حضرت علي(عليه السلام) از آغاز خلافت فرصت هاي برايشان فراهم شد که با کوتاه آمدن مي توانستند بحران پيش رو را پشت سر بگذارند و به هدف خود دست يابند اما سياست ديگري را برگزيدند؛ سؤالم اين است که چرا امام با معاويه راه انعطاف را پيش نگرفت تا پس از تثبيت قدرت او را حذف کند و يا چرا در جنگ صفين از کشتن عمروعاص صرف نظر کرد تا نتيجه جنگ به حکميت رسيد؟
انبياي الهي و اوصياي بزرگ ايشان هرگز براي حق، از باطل استفاده نمي کردند و ازاين رو دقت در کيفيت استخدام وسيله مهم و ضروري است؛ اگر انسان براي رسيدن به هدف شخصي خويش، از هر وسيله نامشروعي استفاده کند، مورد ملامت همگان قرار مي گيرد؛ حال اگر اين هدف، ترويج، تبليغ و حاکميت دين باشد، بديهي است که روا و جايز نمي باشد و هيچ کس چنين فردي را که به طور مثال براي کمک به يتيمي يا ساخت مسجدي، از دروغ، تهمت و غيبت استفاده مي کند، نمي ستايد بلکه مورد مذمت و نکوهش نيز قرار مي دهد[ مطهري، مجموعه آثار، ج 16، ص 98.].
شهيد مطهري، امام را اهل «مصانعه» و يا سازش کاري، ملاحظه کاري و معامله گري ندانسته، مي نويسد:
«آن گاه که به علي(عليه السلام) پيشنهاد کوتاه آمدن در عزل معاويه مي شد، اين کار در تعبيرات علي(عليه السلام) و يارانش نوعي مصانعه تعبير مي شد. علي(عليه السلام) حتي از اين که به خاطر مصلحت (از آن نوع مصلحت هايي که سياست مداران خود را با آنها تطبيق مي دهند) يک ساعت اجازه دهد معاويه سر کار خود بماند امتناع کرد و آن را مصانعه مي دانست»[ همان، ج 24، ص 97.].
در سيره اميرمؤمنان(عليه السلام) اصول اوليه اخلاقي و معيار هاي اوليه انسانيت حاکم است؛ اصول حتمي که هماره مورد استفاده حضرت بود؛ امام هدفش مقدس بود و براي رسيدن به هدف اهل انعطاف يا استخدام از هر وسيله اي نبود؛ ازاين رو با اين معيار مي توان به دو نمونه مورد اشاره در سؤال، پاسخ گفت:
1. عزل معاويه و کارگزاران ستمگر عثمان
انتصاب عمّال و کارگزاران در عهد عثمان، بر خويشاوندسالاري استوار بود و وابستگان خليفه بر ايالات فرمان مي راندند. خليفه، براي تثبيت جايگاه آنان، خطاي آشکار و ستم هاي بسيارشان را ناديده مي گرفت و حتي نغمه هاي اعتراض را خاموش مي ساخت.
امام پس از تصدي مقام خلافت، کارگزاران خاطي خليفه پيشين را از حکومت ولايات بر کنار ساخت و به جاي آنان از نيروهاي کاردان و شايسته بهره جست. به گزارش يعقوبي، امام، جز استاندار کوفه که مالک اشتر تأييدش کرده بود، همه کارگزاران عثمان را از کار برکنار ساخت.[ احمد بن محمد يعقوبي: تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 179.] در ديد برخي از چهره هاي مصلحت انديش، سرعت عمل امام در برکناري عمال ستمگر عثمان خوشايند نبود. آنان به امام توصيه کردند در آغاز، از کارگزاران عثمان بهره گيرد و پس از آرامش نسبي آن ها را برکنار سازد. اميرمؤمنان(عليه السلام) پيشنهاد آنان را نپذيرفت و فرجام مکر، نيرنگ و پيمان شکني را دوزخ دانست.[ «المکر و الخدية و الغدر في النار». شيخ مفيد: الاختصاص، ص 150. ]
عزل معاويه از استانداري شام يکي از نقاط شاخص آغازين حکومت اميرمؤمنان(عليه السلام) که مخالفت ها و تبعاتي خاص و دامنه داري در پي داشت؛ به گزارش طبري در آن هنگام که اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) به خلافت رسيد و مردم با او بيعت کردند معاويه از بيعت با اميرالمؤمنين امتناع کرد و گفت: اگر آن حضرت حکومت شام را همان طور که عثمان به من سپرده به من بسپارد و کاري به کار من نداشته باشد با او بيعت خواهم کرد. مغيرة بن شعبه نزد اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمده و گفت: اي علي تو معاويه را خوب مي شناسي و خليفه پيش از تو ولايت شام را به او سپرده تو نيز اکنون که تازه به خلافت رسيده اي تا آن هنگام که کارها رونقي گيرد و اوضاع بر وفق مراد گردد او را در منصب خود باقي گذار، بعدها هر وقت دلت خواست و صلاح دانستي او را از مقامش بر کنار کن. اميرالمؤمنين به او فرمود: اي مغيره آيا ضمانت مي کني که من از هم اکنون تا آن وقت که کارها روبه راه شود زنده بمانم؟ پاسخ داد: نه. حضرت فرمود: من نمي خواهم که خداوند مرا مؤاخذه نمايد و بازخواست کند که چرا او را در يک شب تاريک بر دو نفر مسلمان مسلط کرده و زمام امور آن دو را به دست او داده ام؟
(((وَ ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً)))[ کهف، آيه 51.]؛
«من هرگز گمراهان را يار و مددکار خود نخواهم گرفت »[ امالي طوسي، ص 87؛ بحارالانوار، ج32، ص 386؛ الغدير، ج2، ص 74؛ و ر.ک: مروج الذهب، ج2، ص382؛ الاستيعاب، ج 4، ص 9.].
همچنين يکي از ياران مصلحت انديش به امام توصيه کرد معاويه را به طور موقّت در مقام استاندار شام باقي گذارَد. اميرمؤمنان(عليه السلام) اين سفارش را نپذيرفت و فرمود:
«به خدا سوگند، من نيز مي دانم صلاح دنياي من باقي گذاردن کارگزاران عثمان است؛ اما تکليف من، با آن شناختي که از آنان دارم، به من امر مي کند هرگز آنان را مهلت ندهم».[ ابن کثير: البداية و النهاية، ج 7، ص 55؛ محمدبن جرير طبري: تاريخ الطبري تاريخ الامم و الرسل و الملوک، ج 4، ص 439.]
ابقاي حاکمان ستم پيشه به معناي تأييد جنايات آنان است و امام تداوم اين روند را حتي براي يک روز بر نمي تابيد. بدين سبب دو جنگ بزرگ جمل و صفين را به جان خريد و با ناکثان و قاسطان سازش نکرد[ ريزش ها و رويش ها، ص 40.].
2. رسوايي عمرو عاص
به گزارش نصر بن مزاحم منقري (متوفي 212) و ابن اعثم (متوفي 314ق)، عمرو بن عاص، پرچم به دست حمله کرد و در ميدان رجز مي خواند و مبارز مي طلبيد؛ اميرمؤمنان(عليه السلام) به گونه اي که او امام را نشناسد، نزديک شد و با خواندن شعري خود را معرفي کرد؛ عمر عاص پس از مواجه با امام، فرار کرد حضرت نيز او را تعقيب کرد و ضربتي بر او زد و وي را از اسب بر خاک افکند، عمرو پاي خود را فرا داشت و عورتش را عيان کرد و علي روي بگرداند و از کشتن او منصرف شد... کسان گفتند: اي اميرمؤمنان آن مرد را آسان از دست هشتي! گفت: آيا مي دانيد او که بود؟ گفتند: نه. گفت: او عمرو بن عاص بود، (چون) عورت خود را به من نمود من از او روي برگرداندم. عمرو نزد معاويه بازگشت و معاويه به او گفت: اي عمرو چه کردي؟ گفت: علي به مقابله من آمد و مرا به خاک افکند. گفت: به سبب عورتت (که تو را از مرگ رهانيد) خدا را شکرگزار باش، به خدا اگر چنان که بايد و شايد او را مي شناختي به نبردش نمي رفتي.[ وقعة الصفين، ص 407؛ الفتوح، ج3، ص 47.]
استاد شهيد مطهري در پاسخ به اين پرسش که «چرا عده اي نمي خواهند سياست علي را بپذيرند؟» چنين پاسخ مي دهد:
«چون مي بينند يک سياست انعطاف ناپذيري دارد، هدفي دارد و وسيله هايي. حق را او هدف ديده؛ وقتي مي خواهد به آن حق برسد، در هر گام از وسيله اي که حق باشد استفاده مي کند تا به آن هدف حق برسد. ولي ديگران اگر هم هدفشان فرض کنيم حق است، ديگر به وسايل اهميت نمي دهند، مي گويند هدف درست باشد[ مجموعه آثار، ج 16، ص 106.]... آدم هايي که براي هدف ها از هر وسيله اي استفاده مي کنند تيپ عمروعاص اند. هر کس ديگر باشد مي گويد: واي! ببين، چه آدمي را علي در چه فرصتي رها کرد! خوب، يک شمشير حواله اش مي کردي پدرش را در مي آوردي. ولي علي مردي نبود که حتي براي کشتن عمروعاص (اين مردي که براي نجات خودش به عورت خودش متوسل شده) از مسير حق منحرف شود. رويش را برگرداند و رفت. و ما نظاير اين ها را در سيره ائمه اطهار(عليهم السلام) و پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) زياد مي بينيم؛ با دشمن هم که روبه رو مي شوند دست از آن مکارم اخلاق خودشان برنمي دارند. اينهاست که نشان مي دهد که اينها در يک سطح ديگري بودند و در سطح ديگري فکر مي کردند. آنها خودشان را پاسدار حق و حقيقت مي دانند»[ همان، ص 113.].


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن