آموخت و هر آنچه از امور دنياى ما فاسد و پريشان بود اصلاح فرمود و بواسطه ولايت و پيشوايى شما كلمه توحيد به حد كمال رسيد و نعمت (بزرگ دين)،عظمت يافته و پراكندگى امت بألفت و اتحاد مبدل گشت و بولايت و دوستى شما طاعت فريضه خلق پذيرفته مى شود و خدا دوستى شما را بر خلق واجب كرد و به شما درجات رفيع و مقام محمود و منزلت عالى معلوم نزد خداى عزّ و جلّ و جاه و عزت بزرگ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا يَا وَلِيَّ اللَّهِ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوبا لا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي فَإِنِّي لَكُمْ مُطِيعٌ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي فَبِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ ] تَسْلِيما [كَثِيرا وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.
و شأن عظيم و مقام شفاعت مقبول اعطا گرديد پروردگارا ما به آنچه نازل فرمودى ايمان آورديم و رسول تو را پيروى كرديم پس تو ما را از شاهدان به اين حقيقت مكتوب و محسوب فرما. پروردگارا دلهاى ما را پس از آن كه به صراط حق هدايت فرمودى ديگر به باطل مايل نگردان و به ما از لطف ازلى خود رحمتى كامل عطا فرما كه همانا تويى عطا بخش بسيار بى عوض و منّت منزّهى پروردگارا محققا وعده پروردگار ما انجام خواهد يافت. اى ولىّ خدا، همانا بين من و خداى عزّ و جل گناهانى هست كه جز رضاى شما آن گناهان را محو نخواهد ساخت پس قسم به حق آن كس كه بر سر خود شما را امين گردانيد و سرپرست امور بندگان خود قرار داد و اطاعت شما را به طاعت خود قرين ساخت. بخشودگى گناهان مرا از خدا بخواهيد و شفيع من باشيد كه من مطيع فرمان شمايم و هر كس شما را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و كسى كه شما را نافرمانى كند معصيت خدا را كرده و كسى كه شما را دوست دارد خدا را دوست داشته و كسى كه با شما خشم و دشمنى دارد با خدا دشمنى داشته است پروردگارا من اگر شفيعانى به تو نزديكتر از محمد و آل محمد كه همه اخيار و پيشوايان نيكوكار هستند مى يافتم آنها را به درگاه تو شفيع قرار مى دادم پس تو را قسم به حق ايشان كه براى بر خود واجب ساخته اى از تو درخواست مى كنم كه مرا از جمله عارفان به مقام آنها و به حق آنها كرده و در زمره رحمت شدگان به شفاعتشان قراردهى كه تويى اى خدا مهربانترين مهربان عالم و درود خدا بر محمد و آل طاهرينش و سلام و تحيت بسيار باد و ما را خدا كفايت است و نيكو وكيل و نگهبانى است.



كتابنامه
1. قرآن مجيد.
2. آداب الصلوه، حضرت امام خمينى، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم، 1372.
3. ادب فناى مقربان، آيه اللّه عبدالله جوادى آملى، قم: اسراء، چاپ چهارم، خرداد 85.
4. اصول كافى، ثقه الاسلام كلينى، ترجمه و شرح آيه اللّه محمد باقر كوه كمره اى، تهران: اسوه، چاپ دوم، 1372 ه.ش.
5. الامالى (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين بن بابويه قمى، نجف: 1975 م.
6. الانوار اللامعه فى شرح زيارة الجامعه، آيه اللّه عبدالله شبر، بيروت: الوفاء، چاپ اول، 1403.
7. التقيه فى فقه اهل البيت، تقريرات درس آيه اللّه مسلم داورى، محمدعلى المعلم، قم: العلميه، چاپ اول، 1419 ه.ق
8. التوحيد، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين بن بابويه، (شيخ صدوق)، قم: انتشارات اسلامى جامعه مدرسين.
9. التهذيب، شيخ الاطائفه ابى جعفر محمدبن حسن الطوسى، تصحيح و تحقيق استاد على اكبر غفارى، تهران: نشر صدوق، چاپ اول، 1376.
10. الرجال، ابوالعباس احمدبن على النجاشى (النجاشى)، قم: داورى، 1398 ه.ق.
11. الرجال، تقى الدين الحسن بن على ابن داود حلى، نجف: الحيدريه، 1392ه، تحقيق، علامه سيد محمد صادق بحر العلوم.
12. الشموس الطالعه فى شرح زيارة الجامعه، سيد حسين همدانى، قم: انصاريان، چاپ اول، 1383.
13. المفردات فى غريب القرآن، راغب اصفهانى، مصر، الميمنيه، چاپ دوم، 1404.
14. النوار الساطعه فى شرح زيارة الجامعه، شيخ جوادبن عباس كربلايى، دار الحديث.
15. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الطهار، علامه محمد باقر مجلسى، بيروت: دارأحياء التراث العربى، چاپ سوم، 1403.
16. بركات و آداب زيارت حضرات معصومين عليهم السلام، عبدالله علوى فاطمى، دار المعارف الالهيه، 1425.
17. بصائر الدرجات، الكبرى فى فضائل آل محمد صلى الله عليه و آله، محمدبن الحسن الصفار، تهران: موسسه الاعلمى، 1404 ق.
18. پرتوى از زيارت جامعه، آيه اللّه ناصر مكارم شيرازى، تهران: دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1382.
19. پژوهشى در تاريخ حديث شيعه، مجيد معارف، تهران: مؤسسه فرهنگى هنرى ضريح، چاپ دوم، 1376 ش.
20. تاريخ عمومى حديث، مجيد معارف، تهران: كوير، چاپ دوم، 1377 ش.
21. ترجمه الميزان، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، 1367.
22. ترجمه نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدى، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ چهارم، 1372.
23. ترجمه نهج البلاغه، محمد مهدى فولادوند، تهران: انتشارات صائب، چاپ اول، 1380.
24. تلخيص مقباس الهدايه، على اكبر غفارى، تهران: صدوق، چاپ اول، 1369 ه.ش، (مقباس الهدايه، عبدالله مامقانى.
25. تنقيح المقال فى علم الرجال، عبدالله مامقانى، نجف: مرتضويه، نسخه خطى.
26. توحيد و زيارات، آيه اللّه سيد حسن طاهرى خرم آبادى، قم: بوستان كتاب، چاپ اول، 1385.
27. جلوه هاى لاهوتى، محمدباقر تحريرى، قم: دارالمعارف، چاپ اول، 1384ش.
28. خلاصه الاقوال، علامه حلى (يوسف بن مطهر) قم: منشورات رضى، 1402 ه.ق.
29. ديوان حافظ شيرازى، بر اساس نسخه علامه قزوينى، تهران: شركت چاپ و نشر، 1380.
30. روضه المتقين فى شرح من لايحضره الفقيه، محمدتقى مجلسى، تحقيق: على پناه اشتهاردى، قم: بنياد فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1410 ه.ق.
31. سيماى ائمه در شرح زيارت جامعه كبيره، على نظامى همدانى، قم: نشر مرتضى، چاپ اول، 1378 ش.
32. شرح زيارت جامعه، شيخ احمد ين الدين الاحسائى، بيروت: دار مفيد، چاپ اول، 1420.
33. شرح زيارت جامعه كبيره، فخر المحققين شيرازى (آيه اللّه محمدهادى شيخ الاسلامى) مشهد: فدك، چاپ دوم، 1417 ه.ق.
34. شرح زيارت جامعه كبيره، سيد محمد تقى نقوى، تهران: مؤسه نشر صادق، چاپ اول، 1378.
35. شميم ولايت، عبدالله جوادى آملى، قم: مركز نشر اسرا، چاپ اول 1382.
36. عرفان عملى در اسلام، سيد يحيى يثربى، قم: دفتر نشر معارف، چاپ دوم، 1384.
37. علم الحديث و دراية الحديث، كاظم مدير شانه چى، قم: انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، 1362 ه.
38. عيون أخبار الرضا، (محمدبن على بن الحسين) شيخ صدوق، تصحيح و ترجمه استاد على اكبر غفارى، تهران: نشر صدوق، چاپ اول.
39. غاليان، كاوشى در جريان ها و برآيندها، نعمت الله صفرى فروشانى، مشهد: آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1378.
40. فلسفه زيارت (شرح و تحقيق زيارت القبور فخر رازى)، شرح و تحقيق احمد عابدى، بنياد نهج البلاغه، قم: زائر، چاپ اول، 1376.
41. فى رحاب الزياره الجامعه الكبيره، سيد صدرالدين قبانچى، نجف: احياء التراث الشيعى، چاپ اول، 1427 ه.ق.
42. كامل الزيارات، ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولويه قمى، تصحيح استاد على اكبر غفارى، تهران: نشر صدوق، چاپ اول، 1375.
43. كمال الدين و تمام النعمه، ابوجعفر محمدبن على الصدوق، (شيخ صدوق) با تصحيح استاد على اكبر غفارى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1405 ق.
44. مثنوى معنوى، جلال الدين محمد بلخى، تهران: علمى، چاپ ششم، 1374.
45. مجمع البيان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، بيروت: موسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول، 1415 ق.
46. مستدرك نهج البلاغه، هادى كاشف الغطاء، بيروت: مكتبه الاندلس، بى تا.
47. مصباح الهدايه، حضرت امام خمينى، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره).
48. معجم رجال الحديث، آيه اللّه سيد ابوالقاسم خويى، بيروت: دارالزهرا، چاپ سوم، 1403.
49. معجم مقاييس اللغه، أحمد ابن فارس، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1404.
50. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، تهران: هاد، چاپ اول، 1375.
51. مقامات اولياء، سيد مجتبى حسينى، تهران: كتاب نيستان، چاپ اول، 1379.
52. من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق (محمدبن على بن الحسين بن بابويه)، تصحيح: استاد على اكبر غفارى، قم: انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، چاپ دوم، 1404ق.
53. نجم الثاقب، ميزرا حسين نورى، قم: جمكران، چاپ دوم، 1412 ه.ق
54. نهج البلاغه (تصنيف نهج البلاغه)، لبيب بيضون، قم: دفتر نشر تبليغات اسلامى
55. وسائل الشيعه، شيخ محمدبن حسن الحر العاملى، بيروت: دار احياء التراث العربى، چاپ ششم، 1412.
 

 



پی نوشت ها :

1. نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، دكتر خسرو باقرى، ص 44.

2. توحيد و زيارت، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، صص 71-114.

3. كامل الزيارات، ابن قولويه قمى، ص 334 به بعد.

4. كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب فى ترك دعاء الناس.

5. لقمان 31، آيه 18.

6. نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، دكتر خسرو باقرى، صص 66-70.

7. وسائل الشيعه، ابواب المزار، باب 2، ح 16، ج 14، ص 328.

8. ادب فناى مقربان، آيه اللّه جوادى آملى، ج 1، صص 27-26، اسراء، چاپ چهارم، 1385.

9. «ثم لا شك لأحد من ذوى البصائر أن زيارة قبور الاولياء من الائمة عليهم السلام أو الربانيين من العلما و الاتقياء و إن لم يكونوا من الشهداء ترغب الزائر إلى سلوك منهجهم و ترك ما يبعده عن صراطهم و طريقتهم و ذلك هو الحق المبين و لاينكره أحد من ذوى اللب من الصالحين»، كامل الزيارات، مقدمه استاد على اكبر غفارى، نشر صدوق.

10. المطالب العاليه من العلم الالهى، امام فخر رازى، ج 7، ص 276، به نقل از فلسفه زيارت، ص 63.

11. مفاتيح الجنان، زيارت نامه امام رضا عليه السلام.

12. مقامامت اولياء، سيد مجتبى حسينى، ج 1، ص 11.

13. مائده 5، آيه 83.

14. نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، دكتر خسرو باقرى،صص 74-75.

15. عنكبوت 29، آيه 45.

16. نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، دكتر خسرو باقرى، ص 97.

17. نهج البلاغه، خطبه 95.

18. علم الحديث و درايه الحديث، كاظم مديرشانه چىره، قم: دفتر انتشارات اسلامى.

19. التهذيب، شيخ طوسى، ج 6، ص 95.

20. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 609.

21. عيون اخبار الرضا عليه السلام، شيخ صدوق، ج 2، ص 668، تحقيق و ترجمه استاد على اكبر غفارىره.

22. معجم الرجال، خويى، ج 11، صص 255-254.

23. معجم الرجال، ج 15، ص 53.

24. معجم الرجال، ج 12، ص 85.

25. معجم الرجال، ج 5، ص 174.

26. معجم، ج 14، ص 271.

27. الرجال، ص 264.

28. الخلاصه، ص 156.

29. تنقيح المقال، ج 3، ص 250.

30. معجم الرجال، ج 14، ص 274.

31. رجال النجاشى، ص 341.

32. رجال ابن داود، ص 298.

33. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 609، شرح آقاى غفارى.

34. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 609، شرح استاد غفارىره.

35. تنقيح المقال، ج 3، ص 257. (و فى روايته لها دلالة واضحه على كونه امامياً صحيح الاعتقاد بل فى تلقين مولانا الهادى عليه السلام مثل هذه الزيارة المفصله المتضمنه لبيان مراتب الائمه عليهم السلام شهادة على كون الرجل من الحسان مقبول الرواية و أهمالهم ذكره فى كتب الرجال غير قادح فيه).

36. الانوار اللامعه فى شرح زياره الجامعه، ص 31.

37. بحارالانوار، ج 102، ص 144.

38. شرح زيارت جامعه كبيره، ج 1، مقدمه.

39. شرح زيارت جامعه، ص 19.

40. ادب فناى مقربان، ج 1، ص 87.

41. پرتوى از زيارت جامعه كبيره، ص 40.

42. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج 1،ص 87.

43. تاريخ عمومى حديث، معارف، ص 375.

44. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج 1، ص 83.

45. روضه المتقين، ج 5، ص 453.

46. توحيد، صدوق، ص 312، روايت اول و دوم.

47. جلوه هاى لاهوتى، تحريرى، ج 1، ص 40.

48. ادب فناى مقربان، جوادى آملى، ج 1، ص 78.

49. بحارالانوار، ج 25، ص 279. «يا اسماعيل! لاترفع النباء فوق طاقته فينهدم اجعلونا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم».

50. بحارالانوار، ج 35، ص 289. «فواللّه ما نحن الا عبيد الذى خلقنا و اصطفانا، مانقدر على ضر و لانفع ... ويلهم ما لهم لعنهم اللّه لقد آذوا اللّه و آذوا رسوله فى قبره و اميرالمومنين و فاطمه و الحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد به على صلوات اللّه عليهم...».

51. بحارالانوار، ج 26، ص 6.

52. ادب فناى مقربان، ج 1، ص 82.

53. آل عمران 3، آيه 49.

54. نمل 27، آيه 40.

55. الانوار الساطعه فى شرح زيارة الجامعه، شيخ جوادبن عباس كربلايى، ج 1، ص 318.

56. جهت مطالعه بيشتر آيات و روايات به تفاسير اثرى به ويژه: نورالثقلين و البرهان، ذيل آيات فوق مراجعه شود.

57. نهج البلاغه، خطبه 2.

58. نهج البلاغه، خطبه 144 ترجمه دكتر شهيدى.

59. همان، خطبه 152 ترجمه محمد مهدى فولادوند.

60. همان، خطبه 153 ترجمه محمد مهدى فولادوند.

61. همان، خطبه 239 ترجمه محمد مهدى فولادوند.

62. همان، خطبه 2 ترجمه محمد مهدى فولادوند.

63. مستدرك نهج البلاغه، ص 183.

64. نهج البلاغه، خطبه 108 ترجمه محمد مهدى فولادوند.

65. ر.ك: اصول كافى، ج 2 و 3، ترجمه: آيه اللّه محمد باقر كوه كمره اى.

66. غاليان، نعمت اللّه صفرى، ص 310.

67. غاشيه 88، آيات 25 و 26.

68. ج 30، ص 106.

69. در حريم ولايت، آقا نجفى اصفهانى، ص 138.

70. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 99، ص 139.

71. نازعات 79، آيه 5.

72. زمر 39، آيه 42.

73. سجده 32، 11.

74. پرتوى از زيارت جامعه كبيره، مكارم شيرازى، ص 54.

75. امالى، صدوق، ص 89.

76. فى رحاب الزياره الجامعه الكبيره، قبانچى، ج 2، ص 256.

77. روضه كافى، كلينى، ص 154.

78. ابراهيم 14، آيه 33.

79. سيماى ائمه در زيارت جامعه كبيره، نظامى، ج 3، ص 227.

80. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 99، ص 144.

81. انبياء 21، آيه 105.

82. جلوه هاى لاهوتى، تحريرى، ج 3، ص 299.

83. ينابيع الموده، ص 10.

84. بحارالانوار، ج 15، ص 15.

85. بحارالانوار، ج 26، باب تفضيلهم على الانبياء.

86. بحارالانوار، ج 57، ص 169.

87. بحارالانوار، ج 57، ص 170.

88. آداب الصلوه، امام خمينى، ص 150.

89. مصباح الهدايه، امام خمينى، ص 70.

90. اكمال الدين، صدوق، ص 202.

91. اكمال الدين، صدوق، ص 205.

92. شميم ولايت، آيه اللّه جوادى آملى، ص 105.

93. مائده 5، آيه 110.

94. پرتوى از زيارت جامعه كبيره، مكارم شيرازى، ص 50.

95. نمل 27، آيه 40.

96. كافى، كلينى، ج 1، ص 230، ح 1 و 2.

97. خطبه 192 نهج البلاغه.

98. پرتوى از زيارت جامعه كبيره، مكارم شيرازى، ص 56.

99. شرح زيارت جامعه كبيره، سيدمحمدتقى نقوى، ص 18؛ سيماى ائمه در شرح زيارت جامعه كبيره، على نظامى همدانى، ج 1، ص 20؛ پرتوى از زيارت جامعه كبيره، مكارم شيرازى، ص 63 و....

100. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 99، ص 209.

 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها