خانه> کتاب >1120


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
جلسه خواستگاري
...

همه شرايط وضو
اثر بيدار ماندن بي...
گرايش دختران آمريك...
چرا فقط بي حجابي! ...
لیست کتب اداره مشا...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دوستي با نامحرم در...
اخلاق پيامبر(2)- م...
شيوه هاي کنترل نفس...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2143

بازدید مقالات:
6781071

بازدید سوالات:
2602351



فدک بازديد: 2261

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 


فدک


فصل اوّل : خطبه ى حضرت زهرا عليهاالسلام

بخش اول: توحيد و صفات خداوند و هدف آفرينش
«اَلْحَمدُللّه  عَلى ما اَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما اَلْهَمَ وَ الثّناءَ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعْمَةٍ ابْتَدَأَها و سُبوغِ آلاءِ أَسْداها وَ تَمامِ (اِحسانِ) مِنن والاها جَمَّ عَنِ الاِحْصاءِ عَدَدُها و نَأى عَنِ الجَزاءِ أمَدُها و تَفاوَتَ عَنِ الاِدراكِ اَبَدُها وَ نَدَبهُمْ لا ستَزادتِها بِاشَّكْرِ لاتِّصالِها وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الخَلائِقِ بِاَجزالِها وَ ثَنّيى بالنّدْبِ اِلى اَمْثالِها وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه  وَحدَهُ شَريكَ لَهُ كَلِمَةٌ جَعَلَ اِلاخلاصَ تَأويلَها وَ ضَمَّنَ القُلُوبَ مَوْصولَها وَ أَنارَ فِى الفِكْرِ مَعقولَها. اَلْمُمْتَنِعُ مِنَ الابصارِ رُؤيَتهُ وَ مِنَ الالْسُنِ صَفَتَهُ و مِنَ الاوهامِ كَيفيتَهُ اِبتَدَعَ الاشياءَ لامِنْ شى ءٍ كانَ قَبْلَها وَ أَنشَاءَها بِلا احتذاءٍ اَمْثِلَةٍ اِمْتثلَها.
كَوَّنَها بِقُدرَتِهِ وَ ذَرَئَها بِمَشيتِهِ مِنْ غَيرِ حاجَةٍ مِنهُ اِلى تَكْوينِها وَ لا فائِدَةٌ لَهُ فِى تَصويرِها اِلاّ تَثبيتا لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبيها عَلى طاعَتِهِ وَ اِظهارَا لِقُدرته و تَعبُّدا لِبَريَّتِهِ وَ اِغْزازا لِدَعوتِهِ ثمّ جَعَلَ الثوابَ عَلى طاعَتِهِ وَ وَضَعَ العِقابَ عَلى مَعْصيَتِهِ زِيادةً لعبادِهِ عَنْ نَقِمَتِهِ و حياشَةً لَهُم اِلى جَنَّتِهِ؛
1
فاطمه عليهماالسلام فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مى گويم و بر توفيقاتش شكر مى كنم و بر مواهبى كه ارزانى داشته ثنا مى خوانم [سپاس خداى را بر] نعمت هاى گسترده اى كه از آغاز به ما داده و بر مواهب بى حساب كه به ما احسان فرموده است [شكر خداى را] بر عطاهاى پى در پى كه همواره ما را مشمول آن ساخته. نعمت هايى كه از شماره و احصاء برون است و به خاطر گستردگى در بستر زمان هرگز قابل جبران نيست و انتهاى آن از ادراك انسان ها خارج است. بندگان را براى افزايش و استمرار اين مواهب و شكر خويش فراخوانده و خلائق را به تكميل آن به ستايش خود دعوت نموده و آنان را براى به دست آوردن همانند آنها تشويق فرمود. من شهادت مى دهم كه معبودى جز خداوند يكتا نيست، بى مثال است و شريك و مانند ندارد. اين سخنى است كه روح آن اخلاص است و قلوب مشتاقان به آن گره خورده و آثار آن در افكار پرتوافكن شده است. خدايى كه رؤيتش با چشم ها غيرممكن است و بيان اوصافش با اين زبان محال و عقل و انديشه از درك ذات مقدسش عاجز است.
موجودات جهان هستى را ابداع فرمود بى آن كه چيزى پيش از آن وجود داشته باشد. آن ها را به قدرتش تكوين نموده و به اراده اش خلق كرد، بى آنكه به آفرينش آن ها نياز داشته باشد يا فائده اى از صورت بندى آن ها عائد ذات پاكش شود؛ جز اين كه مى خواست حكمتش را از اين طريق آشكار سازد، مردم را به اطاعتش دعوت كند و قدرت بى پايان خود را از اين دريچه نشان دهد. خلائق را به عبوديت خود رهنمون گرداند و دعوت پيامبرانش را از طريق هماهنگى تكوين و تشريع قوت بخشد. پس براى اطاعتش پاداش ها مقرّر فرمود و براى معصيتش كيفرها تا بندگان را بدين وسيله از خشم و انتقام و عذاب خويش رهايى بخشد و به سوى باغ هاى بهشت و كانون رحمتش سوق دهد.»

بخش دوم: مقام والاى پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم، ويژگيها و اهداف او
«وَ اَشهَدُ اَنَّ اَبى مُحمّدا عبدُهُ وَ رسولُهُ اختارَهُ وَ انْتَجَبهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلهُ و سَمّاهُ قَبْلَ انِ اجْتَبِلَهُ وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنِ انْبَعَثَهُ اِذا الخَلائقُ بِالغيوبِ مَكْنُونَةٌ وَ بِشتِر الاهاويل مَصونَةٌ وَ بِنَهايَةِ الْعَدَمِ مَقرُونَةٌ. عِلْما مِنَ اللّه  تَعالى بِعائِل (بِمايِلِ) الاُمُورِ وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ وَ مَعرفَةٍ بِمَواقِعِ الْمَقْدُور. اِبْتَعَثَهُ اللّه  تَعالى اِتمامَا لاَمرِه وَ عَزيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ و اِنفاذا لِمَقادير حَتمِهِ. فَرَآى الاُمَم فِرَقا فى أديانِها عُكَّفا عَلى نيرانِها وَ عابِدَةً لاوثانِها مُنكرَةً للّه  مَعَ عِرفانِها فَاَنارَاللّه  بِمُحَمّدٍ صلى الله عليه و آله وسلم ظُلَمَها وَ كشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها وَ جَلّى عَنِ الاَبْصارِ غُمَمَها وَ قامَ فِى النّاسِ بِالهِدايَةِ وَ اَنْقَذَهُم مِنَ الغِوايَة وَ بَصَّرَهُم مِنَ العَمايَةِ.
وَ هَداهُمْ اِلَى الدّينِ الْقَويم وَ دَعاهُم اِلَى الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ ثُمَّ قَبضَهُ اللّه  اِلَيهِ قَبْضَ رَأفَةٍ وَ اختيارٍ و رَغبَةٍ وَ ايثارٍ فَمُحَمّدٌ صلى الله عليه و آله وسلم مَنْ تَعَبِ هذهِ الدّارِ فى راحَةٍ وَ قَدْ حُفَّ بِالملائِكَةِ الابْرارِ وَ رِضوانِ الرَّبِّ الْغَفّارِ وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبّار. صَلّى اللّه  عَلَى أَبى نبيِّهِ وَ امينِهِ على الْوَحى وَ صَفيِّهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلقِ وَ رضيِّهِ وَ السّلامُ عَلَيه وَ رحمةُ اللّه  وَ بَرَكاتُهُ؛
آنگاه فاطمه در تبين مقام والاى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ويژگى ها و تبين اهداف آن حضرت فرمود: و گواهى مى دهم كه پدرم محمد صلى الله عليه و آله وسلم بنده و فرستاده اوست. پيش از اين كه او را بفرستد برگزيده و پيش از اينكه او را بيافريند براى اين مقام نامزد فرموده و قبل از بعثتش او را انتخاب نموده، در آن هنگام كه بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در پشت پرده هاى هول انگيز نيستى پوشيده و به آخرين سرحد عدم مقرون بودند. اين [انتخاب] به خاطر آن صورت گرفت كه خداوند از آينده آگاه بود و به حوادث جهان احاطه داشت و مقدّرات را به خوبى مى دانست، او را مبعوث كرد تا فرمانش را تكميل كند و حكمتش را اجرا نمايند و مقدّرات حتمى اش را نفوذ بخشد. هنگامى كه مبعوث شد امت ها را مشاهده كرد كه مذاهب پراكنده اى را برگزيده اند. گروهى بر گرد آتش طواف مى كنند و گروهى در برابر بت ها سر تعظيم فرود مى آورند با اين كه با قلب خود خدا را شناخته اند او را انكار مى كنند. خداوند به نور محمد صلى الله عليه و آله وسلمظلمت ها را برچيد و پرده هاى ظلمت را از دل ها كنار زد و ابرهاى تيره و تار را از مقابل چشم ها برطرف ساخت.
محمد، براى هدايت مردم قيام كرد و آن ها را از گمراهى رهائى بخشيد و چشم هايشان را بينا ساخت و به آيين محكم و پابر جاى اسلام رهنمون كرد و آن ها را به راه راست دعوت فرمود؛ سرانجام خداوند او را با نهايت محبت و اختيار خود و از روى رغبت و ايثار قبض روح كرد. او از رنج اين جهان آسوده شد و هم اكنون در ميان فرشتگان و خشنودى پروردگار غفّار و در جوار قرب خداوند جبّار قرار دارد. درود خداوند بر پدرم پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم باد [هم او كه] امين وحى و برگزيده از ميان خلائق بود و سلام بر او و رحمت خدا و بركاتش.»

بخش سوم: اهمّيت كتاب اللّه  و اسرار و فلسفه احكام
«ثُمَّ اِلْتَفَتَتْ عليهماالسلام اِلى اَهْلِ المجْلِسِ وَ قالَتْ أَنْتُمُ عبادَاللّه  نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ حملةُ دينِهِ وَ وَحْيِهِ وَ اُمناءُ اللّه  عَلى اَنْفسِكُمْ وَ بُلغاءؤه اِلى الامَمِ زَعَمْتُمْ حقٌ لكُم فيكم عَهْدٌ قَدَّمَهُ اِلَيْكُمْ وَ بَقيَةٌ اِسْتَخْلَفَها عَلَيْكُم كِتابُ اللّه  الناطقُ وَ القرآنُ الصّادِقُ و النّورُ السّاطِعُ وَالضِّياءُ اللامِعُ بيّنةٌ بصائِرُهُ مُنْكَشَفةٌ سَرائِرُهُ مُتَجَليّةٌ ظَواهِرُهُ مُغْتبطةٌ بِهِ اَشياعُهُ قائِدٌ اِلى الرِّضوانِ اتْباعُهُ مؤدٍّ اِلَى النَّجاةِ اِسْتِماعُهُ بِهِ تَنالُ حُججُ اللّه  المُنّوَّرَةِ وَ عَزائِمُهُ المُفَسَّرَةِ وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةِ وَ بَيّناتُهُ الْجالِيَةِ وَ بَراهينُهُ الْكافِيَةُ وَ فَضائِلُهُ الْمَندوبَةُ و رُخَصُهُ المُوهُوبَةِ وَ شَرايعُهُ المَكْتوبَةِ.
فَجَعَلَ اللّه  الايمانَ تَطْهيرا لَكُم مِنَ الشِّرْكِ وَ الصّلوةَ تَنزيها لكُم عَنِ الْكِبْرِ وَ الزَّكاةَ تَزْكيةً لِنَّفْسِ وَ نُماءً فِى الرِّزْقِ وَ الصِّيامَ تَثْبيتا لِلاخلاصِ وَ الحَجَّ تَشييدا لِلّدينِ وَ العَدْلَ تَنْسيقا لِلْقُلُوبِ وَ طاعَتَنا نِظاما للمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَمانا مِنَ الفُرقَةِ وَ الجَهادَ عِزَّا لِلاسْلامِ وَالْصّبْرَ معونةً عَلى اِسْتجابِ الاْجرِ وَ الامرَ بِالمَعروفِ مَصْلَحةً لِلْعامَةِ وَ بِرَّ الوالِدَينَ وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ وَصلَةَ الارْحامِ مُنسِأَةً فى العُمرِ و مِنماةً للعَددِ وَ القصاص حُقنا لِلدِّماءِ وَ الوَفَاءِ بالنَّذرِ تَعريضا لِلْمَغْفرَةِ وَ تَوفيةً الْمكاييلَ وَ المَوازينِ تَغْييرا لِلْبَخسِ وَ النّهى عَنْ شُرْبِ الخَمْرِ تَنزيها عَنِ الرِّجسِ وَ اِجْتِنابَ الْقُذْفِ حِجابا عَنِ اللّعنَةِ وَ تَرْكَ السِّرقَةِ اِيجابا لِلْعِفَّةِ وَ حَرَّمَ اللّه
2 الشَّركَ اِخلاصَا لَهُ بِالرّبوبيَةِ. فَاَتَقُواللّه  حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنّ اِلاّ و أنتُم مُسلِمون3 و اَطيعُواللّه  فيما أمرَكُم به وَنَهاكُم عَنْه فانّهُ انّما يَخْشَىَ اللّه  مِنْ عِبادِهِ العُلَماء؛4
سپس رو به اهل مجلس كرد و مسئوليت سنگين مهاجرين و انصار را برشمرد و فرمود: شما اى بندگان خدا، مسؤولان امر و نهى پروردگار و حاملان دين و وحى او هستيد و نمايندگان خدا بر خويشتن و مبلّغان او به سوى امت ها ديگر هستيد. پاسدار حق الهى در ميان شما و حافظ پيمان خداوند كه در دسترس همه شماست و آنچه پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم بعد از خود در ميان امت به يادگار گزارده كتاب اللّه  ناطق و قرآن صادق و نور آشكار و روشنايى پرفروغ او است. كتابى كه دلائلش روشن، باطنش آشكار و ظواهرش پرنور و پيروانش پرافتخار است. كتابى كه عاملان خود را به بهشت فرا مى خواند و مستمتعينش را به ساحل نجات رهبرى مى كند. از طريق آن به دلائل روشن الهى مى توان نائل گشت و تفسير واجبات او را دريافت و شرح محرّمات را در آن خواند و براهين روشن و كافى را بررسى كرد و دستورات اخلاقى و آنچه مجاز و مشروع است در آن مكتوب يافت. سپس افزود: خداوند ايمان را سبب تطهير شما از شرك قرار داده، نماز را وسيله پاكى از كبر و غرور، زكات را موجب تزكيه نفس و نمو و روزى، روزه را عامل تثبيت اخلاص، حج را وسيله تقويت آيين اسلام، عدالت را مايه هماهنگى دل ها، اطاعت ما را امان از تفرقه آيين اسلام، امامت را مايه ى امان از تفرقه و پراكندگى، جهاد را موجب عزّت اسلام، صبر و شكيبايى را وسيله اى براى اصلاح توده هاى مردم، نيكى به پدر و مادر را موجب پيشگيرى از خشم خدا، صله رحم را وسيله افزايش جمعيت و قدرت، قصاص را وسيله حفظ نفوس و وفاء به نذر را موجب آمرزش، جلوگيرى از كم فروشى را وسيله مبارزه با كمبودها، نهى از شراب خوارى را سبب پاك سازى از پليدى ها، پرهيز از تهمت و نسبت هاى ناروا را حجابى در برابر غضب پروردگار، ترك دزدى را براى حفظ عفت نفس و تحريم شرك را براى اخلاص بندگى و ربوبيت حق.
اكنون كه چنين است تقوى الهى پيشه كنيد و آنچنان كه شايسته مقام اوست از مخالفت فرمانش بپرهيزيد و تلاش كنيد كه مسلمان از دنيا برويد».

بخش چهارم: بيان موضع خود در برابر نظام حاكم
«ثُمَّ قالَتْ اَيُّها النّاسُ اِعْلَموا أنّى فاطِمَةُ وَ أبى محمدٌ صلى الله عليه و آله وسلم اَقُولُ عَوْدا وَ بَدْوَا اقُولُ ما اقُولُ غَلَطا وَلا اَفْعَلُ ما اَفْعَلَ شَطَطا «لَقَدْ جاءَكُم رَسُولُ مِنْ اَنْفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ»5 فَاِنْ تُعزّوه و تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أبى دَونَ نِسائِكُم وَ أخا اِبْنِ عَمّى دُونَ رجالِكُم وَ لَنِعْمَ المُعزّى اِلَيه صلى الله عليه و آله وسلمفَبَلِّغ بالرّسالَةِ صادِعا بالنَّذارةِ مائلاً عَنْ مَدْرَجَةِ المُشْركينَ ضاربا لِثَبَجِهِمْ آخِذا باكْظامِهِم داعِيا اِلى سَبيلِ رَبّه بِاالحِكْمِةِ وَالمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ يُكسِرُ الاصنامَ وَ يَنْكثُ الهامَّ حَتّى النهَزمَ الْجَمْعَ وَ وَلّوا الدُّبُر حَتى تَفَرّى اللَيلُ عَنْ صُبْحِهِ وَ اَسْفَر الحَقَ عَن مَحضِه وَ نَطقَ زَعيمَ الدّينِ وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّياطينُ وَ طاحَ وَ شَيظُ النِّفاقِ و أَنحَلَتْ عُقد الكُفْرِ وَ الشِّقاقِ وَ فُهْتُمْ بِكَلِمةِ الاِخْلاصِ فى نفرٍ مِنَ البَيْضِ الخِماصِ الذين اَذْهَبَ اللّه  عنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهم تَطهيرا وَ كُنتُم عَلى شَفا حُفرةٍ مِنَ النّارِ مُذْقَةَ الشّارِبِ وَ نُهزَة الطّامِعِ وَ قُبْسَةَ العَجَلانِ وَ مُوطِى ءَ الاقدامِ تُشْرِبونَ الطُّرقَ وَ تَقْتاتُونَ الْوَرَقَ اَذِلَةً خاسِئينَ تَخافُونَ ان يَتَخَطّفكُمُ النّاس مِنْ حَولِكُم فَانْقَذَكُم اللّه  تَبارَكَ وَ تَعالى بِمحمدٍ صلى الله عليه و آله وسلمبَعدَ اللتيّا وَ الَّتى بَعْدَ أَن منى بِبُهْمِ الرّجالِ و ذُؤبانِ الْعَرَبِ وَ مَرَدَةِ اهلِ الكتاب كُلَّما اَوْ قَدُوا نارا لِلْحربِ أَطفأها اللّه  اَوْ نَجَمَ قَرنُ الشيطان او فَغَرَتَ فاغِرَةٌ مِنَ المُشرِكينَ قَذِفَ أخاهُ فى لَهْواتِها فَلا يَنكَفى ءُ حَتى يَطأصِماخَها بِأخْمُصِهِ وَ يَخْمَدُ لَهَبُها بِسَيفِهِ مَكدودا فى ذاتِ اللّه  مُجْتَهِدا فى اَمراللّه  قريبا مِنْ رسولِ اللّه  سَيِّدا فى اولياء اللّه  مُشمِّرا ناصِحا مُجِدّا كادِحا لا تَأخُذُهُ فى اللّه  لَومَةُ لائمٍ و أنتُم فى رَفاهيةٍ مِنَ الْعَيشِ وادِعوُنَ فاكِهوُنَ آمِنوُنَ تَتَرَبَّصوُونَ بِناالدَّوائِرَ وَ تَتَوكَّفُونَ الاخْبارَ وَ تَنكِصُونَ عِندَ النّزالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتال؛6
آنگاه فرمود: اى مردم! بدانيد من فاطمه ام و پدرم محمد است كه صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى گويم آغاز و انجامش يكى است و هرگز ضد و نقيض در آن راه ندارد و آنچه مى گويم غلط نيست و در اعمالم راه خطا نمى پويم. پيامبرى از ميان شما برخواست و به سوى شما آمد كه از رنج هاى شما رنج مى برد و به هدايت شما علاقه وافر داشت و نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم بود. هرگاه نسب او را بجوئيد مى بينيد كه او پدر من بوده است، نه پدر زنان شما و برادر پسرعموى من بوده است، نه برادر مردان شما و چه پرافتخار است اين نسب. درود خدا بر او و خاندانش باد. آرى! او آمد و رسالت خود را به خوبى انجام داد و مردم را به روشنى انذار كرد. از طريق مشركان روى برتافت و بر گردن هاشان كوبيد و گلويشان را فشرد تا از شرك دست بردارند و در راه توحيد گام بگذارند. او همواره با دليل و برهان و اندرز سودمند، مردم را به راه خدا دعوت مى كرد. بت ها را درهم شكست و مغزهاى متكبران را مى كوبيد تا جمع آن متلاشى شد و تاريكى ها برطرف گشت، صبح فرا رسيد و حق آشكار شد، نماينده دين به سخن آمد و زمزمه هاى شياطين خاموش گشت. افسار نفاق بر زمين فرو افتاد، گره هاى كفر و اختلاف گشوده شد و شما زبان به كلمه اخلاص لااله الااللّه  گشوديد، در حالى كه گروهى اندك و تهى دست بيش نبوديد. آرى! شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش دوزخ قرار داشتيد و از كمى نفرات همچون جرعه اى براى شخصى تشنه و يا لقمه اى براى فردى گرسنه و يا شعله آتشى براى كسى كه شتابان به دنبال آتش مى رود بوديد و زير دست و پاها له مى شديد. در آن ايام آب نوشيدنى شما متعفّن و گنديده بود و خوراكتان برگ درختان. ذليل و خوار بوديد و پيوسته از اين مى ترسيديد كه دشمنان زورمند شما را بربايند و ببلعند.»
اما خداوند تبارك و تعالى شما را به بركت محمد صلى الله عليه و آله وسلم بعد از آن همه ذلّت و خوارى و ناتوانى، نجات بخشيد. او با شجاعان درگير شد و با گرگ هاى عرب و سركشان يهود و نصارا پنجه درافكند. هر زمان آتش جنگ را برافروختند خدا آن را خاموش كرد. هرگاه شاخ شيطان نمايان مى شد و فتنه هاى مشركان دهان مى گُشود، پدرم، برادرش على عليه السلام را در كام آن ها مى افكند و آن ها را به وسيله او سركوب مى نمود و او هرگز از اين مأموريت هاى خطرناك باز نمى گشت، مگر زمانى كه سرهاى دشمنان را پايمال مى كرد و بينى آن ها را به خاك مى ماليد.»

بخش پنجم: طوفانى كه بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم برخواست
«فَلَمّا اِختارَ اللّه  لِنَبيِّهِ صلى الله عليه و آله وسلم دارَ اَنْبيائِهِ وَ مَأوى اَصْفيائِهِ ظَهَرَ فيكُم حَسَكةُ النِّفاقِ وَ سَمَل جَل بابُ الدّينِ وَ نَطَقَ كاظِمُ الغاوينَ وَ نَبَغَ حامِلُ الآقلينَ وَ هَدَرِ فَنيقُ المُبطلينَ فَخَطَر فى عرَصاتِكُم وَ أطْلَعَ الشَّيطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَعْرزِهِ هاتفا بِكُم فَألْفاكُم لِدَعوَتِهِ مُستجبينَ وَ لِلْغَرَّةِ فيه مُلاحِظينَ ثُمَّ استنْهَضَكُم فَوَجَدكُم اَحمَشَكُمْ خِفافا و فَألْفاكُمْ غِضابا فَوَسَئتُم غَيرَ ابلِكُم وَ وَرِدْتُم غَيْرَ مَشرَبِكُم هذا وَ العَهْدُ قريبٌ و ألْكَلْمُ رَحيبُ والجُرْحُ لَمّا يَندَمِلُ والرّسول لما يُقبَرُ ابتدارا زعَمْتُم خوفَ الفِتنَةِ «ألا فِى الْفِتنَةِ سَقَطوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لْمحيطَةُ بالْكافِرينَ»7 فَهَيْهاتَ مِنْكُم وَ كَيفَ بِكُم وَ أنّى تؤْفَكُونَ وَ كتابُ اللّه  بينَ أظهرِكُم اُمورُهُ ظاهرةُ و اَحكامُهُ زاهرة و أَعلامُهُ باهِرَةٌ وَ زَواجِرُهُ لايِحَةُ وَ أَوامِرُهُ واضِحَةٌ قَدْ خَلَّفْتُموهُ وَ راءَ ظُهورَكُم أَرَغْبةً عَنْهُ تُريدُونَ اَمْ بِغيرِهِ تَحْكُمُونَ بِئسَ للظّالمين بَدَلاً «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»»8
اما هنگامى كه خداوند سراى پيغمبران را براى پيامبرش برگزيد و جايگاه برگزيدگانش را منزل گاه او ساخت، ناگهان كينه هاى درونى و آثار نفاق در ميان شما ظاهر گشت و پرده دين كنار رفت، گمراهان به صدا درآمدند و گمنامان فراموش شده سربلند كردن، نعره هاى باطل فرياد برآوردند و در صحنه اجتماع به حركت درآمدند، شيطان سرش را مخفى گاه خود برون آورد و شما را آماده پذيرش دعوت و منتظر قريبش يافت. پس شما را دعوت به قيام كرد و سبك بار براى حركت يافت. شعله هاى خشم و انتقام را در دل هاى شما برافروخت و آثار غضب در شما نمايان گشت و همين امر سبب شد بر غير شتر خود علامت نهيد و در غير آبشخور خود وارد شويد و سراغ چيزى رفتيد كه از آن شما نبود و در آن حقّى نداشتيد و سرانجام به غصب حكومت پرداختيد، در حالى كه هنوز چيزى از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلمنگذشته بود. زخم هاى مصيبت ما سرباز كرده و جراحات قلبى ما التيام نيافته بود و حتى هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به خاك سپرده نشده بود. بهانه شما اين بود كه مى ترسيديم فتنه برپا شود و چه فتنه از اين بالاتر كه در آن فتنه افتاديد «بدانيد كه در فتنه هلاكت است و همانا دوزخ به كافران احاطه دارد»؛ چه دور است اين كارها از شما راستى چه مى كنيد و به كجا مى رويد؟ با اين كه كتاب خدا قرآن در ميان شماست، همه چيزش پرنور، نشانه هايش درخشنده، نواهيش آشكار و اوامرش واضح است؛ اما شما آن را پشت سرافكنده ايد. آيا از آن روى برتافته ايد يا به غير آن حكم مى كنيد؟ آه! كه ستمكاران جانشين بدى را براى قرآن برگزيدند و هر كس آيينى غير از اسلام را انتخاب كند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيان كاران است.»

بخش ششم: داستان غصب فدك و بهانه هاى غاصبان و پاسخ هاى كوبنده آن
«ثُمَّ لَمْ تَلْبِثُوا اِلاّ رَيْثَ (الى ريث) اَنْ تَسْكُنَ نفْرَتُها و يَسلَسَ قِيادُها ثُمَّ اَخَذتُم تُورُونَ وَ قَدَتَها وَ تُهَيّجُونَ جَمَرَتَها وَ تَسْتَجيبُونَ لِهتافِ الشَّطانِ الْغَوى وَ اِطْفاءِ اَنوارِ الدِّين الجَلّى و اِهْمادِ سُنَنِ النَّبى الصَّفّى تَشرَبُونَ حَسَوا فِى اُرتِغاء وَ تَمشُونَ لاِهلِهِ وَ وُلِدهِ فِى الْخمِرِة وَ الضِّآئر وَ نَصْبِرُ مِنكُم عَلى مِثْلِ حَزِّ المَدى وَ حَزِّ السَّنانِ فِى الحَشا.
وَ اَنْتُم الآنَ أَتَزْعَمُونَ أَنْ لا اِرْثَ لِنا «أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ»
9 اَفَلا تَعلَمُونَ؟ بَلى تَجَلّى لَكُم كَاشَّمْسِ الضّاحيَة أَنى اِبْنَتُهُ أيُّها المُسلِمونَ! أغلِبَ اغلَبُ عَلى اِرثى يا ابْنَ اَبى قُحافَةَ أَفى كِتابِ اللّه  اَنْ تَرِثَ اَباكَ وَ لا أرِثَ ابى لَقَد جَئْتَ شَيئا فَريّا. أَفلا عَمدٍ تَرَكتُم كِتابَ اللّه  وَ نَبذتُموهُ وَراءَ ظُهوركُم اِذْ يَقُولُ «وَ وَرِثَ سُليمانُ داوُدَ»10 وَ قالَ فيما اقتَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيى بنَ ذَكَريّا اِذْ قالَ «فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»11 و قال «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ»12 وَ قالَ «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»13 وَ قالَ «إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ»14 وَ زَعَمْتُم أَن لا حُظوَةَ لى وَ لا اَرثَ مِنْ اَبى وَ لا رَحِمَ بَينَنا اَفَخّصّكُمُ بآبةٍ أَخرَجَ مِنْها أَبى اَمْ هَلْ تَقُولُونَ أَنَّ اَهلَ مِلَّتينِ لا يَتَوارِثانِ أوَ لَسْتُ أَنَا وَ أَبى مِنْ اَهْلِ ملَّةِ واحدةٍ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصوصِ القُرآنِ وَ عُمومِه مِن اَبى وَ ابنِ عَمّى فَدُونكها مَخطومَةً مَرْحولَةً تِلْقاكَ يَومَ حَشْرِكَ فَنِعْم الحُكَمُ اللّه  و الزّعيم محمد صلى الله عليه و آله وسلم والموعِدُ القِيامَةِ وَ عِنْدَ السّاعَةِ يَخْسرُ المُبطِلُونَ وَ لا يَنْفعَكُمْ أذ تندِمُونَ. «لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»15 «مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ»16
آرى! شما ناقه خلافت را در دست گرفتيد، حتى اين اندازه صبر نكرديد كه رام گردد و تسليم تان شود. ناگهان آتش فتنه ها را برافروختيد و شعله هاى آن را به هيجان درآورديد و نداى شيطان اغواگر را اجابت نموديد، به خاموش ساختن انوار تابان آيين حق و از ميان بردن سنّت هاى پيغمبر پاك الهى پرداختيد. به بهانه گرفتن كف از روى شير آن را به كلى تا ته مخفيانه نوشيديد. ظاهرا سنگ ديگران را به سينه مى زديد؛ اما باطنا در تقويت كار خود بوديد. براى منزوى ساختن خاندان و فرزندان او به كمين نشستيد، ما نيز چاره اى جز شكيبايى نداريم همچون كسى كه خنجر بر گلوى و نوك نيزه بر دل او نشسته باشد.
عجب اين كه شما چنين مى پنداريد كه خداوند ارثى براى ما قرار نداده و ما از پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله وسلمارث نمى بريم. آيا از حكم جاهليت پيروى مى كنيد؟ چه كسى حكمش از خدا بهتر است براى آن ها كه اهل يقين اند. آيا شما اين مسائل را نمى دانيد؟ آرى مى دانيد و همون آفتاب براى شما روشن است كه من دختر اويم! شما اى مسلمانان آيا بايد ارث من به زور گرفته شود؟ فرزند ابى قُحافة به من پاسخ دهد.
آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارثى نبرم؟ چه سخن ناروايى. آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سرافكنديد، در حالى كه مى فرمايد: سليمان از پدرش داوود ارث برد و در داستان يحيى بن ذكريا مى گويد: خداوندا فرزندى نصيب من كن كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد! و نيز مى فرمايد: خويشاوندان در ارث بردن از يكديگر از بيگانگان اولى هستند و آنجا كه مى گويد: خداوند به شما درباره فرزندانتان توصيه مى كند كه سهم پسران دو برابر سهم دختران است و نيز مى فرمايد: اگر كسى مالى از خود بگذارد براى پدر و مادر و بستگان و به طرز شايسته وصيت كند. اين بر همه پرهيزگاران حق است. شما چنان پنداشتيد كه من هيچ بهره و ارثى از پدرم ندارم و هيچ نسبت و خويشاوندى در ميان ما نيست.
آيا خداوند آيه اى مخصوص شما نازل كرده است كه پدرم را از آن خارج ساخته يا مى گوئيد پيروان دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من با پدرم يك مذهب نداريم. يا اين كه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاه تريد؟
حال كه چنين است پس بگير آن ارث مرا كه همچون مركب آماده و مهار شده، آماده بهره بردارى است و بر آن سوار شو. ولى بدان در قيامت تو را ديدار مى كنم و بازخواست مى نمايم و در آن روز چه جالب است كه داور خداست و مدعى تو محمد صلى الله عليه و آله وسلم و موعد داورى رستاخيز و در آن روز باطلان زيان خواهند ديد، اما پشيمانى به حال شما سودى نخواهد داشت. بدانيد هر چيزى جايگاه و قرارگاهى دارد و به زودى مى دانيد چه كسى عذاب خواركننده به سراغش مى آيد و كيفر جاويدان دامانش را مى گيرد.»

بخش هفتم: استمداد از طايفه انصار
«ثُمَّ رَمَتُ بِطِرفِها نَحوَ الانْصارِ فَقالَتْ يا مَعْشَرَ الفِتْيَةِ النَقيبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حضَنَةَ الاسْلامِ ما هذِهِ الغَميزَةُ فى حقّى والسُنَّةُ عَنْ ظَلامَتى أما كانَ رَسولُ اللّه  صلى الله عليه و آله وسلم ابى يقُولُ اَلمَرءُ يَحفَظُ فى وُلِده سَرْعان ما أحْدَثْتُم وَ عَجَلانَ ذا إهالَةٍ وَ لَكُم طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ وَ قُوَّةٌ عَلى ما أَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
أتَقُولُونَ ماتَ محمّد صلى الله عليه و آله وسلم فَخَطبٌ جليلٌ إستَوسَعَ وَهْنُهُ وَ أَستَنْهَرِ فَتْقُهُ وَ أَنْفَتقَ و أظلَمَتِ الارْضُ لِغَيْبَتِهِ وَ كُسِفَتْ النُجُومُ لِمُصيبَةِ وَ اكَّدَتِ الآمالُ وَ خَشَعَتِ الجِبالُ وَ اُضيعَتِ الْحَريم وَ اُرْيْلَتِ الحُرْمَةُ عِندَ مَماتِهِ فَتِلكَ وَاللّه  النّازِلَةُ الْكُبرى وَ المُصيبَةُ العُضْمى لامثلُها نازِلةُ ولا بائقَةُ عاجِلَةٌ أَعلَنَ بِها كِتابُ اللّه  جَلَّ ثناءوُهُ فى اَفْنيَتِكُمْ فى مُمْساكُم وَ مُصْبِحِكُمْ هتافا و صُراخا و تلاوَةً وَ اِلْحانا وَ لَقَبْلِهِ بِأنبياءاللّه  وَ رُسُله حُكمٌ فَصلٌ وَ قضاءٌ حتمٌ «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»
17
اِيْها قَبْلَةِ أَأَهْضَمُ تراث أبى؟ وَ اَنتُم بِمَرْأى منّى وَ مَسْمَعٍ وَ مَنْتدًى وَ مَجْمَعٍ تُلْبِسْكُمُ الدَّعوَةٍ وَ تَشْمِلُكُم الخُبرة وَ اَنْتُم ذُوالعِدِ وَ الْعِدَّةِ وَ لاداةِ وَ الْقُوَّةِ وَ عِنْدَكُمُ السّلاح والجنَّةُ تُوافيكُمُ الدَّعْؤَةَ فَلا تُجيبُونَ وَ تَأتيكُمُ الصُّرْخَةَ فَلا تُغيثُونَ (تَعينُونَ) وَ اَنْتُم مُوصُوفُونَ بِالْكَفاحِ مُعْروفُونَ بِاالخَيرِ وَ الصَّلاحِ وَ النُخبَةُ الّتى انْتُحِبَتْ وَ الخِيَرَةُ الّتى اُختيرَتْ لَنا اهلَ البَيْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ وَ تَحَمّلتُمْ الكَدّ وَ التَّعَبَ وَ ناطَحْتُمُ الاُمَمَ وَ كافَحْتُم البُهَمَ؛ لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ نَأمُرُكُم فتأمُرُونَ حَتّى اِذا دارَتْ بِنارَحَى الاسْلام و دَرَّ حَلَبَ الايامِ وَ خَضَعَتْ نَعْرَةُ الشِّركِ وَ سَكَنْت فَوْرَةُ الافْكِ وَ خَمَدَت بَعْدَ البَيانِ وَ اَسْرَرْتُم بَعْدَ الاِعْلانِ وَ نَكَصْتُم بَعدَ الاَقْدامِ وَ اَشْرَكْتُم بَعْدَ الايمانِ. [يُؤسا لقومٍ نَكَثُوا اَيمانَهُم مِن بَعدِ عَهْدهِم]
«أَلاَ تُقَـتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُوا أَيْمَـنَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ »
18
اَلاقَدْارَى اَنْ قَد اَخْلَدتُم اِلَى الْخَفْضِ وَ اَبْعَدتُم مَنْ اَحَقَّ بِالبَسطِ وَ الْقَبضِ وَ اقواهُمْ عَلَيهِ قَدْ خَلوتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجوتُم مِنَ الضَّيقِ بِاسَّعَةِ فَمَجَجْتُم ما وَعَيْتُم وَ دَسَعْتُم الّذى تسَوَّغْتُم «تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الأَْرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ»
19 اَلا وَ قَدْ قُلتُ ما قُلتُ عَلى مَعرفة مِنّى بالخذلَةِ الّتى خامَوتُكُم وَ الغَدْرَةِ الّتى اِسْتَشعرتُها قُلوبكم وَلكِنَّها فَيْضَةُ النَّفسِ وَ نَفْثَةُ الْغَيضِ وَ خوَّرُ الْقَناةُ و بَثّةُ الصّدرُ و تَقْدمَةُ الحجَّةِ فَدُونكُمُوها فأحتقبِوها دَبْرة الْفَهرِ نقيبَةَ الخُفِّ باقيَةِ العارِ موسومَهً بِغَضَبِ اللّه  وَ شَنارِ الاَبَدِ مَوصولَةً بِنارِ اللّه  المُوقَدَةِ الّتى تطّلعُ عَلى الاَفْئِدَةِ فَبعينَ اللّه  ما تَفْعَلونَ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»20
وَ اَنّا اِبنةُ نَذيرٍ لَكُم بَينَ يَدَىّ عَذابٍ شَديدٍ فاَعْمَلُوا «اِنَّا عامِلُونَ» «وَ انْتَظِروا اِنّا مُنْتَظِروُنَ».
21
سپس بانوى اسلام گروه انصار را مخاطب ساخته و به آهنگى رسا و محكم و كوبنده ادامه سخن داد و چنين فرمود:
اى جوان مردان و اى بازوان توانمند ملت و ياران اسلام، اين ناديده گرفتن حق مسلم من از سوى شما چيست؟ اين چه تغافلى است كه در برابر ستمى كه بر من وارد شده نشان مى دهيد.
آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم پدرم نفرمود: احترام هر كس را در مورد فرزندان او بايد نگاه داشت. چه زود اوضاع را دگرگون ساختيد و چه با سرعت به بيراهه گام نهاديد. با اين كه توانايى بر احقاق حق من داريد و نيروى كافى به آنچه مى گويم در اختيار شماست. آيا مى گوييد محمد صلى الله عليه و آله وسلم از دنيا رفت و با مردن او همه چيزها تمام شده و خاندان او بايد به دست فراموشى سپرده شوند و سنتش پايمال گردد؟ آرى! مرگ او مصيبت و ضربه دردناكى به جهان اسلام بود. فاجعه سنگينى است كه بر همه، غبار غم فرو ريخت و شكافش هر روز آشكارتر و گسستگى آن دامنه دارتر و وسعتش فزون تر مى گردد. زمين از غيبت او تاريك و ستارگان براى مصيبتش بى فروغ و اميدها به يأس مبدّل گشت، كوه ها متزلزل گرديد، احترام افراد پايمال شد و با مرگ او حرمتى باقى نماند.به خدا سوگند اين حادثه اى است عظيم، مصيبتى است بزرگ و ضايعه اى است جبران ناپذير؛ ولى فراموش نكنيد اگر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رفت قرآن مجيد قبلاً از آن خبر داده بود. همان قرآنى كه پيوسته در خانه هاى شماست و صبح و شام با صداى بلند و يا آهسته و با الحان مختلف در گوش ما خوانده مى شود. پيامبران پيشين نيز قبل از او با اين واقعيت روبه رو شده بودند. چرا كه مرگ فرمان تخلّف ناپذير الهى است؛ آرى قرآن صريحاً گفته بود.
محمد صلى الله عليه و آله وسلم تنها فرستاده خدا نبود؛ بلكه قبل از او، رسولان ديگرى آمدند و رفتند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود شما بر پاشنه پا مى چرخيد و به عقب برمى گرديد و با آيين اسلام وداع گفته و به خرافات و مظالم جاهليت رو مى آوريد؟ هر كس به عقب بازگردد به خداوند زيانى نمى رساندو خداوند به زودى پاداش سياستگذاران را مى دهد.
عجبا اى فرزندان «قيله» آيا ارث من پايمال گردد و شما آشكارا مى بينيد و مى شنويد و در جلسات و مجامع شما اين معنى گفته مى شود و اخبارش به خوبى به شما مى رسد و باز هم خاموش نشسته ايد با اين كه داراى نفرات كافى و تجهيزات و نيروى وسيع و سلاح و سپر هستيد؟ دعوت مرا مى شنويد و لبيك نمى گوييد و فرياد من در ميان شما طنين افكن است و به فريادم نمى رسيد با اين كه شما در شجاعت زبان زد هستيد و در خير و صلاح معروفيد و از برگزيدگان اقوام و قبايل هستيد؟ با مشركان عرب پيكار كرديد و رنج ها و محنت ها را تحمل نموديد. شاخ هاى گردن كشان را در هم شكستيد و با جنگجويان بزرگ دست و پنجه نرم كرديد و شما بوديد كه پيوسته با ما حركت مى كرديد و در خط ما قرار داشتيد، دستورات ما را گردن مى گذاشتيد و سر بر فرمان ما داشتيد تا آسياى اسلام بر محور وجود خاندان ما به گردش درآمد و شير در پستان مادر روزگار فزونى گرفت، نعره هاى شرك در گلوها خفه شد و شعله هاى دروغ فرو نشست. آتش كفر خاموش گشت و دعوت به پراكندگى متوقف شد و نظام دين محكم گشت؛ پس چرا بعد از آن همه بيانات قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم امروز حيران مانده ايد؟ چرا حقايق را بعد از آشكار شدن، پنهان مى داريد و پيمان هاى خود را شكسته ايد؟و بعد از ايمان راه شرك پيش گرفته ايد.
چرا با قومى كه پيمان هاى خود را شكسته ايد و تصميم به اخراج پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلمگرفته اند پيكار نمى كنيد؟ در حالى كه آن ها آغازگر بودند. آيا از ايشان مى ترسيد؟ بهتر است از خدا بترسيد اگر ايمان داريد. آگاه باشيد من چنان مى بينم كه شما رو به راحتى گزارده ايد و عافيت طلب شده ايد. كسى را كه از همه براى زعامت و اداره امور مسلمين شايسته تر بود دور ساختيد و به تن پرورى و آسايش در گوشه خلوت تن داديد و از فشار و تنگناى مسئوليت ها به بى تفاوتى روى آورديد.
آرى آنچه را از ايمان و آگاهى در درون داشتيد بيرون افكنديد و آب گوارايى را كه نوشيده بوديد به سختى از گلو برآورديد؛ اما فراموش نكنيد كه خداوند مى فرمايد: اگر شما و تمام مردم روى زمين كافر شوند به خدا ضرر نمى رسانند، چرا كه خداوند از همه بى نياز و غنى و حميد است. بدانيد و آگاه باشيد من آنچه را بايد بگويم گفتم با اين كه به خوبى مى دانم، ترك يارى حق با گوشت و پوست شما آميخته و عهدشكنى قلب شما را فراگرفته است؛ ولى چون قلبم از اندوه پر بود و احساس مسؤوليت شديد مى كردم، كمى از غم هاى درونم بيرون ريخت و اندوهى كه در سينه ام موج مى زد خارج شد تا با شما اتمام حجّت كنم و عذرى براى احدى باقى نماند. اكنون كه چنين است اين مركب خلافت و آن فدك همه از آن شما، محكم بچسبيد و رها نكنيد ولى بدانيد اين مركبى نيست كه بتوانيد راه خود را ادامه دهيد. پشتش زخم و كف پايش شكافته است. داغ ننگ بر آن خورده و غضب خداوند علامت آن است و رسوايى ابدى همراه آن. سرانجام به آتش برافروخته و خشم الهى كه از دل ها سر برمى كشد خواهد پيوست. فراموش نكنيد آنچه را انجام مى دهيد در برابر خداست و ستم گران به زودى مى فهمند به چه سرنوشتى گرفتار مى شوند. من دختر پيامبرى هستم كه شما را در برابر عذاب شديد انذار كرد آنچه از دست شما برآيد انجام دهيد.
ما نيز به وظيفه الهى خود عمل خواهيم كرد، شما منتظر باشيد ما نيز منتظريم».
 


فصل دوم : خطبه ى امام سجّاد عليه السلام
 

مقدمه
حدود چهل سال در شام و اطراف آن، بر ضدّ امام على عليه السلام تبليغ مى شد. معاويه و سپس يزيد، با گماشتن خطيب هاى پول پرست، سال ها به مقام امام على عليه السلام فحّاشى و جسارت نمودند. اين تبليغات وسيع و مكرّر، به قدرى مردم را دشمن على عليه السلام ساخت و باطل را حق وانمود كرد كه مردم حاضر بودند به قصد قربت به پيشگاه خدا، با على و آل على عليه السلام دشمنى نمايند. براى اين كه اين مطلب را به خوبى دريابيم، به اين داستان عجيب توجه كنيد:
هنگامى كه امام سجّاد عليه السلام و خاندان امام حسين عليه السلام را به عنوان اسير وارد شام كردند، آنها را در كنار مسجد نگه داشته بودند پيرمردى از مردم شام به امام سجّاد عليه السلام گفت:
حمد و سپاس خداوندى را كه شما را كشت، مغلوب كرد، مردم شهرها را از وجود شما راحت نمود و اميرالمؤمنين يزيد را بر شما پيروز گردانيد؟!
امام سجّاد عليه السلام به او فرمود: «آيا قرآن خوانده اى؟».
گفت: آرى.
فرمود: آيا معناى اين آيه را درك كرده اى كه خداوند مى فرمايد:
«قُل لا اَسئَلُكُم عَلَيهِ اَجرا اِلاّ المَوَدَّةَ فِى القُربى»22
اى پيامبر، به آنان بگو من از شما پاداشى جز دوستى با خويشان را نمى خواهم.
گفت: آرى اين آيه را خوانده ام.
امام سجّاد عليه السلام فرمود: منظور از خويشان در اين آيه ما هستيم.
پس فرمود: اى پيرمرد! آيا اين آيه (آيه ى26) از سوره ى بنى اسرائيل را خوانده اى كه خداوند مى فرمايد:
«وَ آتِ ذَا القُربى حَقَّهُ»
و حق نزديكان را بپرداز.
گفت: آرى خوانده ام.
امام فرمود: منظور از خويشان در اين آيه ما هستيم.
سپس فرمود: آيا اين آيه را در قرآن خوانده اى:
«وَ اعلَمُوا اِنَّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَاِنَّ للّه  خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى القُربى وَ اليَتامى وَ المَساكِينَ...»23
و بدانيد هرگونه غنيمتى كه به شما رسد، خمس آن براى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم، خويشاوندان، يتيمان و مسكينان است.
پيرمرد: آرى خوانده ام.
امام سجّاد عليه السلام فرمود: منظور از خويشاوندان در اين آيه ما هستيم.
سپس فرمود: اى پيرمرد، آيا اين آيه را خوانده اى:
«اِنَّما يُريِدُ اللّه  لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطَّهِرَكُم تَطهِيرا.»24
خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت عليه السلام دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
پيرمرد گفت: آرى خوانده ام.
امام سجّاد عليه السلام فرمود: منظور از اهل بيت عليه السلام در اين آيه ما هستيم كه خداوند ما را به آيه ى تطهير، مخصوص گردانيده است.
پيرمرد پس از شنيدن اين مطالب، خاموش شد و اظهار پشيمانى كرد و گفت: به راستى، شما را به خدا، آيا شما خاندان پاك پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم هستيد؟
امام سجّاد عليه السلام فرمود:
«تَاللّه  اِنّا لَنَحنُ هُم مِن غَيرِ شَكٍ وَ حَقَّ جَدِّنا رَسُولِ اللّه  اِنّا لَنَحنُ هُم»
سوگند به خدا، بدون شك ما همان خاندان هستيم. به حق جدّمان رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم ما از همان خاندان مى باشيم».
پيرمرد پس از شناختن آنها گريه كرد و عمامّه ى خود را از شدت ناراحتى از سرگرفت و به زمين انداخت. سپس سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا ما در پيشگاه تو، از دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم بيزارى مى جوييم» سپس به امام سجّاد عليه السلام عرض كرد: آيا توبه ى من پذيرفته است؟
امام فرمود: «آرى اگر توبه كنى، خداوند توبه ات را مى پذيرد، در اين صورت تو با ما هستى».
يزيد از جريان آن پيرمرد با خبر شد و دستور داد او را كشتند!25
خطبه ى آتشين امام سجّاد عليه السلام در اين شرايط و وضع پر از خفقان و جانسوز، مى توانست ماهيت پست يزيد و يزيديان را برملا كند.
مسجد اموى شام پر از جمعيت بود26. امام سجّاد عليه السلام را به آن مسجد آورده بودند تا عظمت يزيد را بنگرد، يزيد حضور داشت و به خطيب مزدور خود گفت: بر بالاى مبنر برو و آنچه خواستى نسبت به على و حسين عليهماالسلام بدگويى كن و از ناسزاگويى به آنها كم نگذار.
خطيب بالاى منبر رفت و آنچه توان داشت در حضور مردم و امام سجّاد عليه السلام از امام على و امام حسين عليهماالسلام بدگويى كرد و معاويه و يزيد را مدح و ستايش نمود.
امام سجّاد عليه السلام از همان پايين منبر فرياد زد:
«وَ يلَكَ اَيُّهَا الخاطِبُ، اِشتَرَيتَ مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ، فَتَبَوَّأَ مَقعَدَكَ مِنَ النّارِ.»
واى بر تو اى سخنران، خشنودى مخلوق را به خشم خالق خريدى، پس جايگاهت را آتش دوزخ فرا گرفت.
سپس امام سجّاد عليه السلام به يزيد فرمود:
«يا يَزِيدُ اِئذَن لِى حَتّى اَصعَدَ هذِهِ الاَعوادَ فَاَتَكَلَّمَ بِكَلِماتٍ للّه  فيهِنَّ رِضا وَ لِهؤُلاءِ الجُلَساءِ فِيهِنَّ اَجرٌ وَ ثَوابٌ.»
اى يزيد! به من اجازه بده تا بالاى اين چوب ها27 بروم و سخنانى بگويم كه در آن خشنودى خدا باشد و براى حاضران، موجب اجر و پاداش گردد.»
يزيد اين تقاضا را ردّ كرد.
ولى حاضران گفتند: اجازه بده بالاى منبر رود، شايد ما از او چيزى بشنويم. يزيد گفت:
«اِن صَعِدَ لم يَنزِل اِلاّ بِفَضِيحَتِى وَ فَضيحَةِ آلِ اَبِى سُفيانٍ»
اگر او بالاى منبر رود، فرود نمى آيد مگر اين كه من و دودمان ابوسفيان را به افتضاح و رسوايى بكشاند.
شخصى گفت: اى اميرالمؤمنان، هر چه اين شخص (بيمار و شكست خورده) بگويد، چنان اهميّت ندارد، بگذار برود و سخنى بگويد.
يزيد به او گفت:
اِنَّهُ مِن اَهلِ بَيتٍ
اين شخص (اشاره به امام سجّاد عليه السلام) از اهل بيت است. يعنى از خاندانى است كه علم و كمال را با تمام وجود به كام خود آورده اند» (مانند پرنده اى كه دانه به دهان جوجه اش مى گذارد، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم علم و كمال را در كام آنها است و شيره ى جان آنها نموده است).
مردم همواره از يزيد تقاضا مى كردند كه اجازه دهد، تا اين كه ناگريز اجازه داد. امام سجاد عليه السلام پس از حمد و ثنا فرمود:
«اَيُّهَا النّاسُ اُعطِينا سِتّا وَ فُضِّلنا بِسَبعِ، اُعطِينا العِلمَ وَ الحِلمَ وَ السَّماحَةَ وَ الفَصاحَةَ وَ الشُّجاعَةَ وَ المَحَبَّةَ فِى قُلُوبِ المُؤمِنِينَ، وَ فُضِّلنا باَنَّ مِنَّا النَّبِىُّ المُختارُ مُحَمَّدا وَ مِنَّا الصِّديقُ، وَ مِنَّا الطَيّارُ وَ مِنّا اَسَدُ اللّه  وَ اَسَدُ رَسُولِهِ، وَ مِنّا سِبطا هذِهِ الاُمَّةِ، مَن عَرَفَنِى فَقَد عَرَفَنِى وَ مَن لَم يَعرِفنِى، اَنبَأتُهُ بِحَسَبِى وَ نَسَبِى.»
:«اى مردم! به ما شش چيز داده شد، و به هفت چيز، بر ديگران برترى داده شديم، اما آن شش امر، به ما علم، حلم، جوانمردى (بخشش)، فصاحت، شجاعت و دوستى در دل مؤمنان داده شد؛ اما آن هفت چيز كه ما به وسيله ى آن برترى داده شديم عبارت است از اين كه: پيامبر برگزيده حضرت محمد صلى الله عليه و آله وسلم از ما است، و صدّيق (نخستين كسى كه به او ايمان آورد يعنى على عليه السلام) از ما است، جعفر طيّار از ما است، شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم(حضرت حمزه) از ما است، دو سبط پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در اين اُمّت (حسن و حسين عليهما السّلام)28 از ما هستند، هركس مرا شناخت كه شناخت و هركس نشناخت، او را به حسب و نسبم خبر مى دهم.
اَيُّهَا النّاسُ! اَنَابنُ مَكَةَ وَ مِنى، اَنَابنُ زَمزَمَ وَ صَفا، اَنَا بنُ مَن حَمَلَ الرُّكنَ بِاَطرافِ الرِّداءِ، اَنَابنُ خَيرِ مَن اِئتَزَرَ وَ ارتَدى، اَنَابنُ خَيرِ مَن اِنتَعَلَ وَ احتَفى، اَنَابنُ خَيرِ مَن طافَ وَ سَعى، اَنَا بنُ خَيرِ مَن حَجَّ وَ لَبّى، اَنَابنُ مَن اُسرِىَ بِهِ اِلى المَسجِدِ الاَقصى، أنا بنُ مَنْ بَلِغ بِهِ اِلى سِدرَةِ المُنتهى، اَنَا بنُ مَنْ دَنى فتدلّى فَكانَ قابَ قَوسَينِ اَو اَدنى، اَنا بنُ مَن بِمَلائِكَةِ السَّماءِ، اَنَا بنُ مَن اَوحى الجَلِيلُ اِلَيهِ ما اَوحى اَنا بنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى.
اى مردم! من پسر مكّه و منى هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم، من پسر آن كسى هستم كه حجرالاسود را در ميان عباى خود نهاد و به جاى خود گذاشت، من پسر بهترين انسان ها هستم كه لباس احرام پوشيد، من پسر بهترين انسان ها هستم كه كفش پوشيد و (براى طواف) پا برهنه شد، من پسر بهترين انسان ها هستم كه طواف كرد وسعى صفا و مروه نمود، من پسر بهترين كسى هستم كه حجّ را به جا آورد و لبّيك گفت، من پسر آن كسى هستم كه از مكّه به مسجد الاَقصى سير داده شد، من پسر آن كسى هستم كه (در شب معراج) به سِدرَةُ المُنتهى رسيد، من پسر آن كسى هستم كه آن قدر به خدا نزديك و نزديك تر گرديد، تا آن كه فاصله ى او به اندازه ى دو كمان يا نزديك تر بود، من پسر آن كسى هستم كه فرشتگان آسمان به او اقتدا كرده و نماز خواندند، من پسر آن كسى هستم كه خداى بزرگ به او وحى كرد، آن چه را وحى كرد، من پسر محمّد برگزيده ى خدا هستم.
اَنا بنُ عَلُّى المُرتَضى اَنَا بنُ مَن ضَرَبَ خَراطِيمَ الخَلقِ حَتّى قالُوا لا اِله اِلا اللّه  اَنَا بنُ مَن ضَرَبَ بَينَ يَدى رَسُولِ اللّه  بِسَيفَينِ، وَ طَعَنَ بِرُمحَينِ، وَ هاجَرَ الهِجرَتَينِ، وَ بايَعَ البَيَعتَينِ، و قاتَلَ بِبدرٍ وَ حُنَينٍ، وَلم يَكفُر بِاللّه  طَرفَةَ عَينٍ، اَنَا بنُ صالِحِ المؤمِنينَ، وَ وارِثِ النَّبِيّنَ، وَ قامِع المُلحِدينَ، وَ يَعسُوبِ المُسلِمينَ وَ نُورِ المُجاهِدينَ وَ زَينِ العابِدِينَ، وَ تاجِ البَكائِينَ، وَ اَصبَرِ الصّابِرينَ، وَ افضَلِ القائمينَ مِن آلِ ياسِين، رَسُولِ رَبِّ العالَمِينَ، وَ قاتِلِ المارِقينَ وَ النّاكِثِينَ وَ القاسِطينَ، و المُجاهِدِ اَعدائَهُ النّاصِبينَ وَ اَفخَرِ مَن مَشى مِن قُرَيشٍ اَجمَعينَ، وَ اَوَّلِ السّابقينَ، وَ قاصِمِ المُعتَدينَ، وَ مُبِيدِ المُشرِكينَ، وَ سَهمٍ مِن مَرامِى اللّه  عَلَى المُنافِقِينَ، وَ لِسانِ حِكمَةِ العابِدينَ، وَ ناصِرِ دينِ اللّه ، وَوَلىِّ اَمرِ اللّه ، و بُستانِ حِكمَةِ اللّه ، وَ عَيبَةِ عِلمِهِ.
سَمْحٌ سَخِىٌّ، بُهلُولٌ، زَكِىٌّ، اَبطَحِىٌّ، رَضِىٌّ، مِقدامٌ هُمامٌ، صابِرٌ، صَوّامٌ، مُهَذَّبٌ، قَوّامٌ، قاطِعُ الاَصلابِ وَ مُفَرِّقُ الاَحزابِ، اَربَطَهُم عِنانا وَاثبَتَهُم جَنانا وَ امضاهُم عَزِيمَةً، وَ اَشَدُّهُم شَكِيمَةً، اَسَدٌ باسِلٌ يَطحَنُهُم جَنانا وَامضاهُم عَزِيمَةً وَ اَشدُّهُم شَكِيمَةً، اَسَدٌ باسِلٌ يَطحَنُهُم فِى الحُرُوب اِذا اِزدَلَفَتِ الأَسِتَّةُ، وَ قَرُبَتِ الاَعِنَّهُ، طَحْنَ الرِّحا، وَيَذَرُوهُم فِيها ذَروَ الرِّيحِ الهَشيمَِ لَيْثُ الحِجازِ، وَ كَبشُ العِراقِ، مَكِىٌّ مَدَنِىٌّ، خِيفىٌّ، عَقَبِىٌّ، بَدرِىٌّ، شَجَرِىٌّ، مِنَ العَرَبِ، سَيِّدُها، و مِنَ الَوغى لَيثُها، وارِثُ المَشعَرينِ وَ اَبُوا السِّبطَينِ، الحَسَنِ وَ الحُسَينِ، ذاكَ جَدّىِ عَلِىٌّ بنِ اَبِيطالِبٍ.
من فرزند على مرتضى عليه السلام هستم، من پسر كسى هستم كه سران مشركين را كوبيد تا گفتند: معبودى جز خداى يكتا نيست. من پسر كسى هستم كه پيشاپيش رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم با شمشير با دشمن مى جنگيد، با نيزه نبرد مى كرد و دو بار هجرت كرد من پسر كسى هستم كه دو بار بيعت كرد، و در جنگ بدر و حُنين با دشمن جنگيد، و به اندازه ى يك چشم به هم زدن. كافر نشد. من پسر صالح مؤمنان و وارث پيامبران، و نابودكننده ى ملحدان، و پيشواى مسلمانان، و مايه ى روشنى چشم مجاهدن، و زينت پرستش كنندگان خدا، و سرور مناجات كنندگان، بسيار گريه كننده ى درگاه خدا، و با استقامت ترين استقامت كنندگان، و بهترين برخاستگان براى عبادت، از آل ياسين، رسول پروردگار جهانيان هستم. آن كس كه با خارج شدگان از دين جنگيد و با بيعت شكنان و ياغيان نبرد كرد، و با دشمنان ناصبى جهاد نمود. من پسر كسى هستم كه سرافرازترين فرد قريش و نخستين مؤمن و تصديق كننده ى خدا و رسولش، و پيشتاز پيشگامان و كوبنده ى متجاوزان، و نابودكننده ى مشركان، و تيرى از تيرهاى خدا بر منافقان و زبان شناخت عابدان و حامى دين خدا، و ولىّ امر خدا و باغ حكمت الهى و مخزن علم خدا بود.
آن كس كه: جوانمرد، بخشنده، زيبا، هوشمند، پاك، از سرزمين حجاز، مرضىّ خدا، پيشگام، پيشواى بلند همّت، صابر، بسيار روزه گيرنده، تهذيب شده، بسيار عبادت كننده، قطع كننده ى پشت هاى مشركان، و پراكنده كننده ى حزب هاى كفر، از همگان پر جرئت تر، قوى دلتر، با صلابت تر، خلل ناپذيرتر در برابر كافران، شير دلاور، آن كس كه در جنگ ها هنگام به هم خوردن نيزه ها و نزديك شدن پيشتازان جنگ، كافران را مانند خورد كردن سنگ آسيا، خورد مى كرد و مى كوبيد و مانند طوفان توفنده و درهم كوبنده ـ كه خار و خاشاك را درهم مى ريزد ـ دشمنان را درهم مى ريخت. آن كس كه شير حجاز، و يكّه سوار عراق، سردار مكّه و مدينه و خِيف مِنى و عَقَبه، بدر و اُحد بود. آن كس كه يكّه تاز بيعت (تحت شجره ى رضوان) و هجرت و آقاى عرب و پهلوان جنگ. و وارث مشعر و عرفات و پدر دو نيبره ى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم، حسن و حسين عليه السلام بود. اين شخص، جّدم على بن ابى طالب عليه السلام است.
***
(پس از شناساندن جدّ بزرگواش رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و جدّ ارجمندش على عليه السلام، به معرفى پدرش امام حسين عليه السلام پرداخت و چنين فرمود:)
اَنَا بنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، اَنَا بنُ سَيِّدَةِ النِساءِ، اَنَا بنُ خَدِيجةَ الكُبرى، اَنَا بنُ الْمَقتُولِ ظُلما، اَنَا بنُ المَجزُورِ الرَّأسِ مِنَ القفا، اَنَا بنُ العَطشانِ حَتّى قَضى، اَنَا بنُ طَرِيحِ كَربلا، اَنَا بنُ مَسلُوبِ العَمّامَةِ وَ الرِّداءِ....
من فرزند فاطمه ى زهرايم، من فرزند خديجه ى كبرايم، من فرزند كسى هستم كه از روى ظلم كشته شد، من پسر كسى هستم كه سرش از قفا بريده شد، من پسر تشنه كامى هستم كه بالب تشنه به شهادت رسيد، من پسر كسى هستم كه پيكرش در زمين كربلا افتاده، من پسر كسى هستم كه عمامه و عبايش ربوده شد...
امام سجّاد عليه السلام همچنان گفت و گفت. و مردم زار زار مى گريستند. صداى گريه و ناله بلند شد، يزيد ترسيد فتنه و آشوب به پا شود، به موذّن فرمان داد: اذان بگو.
مؤذّن گفت:
اَللّه  اَكبَرُ اَللّه  اَكبَرُ
امام سجّاد عليه السلام فرمود:
«لا شَى ءَ اَكبَرُ مِنَ اللّه »
هيچ چيزى بزرگتر از خدا نيست.
مؤذّن گفت:
اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاّ اللّه
امام سجّاد عليه السلام فرمود:
«شَهِدَ بِها شَعرىِ وَ بَشَرىِ وَ لَحمِى وَ دَمِى.»
مو و پوست و گوشت و خونم به يكتايى خدا گواهى دهد.»
مؤذّن گفت:
اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه
امام سجّاد عليه السلام به مؤذّن فرمود: تو را به حقّ محمد صلى الله عليه و آله وسلم ساكت باش، تا من سخنى بگويم، سپس از بالاى منبر متوجه يزيد شد و فرمود:
يا يزِيدُ مُحَمَّدٌ هذا جَدِّى اَم جَدِّكَ؟...
اى يزيد محمد صلى الله عليه و آله وسلم جدّ من است يا جدّ تو، اگر مى گويى جدّ تو است، دروغ مى گويى و كفر مى ورزى و اگر اعتقاد دارى او جدّ من است، پس چرا عترت و خاندان او را كشتى؟ چرا پدرم را كشتى و حرم او و مرا اسير كردى؟ اين سخن را گفت و دست به گريبان برد، جامه ى خود را چاك زد و گريه كرد، سپس خطاب به مردم فرمود:
«اى مردم!آيا در ميان شما كسى هست كه جدّ و پدرش، رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلمباشد؟!»
صداى شيون و گريه از مجلس برخاست.
آن گاه فرمود:
«به خدا سوگند در جهان جز من كسى نيست كه جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلمباشد، پس چرا اين شخص (يزيد) پدر مرا كشت و ما را مانند روميان اسير كرد، اى يزيد، اين كارها را مى كنى باز مى گويى محمّد صلى الله عليه و آله وسلم رسول خدا است؟ و رو به قبله مى ايستى!! واى بر تو كه در روز قيامت، جدّم و پدرم طرف دعواى تو هستند.»
يزيد فرياد زد: اى مؤذّن اقامه بگو! هياهو و صداى اعتراض از مجلس برخاست، بعضى با يزيد نماز خواندند و بعضى نخوانده و پراكنده شدند.
***
خطبه ى حضرت زينب عليهاالسلام و امام سجّاد عليه السلام به قدرى وضع شام را تغيير داد كه يزيد بنا بر تقاضاى حضرت زينب عليهاالسلام اجازه داد در دمشق براى مصائب امام حسين عليه السلام عزادارى شود، حضرت زينب عليهاالسلام و همراهان در «دارالحجاره» هفت روز عزادارى كردند. زنان بسيارى در آن شركت مى كردند، نزديك بود مردم به سراى يزيد بريزند و او را بكشند. مروان كه در آن هنگام در شام بود، احساس خطر كرد، به يزيد گفت: مصلحت نيست كه اين ها (امام سجّاد و همراهانش) بيش از اين در شام بمانند، هرچه زودتر آنها را به سوى مدينه روانه كن.
ابى مخنّف مى نويسد:
آن چنان ذكر حسين عليه السلام همه جا را فراگرفته بود كه يزيد قرآن را چندين قسمت كرد (مانند 60 پاره و 120 پاره) و در مسجد به مردم مى داد تا قرآن بخوانند و با خواندن آيات قرآن و توجّه به آن، حسين عليه السلام و حسينيان را فراموش كنند، ولى هيچ چيز نمى توانست آنها را از ياد امام حسين عليه السلاممنصرف سازد.
عزادارى اهل بيت عليه السلام در دمشق موجب شد هيچ زن قرشى نماند مگر اين كه لباس سياه پوشيد، روز هشتم عزادارى، يزيد وسايل سفر را آماده كرده و امام سجاد عليه السلام و همراهان را روانه ى مدينه نمود.
 


فصل سوم : خطبه ى حضرت زينب عليهاالسلام
وقتى يزيد در ملاء عام، گستاخى هاى بسيار كرد و با اشعار كفرآميز آنچه خواست ياوه گفت، لازم بود كه با يك سخنرانى مستدلّ و آتشين، سركوب گردد و بادهاى غرورش از مشك سياه وجودش خالى شود. تا مردم آگاه شوند و از گمراهى و جهالت نجات يابند. و پيام شهيدان و هدف آنها مشخّص گردد.
قهرمان اين ميدان، حضرت زينب عليهاالسلام بود كه صلابت و شجاعت را از پدر و مادرش به ارث برده و در پرتو نورانيّت برادرش امام حسين عليه السلام، رشد كرده بود. زينب عليهاالسلام برخاست و خطبه ى خود را چنين آغاز كرد:
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِ العالَمِينَ وَ صَلَّى اللّه  عَلى رَسُولِهِ وَ آلِهِ اَجمَعِينَ، صَدَقَ اللّه  سُبحانَهُ: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ اَسائُوا السُّوء اَن كَذَّبُوا بِآياتِ اللّه  وَ كانُوا بِها يَستَهْزِئُونَ».29
اَظَنَنتَ يا يَزيدُ حَيثُ اَخُذتَ عَلَينا اَقطارَ الاَرضِ وَ آفاقَ السَّماءِ فَاصبَحْنا نُساقُ كَما تُساقُ الاُسارى اَنَّ بِنا عَلَى اللّه  هَوانا، وِ بِكَ عَليهِ كَرامَةٌ وَ اَنَّ ذلِكَ لِعَظَم خَطَرِكَ عِندَهُ، فَشَمِخْتَ بِاَنفِكَ، وَ نَظَرتَ فِى عِطْفِكَ، جَذلانَ مَسرُورا، حَيثُ رَأَيْتَ الدُّنيا مُستَوثِقَةً وَ الاُمُورَ مُتّسِقَةً، وَ حِينَ صَفا لَكَ مُلكُنا، وَ سُلطانُنا، فَمَهلاً اَنَسِيتَ قَولَ اللّه  عَزَّوجَلَّ:
«وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَيْرٌ لأِّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ ».30
«حمد و سپاس خداوندى را كه پروردگار جهانيان است و درود خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و همه ى خاندان او باد. خداوند متعال درست فرمود كه: «سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند، به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به سخريّه گرفتند.»
اى يزيد! مى پندارى چون اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بستى و راه را بر ما مسدود نمودى تا ما را همانند بَرده به هر سو كشاندند، ما نزد خدا خواريم و تو نزد او گرامى هستى؟! آيا غلبه ى تو بر ما از شكوه و آبروى تو در پيشگاه خدا است؟ از اين رو بينى بالا كشيدى و تكبّر نمودى و به خود باليدى، خرّم و شادان كه دنيا در چنبر كمند تو بسته و كارهاى تو آراسته شده و ملك و مقام رهبرى ما براى تو صاف و همواره گشته، اندكى آهسته تر، آيا سخن خداوند را فراموش كرده اى كه فرمود:
آنها كه كافر شدند (و راه طغيان را پيمودند) تصّور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهيم به سود آنها است، بلكه ما به آنها مهلت مى دهيم تا بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خواركننده اى براى آنها مى باشد.
آمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلقاءِ تَخدِيرُكَ حَرابِرَكَ وَ اِمائَكَ، وَ سَوقُكَ بَناتَ رَسُولِ اللّه  سَبايا، قَد هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ اَبْدَيتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الاَعداءُ مِن بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ وَ يَسَتَشْرِفْهُنَّ اَهلُ المُناهِلِ وَالمَناقِلِ، وَيَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ القَريِبُ وَ البَعيِدُ وَ الدَّنِىُّ وَ الشَّريِفُ، لَيسَ مَعَهُنَّ مِن رِجالِهِنَّ وَلِىٌّ وَ لا مِن حُماتِهِنَّ حَمِىٌّ، وَ كَيفَ يُرتَجى مُراقَبةُ مَن لَفَظَ فُوهُ اَكبادَ الاَذكِياءَ وَ ثَبَتَ لَحمُهُ مِن دِماءِ الشُّهَداءِ، وَ كَيفَ لا يُستَبطَأُ فِى بُغضِنا اَهلِ البَيتِ مَن نَظَرَ اِلَينا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَئآنِ، وَ الاِحَنِ وَ الاَصغانِ ثُمَّ تَقُولُ غيرُ مُتَأَثّمِ و لا مُستَعظِمٍ:
ثُمَّ قالُوا يا يَزيِدُ لاتَشَللاَهَلُّوا وَ استَهَلُّوا فَرَحا
مُنتَحِيا عَلى اَبِى عَبدِاللّه  سَيِّدِ شَبابِ اَهلِ الجَنَّةِ تَنكُتُها بِمَحضَرَتِكَ.
اى پسرِ آن كسانى كه جدّمان (پيامبر ـ صلى الله عليه و آله وسلم در فتح مكّه) اسيرشان كرد و سپس آزاد نمود. آيا از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده بنشانى، و دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى، پرده ى آنان را بدرى و روى آنان را بگشايى، تا دشمنان آنان را از شهرى به شهرى ببرند و بومى و غريب چشم به آنها دوزند و نزديك و دور و شريف و غير شريف، چهره ى آنها را بنگرند. از مردان آنها نه پرستارى مانده، نه ياورى، نه نگهدارى و نه كمك كارى. به راستى چگونه توقّع و اميد دلسوزى از آن كسى باشد كه دهانش جگر پاكان را جويد و بيرون انداخت و گوشش از خون شهيدان روييد يا چگونه به ما خانواده شتاب ننمايد آن كه با كينه و دشمنى به ما مى نگرد.
سپس بدون اين كه خود را گنهكار بدانى و بزرگى اين گناه را درك كنى مى گويى:
«كاش پدرانم بودند و شادى سر مى دادند و مى گفتند: اى يزيد دستت شل مباد!...».
در حالى كه با چوب خيزران، به دندان هاى اباعبداللّه ، سرور جوانان اهل بهشت عليه السلام، اشاره مى كنى و بر دندان هاى او مى زنى».
وَ كَيفَ لا تَقُولُ ذلِكَ، وَ قَد نَكَأَتِ القُرحَةُ وَ استَأصَلَتِ الشّافَهُ بِاراقَتِكَ لِدِماءِ ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وسلم وَ نُجُومِ الاَرضِ مِن آلِ عبدِالمُطَلِّبِ، وَ تَهتِفُ بِاَشياخِك زَعَمتَ اَنَّكَ تُنادِيهم، فَلَتَرِدَّنَ وَشِيكا مَورِدَهُم، وَلتَوَدَّنَ اَنَّكَ شَلَلتَ وَ بَكَمْتَ وَلم تَكُن قُلتَ ما قُلتَ، وَ فَعَلتَ ما فَعَلتَ.
اَللّهُمَّ خُذ لَنا بِحَقِّنا وَانتَقِم مِمَّن ظَلَمَنا وَ اَحْلِلْ عَضَبَكَ بِمَن سَفَك دِمائَنا وَ قَتَلَ حُماتَنا.
فَوَاللّه  ما فَرَيتَ اِلاّ جِلدَكَ، وَلا حَرَزتَ اِلاّ لَحْمَكَ وَ لَتَرِدَّنَ عَلى رَسُولِ اللّه  صلى الله عليه و آله وسلم بِما تَحَمَّلتَ مِن سَفْكِ دِماءِ ذَريَّتِهِ وَنتَهَكتَ مِن حُرمَتِهِ فِى عِترَتِهِ وَ لحمَتِهِ، حَيثُ يَجمَعُ اللّه  شَملَهُم وَيُلِمُّ شَعثَهُم وَ يَأخُذُ بِحَقِّهِم «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللّه  اَمواتا بَل اَحْياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ»31 و حَسبُكَ بِاللّه  حاكِما، وَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وسلم خَصِيما وَ بِجِبرَئيلَ ظَهيِرا.
و چرا چنين نگويى، تو كه پوست از زخم دل ما برداشتى و شكافتى و ريشه كن كردى، با اين خونى كه از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله وسلم و ستارگان درخشان روى زمين، از فرزندان عبدالمطلّب ريختى، پدرانت را صدا مى زنى! گمان مى كنى صدايت به گوش آنها مى رسد، ولى به همين زودى، به آنجا كه آنها هستند خواهى رفت؛ آن وقت آرزو مى كنى: اى كاش دستت شل بود و زبانت لال و چنين حرفى نمى زدى و كارى كه كرده اى نمى كردى.
خدايا! حقّ ما را بازگير و از آن كه به ما ستم كرد انتقام گير و خشم خود را بركسى كه خون هاى ما را ريخت و ياران ما را كشت، فرود آر.
اى يزيد! سوگند به خدا، ندريدى مگر پوست خود را، نبريدى مگر گوشت خود را و مسلّماً با همين بارى كه از ريختن خون خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و هتك حرمت او در مورد خاندان و خويشانش بر دوش دارى، بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم وارد خواهى شد؛ هنگامى كه خداوند همه را جمع مى نمايد و پراكندگى آنان را گرد آورد و حقّ آنان را بازگيرد. خداوند مى فرمايد: «هرگز آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپندار، بلكه آنها زنده اند و در پيشگاه خداوند از مواهب و نعمت ها برخوردار مى باشند.
و همين تو را بس كه خداوند حاكم است و محمّد صلى الله عليه و آله وسلم طرف دعوا و جبرئيل پشتيبان او.
وَ سَيَعلَمُ مَن سَوَّلَ لَكَ وَ مَن مَكَّنَكَ رِقابَ المُسلِمينَ، بِئسَ لِلظّالِمينَ بَدَلاً وَ اَيُّكُمُ شَرٌّ مَكانا واَضعَفُ جُندا.
وَ لَئِن جَرَت عَلَّ الدَّواهى مُخاطَبَتَك، اِنّىِ لاَستَصغِرُ قَدرَكَ، وَ اَستَعظِمُ تَقريِعَك، وَ اَستَكثِرُ تَوبِيخَكَ، لكَنَّ العُيونَ عَبرىِ، وَ الصُّدُورَ حَرّى، اَلا فَالعَجَبُ لِقَتلِ حِزبِ اللّه  النُّجَباءِ بَحِزبِ الشَّيطانِ الطُّلقاءِ، فَهذِهِ الاَيدِى تنطِفُ مِن دِمائِنا، وَ الاَفواهُ تَتَحلَّبُ مِن لُحُومِنا وَ تِلكَ الجُثَثُ الطَّواهِرُ الزّواكِى تَنتابُها العَواسِلُ وَ تعفِرُها اُمَّهاتُ الفَراعِلُ.
و به همين زودى آن كه فريبت داد و تو را برگردن مردم سوار كرد (معاويه) خواهد فهميد ستمكاران را عوض بدى نصيب است و خواهد فهميد كدام يك از شما جايگاهش بدتر و سپاهش ناتوانتر است؛ اگرچه پيش آمدهاى ناگوار، روزگار مرا به سخن گفتن با تو كشانده ولى در عين حال ارزش تو از نظر من ناچيز و سرزنشت بزرگ و ملامتت بسيار است.
چه كنم، چشم ها پر اشك و سينه ها سوزان است. آگاه باش، مايه ى شگفتى است و بسى شگفت آور است كه افراد نجيب حزب خدا در جنگ با احزاب شيطان ـ كه بردگان آزاد شده بودند ـ كشته مى شوند و خون ما از سر پنجه هاى شما مى ريزد و گوشت هاى ما از دهن هاى شما بيرون مى افتد و اين پيكرهاى پاك و پاكيزه كه پيوسته خوراك گرگ هاى درّنده شما گشته، و زير چنگال بچه كفتارها به خاك آلوده شده است.
وَ لَئِنِ اتَّخَذتَنا مَغْنَما لَتَجِدَّنا وَ شِيكا مَغرَمَا، حِينَ لا تَجِدُ اِلاَ ما قَدَّمتَ يَداكَ وَ ما رَبُّكَ بِظَلاّمٍ لِلعَبِيدِ فَاِلَى اللّه  المُشتَكى وَ عَلَيهِ المُعَوَّلُ.
فَكِد كَيدَكَ، وَ اسْعَ سَعيَكَ، وَ ناصِبْ جُهدَكَ، فَوَاللّه  لا تَمحو ذِكرَنا، وَ لا تُمِيتُ وَحيَنا، وَ لاتُدرِكُ اَمَدَنا، وَ لا تَرحِضُ عَنكَ عارَها وَ هَل رَأْيُكَ اِلاّ فَنَدٌ، وَ اَيّامُكَ اِلاّ عَدَدٌ، وَ جَمعُكَ اِلاّ بَدَدٌ يَومَ يُنادِى المُنادِى اَلا لَعنَةُ اللّه  عَلَى الظّالِمينَ فَالحَمدُللّه  رَبِّ العالَمِينَ، اَلَّذِى خَتَمَ لِاوَّلنا بِالسَّعادَةِ وَ المَغفِرةِ وَلآخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَالرَّحمَةِ، وَ نَسأَلُ اللّه  اَن يُكَمِّلَ لَهُم الثَّوابَ، وَ يُوجِبَ لَهُم المَزِيدَ، وَ يَحسُنَ عَلينا الخِلافَةَ، اِنَّهُ رَحيِمٌ وَدُودٌ، وَ حَسبُنَا اللّه  وَ نِعمَ الوَكيلُ.
و اگر امروز ما را براى خود غنميتى مى پندارى، به همين زودى خواهى ديد ـ كه مايه ى زيانت بوده ايم. و آن هنگامى است كه هر چه از پيش فرستاده اى خواهى ديد، پروردگار تو بر بندگان ستم روا نمى دارد. من به نزد خدا شكايت مى برم و به او توكّل مى كنم.
هر نيرنگى كه خواهى بزن و هر اقدامى كه توانى بكن و هر كوشش كه دارى دريغ مدار كه سوگند به خدا، نه نام ما را مى توانى محو كنى و نه مى توانى نور وحى ما را خاموش نمايى و به غايتِ ما نخواهى رسيد و ننگ اين ستم را از خود نتوان زدود. رأى تو فانى و شماره ى ايّام دولت تو اندك است، جمعيّت تو پراكنده شود، آن روز منادى فرياد زند: «آگاه باشيد، لعنت خدا بر گروه ستمگر باد» حمد و سپاس خداوندى را كه اوّلِ ما را به سعادت و مغفرت ختم كرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گردانيد. از درگاه خدا مى خواهيم پاداش آنها (شهدا) را كامل كند و بيفزايد و ما را بازماندگان نيك آنها گرداند كه او مهربان و پر مهر است. خداوند ما را بس و وكيل نيكويى است.»
***
خطبه ى آتشين و بلند پايه ى حضرت زينب عليه السلام، همه ى نقشه هاى شوم يزيديان را نقش بر آب كرد و چون رعد و برق، روشنگر و كوبنده بود.
به راستى خطبه ى حضرت زينب و امام سجّاد عليه السلام، جوّ آلوده ى شام را عوض كرد و جريان به نفع اهل بيت تغيير كرد، به طورى كه يزيد اظهار پشيمانى نمود و همه ى گناهان را به ابن زياد نسبت داد و او را لعنت مى كرد!
 

 

 

 

پی نوشت :


1. بحارالانوار، ج 29، ص 220.

2. در نسخه بدل «حرّم الشرك» روايت شده است، بحارالانوار، ج 29، ص 220.

3. آل عمران، 102.

4. فاطر، 28.

5. توبه، 129.

6. بحارالانوار، ج 298، ص 221.

7. توبه، 49.

8. آل عمران، 85.

9. مائده، 50.

10. نمل، 16.

11. مريم، 5 و 6.

12. انفال، 75.

13. نساء، 11.

14. بقره، 180.

15. انعام، 67.

16. هود، 39.

17. آل عمران، 144.

18. توبه، 13.

19. ابراهيم، 8.

20. شعراء، 277.

21. هود، 121 و 122.

22. سوره ى شورى، آيه ى 23.

23. سوره ى انفال، آيه ى 41.

24. سوره ى احزاب، آيه ى 33.

25. ترجمه ى لهوف سيد بن طاووس، ص 176 ـ 178.

26. به نقل كامل بهايى، اين جريان در روز جمعه بود. و خطيب خطبه نماز جمعه خواند و سپس امام سجّاد عليه السلامخطبه خواند بنابراين جمعيت بسيارى در مسجد بوده است. نفس المهموم، ص 260.

27. تعبير به اَعْواد «چوب ها» به جاى منبر، از اين رو است كه هرگاه بر روى منبرى سخن باطل گفته شود، آن منبر، چوب است، نه منبرِ منسوب به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم.

28. و در بعضى نقل ها آمده: وَ مِنّا مَهْدِىُّ هذِهِ الاُمّةِ: «و مهدى اين امّت از ما است» معالى السّبطين، ج 2، ص 178 بنابراين هفت مورد تكميل مى شود و طبق بعضى روايات: وَ مِنّا المَهْدِىُّ الَّذى يقْتُلُ الدَّجالَ آمده است. (نفس المهموم، ص 261)

29. سوره ى روم، آيه ى 10.

30. سوره ى آل عمران، آيه ى 178.

31. سوره ى، آل عمران، آيه ى 169.
 



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها