ليبرال دموكراسي چيست؟

ليبرال دموکراسي « Liberal Democracy » گونه اي ايدئولوژي و نظام سياسي است که در بيشتر کشورهاي غربي رواج دارد . عليرغم کاربرد زياد اين اصطلاح ، هيچ تعريف جامعي از ليبرال دموكراسي وجود ندارد . اغلب انديشمندان سياسي تفاوتي ميان ليبرال دموكراسي و يا دموكراسي ليبرال قائل نشده‏ و معناي واحدي از اين دو ارائه داده اند ، و آن اين كه « دموكراسي ليبرال شكلي از دموكراسي غيرمستقيم يا دموكراسي بر اساس نمايندگي است كه اعتقاد به حقوق طبيعي و مدني انسان، برابري حقوق سياسي و قضايي همه شهروندان، از مشخصه ‏هاي اصلي آن به شمار مي‏رود .» از اين رو همواره در توضيح اين واژه بيشتر تلاش مي شود تا مشخصه‏ هاي نظام‏هاي ليبرال دموكراسي را تبيين كنند، شايد به اين جهت كه نظريه ليبرال دموكراسي را تلاشي تعارض ‏آميز، براي امتزاج مواضع ليبراليستي و دموكراتيك در هيات يك نظريه واحد مي‏دانند . هرچند با بررسي دقيق منابع متعدد، مي‏توان دريافت كه ليبرال دموكراسي، نه دموكراسي است و نه ليبراليسم، بلكه ليبرال دموكراسي تركيبي از برخي از ويژگي‏هاي دموكراسي و ليبراليسم را به تنهايي در خود دارد، و در عين حال تفاوت‏هايي ميان نظام ليبرال دموكراسي و دموكراسي و ليبراليسم به چشم مي‏خورد؛ از جمله اينكه دموكراسي جمع‏گراست، بر خلاف آن، ليبراليسم به تصميم‏گيري و اصالت فردي اهميت مي‏دهد؛ دموكراسي بر عمومي بودن قلمرو افراد، ليبراليسم بر خصوصي بودن آن و ليبرال دموكراسي به قلمرو تحديد شده تاكيد دارد، ولي ليبرال دموكراسي، دموكراسي را تا جايي مطلوب مي‏داند كه به آزادي فردي لطمه‏اي وارد نسازد . بنابراين، دموكراسي در نقطه مقابل ليبراليسم، به تقدم منافع فردي بر منافع جمعي مي‏انديشد . البته ليبرال دموكراسي مي‏كوشد، منافع فردي و جمعي را زير يك سقف گرد آورد؛ با اين وصف، ميل به اكثريت در آن بيش از اقليت‏گرايي است . دموكراسي يك نظام حكومتي و ليبراليسم يك نظام فكري است . ليبرال دموكراسي، دموكراسي را يك روش براي تصميم‏گيري در چارچوب ارزش‏هاي ليبراليسم تلقي مي‏كند، از اين رو، دموكراسي بر نوعي ايده‏آليسم استوار است . ليبرال دموكراسي، نه تنها به آزادي دموكراسي و رفاه ليبراليستي، بلكه به تركيب و ارايه توأم رفاه و آزادي مي‏انديشد . در ادامه جهت تبيين دقيق تر مفهوم ليبرال دموکراسي اشاره اي گذرا به چگونگي شکل گيري اين ايدئولوژي مي پردازيم : واژه « Liberal » در اصطلاح به يك گونه طرز تفكر در زمينه‏هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ديني گفته مي‏شود كه تكيه اصلي آن بر آزادي هر چه بيشتر و توجه به حقوق طبيعي افراد است. مفهوم اصلي ايدئولوژي ليبراليسم ، آزادي شهروندان در سايه حکومت محدود به قانون است و قانون گرايي ، تفکيک قوا ، رعايت حقوق بشر و حکومت مبتني بر نمايندگي از اصول آن محسوب مي شود. مكتب ليبراليسم اولين بار به عنوان يك حزب سياسي در سال 1850 م در انگليس مطرح گرديد . آزادي هاي بي حدو مرز، بازار کاملا آزاد و سود جويي هاي سيري ناپذير، نابرابري هاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي ناشي ازتفکرات«ليبراليسم كلاسيك‏» و انديشه هاي «جان لاك‏» و «آدام اسميت‏» نه تنها اهداف و اميد هاي اوليه اين مکتب را محقق نساخت ؛ بلکه موجب سلب شدن همان آزادي هاي فردي از افراد بي شمار و پديد آمدن توده انبوه کارگران فقير در کنار انباشت ثروت کارفرمايان و هزاران مشکل فردي و اجتماعي ديگر گرديد ودر صحت و اتقان انديشه هاي ليبراليسم اوليه ، شک و ترديد انداخت. از اين رو در اوائل قرن بيستم بسياري از انديشمندان ليبرال، در ليبراليسم افراطي اوليه تجديد نظر كردند . اين نسل از ليبراليست‏ها - موسوم به ليبرال دموكرات- با توجه به چالش ها و بحران هاي جديد ، معتقد به افزايش فعاليت و دخالت دولت‏ براي رفع نارسايي‏ها شدند . در نتيجه حمايت از «اقتصاد مختلط‏» و فروكاستن از آزادي‏هاي اقتصادي جزو انديشه‏ ليبرالي در اوايل قرن بيستم شد . و به مفهوم « برابري در فرصت ها» به عنوان هدف اصلي از دخالت دولت در امور اقتصادي توجه گرديد. بدين ترتيب انديشه‏ «برابري‏» در كنار انديشه‏ «آزادي‏» در ايدئولوژي ليبراليسم جاي گرفت . دولت در فلسفه‏ جديد ليبراليسم مکلف شد تا از طريق مداخله اقتصادي از تأثير نابرابري هاي اجتماعي کاسته و حداكثر بهروزي و رفاه و شادي را براي حداكثر مردم تامين كند . اين انديشه مبناي نظري «دولت رفاهي‏» قرار گرفت؛بر اساس آن دولت موظف شد كه براي تمامي شهروندان، ايمني، رفاه، امكانات درماني، بيمه و . . . را تامين كند . و مشارکت سياسي همه طبقات اجتماعي ، مبارزه با فقر و بيکاري ، را سرلوحه اقدامات خود قرار دهد. بدين ترتيب دنياي غرب، دموكراسي رايج‏سده‏هاي قبل از قرن 17 و ليبراليسم كلاسيك قرن 18 را پشت‏سر گذاشته، و در اواخر قرن 19 پا به عصر و عرصه ليبرال دموكراسي نهاد . هرچند با وجود مشکلات ، کاستي ها و بحرانهاي ناشي از تناقضات و چالش هاي نظري و عملي ليبرال دموکراسي گونه اي جديد از ليبراليسم به نام نئوليبراليسم در دهه آخرين قرن 20، با افول دولت‏هاي ليبرالي و رفاهي، به وجود آمد كه آن هم براي ايجاد زمينه‏هاي انعطاف‏پذيري در برخي آراي اقتصادي و اجتماعي، به منظور نجات ليبراليسم از گرداب‏ها، تناقض‏ها و تنش‏هاي نظري و عملي تلاش مي‏ نمايد . چهت آشنايي بيشتر و مطالعه ر.ک : 1. فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بيات و جمعي از نويسندگان، مؤسسه انديشه و فرهنگي ديني 2 . ليبراليسم غرب، آنتوني آرپلاستر، ترجمه عباس مخبر، نشر مركز 3. . اندرو هي وود، درآمدي بر ايدئولوژيهاي سياسي، ترجمه محمود رفيعي مهرآبادي، تهران ؛ وزارت امور خارجه ، 1379 . 4 . درآمدي بر چالش هاي ليبرال دموکراسي، عليرضا محمدي، نشريه معرفت،‌ ش 102 5 . آنتوني آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم، ترجمه عباس مخبر ، تهران؛ نشر مرکز، 6 . عبدالرحمن عالم، تاريخ فلسفه سياسي غرب، تهران؛ وزارت امور خارجه، مرکز چاپ وانتشار، 1377 . 7 . عبدالرسول بيات، فرهنگ واژه ها ، قم؛ مؤسسه انديشه و فرهنگ ديني، 1381. 8 . علي اصغر حلبي، انديشه‏هاي سياسي قرن بيستم، تهران؛ اساطير ، 1375. 9 . حسين بشيريه، انديشه‌هاي سياسي قرن بيستم، جلد دوم:ليبراليسم و محافظه کاري 10 . انتقاداتي بر ليبرال دموكراسي ، مرتضي شيرودي ، پگاه حوزه ، ش 112 .

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد