خانه> کتاب >1095


149

اول و پانزدهم هر ماه مهمان شماييم

 

بنام خدا - نسخه سوم نرم افزار پرسمان ويژه اندروید آماده شد

منو

بايگاني موضوعي
بايگاني شماره اي
گفتگوي زنده
عضويت
پرسش و پاسخ
پيگيري پاسخ
پاسخ سوالات غيرخصوصي
طرح سوال و ارتباط با ما

احكام نماز و روزه دانشجوي مسافر


جستجو



 

بورس مقالات

ابراز محبت دختر به...
درمان خود ارضايي ب...
پيامدهاي خودارضايي...
قرص شب امتحان (تار...
نظرات مقاله «پيامد...
احضار روح با نعلبك...
هولوكاست چيست؟
همجنسگرايي، علل و ...
گناهان كبيره
رابطه دختر و پسر
چشم چراني، آثار و ...
چگونه از ياران اما...
عجم، دشمن اهل بيت؟...
تقويت اراده در انج...
علامت قبولي توبه
ماجراي دختران و پس...
شيوه هاي همسريابي
اخلاق پيامبر (4) -...
نقش قرآن در زندگي ...
احكام نماز و روزه ...
شوخي هاي پيامبر
چه كنم گناه نكنم؟!
چگونه با تقوي شوم
همه شرايط وضو
گرايش دختران آمريك...
اثر بيدار ماندن بي...
چرا فقط بي حجابي! ...
جلسه خواستگاري
...

اگه روسري خود را ب...
ايميل هايي از شيطا...
جايگاه و ارزش نماز...
چرا جنگ را ادامه د...
دفتر 30 پرسش ها و ...
اخلاق پيامبر(2)- م...
موي بلند و وضو
خاطره اي جالب از ز...
اخلاق پيامبر - توص...
امام خميني(ره) و غ...
تا باشگاه هسته اي
مصحف فاطمه (س)

آمار سایت


تعداد مقالات:
1996

بازدید مقالات:
6100326

بازدید سوالات:
2557939



دست در دست صبح (انقلاب اسلامي) بازديد: 2749

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال


 


 
 
 
 

دست در دست صبح  ( انقلاب اسلامي )
 
  
محمد جواد نوروزي و همکاران
 طرح ضيافت انديشه : دست در دست صبح (انقلاب اسلامي)
تنظيم و نظارت : نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى
 تدوين و تأليف: محمدجواد نوروزي و همكاران
 تايپ و صفحه آرايى : طالب بخشايش
ناشر: دفتر نشر معارف
 نوبت چاپ اول، تابستان 1391
شابک 4-402-531-964-978
قيمت 000/55 ريال
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراكز پخش:
مديريت پخش دفتر نشر معارف: قم، خ شهدا، كوچه 32، پلاك 3، تلفن و نمابر: 7740004
فروشگاه شماره 1 (پاتوق كتاب): قم، خ شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن 7735451
فروشگاه شماره 2 (پاتوق كتاب): تهران، خ انقلاب، چهار راه كالج، جنب بانك ملت، پ 715، تلفن 88911212
نشانى اينترنت:          www.Ketabroom.ir     -       www.porsemani.ir
پست الكترونيك:     info@Ketabroom.ir     -        info@porseman.org
 
 


 فهرست مطالب
 مقدمه.
پيشگفتار.
فصل اول. 
جنگ نرم و بيداري اسلامي. 
قدرت سخت و براندازي سخت.
شاخص ها و ويژگي هاي براندازي سخت..
قدرت نرم و جنگ نرم. 
ويژگي هاي جنگ نرم. 
اهداف جنگ نرم. 
ايجاد تغيير در اعتقادات و باورها 
ايجاد تغيير در افكار و انديشه ها
ايجاد تغيير در رفتار
ايجاد تغيير در ساختار سياسي.
تفاوت بين قدرت سخت و نرم
پيام شناسي در جنگ نرم
پيام هاي سفيد.
پيام هاي خاكستري
پيام هاي سياه
تأثير توان نظامي در قدرت نرم.
منابع قدرت نرم.
فرهنگ.
فرهنگ داوُس
فرهنگ دانشگاهي
فرهنگ جهاني مك
فرهنگ پروتستانيسم اوانگليك
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران.
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل داخلي.
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل منطقه اي.
بازسازي تمدن اسلامي
ارتقاي بيداري اسلامي.
احياي هويت جهان اسلام.
محوريت ثبات منطقه اي.
جهاني کردن مبارزه با صهيونيسم.
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل بين الملل.
به چالش کشيدن هژموني فرهنگي غرب.
گشايش جبهه سوم در نظام بين الملل.
پرچمداري انقلاب فرهنگي جهاني.
موانع و راهکارهاي ارتقاي جايگاه و نقش قدرت نرم در روند تکاملي انقلاب اسلامي
آسيب شناسي جايگاه و نقش قدرت نرم در انقلاب اسلامي
راهکارهاي تقويت و گسترش توان بهره گيري از قدرت نرم درانقلاب اسلامي
نتيجه گيري
اﻓﻮل ﻧﻈﺎم اﺳﺘﮑﺒﺎري و ﻣﻮج بيداري اﺳﻼﻣﯽ
 پرسش
 براي پژوهش
 منابع جهت مطالعه بيشتر
فصل دوم :کارآمدي نظام اسلامي
مقدمه
مفهوم کارآمدي
عناصر کارآمدي نظام سياسي
يکم. نقش اهداف در تعيين کارآمدي يک نظام
دوم. نقش امکانات در تعيين کارآمدي يک نظام
امکانات مادي
امکانات کيفي و معنوي.
سوم. نقش موانع در تعيين کارآمدي يک نظام
موانع داخلي
موانع خارجي
حکومت کارپرداز، حکومت برنامه دار
کارآمدي نسبي است يا مطلق؟
أ. نسبي بودن کارآمدي
ب. نقش مراحل در کارآمدي
ج. نقش اجزاء يک سيستم در کارآمدي
اهميت و جايگاه کارآمدي.
يکم. کارآمدي و انقلاب ها
دوم. کارآمدي و نظام هاي سياسي.
أ. اثبات صحت و اتقان يك ايدئولوژي
ب. رابطه كارآمدي و مشروعيت.
کارآمدي در اسلام.
أ. کارآمدي و کارآيي به معناي اثر بخشي
ب. کارآمدي به معناي ايفاي بهينه کليه کارويژه هاي حکومت اسلامي
جهان بيني و نظام ارزشي کامل و واقع نگر
ترسيم اهداف و کارويژه هاي عالي براي حکومت.
شاخصه ها و مؤلفه هاي کارآمدي در اسلام
کارآمدي تمدني اسلام از منظر انديشمندان غربي
 پرسش
 براي پژوهش
 منابع جهت مطالعه بيشتر
 

 
 
 مقدمه
 ماه مبارك رمضان، ماه خدا و ماه همه كساني است كه رنگ خدايي شدن را در سر مي پرورانند، ماه ميهماني دوست، ماه نزول زبور و تورات و انجيل، ماه نزول معجزه جاويد، قرآن كريم.
 در اين ماه بر سر سفره اي مي نشينيم كه سراسر نور و غفران و لطف خداوند است، در اين ماه نفس كشيدن، تسبيح الهي و دعا مستجاب است.
ماه افطار و سحر، ماه احيا و شب هاي قدر، ماه زيباترين و ماندگارترين خاطره هاي دانشجويان در مسجد و خوابگاه است. ولي وقتي به ياد مي آوريم اين ماه عزيز تا چندين سال ديگر در تابستان و تعطيلي کلاس هاست، دل هايمان پر از اندوه مي شود. اين حسرت و اندوه وقتي دوچندان مي شود كه در اعمال شب قدر مي خوانيم بهترين اعمال در شب قدر كسب علم است، با مدرسه و دانشگاه تعطيل و دور شدن از فرهيختگان و اساتيد و محيط علمي به راستي چگونه اين بهترين اعمال را انجام دهيم؟!
 اين ها بخشي از دغدغه هاي مسئولان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري بود تا طرحي نو به نام «ضيافت انديشه» دانشگاهيان برگزار شود.
در اين طرح علاوه بر زنده شدن و استمرار همه آن خاطره هاي شيرين، بهتر از سال هاي گذشته فرصت خواهيم كرد كه با معارف بلند دين آشناتر شويم و از محضر اساتيد فرهيخته بهره گيريم.
 البته مسائل آموزشي فقط بخشي از برنامه هاي اين طرح خواهد بود و استفاده از برنامه هاي متنوع معنوي و مهارتي، از مهم ترين انگيزه هاي اجراي اين طرح است.
 «طرح ضيافت انديشه» در ماه مبارك رمضان، فرصتي نوراني براي رشد و بالندگي شما عزيزان دانشجو فراهم آورده است، با شركت در برنامه هاي آموزشي و معنوي آن، نقطه عطفي براي خود رقم زده و زاد و توشه اي براي مسير زندگي برچينيد.
 لازم به ذكر است كه جزوه هاي آموزشي اين طرح توسط گروه هاي علمي و انديشمندان حوزه و دانشگاه نگاشته شده است و سعي شده است كه مطالب مفيد و مهمي در حوزه دين براي شما عزيزان تدوين گردد.
 آنچه پيش رو داريد حاصل هم فكري و بهره مندي از آثار قلمي اساتيد متعددي در گروه هاي ذيل مي باشد:
•   گروه قرآن و متون اسلامي با مديريت استاد فتح الله نجارزادگان.
•   گروه اخلاق و سبک زندگي با مديريت استاد احمدحسين شريفي و همفکري و همکاري اساتيد محترم: عالم زاده نوري، فصيحي و حسين خاني.
•   گروه انقلاب اسلامي با مديريت استاد محمدجواد نوروزي و همفکري و همکاري اساتيد محترم: محمدجواد ارسطا، داود رنجبران و عليرضا محمدي.
ضمن تشكر و قدرداني از همه بزرگواران دوام توفيقات اين عزيزان را جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) و ارتقاء فرهنگ ديني جامعه به خصوص دانشگاهيان از خداوند متعال مسئلت داريم.
 بر آنيم انشاءاللَّه طرح هايي از اين دست، با همراهي شما عزيزان تداوم يابد و كاستي هاي آن با پيشنهادات و نظرات شما برطرف گردد.
 معاونت مطالعات راهبردي نهاد              
 
  
پيشگفتار
خداي بزرگ را شاکريم که با عنايت او و با همکاري اساتيد محترم حجج اسلام آقايان: محمدجواد ارسطا، داود رنجبران، عليرضا محمدي و محمدعلي ليالي، اين مجموعه را به جامعه دانشگاهي و دانشجويان عزيز تقديم کنيم. اميدواريم ضعف ها و کمبودها در تأثيرگذاري اين اثر نکاهد.
بر خود لازم مي دانيم از همة عزيزاني که در به سرانجام رسيدن اين اثر همکاري داشتند به ويژه از حجج اسلام آقايان: رنجبران، قنادي، مستشاري و واعظي که با مشورت ها و پيگيري هاي متواضعانه و دلسوزانه، ما را در انجام اين مهم مصمم تر کردند، صميمانه تشکر نماييم.
اميدواريم خوانندگان گرامي و اساتيد ارجمند ما را از راهنمايي هاي خود محروم نکنند و با پيشنهادها و انتقادها بتوانند در ويراست هاي بعدي بر غناي اين اثر بيافزايند.
 
محمدجواد نوروزي
 خرداد 1391
 
 
 
فصل اول : جنگ نرم و بيداري اسلامي
 براي تغيير در حکومت ها از شيوه هاي مختلف استفاده مي شود.
کودتا، شورش هاي اجتماعي، اصلاحات، جنبش هاي اجتماعي، انقلاب هاي اجتماعي، انقلاب هاي رنگي، انقلاب هاي مخملين، تهاجم و يا جنگ داخلي و...از شيوه هاي تغيير حکومت ها است.
امروزه جهان غرب و خاصه آمريكا، قدرت جديدي با عنوان «قدرت نرم» را پيشاني دو قدرت پيشين (قدرت سخت و قدرت اقتصادي) خود قرار داده است كه به كارگيري اين قدرت با كمترين هزينه، اهداف استراتژيك و مهمي را تعقيب مي نمايد.
در سال هاي اخير، قدرت نرم و مفاهيم هم نشين و مرتبط آن مانند آسيب نرم، تهديد نرم، انقلاب نرم (رنگي)، جنگ نرم و براندازي نرم در گفتمان امنيت ملي كشورهاي مذكور جايگاه خاصي يافته و سرمايه گذاري كلاني بر روي آن انجام شده است. به عنوان نمونه وقوع انقلاب هاي نرم (رنگي) در كشورهايي از قبيل گرجستان، اوكراين و قرقيزستان نشان از كاربرد قدرت نرم در راستاي براندازي نرم و سقوط حكومت هاي اين كشورها داشته است.
به گفته جورج سوروس،[1] كشورهاي زيادي در منطقه اروپاي شرقي، آفريقا و خاورميانه از جمله ايران (تا سال 2010) به عنوان كشورهاي مخالف، هدف براندازي نرم آمريكا قرار دارند.
آمريكا (و متحدانش)، پس از ناكامي در رويكرد جنگ سخت براي مقابله با انقلاب اسلامي (كودتاي نوژه، جنگ هاي قومي و منطقه اي كردستان، خوزستان، تركمن صحرا، بلوچستان، جنگ تحميلي 8 ساله و...) با رويكرد جنگ نرم وارد كارزار گرديد و با وجود هشدارهاي مقام معظم رهبري، دشمن موفق شد در غفلت فرهنگي ـ اجتماعي، اركان حمايتي نظام را مورد هدف قرار دهد و در يك دهه فعاليت، پايگاه معتنابهي در حوزه رسانه اي، دانشگاهي، دانشجويي، روشنفكري و عرصه هاي توليد و توزيع انديشه (قدرت نرم) براي خويش فراهم سازد و اپوزيسيون سنتي را به عنوان نماد جعلي مبارزه با جمهوري اسلامي ايران حفظ نمايد.
مقام معظم رهبري در يك راهبرد بلند مدت از مفاهيم تهاجم فرهنگي (1370) تا ناتوي فرهنگي (1385) و جنگ نرم (1388) به عنوان دغدغه هاي اصلي كشور ياد مي كنند و اين نگراني ها در هياهوي ساختگي غرب عليه ايران، به فراموشي سپرده مي شود.
رهبر معظم انقلاب ماهيت جنگ نرم كنوني نظام سلطه عليه انقلاب و نظام اسلامي را اينگونه تشريح مي نمايند: «يكي از مسئولان طراز اول رژيم صهيونيستي غاصب اسرائيل، در سال گذشته توصيه اي به آمريكايي ها كرد.اين توصيه كاملاً در مطبوعات خارجي و اينترنت منعكس شد و امر پنهاني و مخفيانه اي نيست.توصيه وي به آمريكايي ها اين بود كه بيهوده وقت خود را با عراق و كره شمالي و كشورهايي از اين قبيل تلف نكنيد. مسئله اصلي شما ايران است.اگر خاورميانه را مي خواهيد، وقت تان را مصروف عراق نكنيد، سراغ ايران برويد، كانون و سرچشمه آنجاست، اما ايران مثل عراق و كره شمالي و افغانستان نيست كه بتوان با حمله نظامي آن را تسخير كرد. نظام و حكومت اسلامي به مردم متكي است، مردم آن را حفظ كرده اند. بايد كاري كنيد كه مردم آن را رها كنند. راهش اين است كه مردم را با ترويج فرهنگ و ادبيات غربي و فرهنگ و تربيت آمريكايي، به واگرايي نسبت به دين و فرهنگ و سنت و تاريخ شان سوق داد. وقتي مردم اين تعلقات را رها كردند، بعد از گذشت چند سال، بدون اينكه سرمايه اي صرف كنيد، با يك حمله و تحرك احياناً نظامي مختصر، مي توانيد اين مانع بزرگ، يعني نظام اسلامي را از سر راه برداريد.»
بنابراين ضروري است تا با عنايت به موفقيت و جايگاه حساس و استراتژيك جمهوري اسلامي ايران، به نحو جدي و شايسته با اين جبهه جنگي برخورد نمود و سازوكار لازم اعم از حوزه هاي نظري و كاربردي را فراهم ساخت.
قدرت سخت و براندازي سخت
بيشتر افراد با قدرت سخت و كاركردهاي آن آشنايي دارند.قدرت سخت يعني توانايي ايجاد زور و اجبار كه از اقتدار نظامي يك كشور ناشي مي گردد.كاربرد قدرت سخت كه در اينجا آن را جنگ سخت مي ناميم با استراتژي تهديد، اجبار، فشار و به كارگيري ادوات و ابزار نظامي، دولت هاي ضعيف را سركوب، منهدم و يا به تسليم وامي دارند كه امروزه از آن به عنوان براندازي سخت ياد مي گردد.
شاخص ها و ويژگي هاي براندازي سخت
برخي از ويژگي ها و شاخص هاي براندازي سخت (نظامي).[2]
1.      كشور مورد حمله، با تمام ظرفيت و امكان به مقابله برمي خيزد و مقاومت آغاز مي شود.
2.      ماهيت جنگ هاي سخت جنگ رو در رو است.
3.      در جنگ سخت، برنامه ريزي و هدايت در يك سازمان سلسله مراتبي و عمودي انجام مي شود.
4.      فشار وارده بر حكومت و اركان حمايتي آن، موجب انسجام و همبستگي دروني جامعه و حاكميت شده و قدرت مقابله و مقاومت را افزايش مي دهد.
5.      مقاومت و مقابله كشور مورد تهاجم، منجر به استمرار و طولاني شدن جنگ مي شود.
6.      هزينه هاي مالي، انساني و معنوي بسياري بر طرفين وارد مي شود.
7.      چرخه خشونت و كشتار متقابل استمرار مي يابد.
8.      شانس پيروزي قطعي كشور متخاصم غيرممكن يا بسيار ضعيف است.
9.      تسليم شدن حريف و سقوط حكومت، دليل خاتمه جنگ نخواهد بود
10.  جنگ بين طرفداران دو سوي جبهه نبرد است
11.  مردم بي طرف كمتر وارد صحنه نبرد مي شوند.
12.  قوانين كيفري و جزايي حكومت، قابليت اعمال مجازات عليه مجرمان جنگ سخت را دارد.
13.  به صورت دفعي عمل مي شود. (ضربتي و ناگهاني تا شوك اوليه به كشور مورد هدف وارد شود)
14.  صحنه نبرد محدود است و بيشتر در محدوده مرزهاست.
15.  تمركز عملياتي جنگ سخت بر نابودي مراكز حياتي و قدرت حريف قرار دارد و در اين مورد نبرد هوايي نيز بيشتر خواهد شد.
16.  تكنيك ها و روش هاي جنگ سخت مشخص و محدود است.
17.  جنگ سخت معمولاً طولاني بوده و نتيجه آن معمولاً بدون پيروز ميدان است.
و....


قدرت نرم و جنگ نرم
ما در سال هاي اخير شاهد تغييراتي هستيم كه حكومت ها و دولت هايي بدون وجود تهديد و اجبار، يا تطميع و هزينه محسوسي، سرنگون شدند كه به نظر مي رسد اين تحولات مبتني بر ظهور قدرت و جنگ جديدي است كه از آن به عنوان قدرت نرم و جنگ نرم ياد مي شود.
قدرت نرم از طريق توليد و توزيع آموزه ها و ارزش هاي خاص و جذاب، بنيان هاي ارزشي و اركان حمايتي كشور متخاصم را هدف قرار داده و آن را در راستاي وضعيت مطلوب خويش تغيير مي دهد.اين گونه تغييرات معمولاً از زيرساخت ها و شبكه هاي توليد و توزيع انديشه ها و هنجارها، خصوصاً حوزه هاي آموزشي، فرهنگي و رسانه اي آغاز مي شود.
يعني عرصه هايي كه معمولاً خارج از افق ديد، نظارت و راهبردي سرويس هاي اطلاعاتي سنتي قرار دارد.در قدرت نرم، بر خلاف قدرت سخت، مخاطب نه از روي اجبار و اكراه، بلكه با رضايت مندي تن به قدرت جديد مي دهد. به تعبير ديگر قدرت نرم به جاي تحميل و ناگزير كردن مخاطبان، آنان را متقاعد و همسو مي سازد و هر نوع مانع يا انگيزه مقاومت ملي، اخلاقي، حيثيتي، هويتي و ديني را از ذهن مخاطب باز مي ستاند.
جوزف ناي[3] قدرت نرم را به منظور نماياندن تأثيرات عوامل مؤثر بر عملكرد واحدهاي مستقل و حكومت ها ابداع نمود كه شامل قدرت سخت و قدرت اقتصادي نبود.در قدرت نرم بر روي «ذهن» و «رفتار» سرمايه گذاري مي شود تا «عينيت مجازي» توليد كند.
 دكتر كرلانتزيك، پژوهشگر بنياد كارنگي قدرت نرم را اين گونه تعريف مي كند كه:
«قدرت نرم به آن دسته از قابليت ها و توانايي هاي كشور اطلاق مي شود كه با بكارگيري ابزاري چون فرهنگ، آرمان يا ارزش هاي اخلاقي به صورت غيرمستقيم بر منافع يا رفتار يا موجوديت ديگر كشورها اثر مي گذارد». قدرت نرم توانايي شكل دهي ترجيحات ديگران است و به صورت پراكنده عمل مي كند تا قدرت دفاع را از حريف سلب نمايد.
اگر چه بين سه بخش قدرت يعني قدرت سخت، قدرت اقتصادي و قدرت نرم ارتباطي منطقي و ارگانيك برقرار است اما امروزه دو بخش اول قدرت به عنوان پشتيبان عمل مي كنند و نقش كليدي و راهبردي بر قدرت نرم استوار است.
قدرت نرم داراي ويژگي ها و كاربردهاي متنوع و پيچيده اي است كه از اعمال حداقل تغيير رويه و رفتار حكومت هاي هدف آغاز و تا تغيير دولت ها و براندازي بنيادي حكومت ها را شامل مي گردد.
اما آنچه موجب نگراني است كاركردي از قدرت نرم است كه كشورهاي همانند ايران را هدف قرار داده است كه از آن به عنوان جنگ نرم و براندازي نرم ياد مي شود يعني خطرناك ترين كاركرد قدرت نرم.
جنگ نرم (Soft War) در برابر جنگ سخت (Hard War) در حقيقت شامل هرگونه اقدام رواني و تبليغات رسانه اي است که جامعه هدف را نشانه مي گيرد و بدون درگيري نظامي و گشوده شدن آتش، رقيب را به انفعال يا شکست وامي دارد.[4]
جنگ نرم در پي از پاي در آوردن انديشه و تفکر جامعه هدف است تا حلقه هاي فکري و فرهنگي آن را سست کرده و با بمباران خبري و تبليغاتي در نظام سياسي ـ اجتماعي حاکم تزلزل و بي ثباتي تزريق کند.[5]
به گفته جين شارپ[6]، هدف جنگ نرم تغيير دولت هاي نامطلوب يا فروپاشي حکومت ها و کسب قدرت سياسي است و به صلح طلبي، اعتقادات اخلاقي و مذهبي ربطي ندارد. جنگ نرم گزينه اي به جاي جنگ سخت و مسلحانه براي رويارويي با حکومت هاي مورد نظر است.
ويژگي هاي جنگ نرم
1.     جنگ نرم در پي تغيير قالب هاي ماهوي جامعه و ساختار سياسي است.
در اين جنگ، باورها و ارزش هاي اساسي يك جامعه مورد هجوم قرار مي گيرد. با تغيير باورهاي اساسي جامعه، قالب هاي تفكر و انديشه دگرگون شده و مدل هاي رفتاري جديدي شكل مي گيرد.
2.      آرام، تدريجي و زيرسطحي است.
جنگ نرم دفعي، شتابان و پرتحرك در يك مقطع نيست. اين جنگ به صورت آرام شروع شده و به صورت تدريجي به سمت جلو حركت مي كند. آرام و تدريجي بودن اين جنگ به گونه اي است كه بسياري آن را تشخيص نمي دهند. جنگ نرم زيرسطحي، غيرآشكار و به همين دليل نامحسوس است.
3.    جنگ نرم نمادساز است.
نمادسازي با بهره گيري از نمادهاي تاريخي و گذشته براي ارائه و نمايش تصويري مطلوب از خود يك ويژگي برجسته از جنگ نرم است.
4.     پايدار و بادوام است.
نتايج جنگ نرم در صورت موفق بودن، پايدار و بادوام خواهد بود.هدف اصلي در جنگ نرم تغيير باورها و اعتقادات است. چنانچه اين تغيير حاصل گردد، به راحتي تغيير مجدد و بازگشت به حالت اوليه ميسر نمي باشد.
5.     جنگ نرم پرتحرك و جاذبه دار است.
جنگ نرم كه به صورت تدريجي و آرام شروع مي شود، در نقطه اي به دليل ايجاد جاذبه هاي كاذب، بسياري از بازيگران و حتي بازيگردانان جنگ نرم به صورت خواسته يا ناخواسته از درون جامعه هدف به استخدام كارگزاران اصلي جنگ نرم در مي آيند.
6.     جنگ نرم هيجان ساز است.
با نمادسازي ها، اسطوره سازي ها و خلق ارزش هاي جديد، در جنگ نرم از احساسات جامعه هدف نهايت استفاده انجام مي گيرد.مديريت احساسات يك ركن در مهندسي جنگ نرم به حساب مي آيد.احساسات و عواطف به دليل تحريك پذيري، زمينه هاي خلق بحران را فراهم مي سازد.
7.     جنگ نرم آسيب محور است.
آسيب هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي، ميدان مانور جنگ نرم است.دشمنان در جنگ نرم با شناسايي نقاط آسيب جامعه هدف در حوزه هاي ذكر شده، فعاليت هاي خود را سامان داده و با خلق آسيب هاي جديد، بر دامنه تحركات خود مي افزايند.
8.     جنگ نرم چند وجهي است.
پردامنه بودن و برخورداري از وجوه مختلف از ديگر ويژگي هاي جنگ نرم است.در اين جنگ، از تمامي علوم، فنون، شيوه ها و روش هاي شناخته شده و ارزش هاي موجود استفاده مي گردد.
9.     جنگ نرم تضادآفرين است.
تخريب وحدت ملي يكي از پيامدها و ويژگي هاي جنگ نرم است.
جنگ نرم از محيط هاي آسيب دار در جامعه هدف شروع مي شود و با ايجاد گسل هاي متعدد در بخش هاي گوناگون جامعه و از طريق متفاوت كردن باورها، ارزش ها و شكل دهي به رفتارهاي جديد، اعضاي يك جامعه در برابر همه قرار مي دهد.تضادهاي به وجود آمده از طريق جنگ نرم، همبستگي اجتماعي و وحدت ملي را برهم مي زند و زمينه هاي بروز بحران و درگيري هاي داخلي را فراهم مي سازد.
 10.  جنگ نرم ترديد آفرين است.
در جنگ نرم، ايجاد ترديد و بدبيني نسبت به بسياري از مسائل يك اصل و قاعده است. حركت در اين جنگ با خلق ترديد و ايجاد نااميدي و يأس شروع مي شود. براي توفيق در اين جنگ، با تكيه بر سنت ها و لكن با نوپردازي به صورت ظريف و آرام، در باورها و اعتقادات اساسي ترديد ايجاد مي شود و به مرور بر دامنه اين ترديدها افزوده شده تا در نهايت به ايجاد تغييرات اساسي در باورها و ارزش ها دست يابد.
11.  جنگ نرم از ابزار روز استفاده مي كند.
در جنگ نرم از پيشرفته ترين تكنيك هاي روز استفاده مي گردد. فضاي مجازي و سايبري محيط اصلي جنگ نرم در شرايط كنوني به حساب مي آيد.
 

اهداف جنگ نرم
جنگ نرم، در جامعه هدف به دنبال دستيابي به چهار هدف عمده مي باشد.
ايجاد تغيير در اعتقادات و باورها
مهمترين و اصلي ترين هدف جنگ نرم را بايد ايجاد تغيير و دگرگوني در باورها و اعتقادات جامعه هدف جنگ نرم دانست. اعتقادات و باورها، اساس حركت يك جامعه به شمار مي آيند. هر انساني براساس باورها و اعتقادات خود به زندگي اش جهت مي دهد. بنابراين اگر كساني بخواهند در مسير حركت يك ملت و جامعه خلل يا تغييري ايجاد كنند، بايد به سراغ تغيير باورها و اعتقادات آنان بروند.
ايجاد تغيير در افكار و انديشه ها
ايجاد تغيير در چگونگي فكر كردن و انديشيدن و ايجاد تغيير در افكار جامعه در حوزه هاي گوناگون از اهداف جنگ نرم است.
ايجاد تغيير در رفتار
رفتارهاي يك جامعه، مبتني بر اعتقادات، باورها و چگونگي فكر كردن و انديشيدن افراد آن جامعه مي باشد. در واقع مدل هاي رفتاري در هر جامعه اي، براساس نوع باورها و اعتقادات و چگونگي فكر و انديشه در آن جامعه شكل مي گيرد. بديهي است كه با تغيير هر نوع باور و انديشه اي، مدل هاي رفتاري جديد براساس باورها و افكار جديد جايگزين مدل هاي قبلي مي گردد.
ايجاد تغيير در ساختار سياسي
هدف نهايي در جنگ نرم عليه يك ملت، ايجاد تغيير و دگرگوني در ساختارهاي سياسي آن جامعه و جايگزين كردن ساختارهاي جديد مي باشد.
اهداف ذكر شده در يك فرآيند و به صورت خطي دنبال مي گردد. با ايجاد تغيير در باورها، افكار و رفتارهاي يك جامعه، به صورت طبيعي مدل رفتارهاي حمايتي از ساختار سياسي موجود، تغيير پيدا كرده و مدل هاي چالشي جايگزين آن مي شود.در يك جامعه، مردم در شرايطي با نظام سياسي خود به چالش برمي خيزند كه ديگر آن را مشروع ندانند و از نظر آنان مسئولان سياسي مقبوليت خود را از دست داده باشند. بنابراين مشروعيت زدايي و مقبوليت زدايي براي ايجاد بحران، ناآرامي و بي ثبات سازي در جامعه هدف، از كار ويژه هاي اصلي جنگ نرم به حساب مي آيد.
دشمنان انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي، در دهه اول انقلاب، تمامي قدرت سخت افزاري خود را براي شكست انقلاب و ساقط كردن جمهوري اسلامي به صحنه آورده و به شكل هاي گوناگون از قبيل راه اندازي غائله هاي تجزيه طلبي در مناطق قوميتي، راه اندازي تروريسم داخلي، طراحي كودتاي نظامي و تجاوز نظامي در قالب جنگ تحميلي، تلاش كردند به اهداف خود برسند. ناكامي دشمنان در همه اين اقدامات، سبب گرديد آنان به اين جمع بندي برسند كه تا زماني كه مردم ايران براساس باورها و اعتقادات ديني و اسلامي خود عمل نمايند، مدافع نظام اسلامي و ولايت فقيه بوده و هيچ قدرتي قادر به شكست جمهوري اسلامي و نظام ولايت فقيه نخواهد بود.
تفاوت بين قدرت سخت و نرم
قدرت سخت و نرم با يكديگر در ارتباط مي باشند زيرا هر دو، جنبه هايي از قابليت دستيابي به هدف، به وسيله تأثيرگذاري در رفتار ديگران مي باشند. تمايز بين آنها درماهيت رفتار و در غيرمحسوس بودن منابع مي باشد. قدرت فرماندهي (Command power) ـ توانايي تغيير آنچه ديگران انجام مي دهند ـ مي تواند بر توسل به زور يا تشويق متكي باشد. قدرت متقاعد كردن (co-optive power) ـ توانايي شكل دهي به آنچه ديگران مي خواهند ـ مي تواند بر جذابيت هاي فرهنگي يا ارزشي، و يا قابليت نفوذ و تغيير در چينش اولويت هاي سياسي در يك موضوع خاص به گونه اي كه اولويت هاي ديگران به دليل غيرواقعي به نظر رسيدن مورد توجه قرار نگيرد، متكي باشد.انواع رفتارها از صدور دستور تا متقاعد كردن به ترتيب در اين طيف قرار مي گيرند:
 صدور دستور (Command power)، تهديد و اجبار (Coercion)، مشوق هاي اقتصادي (economic inducement)، تنظيم اولويت ها (agenda sitting)، جاذبه خالص (pure attraction) و متقاعد كردن (co-optiv power).
منابع قدرت نرم در ارتباط با متقاعد كردن بوده و به انتهاي طيف رفتار متمايل است در حالي كه منابع قدرت سخت معمولاً با رفتار دستوري هم پيوند مي شوند.
جوزف ناي در تعريف قدرت نرم و تفاوت آن با قدرت سخت اينگونه مي گويد[7]:
همه ما با قدرت سخت آشنا هستيم. ما مي دانيم كه نيروي نظامي و اقتصادي ممكن است باعث شود ديگران مواضع خود را تغيير دهند.قدرت سخت مي تواند بر پاداش (هويج) و يا تهديد (چماق) متكي باشد. اما گاهي اوقات شما مي توانيد بدون استفاده از تهديد يا پاداشي محسوس به نتايج مورد نظرتان دست يابيد. راه غيرمستقيم به دست آوردن خواسته هايتان را «وجهه دوم قدرت» مي نامند.ممكن است كه يك كشور به نتايج مورد نظرش در امور سياسي جهان دست پيدا كند، فقط بدين دليل كه كشورهاي ديگر، ارزش هايش را تحسين مي كنند.آن كشور را الگوي خود قرار مي دهند و يا آرزوي رسيدن به آن سطح از رفاه و آزادانديشي را دارند؛ و بدين دلايل خواهان پيروي از آن كشور هستند.
 در قدرت نرم ـ اينكه ديگران را ترغيب كنيم كه همان چيزهايي را بخواهند كه ما مي خواهيم ـ مردم بيش از آنكه مجبور به انجام كاري شوند، به همكاري گرفته مي شوند.
قدرت نرم بر قابليت شكل دادن به علائق ديگران تكيه دارد.در سطح مراودات فردي، همه ما با قدرت جذب، اغوا و شيفتگي ديگران آشنا هستيم.
اصولاً ماهيت جنگ نرم، همان ويژگي غيرخشونت آميز بودن آن مي باشد. در اين جنگ از شيوه ها و روش هاي غيرخشونت آميز استفاده مي گردد.تا بر افكار و انديشه ها تأثير بگذارند.
 بنابراين در جنگ نرم در دو حوزه، اقدامات اساسي شکل مي گيرد:
1ـ تصرف قلب ها و هدايت محبت ها و دوستي هاي مردم و استفاده از ابزار مختلف تاثيرگذار از جمله رسانه، هنر، موسيقي، ادبيات، هنرمندان، ورزشکاران، ستارگان و قهرمانان و...
 2ـ وارد کردن شبهات و حمله به باورها و اعتقادات.
پيام شناسي در جنگ نرم
جنگ نرم ماهيتي فرهنگي دارد و مهاجم با پيام هايي كه مي دهد تلاش مي كند تا جامعه مورد نظر خود را در راستاي اهدافش تغيير جهت دهد.
پيام هاي دشمن در جنگ نرم بر سه نوع است:
پيام هاي سفيد
پيام هاي سفيد، پيام هاي راست ولي كم ارزش بوده كه عمدتاً از سوي دشمن با هدف برقراري ارتباط و اعتمادزايي در جامعه هدف ارسال مي گردد.
پيام هاي خاكستري
پيام هاي خاكستري آميخته اي از پيام هاي راست و دروغ است. پيام هاي خاكستري فراوان و پردامنه بوده و با هدف كنش تعامل با جامعه هدف ارسال مي شود.
پيام هاي سياه
دشمن در جنگ نرم پس از اعتمادزايي با ارسال پيام هاي سفيد و آماده سازي جامعه هدف براي القاي مطالب دلخواه با پيام هاي خاكستري، در شرايط مقتضي نسبت به ارسال پيام هاي سياه اقدام مي كند. پيام هاي سياه، دروغ هاي بسيار بزرگ، كليدي و كم دامنه است.اين نوع پيام ها با هدف بحران زايي و ايجاد تنش و برهم زدن ثبات و امنيت كشور مورد نظر ارسال مي شود.
ادعاي تقلب در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، نمونه برجسته و بارز از پيام هاي سياه است كه در جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي دشمنان به آن پرداختند.
تأثير توان نظامي در قدرت نرم
 با توجه به اينکه بسياري از کشورها در بالا بردن توان نظامي خود تلاش مي کنند اين سوال مطرح مي شود که آيا توان نظامي کشورها باعث افزايش قدرت نرم مي شود؟
در پاسخ بايد گفت: اصولاً داشتن تجهيزات و امکانات نظامي نمي تواند قدرت تعيين کننده باشد.
جوزف ناي با اشاره به همين قدرت و با مقايسه با قدرت سخت مي گويد: «به هيچ وجه قدرت نظامي باعث افرايش قدرت نرم نمي شود، وقدرت نرم به قدرت سخت وابسته نيست. علي رغم سوال تمسخرآميز استالين مبني بر اينکه پاپ چه تعداد لشگر دارد؟ بايد گفت كه واتيكان داراي قدرت نرم مي باشد.زماني اتحاد جماهير شوروي ميزان قابل توجهي قدرت نرم داشت اما پس از تجاوز به لهستان و چكسلواكي اغلب آن را از دست داد.حتي با وجود اينكه منابع سخت نظامي و اقتصادي شوروي در حال رشد بود اما قدرت نرم آن كشور كاهش پيدا كرد. در واقع به دليل سياست هاي بي رحمانه اي كه اتحاد جماهير شوروي در پيش گرفته بود قدرت سخت آن كشور حتي باعث كاهش قدرت نرمش نيز شده بود.
در اين ارتباط پاک لوسين ژرژ در مقاله اي که در روزنامه لوموند پاريس چاپ شد در باره قدرت رهبري امام خميني مي گويد:
 ايشان از قدرت ظاهري برخوردار نبود ولي توانايي بسيج عمومي توده ها را در سرتاسر ايران داشت و اين در حالي بود که کليه ابزار رسانه اي در اختيار رژيم شاه بود
 

منابع قدرت نرم
منابع قدرت نرم چيست؟ و اين قدرت از چه ناحيه و مسيري به دست مي آيد و يك كشور صاحب قدرت نرم چگونه به كشور ضعيف مسلط مي شود؟
در پاسخ بايد گفت منابع قدرت نرم در يك كشور مي تواند از سه منبع (اصلي) پديد آيد:
 فرهنگ (آن بخش هايي كه براي ديگران داراي جذابيت است)؛ ارزش هاي سياسي (در مواردي كه در داخل و خارج كشور مورد توجه باشند)؛ و سياست خارجي (در صورتي كه قانوني و مسئولانه به نظر برسند).
فرهنگ
يكي از منابع قدرت نرم فرهنگ است. فرهنگ بلحاظ تأثيرگذاري در حوزه هاي مختلف اجتماعي مي تواند رفتار بخش هاي مختلف اجتماع را تحت تأثير قرار دهد و جامعه را به گروه هاي متعدد در اجتماع تقسيم و هركدام را داراي فرهنگ خاص خود قرار دهد. رفتار و سبك زندگي آحاد جامعه مي تواند براساس فرهنگ پذيرفته شده و مقبول اجتماعي تنظيم گردد.در جنگ نرم يا جنگ فرهنگي دشمن سعي دارد با تحميل فرهنگ خود مردم را بعنوان برد گان فرهنگي به استخدام خود درآورد و با پيروي كردن از شاخص هاي فرهنگي خود رفتارهاي خودساخته خود را به جامعه وارد نمايد تا از اين طريق به استثمار آنها بپردازد. به گونه اي كه افراد فريب خورده جامعه بدون آن كه خود بدانند كاري را مي كنند كه دشمن علاقمند به انجام آن مي باشد.
جمهوري اسلامي به لحاظ داشتن فرهنگ اصيل اسلامي يكي از قدرتمندترين كشورها در حوزه قدرت نرم مي باشد.
فرهنگ اسلامي ايران كه همان اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله) توانايي بسيج توده ها را عليه فرهنگ وارداتي غرب دارد و مي تواند با آن مبارزه كند و به همين صورت قدرت تأثيرگذاري بر كشورهاي اسلامي و مردم اين كشورها را دارا مي باشد
دشمن با توجه به قدرت فرهنگي ايران اسلامي دست به يك تهاجم فرهنگي گسترده عليه فرهنگ اصيل اسلامي ايران زد و با هدف قرار دادن اعتقادات مردم سعي در تضعيف اين قدرت فرهنگي ايران اسلامي نمود
پيتربرگر به چهار حركت فرهنگي مهم در جهان اشاره مي كند كه بخشي از آن به صورت مستقيم در تهاجم عليه كشور ما بكار گرفته شده است:
فرهنگ داوُس (Davos-Culture):
داوس نام يك محل لوكس در سوئيس است كه همه ساله در آنجا تجمع اقتصاد جهاني صورت مي گيرد. برگر اصطلاح فرهنگ داوُس را از هانتينگتون برگرفته و منظور فرهنگي است كه اقتصاديون جهاني دارا مي باشند و آن را با روش ها و ابزار مختلف پرجاذبه به بخش هاي مختلف جهان صادر مي كنند. متعلقين به اين فرهنگ، با كامپيوتر، تلفن همراه، بليط هواپيما و ارزهاي مختلف خوب سر و كار دارند و رفتارشان غيررسمي است. اما رفتار اقتصادي آنها نه فقط بخش رسمي، بلكه بخش غيررسمي زندگي آنها را نيز دربرمي گيرد.
اينان متعلق به يك كشور خاص نيستند. آنها را مي توان نخبگان (elite) كشورها ناميد.
فرهنگ دانشگاهي (Faculty-Culture):
فرهنگي است كه بيشتر توسط افراد درس خوانده و هوشمند (Intellegensia) غربي به صورت بين المللي به بقيه كشورها سرايت مي كند. به عنوان نمونه مي توان از جنبش زنان (Feminism) نام برد.
فرهنگ جهاني مك (McWorld-Culture)
از عناصر اين فرهنگ، موسيقي آمريكايي، زير پيراهني هاي منقش (T-Shirt)، سريال هاي تلويزيوني (Soap-Opera) و فيلم هاي سينمايي آمريكايي است. پير و جوان در همه جهان به مك دونالد آمريكاي روي مي آورند.
انتقاد كنندگان از اين امپراتوري فرهنگي (Cultural imperialism) خوب مي دانند كه اين فرهنگ فراگير (Popular Culture)، فقط يك مسئله ظاهري نيست و تأثيرات عميق در زمينه هاي اعتقادي و ارزشي نيز دارد.موسيقي راك (Rockmusic) مثلاً علّت جاذبه اش فقط در اين نيست كه با صداي بلند و ريتميك و حركت هاي خطرناك همراه است، بلكه همزمان ميزان زيادي از ارزش هاي فرهنگي را به همراه دارد، مانند نفي هرگونه پايبندي هاي سنتي، آزادي جنسي و....
بديهي است كه مسئوليت گسترش اين فرهنگ فراگير و بقيه صادرات فرهنگي (Cultural Export) به عهده اعضاء نخبگان داوس مي باشد.
فرهنگ پروتستانيسم اوانگليك (Evangelical Protestantism):
 قدرت نفوذ اين فرهنگ در مقايسه با حركتهاي پوياي مذهبي ديگر مشخص مي شود. مثلاً در حالي كه تولد مجدد اسلام و گسترش آن فقط به كشورهاي مسلمان محدود مي گردد، پروتستانتيسم اوانگليك در بخش هايي از جهان در حال گسترش است. از طريق اين مذهب همان اخلاق پروتستانتيسم موردنظر ماكس و بر تبليغ مي شود. روشن است كه اين نوع پروتستانتيسم به يك فرهنگ بين المللي مي انجامد كه بسيار با اعتماد به نفس عمل مي كند.
برگر خود تأكيد مي كند كه احتمالاً فرهنگ جهاني چهره هاي ديگري نيز دارد.
 او اين 4 حركت فرهنگي را قوي ترين مي داند كه سه حركت مهم آن از جانب آمريكا بطور موفقيت آميز در پيش گرفته شده است و برگر آنرا (بر پايه اظهار نظرهاي قبلي هانتينگتون) «جنگ فرهنگي» مي نامد.[8]
عقيده ها و ارزش هاي آمريكا از طريق دانشجوياني كه همه ساله از دانشگاه هاي آنجا فارغ التحصيل مي شوند و به كشورهايشان بازمي گردند، صادر مي شود.همچنين اثري كه بر ذهن افرادي كه از آسيا براي دوره هاي كارآفريني به آمريكا مي آيند گذاشته مي شود؛ باعث دسترسي آسان آمريكا به نخبگان در قدرت اين كشورها مي شود.اغلب رهبران چيني پسر يا دختري دارند كه تحصيل كرده آمريكاست و مي تواند تصويري واقعي را از ايالات متحده به نمايش بگذارد كه اغلب با كاريكاتورهايي كه در تبليغات مقامات چيني تصوير مي شود، مغايرت دارد.
كارشناسان فرهنگي اغلب بين فرهنگ عالي و فرهنگ عامه تمايز قائل مي شوند. برخي از ناظرين با اين نظريه موافق هستند كه فرهنگ عالي آمريكا براي اين كشور قدرت نرم توليد مي كند.براي مثال زماني كالين پاول (Colin Powell) وزير امور خارجه ايالات متحده گفته بود: «من فكر مي كنم براي كشور ما هيچ دارايي باارزشمندتر از دوستي رهبران آينده جهان كه در اينجا تحصيل كرده اند، نيست.» دانشجويان بين المللي معمولاً با درك بهتري از ارزش ها و نهادهاي آمريكايي به خانه بازمي گردند، و همان طور كه توسط يكي از گروه هاي آموزش بين المللي بيان شده: «ميليونها نفري كه در طول سال ها در ايالات متحده تحصيل كرده اند. گنجينه اي از حسن نيت را براي كشورمان تشكيل مي دهند.» بسياري از دانشجويان پيشين، هم اكنون در موقعيت هايي قرار گرفته اند كه مي توانند در نتايج سياست هايي كه براي ما مهم است، تأثير گذارند.
 
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران
 در برهه اي که اجماع علمي متفکران اجتماعي، آغاز دوره ي گذار از موج دوم تمدني به «عصر اطلاعات» را در جهان توسعه يافته و گسترش مناسبات عقلاني را در جهان در حال توسعه نويد مي داد و پايان عصر ايدئولوژي در «دهکده ي جهاني» به عنوان رويکرد جديد جهاني اعلام مي شد، به ناگاه به دنبال يک سلسله تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي، انقلابي شکوهمند در ايران به وقوع پيوست که جهانيان را به دليل اتکاء به قدرت نرم افزاري به شگفتي واداشت چرا که با پيروزي اين حرکت عظيم انقلابي، قدرت ديني و معنوي نقشي تعيين کننده در معادلات سياسي و تصميم گيري هاي جهاني يافت و ارزش هاي ديني و معنوي و فرهنگي از تأثيرگذاري عمده اي در مناسبات و روابط بين الملل و نيز تصميمات جهاني و منطقه اي برخوردار شد.
انديشه انقلاب اسلامي به عنوان نمونه اي تازه از نظام حکومتي در چشم انداز جهاني که از سرچشمة زلال اسلام ناب نشأت گرفته بود، توانست در زماني کوتاه مرزهاي محدود جغرافيايي را درنوردد و پيام اصلي خود را که همانا مبارزه با ظلم و ستم و برپايي حکومتي عادلانه بود، به دورترين نقاط جهان برساند.از ديگر سو، انقلاب اسلامي با شکستن انحصارگرايي در عرصه روابط بين الملل و بر هم زدن معادلات جهاني و منطقه اي توانست اعتماد به نفس را در مسلمانان تقويت کند و با شالوده ريزي نظم بين الملل فارغ از سلطة قدرت هاي استکباري بر اساس سياست «نه شرقي نه غربي» بارقه اميد را در دل ميليون ها مسلمان و مستضعف جهان بيدار نگه دارد.
انقلاب اسلامي ايران را مي توان تجلي تحقق قدرت نرم به معناي توانايي نفوذ در رفتار ديگران بدون تهديد و يا پرداخت هزينه ي محسوس به شمار آورد.انقلاب اسلامي ايران از رهگذر تبيين انديشه و آرمان عدالتخواهانه خود درصدد برآمد با روش هاي غيرمستقيم به نتيجه ي دلخواه و مطلوب يعني بيداري اسلامي دست يابد.
تأييد ارزش هاي انقلاب توسط جنبش هاي آزاديبخش، اشاعه ي الگوي مردم سالاري ديني، استقبال ملل مستضعف و افزايش اشتياق آنان به نقش آفريني جمهوري اسلامي در صحنة بين الملل، توان متقاعدسازي ديگر ملل از زاويه ي توانايي شکل دادن به ترجيحات و اولويت هاي آنان، جلب و جذب جهان اسلام به شخصيت رهبري، فرهنگ، ارزش ها، ساختار سياسي و اعتبار اخلاقي جمهوري اسلامي ايران و نيز بهره گيري از توان اطلاعاتي و ارتباطاتي رسانه هاي سنتي براي انتقال پيام انقلاب به مخاطبان مسلمان و مستضعف را مي توان در زمرة مواردي دانست که جايگاه قدرت نرم را در فرآيند استقرار بنيان هاي انقلاب اسلامي ايران آشکار مي سازد.
حال با توجه به اهميت قدرت نرم در فرآيند انقلاب اسلامي در سطوح تحليل داخلي، منطقه اي و بين المللي، شايسته است ابعاد تأثيرگذاري اقناعي و ايجابي انقلاب اسلامي در سه عرصة فوق الذکر مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد و در نهايت راهکارهايي براي ارتقاي جايگاه و نقش قدرت نرم در روند تکاملي انقلاب اسلامي ارائه مي گردد.
 
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل داخلي
بر اساس زيرساخت ها و الزامات فکري و فرهنگي سند چشم انداز بيست ساله نظام، تعميق معرفت و بصيرت ديني آحاد جامعه و تقويت و تحکيم ارزش هاي اسلامي و اخلاقي که حوزه هاي فردي و اجتماعي و همچنين برجسته سازي مستمر و همه جانبه انديشه هاي ديني و سياسي حضرت امام خميني در حوزه هاي تصميم سازي و تصميم گيري، برنامه ريزي و اجرايي دستگاه هاي نظام جمهوري اسلامي به ويژه سازمان ها و نهادهاي فرهنگي و آموزشي و اصلاح نوسازي نظام آموزشي و تعليم و تربيت کشور و تعميق تفکر و فرهنگ بسيجي در زمرة اولويت هاي نرم افزاري نظام جمهوري اسلامي ايران قلمداد مي گردد.افزون بر اين مي توان به ابعادي از قدرت نرم افزاري انقلاب اسلامي ايران از جمله رهبري امام خميني، وحدت و اعتماد ملّي، توسعه دانايي محور، جنبش نرم افزاري و سياست فرهنگي اشاره کرد.
1ـ رهبري امام خميني: رهبري امام خميني را مي توان در ارائه ارزشهايي دانست که مردم را به پيروي از فرامين ايشان با توجه به جذابيت محتواي آن و باور قلبي مردم به اعتقاد امام متقاعد مي ساخت.
چنين رهبري سياسي که برخوردار از جذابيت، مشروعيت و اعتبار بود توانست به جذب و ترغيب افراد به تحقق خواسته هاي انقلاب بيانجامد، امام خميني با ايفاي نقش رهبري و بهره مندي از نفوذ معنوي توانست به خنثي سازي جنگ رواني و تبليغاتي دشمنان بويژه در دوران جنگ تحميلي مبادرت نمايد و با مديريت بحران هاي داخلي و بين الملل، اقتدار شخصيتي خويش را براي تثبيت بنيادهاي انقلاب به منصة ظهور رساند.
2ـ وحدت و اعتماد ملّي: انقلاب اسلامي ايران با بهره گيري از اعتماد ملّي به عنوان سرمايه اجتماعي توانست به تعميق وحدت و همبستگي ملّي و تجميع کليه اقشار و گروه ها و دستجات ملّي و مذهبي کشور همت گمارد و با بهره مندي از مشارکت عمومي، فرهنگ استقلالي، بسيجي، سازندگي، اصلاح طلبي و عدالتخواهي را در جامعه گسترش بخشد.وفاق اجتماعي به عنوان مظهر قدرت نرم توانست به ايفاي کارکردهايي چون همفکري، هم احساسي، هم کنشي، و شکل گيري ذهن اجتماعي که به همکاري و تعامل ميان گروه هاي مختلف اجتماعي مي انجامد، بپردازد و نظم دروني و بي نيازي از نظم بيروني و سياسي را آشکار سازد.
همبستگي ملّي و مشارکت عمومي به عنوان مظهر قدرت نرم در انقلاب اسلامي توانسته است تقبل آگاهانه و شرکت مؤثر همه افراد جامعه براي رسيدن به اهداف خاص و پياده کردن نظام اعتقادات، باورها، گرايش ها و انديشه ها را تجلي بخشد و معاضدت و همکاري و همياري آگاهانه، داوطلبانه و از روي ميل و رغبت را با استفاده از تمامي امکانات بالقوة جمعي توأم با حساسيت و مسئوليت پذيري و قانونگرايي در فرآيند انقلاب اسلامي گسترش دهد
3ـ توسعه دانايي محور: انقلاب اسلامي ايران زمينه را براي اهتمام همزمان به توسعه چند بعدي در ابعاد علمي، فرهنگي، اخلاقي، ديني و اجتماعي علاوه بر توسعه سياسي و اقتصادي فراهم آورد.
انقلاب اسلامي رويکرد توسعه دانايي محور را براي تبديل کشور به جامعه اي دانش بنيان اتخاذ کرد تا علم و انديشه مسير حيات فردي و جمعي را مشخص سازد و فرآورده هاي علمي با خود اقتدار، صلابت و عزت را به ارمغان آورد و نقش مؤثري در تأمين امنيت و آرامش اجتماعي ايفا کند.
انقلاب اسلامي دانشگاه مستقل و داراي اعتماد به نفس و قدرت توليد فکر و علم، مرتبط با فرهنگ مردمي و متصل به دلبستگي ها و عشق و جاذبه هاي موجود ميان مردم را جايگاهي براي عزت و آبرو و اقتدار جهاني نظام قرار داد و با تحريض ابتکار و خلاقيت همزمان با توجه دانشگاه به فرهنگ و ايمان و باورهاي عمومي و دلبستگي هاي مردمي، نظام تعليم و تربيت کشور را در جهت کيفي سازي سرمايه هاي انساني و استقلال فني و قدرت نرم افزاري کشور بسيج کرد.
4ـ جنبش نرم افزاري: انقلاب اسلامي ايران توجه به نوآوري و نوانديشي را در صدر اولويت هاي خود قرار داد به گونه اي که رهبر فرزانه انقلاب خواستار تحقق جنبش نرم افزاري همه جانبه و فراگير شدند.
اين حرکت و نهضت مبتني بر مؤلفه هاي زير بود؛ايجاد فرهنگ توليد علم، ارتقاي قدرت علمي و جرأت علمي، پرورش و شکوفايي استعدادها، نفي الگوپذيري تقليدي از فرهنگ غرب، ايجاد تحولات و پيشرفتهاي علمي در چارچوب ارزش هاي دين مدار، ارتقاي روحية خودباوري و اتکاء به نفس و انديشه و ارادة خودي، استفاده از ظرفيت هاي علمي بومي، تقويت بنية پژوهش کشور، تعالي و رشد اقتصادي و علمي کشور با هويت بخشيدن به مراکز علمي، پيوند مفاهيم و اخلاق ديني با علم روز، ايجاد خلاقيت و نوآوري علمي، اهتمام به فراگيري علم و دانش با ارتقاي ايمان و معنويت، عنايت به آزادانديشي، دين باوري و نوانديشي ديني و نفي تحجر و جزم گرايي و تفکر و فرهنگ وارداتي غرب، هوشياري در برابر تئوريهاي وارداتي، نفي تفکر تقليدي و تبعي و اهتمام به فکر استقلالي به منظور پرهيز از انفعال و مجذوبيت و مبهوت بودن در برابر تحليلهاي بيگانه، اهتمام به توليد علم و بومي کردن آن بر مبناي فرهنگ ملي و ارتقاي توسعه انساني، گسترش و اعتلاي جنبش نرم افزاري در حوزه هاي علوم اجتماعي و انساني بر اساس اصول و ارزش هاي ايران اسلامي، سياستگذاري و برنامه ريزي براي توسعه و اعتلاي فعاليت هاي تحقيقاتي پيرامون نوآوري و دستيابي به فناوري هاي نوين، برپايي نهضت تئوري پردازي و نظريه سازي مبتني بر ارزش هاي اسلامي، نوآوري در دانش موجود بشري براي توليد علم در حوزه هاي مورد نياز، آموزش خلاقيت و نوآوري به جوانان و تشويق نخبگان به توسعه فعاليت هاي علمي روزآمد و مبتکرانه، ظرفيت سازي، سازماندهي و بسيج امکانات و ظرفيت هاي کشور در جهت افزايش سهم کشور در توليدات علمي جهان و افزايش شاخص هاي مشارکت در توليد علم و فناوري بويژه توجه فزاينده به موفقيت نخبگان ايران در المپيادهاي علمي جهان.
5ـ اصلاح فرهنگ جامعه: انقلاب اسلامي ايران با هدف نشر و گسترش انديشه و پيام اسلام، استقلال فرهنگ، تکامل روحي و اخلاقي، تحقق کامل فرهنگ اسلامي در عين اهتمام به درک مقتضيات زمان، اولويت خود را بر برنامه ريزي و اصلاح فرهنگ جامعه و نهادينه کردن آن مطابق با نيازهاي توسعه در جامعه ديني قرارداد و سياست فرهنگي برگرفته از جهان بيني و انسان شناسي اسلامي بر اساس احترام به کرامت انساني، سرشت معنوي بشر، خيرخواهي، کمال جويي، آرمان طلبي، استقلال گرايي، آزاديخواهي، عزت نفس و قدرت ايمان را محور فعاليت هاي خود قرار داد.
در اين زمينه مي توان به اهداف فرهنگي انقلاب اسلامي در پرتو اين سياست نرم افزاري اشاره کرد:
ـ رشد و تعالي فرهنگ اسلامي ـ انساني و بسط پيام و فرهنگ انقلاب اسلامي در جامعه و جهان.
ـ استقلال فرهنگي و زوال مظاهر منحط و مباني نادرست فرهنگ هاي بيگانه و پيراسته شدن جامعه از آداب و رسوم منحرف و خرافات.
ـ تحقق کامل انقلاب فرهنگي در جهت استقرار ارزش هاي مورد نظر اسلام و انقلاب اسلامي در زندگي جمعي و فردي و نگاهباني از آنها و استمرار حرکت فرهنگي براي رسيدن به جامعه مطلوب.
ـ درک مقتضيات و تحولات زمان و نقد و تنقيح دستاوردهاي فرهنگي جوامع بشري و استفاده از نتايج قابل انطباق با اصول و ارزش هاي اسلامي.
ـ حفظ و ترويج آرمان ها و ارزش هاي معنوي و فرهنگي اسلامي و تقويت روحيه ايثار و فداکاري در راه ارزش هاي مقدس اسلامي.
ـ بازشناسي و پاسداري از مواريث و سنن تاريخي، ديني، ادبي و هنري
ـ پاسداري از آزادي و امنيت انسان در حوزه هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، اجتماعي، قضايي و اقتصادي.
ـ تقويت تفکر و تعقل و قدرت نقادي و انتخاب در عرصه ي تلاقي و تعارض افکار و نضج فرهنگ آزادانديشي، خردورزي، نظريه پردازي و نوانديشي ديني.
ـ مقابله با خرافات و موهومات و جمود و تحجر فکري، مقدس مآبي و ظاهرگرايي و مقابله با افراط در تجددطلبي و خودباختگي در برابر بيگانگان.
- بازسازي تمدن اسلامي بر اساس تبيين اصول ديني و ارزشي و تقويت فضاي عمومي و جامعه مدني اسلامي و ارتقاي آگاهيهاي ديني و سياسي جهان اسلام.
ـ اهتمام و اقدام همه جانبه به منظور شناخت نيروها و نيازها و مقتضيات نسل جوان کشور و فراهم آوردن زمينه هاي مناسب و مساعد براي تکامل و تعالي شخصيت علمي و عقيدتي جوانان و مسئوليت پذيري و مشارکت هرچه بيشتر آنان در عرصه هاي مختلف حيات فردي و اجتماعي.
ـ تقويت شخصيت و جايگاه واقعي زن مسلمان به عنوان مادر و ترويج و فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي ايفاي نقش و رسالت اساسي خود به عنوان مربي نسل آينده و مبارزه با بينش ها و اعتقادات نادرست در زمينة نفي مشارکت فعال زنان در امور اجتماعي، فرهنگي، هنري و سياسي.
ـ حمايت از حقوق فردي و اجتماعي براي دعوت به خير و همگاني شدن امر به معروف و نهي از منکر بر مبناي حکمت، موعظه حسنه، شرح صدر و جدال نيکو.
ـ تعالي بخشي به امنيت فرهنگي، آزادي هاي مشروع و منزلت اجتماعي نيروهاي فرهنگي و هنري و نخبگان علمي و نرم افزاري.
و...
 
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل منطقه اي
در زمرة ابعاد قدرت نرم افزاري انقلاب اسلامي ايران در سطح منطقه اي مي توان به مواردي از جمله بازسازي تمدن اسلامي، ارتقاي بيداري اسلامي، احياي هويت جهان اسلام، محوريت ثبات منطقه اي و جهاني کردن مبارزه با صهيونيسم اشاره کرد.
بازسازي تمدن اسلامي
انقلاب اسلامي ايران با اعطاي خودباوري فرهنگي به ملتهاي مسلمان و بهره گيري از فناوري هاي مدرن ارتباطي براي انتقال پيام نوانديشي ديني در جهان اسلام توانست رويکرد تمدني خود را به منصة ظهور رساند. همچنين از رهگذر احياي ارزش هايي چون عدالت محوري و عدالت گستري، توسعه و تعالي همه جانبه، توسعه عدالت محور، کرامت انساني و آزادي هاي مشروع، صلح طلبي، عزت نفس، استقلال گرايي، توسعه اخلاق و دين مداري، شکوفايي حس خداجويي، حقيقت طلبي، علم دوستي و نوعدوستي و تحکيم مباني مردم سالاري ديني و بسط و گسترش آن، موجبات شکوفايي و بالندگي مجدد تمدن اسلامي را در راستاي تمدن سازي نوين فراهم آورد.بدين ترتيب، تمدن اسلامي توانست بلوک ايدئولوژيکي واحدي را تشکيل دهد که غرب را وادار به دست کشيدن از ادعاي جهانشمولي خود سازد.
انقلاب اسلامي تقويت بنيادهاي تمدن اسلامي را از رهگذر اهتمام به چهار سطح تحليل در اين تمدن مدنظر قرار داد:
 نخست در سطح تحليل فردي، رفتار مسالمت آميز و نيکوي هر فرد با ديگران بر اساس راستگويي، رأفت، وفاداري، احسان و اخلاق شايسته را ارج نهاد.
دوم در سطح تحليل اجتماعي بر تعامل جوامع مسلمان بر اساس همکاري فرهنگي و بازرگاني و تحکيم روابط دوستي و مودت و اخوت تأکيد نمود.
سوم در سطح تحليل سياسي بر ضرورت تعامل دولت ها با ملتّ ها و اهتمام رهبران سياسي به خواسته هاي ملت هاي مسلمان پاي فشرد.
چهارم در سطح تحليل فرهنگي بر تبادل انديشه اي ميان تمدن اسلامي و ساير تمدن ها تأکيد ورزيد.
بر اين اساس، انقلاب اسلامي ايران با تکيه بر ترويج فرهنگ و تفکر استقلالي در جهان اسلام توانست نوعي خودباوري فرهنگي و استقلال انديشه اي را براي مسلمانان به ارمغان آورد و با از بين بردن خودباختگي در حوزه ي فکر و انديشه به بازسازي تمدن اسلامي مبادرت کند.
ارتقاي بيداري اسلامي
 درخشش خورشيد انقلاب اسلامي موجب شد بارقه هاي اميد در جهان اسلام پديدار شده و اميد به حاکميت آرمان هاي اسلامي و اصول و عقايد ديني مبتني بر فطرت پاک انساني از جمله حق جويي، استقلال خواهي، عدالت طلبي، آزاديخواهي، ظلم ستيزي، استکبارستيزي و حمايت از مظلوم دو چندان گردد.انقلاب اسلامي توانست با ارتقاي آگاهي و بيداري گسترده در بين مردم مسلمان، محروم و مستضعف جهان اسلام، روحيه ي شهامت و شجاعت لازم در آنان را براي مبارزه ايجاد کند و با ايجاد خودباوري نسبت به توان و امکانات دروني و تشويق لزوم شناخت فزون تر نسبت به تجربه ي تاريخي و عملي جنبش آزاديبخش، جرأت حرکت هاي مردمي را براي مبارزه بر اساس انديشه هاي انقلابي اسلام فزوني بخشد.
پيام امام خميني به عنوان پيامي فراگير و وحدت بخش در جهان اسلام توانست ضمن ايجاد روحيه ي اعتماد به نفس و خودباوري و ايستادگي و مقاومت در برابر ظلم، به مسلمانان عزت بخشد و نشان دهد که مي توان با توجه به جايگاه مباحث معنوي، ارزشي و اعتقادي در جوامع اسلامي و با تکيه بر روحيه ي ايثار و مبارزه در ميان امت اسلام به بسط ايدئولوژيک نه شرقي نه غربي و گسترش ارزشهاي اسلامي مبادرت ورزيد.
انقلاب اسلامي توانست با تقويت انگيزة عاملان تهييج حرکتهاي مردمي، علاوه بر ايجاد خيزش و بيداري اسلامي، منجر به پيدايش جنبش هاي عظيم اجتماعي گردد.
احياي هويت جهان اسلام
 انقلاب اسلامي ايران نشان داد که دين مي تواند عنصري تأثيرگذار بر نظام تصميم گيري جهاني قلمداد گردد و جهان اسلام با تکيه بر باورها و هنجارهاي بومي از توان و قدرتمندي لازم براي شکل دهي به ساختارهاي اجتماعي و سياسي برخوردار است.انقلاب اسلامي اين خودباوري را به ملت هاي مسلمان اعطا کرد که مي توان با شناخت دقيق از فرهنگ اسلامي و باز تعريف آرمانهايي چون استقلال، آزادي، عزت و عدالت و با تکيه بر الگوي تفکر، آگاهي، تصميم گيري و اطلاع رساني باب خلاقيت اسلامي را گشود.انقلاب اسلامي توانست جهان اسلام را به گره زدن مظاهر مدرنيته با سنت هاي ديني فراخواند و انسان را به گزينش نکات مثبت مدرنيته و همخواني آن با مؤلفه هاي دين و سنت دعوت نمايد و راه سومي را عرضه کند که ضمن توجه به تجربيات غرب در بسط سياسي، فرهنگي و اجتماعي، نقش دين و مؤلفه هاي فرهنگي را بنيان توسعه قرار دهد.
بازسازي تمدني در پرتو انقلاب اسلامي بر شاخص هايي از قبيل پيوند ديانت و سياست، نفي قشري گري و ظاهرگرايي، نفي فساد و فحشاء، اقامه و بسط عدالت اجتماعي، حمايت از مستضعفان و مبارزه با ظلم و جور، حق گرايي و برقراري حکومت حق، نفي گرايش هاي اومانيستي و مادي گرايانه، نفي انگيزه ها و تعصبات قومي، نژادي و ملّي گرايانه، تکيه بر قدرت معنوي، تقويت خودباوري، شناخت و آگاهي مسلمانان از ظرفيت هاي بومي، تبيين جهانشمولي و فراگيري اسلام در ابعاد زندگي فردي، اجتماعي و سياسي مسلمانان، فراهم آوردن زمينه هاي عملي وحدت و همبستگي جهان اسلام و پرهيز از دامن زدن به اختلافات مذهبي، ايجاد زمينه هاي وحدت انديشه اي و عملي بين پيروان فرق و مذاهب مختلف اسلامي، تأکيد بر نقاط اشتراک شيعه و سني براي وسعت بخشي به دامنة وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام، تأکيد بر نقش سازندة دين در سياست و اثبات توانايي آن در به دست گرفتن حکومت، نماياندن اهميت انگيزشي اسلام براي حرکت بخشي به مبارزات انقلابي ملتهاي مسلمان، محوريت بخشيدن به روحيه اسلامي و انگيزه و هدف اسلامخواهي، اثبات باور قدرت دين و انگيزه هاي مذهبي در مبارزه و انقلاب، احياي جنبش بازگشت به خويشتن در جهان اسلام، احياي اسلام در صحنه ي زندگي بشري و جوامع انساني و تبيين جايگاه اسلام در نظريه پردازي و تعريف گفتمان غالب در ميان نخبگان مسلمان استوار بود.
محوريت ثبات منطقه اي
 انقلاب اسلامي ايران با ايفاي نقش سازنده در زمينة بازتوليد منافع مشترک منطقه اي، مبارزه با تروريسم، توسعه همکاري هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي، حمايت از روند ثبات منطقه اي براساس امنيت دسته جمعي، تباين الگوي توسعه همه جانبه و درون زا، بيداري اسلامي و احياي تفکر و ارزش هاي ديني، جايگاه محوري در کمربند طلايي ايران ـ سوريه ـ لبنان در منطقه، الهام بخشي در خاورميانه بر اساس الگوي مردم سالاري ديني، تبيين مدل بومي اصلاحات در نظام هاي خاورميانه، بهره گيري از قدرت اطلاعاتي و رسانه اي براي تبيين پيام عدالت، صلح و عزت، پيروي از الگوي تعامل مؤثر و سازنده با کشورهاي اسلامي، اتخاذ ديپلماسي فعال و مؤثر در سياست خارجي بر اساس اصول عزت، حکمت و مصلحت، عضويت فعال و اثرگذار در سازمان هاي منطقه اي و فرامنطقه اي در جهت ارتقاي نقش دين در عرصة تصميم سازي، تقويت راهبرد چندجانبه گرايي و نفي سياست هاي يک جانبه گرايانه امريکا در منطقه، تلاش در جهت اعتمادسازي منطقه اي بر اساس گسترش همکاري هاي فرهنگي و رسانه اي بين ملت هاي مسلمان، تقويت تشکل هاي غيردولتي براي همکاري با کشورهاي اسلامي در جهت حفظ اصول و ارزش هاي اسلامي و يا تقويت همکاري هاي نرم افزاري، سرمايه گذاري در ديپلماسي عمومي، بهره گيري از قدرت نرم افزاري در مديريت افکار عمومي منطقه اي و بين المللي، اعتبار بخشي به فرآيند اطلاع رساني، خنثي سازي جنگ رواني دشمنان در منطقه، تقويت مؤلفه هاي هويت بخش تمدني، انتقال پيام از طريق وسايل ارتباط جمعي سنتي و مدرن، تصويرسازي و هنجارسازي ارزشي، تقويت جايگاه ايدئولوژي در نظام تصميم گيري منطقه اي و جهاني، گسترش همکاريهاي سازنده، مؤثر و چندجانبه منطقه اي و فرامنطقه اي بر اساس «منطقه گرايي نوين» و ارتقاي سطح آگاهي و بيداري ملت هاي منطقه، توانست به اتخاذ تمهيداتي خلاق و سازنده براي تبديل تهديدها به فرصت ها و يا خلق فرصت هاي نوين مبادرت ورزد و نشان دهد که در عصر اطلاعات، توجه به قدرت نرم نه تنها موجب افزايش توانايي براي همکاري مي شود که موجب افزايش تمايل ديگران به حرکت در اين مسير و مآلاً تحقق ثبات منطقه اي مي گردد.
جهاني کردن مبارزه با صهيونيسم
 پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، حمايت از حرکت ها و نهضت هاي آزادي بخش به ويژه در فلسطين از نقش و جايگاه ويژه اي برخوردار شد. انقلاب اسلامي ايران با تبيين اينکه «اسلام راه حل و جهاد وسيله اصلي است» به مبارزات مردم فلسطين و انتفاضه ي آنان جنبه اي فراملي بخشيد و مبارزه با رژيم صهيونيستي را جهاني کرد. اعلام آخرين جمعة ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهاني قدس از سوي امام خميني، شش ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نشان از عمق توجه ايران اسلامي به مسأله فلسطين و اعتقاد به حمايت از مبارزات آنان داشت.انقلاب اسلامي ايران توانست با ارتقاي بيداري و آگاهي جهان اسلام به آرمان فلسطين، مظلوميت هاي مردم مبارز فلسطين را برملا سازد و از فلسطينيان بي پناه در برابر جنايات رژيم صهيونيستي حمايت جهاني به عمل آورد.بدين ترتيب، خارج کردن مبارزات ضدصهيونيستي از حصارهاي تنگ قومي، عربي، سرزميني و ملّي گرايانه و بخشيدن جنبه اي اسلامي و ايدئولوژيک به آن، موجب گرديد مبارزات مردم فلسطين ابعاد گسترده تري يابد.
انقلاب اسلامي ايران موجب شد تا اسلام مجدداً وارد صحنة مبارزه شده و نهضت فلسطين با محوريت اسلام به مقابله با رژيم اشغالگر صهيونيست تداوم بخشد. در واقع، با پذيرش نمادها و شعارهاي انقلاب اسلامي به عنوان اصول اساسي جهاد از سوي گروه هاي اصولگري اسلامي و تأکيد آنان بر شهادت، فداکاري و سلحشوري در راه هدف، انقلاب اسلامي توانست نقش خود را در جهاني کردن مسئله فلسطين و تعميق مبارزات آزادي بخش اسلامي در فلسطين، مبارزه با صهيونيسم را ابعادي جهاني بخشد و نقش خود را در گسترش بعد مبارزاتي جهان اسلام با رژيم صهيونيستي به منصه ي ظهور رساند.
 
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل بين الملل
انقلاب اطلاعات و جهاني شدن، جهان را دستخوش تغييرات بنيادين ساخته است و موجب شکل گيري جوامع و شبکه هاي مجازي شده که مرزهاي کشورها را در هم نورديده و همکاري هاي فراملّي و عاملان غيرحکومتي را گسترش بخشيده است. قدرت نرم سازمان هاي بين المللي غيردولتي موجب جلب و جذب شهروندان براي ايجاد ائتلاف هاي بين ملّتي شده است. توانايي سهم بندي اطلاعات به منبعي مهم در جذب قدرت تبديل شده است.
 استفاده از کانال هاي چندگانه ارتباطي، برخورداري از سنت ها و ايده هاي فرهنگي در جهان چندفرهنگي امروز و اعتباري که با ارزش ها و سياست ها با توجه به اهميت گزينه ها و انتخاب ها افزايش مي يابد، مي تواند قدرت يک بازيگر را ارتقا بخشد. منابع قدرت نرم توانسته اند از طريق غيرمستقيم به صورت شکل دهي به محيط پيراموني به صورت نرم، آرام و پراکنده، بازيگران را در اجراي سياست ياري دهند.در اين رهگذر، قدرت اطلاعات و بازپروري و پردازش داده ها با توجه به حجم و انبوه و گستردگي اطلاعات از اهميت بسزايي برخوردار است.
انقلاب اسلامي ايران با تأثيرگذاري بر قاعده مندي ها و جريان هاي بين المللي، تأکيد بر عدالت گرايي و نفي تبعيض، انساني تر کردن، منصفانه کردن و عادلانه کردن فضاي جهاني و نيز افشاي ماهيت سلطه طلبانه و غيرانساني و غيراخلاقي گفتمان غالب بر روابط بين الملل، بر ضرورت عرضه کالاهاي عظيم فرهنگي و پيام هاي در خور توجه در تمدن اسلامي تأکيد ورزيده است. انقلاب اسلامي ايران ضمن تأکيد بر لزوم آگاهي از ابزارها و تکنيک هاي تبليغي کارآمد و به روز، بر مخاطب شناسي براي موفقيت در عرصه ي تبليغات و اهتمام به شناخت تازه از آموزه ها و فرهنگ هاي ديگر و کسب آمادگي هاي لازم براي رقابت در جهان چند فرهنگي امروز پاي مي فشرد.
قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران در سطح تحليل بين الملل را مي توان در به چالش کشيدن هژموني فرهنگي غرب، گشايش جبهه سوم در نظام بين الملل و پرچمداري انقلاب فرهنگي جهاني مورد مداقه قرار گيرد:
به چالش کشيدن هژموني فرهنگي غرب
انقلاب اسلامي ايران با هدف متحول سازي محيط بين الملل از رهگذر تحول و دگرگوني در افکار و اذهان و فراهم ساختن شرايط ذهني براي تغيير قواعد و هنجارهاي بين المللي توانست با تفکرات رهايي بخش خود نظام سلطه را زير سؤال برد و پيام سياسي انديشة استکبارستيزي، استقلال طلبي و راهبرد نه شرقي نه غربي را براي جهانيان آشکار سازد.انقلاب اسلامي ايران نه تنها به چالش فکري و سياسي با غرب مبادرت ورزيد که توانست با اتکاء به قدرت نرم افزاري خود و باز تعريف نسبت نوين از معنويت و سياست، الگوي روش زندگي و مدل جديد اجتماعي جايگزين را نمايان سازد.
انقلاب اسلامي با اعطاي خودباوري به ملتها مبني بر توان آنان براي مقابله با سلطه گري قدرت هاي يکه تاز و شکستن قدرت دروغين آنها و دعوت ملت ها به خوداتکايي و پايداري در برابر سلطه جويي غرب، جريان سومي را در نظام بين المللي رقم زد و ضمن مقابله با نفوذ سياسي و فرهنگي آنان توانست مسلمانان را به عزت و افتخار خود آگاه سازد و با تکيه بر فرهنگ مستقل اسلامي، غرب را وادار به عقب نشيني در برابر قدرت اسلام نمايد. انقلاب اسلامي با پيشتازي در عرصه انديشه ورزي و سياست پردازي و آگاهي بخشي و اطلاع رساني و ترويج گفتمان ها و آموزه هاي اسلام، توانست اهميت جغرافياي فرهنگي جهان اسلام را آشکار سازد و اسلام را به عنوان يک شيوه ي زندگي و تمدن معنوي در عصر حاکميت تمدن هاي مادي شرق و غرب معرفي نمايد. انقلاب اسلامي به عنوان يک انقلاب فکري و فرهنگي، تفکر و انديشه ي سومي را در جهان مطرح کرد تا از اين رهگذر اعضاي ايدئولوژي هاي مادي ليبراليسم و سوسياليسم را به چالش کشد. انقلاب اسلامي با داعية نظم جهاني اسلامي و با دامنه و برد جهاني توانست خود را به عنوان يک نيروي سوم در معادلات جهاني عرضه کند و جمهوري اسلامي ايران را به عنوان تنها تجربه واقعي مردم سالاري ديني معرفي نمايد.
به منظور مقابله با تأثيرات فرهنگي انقلاب اسلامي، امريکا به مقابله نرم افزاري با اين انقلاب پرداخته است. عمليات نرم افزاري از قبيل بهره گيري از شبکه هاي ماهواره اي براي جهت دهي به افکار عمومي جامعه بين الملل عليه ايران و سازماندهي ادراک نخبگان سياسي و گروههاي اجتماعي امريکايي در اين چارچوب، در راستاي سوق دادن فضاي اطلاعاتي و اطلاع رساني امريکا در جهت مقابله با نخبگان سياسي ايراني سازماندهي شده است. امريکا با گسترش جدال نرم افزاري و مقابله گرايي هنجاري با ايران، سازماندهي انگاره سازي تهاجمي و الگوي تعارض برآمريکا با دامن زدن به اسلام هراسي از رهگذر پيوند دادن بنيادگرايي اسلامي با تروريسم، عليه رهبران سياسي ايران به جنگ نرم مبادرت ورزيده است
مبناي قالب هاي رسانه اي، دامن زدن به اسلام هراسي از رهگذر پيوند دادن بنيادگرايي اسلام با تروريسم، به راه اندازي جنگ نرم عليه رهبران سياسي ايران در راستاي کاهش اعتماد جامعه بين الملل و تخريب چهرة سياسي و الگوي رفتاري نخبگان و مقامات اجرائي ايران مبادرت ورزيده است.
گشايش جبهه سوم در نظام بين الملل
انقلاب اسلامي ايران بر اساس اصل «نه شرقي نه غربي» توانست علاوه بر شکستن ابهت استکبار جهاني و قطع دخالت بيگانگان در امور داخلي کشورهاي مستضعف، پيام و راه ثالثي را به جهانيان عرضه کند که بر استقرار و اجراي عدالت، اجراي قوانين و مقررات الهي، تکيه بر آزادي توأم با مسئوليت انسان در برابر خداوند، ايجاد محيط مساعد براي رشد فضائل اخلاقي، مبارزه با کلية مظاهر فساد و تباهي، تأمين حقوق همه جانبه مستضعفان، نفي استعمار و سلطه خارجي در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، حمايت از مسلمانان و مظلومان جهان، قوت بخشيدن به قدرت اسلام و مسلمانان، گسترش فرهنگ اسلامي و اعتقادات معنوي در سراسر جهان و تحکيم وحدت امت اسلامي در جهت استقرار عدالت و نفي سلطه قدرت هاي استکباري تأکيد مي کرد.
انقلاب اسلامي ايران توانست عملاً قدرت و قطب سومي را در جهان ايجاد کند. بروز قطب و قدرت سوم در عرصه ي جهاني به دليل عدم وابستگي به قطب هاي پذيرفته شده ي جهاني ناشي از اعتقادات ديني، ايماني و اسلامي و حمايت و پشتيباني گستردة مستضعفان جهان از آرمان هاي انقلاب بود که توانست نظم تحميلي مبتني بر سرمايه داري و کمونيسم را بشکند.
انقلاب اسلامي با گشايش اين جبهة سوم توانست در جهت صدور پيام انقلاب در ابعاد سياسي و معنوي تلاش نمايد که اين مهم ناشي از تقويت وحدت جهان اسلام در عرصة بين الملل، تحکيم هويت تمدن اسلامي با توجه به محصور نبودن در قلمروي جغرافيايي خاص، مخاطب قرار دادن مسلمانان و مستضعفان سراسر جهان و بهره گيري از جاذبه ي قدرتمند پيام استقلال طلبانة آن بود. انقلاب اسلامي با توجه به ماهيت نه شرقي نه غربي خود توانست ابعاد صدور پيام جهاني انقلاب را با تکيه بر معنويت، استقلال، عدالت و آزادي گسترده تر سازد و الگويي ثالث را فرا راه تمامي کشورهاي جهان سومي و اسلامي قرار دهد.
پرچمداري انقلاب فرهنگي جهاني
انقلاب اسلامي ايران با تبيين انديشة تحول بر مبناي معنويت و اسلام و احياي دين در سطح جهان توانست ضمن به چالش کشيدن مکاتب مادي و ضد ارزش ساختن سلطه گري قدرت هاي جهاني به دگرگون سازي معادلات سياسي بين الملل مبادرت ورزد. اين رستاخيز فرهنگي که بر همگرايي اسلامي و پي ريزي قطب جهاني دنياي اسلام تأکيد مي ورزيد توانست پرچمداري مبارزه با تهاجم فرهنگي شرق و غرب را به عهده گيرد و با ارائه تصويري جديد از دين به عنوان مجموعه اي از اعتقادات، آمال، اعمال و احساسات حول مفهوم حقيقت نمايي سامان يافته که با ساختارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي پيوند و نسبت مداوم دارد به بازسازي تمدن اسلامي همت گمارد و انقلاب اسلامي توانست ضمن اهتمام به صدور پيام انقلاب، از قدرت نرم افزاري انديشه به عنوان بستري براي تعامل پويا و تبادل سازنده استفاده نمايد و بدين ترتيب زمينه ساز تحقق انقلاب فرهنگي جهاني گردد.
انقلاب اسلامي با ارائه تصويري کارآمد از دين به عنوان پديده اي معنوي، ملموس و پويا و محتوي عبادات، معاملات و سياسيات و در تعامل با مقوله هاي حق، اقتدار و تکليف توانست نقش آموزه ها و اعتقادات ديني را به عنوان منبع معرفتي و راهنماي زندگي فردي، اجتماعي و سياسي به منصة ظهور رساند و توان دين را به عنوان پرچم معنوي مبارزه براي رفع استيلاي بيگانگان فراروي بشريت قرار دهد و با شاخصة دين باوري و آرمان خواهي، دين را به عنوان پديده اي سياسي و عنصري فرهنگي معرفي نمايد.
موانع و راهکارهاي ارتقاي جايگاه و نقش قدرت نرم در روند تکاملي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران توانست جايگاه و اهميت قدرت نرم را با توجه به نقش فرهنگ نشان دهد. انقلاب اسلامي توانست جهان اسلام را از حاشيه به متن بکشاند و تعادل قدرت را در عرصه بين المللي به نفع کشورهاي جهان سومي رقم زند.
توجه به نقش قدرت نرم بدون توجه به مقتضيات زمينه اي و محيطي آن موجب آرمان گرايي محض مي شود و نيز غفلت از اهميت قدرت نرم افزاري به عنوان ظرفيت و پتانسيل عمدة انقلاب اسلامي موجبات انفعال و وادادگي را فراهم مي آورد.
آسيب شناسي جايگاه و نقش قدرت نرم در انقلاب اسلامي
در زمره ي آسيب هاي سياست فرهنگي به عنوان خط مشي نرم افزاري نظام مردم سالار ديني مي توان به موارد زير به عنوان موانع فراروي تحقق قدرت نرم در فرآيند انقلاب اسلامي اشاره کرد:
1ـ عدم برنامه ريزي جامع و همه جانبه نگر به دليل نبود يک ابر سيستم ملّي در برنامه ريزي آموزشي و روزمرگي و مقطعي و موقت و شتابان بودن سياست هاي فرهنگي با توجه به عدم هماهنگي سياست هاي فرهنگي با ساير برنامه هاي توسعه کشور و نيز عدم تناسب سياست هاي فرهنگي با جامعه شناسي فضاي زندگي، آمايش سرزميني کشور
2ـ عدم تحقق بسترها و زيرساخت هاي فرهنگي به دليل عدم هماهنگي ميان کانال هاي جامعه پذيري و فرهنگ سازي و توسعه نيافتگي فرهنگي ناشي از تضاد بين نهادهاي فرهنگ پذيري شامل خانواده، گروه هاي همسال، گروه هاي مرجع، رسانه ها و مراکز آموزشي و تحصيلي
3ـ سياست هاي تدافعي، سلبي، سليقه اي، سطحي، ظاهرگرا، بي ثبات و شتابزده به جاي سياست هاي تعاملي، پويا، ايجابي و سنجيده متناسب با پيش بيني آينده ي فرآيند هاي جهاني و منطبق با شناخت وضعيت طبقات و اقشار اجتماعي در داخل کشور
4ـ سياست زدگي فرهنگي يا استيلاي سياست بر فرهنگ به جاي تعامل و همگوني بين چهار حوزة سياست، فرهنگ، اجتماع.
5ـ آميختگي فرهنگ با ملاحظات امنيتي به گونه اي که با خرده فرهنگ هاي قومي و بروز هر ناهنجاري برخورد سخت افزاري صورت پذيرفته و به عنوان مقوله اي ضدامنيتي قلمداد مي شود.
6ـ افراط و تفريط در سياست هاي فرهنگي و برنامه ريزي هاي آموزشي. افزايش يا کاهش ميزان دروس فرهنگي و ديني در دانشگاه ها، ترويج غربگرايي به نام علم گرايي، تقابل ايران گرايي با اسلام گرايي، و...
7ـ دخيل بودن مراکز، نهادها و وزارتخانه هاي مختلف در سياست هاي فرهنگي کشور به گونه اي که گاه بين سياست هاي مؤسسات تأثيرگذار بر سياست نرم افزاري کشور تضاد و ناهمگوني وجود دارد
8ـ عدم تناسب بين سياست هاي اعلامي و اعمالي به دليل عدم محاسبه ظرفيت ها قبل از بيان وعده هاي سياسي فرهنگي، شعارزدگي، فرصت طلبي و اعلام طرح ها قبل از تأمين بودجه ها و منابع مالي مورد نياز
9ـ حاکميت نگرش کمّي به مقوله هاي فرهنگي به گونه اي که کيفيت فداي کميت، ارائه آمارها و بيلان هاي عملکردي مي شود و به طور کلي فقدان روش مناسب جهت ارزيابي و سنجش مستمر تحولات فرهنگي و اجتماعي و ميزان و محدوده ي تأثير فعاليت هاي فرهنگ در جامعه
10ـ آسيب ها و ناهنجاري هاي اجتماعي ناشي از فقر، فساد و تبعيض که منجر به بي ثباتي و ضعف فرهنگي مي گردد.
11ـ انفعال و خودباختگي روشنفکران سکولار و غربزده نسبت به فرهنگ غربي و غفلت آنان از تهاجم فرهنگي از بيرون و درون کشور.
12ـ فقدان برنامه ريزي در نظام آموزشي کشور در جهت اسلامي شدن محيط دانشگاه ها و آموزش و پرورش و احتمال دوري مراکز آموزشي از فرهنگ و ارزش هاي استقلال طلبانه ي انقلاب اسلامي
13ـ عدم نظارت عمومي و ملّي يا سازماني به صورت واقع بينانه و هماهنگ بر روند اجراي مأموريت هاي فرهنگي توسط سازمان ها و نهادهاي ذيربط و عدم تلاش لازم هماهنگ ساز توسط نهادهايي چون شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي فرهنگ عمومي کشور.
 و...
 
راهکارهاي تقويت و گسترش توان بهره گيري از قدرت نرم درانقلاب اسلامي
به نظر مي رسد بهترين راه ارتقاي توان بهره گيري از قدرت نرم در فرآيند انقلاب اسلامي اهتمام به اصلاح مديريت فرهنگي در کشور باشد.اين مديريت بايد داراي ويژگي هايي از قبيل طراحي براي پيشبرد سياست هاي فرهنگي، اجرايي کردن سياست هاي فرهنگي به صورت صريح و روشن، هماهنگي و سازگاري بين سياستهاي فرهنگي در سطوح محلّي، ملّي، و نيز بين سطوح دولتي، غيردولتي يا شبه دولتي نهادهاي اجتماعي و فرهنگي باشد.افزون بر اين، مديريت هاي فرهنگي بايد از ويژگي هاي مطلوب در حوزة تمايلات و گرايش ها، انديشه ها و آگاهيها، رفتارها و کارکردها، بينش ها و نگرش ها برخوردار باشد.
در اين زمينه مي توان به برخي راهکارها براي ارتقاي سياست فرهنگي کشور و توان نرم افزاري انقلاب اسلامي اشاره کرد:
1ـ هماهنگي ميان سياست هاي فرهنگي بخش دولتي و غيردولتي، سازگاري، هماهنگي و همسويي بين سياست هاي فرهنگي در سطوح مختلف محلّي، ملّي، تطابق سياستهاي اعلامي با سياست هاي اعمالي در عرصة فرهنگي و تطبيق ساختارهاي اجتماعي با اهداف و سياست هاي فرهنگي.
2ـ مشخص کردن ضوابط و قوانين حاکم بر سياست هاي فرهنگي، صراحت و روشني در سياست هاي فرهنگي، کارآمدسازي ساختار و تشکيلات فرهنگي، ارتقاي تعامل سازمند ميان کارکنان درون سازماني و برون سازماني دستگاه هاي فرهنگي و به طور کلي اصلاح ساختار و کارکرد بخش هاي فرهنگي کشور.
3ـ ايجاد انگيزه و تشويق فعاليت هاي فرهنگي در ابعاد اجتماعي، راهبردي، مالي و رسانه اي به منظور زمينه سازي براي بروز ابتکارات، نوآوري ها، خلاقيت ها و سياست هاي نوين فرهنگي.
4ـ برنامه ريزي جامع و فرابخشي و طراحي فرهنگي با در نظر گرفتن اصول ارزشي، امکانات و تسهيلات و ابزارهاي موجود و ارادة مردم و نخبگان و نيز تدوين سياست هاي فرهنگي جامع، صريح، روشن و هدفمند بر اساس ملاحظات فرهنگي جامعه داخلي و بين المللي به دور از استيلاي سياست بر فرهنگ ملّي و به طور کلي نهادينه سازي نگاه راهبردي مسئولان کشور به اولويت برنامه هاي فرهنگي.
5ـ ايجاد وفاق بين نخبگان فکري، فرهنگي و سياسي به منظور برقراري وحدت و ثبات سياسي و فکري در جامعه و سرمايه گذاري در ايجاد و گسترش مشارکت جمعي بر اساس تقويت ارزش هاي مشترک فرهنگي و نيز توزيع گسترده ي برخي مفاهيم و واژه هاي فرهنگي و مفهوم سازي ارزشي.
6ـ تقويت آموزش در جهت ترويج و گسترش فرهنگ عمومي کمال جويي، علم طلبي، صداقت و سلامت و ارتقاي آگاهي هاي مديران و کارکنان نهادهاي فرهنگي به منظور تحقق ابر سيستم ملّي فرهنگي و آموزشي در راستاي ترجيح منافع ملّي بر منافع فردي و جناحي، جامعه پذيري ارزشي و تقويت استقلال فرهنگي و فرهنگ استقلالي.
7ـ ترجيح کيفيت و اصالت دادن به آن با توجه به ميزان اثربخشي فعاليت هاي فرهنگي و شناخت ابعاد آگاهي بخشي و انديشه ورزي در سياست هاي فرهنگي به منظور بسترسازي براي تسهيل و تقويت امور برنامه ريزي، نظارت و ارزيابي فعاليت هاي فرهنگي متنوع و تکثر و افزايش تحرک و اجتهاد فرهنگي.
8ـ گسترش ميزان تبادل فرهنگي ميان بخش هاي دولتي و غيردولتي در جهت افزايش تحرک فرهنگي ـ اجتماعي و اعتلاي روحية تحقيق و ابتکار و ارتقاي دانش و آگاهي عمومي بر اساس مبادله و مرابطة فرهنگي ميان نهادهاي دولتي و غيردولتي.
9ـ ترويج و تحکيم آموزه هاي مکتب اسلام و انديشه حضرت امام در باور و عمل مسئولان و آحاد جامعه، بسيج دستگاه هاي تعليم و تربيت کشور و تحرّک جدي و تلاش عميق و هماهنگ آنان در جهت گسترش ارزش هاي و هنجارهاي بومي و تقويت فرهنگ بسيجي شامل فرهنگ ايثار، شجاعت، عزت نفس، تواضع، اخلاص، تسليم و بندگي در برابر خدا، غيرت و حيا، حق مداري و مسئوليت پذيري.
و....
 
نتيجه گيري
با عنايت به آنچه گذشت مشخص گرديد که انقلاب اسلامي با تکيه بر قدرت نرم افزاري به ويژه ارزش هايي چون ايثار، شهادت طلبي، معنويت گرايي، عدالت باوري، حق گرايي و استقلال طلبي توانست ضمن ايجاد تحول فرهنگي در سطح داخلي، به احياي خودباوري ديني و بيداري اسلامي در عرصه منطقه اي و تأثيرگذاري بر مناسبات جهاني بپردازد و اقتدار نرم افزاري خود را در عرصة بين المللي به منصة ظهور رساند.
در واقع، انقلاب اسلامي با حمايت از مسلمانان و مستضعفان جهان و نيز نهضت ها و حرکت هاي آزادي بخش توانست به احياي مجدد عظمت و شکوه تمدن اسلامي در عرصة بين الملل همت گمارد. انقلاب اسلامي توانست به عنوان انقلابي واقعي، مردمي، مترقي و اصيل و داراي نيروي عظيم معنوي در جهان نوين و با تبيين پيام وحدت و قدرت جهان اسلام چهرة حقيقي قدرت نرم افزاري خود را بر جهانيان نماياند، با پيام معنوي و اخلاقي خود به عنوان انقلابي نيرومند تمامي معادلات جهاني را درهم شکند و با گشودن جبهه اي سومي در نظام بين الملل فارغ از سلطه قدرت هاي استکباري، نظم نوين نرم افزاري را در روابط بين الملل رقم زند.
اﻓﻮل ﻧﻈﺎم اﺳﺘﮑﺒﺎري و ﻣﻮج بيداري اﺳﻼﻣﯽ[9]
 ﻧﻮع ﺑﺮﺧﻮرد اﻣﺎم ﺑﺎ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪﻫﺎ، ﭼﻪﻏﺮﺑﯽﻫﺎ و ﭼﻪ ﺷﺮﻗﯽﻫﺎ، از ﻣﻮﺿﻊ ﻋﺰت ﺑﻮد.
زﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ 22 ﺑﻬﻤﻦ، ﺑﻨﺪه ﺑﻪﻋﻨﻮان وزﯾﺮ ﺧﺎرﺟﻪﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺳﻔﺮاي ﻣﻘﯿﻢ اﯾﺮان ﺧﺪﻣﺖ اﻣﺎم رﺳﯿﺪﯾﻢ. اﻣﺎم ﻫﻤﯿﻦﻃﻮر ﮐﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ، آﻣﺮﯾﮑﺎ و ﺷﻮروي را ﮐﻨﺎر ﻫﻢ ﻗﺮار ﻣﯽدادﻧﺪ و از ﻫﺮ دو ﺷﺮق و ﻏﺮب اﻧﺘﻘﺎد ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ. ﯾﮏﺑﺎر ﺳﻔﯿﺮ ﺷﻮروي -آﻗﺎي ﮔﻮدوف- در ﮔﻮش ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ آﻗﺎ ﻣﺎ ﮔﻠﻪﻣﻨﺪﯾﻢ. ﭼﺮا ا ﻣﺎم ﻣﺎرا درردﯾﻒ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻗﺮار ﻣﯽدﻫﺪ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ از دوﺳﺘﺎن اﯾﺮان ﻫﺴﺘﯿﻢ؟ ﻣﻦ آﻫﺴﺘﻪ اﻋﺘﺮاض ﺳﻔﯿﺮ ﺷﻮروي را ﺑﻪ اﻣﺎم(ره) رﺳﺎﻧﺪم. اﻣﺎم در ﺟﻮاب ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ او ﺑﮕﻮ ﻣﻦ ﺣﺎﻻ ﺗﺎزه ﻣﻼﺣﻈﻪي ﺷﻤﺎ را ﻫﻢ ﮐﺮده ام.
اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ اﯾﺮان ﯾﮏ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﯽ در داﺧﻞ ﮐﺸﻮر و ﻧﯿﺰ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﯽ در ﺟﻬﺎن اﺳﻼم داﺷﺖ. اﯾﻦ ﻣﻘﺪﻣﺎت در ﺟﻬﺎن اﺳﻼم و ﮐﺸﻮر ﻣﺎ از زﻣﺎن ﻧﻔﻮذ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ اﺳﺘﻌﻤﺎر و دﺷﻤﻨﯽ آﺷﮑﺎر اﺳﺘﻌﻤﺎرﮔﺮان ﺑﺎ دﯾﻦ اﺳﻼم آﻏﺎز ﺷﺪ. اوﻟﯿﻦ ﻣﻘﺪﻣﻪي اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ ﻣﻘﺎوﻣﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻔﻮذ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻮد. اﯾﻦ ﻣﻘﺎوﻣﺖ در ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ آﻏﺎز ﺷﺪ و ﺷﮑﻞ ﻣﻘﺎوﻣﺖ و ﻫﺪفﮔﯿﺮي ﻣﺒﺎرزات در ﺳﺮزﻣﯿﻦﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ اﺳﻼﻣﯽ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻮد.
در واﻗﻊ زﻣﯿﻨﻪﻫﺎي ﺷﮑﻞﮔﯿﺮي ﺑﯿﺪاري اﺳﻼﻣﯽ از ﺣﺪود دوﯾﺴﺖ ﺳﺎل ﭘﯿﺶ ﺑﻪﺗﺪرﯾﺞ و ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺗﻬﺎﺟﻢ اﺳﺘﻌﻤﺎر ﻓﺮاﻫﻢ آﻣﺪ. ﻓﺮﻧﮕﯽﻫﺎ ﭘﺎﯾﻪي ﺗﺤﻮل ﺳﯿﺎﺳﯽ دﻧﯿﺎي ﻏﺮب را از اﻧﻘﻼب ﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻪ در ﺳﺎل 1789ﻣﯿﻼدي ﻣﯽداﻧﻨﺪ. ﻣﺸﮑﻼت ﺟﻬﺎن اﺳﻼم ﻧﯿﺰ از زﻣﺎن اﻧﻘﻼب ﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺷﺮوع ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺻﻮرت واﺿﺢ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻋﺪه اي ﻣﺜﻞ ﻃﻬﻄﺎوي ﻣﺼﺮي ﯾﺎ ﺧﯿﺮاﻟﺪﯾﻦ ﺗﻮﻧﺴﯽ ﮐﻪﻗﺮﯾﺐ ﺑﻪ دوﯾﺴﺖ ﺳﺎل ﭘﯿﺶ، ﮐﺎر ﺧﻮدﺷﺎن را ﺷﺮوع ﮐﺮدﻧﺪ، ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ اﺳﻼم را ﻣﺪرﻧﯿﺰه ﮐﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﺎ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ ﻣﺨﻠﻮط ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. اصلاً ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ آﻧﭽﻪ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﻏﺮﺑﯽﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﻣﯽدﻫﻨﺪ، ﻫﻤﺎن اﺳﻼم اﺳﺖ. اﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﺪﺟﻤﺎل اﻟﺪﯾﻦ اﺳﺪآﺑﺎدي ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪﺑﻪ اﺳﻼم اﺻﯿﻞ ﺑﺎزﮔﺮدﯾﻢ و دﻧﺒﺎل وﺣﺪت اﺳﻼﻣﯽ ﺑﻮدﻧﺪ.
ﻋﺪه اي ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺰه ﮐﺮدن اﺳﻼم ﯾﺎ اﺳﻼﻣﯿﺰه ﮐﺮدن ﻟﯿﺒﺮاﻟﯿﺴﻢ ﻣﯽﺷﻮد ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن را ﻧﺠﺎت داد. در ﻃﺒﻘﻪي روﺣﺎﻧﯿﺖ و ﺑﻪوﯾﮋه روﺣﺎﻧﯿﺖ ﺷﯿﻌﻪ اﯾﻦ ﺳﺮﺧﻮردﮔﯽ پيدا ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺴﮏ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻏﯿﺮاﺳﻼﻣﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮان اﺳﻼم را اﺣﯿﺎﮐﺮد. ﻓﻠﺬا در ﻗﻀﯿﻪي ﻣﺸﺮوﻃﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺧﯽ آدمﻫﺎي دﯾﻦدار ﺑﺮ اﺛﺮ ﮐﻢﺗﻮﺟﻬﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ اﻟﮕﻮي ﻣﺸﺮوﻃﻪي ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻧﺠﺎتﺑﺨﺶ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺟﻠﻮﺗﺮ ﮐﻪ آﻣﺪﯾﻢ، ﻣﺮﺣﻮم ﻣﺪرس ﺟﻠﻮي رﺿﺎﺷﺎه اﯾﺴﺘﺎد و ﺑﻪ دﻧﺒﺎل آن در ﻋﻬﺪ ﭘﻬﻠﻮي دوم، آﻗﺎي ﮐﺎﺷﺎﻧﯽ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷﺎه و اﺳﺘﻌﻤﺎر اﻧﮕﻠﯿﺲ اﯾﺴﺘﺎد. ﻟﺬا اﯾﻦ ﭘﯿﺶزﻣﯿﻨﻪﻫﺎ در ﺑﯿﺪاري اﺳﻼﻣﯽ، ﭼﻪ در ﺟﻬﺎن اﺳﻼم و ﭼﻪ دراﯾﺮان، ﻫﻢزﻣﺎن ﺑﺎ اﺣﺴﺎسﺧﻄﺮﻫﺠﻮم ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻏﺮب در ﻣﯿﺎن ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن وﺟﻮد دارد، وﻟﯽ ﻫﻤﻪي اﯾﻦﻫﺎ ﭘﯿﺶزﻣﯿﻨﻪ ﺑﻮد.
ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ در ﭘﯿﺎم اﻣﺴﺎل رﻫﺒﺮ اﻧﻘﻼب ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ، اﻧﻔﺠﺎر ﺑﯿﺪاري اﺳﻼﻣﯽ ﺑﺎ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ اﯾﺮان ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺖ و ﯾﮏﺳﺮه از آﻏﺎز ﺗﺎﮐﻨﻮن دارد ﭘﯿﺶﻣﯽرود. ﺑﻘﯿﻪ در ﺑﯿﻦ راه وارد ﺷﺪﻧﺪ و دﯾﮕﺮان ﭘﺮﭼﻢ آنﻫﺎ را ﺑﻪ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و ﺟﻠﻮ آﻣﺪﻧﺪ، وﻟﯽ ﻫﯿﭻﮐﺪاﻣﺸﺎن ﺗﻮﻓﯿﻖ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ و اﻧﺪﯾﺸﻪي اﻣﺎم ﺧﻤﯿﻨﯽ(ره) و اﻣﺮوز رﻫﺒﺮي را ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ.
اﯾﺮان اﻣﺮوز ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻤﺮ رو ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ اﺳﺖ. در داﺧﻞ ﺗﺜﺒﯿﺖ ﭘﺎﯾﻪﻫﺎي ﺣﮑﻮﻣﺖ دﯾﻨﯽ از ﻣﻨﻈﺮ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎن ﺷﯿﻌﯽ اﯾﺠﺎد ﻣﯽﺷﻮد ودر ﺧﺎرج، ﺑﻪﻃﻮر ﺧﺎص در ﺟﻬﺎن اﺳﻼم و در دﻧﯿﺎي اﻣﺮوز ﺑﻪﻃﻮر ﻋﺎم اﯾﻦ ﺗﺌﻮري و ﻧﻈﺮﯾﻪ داده ﺷﺪه اﺳﺖﮐﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ اﮔﺮ ﻗﺮار اﺳﺖ در ﺟﻬﺖ ﻋﺪاﻟﺖ، ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻓﻀﺎﺋﻞ اﻧﺴﺎﻧﯽ و ﻧﺠﺎت اﻧﺴﺎن از اﻧﺤﻄﺎط ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﯾﺪ اﻟﻬﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺎ ﻫﻤﻪي اﯾﻦﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺼﺮﯾﺢ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ دﯾﻨﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺳﻼم زﻧﺪه ﻧﯿﺴﺖ و ﺣﯿﺎت ﻧﺪارد.
 اﻣﺮوزه اﺳﻼم در ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ و در دﻋﻮت و ﻣﯿﺰان ﻧﻔﻮذ در ﺟﻮاﻣﻊ ﺑﺎ ﺻﺪراﺳﻼم ﻫﯿﭻ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪارد. اﻣﺮوزه ﺑﻪرﻏﻢ وﺳﻌﺖ رﺳﺎﻧﻪﻫﺎي ﺟﻤﻌﯽ، اﻋﻢ از اﯾﻨﺘﺮﻧﺘﯽ و ﺻﻮﺗﯽ ﺳﺮﻋﺖ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ و ﻋﻤﻖ ﻧﻔﻮذ اﺳﻼم ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺳﺖ.
اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ اﺳﻼم ﭘﯿﺶ ﻣﯽرود، ﻓﻘﻂ ﺣﺮف ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ. ﺧﺎﻧﻢ آﻟﺒﺮاﯾﺖ ﮐﻪ وزﯾﺮ ﺧﺎرﺟﻪي زﻣﺎن آﻗﺎي ﮐﻠﯿﻨﺘﻮن ﺑﻮد و اﺳﺘﺎد داﻧﺸﮕﺎه ﺟﻮرج ﺗﺎ واون آﻣﺮﯾﮑﺎ اﺳﺖ، در ﯾﮑﯽ از ﺻﺤﺒﺖﻫﺎﯾﺶ در داﻧﺸﮕﺎه ﮔﻔﺖ ﮐﻪ اﻣﺮوز در آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻫﯿﭻ دﯾﻨﯽ ﺳﺮﻋﺖ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ اﺳﻼم را ﻧﺪارد اﯾﻦ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ زﻣﯿﻨﻪي ﻓﮑﺮي، ﻋﺰم راﺳﺦ و ﺗﻘﻮاي اﻣﺎم(ره) و رﻫﺒﺮي اﻣﺮوز اﻧﻘﻼب و ﻓﮑﺮ ﺷﯿﻌﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻋﻤﻖ ﺟﺎن ﻣﺮدم اﯾﺮان ﻧﻔﻮذ ﮐﺮده اﺳﺖ.
ﺑﺎﯾﺪ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را واﻗﻊﮔﺮاﯾﺎﻧﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮐﻨﯿﻢ. آﻣﺮﯾﮑﺎي اﻣﺮوز دﯾﮕﺮ ﻗﺪرت ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﻧﻔﻮذ آﻣﺮﯾﮑﺎي ﺑﻌﺪ از ﺟﻨﮓﺟﻬﺎﻧﯽ دوم را ﻧﺪارد. آﻣﺮﯾﮑﺎي ﺑﻌﺪ از ﺟﻨﮓﺟﻬﺎﻧﯽ دوم ﺗﮑﻠﯿﻒ دﻧﯿﺎ را ﻣﻌﻠﻮم ﮐﺮد. اوﻻً ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ را ﺑﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺮد. ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮﮐﺰﺗﺼﻤﯿﻢﮔﯿﺮيﻫﺎي ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ را ﺑﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﺮد. دوم ﺑﺮاي ﺑﺎزﺳﺎزي اروﭘﺎ ﻃﺮح ﻣﺎرﺷﺎل و ﺑﺮاي ﺑﺎزﺳﺎزي آﺳﯿﺎ اﺻﻞ ﭼﻬﺎرﺗﺮوﻣﻦ را اراﺋﻪ داد. ﺗﺮوﻣﻦ رﺋﯿﺲﺟﻤﻬﻮر وﻗﺖ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮد. ﮐﻤﮏﻫﺎي آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻪ اﯾﺮان از ﻃﺮﯾﻖ ﻫﻤﯿﻦ اﺻﻞ ﭼﻬﺎرﺗﺮوﻣﻦ در زﻣﺎن ﺟﻨﮓ ﺑﻮد. در ﭼﺘﺮ ﺣﻤﺎﯾﺖ آﻣﺮﯾﮑﺎ از آﺳﯿﺎ و اروﭘﺎ، آﻧﻬﺎ ﺟﺎي ﭘﺎي ﺧﻮدﺷﺎن را در ﻫﻤﻪي ﻧﻘﺎط دﻧﯿﺎ ﻣﺴﺘﺤﮑﻢ ﮐﺮدﻧﺪ.
آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎ در دهﻫﺎ ﻧﻘﻄﻪازدﻧﯿﺎ ﭘﺎﯾﮕﺎه (ﭘﺎﯾﮕﺎهﻫﺎي ﻧﻈﺎﻣﯽ آﻣﺮﯾﮑﺎ در آﻟﻤﺎن، اﯾﺘﺎﻟﯿﺎ، ژاﭘﻦ، ﮐﺮه و..) دارﻧﺪ. ﻫﻔﺖ ﻧﺎوﮔﺎن آﻣﺮﯾﮑﺎ آبﻫﺎي ﺟﻬﺎن را ﺗﺤﺖ ﺳﯿﻄﺮه ي ﺧﻮد دارﻧﺪ.
 آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎﻫﺮ ﺟﻮر ﮐﻪ اراده ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و در ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ، دﺧﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ؛ در وﯾﺘﻨﺎم، ﻻﺋﻮس، ﮐﺎﻣﺒﻮج، ﮐﺮه ﯾﺎ ﮐﻮﺑﺎ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﭼﻬﻞ دﺧﺎﻟﺖ ﻧﻈﺎﻣﯽ در ﮐﺸﻮرﻫﺎي آﻣﺮﯾﮑﺎي ﻻﺗﯿﻦﮐﺮدﻧﺪ. آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎ دهﻫﺎ ﮐﻮدﺗﺎ در ﺳﺮاﺳﺮ ﺟﻬﺎن راه اﻧﺪاﺧﺘﻨﺪ؛ از ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻮدﺗﺎي 28 ﻣﺮداد. آﺧﺮﯾﻦ دﺧﺎﻟﺖﺷﺎن ﻧﯿﺰ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ، ﻋﺮاق، اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن و ﺳﻮدان اﺳﺖ. ﺗﻤﺮﮐﺰ ﻋﻤﺪه ي آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎ اﻻن ﺑﺮر وي ﮐﺸﻮرﻫﺎي اﺳﻼﻣﯽ اﺳﺖ، آن ﻫﻢ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ اﻧﻔﺠﺎر ﺑﯿﺪاري اﺳﻼﻣﯽ. اﻟﺒﺘﻪ ﮐﻢﮐﻢ آﺛﺎر ﺷﮑﺴﺖ در ﺣﺮﮐﺖﻫﺎي آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻧﻤﺎﯾﺎن ﻣﯽﺷﻮد. در ﮔﺬﺷﺘﻪ ﮐﺴﯽ ﺟﻠﻮدار آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻧﺒﻮد، وﻟﯽ اﻣﺮوزه ﻣﺮدم ﻓﻘﯿﺮ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن آنﻫﺎ را زﻣﯿﻦﮔﯿﺮ ﮐﺮده اﻧﺪ. زﯾﺮ ﺳﺮﻧﯿﺰه ي ﻫﻔﺘﺎد ﻫﺰار آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ در ﻋﺮاق و ﺑﻌﺪ از ﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﺮدن 2، 5 ﺗﺮﯾﻠﯿﻮن دﻻر، ﯾﻌﻨﯽ 2500 ﻣﯿﻠﯿﺎرد دﻻر، ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد ودوﻟﺖ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽﺷﻮد؛ آن ﻫﻢ دوﻟﺘﯽ ﮐﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎ ﻧﻤﯽﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺗﺸﮑﯿﻞﺷﻮد. اﯾﻦ ﻧﺸﺎن ﻣﯽد ﻫﺪ ﮐﻪ ﻣ ﺮدمﻋ ﺮاق و اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﺑﺎ وﺟﻮد ﻫﻤﻪي ﺻﺪﻣﺎﺗﯽ ﮐﻪ دﯾﺪه اﻧﺪ، اﻣﺎ ﻗﻮت ﺑﯿﺪاري اﺳﻼﻣﯽ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪه ﺟﻠﻮي آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎ ﺑﺎﯾﺴﺘﻨﺪ. اﯾﻦﻫﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪي اﻓﻮل آﻣﺮﯾﮑﺎ و اﺳﺘﮑﺒﺎر اﺳﺖ.
ﺑﺎ اﯾﻦ اوﺻﺎف، آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎ ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﻗﺪرت ﺑﻌﺪ از ﺟﻨﮓﺟﻬﺎﻧﯽ دوم را ﻧﺪارﻧﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﻗﺪرت زﻣﺎن رﺋﯿﺲﺟﻤﻬﻮري رﯾﮕﺎن را ﻫﻢ ازدﺳﺖ داده اﻧﺪ. آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽﻫﺎﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ ﺷﻮروي و اﺗﻔﺎﻗﺎت ﭘﺲ از آن ر ا ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺧﻮدﺷﺎن ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ و ﻟﺬا آﻗﺎي ﺑﻮش ﮔﻔﺖ ﮐﻪ در دﻧﯿﺎ ﯾﮏ اﺑﺮﻗﺪرت وﺟﻮد دارد و آن ﻫﻢ آﻣﺮﯾﮑﺎ اﺳﺖ، اﻣﺎ اﻻن در وﺿﻌﯿﺘﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ ﮐﻪ 600 ﻣﯿﻠﯿﺎرد دﻻر اﺳﮑﻨﺎس ﺑﺪون ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ وارد ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﺮده اﻧﺪ!
 
•      پرسش
1.       ويژگي هاي براندازي سخت را بيان نماييد؟
2.       ويژگي هاي براندازي نرم (جنگ نرم) را توضيح دهيد؟
3.       مهمترين اهداف جنگ نرم را بيان نماييد؟
4.       پيام در جنگ نرم مفهوم ويژه دارد، پيام شناسي جنگ نرم را تحليل نماييد؟
5.       مهمترين منابع فرهنگي در جنگ نرم از ديدگاه پيتر برگر را بيان نماييد؟
6.       قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران را در سطوح داخلي، منطقه اي و بين المللي تحليل نماييد؟
7.       مهمترين آسيب ها در سياست فرهنگي انقلاب اسلامي ايران را بيان نماييد؟
8.       مهمترين راهکارها در بهره گيري از قدرت نرم انقلاب اسلامي ايران را بيان نماييد؟

  
•      براي پژوهش
1.       جنگ نرم يا قدرت نرم.
2.       قدرت نرم انقلاب اسلامي.
3.       قدرت نرم فرصت ها و تهديدها.
4.       آسيب ها و راهکارها در سياست هاي فرهنگي انقلاب اسلامي.
  
 
•      منابع جهت مطالعه بيشتر
1.       انصاري، محمد مهدي، جنگ نرم آمريکا عليه ايران، چيستي و چرايي، سايت بانک اطلاعات نشريات ايران.
2.       جوزف ناي، ترجمه سيدمحسن روحاني، مهدي ذوالفقاري، قدرت نرم، دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، 1387.
3.       جنگ نرم، ضيافت انديشه، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، نشر معارف 1389.
4.       رنجبران، داود، جنگ نرم، ساحل انديشه، تهران، 1388.
5.       شريفي، احمدحسين، جنگ نرم، مؤسسه آموزشي امام خميني، 1389.
 
 
 
 
فصل دوم : کارآمدي نظام اسلامي
 «وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَريبٌ مُجيبٌ»
[10]؛ «و به سوى قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را فرستاديم؛ گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش كنيد، كه هيچ معبودى جز او براى شما نيست! اوست كه شما را از زمين آفريد؛ و آباد كردن آن را به شما سپرد! از او آمرزش بطلبيد، سپس به سوى او باز گرديد، كه پروردگارم (به بندگان خود) نزديك، و اجابت كننده (خواسته هاى آنها) است!»
 

مقدمه
کارآمدي دين و نظام اسلامي از مباحث جدي حوزه انديشه سياسي و نيازهاي اساسي جهان معاصر و کشور است.[11] به يقين براي انسان عصر جديد که فضاي ذهن و زندگي خود را عرصة پيکار بي امان ايدئولوژي ها، فرهنگ ها و تمدن ه ي مادي مي بيند و بن بست هاي کشندة روحي و بحران هاي پيرامونش، جسم و جانش را سخت مي آزارد، بازگشت به دين اصيل و تأسيس ساختار اجتماعي نويني بر اساس آموزه هاي حيات بخش اسلام ناب، بسيار گره گشا و اميدبخش خواهد بود. و البته تبيين نحوه کارآمدي دين در ساحت هاي مختلف زندگي بشر، و کيفيت پاسخگويي به نيازهاي فردي و اجتماعي، مادي و معنوي، و عوامل و عناصر کارآمدي نظام اسلامي، در اين گزينش و بازگشت بسيار مؤثر است. از ديگر سو بعد از گذشت سه دهه از تأسيس نظام اسلامي در کشورمان، و پشت سر گذاشتن مراحل و موانع مختلف سخت افزاري و نرم افزاري، افزون بر اينکه شبهه افکني و ايجاد تزلزل در مباني نظري و انديشة سياسي اسلام در عصر غيبت کم و بيش ادامه يافته، تشکيک در کارآمدي نظام اسلامي نيز به عنوان يک محور جديد، دستماية مخالفان و دشمنان قرار گرفته است. بسيار روشن است که ايجاد تشکيک در کارآمدي نظام، هدفي جز ايجاد تزلزل در باور و اعتماد مردم به نظام اسلامي و در نهايت، تخريب رکن مقبوليت مردمي نظام ندارد.[12]
بي گمان تبيين علمي کارآمدي دين در عرصه سياسي، شناخت عواملي کارآمدي حکومت ديني و به کار گرفتن دقيق آن و ارائة صحيح کارنامة نظام اسلامي مي تواند سد محکمي در مقابل اين هجمة ناجوانمردانه به وجود آورد. و افزون بر تقويت رکن مقبوليت نظام و کم رمق شدن فشارهاي استکبار جهاني، با اثبات امتيازات بيشمار دين و نظام اسلامي در مقايسه با ايدئولوژي هاي در حال زوال غربي، بزرگترين چالش را فراروي ليبرال دموکراسي قرار داده و به افروخته شدن نور اميد در ميان ملل جهان به ويژه ملت هاي مسلمان و الگو گيري از نظام اسلامي مي انجامد.
 در اين راستا ضمن ارائه مباحثي نظري پيرامون مفهوم و ماهيت کارآمدي سياسي، عوامل تأثيرگذار بر آن، اهميت نحوه تأثيرگذاري آن بر ساير موضوعات سياسي، به جايگاه اين موضوع در اسلام پرداخته و شاخصه ها و مؤلفه هاي کارآمدي در اسلام بررسي مي گردد.
 

مفهوم کارآمدي
واژه کارآمدي«Effectiveness» داراي تعاريف و کاربردهاي متعددي - خصوصاً در سه حوزه اقتصاد، مديريت و سياست – است. در فرهنگ علوم سياسي، اين اصطلاح به اثر بخشي، تأثير، توانايي، نفوذ، کفايت و قابليت و لياقت معنا شده است.[13] از ديدگاه «سيمورليپست»، کارآمدي عبارت است از: «تحقق عيني يا توان سيستم در تحقق کارکردهاي اساسي يک حکومت، به گونه اي که اکثريت مردم و گروه هاي قدرتمند درون نظام آن را عيناً مشاهده کنند.»[14] ازاين رو «نظام سياسي آن گاه کارآيي دارد که بتواند وظيفه هايي را که بيش ترين مردم يا حکومت شوندگان از آن متوقع است، انجام دهد.»[15] در يك جمع بندي با ملاحظه تمام تعاريفي که در اين زمينه وجود دارد مي توان گفت: «كارآمدي عبارت است از موفقيت در تحقق اهداف با توجه به امكانات و موانع.»[16]
 

عناصر کارآمدي نظام سياسي
در حوزه هاي مختلف علمي، اعم از سياست، مديريت و اقتصاد، وقتي صحبت از کارآمدي يک مجموعه کارخانه، سازمان و يا يک حکومت، مي شود بدين معناست که مجموعه هاي فوق تا چه حد توانسته اند، با کمترين هزينه و بالاترين سرعت، تحقق اهداف خود را با توجه به مجموعه موانع و کاستي ها تأمين کند. بر اين اساس سه عنصر مهم و کليدي که در کارآمدي يک نظام نقش دارند عبارتند از: اهداف، امکانات و موانع.
کارآمدي = اهداف + امکانات + موانع
يکم. نقش اهداف در تعيين کارآمدي يک نظام
هر سيستمي براي خود اهدافي را ترسيم و در پي دستيابي به آنان کليه کارکردها و امکانات خود را سازماندهي مي کند ازاين رو تبيين و تعريف دقيق اهداف، ابتدائي ترين و در عين حال مهمترين عنصري است که يک نظام بايد بدان اهتمام داشته باشد. بديهي است اهداف نظام هاي سياسي، تابعي از نظام ارزشي و هنجاري آنهاست. به عنوان نمونه در نظام هاي سياسي سکولار که بر جهان بيني مادي بنا شده است، ارزش هاي مادي (Materrial Values) و دنيايي، اصل و ملاک ترسيم سياست هاي داخلي و خارجي آنان بوده و بر ارزش هاي معنوي و مينوييNuminous Values) ) رجحان دارند؛ همانند ليبراليسم مبتني بر اصالت انسان و اصالت سود، که ارزش سود، رفاه و امنيت مادي انسان را بر هر ارزش ديگري برتري مي دهد.[17] از ديدگاه چنين مکتبي هر نظام سياسي که نتواند اين سه هدف را تأمين کند، ناکارآمد است.
در مقابل چنين مکتب هاي مادي، نظام هاي سياسي الهي که بر پايه جهان بيني ديني شکل گرفته اند، علاوه بر تأمين اهداف مادي، براي ارزش هاي مينويي و معنوي ارزش ويژه اي قائل بوده و سعادت مادي و معنوي، دنيوي و اخروي فرد و جامعه را تعقيب مي نمايند؛ «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنِيَا حَسَنَهً وَ فِي الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»[18]. و در تعيين ميزان کارآمدي اين گونه نظام ها، مقدار تحقق اهداف مينويي از اهميت بيشتري برخوردار است، تا آن جا که گاه تحقق اين نوع اهداف عدم تحقق برخي اهداف مادي را جبران مي کند. بديهي است از ديدگاه چنين جهان بيني متکامل و جامع نگري، آن دسته از نظام هايي که دغدغه اهداف معنوي انسان را ندارند و به تأمين ارزش هاي ديني و اخلاقي بي اعتنا يا کم اعتنا هستند، نظام هايي ناکارآمد خواهند بود، هر چند در تحقق اهداف مادي موفق باشند.[19]
بنابراين جهانبيني و نظام ارزشي در تعيين اهداف به عنوان تعيين کننده ترين شاخص کارآمدي نقش دارند. از سوي ديگر نظام ارزشي علاوه بر تأثيرگذاري بر اهداف، به صورت مستقيم يا غيرمستقيم بر امکانات و موانع به عنوان دو شاخصه ديگر تعيين کارآمدي يک نظام تأثيرگذار است.[20] براي مثال نظام ارزشي توحيدي توافق، همدلي و همکاري با کفار و مشرکان معاند را در صورتي که با اساس نظام توحيدي و اهداف آن در تعارض باشند، جايز نمي شمارد.[21]
در چنين نظامي نمي توان از هر وسيله اي به مثابه امکان و ابزار رسيدن به اهداف سود جست. نظام ارزشي توحيدي حمايت از مظلومان و کمک به آنان را از اهداف بسيار مهم خود مي داند، هر چند که چنين حمايتي به مستمسکي قوي براي دشمني دشمنان تبديل شود و از اين رهگذر موانعي جدي و بزرگ براي نظام توحيدي پديد آيد.[22]
و بالاخره اينکه، نظام ارزشي دست کم، به پنج صورت مي تواند بر نظر و عمل فاعل (فرد، گروه، سازمان، حکومت) تأثيرگذارد که عبارتند از: 1. هدف گذاري 2. تعيين روش ابزار 3. هنجارآفريني 4. نيازآفريني 5. رفتار و عمل.[23]
براي مثال اگر در جامعه اي تجمل و مدرک تبديل به ارزش شود، از آن جا که مردم به طور طبيعي خواهان احترام و در پي کسب آن چيزي هستند که با ارزش مي دانند، در آنان احساس نياز به تجمل و مدرک پديد مي آيد. اين نياز و تقاضا علاوه بر آن که بر هدف گذاري، تصميم گيري، روش و رفتار آنان تأثير مي گذارد، مقتضي تغيير اهداف، روش هاي... کلان جامعه و در نتيجه تغيير کارآمدي آن است.[24]
دوم. نقش امکانات در تعيين کارآمدي يک نظام
امکانات يکي از مؤلفه هاي مهمي است که همواره در تحقق کارآمدي و ارزيابي عملکرد يک نظام، انقلاب، سازمان، فرد و مجموعه، در نظر گرفته مي شود و اين موضوعي مبتني بر اصل عقلايي است که در رشته هاي علمي و معرفتي گوناگون به صورت هاي مختلفي متجلي مي باشد؛ به عنوان نمونه در علم حقوق يا فقه مي گويند «تناسب حق و تکليف» يعني اگر کسي تکليفي بر عهده داشت بايد متناسب با آن حقوقي داشته باشد تا بتواند آن تکليف را انجام دهد.[25] در علم مديريت از تناسب وظايف و مأموريت ها با امکانات و اختيارات سخن مي گويند.[26]
از سوي ديگر همان طور که مي توان اهداف و نيازهاي انقلاب را به دو دسته مادي و معنوي تقسيم نمود، امکانات نيز اعم از مادي و معنوي است:
امکانات مادي
منظور از اين گونه امکانات، همه مؤلفه ها و عناصري است که به طور طبيعي در اختيار يک نظام قرار دارد، همانند؛ منابع طبيعي، سرمايه، موقعيت جغرافيايي و ژئوپلوتيکي، وضعيت آب و هوايي، خاک، زمين، منابع آبي، معادن، ضريب هوش و استعدادي طبيعي.
امکانات کيفي و معنوي
براي کارآمدي يک نظام علاوه بر امکانات مادي و طبيعي و نبودن موانع، مجموعه اي از امکانات کيفي و معنوي نيز مورد نياز است. اين گونه امکانات طيف وسيعي را شامل مي شود نظير: ايمان و مباني انديشه اي (جهان بيني و نظام ارزشي و ايدئولوژي صحيح)، مشروعيت، ساختار حقوقي صحيح و متناسب (قانون اساسي، قوانين عادي، مقررات و...)، ساختار سياسي و مديريتي هماهنگ و کارآمد، نيروي انساني متعهد و متخصص، نظارت و کنترل، بسترهاي مناسب سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي داخلي و خارجي، اراده و عزم ملي... و بالاخره مقوله زمان و زمان بندي از مهم ترين امکاناتي که براي تحقق هر هدفي مورد نياز است.[27] زيرا در تحقق کامل برخي اهداف (نظير تحولات عميق فرهنگي و پيشرفت همه جانبه) علاوه بر وجود امکانات و فقدان موانع، گذشت چندين دهه و حتي تحول نسلي، با کار مستمر، تحمل سختي ها و مديريت صحيح لازم است.
هر نظام سياسي اجتماعي تازه تأسيسي علاوه بر نيازمندي به بنيانهاي قوي تئوريك و برنامه هاي عملياتي كارآمد و قابل اجرا، امکانات متعدد، فقدان موانع و شرايط مساعد داخلي و بين المللي، نيازمند زمان كافي براي تحقق ايده آل هاي خود مي باشد به عنوان مثال آنچه امروزه به نام مدرنيته غربي مي شناسيم حاصل نزديك به پانصد سال فراز و فرود و كش و قوس مربوط به آن مي باشد. هر چند تجربه تاريخي نشان داده است كه با وجود گذر چند صدساله و استفاده از تجارب مديريتي، آزمون و خطاهاي بسيار، سختي هاي متعدد، استعمار جهان پيرامون، همچنان داراي بحران هاي متعددي است و تحقق ايده آل هاي نظام مدرن غربي- كه تحقق بهشت زميني براي خود و ايجاد بالاترين سطح رفاه مادي و آرامش روحي و رواني بوده است- به دليل مباني تئوريک غلط و نگاه تك بعدي به ساحت انسان و دور شدن از حقيقت ومعنويت با مشكلات فراواني مواجه است.
سوم. نقش موانع در تعيين کارآمدي يک نظام:
مؤلفه ديگري که افزون بر دو عنصر اهداف و امکانات، در ميزان تحقق کارآمدي يک نظام و ارزيابي آن نقش مهمي دارد؛ وجود يا فقدان موانع در مسير کارکردهاي آن نظام است. موانع کارآمدي يک نظام را مي توان به دو دسته کلي تقسيم کرد:
موانع داخلي
برخي از مهم ترين موانع داخلي عبارتند از:
 افزايش تقاضاي خدمات (براي مثال در اثر افزايش زاد و ولد، پناهنگان خارجي).
 افزايش آستانه رضايت مندي (براي مثال در اثر ارتقاي سطح آگاهي، رفاه، تغييرات ارزشي، تبليغات و...).
 تحولات ناموزون و غيرمناسب سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي.
 ميراث هاي تاريخي منفي و مخرب علمي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي.
 گروه هاي بي تفاوت، مخالف و معاند داخلي.
 اشتباهات، اختلافات و انحرافات مسئولان، مديران و کارگزاران.
موانع خارجي
 موانع انديشه اي (جهان بيني ها و نظام هاي ارزشي مخالف و مهاجم).
 موانع فرهنگي (فرهنگ هاي متفاوت، مخالف و مهاجم).
 موانع سياسي (اهداف، رويکردها، روش ها و رفتارهاي سياسي مخالف و مهاجم).
 موانع اقتصادي (تحريم و بايکوت اقتصادي، کمبود منابع ملي يا انرژي و...).
 موانع نظامي (حمله، تهديد نظامي).
 موانع مربوط به ساختار حقوق بين الملل (قوانين، مقررات، کنوانسيون هاي تبعيض آميز و ناعادلانه).[28]
حکومت کارپرداز، حکومت برنامه دار
يکي از انديشمندان کشورمان کارآمدي را ناظر به سازمان و سازوکاري مي داند که حکومت براي انجام کارهاي خود پيش بيني مي کند. از ديدگاه وي در مبحث کارآمدي نظام هاي سياسي مي توان به دو شيوه رايج اشاره کرد:
يکي اداره کشور بر مبناي «کارپردازي» که ويژگي حکومت هاي ناکارآمد است و ديگري «حاکميت تحت برنامه» است که مختص نظام هاي کارآمد است. نظام هاي برنامه دار و کارآمد، عقلانيت و برنامه ريزي با تکيه بر کار کارشناسي صورت مي پذيرد. سه رکن اصلي کارآمدي عبارتند از:
داشتن تصويري واقع گرايانه و علمي از وضعيت (کارشناسي).
داشتن استراتژي حساب شده و قابل ارزيابي.
سازمان دهي مناسب نيروها و قانون مداري رفتار آنها.
از اين ديدگاه، توسعه که در وسيع ترين تلقي معادل کارآمدي است، داراي علائم زير است:
يک. واقع بيني: اين عامل همواره در پي تصويري هر چند نزديک تر به واقع، از وضعيت است و آن را ملاک تصميم گيري قرار مي دهد، نه آنچه را خود براي واقعيت مي پسندد.
دو. اصول گرايي: اين عامل همواره سعي دارد در تنظيم مقاصد عملي، توجيه آن را تا مقاصد عالي (يا مقصد اعلي) ترسيم نمايد.
سه. امکان سنجي: يعني همواره با تصويري واقع بينانه از امکانات، برنامه هاي اجرايي و مقاصد عملي خود را به گونه اي متناسب طراحي نمايد.
چهار. سازماندهي مناسب امکانات و استفاده مقتضي و به اندازه از آنها.[29]
کارآمدي نسبي است يا مطلق؟
پس از بررسي عناصر و مولفه هاي تأثير گذار در تحقق و ارزيابي کارآمدي نظام هاي سياسي، اين موضوع مهم قابل بررسي است که آيا آن گونه که برخي افراد مي پندارند، کارآمدي امري مطلق است؟ آيا از کارآمدي يک نظام در يک يا چند مرحله مي توان کارآمدي آن را در همه مراحل نتيجه گرفت؟ از ناکارآمدي آن چه طور؟[30] پاسخ اين پرسش ها مي تواند در فهم، قضاوت و ارزيابي صحيح در باب کارآمدي مفيد باشد.
أ. نسبي بودن کارآمدي
تبيين دقيق اين موضوع نيازمند توجه به ويژگي هايي است که در تحليل و ارزيابي کارآمدي مورد استفاده قرار مي گيرد. اولين ويژگي اين است که هر پديده اهداف، امکانات و موانع خاص خود دارد. ويژگي ديگر اين است که اهداف، امکانات و موانع يک پديده خاص مي تواند در حالات و شرايط گوناگون تغيير کند و بالاخره اين که بسياري از عوامل کارآمدي خارج از مجموعه و سيستم شکل مي گيرند.
خصوصيات فوق سبب مي شود تا نتوان به هيچ وجه يک حد کمّي مطلق را در ارزيابي کارآمدي مبنا و ملاک سنجش قرار داد. بر اين اساس کارآمدي امري نسبي است و کارآمدي هر پديده مخصوص خود آن است.[31]
ب. نقش مراحل در کارآمدي
از آنجا که پديده هاي زمانمند و پويا داراي مراحل متعددي است که در زمان هاي مختلف مي تواند از امکانات و موانع و اهداف متفاوتي برخوردار باشد، ازاين رو بايد کارآمدي آن پديده را در شرايط و مراحل گوناگون بررسي و ارزيابي قرار داد. مثلاً کارآمدي يک نظام سياسي را بايد در شرايط و مراحل گوناگون: جايگزيني، استقرار، تثبيت اوليه، گذار و ثبات به صورت جداگانه مورد ارزيابي قرار داد. بديهي است «کارآمدي کل» آن نظام سياسي برابر با برآيند کارآمدي هاي مراحل گوناگون است.
حاصل جمع کارآمدي مراحل گوناگون = کارآمدي کل يک پديده زمانمند
TE[32] = et1 + et2 + et3 + …
ج. نقش اجزاء يک سيستم در کارآمدي
کارآمدي پديده هاي مرکب و پيچيده نظير، دانشکده، مدرسه، يا يک نظام سياسي امري است مجموعي که از حاصل جمع (جبري) کارآمدي اجزاء آن پديده به دست مي آيد. به عنوان نمونه نمي توان از ناکارآمدي يک استاد در يک دانشکده يا يکي از قواي سه گانه در يک حکومت، کل آن دانشکده يا حکومت را ناکارآمد دانست. يا بالعکس از کارآمدي يکي از اجزاي نظام سياسي ليبرال، کارآمدي کل اين نظام را نتيجه گرفت، و يا از ناکارآمدي يکي از اجزاء نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران، ناکارآمدي کل اين نظام را استنتاج کرد؛ زيرا چنين چيزي سرايت دادن حکم جزء به کل است که از نظر منطقي صحيح نمي باشد. «کارآمدي کل» در سيستم هاي مرکب و پيچيده برابر است با حاصل جمع کارآمدي اجزاء.
 حاصل جمع (جبري) کارآمدي اجزاء = کارآمدي يک پديده مرکب
TE = EC1 + EC2 + EC3 +…
 بنابراين اگر چه در يک سيستم پيچيده، بروز عيب و نقص، محتمل و طبيعي به نظر مي رسد، لکن روند کلي و برآيند مجموعه عملکردها و تلاش هاي صورت گرفته، تعيين کننده ميزان کارآمدي آن مي باشد.
نکته مهم در اين جا آن است که «وجود کارآمدي گرچه موضوعي عيني مي باشد، احساس وجود کارآمدي، يک موضوع ذهني است»؛ لذا لازم است با اطلاع رساني صحيح از اقدامات انجام گرفته، از ذهنيت سازي منفي در افکار عمومي جلوگيري شود.[33]
«وجود کارآمدي گرچه موضوعي عيني مي باشد، احساس وجود کارآمدي، يک موضوع ذهني است»
 

اهميت و جايگاه کارآمدي
پس از بررسي مفهوم و عناصر تعيين کننده در کارآمدي نظام هاي سياسي، اين موضوع مطرح مي شود که علت اين همه تأكيد بر كارآمدي نظام چيست؟ مگر كارآمدي چه جايگاه و اهميتي در انقلاب ها و نظام هاي سياسي دارد؟
يکم. کارآمدي و انقلاب ها
انقلاب، طغيان و عصيان مردم يك سرزمين عليه نظام حاكم موجود، به منظور استقرار نظمي مطلوب است. بر اين اساس مؤلفه «تغيير نظام سياسي» هم به عنوان يكي از اهداف انقلاب ها و هم به عنوان يكي از كاركردهاي انقلاب مورد توجه جدي است تا جايي كه ميزان موفقيت و كارآفريني يك انقلاب را مي توان با ميزان كاميابي آن در جايگزيني نظم سياسي مطلوب سنجيد. بديهي است نظم سياسي جديد به هر مقدار كه بتواند اهدافي را كه انقلابيون از انقلاب خويش انتظار داشتند، را برآورده سازد به همان اندازه آن انقلاب كارآمد محسوب مي شود.
نمودار:
كارآمدي انقلاب = جايگزيني نظم سياسي مطلوب + ميزان موفقيت نظام سياسي جديد در تحقق اهداف انقلاب
در غير اين صورت اگر نظام سياسي جديد و عملكرد آن مطابق با اهداف انقلاب نباشد، آن انقلاب ناكارآمد خواهد بود. به عنوان نمونه انقلاب اسلامي ايران گرچه خود برآمده از ناكارآمدي نظام سياست پهلوي است، اما خود با دغدغه ناكارآمدي مواجه است و در صورت عبور موفقيت آميز از آن، بقاء، ثبات و تداوم نظام سياسي جمهوري اسلامي تضمين خواهد شد.
دوم. کارآمدي و نظام هاي سياسي
كارآمدي يك نظام سياسي نه تنها موجب، تثبيت، تداوم و بقاء يك نظام سياسي مي شود بلكه با پيشرفت تعالي و تكامل يك جامعه در عرصه هاي مختلف فرهنگي اجتماعي، اقتصادي، علمي، تكنولوژيكي و ساير جنبه هاي مادي و معنوي حيات بشري، ارتباط مستقيم دارد به صورت دقيق تر مي توان به برخي از موضوعات ذيل كه مبين جايگاه و اهميت كارآمدي در نظام سياسي است، اشاره نمود.
أ. اثبات صحت و اتقان يك ايدئولوژي
در طول تاريخ ايدئولوژي ها و مكاتب مختلفي مدعي سعادت بشر و تأمين رفاه، آزادي و امنيت براي بشر بوده اند، اما تنها مكاتب و ايدئولوژي هايي تداوم يافته اند كه توانسته اند، ميان صحت و اتقان انديشه هاي خود و كارآيي و توانايي نظام اجتماعي برآمده از آن در پاسخگويي به نيازهاي واقعي انسان و حل مشكلات جامعه، رابطه مستقيمي برقرار سازند. از سوي ديگر، كارآمدي يا ناكارآمدي كارگزاران يك نظام سياسي در اجراي اهداف و آرمان هاي آن، مي تواند در كارآمد يا ناكارآمد به نظر آمدن آن نظام و به تبع درست و نادرست به نظر رسيدن آن ايدئولوژي و انديشه اجتماعي، تأثير مثبت يا مخفي بر جاي گذارد. ازاين رو تناسب و ارتباط ميان سه مقوله «انديشه»، «نظام» و «كارگزاران آن» به گونه اي است كه تفكيك ميان آنها، به خصوص در برابر منتقدانش چندان آسان به نظر نمي رسد؛ لذا دفاع از يك انديشه متعالي يا نظام سياسي متقن، زماني امكان پذير است كه آن انديشه يا نظام و كارگزارانش در مقام «عمل» درستي، توانمندي، كارآيي، كارآمدي و اثر بخشي خود را به اثبات رسانيده باشند.
ب. رابطه كارآمدي و مشروعيت
نظام هاي سياسي علاوه بر كارآمدي نيازمند مشروعيت مي باشند. در انديشه سياسي مشروعيت (Legitimacy)، پيرامون چرايي «الزام و التزام سياسي» (Political Obligation) و پاسخ به اين پرسش مهم است كه «چرا عده اي حق حكومت و ديگران وظيفه اطاعت دارند؟» در حقيقت بحث مشروعيت، بحث از «توجيه چنين حق و تكليفي» است.[34] اما كارآمدي مربوط به مقدار تحقق اهداف نظام سياسي با توجه به امكانات و موانع است؛ و تحقق اهداف نيازمند ساختار، قوانين، روش هاي مناسب و كارگزاران كارا است. اگر از ديدگاه فلسفه، كلام و فقه سياسي به اين موضوع نگاه كنيم، اين امور متأخر از مشروعيت مي باشند. اما اگر از ديدگاه جامعه شناسانه به اين موضوعات بنگريم، نه تنها لزومي بر تقدم مشروعيت بر كارآمدي نيست، بلكه مشروعيت مي تواند مولود كارآمدي و متأخر از آن باشد. ازاين رو تبيين دقيق رابطه كارآمدي و مشروعيت، بستگي به مبناي ما در ملاك و خاستگاه مشروعيت دارد، كه در يك جمع بندي مي توان به دوصورت كلي اشاره نمود:
1. ملاك مشروعيت را قرارداد اجتماعي، خواست، رضايت، پذيرش و مقبوليت مردمي بدانيم. در اين صورت مي توان گفت كه مقدار كارآمدي مي تواند بر مشروعيت تأثير گذارد.[35] و حتي به برخي نظام هاي فاقد مشروعيت اوليه (First Legitimacy) مانند نظام هاي كودتايي، مشروعيت ثانويه (Secondary Legitimacy) ببخشد.[36] رابطه اين دو مشروعيت و كارآمدي به صورت ذيل آمده است:
 مشروعيت پيشين  شكل گيري قدرت  استقرار  اعمال قدرت  مشروعيت جاري يا ثانويه (كارآمدي)  
2. اين كه مشروعيت را به معناي حقانيت و تنها منبع آن را اذن و خواست الهي بدانيم، نه قرارداد اجتماعي، رضايت، پذيرش مردم و غيره. در چنين صورتي كارآمدي يا ناكارآمدي هيچ تأثيري بر مشروعيت ندارد. و حتي كارآمدترين و مقبول ترين حكومت ها اگر مبناي مشروعيت خود را از طريقي كه دين تعيين مي كند حاصل نكرده باشند، نامشروع (غاصب) هستند و برعكس، حكومت ديني اگر ناكارآمد و نامقبول باشد، مشروعيت دارد. زيرا كارآمدي مربوط به ساختار، قواعد و مقررات، روش ها و نيروهاي انساني حكومت است و با فرض اين كه اصل حكومت مشروعيت الهي دارد، نه مردمي، كارآمدي يا ناكارآمدي نمي تواند بر مشروعيت آن بيفزايد يا از آن بكاهد، همان گونه كه خواست و رضايت مردم نسبت به فردي ناصالح و نالايق براي حكومت ذره اي به او مشروعيت نمي بخشد و عدم خواست و رضايت مردم نسبت به فردي صالح و شايسته كه در بالاترين قله عبوديت و انسانيت قرار دارد، اندكي از مشروعيت او نمي كاهد.[37]
بنابراين نسبت مشروعيت و كارآمدي بر اساس مشروعيت الهي بدين قرار است:
 مشروعيت اوليه الهي  شكل گيري قدرت  استقرار نظام  اعمال حاكميت  كارآمدي  مقبوليت  
آخرين نكته درباره رابطه كارآمدي و مشروعيت اين است كه نظام هايي كه داراي مشروعيت الهي اند نسبت به كارآمدي خود حساس ترند؛ چنين نظام هايي، مقدم و افزون بر مردم، خود را در برابر خدا مسئول مي دانند. اين احساس مسئوليت مضاعف، به لحاظ نظري و به طور طبيعي اقتضاي تلاش بيشتر را براي جلب رضايت خدا و بندگان خدا و تحقق اهداف حكومت كه همان سعادت و كمال دنيا و آخرت مردم است، دارد.[38] و اين چيزي نيست مگر همان كارآمدي حكومت اسلامي.[39] كه در آموزه هاي اسلامي تأكيد بسيار زيادي بر اهتمام حكومت اسلامي به آن شده است. چنان كه پيامبرگرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) در حديثي مي فرمايد: «الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم» چه بسا حكومتي كافر باشد، يعني مشروعيت نداشته باشد اما پايدار بماند، در مقابل اگر حكومت بر ظلم - كه خود نشانه ناكارآمدي است- بنا شده باشد، قطعاً ساقط خواهد شد.[40]
به طور كلي مي توان سه تمايز كلي بين مشروعيت و كارآمدي قائل شد:
 1. مشروعيت مفهومي فلسفي و محور بحث در فلسفه سياسي است. كارآمدي مفهومي علمي و محور بحث در علم سياست است. لذا اين دو تمايزي ماهوي دارند؛
 2. مشروعيت تشكيك بردار نيست، اما كارآمدي تشكيك بردار است؛
 3. مشروعيت بحث از حقانيت نظام است، كارآمدي بحث از درستي ساختار، قواعد و مقررات آن.[41]
 

کارآمدي در اسلام
پس از بررسي مباحث نظري فوق اين بحث مطرح است که؛ در اسلام کارآمدي چه جايگاهي داشته و چه ساز و کارهايي براي کارآمد سازي نظام سياسي پيش بيني شده است؟
با اين که واژه کارآيي و کارآمدي و اثربخشي از مفاهيم و اصطلاحات جديد علم مديريت و سياست است و در متون اسلامي به صورت صريح کمتر به آن اشاره شده، اما مضمون و سازوکارهاي اجرايي آن به خوبي وجود دارد:
أ. کارآمدي و کارآيي به معناي اثر بخشي
اصلي ترين واژه مترادف کارآمدي و کارايي در زبان عربي «نفاذيّه» است.[42] امام علي(عليه السلام) در حوزه مديريت و اداره جامعه با کاربرد کلمات «نفذ» و «نفاذهم» در عهدنامه خود به مالک اشتر به کارآيي و اثربخشي اشاره نموده و يکي از ويژگي ها و شرايط وزيران لايق را، «برخورداري از کارآيي» بر مي شمارد: «و انت واجد منهم خير الخلف ممن له مثل آرائهم و نفاذهم...؛ و اين در حالي که تو مي تواني به جاي آنها [وزيران بد] افراد شايسته اي را که آگاهي و کارآيي لازم را داشته و جرائم و گناهان و انحرافات پيشين را ندارند و با ستمگران و بزهکاران معاونت نکرده باشند بيابي...».[43]
از سوي ديگر در زبان انگليسي، براي معناي کارآمدي از واژه (Competence) نيز به معناي «صلاحيت و سزاواري» استفاده مي شود. براين اساس تأکيدات آموزه هاي اسلامي بر شايسته سالاري و گزينش صالح ترين، بهترين، عالم ترين، قوي ترين و با کفايت ترين افراد در رأس هرم مديريتي جامعه و ساير منصب ها، در اين چارچوب قابل ارزيابي است و افراد کارآ و کارآمد را مد نظر دارد. همچنان که امام علي(عليه السلام) مي فرمايد:
«ايها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه واعلمهم بامر الله فيه؛ سزاوارترين مردم به خلافت کسي است که بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر.»[44]
و همچنين «فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاه؛ کار مردم و اصلاح آنها جز به شايستگي زمامداران سامان نمي يابد.»[45]
از منظر امام علي(عليه السلام)، عدالت و عدالت ورزي از شرايط اصلي کارآيي هر نظام سياسي است و مايه اثر بخشي و کارآيي عملکرد حکومت مي شود: «من عدل نفذ حکمه؛ هر کس با عدالت رفتار کند، حکمش نافذ و کارآ مي گردد.»[46]
ب. کارآمدي به معناي ايفاي بهينه کليه کارويژه هاي حکومت اسلامي
بسياري از انديشمندان معاصر همچون «ليپست» کارآيي و کارآمدي را «عملکرد حقيقي و واقعي حکومت يا برآورده شدن کارويژه هاي اساسي حکومت توسط نظام» تعريف کرده اند. از اين منظرمي توان کارآمدي را در معناي کارويژه هاي اساسي حکومت و نحوه ايفاي بهينه آنها تبيين نمود.[47]
در متون و منابع اسلامي پيرامون حکومت و وظايف، کارکردها و مقاصد عاليه آن، موضوعات مهم و اساسي وجود دارد که با تکيه بر ويژگي هاي خاص خود بالاترين سطح کارآمدي را تضمين نموده و توانايي تحقق اهداف و کارويژه هاي دولت اسلامي را داراست؛ در حالي که کارآمدي نظام هاي غيرديني و لائيک، تنها با ملاحظات مادي سنجيده مي شود، نظام سياسي در اسلام از اين ملاحظات مادي فراتر رفته است.[48] و فقط به فکر اهداف زودگذر و کوتاه مدت بر پايه اقتصادي و کارآيي اقتصادي و مادي نمي باشد بلکه ابعاد معنوي انساني و ارتقاي کرامت بشري را نيز در اهداف و کارويژه هاي حکومت و تعامل حکومت و مردم مد نظر داشته و خواهان بيشترين بازده مادي متقارن با افزايش بهينه و کارآيي بازده هاي معنوي است.
مهم ترين ساز و کارهايي که اسلام براي کارآمدي و ايفاي بهينه کليه کارويژه هاي حکومت اسلامي در نظر گرفته است عبارتند از:
جهان بيني و نظام ارزشي کامل و واقع نگر
همان گونه که گذشت، سه شاخصه برآورد کارآمدي (اهداف، امکانات و موانع) به طور مستقيم يا غيرمستقيم برخواسته يا متأثر از ارزش و جهان بيني يک نظام و جامعه بشري است.
اصول جهان بيني اسلام (توحيد، وحي، نبوت و امامت و معاد) مبدأ، مقصد و مسير حرکت جهان و انسان را به دقيق ترين، کامل ترين و جامع ترين شکل بيان کرده است و از چنين جهان بيني، نظام ارزشي کامل و واقع نگر اسلامي شکوفا مي شود. نظام ارزشي اي که نه مبتني بر قراردادهاي جمعي است، نه برخاسته از باورها، سلايق، اميال، خرافات فردي و گروهي تا آفت تعصبات جهل و کم دانشي نسبيّت گرايي، آن را منطقه اي، عصري، نادرست، ناقص و سست سازد. بلکه نظامي است که خالق دانا، توانا و مهربان هستي بر اساس واقعيات مطلق به انسان عرضه کرده است. اين نظام به دليل ويژگي هايي که دارد مي تواند از بالاترين سطح کارآمدي برخوردار باشد. اين ويژگي ها عبارت اند از:[49]
۱-۱. مطابقت با فطرت و نيازهاي انسان؛ «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ.»[50]
۲-۱. جامعيت و در نظر گرفتن تمامي ابعاد وجودي انسان؛ «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ»[51]
۳-۱. هماهنگي و سازگاري. «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً»[52]
۴-۱. جهان شمولي و زمان شمولي؛ «قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً».[53]
۵-۱. انعطاف پذيري در عين ثبات؛ «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ. تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا».[54]
۶-۱. واقع گرايي؛ «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ. أَلّا تَطْغَوْا فِى الْمِيزانِ. وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاتُخْسِرُوا الْمِيزانَ».[55]
۷-۱. اعتدال؛ «وَ كَذالِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ»[56]
بنابراين جهان بيني نظام ارزشي اسلام با سرشت و فطرت انسان مطابقت و همه ابعاد وجودي او را در نظر دارد و پاسخگوي نيازهاي مادي و معنوي اوست، ميان نظام ارزشي آن سازگاري و هماهنگي کامل وجود دارد. ضمن برخورداري از بالاترين ثبات، از انعطاف پذيري و قدرت تطبيق لازم در شرايط گوناگون برخوردار است. ارزش هايش مبتني بر واقعيات بوده و با دقيق ترين، جامع ترين و عميق ترين شناخت نسبت به انسان، توانايي ها و ضعف ها و نيازهاي او، از هرگونه افراط و تفريطي دوري کرده و نظامي کاملاً معتدل است. چنين نظامي مهمترين عناصر و عوامل لازم را براي کارآمدي به نحو کامل داشته و موجب اعتماد، آرامش و اطمينان مردم مي شود، مردم به راحتي اهداف هنجارهاي آن را مي پذيرند و در جهت نيل به آن ها، همت گماشته و حتي حاضرند بالاترين سرمايه هاي خود را در راه تحقق آن نثار کنند. ازاين رو جهان بيني و نظام ارزشي اسلام يکي از مهمترين ساز و کارهاي لازم براي کارآمدي حکومت اسلامي محسوب مي گردد.
جهان بيني و نظام ارزشي اسلام که مبتني بر وحي و عقل است، کامل ترين، جامع ترين جهان بيني و نظام ارزشي است. اين نظام ارزشي به دليل مطابقت با فطرت، جامعيت، هماهنگ و سازگاري، جهان شمولي و زمان شمولي، انعطاف پذيري در عين ثبات، واقع گرايي، اعتدال، از قواي بسيار بالايي براي ارائه نظامي کارآمد برخوردار است.
ترسيم اهداف و کارويژه هاي عالي براي حکومت
دين مبين اسلام بر اساس جهان بيني و نظام ارزشي متکامل خود، اهداف و کارويژه هاي جامعي براي حکومت اسلامي ترسيم نموده است که تأمين کننده سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت آحاد جامعه اسلامي و مردم جهان است. تبيين کارويژه هاي عالي و جامع براي حکومت اسلامي سبب کارآمدي آن شده و از چالش ها و ناکارآمدي هايي که نظام هاي غيرديني بدان گرفتارند، مصون مي دارد. بر اين اساس کارويژه ها و اهداف عاليه حکومت اسلامي عبارتند از:
۱-۲. ترويج و تبليغ معارف، احکام و ارزش هاي اسلامي در جهت شناخت مبدأ هستي، انسان، معاد، حقوق و وظايف انسان.[57]
۲-۲. تزکيه و تربيت. [58]
۳-۲. تأمين رفاه دنيايي.[59]
۴-۲. تأمين امنيت جاني، مالي و حقوقي.[60]
۵-۲. تحقق عدالت اجتماعي، سياسي، اقتصادي.[61]
۶-۲. حفظ کرامت انساني.[62]
۷-۲. رفع نيازهاي روحي و عاطفي.[63]
۸-۲. دست يابي به تعامل صحيح و مثبت ميان حکومت و مردم و کسب حداکثر رضايت آنها.[64]
با بررسي کارويژه ها و اهداف حکومت از ديدگاه اسلام، مشخص مي شود که دولت و قدرت سياسي هدف نيست بلکه ابزاري است براي نيل افراد به اهداف متعالي مادي و معنوي و در چنين راستايي است که شکل بهينه و کارآمدترين صورت ايفاي وظايف حکومت صورت مي پذيرد و تحقق مي يابد.
 ميان اهداف نظام اسلام سلسله مراتب ارزشي وجود دارد. هر هدفي که در تحقق هدف اصلي و غايي اين نظام سهم بيشتري داشته باشد از ارزش بيشتري برخوردار است. نکته ديگر اينکه؛ هرچند دنيا و آخرت انسان هدف اسلام است، اما بر اساس جهان بيني توحيدي، دنيا مزرعه آخرت و سراي گذار است نه دار قرار. ازاين رو سعادت و هدف اخروي بر سعادت و اهداف دنيايي برتري و تقدم دارند. به همين جهت تحقق اهداف اخروي مي تواند عدم تحقق برخي اهداف را جبران کند.
شاخصه ها و مؤلفه هاي کارآمدي در اسلام
از منظر آموزه هاي ديني، حکومت اسلامي جهت دست يابي به کارآمدي لازم است يکسري شاخصه ها و مؤلفه ها را محقق و بدان پاي بند باشد؛ برخي از مهمترين آنها عبارتند از:
۱-۳. اصل خدا محوري و وحي گرايي.[65]
۲-۳. اصل شايسته سالاري.[66]
۳-۳. اصل عدالت و عدالت ورزي.[67]
۴-۳. اصل عقل گرايي.[68]
۵-۳. اصل تجربه گرايي و تأکيد بر علم و تجربه مفيد.[69]
۶-۳. اصل تکليف محوري.[70]
 ۷-۳. اصل حقانيت و مشروعيت.[71]
۸-۳. اصل شورا، مشارکت و همياري.[72]
۹-۳. اصل نظارت دروني يا خودکنترلي.[73]
۱۰-۳. اصل نظارت بيروني و همگاني.[74]
۱۱-۳. اصل ضابطه و قانون گرايي.[75]
۱۲-۳. اصل الگو بودن رهبران و مديران و ساده زيستي آنان.[76]
رعايت اصول و شاخصه هاي فوق، کارآمدي حکومت اسلامي را در بالاترين سطح ممکن تضمين خواهد نمود چنانکه در طول تاريخ هرگاه حکومت اسلامي امکان تحقق داشته، دستاوردهاي عظيم مادي و معنوي به جامعه بشريت عرضه نموده است؛ در صدر اسلام از اعراب بي فرهنگ، جاهل و متفرق که پيوسته درگير جنگ هاي قومي و قبيله اي بودند، انسان هايي والا، فرهيخته و جامعه اي يکپارچه و متمدن ساخت.[77] و در طي چندسال خورشيد حکومت اسلامي توانست بر نيمي از کره خاک تابان شود و اينک نيز پس از گذشت قريب ۱۵ قرن همچنان جان و انديشه هاي بي شماري را مجذوب خود مي سازد و به گفته صاحب نظران خارجي و حتي مخالف اسلام، بزرگترين پديده قرن بيستم يعني انقلاب اسلامي را برپا نمود و از ميان بحران هاي عظيم داخلي و خارجي با سلامت حفظ و هدايت نمود. بديهي است ميان اصل توانايي و کارآمدي نظام اسلام به لحاظ جهان بيني، نظام ارزشي، اهداف، شاخصه ها و مؤلفه هاي کارآمد ساز آن، با کارآمدي برخي حاکمان يا شکل خاصي از حکومت اسلامي تمايز وجود دارد.
 

کارآمدي تمدني اسلام از منظر انديشمندان غربي
أ. گوستاولوبون: «اعتراف دارم که تمدن اسلامي به تمام دنيا تأثير محيرالعقول داشته، نفوذ اسلامي، اقوام وحشي اروپا را داخل در طريق انسانيت کرده و درب علوم، فنون و فلسفه را که به کلي از آن بي خبر بودند، به روي آنها گشوده است.»[78]
ب. ويل دورانت: «پزشكان مسلمان، پانصد سال تمام پرچمدار طب جهان بودند. معماري اروپايي، تجديد رونق سفالكاري هنري در ايتاليا و فرانسه، آهنگري و شيشه گري و نيز طلاسازي ايتاليا و زره بافي و اسلحه سازي اسپانيا، همه از صنعت گران مسلمان الهام گرفتند.»[79]
ج. مونتگمري وات اسلام شناس برجسته بريتانيايي: «هنگامي كه انسان از تجربه هاي فراوان مسلمانان، افكار و تعليمات و نويسنده هاي آنها آگاه باشد، مي يابد كه علم و فلسفه اروپا بدون كمك گرفتن از فرهنگ اسلام، توسعه نمي يافت.»[80]
و بالاخره، دست يابي به هر هدفي، امکانات و هزينه هاي متناسب خود را مي طلبد، و هرچه هدف والاتر و بزرگتر باشد، هزينه دست يابي به آن بيشتر خواهد بود. و موانع بزرگتر و سخت تري را خواهد داشت. ازاين رو نظام اسلامي که والاترين و بزرگترين اهداف را مد نظر دارد، نيازمند بهترين و بيشترين امکانات است و به طور طبيعي بزرگترين و سخت ترين موانع را روبروي خود دارد.[81]
 
•      پرسش
1. کارآمدي را تعريف کنيد؟
2. كارآمدي چه جايگاه و اهميتي در انقلاب ها و نظام هاي سياسي دارد؟
3. نسبت ميان کارآمدي و مشروعيت را توضيح دهيد؟
4. چه ساز و کارهايي در اسلام براي کارآمد سازي نظام سياسي پيش بيني شده است؟
   
 
•       براي پژوهش
1. براي فهم اهميت کارآمدي نظام سياسي در اسلام، اين موضوع را از منظر قرآن و روايت بررسي نمائيد.
2. سه مقوله؛ اهداف، امکانات و موانع را در نظام جمهوري اسلامي با نظام هاي ليبرال دموکراسي مقايسه نمائيد.
3. پيرامون کارآمدي دين اسلام در ايجاد تمدن اسلامي- ايراني و تأثيرگذاري بر رنسانس و تمدن جديد غرب به مطالعه بپردازيد.
 


•      منابع جهت مطالعه بيشتر
1. آيت الله محمدتقي مصباح يزدي، کارآمدي دين در نظام جمهوري اسلامي، مجله معرفت شماره 124.
2. محمود فتحعلي، مباحثي در باب كارآمدي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382.
3. محمد جواد لاريجاني، حكومت، مباحثي در مشروعيت و كارآمدي، تهران: سروش، 1373.
4. محمدعلي صنيعي منفرد، تثبيت و كارآمدي نظام سياسي جمهوري اسلامي، دانشگاه الزهراء، 1380.
5. سيدضياء مرتضوي، كارآمدي نظام جمهوري اسلامي ايران، حكومت اسلامي، شماره 14.
6. مفهوم کارآمدي سياسي در انديشه متفکران اسلامي مهدي ابوطالبي، ماهنامه زمانه، مرداد 1386.
7. علي اكبر ولايتي، فرهنگ و تمدن اسلامي، قم: نشر معارف، 1383.
8. عبدالحسين زرين کوب، بامداد اسلام، تهران: امير کبير، 1369.
9. عبدالله ناصح علوان، دستاوردهاي تمدن اسلامي و نقش آن در رنسانس، ترجمه مولود مصطفايي، تهران: احسان، 1384.
10. علي اکبر فياض، تاريخ اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1369.
11. زين العابدين قرباني، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، تهران: نشر سايه، 1385.
12. مجموعه مقالات اولين كنفرانس بين المللي فرهنگ و تمدن اسلامي، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1373.
13. سيدمحمد صادق سجادي، طبقه بندي علوم در تمدن اسلامي، تهران: كاويان، 1360.
14. محمدرضا حكيمي، دانش مسلمين؛ گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب؛ جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلامي؛ ذكراللّه محمدى، نقش فرهنگ و تمدن اسلامى در بيدارى غرب.
 
 
 
 
پی نوشت :
[1].جورج سوروس (مجاري الاصل) ميلياردر آمريكايي و صاحب بنياد و فروشگاه هاي زنجيره اي سوروس در جهان اموال خود را وقف تغيير و براندازي حكومت هاي مخالف آمريكا نموده است.از جمله روش هاي ايشان شامل پرداخت هزينه و تامين بودجه مورد نياز اپوزيسيون و گروه ها و اعطاي بورس تحصيلي، تاسيس NGO و نشريات و رسانه هاي واقعي و مجازي مي باشد.
1.آخرين جنگ هاي سخت جاري در دنيا را مي توان با جنگ افغانستان، عراق، سومالي و...مورد نقد و ارزيابي قرار داد.
[3].جوزف ناي در سال هاي اخير در تبيين نظريات خود، پيرامون قدرت به سه نوع قدرت اشاره مي كند.ابتدا قدرت سخت را مورد واكاوي قرار مي دهد كه بر مبناي زور و تهديد عمل مي كند، سپس قدرت اقتصادي را معرفي مي كند كه قلمرو آن هزينه، تطميع و پاداش است و در نهايت به معرفي قدرت نرم مي پردازد كه بر مبناي جاذبه عمل مي كند و آن را قدرت برتر دنياي معاصر معرفي مي نمايد.
1. محمد مهدی انصاری، «جنگ نرم آمریکا علیه ایران؛ چیستی و چرایی»، سایت بانک اطلاعات نشریات ایران.31/2/86.از: www.magiran.com/nptoc.aspx?mgID=2829&number=6152
2. مهسا ماه پیشانیان، «راهکارهای آمریکا برای جنگ نرم با جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه علمی ـ تخصصی عملیات روانی، سال پنجم، شماره 18، تهران: معاونت فرهنگی ستاد مشترک سپاه، زمستان 86، صص 74 ـ 57.
3. مغز متفکر براندازی نرم، تئوریسین روش های 198 گانه نافرمانی مدنی و هم چنین مدیر مؤسسه آمریکایی آلبرت انیستین.
2.اقتباس از کتاب قدرت نرم نوشته جوزف نای ترجمه آقایان  سید محسن روحانی و مهدی ذوالفقاري  و با مقدمه  دکتر اصغر افتخاری می باشد جوزف نای  1937  Nye ' Joseph S  ناشر  تهران  دانشگاه امام صادق(عليه السلام) پزوهشکده  مطلعات و تحقیقات بسیج  1387  
 1.رفيع پور، فرامرز، آناتومي جامعه، صفحات 322ـ324.
[9]. ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮوﻻﯾﺘﯽ.
[10].  هود، 61 / 110.
[11]. ر.ک: آيه الله محمدتقي مصباح يزدي، کارآمدي دين در نظام جمهوري اسلامي، مجله معرفت شماره 124.
[12]. علي اکبر کلانتري، رويش، قم: نشر معارف، 1383، ص 12-11.
[13]. فرهنگ علوم سياسي، علي آقا بخشي، تهران: انتشارات چاپار، 1379، ص 446.
[14]. مشروعيت و کارآمدي، سيمور، م، ليپست، ترجمه رضا زبيب، فرهنگ توسعه، سال چهارم، شماره ۱۸، خرداد و تير 74، ص ۱۱.
[15]. مباني سياست، عبدالحميد ابوالحمد، تهران: توس، 1376، ص 247.
[16]. اين تعريف را جناب آقاي محمود فتحعلي با در نظر گرفتن تعاريف مختلفي كه در مورد كارآمدي وجود دارد، به عنوان جمع بين تعاريف مختلف مطرح كرده است. رك: محمود فتحعلي، مباحثي در باب كارآمدي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382.
۱. ر.ک: آربلاستر، آنتوني، ليبراليسم غرب، ترجمه عباس مخبر، ص 81 و صص ۲۸۱-۲۸۴ و ر.ک: محمد جواد لاريجاني، تدين، حکومت و توسعه، تهران: مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر، 1377، ص221.
[18].  سوره  بقره، آيه 201.
[19]. سيدرضا مرتضوي، کارآمدي نظام جمهوي اسلامي ايران، فصلنامه حکومت اسلامي، شماره ۱۴، ص۱۰.
۲. محمود فتحعلي، مباني انديشه اسلامي، قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ۱۳۸۳، ص ۲۳۰.
۳. سوره ممتحنه، آيه ۱.
۴. محمد جواد لاريجاني، حکومت، مباحثي در مشروعيت و کارآمدي، تهران: سروش، 1373. (مقدمه)
۵. محمود فتحعلي، همان، ص ۳۳۲.
۱. ر.ک: فرامرز رفيع پور، توسعه و تضاد، تهران: نشر صمت، صص ۱۵۹-۲۲۳.
۲. ر.ک: درآمدي بر حقوق اسلامي، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، تهران: سمت، ۱۳۶۸.
۳. ر.ک: سازمان و مديريت، علي محمد اقتداري، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۵.
۴. محمدباقر حشمت زاده، آثار و نتايج انقلاب اسلامي ايران، تهران: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
۱. محمود فتحعلي، همان، ص ۲۳۸.
۱. جهت مطالعه بيشتر ر.ک:
الف. محمد جواد لاريجاني، حکومت و مباني کارآمدي، مجلس و پژوهش، ش ۱۰، صص ۱۳-۴۲.
ب. محمد جواد لاريجاني، حکومت؛ مباحثي در مشروعيت و کارآمدي، صص ۷۷-۹۳.
ج. محمد جواد لاريجاني، حکومت کارآمد ديني يا دموکراسي مشروع، کيان، ش ۳۰، ارديبهشت و خرداد ۱۳۷۵، صص ۱۶-۲۳.
د. محمد جواد لاريجاني، تدين، حکومت و توسعه، تهران: مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر، ۱۳۷۷، ص۲۲۲.
[30]. مباني علم سياست، عبدالحميد ابوالحمد، ص 251.
۱. ر.ک: علي ذوعلم، ولايت فقيه از تئوري تا تجربه، خبرگزاري فارس، 16/3/83 و؛ محمود فتحعلي، مباني انديشه اسلامي، همان، ص ۲۲۷.
[32].  TE  نشانگر کارآمدي کل (Effectiveness  Totall) است.
۱. جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي، قم: نشر معارف، ۱۳۸۴، ص ۲۲۱.
1. محمد جواد لاريجاني، حكومت كارآمد ديني يا دموكراسي مشروع، کيان، ش 30، ارديبهشت و خرداد 1375، ص 16؛ همچنين ر.ک: محمدتقي مصباح يزدي، «حكومت و مشروعيت»، مندرج در: كتاب نقد، ش 7، صص 44 و43.
2. محمد جواد لاريجاني، حكومت، مباحثي در مشروعيت و كارآمدي، تهران: سروش، 1373، صص 33-27.
3. سيمور، م، ليپست، مشروعيت و كارآمدي، ترجمه رضا زبيب، فرهنگ توسعه، سال چهارم، خرداد و تير 74، ص 11.
1. محمود فتحعلي، مباني انديشه اسلامي، قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1383.
[38] . عباسعلي عميد زنجاني، مباني انديشه سياسي اسلام، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1374، ص 280.
[39] . جهت آگاهي بيشتر پيرامون رابطه كارآمدي و مشروعيت ر.ك: محمد جواد لاريجاني، تدين، حكومت و توسعه، تهران: مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر، صص 227-226.
1. ر.ك: درآمدي بر كارآمدي نظام سياسي اسلام، بهرام اخوان كاظمي، تهران: دانش و انديشه معاصر، 1383، ص 66.
[41] . مفهوم کارآمدي سياسي در انديشه متفکران اسلامي مهدي ابوطالبي، ماهنامه زمانه، مرداد 1386، ش59.
۱. ر.ک: بهرام اخوان کاظمي، درآمدي بر کارآمدي نظام سياسي اسلام، ص ۱۰۰.
۲. ر.ک: نهج البلاغه، في الاسلام، نامه ۵۳، بند ۱۷، ص ۹۹۹.
۳. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ۱۷۲، ص ۵۵۸.
۴. نهج البلاغه، سيدجعفر شهيدي، خطبه ۲۱۶، ص ۲۴۸.
۵. ر.ک: جمال الدين محمد خوانساري، شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج ۵، ص ۱۷۵.
۱. بهرام اخوان کاظمي، چالش و چاره، نشريه معارف، اسفند ۸۳، ش ۲۴.
۲. ر.ک: محمد البرادعي و مودود رحمان، «بررسي نظارت هاي سازماني و ارزيابي رفتار سازماني از ديدگاه اسلام با به کار بردن فرآيند تحليلي»، مندرج در: مجموعه مقالات نگرشي بر مديريت در اسلام، تهران: مرکز آموزشي و مديريت دولتي، ۱۳۷۱، ص ۲۳۳.
[49]. جهت مطالعه بيشتر ر.ک: محمود فتحعلي، مباني انديشه اسلامي 4، قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1383، صص ۲۴۳-۲۴۸.
۳. سوره روم، آيه ۳۰؛ و مرتضي مطهري، فطرت، تهران: انتشارات صدرا، صص ۷۴-۸۷، و ۱۱۱-۱۲۵.
۱. سوره نحل، آيه 8۹؛ و ر.ک: مرتضي مطهري، خاتميت، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۶۶، ص ۷.
۲. سوره نساء، آيه ۸۲.
۳. سوره اعراف، آيه ۱۵۸؛ سوره سبأ، آيه ۲۸؛ سوره احزاب، آيه ۴۰؛ و ر.ک: جعفر سبحاني، خاتميت، ترجمه رضا استادي، قم: انتشارات توحيد، ۱۳۶۹.
۴. سوره ابراهيم، آيه ۲۴ و ۲۵؛ و مرتضي مطهري، خاتميت، صص۳۵-۳۷؛ و اسلام و مقتضيات زمان، صدرا، ۱۳۶۸، ص ۲۲۹.
۵. سوره رحمن، آيات 7، 8، 9؛ مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، ص ۲۷۱.
۶. سوره بقره، آيه ۱۴۳.
۱. سوره بقره، آيات 21 و ۲۲؛ مؤمن، آيات ۱۲ و ۱۳؛ فصلت، آيات ۱۱ و ۱۲ و اعراف، آيه ۵۴.
۲. سوره بقره، آيه ۱۵۱؛ آل عمران، آيه ۱۶۴ و جمعه، آيه ۲.
۳. سوره قصص، آيه ۷۷؛ زخرف، آيه ۳۲ و آل عمران، ۱۴.
۴. سوره اعراف، آيه ۵۶؛ مائده، آيه ۳۳.
۵. سوره نحل، آيه ۹؛ شوري، آيه ۱۵.
[62]. سوره اسراء، آيه 70؛ سوره حجرات، آيه 13.
۶. سوره آل عمران، آيه ۱۰۳؛ نساء، آيه ۱۱۴.
۷. ر.ک: نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه ۵۳ و خطبه ۲۰۷.
۱. سوره آل عمران، آيه ۱۰۳؛ توبه، آيه ۴۰.
۲. سوره انبياء، آيه 73؛ بقره، آيه ۱۲۴؛ غررالحکم، ترجمه سيدحسين شيخ الاسلامي، ج ۱، ص ۱۰۸ و نهج البلاغه، خطبه ۷۳.
۳. سوره نحل، آيه ۹۰؛ شوري، آيه ۱۵؛ حديد، آيه ۲۵؛ نهج البلاغه، فيض الاسلام، کلمات قصار ۴۲۹ و نامه ۵۳ و ۷۰ و خطبه ۳۷.
۴. سوره بقره، آيات ۱۶۴، ۱۷۰ و ۱۷۱؛ سوره مائده، آيه ۵۸؛ سوره انفال، آيه ۲۲؛ سوره طور، آيه ۱۴ و ر.ک: مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج ۳، ص ۱۹۰.
۵. سوره آل عمران، ۱۸؛ سوره مجادله، آيه ۱۱؛ سوره زمر، آيه ۹؛ سوره رعد، آيه ۴۳؛ سوره قصص، آيه ۸۰؛ سوره عنکبوت، آيات ۴۳ و ۴۹؛ سوره بقره، آيه ۱۰۲ و ر.ک: محمد يعقوب کليني، الکافي، ج ۱، ص۳۵.
۶. سوره حشر، آيه 7؛ سوره سبأ، آيه 46.
۷. ر.ک: محمد جواد لاريجاني، حکومت، مباحثي در مشروعيت و کارآمدي، ص ۳۷.
۸. سوره آل عمران، آيه ۱۵۹؛ سوره شوري، آيه ۳۸؛ سوره مائده، آيه ۲.
۹. ر.ک: بهرام اخوان کاظمي، درآمدي بر کارآمدي در نظام سياسي اسلام، همان، ص ۱۵۹.
۱۰. سوره آل عمران، آيه ۱۱۰؛ سوره توبه، آيه ۷۱؛ سوره نحل، آيه ۱۲۵؛ اصول کافي، ج ۱، ص ۳۳۲ و ر.ک: نظارت با کارگزاران در حکومت علوي، علي اصغر الهامي نيا، حکومت اسلامي، ش ۱۸، ص۲۵۴.
۱۱. نهج البلاغه، خطبه ۲۱۵، نامه ۴۱ و ۵۳.
۱۲. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۹ و ۲۰۰؛ نامه ۵۳؛ و ر.ک: علي اکبر عليخاني، توسعه سياسي از ديدگاه امام علي(عليه السلام)، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۷۷، ص ۲۸۱.
۱. ر.ک: عبدالحسين زرين کوب، بامداد اسلام، تهران: امير کبير، 1369، ص ۷-۲۰؛ و ر.ک: علي اکبر فياض، تاريخ اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1369، ص ۴۸.
[78]. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، 762.
[79]. ويل دورانت، تاريخ تمدن، جلد 4 ص 322.
[80]. مونتگمري وات، تأثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي، ص81.
۲. ر.ک: محمود فتحعلي، همان، صص ۲۵۸-۲۵۹.



نظر شما راجع به اين مقاله

 

 نظر سنجي: عالي خوب متوسط  ضعيف  

     نظر متني:
    
نام/نشاني ايميل :
     متن :
              
                                                                         
               

     ارسال براي دوستان :
     نام شما:    نشاني ايميل:  
   
      

 



ويژه


انتشار اينترنتي مطالب يا چاپ در نشريات دانشجويي با ذکر منبع موجب امتنان است

نقل مطالب در ديگر نشريات با اطلاع ين مجموعه و ذکر منبع بلامانع است

بري چاپ در کتب، کسب اجازه کتبي الزامي است

اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها