لطفا در مورد خواص اسم اعظم خدا توضيح دهيد و اينكه چه تفاوتي با اسما حسني دارد؟ دقيقا كدام آيات قرآن حاوي اسم اعظم هست؟
اسم اعظم خدا میان اسمای حسنای الهی مخفی است و معلوم نیست که آیا یکی از اسمای حسنا است و یا اسمی دیگر است ولی این مطلب قطعی است که اسم اعظم الهی نوری است که روشن شدن آسمانهاى روح و زمينهاى نفس و طبعش به سبب همان نور است چنانكه خداى تعالى فرموده: وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها، و آن اسم اعظم و كلمه اتمّ است، و آن حقيقت رحمت و هدايت، و فتح و پيروزى و راه راست و راه پايدار و راه به سوى خدا و رستگارى و نجاح و غير اينها از اسماى حسنى است كه حدّى براى آنها نيست و در آيات و اخبار به آنها اشاره شده است. الف ) توضیحاتی پیرامون اسم اعظم: 1- در روايات زيادي روي مسأله «اسم اعظم خدا» تكيه شده، و از آنها استفاده مي شود كه اگر كسي خدا را به اسم اعظمش بخواند دعاي او مستجاب مي گردد، و هرچه از خدا بخواهد به او مي دهد، و لذا در ذيل بعضي از اين روايات آمده است «وَالَّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَقْد سَئَلَ اَللهَ باسمِهِ الاَعْظَمِ الَّذي اِذا سُئلَ بِه اَعْطاهُ وَ اِذا ادُعِي بِه اَجابَ» (بحار الانوار 93/ 225) [قسم به كسي كه جانم بدست او است، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمي كه اگر خدا را به آن بخوانند عطا مي كند و اگر دعا به آن كنند اجابت مي نمايد.] عرف مردم تصور مى كنند كه اسم اعظم الهى , اسمى لفظى از اسماى الهى است كه اگرخدا را با آن بخوانيم , دعاى ما را اجابت مى نمايد . اما از آنجا كه آنها چنين اثرى را در هيچ يك از اسماى معروف خداوند نيافته اند , حتى در اسم اللّه ,معتقد شده اند كه اين اسم مركب است از حروفى ناشناخته و رمزى . برخى از كسانى كه اهل دعا و به ظاهر متخصص در ادعيه اند نيز معتقدند كه دلالت اسم اعظم به طبع است نه به وضع لغوى . البته حروف اسم اعظم با توجه به نياز و مورد، تركيبات گوناگون به خود مى گيرد . اما بايد توجه داشت كه خداوند تبارك و تعالى نظام على و معلولى را بر جهان حاكم كرده است . لذا نمى توان گفت صرف لفظ يا صورت يا حتى معنا توانايى خلق كارهاى عظيم دارد . بلكه آنچه تاثير دارد حقايق اسماى الهى است كه از دسترس انسان عادى به دور است . از ايـن رو بـايـد گـفت كه معناى تعليم اسماى اعظم به برخى انبياء (ع ) اين است كه خداوند راه انـقـطاع به سوى خودش را به آنها تعليم داده است ; و در اين مسير اگراسم يا لفظى نيز باشد به ايـن دلـيل است كه الفاظ و معانى آنها وسيله و اسباب اند كه به وسيله آنها حقايق به گونه خاصى حفظ مى گردند 2- گفتيم این تصور كه اسم اعظم الهي ، از سنخ الفاظ است و هر كسي آنها را بداند و بخواند، قدرت تصرف در عالم را پيدا مي كند! خيالي باطل است ؛ بلكه انسان تا خود مظهر اسم اعظم نشود، آن الفاظ اثرنخواهد كرد . گر انگشت سليماني نباشد----------چه خاصيت دهد نقش نگيني #يعني آن اسماي الهي كه بر انگشتر حضرت سليمان نقش بسته است ، درصورتي اثر مي گذارد كه در انگشت شخصي همچون سليمان باشد .از اين رو اگر آن انگشتر به دست ما باشد، نخواهيم توانست كار سليماني كنيم ، به همين خاطرگفته اند : اسم اعظم در حقيقت اسم عيني است نه كتابتي و لفظي ؛ بلكه وجود انسان كامل - كه داراي جميع مظاهر حق مي باشد - اسم اعظم الهي است ؛ همان گونه كه قرآن مي فرمايد :« وعلم آدم الاسما كلها » چون آدم داراي جميع اسماي الهي است ، مظهر اسم اعظم الهي نيز خواهد بود .پيامبرعظيم الشان اسلام نيز كه مقامي فوق مقام حضرت آدم دارد - اسم اعظم الهي است . از اين رو هر چه بخواهد و هر چه اراده كند، تحقق مي يابد؛ از سبز شدن درخت خشك ، گويا شدن سوسمار وحشي ، شق القمر و...، به همين خاطر است كه انسان هر چه بيشتر به آن حضرت تقرب پيدا كند، به اسم اعظم حق نزديك شده است . 3- درباره اسم اعظم از پيامبر اكرم ( ص ) سوال كردند، آن حضرت فرمود :«كل اسم من اسماالله اعظم ففرغ قلبك عن كل ماسواه و ادعه باي اسم شيت فليس في الحقيقه لله اسم دون اسم بل هوالله الواحد القهار » . هراسمي از اسماي الهي ، اعظم است ( همان گونه كه امام باقر ( ع ) در دعاي عظيم الشان سحرهاي ماه مبارك رمضان مي فرمايد « اللهم اني اسئلك من اسمائك باكبرها و كل اسمائك كبيره » لكن تو دلت را از غير خدا خالي كن ودعا كن با هر اسمي كه خواستي ... ، ( مصباح الشريعه ، باب 19 ) و در تفسيرابوالفتوح رازي نقل شده است كه شخصي از امام صادق ( ع ) درباره اسم اعظم سوال كرد، حضرت فرمودند كه او را در آب بيندازند و اجازه ندادند كه بيرون بيايد و از طرفي هم آن شخص با شنا آشنا نبود، نزديك غرق شدن از ته دل صدا زد : «يا الله اغثني ؛ اي خدا نجاتم بده » . آن گاه حضرت فرمودند : اين اسم اعظم است و اين اسم در صورتي اثر دارد كه تو اميدت را از ما سوي الله قطع كني و خالصانه حق تعالي را صدا بزني . قرآن نيز مي فرمايد : « ادعوني استجب لكم » كه اگر خالصانه مرا بخوانيد ، اجابت خواهم كرد .لازم به ذكر است كه اسماي لفظي ، اسماي اسما و سايه اسماي الهي هستند .پس عمده خود اسما ومسماي اسماي لفظي است . اسم گفتي رو مسمي را بجوي------- ماه در بالاست ني در آب جوي هيچ اسم بي مسمي ديده اي--------يا زگاف و لام گل ، گل چيده اي ؟! كه آن مسميات اسماء، حقايق نوريه و اعيان كونيه اند؛ به همين خاطر خداوند براي اسماء، ضمير «هم» مي آورد كه براي جمع ذوي العقول است«و عرضهم علي الملائكه » . از اين رو است كه آصف بن برخيا ( وزير اعظم و وصي حضرت سليمان ) در زماني كمتر از چشم به هم زدن يا كمتر از رسيدن نورچشم به چيزي ، تخت بلقيس ( ملكه سبا ) را حاضر مي كند. 4- امام باقر ( ع ) مي فرمايد : « ان اسم الله الاعظم علي ثلاثه و سبعين حرفا و انما كان عندآصف منها حرف واحد فتكلم به ... ونحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفا...» ؛« اسم اعظم الهي 73 حرف است كه« آصف بن برخيا» داراي يك حرف بود و ما ائمه ( ع ) 72 حرف آن را داريم و يك حرف آن مختص خدا است » ( كافي ، كتاب حجت ) گفته شده است كه مراد از آن يك حرف كه به آصف داده شده است ، جمله « هو الحي القيوم » ، « ذوالجلال والاكرام » ، « الله الرحمان » و يا « يا الهنا و اله كل شي الها واحدا لا اله الا انت ايتني بعرشها » مي باشد . از اميرالمومنين ( ع ) نقل شده است كه فرمودند : « انه قال ( ع ) رايت الخضر في المنام قبل بدر بليله فقلت له علمني شيئا انتصر به علي الاعدا فقال قل ( يا هو يا من لاهو الا هو ) فلما اصبحت قصصت علي رسول الله ( ص ) فقال يا علي علمت الاسم الاعظم ؛ شب قبل از جنگ بدر جناب خضر رادر خواب ديدم و از او پرسيدم : چيزي به من بياموز تا بر دشمنان پيروز شوم ،جناب خضر فرمودند، بگو : « يا هو يا من لا هو الا هو » صبح همان روز جريان را به عرض پيامبر ( ص ) رساندم ، آن حضرت فرمودند : يا علي به تو اسم اعظم تعليم شده است ». 5- مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار روايات زيادي درباره اسم اعظم و اين كه كدام يك از نامهاي خدا است؟ نقل مي كند كه ذكر همه آنها به درازا مي كشد، از جمله در روايتي از امام صادق (ع) آمده است «اسم الله الاعظم در سوره حمد پراكنده است». امام مجتبي ( ع ) نيز فرمودند : « بسم الله الرحمن الرحيم اقرب الي اسم الله الاعظم من سوا العين الي بياضها- بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم نزديكتر است تا از سياهي چشم به سفيدي چشم » .از آنچه گفته شد، معلوم مي شود كه صرف اسم لفظي كارساز نيست ؛ بلكه انگشت سليماني نيز لازم دارد . رنج بردم روز و شب عمر دراز-------تا به صد زاري دري كردندباز تو بدين زودي بدين درچون رسي------وز نخستين پايه بر سر چون رسي «مولوي » 6- آموختيم كه اسماء الهي صِرف لفظ نيستند، بلكه حقايقي وجودي اند كه الفاظِ اسماء بر آنها دلالت دارند. اسماء خداوندي بر دو گونه اند: اسماء فعليّه و اسماء ذاتيّه. اسماء فعليّه عين وجود مخلوقات مي باشند. البته توجّه شود: عين وجود مخلوقات نه عين خود مخلوقات. هر مخلوقي وجودي دارد و ماهيّتي، كه ماهيّت او اعتباري است و وجودش، عين اراده ي خداست. همچون صور ذهني ما كه قالبشان عين اراده ي ما نيست ولي حقيقتشان چيزي جز اراده ي ما نيست. لذا به محض آنكه اراده ي خود را از آنها برگيريم، قالبها فاني مي شوند. تمام مخلوقات نيز ماهيّات(قالبهايي) هستند كه متنشان چيزي نيست جز اراده و مشيّت و فيض حضرت باري تعالي. امام صادق(ع) فرمودند:« خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَة ــ خداوند مشيّت را به نفس خود مشيّت آفريد و تمام اشياء را از مشيّت آفريد.» (الكافي، ج 1،ص110) امّا اسماء ذاتيّه، مصدر اسماء فعليّه و مصدر اراده و خواست خداوند فيّاض بوده، عين ذات خدا مي باشند. ذات اقدسش حقيقت واحدي است كه به سبب محدوديّت فهم خودمان، مفاهيم كثيره اي از آن انتزاع مي كنيم ؛ و بر آن مفاهيم، الفاظي را قرارداد نموده ، اسماء الله مي خوانيم. كما اينكه فعل و اراده و مشيّت او نيز يك حقيقت بيش نيست؛ و آنچه كثير است نمودها هستند كه ماهيّات گفته مي شوند. لذا چون پرده ي اعتباري ماهيّت فرو افتد جز امر واحد الهي چيزي در پس پرده نيست؛ « وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ» . ب ) توضیحاتی راجع به اسمای حسنی : شماره اسماء حسنى: در آيات كريمه قرآن دليلى كه دلالت بر عدد اسماء حسنى كند و آن را محدود سازد وجود ندارد، بلكه از ظاهر سوره طه آيه 8 آيه" اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى " « اللَّه كه جز او معبودى نيست، براى او است اسماء حسنى. » و آيه" وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها" « سوره اعراف آيه 180» و جمله" لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"» او راست اسماء حسنى، تسبيح مى كند او را آنچه كه در آسمانها و زمين است. سوره حشر آيه 24 و امثال آن بر مى آيد كه هر اسمى در عالم كه از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم از آن خداست، پس نمى توان اسماء حسنى را شمرد و به عدد معينى محدود كرد. ولى آن مقدارى كه در خود قرآن آمده" صد و بيست و هفت" اسم است: (الف)- اله، احد، اول، آخر، اعلى، اكرم، اعلم، ارحم الراحمين، احكم الحاكمين، احسن الخالقين، اهل التقوى، اهل المغفرة، اقرب، ابقى. (ب)- بارى، باطن، بديع، بر، بصير. (ت)- تواب. (ج)- جبار، جامع. (ح)- حكيم، حليم، حى، حق، حميد، حسيب، حفيظ، حفى. (خ)- خبير، خالق، خلاق، خير، خير الماكرين، خير الرازقين، خير الفاصلين، خير الحاكمين، خير الفاتحين، خير الغافرين، خير الوارثين، خير الراحمين، خير المنزلين. (ذ)- ذو العرش، ذو الطول، ذو انتقام، ذو الفضل العظيم، ذو الرحمة، ذو القوة، ذو الجلال و الاكرام، ذو المعارج. (ر)- رحمان، رحيم، رؤوف، رب، رفيع الدرجات، رزاق، رقيب. (س)- سميع، سلام، سريع الحساب، سريع العقاب. (ش)- شهيد، شاكر، شكور، شديد العقاب، شديد المحال. (ص)- صمد. (ظ)- ظاهر. (ع)- عليم، عزيز، عفو، على، عظيم، علام الغيوب، عالم الغيب و الشهادة. (غ)- غنى، غفور، غالب، غافر الذنب، غفار. (ف)- فالق الاصباح، فالق الحب و النوى، فاطر، فتاح. (ق)- قوى، قدوس، قيوم، قاهر، قهار، قريب، قادر، قدير، قابل التوب، القائم على كل نفس بما كسبت. (ك)- كبير، كريم، كافى. (ل)- لطيف. (م)- ملك، مؤمن، مهيمن، متكبر، مصور، مجيد، مجيب، مبين، مولى، محيط، مقيت، متعال، محيى، متين، مقتدر، مستعان، مبدى، مالك الملك. (ن)- نصير، نور. (و)- وهاب، واحد، ولى، والى، واسع، وكيل، ودود. (ه)- هادى. ظاهر جمله" وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى " و همچنين جمله" لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى " اين است كه معانى اين اسماء را خداى تعالى به نحو اصالت داراست، و ديگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقيقى اين اسماء خداست، و ديگران چيزى از آن را مالك نيستند مگر آنچه را كه خداوند به ايشان تمليك كرده باشد، كه بعد از تمليك هم باز مالك است و از ملكش بيرون نرفته، پس حقيقت علم- مثلا- از آن خدا است، و غير از او كسى چيزى از اين حقيقت را مالك نيست مگر آنچه را كه او به ايشان بخشيده باشد كه باز مالك حقيقى همان مقدار هم خدا است، چون بعد از تمليك از ملك و سلطنتش بيرون نرفته است. و از جمله ادله بر اين معنا، يعنى بر اينكه اسماء و اوصافى كه هم بر خدا اطلاق مى شود و هم بر غير او مشترك معنوى هستند، اسمايى است كه به صيغه افعل التفضيل (يعنى بر وزن افعل) وارد شده است، مانند: اعلى و اكرم، زيرا صيغه افعل التفضيل به ظاهرش دلالت دارد بر اينكه مفضل عليه و مفضل هر دو در اصل معنى شريكند، و همچنين اسمايى كه به نحو اضافه وارد شده مانند) خير الحاكمين بهترين حكم كنندگان) و خير الرازقين، و احسن الخالقين، زيرا اينگونه اسماء نيز ظهور در اشتراك دارند. آيا اسماء خدا توقيفى است؟ از آنچه گذشت روشن گرديد كه در قرآن هيچ دليلى بر توقيفى بودن اسماء خداى تعالى وجود ندارد بلكه دليل بر عدم آن هست، آيه شريفه" وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ ..." كه بعضى با آن بر توقيفى بودن اسماء خدا استدلال كرده اند، استدلالشان وقتى صحيح است كه" الف لام" در " الاسماء" براى عهد باشد، و مراد از الحاد در اسماء تعدى از اسماء معين خدا و اضافه كردن اسمايى كه از طريق نقل نرسيده، بوده باشد، و ليكن هم عهد بودن" الف لام" و هم به معناى تعدى بودن الحاد مورد نظر و اشكالى است كه در سابق بيانش گذشت. و اما روايات بسيارى كه از طرق شيعه و سنى وارد شده كه پيغمبر اكرم فرمود:" براى خدا نود و نه، يعنى صد منهاى يك اسم است، هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود" و همچنين روايات ديگرى كه قريب به اين مضمون است هيچ يك دلالت بر توقيف ندارد، البته همانطورى كه گفتيم اين از نظر بحث تفسيرى است، نه بحث فقهى، ممكن است از نظر بحث فقهى و احتياط در دين جايز نباشد انسان از پيش خود براى خدا اسم بگذارد، زيرا احتياط اقتضا دارد كه در اسم بردن از خدا به همان اسمايى اكتفاء شود كه از طريق نقل رسيده باشد، همه اين حرفها راجع به اسم گذاردن است، و اما صرف اطلاق، بدون اينكه پاى اسم گذارى در ميان بيايد البته اشكالى نداشته و امر در آن آسان است. بحث روايتى [رواياتى كه مى گويند براى خدا نود و نه اسم است ...] در كتاب توحيد به سند خود از حضرت رضا از پدران بزرگوارش از على (ع) روايت كرده كه فرمود: براى خدا نود و نه اسم است كه هر كس خدا را با آنها بخواند دعايش مستجاب مى شود و هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى گردد « توحيد ص 195 ط تهران.». مؤلف: نظير اين روايت بزودى از طرق ائمه اهل بيت از رسول خدا (ص) خواهد آمد، و مراد از اينكه فرمود:" هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى گردد" ايمان به اين است كه خداى تعالى متصف به جميع آن صفاتى است كه اين اسماء دلالت بر آنها دارند، بطورى كه درباره اتصاف خداوند به يكى از آنها بى ايمان نباشد. و در الدر المنثور است كه بخارى، مسلم، احمد، ترمذى، نسايى، ابن ماجه، ابن خزيمه، ابو عوانه، ابن جرير، ابن ابى حاتم، ابن حيان، طبرانى و ابو عبد اللَّه بن منده در كتاب" توحيد" و ابن مردويه، ابو نعيم و بيهقى در كتاب" اسماء و صفات" همگى از ابى هريره روايت كرده اند كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: براى خدا نود و نه اسم، يعنى صد منهاى يك اسم است كه هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود. آرى، خدا تك است و تك را دوست مى دارد « الدر المنثور ج 3 ص 147». مؤلف: صاحب الدر المنثور اين روايت را از ابى نعيم و ابن مردويه از ابى هريره نيز روايت كرده، و عبارت آن چنين است: رسول خدا (ص) فرمود: براى خدا صد اسم منهاى يك اسم است، هر كس خدا را به آن اسماء بخواند خداوند دعايش را مستجاب مى كند و نيز از دارقطنى در كتاب" غرائب" از ابى هريره روايت كرده و عبارت آن چنين است كه رسول خدا (ص) فرمود: خداى تعالى فرموده: براى من نود و نه اسم است هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود و در الدر المنثور است كه اين روايت را ابى نعيم و ابن مردويه از ابن عباس و ابن عمر نيز نقل كرده و گفته اند كه رسول خدا (ص) فرمود: براى خدا نود و نه، يعنى صد منهاى يك اسم است كه هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود مؤلف: و نيز همين روايت را از ابى نعيم از ابن عباس و ابن عمر به اين عبارت روايت كرده كه رسول خدا (ص) فرمود: براى خدا نود و نه اسم است كه هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود، و اين اسماء در قرآن كريم است « الدر المنثور ج 3 ص 148 ». مؤلف: اين روايت معارض است با رواياتى كه در باره شمردن اسماء خدا بعدا نقل مى شود، زيرا همه آن روايات مشتمل است بر اسمايى كه عين الفاظ آنها در قرآن نيست، مگر اينكه بگوييم مقصود اين روايت اين است كه معانى آن اسماء در قرآن است. و در كتاب توحيد به سند خود از امام صادق از پدران بزرگوارش از على (ع) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (ص) فرمودند: براى خداى تبارك و تعالى نود و نه اسم، يعنى صد منهاى يك اسم است كه هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود، و آن اسماء عبارتند از:" اللَّه، اله، واحد، احد، صمد، اول، آخر، سميع، بصير، قدير، قاهر، على، اعلى، باقى، بديع، بارى، اكرم، ظاهر، باطن، حى، حكيم، عليم، حليم، حفيظ، حق، حسيب، حميد، حفى، رب، رحمان، رحيم، ذارى، رازق، رقيب، رؤوف، رائى، سلام، مؤمن، مهيمن، عزيز، جبار، متكبر، سيد، سبوح، شهيد، صادق، صانع، ظاهر، عدل، عفو، غفور، غنى، غياث، فاطر، فرد، فتاح، فالق، قديم، ملك، قدوس، قوى، قريب، قيوم، قابض، باسط، قاضى الحاجات، مجيد، مولى، منان، محيط، مبين، مغيث، مصور، كريم، كبير، كافى، كاشف الضر، وتر، نور، وهاب، ناصر، واسع، ودود، هادى، وفى، وكيل، وارث، بر، باعث، تواب، جليل، جواد، خبير، خالق، خير الناصرين، ديان، شكور، عظيم، لطيف، شافى" « توحيد ص 194» و در الدر المنثور است كه ترمذى و ابن المنذر و ابن حبان و ابن منده و طبرانى و حاكم و ابن مردويه و بيهقى همگى از ابى هريره روايت كرده اند كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: براى خدا نود و نه اسم يعنى صد منهاى يك اسم است كه هر كس آنها را بشمارد داخل بهشت مى گردد، او تك است و تك را دوست مى دارد و آن اسماء عبارتند از:" اللَّه الذى لا اله الا هو، رحمان، رحيم، ملك، قدوس، سلام، مؤمن، مهيمن، عزيز، جبار، متكبر، خالق، بارى، مصور، غفار، قهار، وهاب، رازق، فتاح، عليم، قابض، باسط، خافض، رافع، معز، مذل، سميع، بصير، حكم، عدل، لطيف، خبير، حليم، عظيم، غفور، شكور، على، كبير، حفيظ، مقيت، حسيب، جليل، كريم، رقيب، مجيب، واسع، حكيم، ودود، مجيد، باعث، شهيد، حق، وكيل، قوى، متين، ولى، حميد، محصى، مبدى، معيد، محيى، مميت، حى، قيوم، واجد، ماجد، واحد، احد، صمد، قادر، مقتدر، مقدم، مؤخر، اول، آخر، ظاهر، باطن، بر، تواب، منتقم، عفو، رؤوف، مالك الملك، ذو الجلال و الاكرام، والى، متعال، مقسط، جامع، غنى، مغنى، مانع، ضار، نافع، نور، هادى، بديع، باقى، وارث، رشيد، صبور" « الدر المنثور ج 3 ص 148». و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى الدنيا در كتاب دعا و هر دو طبرانى و ابو الشيخ و حاكم و ابن مردويه و ابو نعيم و بيهقى از ابى هريره روايت كرده اند كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: براى خدا نود و نه اسم است كه هر كه آنها را بشمارد داخل بهشت مى شود، از خدا به اين اسماء درخواست كن: اللَّه، رحمان، رحيم، اله، رب، ملك، قدوس، سلام، مؤمن، مهيمن، عزيز، جبار، متكبر، خالق، بارى، مصور، حكيم، عليم، سميع، بصير، حى، قيوم، واسع، لطيف، خبير، حنان، منان، بديع، غفور، ودود، شكور، مجيد، مبدى، معيد، نور، بادى- و در نقلى به جاى بادى لفظ قائم آمده- اول، آخر، ظاهر، باطن، عفو، غفار، وهاب، فرد- و در نقلى به جاى فرد، قادر آمده- احد، صمد، وكيل، كافى، باقى، مغيث، دائم، متعال، ذو الجلال و الاكرام، مولى، نصير، حق، مبين، وارث، منير، باعث، قدير- و در نقلى به جاى قدير مجيب آمده- محيى، مميت، حميد- و در نقلى جميل- صادق، حفيظ، محيط، كبير، قريب، رقيب، فتاح، تواب، قديم، وتر، فاطر، رزاق، علام، على، عظيم، غنى، مليك، مقتدر، اكرم، رؤوف، مدبر، مالك، قاهر، هادى، شاكر، كريم، رفيع، شهيد، واحد، ذو الطول، ذا المعارج، ذو الفضل، خلاق، كفيل، جليل" « الدر المنثور ج 3 ص 148». مؤلف: ذكر لفظ جلاله (اللَّه) در اين چند روايت كه اسماى خدا را مى شمردند خارج از عدد نود و نه بود، و تنها به منظور شمردن اسماى آن آمده بود. و نيز در همان كتاب است كه ابو نعيم از محمد بن جعفر روايت كرده كه گفت من از پدرم جعفر بن محمد الصادق پرسيدم آن نود و نه اسمى كه هر كس آنها را بشمار داخل بهشت مى شود كدام است؟ گفت: اسمايى است كه در قرآن آمده، در سوره حمد پنج عدد آنها است و آن" يا اللَّه، يا رب، يا رحمان، يا رحيم، و يا مالك" است، و در سوره بقره سى و سه عدد آمده و آن" يا محيط، يا قدير، يا عليم، يا حكيم، يا على، يا عظيم، يا تواب، يا بصير، يا ولى، يا واسع، يا كافى، يا رؤوف، يا بديع، يا شاكر، يا واحد، يا سميع، يا قابض، يا باسط، يا حى، يا قيوم، يا غنى، يا حميد، يا غفور، يا حليم، يا اله، يا قريب، يا مجيب، يا عزيز، يا نصير، يا قوى، يا شديد، يا سريع، يا خبير" است. و در سوره آل عمران:" يا وهاب، يا قائم، يا صادق، يا باعث، يا منعم، يا متفضل" آمده است. و در سوره نساء:" يا رقيب، يا حسيب، يا شهيد، يا مقيت، يا وكيل، يا على، يا كبير" آمده است. و در سوره انعام:" يا فاطر، يا قاهر، يا لطيف، يا برهان" آمده. و در سوره اعراف:" يا محيى، يا مميت" آمده. و در سوره انفال:" يا نعم المولى، يا نعم النصير" آمده. و در سوره هود: " يا حفيظ، يا مجيد، يا ودود، يا فعالا لما يريد" آمده. و در سوره رعد:" يا كبير، يا متعال"، و در سوره ابراهيم:" يا منان، يا وارث"، و در سوره حجر:" يا خلاق" آمده است. و در سوره مريم:" يا فرد" و در سوره طه:" يا غفار" و در سوره قد افلح:" يا كريم" و در سوره نور:" يا حق، يا مبين" و در سوره فرقان:" يا هادى" و در سوره سبأ:" يا فتاح" و در سوره زمر:" يا عالم" و در سوره غافر:" يا غافر، يا قابل التوب، يا ذا الطول، يا رفيع" و در سوره ذاريات:" يا رزاق، يا ذا القوة، يا متين" و در سوره طور:" يا بر" آمده. و در سوره اقترب:" يا مليك، يا مقتدر" و در سوره رحمن:" يا ذو الجلال و الاكرام، يا رب المشرقين، يا رب المغربين، يا باقى، يا محسن" و در سوره حديد:" يا اول، يا آخر، يا ظاهر، يا باطن" و در سوره حشر:" يا مليك، يا قدوس، يا سلام، يا مؤمن، يا مهيمن، يا عزيز، يا جبار، يا متكبر، يا خالق، يا بارى، يا مصور" و در سوره بروج:" يا مبدى، يا معيد" و در سوره فجر:" يا وتر" و در سوره اخلاص:" يا احد، يا صمد" آمده است « الدر المنثور ج 3 ص 148».
 


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن