علت جنگ نكردن علي عليه السلام با خلفا براي گرفتن حقش چه بود؟
( يا علت سفارش پيامبر(ص) در عدم جنگ با خلفا چه بود؟) خواهش دارم توضيح كامل بفرماييد؟
درباره رفتار و سيره معصومان(ع) از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» مى توان به قضاوت نشست.
با نگرش «پيش نگاه» امامان عليهم السلام معصوم هستند » قول، فعل و تقرير» آنان از هر گونه خطا و اشتباه مصون مى باشد به ويژه در مواردى كه به امامت و هدايت جامعه مربوط مى باشد. در اين گونه موارد تمامى علما نسبت به عصمت امامان(ع) اتفاق نظر دارند. با پايبندى به اين اصل اساسى بايد به صحت رفتار و سيره امامان(ع) اعتقاد داشت و به مقدار توانايى به دنبال كشف اسرار و دلايل آن باشيم. تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بنديم.
با نگرش «پس نگاه» نيز مى توان ، به خردمندى و دورانديشى امامان(ع) در موضع گيريهاى آنان پى برد.
زيرا رفتار و موضع گيرى امامان، با ملاحظه تأثيرگذارى در طول تاريخ و پيروزى نهايى حق بر باطل مى باشد. اگر چه در زمان خودشان اين پيروزى اتفاق نيفتد. و رنج و سختى فراوانى را در زندگى خود تحمل مى كنند. با اين نگاه صبر و سكوت امام على (عليه السلام) ، فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ مى باشد. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على (عليه السلام) بيعت كند و بر عليه خلفا اقدام كند! امّا امام على(عليه السلام) با آگاهى و دورانديشى دست رد بر سينه آن بدخواه، مسلمانان زد.
و در روزى ديگر امام على (عليه السلام) در پاسخ به حضرت فاطمه(سلام الله عليها) فرمودند اگر مى خواهى نام پدرت(رسول الله(صل الله عليه و آله)) هم چنان باقى بماند بايد صبر كنيم. و در روايت ديگر امام على(عليه السلام) فرمودند: به خدا قسم اگر خطر نابودى دين، بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمى كردم. ر.ك: بحار، ج 32، ص 61.)
اين دو نمونه تاريخى و نمونه هاى فراوان ديگر حكايت از آن دارد. كه حساسيت زمانه اقتضا مى كرد حتى براى حفظ ظاهر اسلام، اهل بيت(ع) آن چنان صبر كنند و هم چون «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار را بگذرانند.
اما نكته مهم آن است كه در كنار اين صبر، بايد حق و حقيقت در طول تاريخ آشكار بماند و سياهى ظلم و خيانت براى همگان در طول تاريخ معلوم شود. هنر امام على(عليه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله عليها) آن بود. كه به گونه اى رنج و زجر را تحمل كردند كه رو سياهى آن براى ظالمان در طول تاريخ قابل پاك شدن نباشد. و وجدان هر انسان منصفى در طول تاريخ به حقانيت اهلبيت را گواهى دهند.
به عنوان يك اصل كلى مى توان گفت؛ «هرگاه اظهار حق با مظلوميت همراه باشد ماندگارى آن بيشتر خواهد بود و هر چه مظلوميت بيشتر باشد تأثير آن حق در طول تاريخ پر رنگ تر خواهد بود.» نقطه اوج تقارن «حقانيت و مظلوميت» را در زندگانى اهل بيت به ويژه حضرت على(عليه السلام) حضرت فاطمه(سلام الله عليها) و امام حسين(عليه السلام) مى توان مشاهده كرد. از اين رو اگر چه كشاندن امام على(عليه السلام) براى بيعت و محنت هاى حضرت فاطمه(سلام الله عليها) در اين زمينه از جهت تاريخى و روابط زمينى يك «تحميل» و ظلم آشكار بود اما از جهت ملكوتى و آسمانى »انتخاب» بود. به همين جهت برخى اهل معرفت گفته اند؛ «على (عليه السلام) را نبردند بلكه خودش رفت اما به گونه اى كه در طول تاريخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.«
در جواب بايد دو بخش زماني زير را مد نظر داشته باشيم :
1- بخشي كه مربوط است به زمان حيات پيامبر و هزاران نفر مسلمان و ياران ايشان .
2- بخشي كه مربوط مي شود به دوران بعد از حيات پيامبر و اختلافات مسلمين .
بايد هر دو برهه را مورد بررسي قرار داد ؛ ترديدي نيست كه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) در مقايسه با بسياري از انبياي سلف كه تاريخ زندگي آنها رامي دانيم، پيامبري موفق و صاحب عزم و اراده بوده است. اين موفقيت، در پيروزي اسلام در عرصه جزيرةالعرب خود را نشان داد و چندان نيرومند بود كه اندكي بعد، عرصه بزرگي از صحنه جغرافياي متمدن آن روز را هم فرا گرفت. (1)
با اين همه، حضرت محمد(صل الله عليه و آله) پيش از رحلت، چندين نگراني داشت؛ نگراني هايي كه هر كدام به مشكل خاصي باز مي گشت و آن حضرت را در دو ماهه آخر زندگي در غم و اندوهي عميق فرو مي برد . اين نگراني هاي را مي توان به چند گروه تقسيم كرد:(2)
الف) نگراني انجام رسالت
جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: وقتي سوره نصر نازل شد، رسول خدا به جبرئيل فرمود: در وجودم نداي مرگ مي آيد. جبرئيل گفت: و لَلاْخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الاُولي و لَسَوْفَ يُعْطيكَ ربّك فَتَرْضَي (ضحي: 4،5). در اين وقت رسول خدا(صل الله عليه و آله)به بلال دستور داد تا مردم را جمع كند. همه مهاجر و انصار اجتماع كردند. آن حضرت خطبه اي خواند كه دل ها را لرزاند و اشك مردم را جاري كرد. در ضمن آن فرمود: من چگونه پيامبري بودم؟
مردم گفتند: خداوند بهترين پاداش پيامبري را به تو دهد. تو مانند پدر مهربان و برادر ناصح و مشفق بودي، رسالت الهي خود را ادا كردي و وحي او را ابلاغ نمودي و ما را با حكمت و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كردي. خداوند بهترين پاداشي كه به پيامبري مي دهد، به تو بدهد. اين اعتراف مهمي براي رفع اين نگراني حضرت بود.
ب) نگراني در اين كه كسي تصور نكند حقي بر او دارد
دومين نگراني آن حضرت اين بود كه مبادا كسي از ميان مردم، به خاطر مسائلي كه پيش آمده، تصورش بر اين باشد كه حقي بر پيغمبر داشته است؟ حضرت نگران آن نبود كه ستمي در حق كسي روا داشته است، چرا كه اين با مقام نبوت آن حضرت سازگار نمي نمود. آن حضرت نگران آن بود كه نكند كسي چنين گماني داشته باشد و به خاطر برخوردي در گذشته، چنين مطلبي به ذهنش خطور كرده باشد. اين نشان مي دهد كه آن حضرت ملاحظه افكار عمومي را مي كرده و بر آن بوده است تا در آخرين روزهاي عمر خويش، ذهن همه مردم حاضر در مدينه را نسبت به خود، تطهير كند.
به دنبال همان روايتي كه گذشت و جابر نقل كرده، آمده است كه حضرت خطاب به مردم فرمود: شما را به خداي سوگند مي دهم، هركس از ناحيه من بر او ظلمي شده، برخيزد و تقاص كند. هيچ كس برنخاست. حضرت دوباره فرمود. باز كسي برنخاست. مرتبه سوم حضرت آنها را سوگند داد.
در اين وقت پيري «عكاشه» نام از ميان جمعيت برخاست، از مسلمانان گذشت تا برابر آن حضرت رسيد و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد. اگر نبود كه يكي بعد از ديگري سوگند دادي من از جاي برنمي خاستم. روزي من و تو در جنگي بوديم. وقتي خداوند پيروزمان كرد و پيامبرش را ياري داد، خواستي بازگردي. دراين وقت شترت در كنار شتر من قرار گرفت. من از شترم پياده شدم تا نزد تو آيم و رانت را ببوسم. شما شلاق را بلند كرديد كه بر پايم اصابت كرد. نمي دانم از روي عمد بود يا خواستي بر شترت بزني! حضرت فرمود: اي عكاشه! به خدا پناه مي برم از اين كه از روي عمد چنين كرده باشم. آنگاه بلال را صدا زدند و فرمودند: به منزل فاطمه برو و همان شلاق را بياور. بلال در حالي كه دستش را روي سر گذاشته و از مسجد بيرون مي رفت، مي گفت: اين رسول خداست كه مي خواهد از نفسش تقاص كند. آنگاه در خانه فاطمه را زد و شلاق را خواست. فاطمه فرمود: پدرم امروز به شلاق چه كار دارد، امروز كه روز حج و... نيست. بلال گفت: از كار پدرت خبر نداري. او مي خواهد با دين و دنيا وداع كند و اكنون بر آن است تا از نفس خويش تقاص كشد. فاطمه گفت: اي بلال! چه كسي مي خواهد از پدرم انتقام گيرد؟ بلال! حسن و حسين را بردار و آنها را نزد آن مرد ببر تا از آنها انتقام گيرد و اجازه نده از رسول انتقام گيرد.
بلال به مسجد درآمد و شلاق را به عكاشه داد... . در اين وقت حسن و حسين برخاستند و گفتند: اي عكاشه! مي داني كه ما سبط رسول خدا هستيم و قصاص ما مانند قصاص رسول خداست. حضرت رو به آنها كرده فرمودند: اي نورچشمانم بنشينيد. بعد رو به پيرمرد كردند و فرمودند: بزن. عكاشه گفت: اما وقتي شما زديد، لباس من بالا بود.حضرت لباس خود را بالا گرفتند. در اين وقت فرياد همه مسلمانان به آسمان رفت. عكاشه كه شاهد بدن سفيد پيامبر بود، نتوانست خود را نگاه دارد، خود را به شكم حضرت چسبانيد و شروع به بوسه زدن كرد و گفت: پدر و مادرم فداي شما باد، چه كسي مي تواند شما را قصاص كند. حضرت فرمودند: نه، يا مي زني يا عفو مي كني. او گفت: به اميد بخشش خدا در قيامت عفو كردم. حضرت فرمودند: هر كس مي خواهد رفيق مرا در بهشت ببيند، به اين پير بنگرد. مردم برخاستند و پيشاني عكاشه را بوسيدند و گفتند: مرحبا بر تو كه به بالاترين درجات كه همانا رفاقت با پيامبر است رسيدي (3)
ج) پيامير از ارتداد امت نگران بود
اين احتمال هنگامي در ذهن ايشان قوت گرفت كه در جنگ احد وقتي شايعه كشته شدن پيامبر از طرف دشمن در ميدان منتشر شد اكثر قريب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پيش گرفتند و به كوها و نقاط دور دست پناه بردند و برخي تصميم گرفتند از طريق تماس با سركرده منافقين ( عبد الله بن ابي) از ابو سفيان امان بگيرند و عقايد مذهبي آنان چنان سست و بي پايه شد كه درباره خدا گمان بد بردند و افكار غلط به خود راه دادند چنانچه خدا در آيه 35 سوره آل عمرن مي فرمايند.(4)
د) نگراني مسأله جانشيني
اين نگراني سوم و شايد از همه مهمتر بود. آن حضرت پس از بيست و سه سال تلاش، انتظار آن را داشت تا ثمره كارش باقي بماند و اسلام جاودانه شود. براي رفع آن تلاش هم كرد، و صريح وغير صريح مردم را به امام علي و اهل بيت ارجاع داد، اما اوضاع و احوال مدينه بسيار پيچيده بود و چنين نبود كه همه آنچه را كه حضرت مي گويد، اطرافيان بپذيرند و قبول كنند. البته در اين باره شواهد فراوان است.
بسياري از تحليلگران بر اساس متون تاريخي موجود بر آن هستند كه حضرت براي رفع اين نگراني، بحث اعزام سپاهي از مهاجر و انصار را به سوي شام و به فرماندهي يك جوان هيجده ساله با نام اسامه بن زيد مطرح كرد. پيامبر در برابر دو نگراني، يكي بحث جانشيني و ديگري خالي شدن مدينه از مهاجر و انصار در وقت رحلت، يكي را بر ديگري ترجيح داد و آن اين بود، بزرگاني كه ممكن است منشأ دشواري براي رهبري آينده شوند، از مدينه به سوي شام بفرستد تا در اينجا كار به آرامي  پيش برود.
اين البته ريسك بزرگي بود، زيرا خالي شدن مدينه از مهاجر و انصار خود نگراني ديگري را پديد مي آورد. با اين حال، اصرارهاي آن حضرت در اين لحظات حساس، براي اعزام اين سپاه و دور شدن آنان از مدينه، چه دليلي مي توانست داشته باشد؟
يك شاهد ديگر هم وجود دارد و آن نگراني هاي متقابل مخالفان بود كه حاضر به اجراي اين فرمان نشدند و مرتبا ميان خود گوشزد مي كردند كه در اين وقت حساس، نمي بايست مدينه را ترك كنند. به هر روي، نبايد غفلت كرد كه خداوند در سه سال آخر، در بسياري از آيات قرآن، از منافقان فراواني سخن گفته بود كه در مدينه و اطراف آن زندگي مي كردند. اين همه آيه در باره نفاق، در باره چه كساني ميتوانست باشد؟ آيا فقط چند نفر انگشت شمار مثل عبدالله بن ابي و...؟ آيا آنان چنين اهميتي داشتند تا در سوره بقره، منافقون، توبه و بسياري از سور ديگر قرآني درباره آنان اين قدر آيه نازل شود و رهنمود به پيامبر و ياران داده شود؟ آشكار است كه اين خطري بس مهم بوده است. بنابر اين نگراني آن حضرت نيز امري طبيعي بوده است.
ه) نگراني در باره اهل بيت (عليهم السلام)
در طول اين سالها، خداوند و پيامبرش هر دو سفارشهاي فراواني در باره اهل بيت كرده بودند. شايد اساسا لازم نبود اين همه سفارش هم صورت گيرد، بلكه اين وظيفه مؤمنان بود كه حداقل وظيفهاي كه درقبال انجام رسالت توسط پيامبرشان داشتند، احترام به خاندان او باشد. براي نمونه به اين روايات توجه كنيد:
1- روزي پيامبر (ص) در بين راه رفتن سر مبارك خود را بر شانه علي (ع) نهاد و گريست .
علي (ع)عرض كرد : چه چيز شما را به گريه آورده است؟
پيامبر (ص) فرمودند : گروهي از تو كينه ها در دل دارند و آشكار نخواهند كرد تا آن هنگام كه من از دنيا بروم (5)
2- پيامبر(ص) به فرزندش فاطمه (س) فرمود: پس از من بي خوابي علي (ع) طولاني خواهد شد و خاندان من بر اثر ظلمهايي كه بر او روا مي شود ، ستم بسيار خواهند ديد .(6)
3- يكي از سخنان مشهور پيامبر(ص) در خطاب به اهل بيت خود اين است :
پس از من شما مغلوب شده و شما را ضعيف و خوار مي شمارند.(7)
4- علي (ع) بيمار شد و به بستر افتاد . ابابكر و عمر از جمله كساني بودند كه از او عيادت نمودند . هنگاميكه پيامبر(ص) حال علي (ع) را از آن دو جويا شدند ، آن دو در جواب گفتند : بيم آن مي رود كه او از اين بيماري بر نخيزد !
پيامبر(ص)فرمودند: هرگز! او از دنيا نمي رود تا آنكه خيانتي بزرگ بر او روا شده و بر او ستم شود .(8)
در نقل هاي تاريخي آمده است كه در اين روزها، قريش با نگاه هاي خشم آلود به اهل بيت و خاندان پيامبر(ص)مي نگريستند و آنان را با اين نگاه ها آزار مي دادند. اين در حالي بود كه اهل بيت از روز نخست به ياري پيامبر برخاستند و آخرين كسي هم كه رسول خدا(ص)در دامانش جان داد، علي بن ابي طالب (ع)بود.
با اين حال بايد رفت، پيامبر و غير پيامبر ندارد. رسول خدا(ص)روزهاي اخير عمر خويش كه خود را در آستانه بازگشت مي ديد، بيش از پيش به بقيع سر ميزد و مرتب اين نقطه را كه برخي از اصحاب خوبش مانند عثمان بن مظعون و نيز فرزند دلبندش ابراهيم در آنجا مدفون شده بود زيارت مي كرد، آنجا را «دارقوم مؤمنين» مي خواند و به مؤمنان مدفون مي فرمود: كه به زودي به آنها خواهد پيوست.
همانطور كه دانستيد اينگونه نبوده كه پيامبر در زمان خود داراي هزاران يار و مددكار باشد و از قراين هم براي ايشان مشخص شده بود كه ايمان در دلهاي مردم عرب نفوذ نكرده است .
حال نگاهي به زمان بعد از وفات پيامبر مي اندازيم:
اولين نكته اي كه درباره حوادث بعد از فوت نبي اكرم بايد در نظر گرفت موقعيت جغرافيايي و تاريخي مدينه است ، مثلا : ميگويم: آن هزاران نفري كه در غدير حاضر بودند چه شدند ؛ بعد حيات پيامبر كجا بودند كه از علي حمايت كنند ؟!
اولاً: اين گروه عظيم بعد از واقعه غدير به سرزمين هاي خود برگشتند ؛ و در زمان فوت نبي اكرم(ص) كه در مدينه نبودند .
ثانياً: در آن زمان مدينه مثل زمان حال از تكنولوژي ارتباطي و وسائل نقليه عمومي برخوردار نبود كه به محض شنيدن خبر وفات نبي مكرم ، خبر آن به ديگران برسد و آنها هم با وسايل نقليه خود در مدينه حاضر شوند ، كم كم! اگر كسي مي خواست خبري را برساند و وسائل سفر محيا كند و برگردد بايد 2 روزي در راه باشد آنهم اگر شتر و اسب و چارپايي براي خود داشته باشد.
و همانطور كه در تاريخ آمده است جريان سقيفه اندكي بعد فوت پيامبر (ص) و زماني كه حضرت علي(ع) در حال تجهيز پيامبر براي تدفين بودند اتفاق افتاد. و يقيناً مردمي كه در آن جلسه بودند تعدادي از مهاجرين و انصار را شامل مي شدند .(كه جهت طالعه بيشتر بايد مفصلاً به جريان سقيفه پرداخت)
بر فرض كه تمام عرب حاضر بودند حال به بررسي اوضاع و احوال حاكم بر مدينه مي پردازيم:
نخستين واقعه اي كه مسلمانان با آن روبرو شدند واقعه تكذيب وفات پيامبر بود از جانب عمر ! او غوغايي در برابر خانه پيامبر به پا كرده بود و افرادي را كه مي گفتند: پيامبر فوت كرده است تهديد مي كرد . تا اينكه با حرف ابوبكر آرام گرفت. (9)
سپس، انصار در سقيفه ي بني ساعده جمع شدند تا براي خود رهبر و جانشين رسول خدا را تعيين كنند. عده اي از مهاجران از جمله ابابكر و عمر و ابوعبيده جراح كه از اين اجتماع مطلع گشتند، به سرعت خود را به آن جا رساندند. در اجتماع سقيفه كه با حضور تعدادي از مهاجران و انصار تشكيل شده بود، سخن گوي گروه مهاجرين همين سه نفر بودند و سخن گوي گروه انصار سعد بن  عباده، رئيس قبيله ي خزرج و حباب بن منذر از اوسيان بودند.
بحث بر سر خلافت بالا گرفت و ابتدا هر گروه فضيلتي از خويش بيان مي كرد و خود را از گروه ديگر به امر خلافت محق تر مي دانست، اما بعد از آن كه اين كار نتيجه نداد ابوبكر با زرنگي تمام از هر دو گروه خواست تا از اختلاف دوري كنند و براي اينكه نشان دهد خود را دل سوز مسلمانان مي داند، به عمر و ابوعبيده اشاره كرد و از جمع خواست تا با يكي از آن دو بيعت كنند.
در اين لحظه عمر و ابوعبيده كه به خلافت ابوبكر راضي بودند خطاب به او گفتند كه با وجود شخصي چون تو بر ما سزاوار نيست كه خليفه ي مسلمانان شويم. سپس ابوبكر بدون اين كه سخني بگويد و دوباره تعارف كند دستش را دراز كرد و از رازي كه در دلش بود پرده برداشت. ولي برخلاف تصور، پيش از آن كه عمر و ابوعبيده دست او را به نشان بيعت بگيرند، فردي از انصار به نام بشير بن سعد به علت حسادتي كه نسبت به پسر عمويش سعد بن عباده داشت، دست ابوبكر را فشرد و بعد از او عمر و ابوعبيده با ابوبكر بيعت كردند. در اين هنگام اسيد بن حضير كه رئيس قبيله ي اوس بود و هنوز دشمني هاي ديرين خود با رئيس خزرجيان يعني سعد بن عباده را در دل داشت، رو به افراد معدود قبيله ي خويش كرد و به آن ها گفت تا با ابوبكر بيعت كنند. زيرا اگر اين كار را انجام ندهند سعد بن عباده خليفه مي شود و اين به ضرر قبيله ي اوس است و ادامه ماجرا ... . (10)
ضمن اين كه بسياري از مسلمانان ؛ همانند حضرت فاطمه زهرا ، سعد بن عباده و ... تا آخر عمر و برخي ديگر تا ماهها بعد با ابوبكر بيعت نكردند ؛ ولي بعد از آن كه ابوبكر به قدرت كامل رسيد ، با زور شمشير و سرنيزه مخالفين را مجبور به بيعت كردند . چنانچه محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن در باره عدم بيعت حضرت زهرا (سلام الله عليها) و ناراحتي آن حضرت از دست ابوبكر مي نويسد :
فاطمه دختر رسول خدا (صل الله عليه وآله وسلم) از دست ابوبكر ناراحت شد ، و تا زماني كه از دنيا نرفته بود ، از دست او ناراحت بود(11)
و نيز در باره تخلف بسياري ديگر از صحابه مي نويسد :
زماني كه رسول خدا (صل الله عليه وآله وسلم) از دنيا رفت ، تمامي انصار با علي مخالفت كردند و در سقيفه بني ساعده جمع شدند ، و نيز علي (ع) و زبير و كساني كه همراه آن ها بودند ، با ما مخالفت كردند(12)
جالب اين است كه بعدها عمر در رابطه با بيعت با ابوبكر چنين مي گويد:
بيعت با ابوبكر ، يك امر ناگهاني بود ؛ ولي خداوند ما را از شر آن حفظ كرد و اگر كسي دوباره خواست با چنين بيعتي ، خليفه شود ، او را بكشيد ! .(13)
حال در اين اوضاع و احوال بنشويد از احوالات حضرت علي (ع) در منزل:
ابو سفيان اختلاف مسلمانان درباره جانشيني پيامبر را به خوبي دريافته بود و درباره آن چنين ارزيابي كرد : طوفاني مي ببينم كه جز خون چيز ديگري نمي تواند آن را خاموش سازد .(14)
ابوسفيان در ارزيابي خود بسيار صائب بود و اگر فداكاري و از خود گذشتگي خاندان بني هاشم نبود طوفان اختلاف را جز با گشت و كشتار چيزي نمي توانست فرو نشاند.
او كه شم سياسي بالايي داشت جهت ايجاد اختلاف در ميان مسمانان در خانه حضرت علي(ع) را زد و گفت : دستت را بده تا با تو بيعت كنم ، كه هر گاه من با تو بيعت كنم احدي از فرزندان عبد المناف با تو به مخالفت بر نمي خيزند و اگر فرزندان عبد مناف با تو بيعت كنند احدي از قريش از بيعت تو تخلف نمي كند و سرانجام همه عرب تو را به فرمانروايي مي پذيرند.
حضرت علي (ع) به ابوسفيان گفت : من فعلا مشغول تجهيز پيامبر هستم.(15) امام كه به خوبي به نيت او پي برده بود دست بيعت او را نپذيرفت .
در ادامه دلائل ديگر سكوت علي(ع) را در برابر غصب خلافت در ضمن بحث _ مهمترين عللي كه نهضت امام را در آن برهه حساس عملي نبود _ در محورهاي زير بيان مي كنيم:
1- سفارش پيامبر اعظم(ص)
پيامبر اعظم(ص)به علي(ع) توصيه فرموده بود، در صورتي كه حقت را غصب كردند اگر تعداد يارانت از تعداد انگشتان دست و پايت فزون شد براي گرفتن حقت دست به شمشير ببر وگرنه صبر پيشه نما. در اين رابطه بعد از ماجراي سقيفه وقتي عده اي از اصحاب علي(ع) مي آيند و اعلام آمادگي مي كنند حاضريم حقت را بگيريم، حضرت براي اينكه ايمان، وفاداري و پايداري آنان را بيازمايد، فرمود: «فردا همه شما با سرهاي تراشيده در اينجا حضور بيابيد كه در پاسخ به نداي حضرت جز چهار يا پنج نفر حاضر نشدند.
همانگونه كه بعضي از اهل تسنن هم اعتراف كرده اند : رسول خدا(ص) وقايع بعد از خود را براي امير المومنين علي بيان فرمودند و از ايشان عهد و پيمان در برابر آنچه كه بعد وي واقع مي شود گرفته اند. چنانچه در مناقب خوارزمي ص 46 حديث 71 روايتي آمده است كه دال بر اين مطلب است (16) و از آنجا كه امام علي بنابر نص صريح امام معصوم است و بر پايه فرمان الهي و دستور رسول مكرم انجام وظيفه مي كند و چون در اين مورد به بردباري فرمان داده شده است بنابراين در امتناع امر خدا و رسولش در ماجراي احراق بيت و اذيت و آزارها صبر پيشه كرد.
2- حفظ وحدت جامعه اسلامي
بعد از رحلت پيامبر(ص)فرهنگ قبيله اي دوباره جان گرفت . جامعه اسلامي در آن عصر با هجوم دشمن خارجي به ويژه روميان مواجه بود و وجود پيامبران دروغين مزيد بر علت بود .در اين مورد مي توان به سخنان حضرت علي (ع) در مورد اتحاد اسلامي و سر انجام شوم اختلاف و تفرقه در شرح نهج البلاغه خطبه 5 اشاره كرده .
3- پيدايش مرتدين و پيامبران دروغين
علاوه بر بازگشت به آيين ناكان و ارتدادي كه در سال دهم هجري در قبايل بني حنيفه، اسد، كنده، غطفان و... اتفاق افتاد و اوج آن پس از رحلت پيامبر(ص)نمودار گشت، پيامبران دروغين نيز در نقاط مختلف عربستان ادعاي نبوت مي كردند (فتنه جنگهاي رده يا همان پيامبران دروغين مانند : مسيلمه، سجاس طليحه و .. . كه در منطقه يمامه اتفاق افتاد). وحدت اسلامي را مورد تهديد قرار مي دادند بطوري كه امام در نامه اي به مالك اشتر يكي از علل سكوت خود را پيدايش مرتدين و پيامبران دروغين مي داند.
4- فعال شدن منافقان مدينه و ديگر اعراب منافق
منافقين كه درصدد از هم پاشيدن جزيره العرب و وحدت مسلمين بودند و قيام امام به اهداف آنان كمك مي نمود، عامل ديگري بود كه امام علي (ع) راهبرد سكوت را براي خنثي نمودن توطئه شوم منافقين انتخاب كرد. مثل : ابوسفيان و عبدالله ابن ابي و ... .
5- كمي ياران و حاميان
امام علي(ع) در خطبه شقشقيه يكي از علل سكوت خود را كمي ياران و حاميان خويش مي داند كه در اين زمينه مخير بود يا با قلت ياران حق خود را بگيرد و يا نسبت به وضع تاريك روزگار سكوت را پيشه نمايد. آن حضرت شرايط را اين چنين توصيف مي فرمايد: «در حالي كه در چشمم خار و گلويم را استخوان گرفته و ميراثم به تاراج رفته بود، صبر را پيشه كردم.
6- حفظ كيان و بقاي اسلام
امام در خطبه پنجم نهج البلاغه كمي ياران و حفظ كيان اسلام و جلوگيري از اختلافات را بيان كرده و علت سكوت خود را ترس از مرگ نمي داند بلكه قيام خود را بي حاصل و براي جامعه اسلامي زيانبار مي داند.
در صورت قيام 3 حتمال متوقع بود: (17)
1 – امام بسياري از ياران خود را از دست مي داد.
2- عده اي از مخالفان امام كشته مي شدند و سپاه اسلام ضعيف مي شد و بيم حمله به بلاد اسلامي در اثر ضعف جنگ داخلي مي رفت.
3- بر اثر ضعف و قلت ياران قبايل دوردست و آنهايي كه ايمان در قلبهايشان نفوذ نكرده بود، به گروه مخالفان پيوسته و صف واحدي تشكيل مي دادند و چه بسا چراغ توحيد براي ابد خاموش مي شد.
7- عوامي مردم
در زود باوري و عوامي مردم همين بس كه با حرفهاي واهي عده اي خيال مي كردند كه علي از حق خود گذشته است ؛ شاهد اين مدعي ( شايعه انصراف امام علي(ع)) در گفته مقدربن ارم در كتاب سقيفه و نيزنامه اي كه ابوبكر به معاويه نوشته است پيداست، مبني بر اين كه:هر كه مي گفت علي ابن ابي طالب چه كرد ؟ مي گفتم از عهدش برداشت و بر گردن مردم واگذار كرد .(18)
8- حركت خشونت طلبانه و مستكبرانه و احياي فرهنگ قبيله اي
چنان كه ابن ابي الحديد ميگويد :
پيامبر(ص) نيز پيش بيني كرده بود و از انتقام جويي و كينه توزي برخي از اعراب نسبت به خاندان خود مي ترسيد.(19) برخي از صحابه چنان دست به خشونت زدند كه كمتر كسي ياراي مخالفت با آن را داشت. عده اي را روانه كوچه ها مي كردند و مردم را به بيعت با خليفه اول دعوت مي كردند مردم هم تابع احساسات قبيله اي بودند و از روي حرص و بي اطلاعي با خليفه بيعت كردند.
بسياري از اعراب جاهلي به انتقام جويي و كينه توزي مشهور بودند و اگر در تاريخ عرب جاهلي مي خوانيم كه حوادث كوچك همواره رويداد هاي بزرگي را به دنبال داشته است به اين جهت بود است كه هيچ گاه از فكر انتقام بيرون نمي آمدند(20) درست است كه پيامبر اعظم(ص)در مدت 23سال تبليغ و رسالت خود، فرهنگ جاهليت را در جامعه از بين برد و آنها در پرتو اسلام تا حدي از سنتهاي جاهلانه دست كشيدند و تولدي دوباره يافتند ، اما چنان نبود كه اين نوع احساسات كاملا ريشه كن شده و اثري از آنها در زواياي روح آنان باقي نمانده باشد. بسياري از سران مكه كه بعد از 23 سال جنگ، به اسلام گرويده بودند ، به علت عدم درك روح اسلام و حسادت و كينه توزي ها ، بعد از رحلت پيامبر(ص) مجدداً فرهنگ جاهليت را در بين خود احيا كردند. براي مثال:
حباب بن منذر در انجمن سقيفه رو به عمر كرده و مي گويد: ما با زمامداري شما هرگز مخالف نيستيم و بر اين كار حسد نمي ورزيم . ولي از آن مي ترسيم كه زمام امور به دست افرادي بيفتد كه ما فرزندان و پدران آنها را در معركه هاي جنگ و براي محو شرك و گسترش اسلام كشته ايم ؛ زيرا بستگان مهاجر به وسيله فرزندان انصار و جوانان ما كشته شده اند ، چنانچه همين افراد در راس كار قرا گيرند وضع ما قطعا دگرگون خواهد شد .(21)اين حديث نه تنها به خوي انتقام و كينه اشاره مي كند بلكه نشان مي دهد حوادثي كه در جمع گروه سقيفه رخ داد و حرفهايي كه رد و بدل شد از تعصبات قومي و عشيره اي و افكار جاهلي آنان سر چشمه مي گرفته و هدف آنان را كه منفعت طلبي بود رسوا مي سازد.
9- سرعت بيعت و شدت عمل اصحاب سقيفه
فرايند انتخاب خليفه و بيعت گرفتن به حدي شديد و سريع بود كه امكان بروز هرگونه عكس العمل را از امام علي(ع) گرفت و چون آن حضرت كه واگذاشتن جنازه پيامبر(ص)را بدون غسل و كفن بي احترامي و خيانت بزرگي به پيامبر خدا(ص)مي دانست ؛ لذا اصحاب سقيفه از اين دل مشغولي علي(ع) بهره جسته و به حدي در گرفتن بيعت سرعت عمل نشان دادند كه آب غسل پيامبر(ص)خشك نشده بود و آنان كار را تمام كرده بودند.
10- ارزش والاي هدف و نگه داشتن حرمت دين
علي(ع) خلافت را حق خود مي دانست ولي حرمت دين را برتر از آن مي ديد . هدف از رهبري و فرمانروايي پرورش نهالي بود كه بوسيله پيامبر گرامي در سرزمين عربستان غرس شده بود . نهالي كه بايد به مرور زمان به درختي برومند و بارور تبديل شود و اگر امام دست به قيام مي زد هدف والاي رهبري به خفظ موقعيت و مقام گرايش پيدا مي كرد و اگر دين ضربه مي ديد جبران آن به راحتي مقدور نبود.(22) آن حضرت اگرچه حق خود را حق دين مي دانست اما وحدت ديني را لازمتر از حق خود مي پنداشت. امام مي خواهد اين دين راسخ و قوي به حيات خويش ادامه دهد و به روايت ابن ابي الحديد در سخنان خود به اين مطلب اشاره كرده اند كه: به خدا سوگند اگر ترس ايجاد شكاف و اختلاف در ميان مسمانان نبود و بيم آن نمي رفت كه بارديگر كفر و بت پرستي به سرزمين اسلام بازگردد و اسلام محو نابود گردد با آنان به شيوه ديگري رفتار مي كردم.(23) جاي گفت و گو نيست كه رحلت پيامبر جامعه اسلامي و خاندان رسالت را با بحران عجيبي روبرو ساخت و هر لحظه بيم آن مي رفت كه آتش جنگ داخلي ميان مسلمانان برسر موضوع خلافت و فرمانروايي شعله ور شده و سرانجام جامعه اسلامي به انحلال گرايد و قبايل عرب تازه مسلمان به عصر جاهليت و بت پرستي باز گردند ولي فداكاري و از خود گذشتگي و سكوت امام علي (ع)طوفان اختلافات را فرو نشاند و اين سكوت و انزوا و گوشه گيري براي شخصيتي كه در گذشته در متن جامعه قرار داشت و اولين شخصيت جهان اسلام و ركن بزرگي براي مسلمانان به شمار مي رفت سهل و آسان نبود ، روح بزرگي چون حضرت علي (ع)مي خواست كه بر خويش مسلط شود و خود را با وضع جديد كه از هر نظر با وضع سابق تضاد داشت تطبيق دهد.
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليك به خون جـگـر شود(24)

پاورقي:
1- سايت : http://www.fetrat.com .
2- همان.
3- التذكرة الحمدونيه، تصحيح احسان عباس، ج9، صص 153 ـ 154(به نقل از سايت: http://www.fetrat.com/ )
4- فروغ ولايت / جعفر سبحاني/ص160
5- شرح ابن ابي الحديد:4/107 و مراجعه شود به : الرياض النضره :651 و مناقب خوارزمي:65 و مجمع الزوائد :9/118 و كنز العمال :13/176 و ينابيع الموده :1/134( به نقل از سايت : http://www.fetrat.com/ )
6- شرح ابن ابي الحديد :4/107 ( به نقل از سايت : http://www.fetrat.com/ )
7- طبقات ابن سعد:8/278 ، مسند احمد 6/339 ، انساب الاشراف2/224 ، شواهد التنزيل :1/551و555و559 ، مجمع الزوائد : 9/34 ، الخصائص السيوطي : 2/135 ، كنز العمال : 11/177
8- شرح ابن ابي الحديد :4/106 و مراجعه شود به مستدرك حاكم : 3/139 و الخصائص سيوطي : 2/124 و مختصر تاريخ دمشق :18/33.
9- فروغ ولايت / جعفر سبحاني/ص149
10- سيره ابن هشام، ج 2، ص 660 ؛ عقدالفريد، ج 4، ص 257./ تاريخ طبري، ج 3، ص 220./ ( به نقل از سايت : http://www.fetrat.com/ )
11- صحيح البخارى ، ج4 ، ص42، ح 2862. ( به نقل از سايت : http://www.fetrat.com/ )
12- صحيح بخاري ، ج8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ./ همان .
13- شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج 2 ص 26، و ر.ك: صحيح البخارى، ج 8، ص 26، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 ./ همان. و تاريخ طبري،ج3، ص205/سيره ابن هشام، ج4،ص308 به نقل از كتاب : فروغ ولايت ،ص152
14- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ج2 ،صص44 ؛ به نقل از كتاب السقيفه جوهري به نقل از فروغ ولايت جعفر سبحاني ص153
15- فروغ ولايت / جعفر سبحاني/ص150
16- به نقل از كتاب : شهادت مادرم زهراء افسانه نيست / غلامرضا عليخواه / ص 87
17- فروغ ولايت / جعفر سبحاني/ ص171
18- بحارالانوار ج3 ، ص292 / تاريخ يعقوبي ج2 ،ص 123 / به نقل از كتاب : شهادت مادرم زهراء افسانه نيست / غلامرضا عليخواه / ص 88
19- شرح ابن ابي الحديد ، ج2، ص53 به نقل از كتاب : فروغ ولايت / جعفر سبحاني/ ص154
20- فروغ ولايت / جعفر سبحاني/ ص153
21- همان .
22- همان .
23- شر ح نهج البلاغه جلد 1 ص307 ( چاپ قاهره)/ به نقل از كتاب : شهادت مادرم زهراء افسانه نيست / غلامرضا عليخواه / ص 87
24- حافظ.


کانال تلگرامی پرسمان: @porseman

سایت موضوعی قرآن و حدیث سایت موضوعی اهل بیت علیهم السلام سایت موضوعی مهدویت سایت موضوعی سیاسی سایت موضوعی معارف
سایت موضوعی اخلاق سایت موضوعی عرفان های نوظهور سایت موضوعی احکام سایت موضوعی مشاوره سایت موضوعی حقوق زن
سایت موضوعی لبخند سایت موضوعی وهابیت سایت موضوعی ادیان سایت نکات قرآن