آيا در تاريخ اسلام صوفيه مورد تاييد اهل بيت بوده اند؟ آيا رواياتي هم از اهل بيت(ع) در مذمت صوفيه آمده است؟

در اينكه صوفيه مورد تاييد اهل بيت ( ع ) بوده يا نبوده اند بايد به كلام و سيره معصومين ( ع ) مراجعه نمود تا در انعكاس گفتار و رفتار اهل بيت تاييد و يا عدم تاييد ايشان را پيدا نمود . به همين خاطر در ادامه رواياتى را كه درباره تصوف و صوفى گرى از اهل بيت ( ع ) صادر شده عرض مى نماييم و داورى را به عهده خودتان وا مى گذاريم :
تصوف در نگاه روايات
در منابع مختلف ، رواياتى از ائمه ( عليهم السلام ) در مذمت تصوف گردآورى شده است كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1 ) مستدرك الوسائل / ج 2 / ص 92
2 ) اصول كافى / ج 5 / ص 65
3 ) تحف العقول / ص 348
4 ) بحارالانوار / ج 10 / ص 351
5 ) بحارالانوار / ج 49 / ص 275
6 ) سفينه البحار / ج 5 / ص 200
پيشوايان راستين اسلام كه حافظان دين اند ، بيش از همه با افكار انحرافى و بدعت دينى مبارزه مى كردند و پيروان خويش را از پيروى صوفيان و هر گروه باطل ديگر بر حذر داشتند و در اينباره احاديث فراوانى از معصومين ( عليهم السلام ) وارد شده است تا آنجا كه مرحوم شيخ حر عاملى ( متوفاى 1104 ه ق ) صاحب كتاب وسائل الشيعه در كتابى به نام الاثنى عشريه ، رواياتى در انكار و نكوهش آنان نقل كرده است . وى مى نويسد :
« جميع الشيعه انكروهم ( أى الصوفيه ) و نقلوا عن ائمتهم احاديث كثيره فى مذمتهم و صنف علماء الشيعه كتبا كثيره فى ردّهم و كفرهم منها كتاب الشيخ المفيد فى الرّد على اصحاب الحلاج و ذكر فيه أن الصوفيه فى الاصل فرقتان حلوليه و اتحاديه » ( الاثنى عشريه ص 53 )
« تمام شيعيان ، فرقه هاى صوفيه را انكار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسيارى در نكوهش آنان نقل كرده اند و علماى شيعه كتابهاى بسيارى را در ردّ اين فرقه و اثبات كفر آنان تأليف نموده اند كه از آن جمله كتاب شيخ مفيد در ردّ اصحاب حلاج است كه در آن آمده است : صوفيه در اصل دو فرقه : حلوليه و اتحاديه مى باشند . »
در اينجا چندين حديث از كتب معتبر كه مورد اعتماد تمام علماى شيعه است ، نقل مى كنيم :
. 1 پيامبر اكرم ( ص ) از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده اند : « لاتقوم الساعه على امتى حتى يقوم قوم من امتى اسمهم الصوفيه ليسوا منى و انهم يحلقون للذكر و يرفعون أصواتهم يظنون انهم على طريقتى بل هم اضل من الكفار و هم اهل النار لهم شهيق الحمار »
« روز قيامت بر امتم بر پا نشود تا آنكه قومى از امّت من به نام ( صوفيه ) برخيزند . آنها از من نيستند و بهره اى از دين ندارند و آنها براى ذكر دور هم حلقه مى زنند و صداهاى خود را بلند مى كنند به گمان اينكه بر طريقت و راه من هستند در حالى كه آنان از كافران نيز گمراه تر و اهل آتش اند و صدايى دارند مانند عرعر الاغ . » ( سفينه البحار محدث قمى / ج 2 / ص 58 چاپ انتشارات فراهانى تهران و در چاپ جديد اسوه قم ج 5 ص 20 ) و ( شرح نهج البلاغه علامه خويى ج 14 ص 3 در چاپ جديد و ج 6 ص 268 در چاپ قديم ) و ( حقايق فيض كاشانى ص 136 چاپ بيروت ) و ( كشكول علامه بحرانى ج 3 ص 231 ) و ( البدعه و التحرف شيخ جواد خراسانى ص 134 ) و ( اثنى عشريه شيخ حر عاملى ص 34 ) و ( مصابيح الدجى ص 246 ) و ( هذا كتاب مغنى فى رد الصوفى ص 31 )
. 2 پيامبر اكرم ( ص ) در روايتى از لعن ملائكه بر اين گروه خبر داده است آنجا كه در اثناى سفارش هاى خود به ابوذر فرمود : « يا اباذر يكون فى آخر الزمان قوم يلبسون الصوف فى صيفهم و شتائهم يرون أن لهم الفضل بذلك على غيرهم اولئك يلعنهم ملائكه السماء و الارض »
اى اباذر ! در آخر الزمان قومى پيدا مى شوند كه در تابستان و زمستان لباس پشمينه مى پوشند و اين عمل را براى خود فضيلت و نشانه زهد و پارسايى ميدانند آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن مى كنند . » ( خيراتيه ج 1 ص 38 ) و ( عبقرى حسان ج 2 ص 54 ) و ( مستدرك سفينه ج 6 ص 398 ) و ( دايره المعارف علامه شيخ محمد حسين اعلمى ج 4 ص 115 و ج 20 ص 243 چاپ تهران ) و ( وسايل الشيعه ج 11 ص 508 چاپ بيروت ) و ( المحاسن للبرقى ص 208 ) و ( الاصول ص 27 ) و ( بحارالانوار ج 74 ص 91 و ج 77 ص 93 چاپ اسلاميه ) و ( سفينه البحار ج 2 ص 57 انتشارات فراهانى تهرانى و ج 5 ص 96 چاپ اسوه قم ) و ( طرائق الحقائق ج 1 ص 209 ) و ( ميزان الحكمه ج 5 ص 462 ) و ( عين الحيوه ص 576 ) و ( تنبيه الغافلين ص 13 ) و ( مجموعه ورّام ص 66 چاپ بيروت ) و ( مكارم الاخلاق طبرسى ص 471 ) و ( امالى شيخ طوسى ج 2 ص 152 ) و ( اعلام الدين ديلمى ص 204 چاپ موسسه آل البيت ) و ( انوار النعمانيه ج 2 ص 295 )
. 3 به سند صحيح از « احمد بن محمد بزنطى » روايت كرده اند كه مردى به امام صادق ( ع ) عرض كرد : در اين زمان قومى پيدا شده اند كه به آنها صوفى مى گويند . درباره آنها چه مى فرماييد ؟ امام ( ع ) در پاسخ فرمود : « انهم اعداءُنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر معهم سيكون اقوام يدّعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و يأوّلون اقوالهم ألا فمن مال اليهم فليس منّا و إنّا منهم برآء و من انكرهم و ردّ عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدى رسول الله ( ص ) . »
آنها ( صوفيان ) دشمنان ما هستند ، پس هركس به آنها ميل پيدا كند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد به زودى كسانى پيدا مى شوند كه ادعاى محبت ما را مى كنند و به ايشان نيز تمايل نشان مى دهند ، خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود مى گذارند و گفتارشان را تأويل مى كنند . بدان كه هركس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم و هركس آنها را رد كند مانند كسى است كه در حضور پيامبر ( ص ) با كفار جهاد كرده است . » ( اثنى عشريه / ص 33 ) و ( سفينه البحار چاپ فراهانى ج 2 ص 57 و در چاپ اسوه قم ج 5 ص 197 ) و ( انوار نعمانيه سيد نعمت الله جزايرى ج 2 ص 293 چاپ تهران ) و ( منهاج البراعه علامه خوئى ج 6 ص 304 ) . ( طرائق الحقائق ج 1 ص 208 چاپ كتابخانه بارانى ) و ( خيراتيه ج 1 ص 36 ) و ( البدعه و التحرف ص 113 ) و ( مصابيح الدجى ص 244 ) و ( حديقه الشيعه ص 562 ) و ( كشكول علامه بحرانى ج 3 ص 229 ) و ( فضايح الصوفيه ص 35 ) و ( بين التصوف و التشيع ص 584 چاپ بيروت ) و ( صفوه الاخيار ص 238 چاپ مشهد ) و الفصول التامه رازى .
. 4 به سند صحيح از « بزنطى » و « اسماعيل بن بزيع » از امام رضا عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود : « مَن ذُكِرَ عِندَهُ الصُوفِيَه وَ لَم ينكرهم بِلِسانِه و قلبه فليس منّا و مَن انكرهم فكأنّما جاهد الكفار بين يدى رسول الله ( ص ) »
« هر كس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انكار ايشان نكند ، از ما نيست و هر كس صوفيه را انكار نمايد ، گويا اينكه در راه خدا و در حضور رسول خدا ( ص ) با كفار جهاد كرده است » ( سفينه البحار / ج / 2 ص 57 چاپ فراهانى تهران و ج 5 ص 197 چاپ اسوه قم ) ) و ( مستدرك الوسائل ج 12 ص 323 ) و ( مستدرك سفينه الحار ج 2 ص 398 ) و البدعه و التحرف ص 112 ) و ( دايره المعارف اعلمى ج 20 ص 243 ) و ( طرائق الحقائق ج 1 ص 212 ) و ( حديقه الشيعه ص 563 ) و ( مصابيح الدجى ص 244 ) و كشف المعارف مستعليشاه ص 18 ) و ( اثنى عشريه شيخ حر عاملى ص 32 ) و ( تنبيه الغافلين ص 12 ) و ( انوار النعمانيه ج 2 ص 293 )
. 5 به سند معتبر از « حسين بن سعيد » روايت شده است كه گفت : « سألت ابا الحسن عليه السلام عن الصوفيه و قال : « لا يقول احد بالتصوف إلى الخدعه أو ضلاله أو حماقه و أما من سمى نفسه صوفيا للتقيه فلا إثم عليه و علامته أن يكتفى بالتسميه فلا يقول بشىء من عقائدهم الباطله »
از حضرت رضا عليه السلام سوال كردم از آل صوفيه ؟ و ايشان فرمودند : « كسى قائل به تصوف نمى شود مگر از روى خدعه و مكر يا جهالت يا حماقت اما اگر كسى از روى تقيه خود را صوفى بنامد ، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهى نيست به شرط آنكه به چيزى از عقائد باطلشان قائل نشود » ( اثنى عشريه / ص 30 و 33 ) و ( كشف المعارف مستعليشاه ص 18 ) و ( كشكول علامه بحرانى ج 3 ص 331 يا 231 ) و ( سفينه البحار ج 2 ص 58 چاپ فراهانى تهران و ج 5 ص 200 چاپ اسوه قم ) و ( البدعه و التحرف ص 114 ) و ( طرائق الحقائق ج 1 ص 212 با تحريف قسمتى از حديث ) و ( حديقه الشيعه ص 605 ) و ( تنبيه الغافلين ص 19 ) و ( انوار النعمانيه ج 2 ص 295 ) و ( خيراتيه ج 1 ص 37 )
. 6 در كتب معتبر روايت كرده اند كه امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) فرمودند : « از امام صادق ( عليه السلام ) از حال « ابوهاشم كوفى » صوفى ، بنيانگذار تصوف در اسلام ، سوال كردند ، ايشان فرمودند : « إنّه كان فاسدَ العقيده جدّا و هو ألّذى ابتدع مذهبا يقال له التصوف و جعله مفرا لعقيدته الخبيثه »
« ابوهاشم كوفى جدّاً فاسد العقيده است او همان كسى است كه از روى بدعت ، مذهبى اختراع كرد كه به آن تصوف گفته مى شود وآن را فرارگاه عقيده خبيث خود ساخت » ( حديقه الشيعه / ص 563 - 564 ) و ( اثنى عشريه ص 33 ) و ( طرائق الحقائق ج 1 ص 209 ) و ( بين التصوف و التشيع ص 585 چاپ بيروت ) و ( منهاج البراعه علامه خوئى ج 14 ص 8 ) و ( عرفان و تصوف ص 86 ) و ( فضايح الصوفيه ص 41 ) و ( البدعه و التحرف ص 126 ) و ( سفينه البحار ج 2 ص 57 چاپ فراهانى تهران و ج 5 ص 198 )
. 7 كُلِينى به سند معتبر از « سدير صيرفى » روايت كرده كه : روزى از مسجد بيرون مى آمدم و امام باقر ( ع ) داخل مسجد مى شد ، حضرت دست مرا گرفت ، و رو به كعبه نمود و فرمود : « اى سدير ! مردم از جانب خداوند مأمور شده اند كه بيايند و اين خانه را طواف كنند و به نزد ما آيند و ولايت خود را بر ما عرضه نمايند . » سپس فرمود : « يا سدير فاُريك الصادين عن دين الله . ثمّ نظر إلى ابى حنيفه و سفيان الثورى فى ذلك الزمان و هم حلق فى المسجد فقال : هؤلاء الصادّون عن دين الله بلا هدى من الله و لا كتاب مبين . إنّ هؤلاء الأخابث لو جلسوا فى بيوتهم فجال الناس فلم يجدوا أحدا يخبرهم عن دين الله تبارك و تعالى و عن رسوله ( ص ) حتّى يأتونا فنخبرهم عن الله تبارك و تعالى عن رسوله »
« اى سدير مى خواهى كسانى را كه مردم را از دين خدا جلوگيرى مى كنند به تو نشان دهم ؟ آنگاه به ابو حنيفه و سفيان كه در مسجد حلقه زده بودند ، نگريست و فرمود : اينها كسانى هستند كه بدون هدايت از جانب خداوند و سندى آشكار ، از دين خدا جلوگيرى مى كنند . اگر اين پليدان در خانه هاى خود بنشينند و مردم را گمراه نكنند ، مردم به سوى ما مى آيند و ما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مى دهيم » ( اصول كافى ج 1 ص 392 چاپ بيروت ) و ( تحفه الاخيار ص 106 ) و ( فضايح الصوفيه ص 42 ) و ( اثنى عشريه ص 176 ) و ( البدعه و التحرف ص 126 )
. 8 شيخ مفيد به سند صحيح از امام على النقى ( عليه السلام ) روايت كرده است كه محمد بن حسين بن ابى الخطاب مى گويد : درخدمت امام على النقى ( عليه السلام ) در مسجدالنبى بودم كه در آن حال جمعى از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور شدند و در ميان ايشان ابو هاشم جعفرى نيز بود كه او مردى بسيار بليغ و باكمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمى داشت و چون اصحاب دركنارش قرار گرفتند ، به ناگاه جمعى از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذكر گرديدند . حضرت فرموند : « لا تلتفتوا إلى هؤلاء الخّداعين فإنّهم خلفاء الشياطين و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون لراحه الاجسام و يتهجدون لتصييد الانعام يتجوّعون عُمُراً حتى . . . »
« به اين حيله گران اعتنا نكنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب كننده قواعد دين مى باشند . زهد ايشان براى راحتى بدنهايشان و تهجّد و شب زنده داريشان براى صيد كردن عوام است . عمرى را در گرسنگى به سر برند تا عوام و نادانى را مانند خرها پالان كنند و زين بر پشت آنان گذارند . »
حضرت در ادامه فرمودند : « لايهللون إلاّ لغرور الناس و لا يقلّلون الغذاء إلاّ لملأ العساس و اختلاف الدفناس يتكلمون الناس بإملائهم فى الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم فى الجبّ أورادهم الرقص و التصديقه و أذكارهم التّرنّم و التغنيه فلا يتبعهم إلاّ السفهاء و لا يعتقدهم إلاّ الحمقاء فمن ذهب إلى زياره أحد منهم حيّاً أو ميّتاً فكأنّما ذهب إلى زياره الشيطان و عبده الأوثان و من أعان أحدا منهم فكأنما أعان يزيد و معاويه و اباسفيان »
« ذكر نمى گويند مگر براى فريب مردم و خوراك خود را كم نمى كنند مگر براى پر كردن قدح و ربودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستى خدا مى زنند تا ايشان را به چاه اندازند ، وردهاى ايشان رقص و كف زدن و غناء و آوازخوانى است و كسى به سوى آنها ميل نكند و تابع ايشان نگردد ، مگر آن كه از جمله سفيهان و احمقان باشد . هركس به زيارت يكى از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ، مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كس يارى ايشان كند ، گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را يارى كرده است »
در همان موقع يكى از اصحاب آن حضرت عرض كرد : « و إن كان معترفا بحقوقكم / اگر چه آن كس به حقوق شما اقرا داشته باشد ؟ »
حضرت نگاه تندى به او كردند و فرمودند : « دَع ذا عنك مَن اعترف بحقوقنا لم يذهب فى عقوقنا أما تدرى انهم أخس طوائف الصوفيه و الصوفيه كلهم من مخالفينا و طريقتهم مغايره لطريقتنا و إن هم إلاّ نصارى و مجوس هذه الامّه اولئك الذين يجهدون فى أطفاء النور الله والله يتمّ نوره و لو كره الكافرون »
« اين سخن را ترك كن ! مگر نمى دانى هر كس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمى كند ؟ آيا نمى دانى ايشان پست ترين طوائف صوفيه مى باشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آنها باطل و بر خلاف طريقت ما است و اين گروه ، نصارا و مجوس امّت هستند و آنان سعى در خاموش كردن نور خدا ( محو اسلام ) مى كنند و خداوند نور خود را تمام مى كند ، هرچند كافران خوش ندارند » ( سفينه البحار / ج / 2 ص 58 چاپ انتشارات تهران و ج 5 ص 199 چاپ اسوه قم ) و ( طرائق الحقائق ج 1 ص 211 ) و ( حديقه الشيعه ص 602 ) و ( منهاج البراعه ج 6 ص 304 چاپ قديم و ج 14 ص 16 چاپ اسلاميه تهران ) و ( اثنى عشريه ص 28 ) و ( البدعه و التحرف ص 115 ) و ( كشكول علامه بحرانى ج 3 ص 228 ) و ( تنبيه الغافلين ص 17 ) و ( انوار النعمانيه ج 2 ص 294 ) و ( مصابيح الدجى ص 242 ) و ( خيراتيه ج 1 ص 32 ) و ( تصوف و تشيع ص 548 )
. 9 در كتب معتبر روايت كرده اند كه جمعى از صوفيان وارد محضر امام رضا عليه السلام شدند و به عنوان اعتراض گفتند : مأمون فكر كرد و رأى او چنين شد كه امامت و ولايت را به تو بدهد ولى امامت حق كسى است كه غذاى سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار خر شود و به عيادت مريض برود و تو اين كارها را نمى كنى . حضرت به آنها فرمودند : « إنّ يوسف كان نبيّا يلبس أقبيه الديباج المزوره بالذهب و يجلس على متكآت آل فرعون و يحكم ، إنما يراد من الامام قسطه و عدله اذا قال صدق و إذا حكم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرء : قل مَن حرّم زينه الله التى أخرج لعباده و الطيبات من الرزق »
« يوسف پيامبر بود و قباهاى ديباى مطلاى مى پوشيد و بر مسند آل فرعون تكيه مى زد و حكم مى راند . واى بر شما ! همانا از امام عدالت و دادگرى متوقع است كه چون سخن گويد ، راست بگويد و چون حكم كند ، به عدالت باشد و چون وعده دهد ، به وعده خود وفا كند . » سپس آن حضرت آيه زير را قرائت فرموند : « بگو چه كسى زينت هاى خدا را كه بر بندگان آفريده ، حرام كرده است و از صرف روزى حلال و پاكيزه منع نموده است » ( اثنى عشريه / ص 34 ) و ( بحار الانوار ج 67 ص 120 چاپ موسسه الوفاء بيروت لبنان 1404 ) و ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى ج 11 ص 34 چاپ كتابخانه آيت الله مرعشى قم 1404 )


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن