خانه> کتاب >1109


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
قرص شب امتحان (تار...
پيامدهاي خودارضايي...
احضار روح با نعلبك...
نظرات مقاله «پيامد...
همجنسگرايي، علل و ...
هولوكاست چيست؟
گناهان كبيره
عجم، دشمن اهل بيت؟...
چشم چراني، آثار و ...
رابطه دختر و پسر
چگونه از ياران اما...
علامت قبولي توبه
تقويت اراده در انج...
احكام نماز و روزه ...
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
جلسه خواستگاري
...

چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
لیست کتب اداره مشا...
اثر بيدار ماندن بي...
دفتر 30 پرسش ها و ...
چرا فقط بي حجابي! ...
گرايش دختران آمريك...
اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
دوستي با نامحرم در...
چرا جنگ را ادامه د...
جايگاه و ارزش نماز...
شيوه هاي کنترل نفس...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...

آمار سایت


تعداد مقالات:
2176

بازدید مقالات:
7021956

بازدید سوالات:
2613108



گفتمان قرآنى بازديد: 2359

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 

 

 

 

گفتمان قرآنى
«وسيله»

صالح قنادى

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
سرشناسه : قنادى، صالح، 1334 ـ
عنوان و نام پديدآور : گفتمان قرآنى (وسيله) / صالح قنادى؛ تنظيم و نظارت نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره وپاسخ.
مشخصات نشر : قم: نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، دفتر نشر معارف، 1389.
مشخصات ظاهرى : 60 ص.
شابك : 000/7 ريال :6-271-531-964-978
وضعيت فهرست نويسى : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [58]ـ 60؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : توسل -- جنبه هاى قرآنى
شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها. معاونت مطالعات راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ
شناسه افزوده : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها. دفتر نشر معارف
رده بندى كنگره : 1389 7گ9ق/6/226
BP
رده بندى ديويى : 464/297
شماره كتابشناسى ملى : 1990442
تنظيم و نظارت : ••• نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف : ••• صالح قنادى
تايپ و صفحه آرايى : ••• طالب بخشايش
انتشارات : ••• دفتر نشر معارف
نوبت چاپ : ••• اول، پاييز 89
تيراژ : ••• 5000 جلد
قيمت : ••• 700 تومان
شابك : ••• 6-271-531-964-978
«كليه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن 2904440
قم: خيابان شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7744616
فروشگاه قم: خ شهدا، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن 7735451 نمابر 7742757
فروشگاه تهران: خ انقلاب، چهارراه كالج، جنب بانك ملت، پ 715 تلفن 88911212
نشانى اينترنت :
www.nashremaaref.ir
پست الكترونيك :
info@porseman.org
 

 


فهرست مطالب
مقدمه••• 7
«واسطه» يا «وسيله»••• 11
وسيله و برپايى نظام آفرينش••• 13
وسيله و پويايى نظام آفرينش••• 15
وسيله و ضرورت نظام آفرينش••• 17
برگزيدن بهترين وسيله••• 19
«وسيله» و اتهام شرك••• 21
«وسيله» و نگرانى از شرك••• 28
«خدا» يا «اولياء»••• 30
اولياى الهى و مشكلات آنها••• 34
نگرانى اولياى الهى••• 37
آيه «انك لا تسمع الموتى»••• 40
حضور يا وجود «وسيله»••• 50
كتابنامه••• 57

مقدمه
قرآن مجيد با نورانى ترين كلمات، روشن ترين راه را فراروى آدميان مى گشايد؛ به طورى كه با كمترين خلاف و اختلافى، تمامى پاك دلان را به مقصود مى رساند و با كمترين اعراض و اعتراضى، همگى حق باوران را به مقصد، راهبرى مى كند.
«واسطه ميان خدا و خلق» مسئله اى است كه در طول تاريخ بشر، گاهى به خير و خوبى و گاهى به شر و شرك، انجاميده است؛ تا آن جا كه تبيين شايسته و بهره مندى بايسته از آن در ميان مردمان و خداباوران، به يكى از موضوعات اساسى در عرصه اعتقاد و عمل، تبديل شده است و اظهار نظرهاى متفاوت و گاه متعارضى، بر زبان و قلم افراد، جارى شده است.
در اين نوشتار برآنيم تا با بهره گيرى از آيات نورانى قرآن مجيد و روايات مورد اتفاق، به دانش و بينشى استوار و روشى به دور از خلال و ملال، دست يابيم.
گفتنى است؛ ملت اسلام با رهنمودهاى حيات بخش اسلام توانسته بود با ايجاد پيوند اخوت در سايه كلمه توحيد و توحيد كلمه در برابر تهاجم سنگين «صليبيان» و حمله هاى «مغول» ثابت و استوار بماند ؛ ولى متأسفانه با ظهور و بروز تفكر «ابن تيميه» در «قرن هفتم» و به دنبال آن فرقه «وهابيت»؛ اين وحدت در هم شكست و با اتهام نادرست بدعت، شرك و كفر به مسلمانان شيعه، و نابودى آثار بزرگان دين و كاستن از مقام انبياء و اولياء، خدمت بسيار بزرگى به استعمار شوم غرب و دشمنان ديرينه اسلام شد.
متأسفانه اين شبيخون فرهنگى با ظاهرفريبى و استفاده از برخى آيات قرآن و ادّعاى التزام به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله انجام مى گيرد. در حالى كه پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام آموزه هاى دينى خود را امامان معصوم عليهم السلام گرفته اند كه نزديكترين افراد به پيامبر صلى الله عليه و آلهمى باشند و از همه بيشتر به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله آشنا مى باشند. به همين جهت با اطمينان مى توان گفت «اهل سنّت واقعى» همان شيعيان اهل بيت عليهم السلام هستند.
در اين راستا، در خصوص «وسيله» و «واسطه ميان خدا و خلق» مطالبى برگرفته از قرآن و مكتب اهل بيت عليهماالسلام توسّط محقّق ارجمند، صاحب انديشه و قلم، حجه الاسلام والمسلمين صالح قنادى(زيدعزه) به رشته تحرير درآمده است.
بر آنيم با توفيق خداوند، به تدريج ادامه اين مجموعه را تقديم شما خوبان كنيم. پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پُربارِ مجموعه هايى از اين دست خواهد بود.
در پايان از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، كه در بازخوانى و آماده سازى اين اثر تلاش كرده اند و هم چنين محققان ارجمند حجج اسلام محمد عمومى و محمدباقر پورامينى(زيدعزّهما) كه جهت ارزيابى اين نوشتار قبول زحمت فرموده اند تشكر و قدردانى مى شود و دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت عليهم السلام و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسألت داريم.

اللّه  ولى التوفيق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى
 

 


«واسطه» يا «وسيله»
واژه «واسطه» به طور معمول، با «فاصله» و دورى از دسترسى مستقيم، همراه است و به همين دليل، كاربرد اين واژه در فرهنگ عمومى جامعه، گاهى با اخلال و اختلال، همراه است و به طور طبيعى، انسان ها خواهان آنند كه «واسطه ها» حذف شوند و بدون واسطه، كارها انجام پذيرند.
جالب توجه اينكه در آيات قرآن هيچ گاه از كلمه «واسطه» ياد نشده است، بلكه آن چه در گفتمان نورانى قرآن آمده، واژه «وسيله» مى باشد كه در فرهنگ عمومى جامعه، به عنوان «رساننده» شناخته شده است. وسيله مطمئن، سرعت و سلامتى را براى رسيدن به مقصد و مقصود، به ارمغان مى آورد و آدمى را از انحراف و تحريف، در امان نگه مى دارد.
اين جاست كه نورانيت آيه شريفه زير، بيش از پيش نمايان مى شود:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوافِى سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا پروا كنيد. و [براى تقرّب] به او، وسيله جوييد. و در راهش، جهاد كنيد؛ باشد كه رستگار شويد».
وسيله با تقرب ، نزديكى به منزلت و ترفيع درجه همراه است و همگان با ميل و رغبت در تلاشند تا به «وسيله» دست يابند . لذا شايسته و بايسته آن است كه با كاربرد واژه «وسيله» به جاى «واسطه»، گفتمان عرفى و علمى خود را با گفتمان نورانى قرآن، همنوا سازيم؛ تا اختلاف و تعرض، به حداقل برسد و پذيرش طبع و وفاق جمع، به حداكثر برسد.
 


وسيله و برپايى نظام آفرينش
برپايى نظام آفرينش با تمام زيبايى هايش، با وجود واسطه ها و «وسيله»ها شكل مى گيرد و چرخه حيات موجودات و زندگى جامعه بشرى با وجود سلسله مراتب، به حركت مى آيد. اگر قرار بود انسان ها بدون نياز به آب و باران، سيراب شوند و بدون نياز به دانه و گياه، شكم آنها سير شود، آفرينش هيچ كدام از موجودات، معنا پيدا نمى كرد و آفرينش موجودات از سوى خداوند، لغو و بيهوده بود؛ در حالى كه در قرآن مجيد مى خوانيم:
«وَ هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا. لِّنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا» ؛ «و اوست آن كس كه بادها را نويدى پيشاپيش رحمت خويش [باران] فرستاد و از آسمان، آبى پاك فرود آورديم؛ تا به وسيله آن سرزمينى پژمرده را زنده گردانيم و آن را به آنچه خلق كرده ايم، از دام ها و انسان هاى بسيار، بنوشانيم».
در نظام تشريع نيز اگر انسان ها بدون نياز به پيامبران و صاحبان فكر و انديشه، داراى همه علوم و دانش ها بودند، فرستادن كتاب آسمانى و ارسال پيامبران الهى، شكل نمى گرفت؛ در حالى كه خداوند متعال مى فرمايد:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ» ؛ «و در حقيقت، پيش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسيل داشتيم؛ پس دلايل آشكار برايشان آوردند».
 


وسيله و پويايى نظام آفرينش
پويايى نظام آفرينش نيز مرهون وجود سلسله مراتب و بهره مندى از وسيله ها و واسطه هاست. با وجود سلسله مراتب است كه همه موجودات در نظام طبيعت، نقش تأثيرگذار پيدا مى كنند و با وجود سلسله مراتب و تقسيم كارها ميان «وسيله»هاست كه در جامعه انسانى هر كدام از افراد، مسئوليتى پيدا مى كنند؛ به طورى كه جنب و جوش موجودات و اين همه زيبايى هاى آفرينش و همگى زمينه هاى تلاش، ابتكار، با وجود سلسله مراتب و نظام «وسيله»ها فراهم مى آيد و در مجموع، رشد و بالندگى در سطوح مختلف جهان هستى و جامعه بشرى، در پرتو استفاده از «وسيله»ها به راه مى افتد؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم:
«وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» ؛ «و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد؛  تا از آن، گوشت تازه بخوريد و پيرايه اى كه آن را مى پوشيد، از آن بيرون آوريد و كشتى را در آن، شكافنده [آب] مى بينى و براى اين كه از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد».
نكته قابل توجه اين كه در جامعه بشرى، استفاده از وسيله ها، فوايد بيشتر و چندجانبه اى را به ارمغان مى آورد؛ به طورى كه هم رفع نياز و رشد و بالندگى بهره مندان از «وسيله»ها را در پى دارد و هم ارتقاى درجه خود «وسيله»ها را به دنبال دارد و علاوه بر اصلاح و صلاح در دنيا، ثواب و پاداش در آخرت را نيز به ارمغان مى آورد.
در داستان حضرت يوسف عليه السلام چنين مى خوانيم:
«فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِى الْمُتَصَدِّقِينَ» ؛ «پس چون [برادران] بر او وارد شدند، گفتند: اى عزيز! به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه اى ناچيز آورده ايم. بنابراين، پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه دهندگان را پاداش مى دهد».
 


وسيله و ضرورت نظام آفرينش
هر كدام از موجودات جهان آفرينش از يك سو داراى توانمندى هستند كه مى توانند به ديگرى كمك كنند و از سوى ديگر، داراى نيازمندى مى باشند كه خواهان بهره گيرى از ديگرى هستند و به عبارت ديگر، همه موجودات، داراى استعدادى هستند كه براى به فعليت رساندن آن نياز به ديگران دارند و به همين جهت، وجود «وسيله»ها و كمك كننده ها در نظام آفرينش، ضرورت عقلى دارد.
خداوند متعال، بهره مندى از «وسيله»ها را جزئى از نظام هستى و به گونه اى ضرورى و حتى اجبارى قرار داده است.
در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ» ؛ «سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن بخارى بود؛ پس به آن و به زمين فرمود: خواه يا ناخواه بياييد؛ آن دو گفتند: فرمان پذير آمديم».
از اين آيه شريفه به خوبى آشكار مى شود كه موجودات جهان هستى، مقام و موقعيت تكوينى خود را با خضوع و طاعت، پذيرفتند؛ زيرا بهره مندى از آنان، در چهارچوب وسيله هاى الهى، موافق طبع آنان مى باشد و مسير اطاعت تكوينى آنان را هموار مى سازد.
همچنين خداوند متعال، در جامعه بشرى و نظام تشريع، نيز وجود «وسيله»ها را ضرورى قرار داده و حتى با احاطه علمى خود، برخى را برگزيده و مسئوليت رسالت را به طور حتمى، در آنان نهاده و جعل كرده است.
در قرآن مجيد چنين مى خوانيم:
«وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَن نُّؤمِنَ حَتَّى نُؤتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» ؛ «و چون آيتى برايشان بيايد، مى گويند: هرگز ايمان نمى آوريم؛ تا اين كه نظير آنچه به فرستادگان خدا داده شده، به ما [نيز] داده شود. خدا بهتر مى داند رسالتش را كجا قرار دهد».
بنابر آنچه گفته شد، خداوند متعال، «وسيله»ها را در نظام تكوينى و نظام تشريع به طور ضرورى قرار داده است و به انسان ها سفارش كرده كه به خوبى از آنها استفاده كنند و در غير اين صورت، «ظلوم و جهول» خواهند بود و در صورت فساد و حق ستيزى، سزاوار عذاب دردناك خواهند بود.
 


برگزيدن بهترين وسيله
به گفته لغت شناسان، واژه «وسيله»، دلالت دارد بر چيزى كه آدمى را با ميل و رغبت، به مقصود نزديك مى سازد. اگرچه عموميت اين معنا، تمامى كارهاى خير، مانند رعايت تقوا، نماز، روزه، زكات، حج و جهاد را شامل مى شود، اما آن كه با كاربرد «وسيله» به طور كامل انطباق دارد، «اولياى الهى» مى باشند كه با ميل و رغبت، انسان ها را به خدا نزديك مى سازند و در اين مسير، از هيچ تلاش و كوششى، دريغ نمى كنند؛ بلكه مال و جان و خاندان خود را ايثار و نثار مى كنند.
بايد دانست؛ اگر چه تمامى كارهاى خير و اعمال صالح، انسان را به خداوند نزديك مى كنند، اما در هنگام اختلاف آرا و بروز فتنه ها، لازم است يك شاخص و معيار شناخت حق در ميان باشد. تا در كنار قرآن، «وسيله»اى مطمئن و شاخصى تعيين كننده، براى تقرب به خداوند باشد.
اين جاست كه اهميت حديث ثقلين، آشكار مى شود؛ آن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله از حجه الوداع بازگشتند و مردم را به مهم ترين شاخصه ها و وسيله ها سفارش كردند؛ «انى قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب اللّه تعالى و عترتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما، فإنهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض، ثم قال: إن اللّه عزّ و جلّ مولاى و أنا مولى كلّ مؤن، ثم أخذ بيد على رضى اللّه عنه فقال: من كنت مولاه فهذا وليه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه» ؛ «همانا من دو چيز گران بها را در ميان شما واگذاشتم؛ يكى از ديگرى بزرگ تر است؛ كتاب خدا و عترت خودم كه اهل بيت من باشند؛ پس بنگريد كه چگونه بعد از من با آنها رفتار مى كنيد كه همانا آن دو از يكديگر جدا نمى شوند؛ تا [در قيامت ]بر حوض [كوثر] بر من وارد شوند؛ سپس [پيامبر ]فرمود: همانا خداوند، مولاى من و من سرپرست هر مؤمنى هستم؛ سپس دست على[ عليه السلام] را گرفت و فرمود: هر كس من ولى و سرپرست او هستم، پس اين، ولى و سرپرست اوست. خدايا! دوست دار، هركس كه از على[ عليه السلام]پيروى مى كند و دشمن دار، هركس را كه با على[ عليه السلام] دشمنى مى كند».
 


«وسيله» و اتهام شرك
برخى مى پندارند درخواست يارى از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام براى برآورده شدن نيازهاى مادى و معنوى، با توحيد، سازگار نيست؛ زيرا وقتى مى توان به طور مستقيم به سوى خدا رفت، چه نيازى به ديگران هست؟!
براى پاسخ به اين پندار، ابتدا به يك روايت از امام هادى عليه السلام اشاره مى شود:
«سالتَ من قول الله عزّ و جلّ: «قال الذى عنده عِلم من الكتاب» ؛ فهو آصف بن برخيا ولم يَعجز سليمانُ عن معرفة ما عرف آصف، لكنه احب ان تعرف أُمتهُ من الجن و الانس انه الحجةُ مِن بعده، و ذلك من علم سليمان اَودعه آصف بأمر الله، ففهمه الله ذلك لئلاّ يُختلف فى امامته و دلالته كما فهم سليمان فى حياة داود ليعرف امامته و نبوته من بعده، لتأكيد الحجة على الخلق» ؛ «امام هادى(ع) در پاسخ يحيى بن اكثم مى فرمايد:
از آيه (قال الذى عنده علم من الكتاب) پرسيدى؛ او، «آصف بن برخيا» بود و سليمان از آن چه آصف مى دانست، ناتوان و عاجز نبود؛ ولى دوست داشت كه امت او از جن و انس بدانند كه «آصف»، پس از او، حجت است. سليمان به دستور خدا علم خود را به آصف آموخت و خداوند، اين علم را به آصف فهماند؛ تا در امامت و پيشوايى او، اختلاف نيفتد؛ همان طور كه پيش از آن، در زمان زندگى داوود، به سليمان، علم كتاب آموخته شد؛ تا امامت و نبوت او پس از داوود، شناخته شود و حجت خدا بر خلق، تأكيد شود».
از اين روايت به خوبى آشكار مى شود كه اگرچه خداوند متعال و همچنين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از انجام امور به طور مستقيم، عاجز و ناتوان نيستند، امّا تعيين «آصف بن برخيا» به عنوان «واسطه»، براى آشكار كردن مقام او و تأكيد بر امامت و حجّت بودن او بوده است.
البته در همين روايت اشاره مى شود كه توانايى حضرت سليمان و علم آصف از سوى خداوند است و همه تصرّفات مافوق طبيعى اين «وسيله»ها، به اذن خداوند است لذا نه تنها با توحيد، هيچ گونه منافاتى ندارد، بلكه بر اساس اراده و مشيّت خاص و عام خداوند است. البته مى توان، بدون بهره مندى از اولياى الهى و «وسيله»ها و به طور مستقيم از خداوند كمك خواست اما در اين صورت خود را از لطف و عنايت ويژه خداوند و از «وسيله»هايى كه خداوند در اختيار گذاشته است؛ محروم ساخته ايم و اگر كسانى با ستيزه گرى نسبت به اولياى الهى و «وسيله»ها اقدام كنند از رحمت و لطف خداوند به دور خواهند بود و سزاوار عذاب الهى اند.
براى روشن تر شدن آنچه گفته شد به يك نمونه با استفاده از آيات قرآن اشاره مى شود. انسان ها براى توبه و بهره مندى از آمرزش الهى، داراى سه وضعيت مى باشند؛
1. توبه به درگاه الهى، به طور مستقيم، توسط خود شخص گناهكار انجام گيرد. چنان كه در قرآن مجيد، آمده است:
«فَأَمّا مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَن يَكُونَ مِنَ المُفلِحِين» ؛ «و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد، اميد كه از رستگاران باشد».
2. علاوه بر اين كه انسان ها به طور مستقيم به درگاه الهى توبه كنند، پيامبران يا اولياى الهى نيز براى آنها طلب آمرزش كنند؛ چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم:
«وَ لَو أَنَّهُم إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم جاؤوكَ فَاستَغفَرُوا اللهَ وَ استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَواباً رَحِيماً» ؛ «و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم؛ مگر اين كه به توفيق الهى، از او اطاعت كنند و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند».
روشن است كه در اين صورت، بندگان خدا، از آمرزش و لطف بيشتر خداوند، بهره مند خواهند شد و علاوه بر دعاى خودشان، از دعاى اولياى الهى نيز كمك مى گيرند.
3. گاهى به علت شدّت تواضع و يا به خاطر شدّت خطا، انسان هاى گناهكار يا نيازمند، ترجيح مى دهند كه تنها از سوى پيامبران و اولياى الهى براى آنان طلب آمرزش يا طلب حاجت شود؛ چنان كه برادران حضرت يوسف عليه السلام به دليل شدّت خطاى خود به حضرت يعقوب عليه السلام مراجعه كردند و گفتند:
«قالُوا يا أَبانَا استَغفِر لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ. قالَ سَوفَ أَستَغفِرُ لَكُم رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ» ؛ «گفتند: اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم. گفت: به زودى از پروردگارم، براى شما آمرزش مى خواهم، كه او، همانا آمرزنده مهربان است».
بنابراين مراجعه به پيامبران و اولياى الهى و «وسيله» قرار دادن آنها نزد خداوند مشروعيت دارد و مورد تأييد قرآن مجيد مى باشد و علاوه بر درخواست هاى معنوى حتى براى حاجت هاى مادى و رفع عذاب دنيا نيز مى توان اولياى الهى را «وسيله» قرار داد؛ چنان كه درباره قوم حضرت موسى عليه السلام، چنين مى خوانيم:
«وَ لَما وَقَعَ عَلَيهِمُ الرِّجزُ قالُوا يا مُوسَى ادعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِندَكَ...» ؛ «و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد، براى ما بخوان؛ اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى، حتماً به تو ايمان خواهيم آورد و بنى اسرائيل را قطعاً با تو روانه خواهيم ساخت».
بنا بر آن چه گفته شد، چندين روش طلب آمرزش و طلب حاجت از سوى خداوند و آيات قرآنى، تأييد شده است و «وسيله» قرار دادن اولياء به هيچ وجه، شرك نيست و منافاتى با درخواست مستقيم از خدا ندارد؛ بلكه اگر آدمى از وساطت اولياى الهى بهره مند شود، از لطف و آمرزش بيشتر خداوند نيز بهره مند خواهد شد.
برخى وهابيان تندرو و متعصّب، با استناد به آيه شريفه:
«قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ» ؛ «گفت: آيا جز خدا، چيزى را مى پرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمى رساند؟»
به زيارت كنندگان و متوسلان به پيامبر صلى الله عليه و آله توهين مى كنند و چنين كارى را شِرك مى پندارند؛ در حالى كه با دقت در اين آيه شريفه، آشكار مى شود كه منظور از عبارت «مِن دونه»، بت هاست كه مشركان به طور مستقل و «بدون» خداوند، به درگاه آنها دعا مى كردند و حاجت هاى خود را از آنها مى خواستند و در برخى تفاسير از ابن عباس و ابن مسعود روايت شده كه اين آيه، عبادت كنندگان جن، شيطان، ماه و خداانگارى مسيح را نكوهش مى كند؛ اما مسلمانان و به ويژه شيعيان، هنگام دعا و درخواست حاجت در زيارت گاه ها و مناجات ها، پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام را «وسيله» به درگاه خداوند مى دانند.
به همين دليل در متن زيارت، چنين مى خوانند:
«و متقرّب بكم الى الله و مقدّمكم اَمام طلبتى و حوائجى...» ؛ «و به «وسيله» شما به سوى خداوند نزديك مى شويم و شما را جهت درخواست ها و حاجت هاى خود به درگاه خداوند پيشقدم مى دانيم».
در حقيقت، پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام، معلم و راهنماى زيارت كنندگان به سوى خدا هستند و اين با موضوع بت پرستى، به طور كامل، متفاوت است؛ زيرا «بت ها» از سنگ و چوب هستند و نمى توانند هيچ گونه نفع و ضررى داشته باشند.
بنابراين، كسانى كه خودشان را در هنگام دعا به سوى خدا، از ارتباط و همراه كردن پيامبر و اولياى الهى بى نياز مى دانند، در حقيقت، خودشان را از وسيله هاى نورانى، محروم كرده اند و حتى برخلاف دستور خداوند و سنت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهعمل، كرده اند. و كسانى كه براى توبه خود و يا براى برآورده شدن حاجات خود، اهل بيت عصمت عليهم السلام را وسيله قرار مى دهند، در حقيقت، به دستور خداوند عمل كرده اند و با پيروى از روش پيامبر صلى الله عليه و آله، اهل سنّت واقعى مى باشند.
 


«وسيله» و نگرانى از شرك
وهابيان هنگامى كه با دلايل محكمِ توسّل روبه رو مى شوند و نمونه هايى از سنت پيامبر صلى الله عليه و آله در تأييد توسّل به آنها گفته مى شود، نگرانى خود را چنين اعلام مى كنند: «وَدّ»، «سواع»، «يغوث»، «يعوق» و «نسر» پنج مرد صالح بودند كه قبل از نوح مى زيستند و هنگامى كه از دنيا رفتند، مجسمه هاى آنان را به عنوان يادگار ساختند و گرامى داشتند و به تدريج، اين مجسمه ها به صورت بت درآمدند و بت پرستى رواج يافت. بنابراين، رفتن به زيارت گاه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و تمسّك به واسطه ها و وسيله ها نيز اين گونه است و به شرك خواهد انجاميد و با اخلاص به درگاه خدا و خلوص دين، منافات دارد؛ بلكه بايد به طور مستقيم، خدا را عبادت كنيم و از او درخواست حاجت كنيم! و در اين باره، به اين آيه شريفه استناد مى كنند:
«اَلاَ لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ» ؛ «آگاه باشيد كه آيين پاك، از آنِ خداست و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته اند [به اين بهانه كه] ما آنها را جز براى اين كه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمى پرستيم؛ البته خدا ميان آنان درباره آن چه كه بر سر آن اختلاف دارند، داورى خواهد كرد. در حقيقت، خدا آن كسى را كه دروغ پرداز ناسپاس است، هدايت نمى كند».
در اين باره نيز با دقت در آيه شريفه و شأن نزول آن به روشنى ثابت مى شود كه آيه درباره بت پرستان است كه بت ها و واسطه ها را به طور مستقيم، «عبادت» مى كردند و به همين دليل در آيه شريفه، واژه «نعبدهم» آمده است؛ در حالى كه مسلمانان و شيعيان با رفتن به زيارت گاه ها، هيچ گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام را عبادت نمى كنند؛ بلكه از آنها به عنوان وسيله براى نزديك شدن به خدا، بهره گيرند.
بهترين دليل بر اينكه زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام با بت پرستى متفاوت است، آن است كه اكنون حدود 14 قرن از زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام مى گذرد و مسلمانان و شيعيان، بت پرست نشده اند و حتى هر كس بيشتر به زيارت مى رود، مؤن تر و به خداوند، نزديك تر مى شود و اين بهترين شاخص و نشانه بر درستى زيارت و تأثير وسيله ها براى رسيدن به خدا، به طور كامل تر و سريع تر مى باشد.
 


«خدا» يا «اولياء»
گاهى براى برخى اين پرسش پيش مى آيد: «آيا هنگامى كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام توسّل مى جوييم، خودشان قدرت برآوردن حاجت ما را دارند و يا تنها حاجت ما را به خدا مى گويند»؟
پاسخ اين است كه همگى موحدان و به ويژه شيعيان نيز بر اين عقيده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليه السلام ، هر چه قدرت دارند، از سوى خداست و هر معجزه و كرامتى كه انجام مى دهند، به اذن و اجازه خداوند است؛ اما نكته مهم اين است، كه خداوند، اين افراد خاص را برگزيده و چنين قدرتى به آنها داده است، نشان از جايگاه بلند اين بزرگان، نزد خداوند دارد. و شايسته است كه بندگان خداوند نيز از جايگاه و مقام اين بزرگواران و قدرتى كه خداوند به آنها عنايت كرده، به عنوان «وسيله»، بهره مند شوند؛ زيرا اولياى الهى توانايى دارند به اذن خداوند، در دنيا، به رفع مشكلات و برآورده شدن حاجات، كمك كنند؛ چنان كه درباره حضرت موسى عليه السلام در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ...» ؛ «و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتى بودند، تقسيم كرديم و به موسى ـ وقتى قومش از او آب خواستند ـ وحى كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن؛ پس، از آن، دوازده چشمه جوشيد؛ هر گروهى آبشخور خود را بشناخت و ابر را بر فراز آنان سايبان كرديم و گزانگبين و بلدرچين بر ايشان فرو فرستاديم. از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى تان كرده ايم، بخوريد و بر ما ستم نكردند؛ اما بر خودشان ستم مى كردند».
همچنين درباره حضرت عيسى عليه السلام ، چنين مى خوانيم:
«إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِى عَلَيْكَ وَ عَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِى الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِى فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِى وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِى وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِى وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنِى إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِين» ؛ «[ياد كن ]هنگامى را كه خدا فرمود: اى عيسى، پسر مريم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور؛ آن گاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميان سالى [به وحى] با مردم سخن گفتى و آن گاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آن گاه كه به اذن من، از گِل [چيزى] به شكل پرنده مى ساختى؛ پس در آن مى دميدى، و به اذن من، پرنده اى مى شد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من، شفا مى دادى و آن گاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر ]بيرون مى آوردى و آن گاه كه [آسيب ]بنى اسرائيل را ـ هنگامى كه براى آنان حجت هاى آشكار آورده بودى ـ از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: اين[ها چيزى] جز افسونى آشكار نيست».
درباره آصف بن برخيا نيز در قرآن، چنين مى خوانيم:
«قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّى» ؛ «كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى، برايت مى آورم. پس چون [سليمان ]آن [تخت ]را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است؛ تا مرا بيازمايد كه آيا سپاس گزارم يا ناسپاسى مى كنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش، سپاس مى گزارد و هر كس ناسپاسى كند، بى گمان، پروردگارم بى نياز و كريم است».
تمامى اين آيات به خوبى نشان مى دهند كه پيامبران و اولياى الهى، مى توانند حاجات مردم را برآورده كنند؛ البته آنان قدرت و توانايى خود را از توفيق و فضل الهى مى دانند و چنين تصرّفات تكوينى در امور مادى و معنوى، از سوى اولياى الهى، بارها تكرار شده است؛ چنان كه در روايات آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست خويش را سينه عثمان بن ابى العاصى نهاد و او موفق به حفظ قرآن و عدم فراموشى تا آخر عمر شد.
در جنگ خيبر نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با تصرّف تكوينى و ماليدن آب دهان مبارك خود بر چشمان امام على عليه السلام ، چشم درد او را شفا داد.
 


اولياى الهى و مشكلات آنها
برخى مى پندارند كه اگر اولياى الهى قدرت حل مشكلات مردم را دارند، چگونه است كه خودشان در بسيارى از امور زندگى روزمره، در سختى و مشكلات بوده و مشكلات خودشان را حل نكرده اند؟
در اين باره گفتنى است كه رسالت مهم پيامبران و وظيفه مهم اولياى الهى، هدايت مردم و تلاش براى رشد علمى و معنوى مردم است و به همين دليل آنان براى آگاهى و هدايت مردم، بيشترين تلاش را انجام مى دادند؛ اما براى حل مشكلات مردم، كمتر از ولايت تكوينى خود استفاده مى كردند و هم چنين براى حل مشكلات خود، به ويژه در مواردى كه منافع شخصى خودشان نيز مطرح بود، كمتر از قدرت خارق العاده و ولايت تكوينى خود استفاده مى كردند؛ بلكه بيشتر صبر و تحمل را در برابر مشكلات، از خود نشان مى دادند و به همين دليل، بهترين اسوه و الگو براى مردمان مى باشند. به طور نمونه برخى اهل مكه به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: اگر تو با خدا ارتباط دارى، آيا پروردگار تو، از گرانى و ارزانى اجناس در آينده به تو خبر نمى دهد؛ تا بتوانى آن چه چه به سود و منفعت است، تهيه كنى و آن چه به زبان است، كنار بگذارى؟ در اين هنگام، آيه شريفه نازل شد:
«قل لاَ أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤمِنُونَ» ؛ «بگو: جز آن چه خدا بخواهد، براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم و اگر غيب مى دانستم، قطعاً خير بيشترى مى اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى رسيد. من جز بيم دهنده و بشارت گر، براى گروهى كه ايمان مى آورند، نيستم».
با دقت در اين آيه شريفه، به خوبى آشكار مى شود كه نفى اختيار از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره نفع و ضرر و يا نفى علم غيب، در مواردى است كه به طور استقلالى و بدون اذن خداوند باشد؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به طور يقين در مواردى كه اذن و رضايت خداوند باشد، از علم غيب بهره مند بود؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا. إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا» ؛ «داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمى كند؛ جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در اين صورت]، براى او از پيش رو و از پشت سرش، نگاهبانانى بر خواهد گماشت».
بنابراين، اگرچه در هنگام دعا و زيارت، خوب است هم برآورده شدن حاجت هاى مادى و هم حاجت هاى معنوى را از خدا و اولياى الهى بخواهيم، اما بايد بدانيم كه حاجت هاى معنوى و توفيق هدايت و استغفار، بيشتر به طور مستقيم و با لطف خاص خداوند و اولياى الهى، انجام مى گيرند و حاجت هاى مادى بيشتر از طريق وسيله هاى مادى و نظام مندى جهان هستى، برآورده مى شوند و دعا بيشتر، موجب مى شود كه زمينه برآورده شدن حاجات مادى، بهتر و زودتر فراهم گردد و به همين دليل، خود پيامبران و اولياى الهى، كمتر براى حاجت هاى مادى خود از تصرف تكوينى استفاده مى كردند؛ بلكه به استقبال بلاها و تحمل سختى ها مى رفتند و از هيچ گونه ايثار و نثار مال و جان، دريغ نمى كردند.
 


نگرانى اولياى الهى
برخى اين گونه اشكال مى كنند: كسانى را كه شما به عنوان اولياى الهى، به درگاه خداوند وسيله قرار مى دهيد، خودشان براى جلب رحمت خدا و امان از عذاب الهى، در تلاشند و نگران مى باشند و به اين آيه شريفه استناد مى كنند:
«أُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُورًا» .
در اين باره گفتنى است؛ كه شأن نزول اين آيه شريفه، درباره گروهى از مشركان بوده كه گروهى از جنيان را مى پرستيدند و سپس آن جنيان در برابر خدا تسليم شدند؛ اما هنوز مشركان به عبادت جن ها ادامه مى دادند! علاوه بر اين، مفسّران و مترجمان قرآن، اين آيه شريفه را به چندگونه زير بيان ترجمه و تفسير كرده اند:
1. «آن كسانى را كه ايشان مى خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديك ترند و به رحمت وى اميدوارند و از عذابش مى ترسند؛ زيرا عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز است.
اين ترجمه بنابر آن است كه «ايّهم» مبتدا و «اقرب» خبر و «ينظرون» در تقدير باشد.
2. «كسانى را كه آنان مى خوانند، خودشان وسيله اى [براى تقرب] به پروردگارشان مى جويند؛ وسيله اى هر چه نزديك تر و به رحمت او اميدوارند و از عذاب مى ترسند؛ زيرا عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است». اين ترجمه، بنابر آن است كه «ايهم»، بدل از «واو» در «يبتغون» باشد.
در نتيجه، اين آيه شريفه در مقام نكوهش مشركان است و يا اين كه آيه شريفه در مقام بيان ويژگى انبياء و اولياى الهى است كه براى تقرب به سوى خدا، در جست و جوى «وسيله» مى باشند، تا خود به نزديك ترين مقام و منزلت الهى برسند و ذكر اين آيه شريفه، در جهت ترغيب مؤنان است كه به پيامبران، اقتدا كنند. و به دنبال «وسيله» باشند .
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، گاهى بدون اين كه خطا و توبه اى در ميان باشد، بلكه به جهت «اهميت موضوع» و به دستور خداوند، اولياى الهى را براى دعا و مباهله، با خود همراه مى ساخت. چنان كه در داستان مباهله با مسيحيان بنى نجران، در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» ؛ «پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار دهيم».
از اين آيه شريفه، به خوبى استفاده مى شود كه حتى خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز براى برآورده شدن موضوعات و حاجات مهم، اولياى الهى را با خود همراه مى كرد.
 


آيه «إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى»
وهابيان با استناد به آيات شريفه:
«إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى» ؛ «البته تو مردگان را شنوا نمى گردانى».
«وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِى الْقُبُورِ» ؛ «و تو كسانى را كه در گورهايند، نمى توانى شنواسازى».
اين گونه مى پندارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى الهى عليهم السلام پس از رحلت از اين دنيا، نمى شنوند و از سلام دادن و درخواست حاجت، بى خبرند و به همين دليل، زيارت، بيهوده و بى فايده است!
براى پاسخ به اين پندار، نخست به يك خاطره تاريخى از صدر اسلام مى پردازيم:
پيامبر صلى الله عليه و آله، پس از سه روز كه از كشته شدن، كشتگان بدر گذشته بود، كنار آنان آمد و خطاب به اميه بن خلف، ابوجهل و تميمه بن ربيعه، فرمود: «هل وجدتم ما وعدكم ربكم حقّا...؟ عمربن خطاب صداى پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد و گفت: اى رسول خدا! آيا پس از سه روز ندا مى دهى و آيا مى شنوند؟! در حالى خداوند فرموده: «انّك لا تسمع الموتى»؟! حضرت فرمود: قسم به آن كه جانم به دست اوست! شما شنواتر از آنان نيستيد؛ اما آنان نمى توانند جواب بدهند».
از اين روايت به خوبى آشكار مى شود كه رفتار وهابيان، در حقيقت، اعتراض به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد و چنين اعتراضاتى، در صدر اسلام، سابقه داشته است!
در اين باره بايد دانست؛ لغت «موت»، ضد حيات، معنا شده است. و انواع «موت» در برابر انواع «حيات» مى باشند.
گاهى موت در برابر رشد و نمو مى باشد؛ مانند آيه شريفه:
«يُحْيِى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» ؛ «زمين را پس از مردن آن زنده، مى گرداند».
و گاهى موت به معناى جهالت و نادانى، در برابر عقل و هدايت مى باشد؛ مانند آيات شريفه:
«أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» ؛ «آيا كسى كه
مرده [دل] بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم [به درستى و راستى] راه برود چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟!».
همچنين در آيه شريفه «إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى» واژه «مُسمع»، اسم فاعل از باب «اِفعال» است و به معناى «تفهيم و شنوا ساختن ديگرى » است و از آن جا كه مردگان نمى توانند از كفر به ايمان هدايت شوند درحقيقت، از اسماع مفيد، محروم هستند و خداوند، كافران لجاجت پيشه اى را كه حتى در دنيا نيز بر قلب آنها مُهر نهاده شده است و هدايت پذير نيستند، به مردگان، تشبيه كرده است.
البته اِطلاق «لا تسمع الموتى» مى تواند ناظر به جسم مردگان باشد كه با مرگ و قطع ارتباط روح، قدرت شنوايى خود را از دست مى دهند؛ چنان كه حتى در هنگام خواب كه تعلق روح به بدن، به مقدار تدبير و رشد نباتى جسم است، نيرويى شنوايى و بينايى او، فعال نيست و تشبيه كافران به مردگان و اموات، از اين جهت مى باشد كه آنان نيز مانند اجساد مرده، شنوايى خود را از دست داده اند.
از اين رو، برخى مفسران، آن دسته از روايات نبوى را كه بر شنوايى كشته شدگان بدر دلالت دارند، يك كرامت ويژه براى پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته اند و معتقدند كه جسم مردگان، قدرت شنوايى ندارد؛ چنان كه از «قتاده»، چنين روايت شده است: «خداوند، كشته شدگان بدر را زنده كرد؛ تا خطاب پيامبر صلى الله عليه و آله را بشنوند و براى آنان، توبيخ و حقارت و حسرت و پشيمانى باشد».
در هر صورت، روايات متعددى از پيامبر نقل شده كه:
«الميت يسمع قرع النّعال»؛ «مرده، صداى كوبيدن كفش را مى شنود» .
بنابراين حداقل مى توان گفت: كه «ارواح» مردگان، از حضور زندگان بر سر قبرشان، آگاه مى شوند و اين واقعيت با آيات و روايات مورد اتفاق شيعه و اهل سنّت، قابل اثبات است.
از رسول اكرم صلى الله عليه و آله، چنين روايت شده است: «هيچ كسى نيست كه بر من سلام كند؛ مگر آن كه خداوند، سلام او را به روح من مى رساند و من، پاسخ او را گويم».
همچنين دورى و نزديكى به جسد، براى ارتباط با ارواح، تفاوت چندانى نمى كند؛ چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله، چنين روايت شده است:
«اذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما يقول ثم صلّوا عليَّ فانه مَن صلّي عليَّ صلاةً صلى اللّهُ عليه بها عشراً» ؛ «هنگامى كه صداى اذان گو را شنيديد، مانند او تكرار كنيد؛ سپس بر من صلوات بفرستيد. همانا كسى كه بر من صلوات بفرستد، خداوند، درود و صلوات بر او مى فرستد».
در روايت نبوى ديگرى، چنين مى خوانيم:
«ما مِن احدٍ يُسلّم عليّ الا ردّ اللّه عليَّ روحي حتي ارد عليه السلام» ؛ «هيچ كس نيست كه بر من سلام كند؛ مگر اين كه خداوند، روح مرا به من برمى گرداند؛ تا جواب سلام او را بدهم».
همچنين در اذن دخول زيارت ها، چنين مى خوانيم:
«و اعلم انّ رسولك و خلفائك عليهم السلام احياءٌ عندك يرزقون، يرون مقامى و يسمعون كلامى و يردون سلامى».
از آن جهت كه ارواح به بدن خويش تعلق دارند، آن جا كه جسد هست، حضور روح، شديدتر است و روايات نبوى فوق، بر اين مطلب دلالت دارند.
همچنين بر اساس دلايل متعدد عقلى و نقلى، همه انسان ها پس از رحلت از دنيا، داراى «برزخ» هستند؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّى أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» ؛ «تا آن گاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد، مى گويد: پروردگارا! مرا بازگردانيد؛ شايد من در آن چه وانهاده ام، كار نيكى انجام دهم. نه چنين است. اين، سخنى است كه او گوينده آن است و پيشاپيش آنان، برزخى است؛ تا روزى كه برانگيخته خواهند شد».
«حيات برزخى» به معناى واقعى، براى همگان معنا پيدا نمى كند. بلكه همچنان كه برخى در دنيا به علت نداشتن نور ايمان و تأثيرگذار نبودن در هدايت و رشد ديگران، مردگانى متحرك هستند، پس از مرگ نيز برخى گرفتار عذاب برزخى اند و برخى در بى خبرى اند؛ تا دوره برزخ آنان سپرى شود و در صحنه قيامت، محشور شوند و تنها مؤمنان و پاك دلان هستند كه در دنيا و برزخ، داراى «حيات واقعى» هستند و از حال اهل دنيا، باخبرند و با اهل برزخ، ارتباط دارند و با آنان، گفت وگو مى كنند؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» ؛ «هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار؛ بلكه زنده اند؛ نزد پروردگارشان، روزى داده مى شوند. به آن چه خدا از فضل خود به آنان داده است، شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند، شادى مى كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند».
همچنين امام على عليه السلام خطاب به ياران خود، در برابر لشكر معاويه، فرمود:
«... فالموتُ فى حياتكم مقهورين و الحياةُ فى موتكم قاهرين» ؛ «[بدانيد كه] مرگ در زندگى همراه با شكست شماست و حيات و زندگى، در مرگ پيروزمندانه شماست»!
بنابراين، بر اساس آيات و روايات متعدد، همه مردگان، داراى برزخى هستند و از سخنان و سلام دادن زندگان و حتى صداى كفش آنها، باخبر مى شوند ؛ با اين تفاوت كه برخى مردگان، تأثيرگزار و تأثيرپذيرند؛ مانند شهيدان، كه در آيات قرآن از آنان به احياء و زندگان، تعبير شده است؛ اما برخى مردگان، هيچ گونه تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى ندارند و علاوه بر اين، جسم آنها در قبرها بى حركت است و روح آنها نيز در بى خبرى است و يا شنوايى مفيدى ندارد كه در قرآن از آنان به «اموات»، تعبيرشده است؛ چنان كه به زمين باير و بى ثمر گفته مى شود: «بَلْدَةً مَيْتا» و هرگاه حركت باد ساكن گردد، گفته مى شود: «مانت الريح» و به همين دليل، كافران لجاجت پيشه اى كه در برابر سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و انذار و هدايت وى هيچ گونه تأثيرى نمى پذيرند، به اموات، تشبيه شده اند؛ زيرا گرچه قدرت شنوايى دارند، اما گوش شنوا و شنوايى مفيد پذيرش، ندارند.
واقعيت اين است كه با دقت در آيات شريفه:
«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. وَ مَا أَنتَ بِهَادِى الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُسْلِمُونَ» ؛ «البته تو مردگان را شنوا نمى گردانى و اين ندا را به كران ـ چون پشت بگردانند ـ نمى توانى بشنوانى و راهبر كوران [و بازگرداننده] از گمراهى شان نيستى. تو جز كسانى را كه به نشانه هاى ما ايمان آورده اند و مسلمانند، نمى توانى بشنوانى».
اين آيات در مقام بيان لجاجت مشركان و روگردانى آنها از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در حقيقت، اين آيات، كوردلى و ناشنوايى باطنى مشركان و مخالفان پيامبر صلى الله عليه و آله را اثبات مى كنند؛ در حالى كه آنان شنوايى و بينايى ظاهرى داشتند.
همچنين با دقت در آيات شريفه:
«وَ مَا يَسْتَوِى الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِى الْقُبُورِ. إِنْ أَنتَ إِلاَّ نَذِيرٌ» ؛ «و زندگان و مردگان، يكسان نيستند. خداست كه هر كه را بخواهد، شنوا مى گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند، نمى توانى شنوا سازى. تو جز هشداردهنده اى نيستى».
روشن است كه مخاطب اين آيات، مردگان دفن شده در زير خاك نيستند؛ بلكه دل مردگان لجاجت پيشه اى هستند كه هدايت و اندرز پيامبر صلى الله عليه و آله در آنها تأثير ندارد؛ زيرا موضوع، انذار و تبليغ براى هدايت زندگان است.
از اين رو، از نگاه قرآن، تنها كسانى كه داراى قلب سليم و حق پذير هستند، داراى حيات واقعى خواهند بود؛ اما مشركان و كافرانى كه در تاريكى و بى خبرى فرو افتاده اند، مردگان متحركى بيش نيستند.
در قرآن مجيد در اين باره، چنين مى خوانيم:
«أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِ فِى النَّاسِ كَمَن مَثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» ؛ «آيا كسى كه مرده [دل] بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكى هاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟ اين گونه براى كافران، آن چه انجام مى دادند، زينت داده شده است».
بر اساس آن چه گفته شد، مى توان اين گونه نتيجه گرفت؛ به هر ميزان نور ايمان افراد بيشتر باشد، از حيات و قدرت بيشترى در دنيا، برزخ و آخرت، بهره مند خواهند بود و به همان مقدار تأثيرگذارى آنها بر ديگران و كمك آنها به ديگران، در هنگام حيات دنيايى، برزخى و قيامتى، بيشتر خواهد شد.
در اين ميان، مجاهدانى كه در راه خدا شهيد شده اند، عالمان ربانى، پيامبران و امامان عليهم السلام، بالاترين مقام و بيشترين تأثيرگذارى را در دنيا ، برزخ و آخرت دارند و سزاوار نيست كه به آنان مرده گفته شود؛ چنان كه در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«وَ لاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلكِن لاَ تَشْعُرُونَ» ؛ «و كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نخوانيد؛ بلكه زنده اند؛ ولى شما نمى دانيد».
از اين آيات به خوبى آشكار مى شود كسانى كه شهيدان و اولياى الهى را مرده مى پندارند، از معارف قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله، بى بهره اند. البته بديهى است كه منظور از حيات پس از مرگ، حيات برزخى است كه افراد بدون نياز به جسم مادى، مى توانند براى اهل دنيا و اهل برزخ، تأثيرگذار باشند.
 


حضور يا وجود «وسيله»
اولياى الهى به اذن خداوند و لطف پروردگار، آن چنان داراى توانايى و آگاهى هستند كه بدون نياز به «حضور» ظاهرى، مى توانند از احوال ديگران آگاه شوند؛ چنان كه در قرآن مجيد درباره حضرت عيسى عليه السلام، چنين آمده است:
«وَ أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذَلِكَ لاَيَةً لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤمِنِينَ» ؛ «شما از آن چه مى خوريد و در خانه هايتان ذخيره مى كنيد، خبر مى دهم؛ مسلماً در اينها، نشانه اى براى شماست؛ اگر ايمان داشته باشيد».
همچنين آنان بدون حضور و از طريق وسيله هاى ديگر، مى توانند مشكلات را حل كنند؛ چنان كه درباره حضرت يوسف عليه السلام و شفا يافتن نابينايى حضرت يعقوب عليه السلام در قرآن مجيد، چنين مى خوانيم:
«اذْهَبُوا بِقَمِيصِى هذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ» ؛ «اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهره پدرم بيفكنيد؛ [تا] بينا شود و همه كسان خود را نزد من آوريد».
در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز برخى با آمدن به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، مشكل خود را حل مى كردند و برخى در غياب پيامبر صلى الله عليه و آله از مقام قدسى وى بهره مى بردند و تنها به وسيله نام و ياد آن حضرت، از خداوند، حاجت خود را مى گرفتند. «عثمان بن حنيف» مى گويد:
«روزى در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بودم. حضرت به شخصى كه مشكل خود را به او عرضه مى كرد، شيوه دعا و توسل را چنين تعليم فرمود: برو وضو بساز و دو ركعت نماز به جا آور؛ پس از آن، خداوند را اين گونه بخوان:
«اللّهم انى اسالك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه يا محمد اِنى اَتوجه بك الى ربى فى حاجتى لتقضى. اللهم شفعّه فيّ» ؛ «بار خدايا! از تو درخواست مى كنم و به تو روى مى آورم؛ به وسيله پيامبرت، پيامبر رحمت. اى محمد! من به حق تو، به سوى خدايم روى آوده ام؛ تا حاجتم برآورده شود. خدايا! پيامبرت را در مورد من، شفيع قرار ده».
روشن است كه نماز خواندن «عثمان بن حنيف»، هميشه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده است و نيز اين تعليم پيامبر صلى الله عليه و آله،
اختصاص به عثمان بن حنيف ندارد؛ بلكه همه مسلمانان در همه جا و در هر زمان، مى توانند از اين تعليم پيامبر صلى الله عليه و آله بهره مند شوند.
بنا بر اعتقادات شيعه، در هر زمان، تنها يك امام، مسئوليت اصلى امامت را در نظام تكوين و تشريع بر عهده دارد و آن امام، از علم ويژه و لطف خاص خداوند، بهره مند مى باشد؛ به طورى كه با از دنيا رفتن امام در هر زمان، امام بعدى، احساس مسئوليت خاصى به او دست مى دهد كه خبر از مسئوليت امامت مى دهد؛ در حالى كه قبل از آن، چنين احساسى را نداشته است.
از امام هادى عليه السلام، چنين روايت شده است:
«فقال : انا للّه و انّا اليه راجعون مضى ابوجعفر، فقيل له: كيف عرفت؟ قال: لانّه تداخلنى ذلة للّه لم اكن اعرفها» ؛ «[امام ]گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون؛ ابوجعفر (امام جواد عليه السلام از دنيا رفت! به وى گفته شد: چگونه آگاه شدى؟ [در حالى كه ابوجعفر در بغداد است و شما در مدينه هستى؟! ]امام عليه السلامفرمود: براى اين كه خضوع و ذلتى براى خداوند در درونم داخل شد كه قبل از آن، چنين احساسى نداشتم».
همچنين در سوره قدر، چنين مى خوانيم:
«تنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» ؛
«در آن [شب]، فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر كارى [كه مقرّر شده است]، فرود آيند».
با توجه به اين كه «تنزل»، فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، روشن مى شود كه شب قدر، مخصوص به زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و زمان نزول قرآن نيست؛ بلكه همچنان تداوم دارد و هر سال، تكرار مى شود. و بنابر روايت پيامبر صلى الله عليه و آله، شب قدر و نزول فرشتگان در آن شب، تا برپايى قيامت، ادامه دارد.
همچنين ابوداود و طبرانى در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل كرده اند:
«سئل عن ليلة القدر اَهى شى ء كان فذهب ام هى فى كل عام فقال: بل هى لامه محمد ما بقى منهما اثنان» ؛ «سؤال شد از شب قدر كه آيا چيزى بود و رفت و يا در هر سال هست. [پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: بلكه آن براى امّت محمد است [حتى] تا زمانى كه دو نفر [بيشتر] از آنان باقى نمانده باشد».
همچنين از امام جواد عليه السلام چنين روايت شده است:
«ان اميرالمؤمنين على عليه السلام قال لابن عباس ان ليله القدر فى كل سنةٍ و انه ينزل فى تلك الليله امر السنه و لذلك الامر ولاةُ بعد رسول الله فقال ابن عباس: مَن هم قال : انا و احد عشر من صلبى ؛ «اميرالمؤمنين على عليه السلام به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر، در هر سال است و در آن شب، تقديرات سال، نازل مى شود و براى انجام آن كار، متصديانى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله وجود دارند. ابن عباس پرسيد: آنان چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود: من و يازده نفر از نسل من».
از اين روايات به خوبى منزلت اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله تا حضرت مهدى (عج)، آشكار مى شود و اين كه اينان، واسطه فيض خداوند براى جهانيان مى باشند.
بنابر آن چه گفته شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى الهى، در هنگام زنده بودن و «حيات دنيايى» و پس از مرگ و «حيات برزخى»، داراى بركات وجودى فراوانى هستند و به هر مقدار كه مؤنان و دوست داران، از اين وسيله هاى الهى، بيشتر بهره مند شوند، به خداوند، نزديك تر مى شوند و مراتب درستى و راستى را بيشتر دارا خواهند شد.
برخى با جمود فكرى و با اكتفا به تعدادى از روايات، اصرار مى ورزند كه استمداد و توسل، تنها به زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و زمان زنده بودن اولياى الهى، منحصر مى باشد كه در اين صورت نيز بنا بر مبانى فكرى و اعتقادى شيعه، امام حىّ و زنده وجود دارد  و وجود مقدس او، واسطه فيض خداوند مى باشد و حتى مى توان گفت؛ در هر دوران، بايد امام همان عصر و زمان را شناخت؛ تا بهترين شاخص براى هدايت مردم باشد و دورى از فتنه ها، انحرافات و تحريفات را براى مومنان و همه جهانيان، به ارمغان آورد؛ چنان كه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده:
«مَن مات و لم يعرف اِمام زمانه مات ميتة جاهلية» ؛ «هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، بر مرگ جاهليت مرده است».
همچنين از امام صادق عليه السلام، چنين نقل شده است: هنگامى كه آخرالزمان را درك كردى، اين دعا را بخوان:
«اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك ان لم تعرفنى نفسك، لم اعرف نبيّك. اللّهم عرفنى رسولك، فانّك ان لم تعرفنى رسولك، لم اعرف حجّتك. اللّهم عرّفنى حجّتك، فانّك ان لم تعرفنى حجّتك، ضلّلت عن دينى» .

 

«الحمدللّه  ربّ العالمين والسّلام على عباداللّه  الصالحين»
صالح قنادى ـ ارديبهشت 1388
 

 


كتابنامه
1. قرآن مجيد، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.
2. قرآن مجيد، ترجمه آيه اللّه  مكارم شيرازى، قم: انتشارات جوان.
3. شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، قم: هجرت.
4. محمد دشتى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، قم: الهادى، 1379 ش.
5. ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، به تصحيح: على اكبر غفارى، تهران: دارالكتب الاسلامية، 1350 ش.
6. عبدالرحمن جلال الدين سيوطى، الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور، بيروت: دارالكتب العلميه، 1411 ه.ق.
7. ابوبكر احمدبن حسين البيهقى، السنن الكبرى، بيروت: دار المعرفه.
8. محمدبن جعفر المشهدى، المزار الكبير، تحقيق جواد قيومى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، 1419ه . ق.
9. سليمان بن احمدبن ايوب اللخمى الطبرانى، المعجم الكبير، بيروت: دارالاحياء التراث العربى.
10. حسين بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، دمشق: دارالقلم، 1412 ق.
11. سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
12. ابوالحسن على بن عبدالواحد، ابن اثير، النهاية فى غريب الحديث والاثر، بيروت: دارالاحياء التراث العربى.
13. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران: دار الكتب الاسلاميه.
14. شهاب الدين آلوسى، تفسير روح المعانى، بيروت: داراحياء التراث العربى.
15. محمدبن احمد الانصارى، تفسير قرطبى (الجامع لاحكام القرآن)، تحقيق احمد عبدالعليم ابردونى، بيروت: دار احياء التراث العربى.
16. ناصر مكارم شيرازى و...، تفسير نمونه، تهران: دار الكتب الاسلامية، 1374.
17. عبدعلى بن جمعه حويزى، تفسير نور الثقلين، قم: اسماعيليان، 1373 ش.
18. محمد بن جرير طبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، تحقيق صدقى جميل العطار، بيروت: دار الفكر 1415.
19. ابوعبداللّه  محمدبن يزيد قزوينى ابن ماجد، سنن ابن ماجه، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، بيروت: دار احياء التراث العربى.
20. ابى داود سجستانى، سنن ابى داود، بيروت: دار الفكر.
21. ابوعبداللّه  محمدبن اسماعيل البخارى، صحيح بخارى، بيروت: دار المعرفه.
22. مسلم بن حجاج القشيرى نيشابورى، صحيح مسلم، بيروت : دار الكتاب العربى.
23. سيد على اكبر قريشى، قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
24. علاءالدين على متقى هندى، كنز العمال، تحقيق شيخ بكرى حيائى، بيروت: مؤسسه الرساله، 1405.
25. فخرالدين الطرايحى، مجمع البحرين، تحقيق سيد احمد حسينى، الثقافة الاسلاميه، 1408.
26. ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت: دارالفكر، 1414 ق.
 

معرفى مجموعه كتب پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى اداره مشاوره و پاسخ
ارتباط با ما و طرح سؤال:
WWW.Porseman.org
خريد كتاب با تخفيف ويژه:
WWW.Mokatebe.com
دفتر اول خداشناسى محمدرضا كاشفى
دفتر دوم فرجام شناسى محمدرضا كاشفى
دفتر سوم راهنماشناسى محمدرضا كاشفى
دفتر چهارم امام شناسى محمدرضا كاشفى ـ حميدرضا شاكرين
دفتر پنجم قرآن شناسى صالح قنادى و گروه محققان
دفتر ششم دين شناسى حميدرضا شاكرين
دفتر هفتم پرسش و پاسخ هاى برگزيده حميدرضا شاكرين و گروه محققان
دفتر هشتم حكومت دينى حميدرضا شاكرين
دفتر نهم ويژه ماه مبارك رمضان گروه مؤلفان
دفتر دهم احكام خمس سيدمجتبى حسينى
دفتر يازدهم عرفان و عشق محمدرضا كاشفى
دفتر دوازدهم اديان و مذاهب حميدرضا شاكرين
دفتر سيزدهم ويژه ماه محرم گروه مؤلفان
دفتر چهاردهم دعا و توسل محمدرضا كاشفى ـ سيدمحمدكاظم روحانى
دفتر پانزدهم دين و سياست حميدرضا شاكرين ـ عليرضا محمدى
دفتر شانزدهم رساله دانشجويى سيدمجتبى حسينى
دفتر هفدهم احكام روزه سيدمجتبى حسينى
دفتر هجدهم احكام نگاه و پوشش سيدمجتبى حسينى
دفتر نوزدهم احكام تقليد و بلوغ سيدمجتبى حسينى
دفتر بيستم توصيه ها و پرسش ها و پاسخ ها در محضر آيه اللّه  جوادى آملى
دفتر بيست و يكم احكام ازدواج سيدمجتبى حسينى
دفتر بيست و دوم احكام موسيقى سيدمجتبى حسينى
دفتر بيست و سوم مجلس خبرگان رهبرى عليرضا محمدى
دفتر بيست و چهارم پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله وسلم (سيره و تاريخ) محمدباقر پورامينى و گروه محققان
دفتر بيست و پنجم روابط پسر و دختر محمدرضا احمدى و گروه محققان
دفتر بيست و ششم راز آفرينش حميدرضا شاكرين و گروه محققان
دفتر بيست و هفتم مهدويت (پيش از ظهور) رحيم كارگر
دفتر بيست و هشتم مهدويت (دوران ظهور) رحيم كارگر
دفتر بيست و نهم اختلالات رفتارى ابوالقاسم بشيرى
دفتر سى ام احكام وضو، غسل و تيمم سيدمجتبى حسينى
دفتر سى و يكم اهل سنت واقعى!! على اصغر رضوانى
دفتر سى و دوم احكام ويژه بانوان سيدمجتبى حسينى
دفتر سى و سوم احكام روابط زن و شوهر و همسردارى سيدمجتبى حسينى
دفتر سى و چهارم احكام اعتكاف سيدمجتبى حسينى
دفتر سى و پنجم جريان شناسى بهائيت عليرضا محمدى
دفتر سى و ششم تفسير آيات برگزيده (ج1) عليرضا مستشارى
دفتر سى و هفتم تفسير آيات برگزيده (ج2) عليرضا مستشارى
دفتر سى و هشتم شخصيت و حقوق زن سيد ابراهيم حسينى و گروه محققان
دفتر سى و نهم حقوق خانوادگى زن سيد ابراهيم حسينى و گروه محققان
دفتر چهلم گناه و توبه گروه اخلاق و عرفان
دفتر چهل و يكم عصمت حميدرضا شاكرين
دفتر چهل و دوم انسان شناسى آماده چاپ
پژوهشى در سند و محتواى زيارت عاشورا بهروز يداللّه  پور
مثنوى بلند عشق (پژوهشى در صدور و محتواى زيارت جامعه كبيره) بهروز يداللّه  پور
نهضت تفسيرى (ويژه ماه محرم) صالح قنادى و گروه محققان
چرا دين، چرا اسلام، چرا تشيع؟ حميدرضا شاكرين
پاسخ ها و پيام هاى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله محمدرضا داداش زاده
پاسخ ها و پيام هاى حضرت على عليه السلام محمد مهدى رضايى
پاسخ ها و پيام هاى حضرت زهرا عليهاالسلام محمد مهدى رضايى
كوثر كوير (آشنايى با مقام حضرت معصومه) عليرضا مستشارى
گفتمان قرآنى «وسيله» صالح قنادى
آداب زيارت گروه اخلاق و عرفان
مراحل عرفان محمدجواد رودگر
فمينيسم سيدابراهيم حسينى



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها