درمورد اهميت وجايگاه علم در اخلاق اسلامي ازنظر مبانيش و عللش توضيح دهيد.
«علم و عمل در اخلاق اسلامي»
در متون روايات به موارد متعددي برمي خوريم كه علم مقدم بر عمل است و مقدمه انجام عمل مي باشد. عقل سليم نيز اين مطلب را اثبات مي نمايد.تا علم نباشد عملي تحقق پيدا نمي كند و تا انسان دانا نباشد توانا نمي شود: «و العلم يهتف بالعمل فإن أجابه و إلّا ارتحل عنه – علم عمل را صدا مي زند و مي طلبد، اگر اجابت كرد (مي ماند) وگرنه كوچ مي كند» كافي ج 1 ص 44. اين علم است كه ابتدا در صحنه دل مي نشيند، آنگاه انسان را دعوت به عمل مي كند.
در مقابل اين روايات كه علم را مقدم بر عمل دانسته و عمل را متوقف بر آن مي شمارد، روايات ديگري وجود دارد كه عكس اين مطلب را اثبات مي نمايد. اين روايات مؤيد آن است كه عمل، علم آور است و عمل مقدم بر علم مي باشد. تقواست كه توليد علم مي كند و با عمل مي توان به علم دست يافت.
از برخي از آيات قرآن نيز مي توان اين معنا را دريافت: «ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا - اگر متقي باشيد، خداوند بينشي به شما عطا خواهد كرد كه بتوانيد خير و شر را درك كنيد و بين حق و باطل تميز دهيد» (انفال 29). پس اگر عمل و تقوي نباشد، فرقان و عمل به تشخيص حق و باطل هم نخواهد بود.
روايت مشهور زير نيز در اين قسمت مورد استناد قرار مي گيرد: «من اخلص لللّه اربعين صباحا اجري اللّه ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه - هركسي حد اقل چهل روز به اعمال و رفتار خود رسيدگي كند و آنها را از تعلق به غير خدا مصون دارد، خداوند چشمه هاي حكمت و دانش را از قلبش به زبان جاري مي نمايد»(بحار الانوار ج 53 ص 326). پس كسب علم و دانش منوط به اخلاص و پاكيزگي اعمال مي باشد.
نتيجه اي كه از اين دو مقدمه بدست مي آيد، مستلزم يك دور كامل است. بدين مفهوم كه عمل توقف بر علم دارد و علم مقدمه عمل است و علم نيز متوقف بر عمل بوده و عمل مقدم بر آن مي باشد. با اندكي دقت مي توان دريافت كه اين دو مطلب با يكديگر تنافي نداشته بلكه مكمل هم مي باشند. آري،در مرحله اول علم زمينه اي است كه انسان بدون آن قادر به انجام هيچ عملي نيست. اعمال صحيح فكري، بدني، اعتقادي و يا قلبي، همه و همه، توقف بر دانش دارد. تا دانش ايجاد نشود و تا معمار انسانيت خشت اول را بر زمين ننهد، بناي كمال و تخلص به اخلاق الله و تأدب به آداب اللّه بوجود نخواهد آمد. شروع هر عملي با علم است و آنگاه عمل تحقق مي يابد. اما نكته مهم و اساسي اين است كه اگر به دنبال علم، عمل واقع شود آن عمل خود زمينه علم ديگري شده و موجب ايجاد يك علم ثانوي، خواهد گرديد.
اين است كه اگر انساني به دانشي دست يافت چنانچه پس از كسب علم بدان عمل نكند، آن علم از لوح وجود او محو شده و يا ثمره اش از بين خواهد رفت. اما اگر به دنبال علم عمل بيايد و شخص خود را مقيد نمايد كه بدانچه ياد گرفته عمل كند، آن عمل خود علم ديگري را ايجاد خواهد كرد. بديهي است آن علم ديگر باعث عمل ديگري است كه روح انسان بدين استمرار تعالي مي يابد و در مسير تكامل واقعي خويش قرار مي گيرد. به تعبير ديگر ميان علم و عمل تقابل است؛ خدمات متقابل و تأثيرات متقابل.
اگر بخواهيم اين مطالب را به بيان رساتري بازگو نماييم تذكر اين نكته لازم است كه همه علوم انساني تحصيلي نيست بلكه علوم و دانشهاي بشري انواع گوناگون دارد كه امام صادق عليه السلام در اين ارتباط چنين مي فرمايد: «اما وصف الانسان، اما حال الانسان، كمالات الانسان، صفات الانسان، فضايل الانسان و رذايل انسان، منها كسبي و منها موهوبي - اگر بخواهيم انسان را توصيف نماييم و از صفات و كمالات او سخني بميان آوريم و با فضايل و رذايل اخلاقي او را توصيف و تقسيم نماييم، دسته اي از آنها اكتسابي هستند و دسته ديگر موهبتي».
دسته اي از صفات و حالات انساني از جانب خدا در خميره وجودي بشر به وديعت گذارده شده و دسته ديگر فراگرفتني است و انسان بايد براي كسب آنها استاد ببيند و علم كسب نمايد، تلاش كند و آنها را فرا بگيرد. علوم اكتسابي به مدرسه و كتاب و استاد و دقت و مطالعه و حفظ و فراگيري بستگي تام و كامل دارد. اما علوم موهوبي لدني است و از دانشهاي دنيوي بهره اي ندارد.خداوند در برخي از قلوب اين علوم را القاء مي كند و امتياز و فضيلت با اين دسته از دانشهاست.
مرحوم شهيد ثاني رحمة اللّه عليه در كتاب شرح لمعه وقتي شرايط اجتهاد و فقاهت را برمي شمارد، بر فراگيري علومي از قبيل لغت، ادبيات، صرف و نحو، معاني، بيان، منطق، اصول، ادلة الاحكام و آيات الاحكام تأكيد مي ورزد و مي فرمايد: همه اين علوم بايد قبل از اجتهاد تحصيل شود،اما آن رتبه كامل اجتهاد كه فقيه بتواند درست احكام اللّه را از مدارك كتابي و روايات و سنت استنباط و استخراج نمايد نياز به نيرو و قدرت معنوي ديگري دارد كه انسان بايد آن را بدون تحصيل از عالم غيب فرا بگيرد و آن نور ديگري دارد كه انسان بايد آن را بدون تحصيل از عالم غيب فرا بگيرد و آن نور ديگري است كه از جانب پروردگار بر صحنه دل مي تابد و به انسان قدرت عظيمي مي بخشد تا او بتواند حق را از باطل تميز دهد. اين مفهوم همان روايتي است كه بارها آن را شنيده ايد: «العلم نور يقذفه اللّه في قلب من يشاء - دانش الهي نوري است كه خداوند تعالي در قلب هركه بخواهد مي افكند»(مصباح الشريعة باب سادس ص 16). اين علم و دانش است كه توقف بر عمل و تقوا دارد. دانشهايي كه ما داريم، علوم ديگري را مي طلبد كه جز با عمل كردن به مفاد علوم اوليه ايجاد نخواهد شد و اين مطلب بيانگر آيه شريفه قرآن است كه تقوي را سبب ايجاد فرقان مي داند.
فرقان را علماي اخلاقي اينگونه تعريف كرده اند: «الفرقان هو القوة الموجودة في عقل الانسان و في فكر الانسان يقدران يميز بتلك القوة و بتلك القدرة بين الحق و الباطل و بين العلم و الجهل - فرقان قوه اي است كه در عقل و فكر انسان وجود دارد و آدمي با ياري اين قوه مي تواند بين حق و باطل و علم و جهل تفاوت بگذارد و مسير زندگاني خويش را با بينش عميقي ترسيم نمايد». انسان بايد متقي باشد تا آن نيرو وقوه الهي را پيدا كند. انسان در طول زندگي پيوسته مورد ابتلاء امور متشابه است؛ عقايد متشابه و اعمال متشابه. آدمي با گذشت زمان همواره با فرقه ها و گروههاي مختلف، احزاب و ملل گوناگون و اديان و مسلكها و مكتبهاي متعددي برخورد مي نمايد كه مواجه شدن با اينها پيوسته انسان را از نظر اعتقاد بر سر دو راهيهاي مختلف قرار مي دهد. بايد نيرويي باشد كه دست آدمي را بگيرد و به سوي حق هدايتش نمايد. با استمداد از آن نيروي غيبي است كه انسان در مراحل مختلف مي تواند حق را از باطل تميز داده و مسير حق را انتخاب نمايد. آن نيروي واقعي، علم لدني ارزشمندي است كه در اين موارد انسان را از جهل به سوي علم و از انحراف به سوي استقامات سوق مي دهد. جملاتي كه در ابتداي بحث متذكر شديم، مفادش همين است. اين جملات از دعاي مكارم الاخلاق گلچين شده است كه اين دعا از ادعيه بسيار عظيم است و تمامي حوايج مادي و معنوي ما در آن گنجانده شده است. در اين دعا چنين مي خوانيم:«اللهم...وفقني اذا اشتكلت علي الامور لاهداها - پرودگارا، آنگاه كه امور و افكار و عقايد مشتبه گرديد مرا به عقايد استوارتر و امور ره يافته تر موفق گردان. «و اذا تشابهت الاعمال لازكاها - و هنگام تشابه اعمال خارجي، مرا به پاكيزه ترين آنها توفيق ده».«و اذا تناقضت لارضاها - و در وقت اختلاف ملل و مكاتب گوناگون مرا به راهي هدايت فرما كه رضاي تو در آن است».
اينها همان علومي است كه بايد به انسان الهام شود. اين علوم خواندني نيست. نور مي خواهد و به تقوي و معنويت نيازمند است.
شما غير از علوم متداول به دانشي محتاج هستيد كه آن دانش - تنبه عند الاشتباه - است. يعني انسان نزد هر شبهه اي بتواند حقيقت را درك كند و با نور باطن حق را از باطل تشخيص دهد تا بتواند در عالم اخلاق قدم بردارد.
(برگرفته از سايت تخصصي مجلات نور - آيت الله مشكيني – با قدري تغيير)


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن