چرا در قرآن آمده كه مرد مي‏تواند زن را كتك بزند؟

«وَ اللاَّتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً» نساء (4)، آيه 34.؛ «و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد، (-(نخست)-) پندشان دهيد و (-(بعد)-) در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و (-(اگر تأثير نكرد)-)، آنان را بزنيد؛
پس اگر شما را اطاعت كردند، (-(ديگر)-) بر آنها هيچ راهى (-(براى سرزنش)-) مجوييد كه خدا والاى بزرگ است».

پاسخ اين است كه آرى، قرآن شريف در آيه مورد بحث، چنين مطلبى را بيان فرموده است و ما هيچ‏گاه اصل آن را در قرآن انكار نمى‏كنيم؛ ولى‏
نكته مهم اين است كه بدانيم اسلام و قرآن كه آن همه به زن خدمت كرده است و در زمانى كه او را در حد يك كالاى كم ارزش تنزّل داده بودند، وى را
به جايگاه بلندى رسانيد، چرا چنين دستورى داده؟
به نظر ما اين مسئله، يك توصيه و سفارش اخلاقى صرف هم نيست؛ بلكه يك دستور و تكليف است؛ ولى قبل از آن كه به اصل پاسخ بپردازيم، مناسب است نظر اسلام راجع به نوع و جنس زن روشن گردد؛ تا آن حكم قرآنى با توجه به اين نظر، مورد تأمل قرار گيرد. در اين‏باره، روايات فراوانى وجود دارد كه به چند نمونه زير اكتفا مى‏كنيم:
1. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «من در شگفتم از كسى كه زن خود را مى‏زند؛ در حالى كه خودش براى كتك خوردن، سزاوارتر است! زنانتان را نزنيد كه قصاص دارد». قال النبى‏صلى الله عليه وآله: «انّى اتعجَّب ممن يضرب امرأته و هو بالضرب اولى منها، لا تضربوا نساءكم بالخشب فان فيه القصاص»، (بحارالانوار، ج 100 باب احوال الرجال والنساء، ص 249، حديث 238).
2. همچنين فرمود: «زنان بر مرد كريم، غالب مى‏شوند و مرد لئيم، بر زنان مسلّط مى‏گردد. من دوست دارم كريم مغلوب باشم؛ نه لئيم غالب». «المرأته تغلب الرجل الكريم و يغلبها الرجل اللئيم أنا احب ان اكون كريم مغلوب ولا لئيم ينتصر»، (منتدى الشواهق، ص 11).
3. امام صادق‏عليه السلام از پدرش چنين روايت كرده است: «وقتى با زنى ازدواج مى‏كنيد، احترامش كنيد. او، مايه آرامش شماست. زنان را آزار ندهيد و حقوق آنان را ضايع نكنيد». «من اتخذّ امرأته فليكرمها، فانما امرأة احدكم لعبة فمن اتخذها فلايضيعها»، (بحارالانوار، ج 100، ص 224).
4. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «هر مردى كه بر بد اخلاقى همسرش صبر كند، خدا اجر داوودعليه السلام را به او مى‏دهد و به هر زنى كه بر بداخلاقى مردش صبر كند، اجرى همچون اجر آسيه كه با فرعون كنار آمد، عطا مى‏كند». بحارالانوار، ج 100، ص 247.
5. حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «در هر حال با زنت مدارا كن و با او به نيكى رفتار نما؛ تا زندگى لبريز از صفا و صميميت باشد». قال على‏عليه السلام: «فدارها على كل حال و احسن الصحبة لها ليصفو عيشك»، (وسائل الشيعه، تهران، ج 7، ص 120، باب 87، ح 3).
6. آخرين سخنى كه هنگام وفات از رسول خدا شنيدند، سه سخن بود؛ «نماز را بر پاى داريد و مراقب حقوق بردگان باشيد و ستم نكنيد؛ خدا را
خدا را درباره زنان كه در دست شمايند. با زنانتان نيكو زندگى كنيد و حريم آنان را نگاه داريد». «الله الله فى النساء و فيما ملكت ايمانكم، فانّ آخر ما تكلّم به نبيكم‏صلى الله عليه وآله ان قال: «اوصيكم بالضعفين النساء و ما ملكت ايمانكم، الصلوة الصلوة»، (حرانى، تحف العقول، ترجمه صادق حسن‏زاده، ص 334).
پس اين همه اسلام براى زن ارزش و احترام قائل شده، ولى با اين همه اهتمام و ارزشى كه اسلام براى زن قائل شده، نمى‏تواند در مقابل به خطر افتادن سلامت روحى و اخلاقى فرد و جامعه، نرمش نشان دهد؛ زيرا بايد توجه داشت كه حكم ضرب فقط و فقط مربوط به مورد «نشوز زن» است؛
نه در مورد كارهاى خانه، بچه‏دارى و انواع اختلاف‏هاى خانوادگى و يا هرگونه نافرمانى از شوهر.
نشوز زن، آن است كه او به صورت مكرر و طولانى مدت و بدون هيچ‏گونه عذر و مشكل، از مسائل زناشويى سرباز زند؛ نه يك بار و دو بار
و نه يك روز و دو روز و نه در برخى مواقع كه فاقد ميل شخصى است؛ بلكه در صورتى كه اين ممانعت و سرپيچى به صورت روش و اخلاق و رويه زندگى زن درآيد.
به نظر شما، تبعات و آثار اين عملكرد چه خواهد بود؟ آيا چيزى جز به فساد كشيده شدن مرد را به دنبال خواهد داشت؟ با اين رويه، هم زن‏
به گناه و فساد مى‏افتد و هم مرد و كانون خانه و خانواده، متزلزل مى‏شود و مسئله به اين جا هم ختم نمى‏شود؛ بلكه فساد و هرزه‏گرى و بى‏بند و بارى،
به جامعه كشيده خواهد شد. مردى كه تمام مسئوليت‏هاى خانواده به دوش او گذاشته شده، اينك براى ارضاى تمايلات خود بايد به هرزگى در اجتماع بپردازد؛ زيرا او هيچ‏گونه اميدى به خانه خود ندارد.
اولين و بزرگترين آسيب را خود زن ناشزه بايد متحمل شود. او مرد و شوهر خود را از دست مى‏دهد و خانه‏اش بى‏فروغ مى‏شود؛ زيرا مردى كه براى نيازهاى خود به خارج از خانه روى آورد، ديگر انگيزه كار و تلاش و اداره زندگى و تحمل مشكلات سنگين آن را ندارد. خلاصه عاقبت اين سردى و نااميدى، فروپاشى كانون خانواده است. البته مفسده عمل آن زن بدين‏جا نيز ختم نمى‏شود و بعد از اين، نوبت به بى‏سرپرستى كودكان و بچه‏هاى خانواده مى‏رسد.
اصولاً زنى كه نمى‏خواهد به هيچ وجه تمكين كند، چرا ازدواج كرده؟ حتماً به ذهن مى‏رسد كه قبول داريم زن نبايد چنين رويكردى در زندگى داشته باشد، ولى چرا براى علاج اين مشكل به زدن متوسل شويم؟
پاسخ اين است: كسانى كه مى‏خواهند جوّسازى منفى كنند، ابتدا مسئله ضرب و تنبيه را مطرح مى‏كنند؛ در حالى كه دستور اسلام ابتدا موعظه‏
و نصيحت و گفتمان و تعامل است؛ «فعظوهنّ» و اگر مشكل با موعظه‏هاى فراوان و مكرر حل نشد، قرآن به مرد دستور داده كه با زن قهر كند و اين قهر
در حدى باشد كه محل خواب خود را جدا كند؛ «وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ».
روان شناسان و متخصصان امور خانواده نيز معتقدند كه خانم‏ها حساسيت فراوانى به اين عمل دارند و اين شيوه، يكى از عوامل بسيار مؤثر در كوتاه آمدن خانم‏ها و برگشت صلح و صفا به زندگى زناشويى است. حال اگر اين راه علاج هم تا مدتى انجام شد، ولى مؤثر واقع نگشت، آيا بايد زن را به حال خود
رها كنيم؛ تا كانون خانواده و جامعه را به تباهى بكشد؟
راه حل سوم، تنبيه بدنى است؛ يعنى ضرب؛ «واضربوهن». قبل از مرحله سوم، شارع مى‏توانست دستور دهد كه مرد به دادگاه و قاضى رجوع كند
و از زن شكايت نمايد يا مسئله را با ريش‏سفيدهاى خاندان خود و خانمش درميان گذارد؛ ولى آيا علنى كردن خصوصى‏ترين مشكل زناشويى، تا وقتى كه راه ديگرى وجود دارد، كار صحيحى است؟
اسلام خواسته تا حد امكان اين مشكل در محدوده خانه و خانواده حل و فصل شود و مسائل زندگى شخصى زوجين ورد زبان خاص و عام در اجتماع نگردد؛ زيرا به احتمال قوى، زن و شوهر در آينده، با هم صلح‏
و آشتى مى‏كنند و فقط مسائل خصوصى آنها علنى شده و آبرويشان بر باد رفته است و حريم‏هاى خصوصى آنها دريده شده كه اين مسئله، اثر زيادى‏
در از بين رفتن محبت زن و شوهر نسبت به يكديگر دارد.
زن و شوهر دعواهايشان را فردا فراموش مى‏كنند و ان‏شاءاللَّه عمرى با يكديگر خوش و خرم خواهند بود؛ در حالى كه اگر اين گونه مسائل به بيرون خانه سرايت كند، طعنه‏ها و سرزنش‏ها و سرافكندگى‏ها ادامه پيدا مى‏كند و برخى از افراد جامعه در اين مسئله شيطنت مى‏كنند و زن و مرد هم براى اين كه كم نياورند، مدام از خود دفاع مى‏كنند و اين دفاع، چيزى جز بيان نقاط ضعف طرف مقابل، يعنى همسر نيست و نتيجه آن، بزرگ شدن يك مسئله كوچك و از بين رفتن محبت‏هاست. خداوند نيز ملاحظه اين امور را كرده و الا گناه زن‏
به حدى است كه اگر گفته مى‏شد مرد به دادگاه رجوع كند و قاضى زن را تعزير (محكوم به شلاق) كند، حكمى مطابق قاعده و قانونى بود؛ زيرا كار او مفاسد بزرگى در بر دارد؛ ولى خداوند خواسته است كه اين مشكل ابتدا در خانه‏
و به طور خصوصى حل و فصل شود. همه اين حرف‏ها با توجه به معناى ظاهرى «ضرب» بود كه ضرب در خانه، بهتر از شلاق و تعزير در خارج از خانه و توسط قاضى است؛ ولى توجه به مقصود دين از ضرب نيز مسئله را دقيق‏تر و لطيف‏تر مى‏كند.
مراد از ضرب، زدن بى‏قيد و شرط نيست. علامه مجلسى(ره) درباره حد و چگونگى زدن بحارالانوار، ج 104، ص 58 ؛ ر.ك: الميزان، قم، ج 5، ص 349.، روايتى از فقه الرضاعليه السلام نقل كرده است؛ «... والضرب بالسواك و شبهه ضربا رقيقا؛ زدن بايد با وسايلى مانند مسواك و امثال آن باشد؛ آن هم‏
با مدارا و ملايمت».
حديث ياد شده به خوبى نشان مى‏دهد كه «ضرب»، بايد در پايين‏ترين حد ممكن باشد و نبايد اندك آسيبى بر بدن وارد كند. وسيله‏اى كه در اين روايت‏
به آن اشاره شده، چوبى بسيار نازك، مانند مسواك است.
علاوه بر اين، شيوه زدن نيز بايد ملايم و خفيف باشد؛ به طورى كه حتى رنگ پوست، اندك تغييرى نكند. براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان، ج 5، ص 349 - 351.
همچنين قبل از انجام مراحل قبلى، نيز شخص مجاز به اقدام مرحله بعد نيست و بايد مراتب و مراحل مذكور به ترتيب اجرا شوند.
نكته ديگر آن كه دستور فوق، جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد پيوسته باشد؛ زيرا به دنبال اين عمل، دو واكنش احتمال مى‏رود؛ يكى آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود كه در اين صورت، قرآن مى‏فرمايد: «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً»؛ «اگر به اطاعت درآمدند، بر آنان ستم روا مداريد»؛ يعنى در صورت تسليم شدن زن در برابر حقوقى كه بر آن پيمان بسته، ديگر برخورد با وى،
ظلم و تجاوز است.
واكنش احتمالى ديگر، آن است كه او همچنان سرسختى نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى كند كه در اين حالت در آيه بعد مى‏فرمايد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَمًا مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللّهَ كانَ عَليمًا خَبيرًا» نساء (4)، آيه 35.؛ «اگر از جدايى و شكاف ميان آن دو (همسر) بيم داشته باشيد، يك داور از خانواده شوهر و يك داور از خانواده زن انتخاب كنيد (-(تا به كار آنان رسيدگى كنند)-). اگر اين دو داور، تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق و سازش آنها با يكديگر كمك مى‏كند؛ زيرا خداوند، دانا و آگاه است (-(و از نيات همه خبر دارد)-)».
بر اين اساس، در آخرين مرحله، گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مى‏دهد؛ تا در حد ممكن پاى قانون و مراجع قانونى به ميان نيايد و كار به نزديكان و خويشان سپرده شود و آنان نيز با برخوردهاى عاطفى و بررسى‏هاى عقلانى، در حد ممكن، مشكل را با صفا و صميميت حل كنند و خداوند نيز در توفيق اصلاح، آنان را يارى مى‏دهد. اين از لطايف احكام و دستورات نورانى قرآن است؛ تا مسئله با سلامت هرچه بيشتر، روال خود را طى كند.

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد