مطالب كتاب «دو قرن سكوت» نوشته زرين كوب تا چه حد صحيح و قابل استناد است؟


هرچند اظهار نظر كامل پيرامون تمامي مطالب كتاب نيازمند نقد و بررسي موردي است ؛ اما اگر به صورت كلي بخواهيم ارزيابي درباره آن داشته باشيم در اين زمينه توجه شما را به مطالب ذيل جلب مي نمائيم :
يكم . پيشينه كتاب دو قرن سكوت :
مرحوم دكتر عبدالحسين زرين كوب، دو قرن سكوت را در سال 1330 براي اولين بار به چاپ رساند. اين اثر كه به بررسي سرگذشت حوادث و اوضاع تاريخي ايران در دو قرن اول اسلام مي پردازد، بر اساس ديدگاه باستانگرائي و برتري ايران قبل از اسلام تاليف شده و از نظر تاريخي، ايراداتي اساسي دارد كه مولف در مقدمه چاپ هاي بعدي كتاب آن گوشزد نموده است و خود اعتراف مي كند كه با توجه به شور جواني اي كه در دوران نگاشتن اين كتاب با او همراه بوده است، در بسياري از مسائل مغرضانه نويسندگي كرده است. لذا در چاپ دوم اين كتاب دكتر عبدالحسين زرين كوب به انجام تصحيحاتي در راستاي صحت بخشيدن هرچه بيشتر به اثرش دست زد. استاد مطهري در خدمات متقابل اسلام و ايران انتقادات جدي و تندي را نسبت به اين كتاب دارد و در آغاز اين كتاب از نوشته ي استاد مطهري نيز ياد شده است. اين كتاب در سال 1384 براي نوزدهمين بار توسط انتشارات سخن به چاپ رسيد.

دوم . فضاي زماني و فكري نويسنده :
نويسنده در زمان و شرايط به تأليف كتاب مذكور مي پردازد كه غربزدگي ، حمله به اسلام و تقديس ايران باستان ، دو پايه سياست فرهنگي عصر پهلوي بود كه توسط روشنفكران سكولار انجام مي‌گرفت. در آن روزگار سرد و سياه و تلخ ، همسو با مذاق قدرت مسلط، صادق هدايت (نيهيليست يهودي تبار، كه جان بر سر نيست انگاري كافكايي گذاشت) كتاب «پروين دختر ساسان» را نوشت. مجتبي مينوي «مازيار» را همراه با نمايشنامه صادق هدايت منتشر كرد و درآن ، از ارتش رهايي بخش اسلام كه رائد و رهنماي آن ، يك ايراني پارسا و آزاده و فرهيخته (سلمان پارسي) بود با عنوان «مشتي مارخواران اهريمن نژاد» ياد كرد.
سعيد نفيسي اعراب مسلمان را «گروه سوسمارخوار و بي خط و دانش» شمرد كه 17 وي همچنين در لزوم تغيير خط اعلام كرد: «... من جدا عقيده ايماني دارم كه يكي از نخستين ضروريات زبان فارسي، اختيار كردن خط ديگري جز خط امروز است...». احمد كسروي ، عضو انجمن آسيايي همايوني لندن (بزرگترين لژ فراماسونري در خاورميانه) بانوشتن كتاب «زبان پاك» به جنگ واژه هاي عربي تبار موجود در زبان فارسي (كه استعمال آنها قرنها در ادبيات كشورمان رواج داشته و در معني ، تابعيت ايراني گرفته اند) رفت و به سره نويسي ، بلكه واژه تراشي هاي بعضا مضحك (نظير جعل واژه شلپ! به جاي شيريني) پرداخت. (ر.ك : زمانه و كارنامه ابراهيم پورداوود ، علي ابوالحسني ،جام جم ) در چنين فضائي عبدالحسين زرين كوب كتاب «دو قرن سكوت» را نوشت و در آن ، هرچه را كه از آن ايران باستان نبود «زشت و پست و نادرست» شمرد!
سوم . اعتراف و جبران اشتباهات :
بسياري از روشنفكران شووينيست مآب عصر رضاخان ، بعضاً با شهامت تمام به اشتباه خويش اعتراف كردند. همان كاري كه عبدالحسين زرين كوب انجام داد ودر پيشگفتاري كه بر چاپ دوم «دو قرن سكوت» نوشت با اعترافي دليرانه ، حق پذيري و پختگي تدريجي خويش را ثابت كرد. گام مهمتر زرين كوب در اين عرصه ، نگارش كتاب گرانسنگ «كارنامه اسلام» بود.
دكتر زرين‌كوب در مقدمه چاپ دوم مي‌نويسد: «در تجديد نظري كه در اين كتاب، براي چاپ تازه‌اي كردم، ... ترتيب و شيوة كتاب اول را بر هم زدم و كاري ديگر پيش گرفتم. از آنچه سخن شناسان و خرده‌گيران، در باب چاپ سابق گفته بودند، هر چه را وارد ديدم به منت پذيرفتم و در آن نظر كردم. در جايي كه سخن از حقيقت جويي است چه ضرورت دارد كه من بيهوده از آنچه سابق به خطا پنداشته‌ام دفاع كنم و عبث لجاج و عناد ناروا ورزم؟ از اين رو، در اين فرصتي كه براي تجديد نظر پيش آمد، قلم برداشتم و در كتاب خويش بر هر چه مشكوك و تاريك و نادرست بود،خط بطلان كشيدم. بسياري از اين موارد مشكوك و تاريك جاهايي بود كه من در آن روزگار گذشته، نمي‌دانم از خامي يا تعصب،نتوانسته‌ بودم به عيب و گناه و شكست ايران به درست اعتراف كنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبريز بود كه هر چه پاك و حق و مينوي بود از آن ايران مي‌دانستم و هر چه را از آن ايران– ايران باستاني را مي‌گويم- نبود زشت و پست و نادرست مي‌شمردم. در سالهايي كه پس از نشر آن كتاب بر من گذشت و در آن مدت، دمي از كار و انديشه در باب همين دوره از تاريخ ايران، غافل نبودم در اين راي نارواي من، چنانكه شايسته است، خللي افتاد. خطاي اين گمان را كه صاحب نظران از آن غافل نبودند، دريافتم و در اين فرصتي كه براي تجديد نظر در كتاب سابق بدست آمد لازم ديدم كه آن گمان خطاي تعصب آميز را جبران كنم. آخر عهد و پيماني كه من با خوانندة اين كتاب دارم آن نيست كه دانسته يا ندانسته، تاريخ گذشته را به زرق و دروغ و غرور و فريب بيالايم. عهد و پيمان من آن است كه حقيقت را بجويم و آن را از هر چه دروغ و غرور و فريب است جدا كنم. در اين صورت ممكن نبود كه بر آنچه در كتاب خويش نادرست و مشكوك مي‌ديدم از خامي و ستيزه‌رويي خويش،خط بطلان نكشم و خواننده‌اي را كه شايد بر سخن من بيش از حد ضرورت اعتماد مي‌ورزد با خويشتن به گمراهي بكشانم. ... خوانندة جواني كه آن كتاب سابق مرا خوانده بود، در ذهن خويش پرسشهايي مي‌داشت كه من در آنجا، بدانها جوابي نداده بودم. سبب سقوط و شكست سامانيان چه بود؟ ... در هر حال از اين بايت هيچ ادعايي ندارم: ادعا ندارم كه در اين جستجو به حقيقتي رسيده‌ام. ادعا ندارم كه وظيفة مورخي محقق را ادا كرده‌ام. اين متاعم كه تو مي‌بيني و كمتر زينم.»

چهارم . نقد استاد مطهري بر كتاب دو قرن سكوت :
استاد مطهري در كتاب ارزشمند و مستند خدمات متقابل اسلام و ايران مي نويسد : « خواننده عزيز ! از آنچه در بخش سوم اين كتاب خواند هر چند باختصار برگذار شده است يك مطلب كاملا دستگيرش مي شود و آن اينكه عكس‏العمل‏ ايرانيان در برابر اسلام فوق‏العاده نجيبانه و سپاسگزارانه بوده و از يك‏ نوع توافق طبيعي ميان روح اسلامي و كالبد ايراني حكايت مي‏كند . اسلام براي‏ ايران و ايراني در حكم غذاي مطبوعي بوده كه به حلق گرسنه‏اي فرو رود . يا آب گوارايي كه به كام تشنه‏اي ر يخته شود . طبيعت ايراني مخصوصا با شرايط زماني و مكاني و اجتماعي ايران قبل از اسلام اين خوراك مطبوع را به‏ خود جذب كرده و از آن نيرو و حيات گرفته است و نيرو و حيات خود را صرف خدمت به آن كرده است
چنانكه مي‏دانيم از سال 41 هجري تا 132 يعني نزديك يك قرن امويان بر جهان اسلام حكومت راندند . امويان ، اصلي را كه اسلام ميرانده بود ، يعني‏ امتيازات قومي و نژادي ، كم و بيش زنده كردند ، ميان عرب و غير عرب‏ بالخصوص ايراني تبعيض قائل مي‏شدند ، سياستشان سياست نژادي بود امويان حساسيت خاصي عليه ايرانيان داشتند كه با ساير نژادهاي غير عرب‏ مثلا قبطيها ، نداشتند . علت اصلي اين حساسيت تمايل نسبي ايرانيان نسبت‏ به علويين خصوصا شخص علي عليه‏السلام بود ، نقطه حساس سياست اموي جنبه‏ ضد علوي آن است و نظر به اينكه سياست علوي بر اجراء جنبه‏هاي ضد نژادي و ضد طبقاتي اسلام بود و طبعا اجراء اين اصل بر عرب خصوصا قريش كه خود را نژاد برتر مي‏دانست دشوار بود ، امويان از نخوت عربي و قرشي به سود حكومت خويش بر ضد علويان استفاده مي‏كردند
لهذا امويان با هر عنصر طرفدار علويين اعم از عرب يا ايراني يا افريقايي ياهندي مبارزه مي‏كردند ، مظالمي كه آل علي و پيروان عربشان از امويان‏ ديدند از مظالمي كه بر ايرانيان در آن دوره وارد شد بسي بيشتر و جانگدازتر بوده است از سال 132 كه عباسيان روي كار آمدند دفتر سياست ورق خورد . سياست‏ عباسيان تا زمان معتصم كه عنصر ترك روي كار آمد بر مبناي حمايت از ايرانيان و تقويت ايرانيان عليه اعراب بود . صد ساله اول عباسي براي‏ ايرانيان عصر طلايي بوده است . برخي وزراي ايراني مانند برامكه كه از اولاد بوداييان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالرياستين سرخسي ، بعد از خليفه‏ بزرگترين قدرت بشمار مي‏رفتند
ايرانيان در قرن اول حكومت عباسي هر چند در رفاه بودند ، ولي از نظر سياسي جزء قلمرو خلافت اسلامي بودند و حكومت مستقلي نداشتند . اما پس از صد سال يعني از زمان حكومت طاهريان بر خراسان و بالخصوص از زمان‏ صفاريان حكومت مستقل تشكيل دادند
و البته اين حكومتهاي مستقل در عين حال تا پايان خلافت عباسي تحت نفوذ معنوي خلفاي عباسي بودند ، مردم ايران براي مقام خلافت به اعتبار نام‏ جانشيني پيغمبر اكرم نوعي قداست قائل بودند و حكومت هيچ حاكمي را در ايران مادامي كه منشوري از خليفه نمي‏آورد شرعي و قانوني نمي‏دانستند ، تا آنكه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسي برچيده شد و اين جريان خاتمه يافت‏ . پس از برچيده شدن خلافت عباسي ، خلفاي عثماني در غير ايران تا حدي‏ نفوذ معنوي داشتند ، ولي در ايران به علت تشيع اين مردم و غير شرعي‏ دانستن خلافت ، به هيچ وجه نفوذي نداشتند برخي از مستشرقين و در رأس همه آنها سرجان ملكم انگليسي دو قرن اول‏ ايران اسلامي را - يعني از حدود نيمه قرن اول هجري كه ايران فتح شد تا حدود نيمه قرن سوم هجري كه كم و بيش حكومت مستقل در ايران تشكيل گرديد - به اعتبار اينكه در اين دو قرن ايران جزء قلمرو كلي خلافت بوده و از خود حكومت مستقلي نداشته است ، دوره سكوت و سكون و احيانا دوره بردگي‏ ايرانيان ناميده‏اند و نوعي جار و جنجال راه انداخته تا آنجا كه برخي‏ ايرانيان را تحت تأثير فكر خود قرار داده‏اند اگر از ديد امثال سرجان ملكم بنگريم ، يعني توده ايراني را نديده‏ بگيريم و به تحولات فرهنگي و غير فرهنگي ثمربخش بي‏نظير كه در همين دو قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ايران مفيد افتاد توجه نكنيم و تنها طبقه حاكمه را در نظر بگيريم ، حق داريم دوره‏اي را كه ايران جزء قلمرو خلافت بوده دوره سكوت و سكون بشماريم آري اگر تنها طبقه حجاج بن يوسف و ابومسلم خراساني را در نظر بگيريم‏ كه آن يكي صد و بيست هزار نفر را به باد فنا داد و اين يكي ششصد هزار نفر را قتل عام كرد و مانند يك عرب متعصب نژادپرست نوحه سرايي كنيم‏ كه چرا اين ششصد هزار نفر را نيز حجاج كه يك عنصر عربي است به باد فنا نداد ؟ و يا مانند يك متعصب ايراني سوگواري كنيم كه چرا ابومسلم در جاي‏ حجاج ننشست تا آن صد و بيست هزار نفر هم با دست تواناي او قتل‏عام شوند حق داريم كه دو قرن اول را دوره سكون و سكوت از نظر ايران بناميم ، چون‏ با مقايسه با دوره‏هاي ديگر تنها چيزي كه مايه تأسف است اين است كه‏ في‏المثل به جاي ابومسلم‏ها نام حجاج‏ها برده مي‏شود اما اگر توده ملت ايران را ، يعني موزه گرزاده‏ها و كوزه گرزاده‏ها را ، همانهايي كه سيبويه‏ها و ابوعبيده‏ها و ابوحنيفه‏ها و آل نوبختها و بني‏شاكرها و صدها افراد ديگر و خاندان ديگر از ميان آنها برخاستند در نظر بگيريم كه استعدادهاشان شكفت و توانستند در ميدان يك مسابقه آزاد فرهنگي شركت كنند و گوي افتخار را بربايند و براي اولين بار در تاريخ‏ ايران به صورت پيشواي ادبي ، علمي ، مذهبي ، ملل ديگر درآيند و آثاري‏ جاويدان از خود باقي بگذارند و نام خويش و آب خاك خويش را قرين عزت و افتخار و جاويداني سازند ، اين دو قرن ، دو قرن‏ خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است در اين دو قرن بود كه ايرانيان با يك ايدئولوژي جهاني و انساني فوق‏ نژادي آشنا شدند ، حقايقش را به عنوان حقايقي آسماني و مافوق زمان و مكان پذيرفتند و زبانش را به عنوان زباني بين‏المللي اسلامي كه به هيچ قوم‏ خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است از آن خود دانسته و بر زبان‏ قومي و نژادي خويش مقدم شمردند
عجبا ! مي‏گويند ( در طي اين دو قرن زبان ايراني خاموشي گزيده بود و ايراني سخن خويش جز بر زبان شمشير نمي‏گفت ) من حقيقتا معني اين سخن را نمي‏فهمم ! آيا زبان علمي زبان نيست ؟ ! آيا زبان ادبي زبان نيست ؟ آيا شاهكار ادبي سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطي بطلميوس و منطق‏ ارسطو در فن خودشان ، به شمار مي‏رود جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟ ! آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است محصول‏ اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبي آفريدن مربوط به زبان نيست ؟ خواهند گفت : اينها هر چه هست به زبان عربي است جواب اين است : مگر كسي ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربي شاهكار خلق كنند ؟ اصلامگر ممكن است كسي با زور شاهكار خلق كند ؟ ! آيا اين عيب است بر ايرانيان كه پس از آشنايي با زباني كه اعجاز الهي را در آن يافتند و آن‏ را متعلق به هيچ قومي نمي‏دانستند و آن را زبان يك كتاب مي‏دانستند به آن‏ گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و معاني آن با زبان قديم ايراني زبان شيرين و لطيف امروز فارسي را ساختند ؟ مي‏گويند : زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومي بود كه‏ از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت ، با اين همه اين‏ قوم كه ( به صد زبان سخن مي‏گفتند ) وقتي با اعراب مسلمان روبرو گشتند ( آيا چه شنيدند كه خاموش شدند ؟ آقاي دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كرده‏اند ، خود بدان پاسخ‏ داده‏اند مي‏گويند : زبان تازي پيش از آن زبان مردم نيمه وحشي محسوب مي‏شد و لطف و ظرافتي نداشت . معهذا وقتي بانك اذان در فضاي ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوي در برابر آن فروماند و به خاموشي گراييد . آنچه در اين‏ حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگي و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين‏ پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معني‏ خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفت‏انگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟ حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش‏ پذيرفته بودند شور و شوق بي‏حدي كه در اين دين مسلماني تازه مي‏يافتند چنان‏ آنها را محو و بيخود مي‏ساخت كه به شاعري و سخنگويي وقت خويش به تلف‏ نمي‏آوردند (دو قرن سكوت ص 107 - . 108)
كوچكترين سندي در دست نيست كه خلفا حتي خلفاي اموي مردم ايران را به‏ ترك زبان اصلي خود ( البته زبانهاي اصلي خود ، زيرا در همه ايران يك‏ زبان رائج نبوده ، در هر منطقه‏اي زبان مخصوص بوده است ) مجبور كرده‏ باشند . آنچه در اين زمينه گفته شده است مستند به هيچ سند تاريخي نيست‏ ، و هم و خيال و غرض و مرض است . زيبايي و جاذبه لفظي و معنوي قرآن و تعليمات جهانوطني آن ، دست به دست هم داد كه همه مسلمانان اين تحفه‏ آسماني را با اينهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلي خويش را به طاق فراموشي‏ بسپارند منحصر به ايرانيان نبود كه زبان قديم خويش را پس از آشنايي با نغمه آسماني قرآن فراموش كردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنين شدند ، و چنانكه مكرر گفته‏ايم اگر كوشش عباسيان كه سياست ضد عرب داشتند نبود ، زبان فارسي امروز كه با زبانهاي قبل از اسلام متفاوت است پديد نمي‏آمد خلفاي عباسي بهترين مشوق اين زبان بودند ، آنها مايل نبودند كه زبان عربي‏ درميان توده ايراني رايج گردد بني‏العباس شعوبيان را كه ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب‏ كتاب تأليف مي‏كردند تأييد و تقويت مي‏نمودند . علان شعوبي كتابي در بديهاي عرب و صفات نكوهيده آنان نوشت در حالي كه كارمند رسمي هارون و مأمون بود و در بيت الحكمة براي آنها كتاب استنساخ مي‏كرد و مزد مي‏گرفت‏ همچنين سهل بن هارون شعوبي كه شديدا ضد عرب بود و عليه عرب كتاب نوشت‏ مدير بيت‏الحكمه هاروني و مأموني بود (ترجمه تاريخ تمدن جرجي زيدان‏ج 3 ص 310 - . 311 ) ، همچنانكه قبلا در فصل مربوط به زبان فارسي گفتيم ، مأمون اول حاكمي است كه شاعري پارسي گوي را فوق‏العاده تشويق كرده است آري آن بود علت خاموشي گزيدن ايرانيان از پارسي گويي ، و اين بود علت‏ رواج ثانوي اين زبان . و البته همچنانكه باز هم گفته‏ايم رواج ثانوي زبان‏ فارسي ، به هيچ وجه جاي تأسف نيست ، بلكه جاي شكر است : هر زباني از خود لطف و زيبايي خاص دارد . زبان فارسي از بركت لطف و زيبايي خود و هم از همت و ايمان ايرانيان پارسي گوي خدمات بسيار ارزنده‏اي به اسلام‏ كرده است ادوارد براون منصفانه خود را از غرضرانيهاي امثال سرجان ملكم بركنار مي‏دارد ، وي مي‏گويد : دو كتاب تاريخ ايران است كه انگليسها بيشتر با آن آشنا و ديني خود را به مقام قداست رساندند در حدي كه مورد احترام فوق‏العاده‏ مذهبي ملل ديگر قرار گرفتند و هنوز هم در كتب اسلامي ، مخصوصا در كتب‏ غير ايراني و غير شيعي نام آنان در هاله‏اي از قدس قرار گرفته است . در اقصي بلاد اسلامي مردم نام آنها را با احترام فراوان مي‏برند . اين دوره از نظر علمي و فرهنگي در رديف اول است و اما از جنبه كسب قداست و احترام‏ مذهبي براي ايرانيان قطعا بي‏رقيب و بي‏نظير است اگر بخواهيم محصول اين دو قرن را روشن كنيم بايد نظري به جامعه ايراني‏ از حدود دهه سوم قرن اول هجري كه ايران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود دهه دوم قرن سوم هجري كه طاهريان در خراسان نيمه استقلالي يافتند و بلكه‏ تا حدود دهه ششم قرن سوم كه صفاريان استقلال يافتند بيفكنيم و نتيجه‏گيري‏ كنيم البته از اين نكته نبايد غافل بود كه تازه در عهد صفاريان و سامانيان و غير هم نيز بسياري از دانشمندان ايراني كه استعداد خويش را به ظهور رسانيده‏اند در ايران و حوزه حكومت ايراني نبوده‏اند غالبا در عراق و احيانا در حجاز يا جاي ديگر مي‏زيسته‏اند بگذريم از سلمان فارسي كه افتخار صحبت رسول خدا را كسب كرده و به‏ شرف « منا اهل البيت » نائل آمده است و از نظر مسلمانان شيعه‏ افضل صحابه رسول خدا و اميرالمؤمنين است و از نظر غير شيعه در رديف‏ كبار صحابه است و نام ناميش در ديوار مسجدالنبي مي‏درخشد از اين مرد بزرگ و بزرگوار مي‏گذريم ، ساير ايرانيان نامدار را در نظر مي‏گيريم . و چون طرف سخن ما كساني هستند كه با مقياس احساسات ملي و ايراني با ما سخن مي‏گويند ، ما عجالتا با احساسات شيعي و حتي با احساسات اسلامي خودمان كاري نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملي مطلب‏ را محل بحث قرار مي‏دهيم . مي‏خواهيم اجمالا ببينيم اين دو قرن چه امكاناتي‏ و چه افتخاراتي براي ملت ايران خوارزمي ، همچنين نوبختيان ، ابومعشر بلخي، ابوالطيب سرخسي و غير اينهااز سرداران اسلامي ايراني ، گذشته از سرداراني كه در ايران جنگيده‏اند مانند طاهر ذواليمينين ، بايد موسي بن نصير فاتح اسپانيا را نام برد
آري اين است دو قرني كه آنرا دوره ركود و سكون و سكوت ايران‏ ناميده‏اند. » ( جهت آگاهي و مطالعه بيشتر ر.ك :خدمات متقابل اسلام و ايران ، صص 668-677 )

پنجم . كارنامه اسلام :
روزي كه اسلام وارد ايران شد مورد استقبال باشكوه مردمي قرار گرفت كه از نظام تبعيض و ستم امپراتوري ساساني به تنگ آمده بودند. برخلاف كساني كه مدعي اند ملت ما به دليل ترس از شمشير به اسلام روي آورد ، اين آيين آسماني در اعماق وجود ايراني خسته از ظلم و شيفته عدل جاي خود را پيدا كرد و بر آن اساس تمدن باشكوهي را در هزار سال پيش پايه گذارد كه چهره هاي برجسته و كم نظيري همچون زكرياي رازي ، بوعلي سينا، خواجه نظام الملك و... را به عالم انسانيت تقديم كرد. چهره هايي كه اروپا قرنها خوشه چين درياي علم و فضل آنها بود و از سفره دانش آنها ارتزاق مي كرد و تمدن جديد هم به اعتراف خاورشناسان و امداد آن دستاوردهاست. ايراني اسلام را با جان و دل پذيرفت و به قول استاد مطهري از آن بهره ها برد و متقابلا به پيشبرد و پيشرفت آن در جهان نيز بيشترين كمكها را داد. دكتر عبدالحسين زرين كوب در مقدمه كتاب « كارنامه اسلام » مي نويسد : « كارنامه اسلام يك فصل درخشان تاريخ انسانى است.نه فقط از جهت‏توفيقى كه مسلمين در ايجاد يك فرهنگ تازه جهانى يافته‏اند بلكه نيزبسبب فتوحاتى كه آنها را موفق كرد به ايجاد يك دنياى تازه،وراى شرق‏و غرب:قلمرو اسلام كه در واقع نه شرق بود نه غرب. » ضمن توصيه مطالعه اين كتاب ، در ادامه توجه شما را به بخشي از آن جلب مي نمائيم :
« نگاهي به علم نجوم و رياضيات در اسلام
در رياضيات،نجوم،و فيزيك مسلمين كارهاي قابل توجه داشته‏اند.
رصدخانه‏يي كه مامون ضميمه بيت الحكمه كرد مركزي شد براي مطالعه‏در نجوم و رياضيات.درين رصدخانه مسلمين محاسبات مهم نجومي‏انجام دادند چنانكه طول يك درجه از نصف النهار را با دقتي نزديك به‏محاسبات امروز اندازه گرفتند.تفصيل طرز عمل و محاسبه را ابن خلكان‏در شرح حال محمد بن موسي خوارزمي نقل مي‏كند.ارقام معروف به‏هندي از همين ايام نزد مسلمين متداول شد و ظاهرا ترجمه كتاب‏نجومي سدهانته-معروف به سندهند-از سنسكريت‏به عربي كه بوسيله‏محمد بن ابراهيم فزاري انجام شد و همچنين كارهاي خوارزمي از اسباب‏رواج اين ارقام شد،چنانكه جنب و جوش بازرگاني مسلمين و وسعت‏دامنه تجارت آنها بعدها موجب انتشار استعمال اين نوع ارقام شد دراروپا. (1) در هر حال خوارزمي از مؤسسان جبر نيز-بعنوان يك علم‏مستقل-هست و وي بود كه اولين كتاب را در باب در اروپا معادل فن محاسبه تلقي‏شد چنانكه نام كتاب نيز به شكل Algebra عنوان علم جبر باقي ماند.جبر خوارزمي در قرون وسطي نزد اروپائيان فوق العاده اهميت‏يافت و تا زمان ويت F.viete (متوفي‏1603 ميلادي)مبناي‏مطالعات رياضي اروپائيان بود (2) وي در رياضيات بين طريقه يوناني وهندي تلفيق گونه‏يي انجام داد و سيستم عدد نويسي هندي را بين‏مسلمين رايج كرد.گفته‏اند كه وي بيش از هر دانشمند ديگر قرون‏وسطي در طرز فكر رياضي تاثير گذاشت. (3) ابوالوفاي بوزجاني(متوفي‏388 ق)در بسط علم مثلثات نيز-مثل جبر-كارهاي ارزنده كرد.
Sin مطابقت چنانكه در استخراج جيب زاويه سي درجه طريقه‏يي يافت كه نتيجه آن تاهشت رقم با مقدار واقعي 30 دارد. (4) در اروپا حل مساله جمع زوايا را به كوپرنيك منسوب مي‏دارندو او كه از راه حل ابو الوفا بيخبر بوده است ظاهرا براي حل مساله طريقه‏يي‏پيچيده‏تر از رياضيدان اسلامي يافته است. (5) خيام با آنكه آثارش درقرون وسطي به لاتيني ترجمه نشد تا در بسط رياضيات اروپا مؤثر افتد بهرحال در جبر از بزرگترين علماء قرون وسطي است.وي اول كسي است كه‏به تحقيق منظم علمي در معادلات درجه اول،دوم،و سوم پرداخته است‏و رساله او در جبر برجسته‏ترين آثار علماء قرون وسطي است در جبر.
در هر صورت جبر و مقابله را اولين بار مسلمين وارد نظام علمي كردند،همچنين استعمال جبر در هندسه و بالعكس بوسيله مسلمين انجام يافت‏و اين امر نيز در بسط هندسه تحليلي تاثير بسزائي داشت. (6) خدمات مسلمين به بسط و توسعه رياضيات منحصر به همين حدودنماند.در همان دوره مامون كه مسلمين كتاب بطلميوس و اقليدس وسندهند را (Alcuin) مربي و عالم ترجمه و تحرير مي‏كردند در تمام اروپا رياضيدان مشهوري‏كه وجود داشت عبارت بود از الكوين دربارشارلماني كه نوشته‏هاي او در رياضيات از بعضي اصول مقدماتي تجاوزنمي‏كرد.در تمام قرون وسطي،پيشرفت رياضيات در واقع به نبوغ رياضي مسلمين مديون بود.حتي در نيمه اول قرن پانزدهم ميلادي كه‏مسلمين با مشكلترين مسائل هندسه دست و پنجه نرم مي‏كردند،معادلات درجه سوم جبري را به كمك مقاطع مخروطي حل مي‏كردند،ودر مثلثات كروي تحقيقات ارزنده انجام مي‏دادند،در اروپا تحقيقات‏رياضي از حساب تقويم و طرز بكار بردن چرتكه-كه غالبا در سطح‏حوائج روزانه بود-در نمي‏گذشت (7) در هندسه مسلمين كارهاي‏رياضيدانان يوناني را دنبال كردند،و اصول اقليدس را ترجمه و شرح‏كردند.بعلاوه،علم مثلثات را آنها بوجود آوردند.در واقع همان ترجمه‏اقليدس هم در آن زمان خالي از اهميت نبود چنانكه روميها بدان‏نپرداخته بودند و وقتي براي اولين بار در قرن دهم ميلادي به زبان لاتين‏ترجمه مي‏شد تقريبا سه قرن از ترجمه عربي آن كه بوسيله حجاج بن يوسف-يك رياضيدان عهد هارون الرشيد-انجام شده بود مي‏گذشت.
در نجوم،مطالعات مسلمين مخصوصا ارزنده بود.مطالعات‏بابليها،هندوان،و ايرانيان كه به آنها رسيد از اسباب عمده شد (Albumasar) مي‏خوانده‏اند-مجموعه درپيشرفت آنها:ابو معشر بلخي كه اروپائيها در قرون وسطي وي را به نام زيجاتي داشت كه در آن‏حركات سيارات از روي طريقه هندي و رصد گنگ دز محاسبه شده بود واگر چه اصل آن نمانده است اما آثار ديگر او از خيلي قديم به زبان لاتيني‏ترجمه و مكرر چاپ شده است و اينهمه او را در نجوم در تمام قرون وسطي‏شهرت جهاني بخشيد.با اينهمه،وي رويهمرفته به عنوان يك منجم‏بيشتر اهميت دارد تا بعنوان يك عالم نجوم.از اينها گذشته،تجارب واطلاعات صابئين نيز در پيشرفت نجوم اسلام تاثير بسيار داشت.ثابت‏ابن قره-كه به هندسه و فيزيك علاقه داشت-در تحقيق طول سال‏شمسي و درجه آفتاب مطالعات مهم كرد.بتاني كه نيز از ميراث صابئين‏بهره داشت‏با تاليف زيجي در بسط هيئت و نجوم اسلامي تاثير قابل ملاحظه كرد.وي حركت نقطه اوج آفتاب را كشف كرد و بعضي اقوال‏بطلميوس را درين باب نقد و اصلاح نمود.ملاحظات او درباب خسوف‏در محاسباتي كه دانتورن (Dunthorn) از علماء قرن هجدهم‏اروپا كرد به عنوان يك رهنما يا محرك تلقي شد.نيز وي براي مسائل‏مربوط به مثلثات كروي راه حلهايي يافت كه رجيومانتوس(متوفي‏1476)از آنها استفاده كرد (8) كارهايي را كه مسلمين در نجوم و رياضيات‏انجام داده‏اند نالينو ايتاليائي،كارادوو فرانسوي و چندتن از علماءمعاصر ديگر تا حدي ارزيابي كرده‏اند.احوال و آثار منجمين و رياضيدانهاي‏اسلامي نيز در كتاب رياضيدانان و منجمين عرب تاليف سوتر و تاريخ‏ادبيات عرب تاليف بروكلمان بررسي شده است.اين ميراث علمي عظيم‏مسلمين،هم از حيث وسعت موجب اعجاب است هم از لحاظ دقت. دربين آثار مهم نجومي مسلمين مخصوصا كتب زيج را بايد نام برد كه‏بعضي از آنها شاهكار دقت رياضي است.از سه شاهكار نجومي مسلمين‏درين زمينه به عقيده سارتون يكي صورالكوكب عبد الرحمن صوفي است(متوفي‏376)ديگر زيج ابن يونس(متوفي‏399)است كه شايدبزرگترين منجمين اسلام باشد و چون وي آن را به نام الحاكم بامر الله‏خليفه فاطمي مصر ساخت زيج‏حاكمي خوانده مي‏شود.سومين شاهكارنجومي عبارتست از زيج‏الغ‏بيگ كه با همكاري امثال قاضي زاده رومي‏و غياث الدين جمشيد كاشاني تدوين شد اما قتل الغ‏بيگ مطالعات جدي‏مربوط به نجوم را در شرق در واقع پايان داد.از جمله اقدامات علمي‏مسلمين در امور مربوط به رياضي و نجوم اصلاح تقويم بود.در عهدجلال الدوله ملكشاه سلجوقي كه گويند عمر خيام هم با منجمين ديگردرين اصلاح همكاري داشت و تقويم جلالي كه بدينگونه بوجود آمداز بعضي تقويمهاي مشابه كه در اروپا بوجود آمد دقيقتر بود و شايد عملي‏تر.
علماء اسلامي مكرر از هيئت‏بطلميوس و اقوال يونانيان انتقاد كردند و هر چند ايرادهايي كه بر آن گرفتند بكلي موجب دگرگون‏كردن دنياي بطلميوسي نشد اما زمينه را براي اصلاحات گاليله،كپلر،و كوپرنيك آماده ساخت.حتي مساله حركت زمين،كه بعضي از يونانيهاهم متعرض آن شدند نزد مسلمين مطرح شد.چنانكه ابو سعيد سجزي-كه‏تا اواخر قرن چهارم مي‏زيست-اسطرلابي ساخت مبتني بر فرض حركت‏زمين و سكون افلاك.آيا سجزي واقعا به حركت زمين معتقد بود يا اين‏اعتقاد را فرضي قرار داده بود براي عمل اسطرلاب خويش؟درست‏معلوم نيست اما بيروني كه از اين اسطرلاب سجزي صحبت كرده است‏اين فرض را-بر خلاف حكمائي امثال رازي و ابن سينا كه در بطلان‏آن شك نداشته‏اند-ممكن مي‏دانسته است هر چند اثباتش را مشكل‏مي‏يافته (9) در بين كساني كه هيئت‏بطلميوس را انتقاد كرده‏اند نام‏خواجه نصير الدين طوسي را نيز مخصوصا بايد ذكر كرد.اين وزير معروف‏و عالم بزرگ و جامع شيعه نه فقط مؤسس واقعي رصدخانه عظيم مراغه‏و زيج‏ايلخاني بود بلكه آشنايي علماء اسلام را با تحقيقات چينيهانيز فراهم آورد. بعلاوه،وي ظاهرا در مدت اقامت در الموت (10) نيز به‏كار رصد و نجوم اشتغال داشت و در آن امر مهارت تمام بدست آورده بود.
خواجه نصير طوسي قطع نظر از تحرير اقليدس و مطالعات راجع به مثلثات-كه آن را از گرو نجوم بيرون آورد و مستقل ساخت-در كتاب تذكره،هيئت‏بطلميوسي را بشدت انتقاد نمود و خود نظريات بديعي پيشنهادنمود.اثبات و طرح عيوب سيستم بطلميوس به ضرورت اظهار طرح تازه‏يي‏كه بعدها بوسيله كوپرنيك عرضه شد كمك كرد (11) آيا ممكن است‏بعضي از آراء او درين باب از طريق بيزانس به كوپرنيك رسيده باشد؟
بعضي اين احتمال را بعيد نمي‏دانند و براي آن قرايني نيز يافته‏اند.
در بين مساعي مسلمين در بسط رياضيات كشف ترتيب كسوراعشاري را بايد ياد كرد و روشهاي تقريبي كه توسط غياث الدين جمشيد كاشاني صورت يافت.در هندسه بعضي مسائل كه براي قدما لا ينحل‏مانده بود نزد ابن هيثم و ابو سهل كوهي و امثال آنها راه حلهايي يافت.
مساله امتحان كردن محاسبات از طريق طرح نه نه و قاعده موسوم به‏خطاين منسوب به مسلمين است.محاسبات اعداد بزرگ نجومي با حداقل‏اشتباهات حاكي است از تبحير آنها در علم اعداد.بعلاوه،مسلمين درساختن آلات نجومي،تكميل اسطرلاب،و ماشينهاي محاسبه جهت تنظيم‏زيجها كارهاي ارزنده انجام دادند.
ازين تحقيقات و مطالعات در فيزيك و مكانيك هم نتايج نيكو وجالب بدست آمد.ابو معشر بلخي در كتاب المدخل الكبير كه راجع به‏نجوم است-و در 1130 بوسيله يوهانس هيسپالنسيس به لاتيني‏ترجمه شده-تاثير ماه را در مساله جزر و مد بررسي كرد و اروپا ظاهرادر قرون وسطي قوانين راجع به جزر و مد را از كتاب وي آموخت. (12) در فسطاط مصر يك دانشمند رياضي به نام فرغاني،در روزگارمتوكل توانست ميله‏يي مخصوص تعبيه كند براي اندازه‏گيري ارتفاع‏آب نيل در (Optics) در اروپا هنگام فيضان.كارهاي يعقوب كندي و مخصوصا ابن هيثم‏بصري در مسائل مربوط به علم مناظر تاثيرگذاشت چنانكه،هم راجربيكن به آثار ابن هيثم مديون شد و هم كپلر. (13) ابن هيثم بزرگترين فيزيك‏دان مسلمين بود و يكي از بزرگترين محققان‏علم مناظر در تمام ادوار (14) در واقع تحقيقات ابن هيثم درباره نور وقواعد انكسار و انعكاس آن منشا كشفيات بعدي شد،بطوريكه مي‏توان‏گفت اگر ابن هيثم نبود راجربيكن بوجود نمي‏آمد و خود راجربيكن در يك‏كتاب خويش مكرر از ابن هيثم نام مي‏برد و از سخنان او نقل مي‏كندچنانكه كپلر نيز ازين دانشمند (Alhasen) مي‏خوانده‏اند و او را بعضي‏محققان از حيث مسلمان نام مي‏برد.ابن هيثم را اروپائيهابسبب نامش الحسن مي‏توان گفت كه وي بهر حال بهترين تجسم روح تجربي بود در تمام قرون وسطي (16) بيروني‏در باب وزن مخصوص اجسام تحقيقات علمي كرد و وزن مخصوص‏شانزده جسم را با چنان دقتي تعيين نمود كه تقريبا با علم امروز موافق‏است.مطالعات ابوالفتح خازني صاحب ميزان الحكمه در باب تعادل‏مايعات اهميت علمي داشت و وي هم در باب وزن مخصوص‏اجسام و آلياژها تحقيقات و محاسبات درست كرد.مطالعات خازني البته‏محدود به انواع ترازو نيست.در باب وزن،مركز ثقل و مسائل مربوط به‏آنها نيز بحث فيزيكي و رياضي دارد.در هر حال راجع به انواع ترازوتحقيقات بسيار بوسيله مسلمين انجام يافته است و خاصه در باب ترازوي‏رومي-قراسطون.بعضي مكانيسينهاي مسلمان،حتي در عهد جنگهاي‏صليبي،براي پادشاهان فرنگ نيز پاره‏يي تعبيه‏ها درست مي‏كرده‏اند (17) رويهمرفته در مكانيك-علم حيل و جراثقال-تحقيقات مسلمين خالي‏از اهميت نبود-خاصه از لحاظ نظري.از مرده ريگ يونانيان (Heron d,Alexandrie) را قسطابن لوقا ترجمه كردبه امر المستعين بالله خليفه عباسي. رساله‏هرون اسكندراني از كارهائي كه خود مسلمانان درين‏رشته انجام دادند رساله احمد خوارزمي بود-از بني موسي.درين رساله،خوارزمي توضيحات علمي جالبي درباب بعضي مسائل مربوط به‏هيدروليك داده بود.يك اثر جالب ديگر مسلمين درين باره عبارتست ازرساله بديع الزمان جزري كه مؤلف آن را در سال 602 هجري به فرمان‏قرا ارسلان امير ديار بكر تاليف،كرده است و قسمت عمده اسباب وتعبيه‏هايي كه وي در آن شرح مي‏دهد اختراع خود او بوده است.
وقتي تاريخ تكنولوژي جديد بررسي شود سهم مسلمين در تحول آن‏بي‏شك قابل توجه است. 13
پي‏نوشتها:
Sarton, Introduction, I/585 1.
2. مصاحب،خيام بعنوان عالم جبر/103
Sarton, Introduction, I/563-4 3.
4. خيام بعنوان عالم جبر/104
Carra de Vaux, in Legacy of Islam/390 5.
6. مصاحب،خيام بعنوان عالم جبر/109
7. سارتون،سرگذشت علم،ترجمه احمد بيرشك/205
Nallino, EI(2),Vol.I/1138 8.
9. تقي زاده،تاريخ علوم در اسلام/99
10. Aydin Sayili, in Ankara uniuersitesi dil ue Tarib-Gografya FakultesiDergisi,Cilt XIV, Sayi 1-2/2-3
11. تقي زاده،تاريخ علوم در اسلام/97
Millas, J.M. EI(2), Vol.I/143-4 12.
Legacy of Islam/334 13.
Sarton, Introduction I/271 14.
15. مصاحب،خيام بعنوان عالم جبر/106
Sarton Introduction, I/694 16.
Carra de Vaux, Penseurs de l|Islam II/181 17. »
متن كتاب فوق در پايگاه tebyan موجود مي باشد .

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد
برچسب ها: كتاب دو قرن سكوت