اكثريت جمعيت شيعه ايران، شيعه علوي هستند يا شيعه صفوي؟
اصطلاح شيعه ي صفوي ، اصطلاحي است كه ظاهراً براي اوّلين بار دكتر علي شريعتي آن را اختراع نموده است ؛ يا اگر قبل از او نيز كساني آن را استعمال كرده باشند ، وي اوّلين كسي است كه به اين اصطلاح ساختگي ، رواج عمومي داده است.
دكتر شريعتي بر اين باور بود كه مذهب شيعه در عصر صفوي دچار تحريفاتي شكلي و محتوايي شده و از مذهب شيعه ي اصلي كه وي آن را شيعه ي علوي مي نامد ، فاصله گرفته است. از نظر وي شيعه ي علوي يعني شيعه اي كه به جاي تكيه بر بنيانهاي علمي به روحيّه ي انقلابي و ظلم ستيزانه تكيه دارد. از نظر وي ، نماد چنين شيعه اي ابوذر غفاري است كه با صاحبان زر و زور و قدرت در ستيز بود. امّا نماد شيعه ي صفوي از نظر وي كساني چون شيخ بهايي ، علّامه ي مجلسي و ديگر فقها و علماي بعد از ايشان مي باشند. اين توهّم نيز از آنجا به ذهن ايشان راه يافته كه در زمان حكومت صفوي ، اين افراد در سيستم حكومتي نقشهايي داشته اند. وي معتقد است حتّي اموري مثل عزاداري براي ائمه (ع) نيز ساخته و پرداخته ي صفوي هاست.
با توجّه به آنچه گفته شد ، مي توان گفت كه از نظر شريعتي در حقيقت شيعه ي علوي تقريباً منقرض شده است و آنچه بالفعل وجود دارد همان شيعه صفوي است. لذا وي به زعم خود در تلاش بود تا شيعه ي علوي را احياء نمايد ؛ و البته مشخّصاتي كه او براي شيعه ي علوي در كتابهايش بر مي شمرََد ، از نظر افراد آگاه ، در حقيقت همان مشخّصات ماركسيسم و سوسياليسم مي باشد ، لكن با لعابي از اسلام و تشيّع.
نقد تفكّر شريعتي در اين باب
مشكل اساسي جناب دكتر شريعتي در اسلام شناسي و شيعه شناسي اين بود كه تحصيل كرده ي غرب بود و اسلام را هم از اسلام شناسان مسيحي يا ملحد غربي آموخته بود. لذا از طرفي اطّلاع درستي از دين اسلام و مذهب شيعه نداشت و از طرف ديگر به شدّت شيفته ي افكار ماركسيستي و سوسياليستي بود. از اينرو او از امير مومنان و اصحابشان نيز تصويري سوسياليستي ارائه مي داد و چون علماي بعد از صفويّه بيشتر بر جنبه هاي علمي اسلام و شيعه تكيه داشتند و سعي مي كردند از اين راه جامعه را اصلاح نمايند ، آنان را با تصويري كه خودش از علي (ع) و اصحابش ساخته بود ، در تضادّ مي ديد. بر همين اساس دو اصطلاح شيعه ي علوي و صفوي را ساخت تا صف خود را از علماي رسمي شيعه جدا سازد.
بايد توجّه داشت كه دكتر شريعتي ، اگر چه فرد كوشايي در مسير مطالعه و فرد مؤثّري در مسير مبارزه ي مردم ايران با رژيم طاغوت بود ، ولي از حيث فكري نه خودش اسلام شناس حرفه اي و متخصّص علوم اسلامي است نه متخصّصين اين علوم را به معناي واقعي كلمه جدّي مي گيرد. البته ايشان ارادت خاصّي به اسلام شناسان غربي نشان مي دهد و افتخار مي كند كه شاگرد آنان بوده است ؛ ولي كساني را كه در متن و بطن اسلام بزرگ شده و تمام منابع اصيل و دست اوّل آن را مطالعه و تحصيل نموده اند ، آن چنان كه بايد به عنوان اسلام شناس ، قبول ندارد و به هر بهانه اي آنها را به باد انتقاد مي گيرد و با حربه ي شيعيان صفوي آنها را منحرف از مسير اصلي شيعه مي انگارد. وي وقتي مي خواهد از اسلام شناس بودن خود دفاع نمايد چنين مي گويد: « اصلاً تحصيل و تحقيق و تدريس و همه عمر حقيقي ام و تمام زندگي معنوي ام ، در همين سه رشته ي جامعه شناسي و فلسفه ي تاريخ و اسلام شناسي گذشته و مي گذرد و در اينجا تلمّذ علماي بزرگ اسلامي كرده ام و در خارج چندين سال شاگر گورويچ و آرون جامعه شناس و پروفسور ماسينيون و ژاك برگ و برانشويگ و هانري ماسه ي اسلام شناس بوده ام و طلبه وار درسشان را خوانده ام .» (بازگشت ، ص204) ؛ امّا سوال اين است كه اين علماي بزرگ اسلام چه كساني بوده اند و ايشان جز صرف و نحو و مقداري فقه و اصول مقدّماتي چه درسي در محضرشان خوانده است؟! مشهور است كه علّامه طباطبايي به ايشان پيغام فرستاده كه حاضرم شخصاً به شما فلسفه تدريس كنم ولي وي نپذيرفته است ؛ همچنين اسلام شناس بزرگ قرن اخير ، شهيد مرتضي مطهري درباره ي كتاب اسلام شناسي ايشان فرموده اند: « اين جزوه مانند غالب نوشته هاي نويسنده از نظر ادبي و هنري اعلي است و از نظر علمي متوسّط و از نظر فلسفي كمتر از متوسّط و از نظر ديني و اسلامي صفر است. » (استاد مطهري و روشنفكران ، ص34)
خود دكتر شريعتي نيز بعضاً تصريح دارد كه او اسلام را از راه تحقيق علمي و عقلي به دست نياورده است ؛ بلكه اسلام را صرفاً به صورت يك ابزار مبارزه به كار مي برد. دكتر شريعتي در كتاب بازگشت ، ص11 گفته است: « اگر شنيده ايد كه من به مذهب تكيه مي كنم ، به اسلام تكيه مي كنم ، تكيه ي من به يك اسلام رفورم شده و تجديد نظر شده ي آگاهانه و مبتني بر يك نهضت رنسانس اسلامي است. و اين بينش مذهبي براي من از اين طريق به دست نيامده كه بنشينم فرقه هاي مختلف و اديان گوناگون را جلوي خودم بگذارم و بعد يكي يكي آنها را مطالعه كنم و بالاخره به اسلام ، تحت عنوان « دين برتر » معتقد شوم. بلكه من از طريق ديگري رفته ام ... خلاصه بر اساس يك فكر و عاطفه نيست كه من مساله ي مذهب را به اين شكل مطرح مي كنم ؛ چه اتكاي من به مذهب طوري است كه يك روشنفكر ، كه احساس مذهبي هم ندارد ، با من بيايد و بر آن تكيه كند. منتها من تكيه ام يك ايمان و يك مسئوليّت اجتماعي است ولي آن روشنفكر فقط به عنوان يك مسئوليّت اجتماعي مي تواند با من شريك باشد.»
در اين كلام به وضوح ملاحظه مي شود كه اسلام و شيعه ي مورد نظر دكتر شريعتي ، يك دين حدّ اقلّي است كه همه ي مبارزان دنيا ، با هر فكر و عقيده اي بتوانند با آن همراه شوند.
اسلام و تشيّعي كه وي با عنوان شيعه ي علوي و در مقابل مذهب شيعه ي موجود در صدد معرّفي آن مي باشد ، ملغمه اي از اسلام ، سوسياليسم ، اگزيستانسياليسم ، پراگماتيسم و ليبرالسيسم مي باشد. وي در اين راه حتّي تا آنجا پيش مي رود كه علناً شيعيان خاصّ امير مومنان مانند ابوذر غفاري را با چهره هاي ماركسيستي مقايسه مي كند. وي در صفحه 142 كتاب بازگشت گفته است: «امّا در يك نهضت فكري و ايدئولوژيك اسلامي است كه مي بينيم يك عرب نيمه وحشي باديه به نام جندب بن جناده ... پس از چندي شده است ابوذر غفاري ... يك عرب بدوي بي سواد قرن هفتم ميلادي در شبه جزيره ي گمنام و بسته ي عربستان چه شده است كه اكنون حرف كه مي زند گويي پرودن است يا داستايوفسكي ... و از يك فرهنگ غنيّ سوسياليستي آگاه است ... ». وي در اين گفتار شرم آور كه به نظر خودش مدح ابوذر غفاري است ، ملاحظه مي فرماييد كه ابوذر را فردي بدوي و نيمه وحشي مي نامد و آنگاه از ابوذر مسلمان شده و رشد يافته ، چهره اي سوسياليستي ترسيم مي كند ؛ همان سوسياليسمي كه هفتاد سال مردم شوروي سابق را از هر گونه گرايش به مقدّسات باز داشت و در نهايت از هم فروپاشيد. امّا وقتي به تاريخ نظاره مي كنيم ، مي بينيم كه ابوذر غفاري ، نه تنها قبل از اسلام فردي بدوي و نيمه وحشي نبود ، بلكه شخصيّتي رشد يافته و اهل باطن بود ؛ تا آنجا كه خودش اذعان داشته كه چهار سال قبل از اسلام ، به الهام الهي نماز مي خوانده است و به محض اينكه نداي پيامبر به گوشش مي رسد ، خدمت آن حضرت شرفياب شده و بدون درخواست معجزه و تنها با شنيدن سخنان آن حضرت به نبوّتش ايمان مي آورد و چند روز بعد به دستور پيامبر(ص) به شهر خود بازگشته و افراد زيادي را مسلمان مي كند ؛ و بيش از ده سال از پيامبر بع دور مي باتشد. خود همين امر نشان مي دهد كه وي نياز چنداني به آموزش نداشته و اطّلاعات وسيعي از اسلام داشته است.
ملاحظه مي شود كه مطرح كننده ي اصطلاح شيعه ي صفوي ، شيعه ي علوي را چگونه ترسيم مي كند و از كدام مذهب و مكتب دفاع مي نمايد. گويي او بر قامت سوسياليسم ، لباسي شيعي پوشانده و ماركس و انگلس و امثال آنها را گريم كرده و به شكل ابوذر و بلال در آورده است.
حاصل كلام اينكه كه مذهب رسمي اين كشور ، همان شيعه دوازده امامي است و هيچگاه نيز از مسير خود خارج نگشته و در دوره ي صفوي ـ كه حكومتي شيعي بود ـ به عنوان مذهب رسمي كشور ايران مطرح شده است. امّا اينكه شريعتي گفته است برخي امور در اين زمان بين شيعيان رواج يافته سخني است بعضاً درست ، امّا نه به اين معني كه آن امور در اين زمان اختراع شده اند ؛ بلكه قبل از آن شيعيان به خاطر ترس از حكومتهاي سنّي و از روي تقيّه جرأت آشكار نمودن اعتقاداتشان را نداشتند ؛ و در زمان صفويّه آنها را آشكار نموده اند. براي مثال ، عزاداري همواره بين شيعيان بوده است ؛ ولي اكثراً در خفا بود ؛ تا اينكه صفويّه حكومت را به دست گرفتند و در اين هنگام ، شيعيان چون منعي نداشتند توانستند آشكارا عزاداري كنند. همچنين علماي شيعه همواره مدارس علميّه داشتند و نيز همواره سعي مي نمودند در حكومتها نفوذ كنند تا از اين راه به نشر مذهب شيعه بپردازند ؛ نظير خواجه نصيرالدين طوسي و علّامه حلّي كه هر دو قبل از صفويّه مي زيستند و در حكومت مغولها ـ كه ايران را تسخير نموده بودن ـ صاحب موقعيّت بودند و از اين راه توانستند بسياري از كتب شيعه را از نابودي و سوزانده شدن نجات دهند و نيز توانستند با مخالفين شيعه به مناظره بپردازند و جلوي شبهه افكني آنها را بگيرند. روش علماي زمان صفويّه نيز دقيقاً همان روش علماي سابق بر خودشان بود و سعي مي كردند با نفوذ در حكومتها ، هم حكّام را كنترل نمايند ، هم بتوانند به مصلحت مذهب شيعه وارد عمل شوند. علماي شيعه همواره بر اين باور بودند كه بعد از غيبت كبري ، حقّ حكومت براي علماي تراز اوّل شيعه مي باشد ؛ لكن چون نمي توانستند آن را تحقّق بخشند ، تا آنجا كه در امكانشان بود سعي مي نمودند تا حكومتها را در مسير درستش قرار دهند.


پرسمان را در پیام رسان های ایرانی سروش/ایتا/گپ به نشانی @porseman همراهی کنید

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن