نظر امام علي(عليه السلام) درباره حمله اعراب به ايران براي گسترش اسلام چه بوده است و ايشان چه موضعي داشته اند؟

در پاسخ ، دو نكته محوري لازم به ذكر است :
نكته اول : موضع امام علي (ع)
1. در ميان نصوص تاريخي مطلبي كه دلالت بر مخالفت صريح حضرت(ع) با اين سياست بنمايد، ديده نشده است، بلكه از برخي از قراين مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه اصل مسأله فتوحات و گسترش اسلام و پايداري در مقابل كفر و شرك آن زمان به نحو ضمني مورد تأييد آن حضرت(ع) بوده است . اين سخن امام به نوعي تاييد اصل فتوحات است :
‹‹ان هذا الامر لم يكن نصره و لا خذلانه بكثره و لابقله و هو دين الله الذي اظهره و جنده الذي اعده و امده حتي بلغ ما بلغ و طلع حيث طلع و نحن علي موعود من الله و الله منجز وعده و ناصر جنده؛ شكست و پيروزي در اين جنگ با زيادي و كمي نيروهاي جنگجو ميسر نشده است، زيرا اين دين خدا بوده كه او آن را آشكار كرده و اين سپاهيان لشكريان خداوند هستند كه خداوند آنها را مهيا ساخته و ياري رسانده است تا به اينجا رسيده است (اشاره به پيروزي هاي مسلمانان) و ما با اميد به وعده خداوند حركت كرده ايم (و منتظر انجام آن هستيم) و خداوند حتما وعده اش را وفا كرده و سپاهش را پيروز خواهد گردانيد›› (1)
2. زماني كه خبر آمادگي دولت ساساني و تدارك هفتصد هزار نفر براي حمله سرزمين ها اسلامي به مدينه رسيد ، شوراي دفاعي شكل گرفت و كساني كه مورد مشورت قرار گرفتند پيشنهاد حضور مستيقيم خليفه در ميدان نبرد و تخليه تمام مراكز نظامي و اعزام آنان براي نبرد با ساسانيان را دادند، طلحه و عثمان بن عفان گفتند: همه نيروهاي شام، نيروهاي يمن, نيروهاي مدينه و نيروهاي مكه را جمع كن و خودت همه با آنان برو تا بتوانيد در برابر نيروهاي زياد حكومت ايران مقاومت كنيد و ليكن اميرمومنان (ع) كه مورد مشورت قرار گرفت به گونه ديگري طرح خود را ارائه داد. حضرت(ع) ضمن مخالفت با پيشنهادهاي ارائه شده ، اين نكته را يادآور شد كه صلاح آن است كه تو به عنوان قطب و مركز آسياي اسلام در مركز حضور داشته و از آنجا به چرخاندن سنگ آسياي اسلام به وسيله عرب هاي مجاهد بپردازي و اگر تو از مركز خارج شوي از سويي تعدادي از اعراب باديه نشين كه هنوز مسلماني در ميان آنان رسوخ نيافته، طمع تصرف مركز را در سر پروراند، و به مدينه حمله خواهند كرد و از سوي ديگر ايرانيان با ديدن تو خواهند گفت كه اين اصل و ريشه عرب است و اگر او را از بين ببريم از شر اعراب راحت خواهيم شد، بنابراين با شدت بيشتري به مسلمانان حمله خواهند كرد. امام فرمود: نيروهاي شام را از شام نياور و الا روميان حمله مي كنند. نيروهاي يمن را هم نياور وگرنه حبشي ها حمله مي كنند. نيروهاي مدينه و مكه را هم نبر چون اعراب اطراف حمله مي آورند. خودت هم نرو و از فراواني عدد دشمن نترس. ما در زمان پيامبر با فراواني عدد نمي جنگيديم. خليفه نظر علي عليه السلام را پسنديد و عده كمي نيرو را با سعدبن ابي وقاص به جبهه فرستاد و اين نيروها به نيروهاي جبهه ملحق شدند و پيروز هم شدند.(2)
نكته اي كه در اين مشورت خواهي بايد به آن توجه كرد اين است كه علي عليه اسلام كاري كرد كه اين جنگ با كمترين نيرو و كمترين تلفات پايان يافت.
جالب آن است كه عمر هنگامي كه سخنان درست حضرت علي(ع) را همراه با استدلال هاي محكم او را شنيد، رو به اصحاب كرده و گفت: واي بر شما، همه شما از گفتن سخناني مانند آنچه ابوالحسن(حضرت علي(ع)) گفت، ناتوان بوديد.(3)
3. عمربن خطاب تلاش كرد كه خود علي عليه السلام را به جنگ بفرستد ولي عليه السلام نپذيرفت و نيامد.(4) به گفته مورخان، عمر بن خطاب رفتن به جنگ قادسيه را به علي (ع) پيشنهاد كرد تا فرماندهي عمليات ارتش مسلمانان را بر عهده گيرد . علي (ع) امتناع كرد ؛ ناگزير سعد وقاص را اعزام نمود(5)

دوم : اصل فتوحات مسلمانان
درباره لشكر كشي مسلمانان به سرزمين هاي ديگر بعد ازوفات پيامبر اسلام(ص) نكاتي را يادآوري مي كنيم :
1. اگر حركت ترسيمي از سوي رسول خدا(ص)، پس از فوت ايشان ادامه مي يافت و زمام امامت و خلافت به دست وصي ايشان اميرمؤمنان(ع) مي افتاد، بي شك دعوت اسلامي پيامبر(ص) به ميدان وسيع تري گسترش مي يافت و همسايگان دولت اسلامي و ساير ملل خود به پذيرش اين دين الهي پيشقدم مي شدند و فتوحات خونين و لشكركشي هاي دوران خلفا، به گونه اي ديگر رقم مي خورد.
2. لازمه هر فتح و پيروزي، توسعه فرهنگ اسلامي است، يعني به موازات فتح شهرها مي بايد مردم آن سامان به حقايق، اصول و اهداف اسلام آشنا شوند و هسته و پوسته اسلام را بشناسند، مع الاسف در غالب لشكركشي هاي صورت گرفته در عهد ابوبكر، عمر و عثمان اين نكته مهم مدنظر حاكمان وقت نبود، آنان اهتمامي در ارشاد مردم، تعليم، فرهنگ سازي و تربيت ايشان نداشتند! چه در منطقه شام و چه در ايران. آنان فقط در برابر اقبال مردم، شهادتين را بر زبان ايشان جاري مي ساختند و به برخي از حركات و شعائر آنان را تمرين مي دادند بدون آن كه عقيده باطلي را از ذهن ايشان بزدايند و فكر صحيحي را بر ايشان ترسيم نمايند. نتيجه اين فتوحات نيز آن بود كه:
بسياري از كشورها و مناطقي كه دوره خلفا فتح مي شدند، به سمت كفر و نافرماني بر مي گشتند و سپس دوباره به دست مسلمانان فتح مي شدند! اين نتيجه اكتفا به ظاهر اسلام بود در صورتي كه پيامبر اسلام(ص) از مردم اسلام و ايمان را به طور توأم خواستار بود: «و قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لكن قولوا أسلمنا و لما يدخل الايمان؛ عرب هاي باديه نشين گفتند: ايمان آورديم بگو: شما ايمان نياورده ايد ولي بگوييد اسلام آورده ايم اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است.»(6)
اين نقيصه بزرگ، ريشه در ضعف اعتقادي حاكمان وقت داشت طبيعي است حاكم و ياران وي كه اسلام در نهاد ايشان رسوخ نكرده و آنان در بسياري از وهميات و انحرافات گذشته خود باقي اند نمي توانستند سكان دار هدايت مردمي باشند كه در اثر اين لشكر كشي ها با آئين هدايت بخش چون اسلام مواجه مي شوند.(7)
3. فتوحات بزرگ و پيروزي مسلمانان در گرو عوامل چندي بود؛ ايمان و اعتقاد شخصي بسياري از جهادگران مسلمان را در سرعت فتوحات مؤثر بود. همچنين وقتي به پيروزي مسلمانان در ايران دقت كنيد مي توانيد به ناخشنودي مردم از حكومت ساساني، وجود امتيازات طبقاتي بسيار خشن در جامعه، بي روح شدن آئين زرتشتي و آشفتگي نظام حكومتي ساساني دقت كنيد. دكتر عبدالحسين زرين كوب مي گويد:
«سقوط دولت ساساني به دست عرب شد ولي نه به خاطر قدرت عرب بلكه به خاطر ضعف و فساد دولت ساساني و در موقع حمله عرب، ايران از پاي در آمده بود. دولت ساساني در آن زمان مانند مرده حضرت سليمان بود كه بر عصا تكيه داشت و موريانه آن را خورد و زمين افتاد.»(8)
4. حضور برخي از چهره هاي نامي و پيرو اميرمؤمنان(ع) در ميان مدت و دراز مدت توانست بن مايه هايي از اصول و مباني اسلام را در برخي از مناطق فراهم آورد. از اين رو حضور و تلاش شخصيت هايي چون سلمان فارسي، حذيفه بن يمان، هاشم مرقال و عمار ياسر ستودني است.
در مجموع، اسلام يك دين جهاني بوده و هست و نمي توانست هدايت خود را در مهد اسلام و شهر مكه و يا نهايتا جزيره العرب محصور كند، اما لشكر كشي هاي انجام شده در عهد خلفاي نخست كاستي ها بسياري را در پي داشت. آثار اين ضعف هم در كشورهاي مفتوحه و هم در مركز و گستره دولت اسلامي آشكار بود البته در هر يك به نوعي اين كاستي ها مورد مطالعه و دقت قرار مي گيرد. اما در دراز مدت، به دليل آشنايي ملل و كشورهايي كه اسلام به آنجا راه يافته بود با حقيقت و روح دين اسلام، تاريخ شكل گيري تمدني ياد مي كند كه آثار و ثمرات آن، قرن ها جهان را برخوردار كرده بود.
5. فتوحات خلفاي سه گانه، پيامدهاي ناهنجار بسياري را در صف پيكار جويان مسلمان بر جاي گذاشت از جمله:
الف. پيدايش طبقه جاهل مسلك مقدس مأب كه خوارج جزيي از آن ها بود.
ب. انحطاط اخلاق امت اسلام، در پي سرازير شدن مال و ثروت فراوان به درون سرزمين اسلامي.
ج. كاشت بذر تشتت و اختلاف در جامعه اسلامي بر اثر مستي نعمت ثروت هاي بي حد و حصر.(9)
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 146.
2.ر.ك: مجلسي ، بحارالانوار، ج40، ص253، خواندمير، تاريخ روضه الصفا، ج2، بخش دوم ص1771.
3.موسوعه الامام علي بن ابي طالب(ع)، ج 3، صص91-93.
4.جعفريان، تاريخ خلفاء،ص115
5.مسعودي، مروج الذهب ، ج2، ص 309.
6. سوره حجرات، آيه 14.
7. زندگي سياسي امام حسن مجتبي(ع)، جعفر مرتضي عاملي، ص 122.
8.تاريخ ايران بعد از اسلام، ص157.
9. سيري در سيره ائمه اطهار(ع)، مطهري، ص 50؛ جاذبه و دافعه امام علي(ع)، مطهري، 153؛ سيري در نهج البلاغه، مطهري، 258.

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد