تحقيقي در مورد عرفان و شراب حافظ مي خواهم با منبع؟

از آنجا كه پرسش شما از دو بخش با عنوان «عرفان حافظ» و «حافظ و شراب» تشكيل شده است، پاسخ ما نيز به همان ترتيب در دو بخش و چند قسمت تنظيم مي شود. در ابتدا مستدعي است چنانچه در صدد ارائه تحقيقي دانشگاهي به همين عنوان هستيد، از اين نوشته تنها به عنوان يكي از منابع تحقيقي خود استفاده كنيد. و اما :
الف) عرفان حافظ
1. ادبيات و به وي‍ژه شعر، تنها قالب و ظرفي مناسب براي بيان و عرضه انديشه هاي عالي يك متفكر و يا عارفِ شاعر پيشه است. پس بديهي است كه خودِ ظرف موضوعيت ندارد بلكه محتوا (مظروف) به عنوان پيام و هدف اصلي كلام، براي شاعر(عارف و يا متفكر) مهم است. مولوي كه از بزرگان ادبيات عرفاني ماست به صراحت به اين نوع نگاه عرفا بر مقوله شعر و شاعري مي پردازد و مي گويد: قافيه انديشم و دلدار من/ گويدم منديش جز ديدار من
و يا در جايي ديگر مي سرايد: قافيه و مغلطه را گو همه سيلاب ببر / پوست بود، پوست بود در خور مغز شعرا
2. منابع مطمئن ما در شناخت عقايد و آراء حافظ ـ و ديگر بزرگان ـ دو چيزي است كه استاد مطهري نيز در كتاب «عرفان حافظ» (يا تماشاگه راز) به عنوان دو منبع حافظ شناسي بيان فرمودند: يكي تاريخ حافظ و ديگري ديوان حافظ(عرفان حافظ،ص 20)؛ يعني اول شناخت حافظ و افكار و انديشه هايش از طريق بازخواني تاريخ زندگي و زمانه او و گوش فرا دادن به قضاوت هاي هم عصران و افرادي كه از نزديك با او حشر و نشر داشته اند و دوم شناخت حافظ از راه آثار و ديوان اشعار و سخنان و انديشه هاي به ثبت رسيده اش. بر اين اساس:
الف) تاريخ به ما گزارش مي دهد كه اگر چه حافظ خود در زمان حيات (متولد 720 ق / متوفي791 يا 792 ق)، چندان اهل گشت و گذار و سير و سياحت نبود اما شعر او دروازه هاي شيراز را درنورديده و موجبات شهرت او را فراهم نمود. و باز تاريخ مي گويد كه حافظ اگر چه در زمان خود به عنوان يك عارف اهل راز معروف بود و در عرفان نظري(جهان بيني و بينش عرفاني) و عرفان عملي (سير و سلوك الي الله) دستي بر آتش داشت ولي هرگز به هيچ كدام از سلسله هاي شبه عرفاني متصوفه و فرقه هاي درويشي در نيامد و رداي مقدس خود را با خرقه ملوس آنها نيالود؛ چرا كه عرفان را از دكّان تصوف جدا مي دانست و روش ها و ارزش هاي عارفان را از صوفيان دغل باز مجزا مي شمرد. وي صوفي را مبتدي، كوته انديش، متوجه ظواهر، متعصب و خرده بين و در مقابل، عارف را روشن بين و صافي درون و روشن روان مي شمرد(مقدمه اي بر مباني عرفان و تصوف، دكتر سيد ضياء الدين سجادي، ص8). او حتي در برخي از اشعارش به صراحت به مرام و موقعيت بزرگان صوفي مي تازد. حافظ، رياكاري و مرام درويشي عماد فقيه كرمانى، شيخ و صاحب خانقاه را در غزلى به باد انتقاد گرفته و گريه هاي دروغين او را در هنگام نماز، به گُربه عابد تشبيه كرده كه بايد موش‏ها از او برحذر باشند و فريبش را نخورند؛ وي عماد را چنين به سخره مي گيرد:
صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد/ بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه/ زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
اى كبك خوش خرام كه خوش ميروى به ناز/ غره مشو كه گربه عابد نماز كرد
حافظ نه تنها با آنان كه در لباس زهد، روى به دنيا آورده بودند، همراهى نكرد بلكه در برابر هيچ‏كدام از ملوك و سلاطين نيز سر تعظيم فرود نياورد و به آنان اعتنا ننمود و با وجود اين همه، سخت مورد توجه همه طبقات و اصناف گشت. حافظ حتي در جواني چنان به تقدس و عرفان شهره و مورد اعتقاد مردم قرار داشت كه هر گاه در مجلس درس مير سيد شريف علامه گرگاني حاضر مي شد، استاد كه از شعر و شاعران بيزار بود از او مي پرسيد: بر شما چه الهام شده است؟ غزل خود را بخوانيد؛ و چون ديگر شاگردان بر اين رفتار دوگانه استاد اعتراض مي كردند، علامه گرگاني پاسخ مي داد: شعر حافظ همه الهامات و حديث قدسي و لطايف حكمي و نكات قرآني است.(دكتر معين/ مقدمه حافظ ابوالقاسم انجوي) پس بي دليل نيست كه لسان الغيب شيراز چنين به معرفي شعر و شخصيت خود مي پردازد و مي فرمايد:
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد/ لطايف حكمي با نكات قرآني
و يا: نديدم خوشتر از شعر تو حافظ/ به قرآني كه اندر سينه داري
و يا: عشقت رسد بفرياد ار خود بسان حافظ/ قرآن زبر بخواني در چهارده روايت
و يا: شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است/ آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
ب)در اينجا بي مناسبت نيست كه نظرات برخى ديگر از بزرگان را درباره عرفان حافظ و اشعار عرفاني او مرور كنيم كه نشان از مقام والاى عرفانى و نيز تشيع او مي دهند: قاضى شهيد درباره حافظ چنين آورده است: «حافظ، عارف شيراز، سردفتر اهل راز و در حقايق و معارف ممتاز بوده. ديوان او لسان الغيب و ايمان او مُبرا از عيب و ريب است». نويسنده ريحانة‏الادب درباره او مي نويسد: «حافظ شيرازى، از اكابر شعراى عرفاى ايرانى عهد آل مظفر است. شاعرى، دونِ مراتب عاليه علميه اوست، زيرا علوم ظاهر و باطن بر او مكشوف بود و خصوصا در علم قرآن نظيرى نداشت. در مراتب عرفان و قرائت قرآن يگانه زمان و بسيار شيرين سخن بود. همه كتاب آسمانى را در حفظ داشت. حافظ هر آنچه را از مراتب عرفان و حقيقت، نصيبش شده بود همه را از بركت قرآن مى‏دانست. قرآن را با چهارده قرائت در حفظ داشت. حافظ در سايه قناعت كه گنجى است بى‏نهايت، تاج عزت بر سر نهاد. مرحوم علامه سيد محمد حسين حسينى تهرانى (ره) در كتاب «روح مجرد» مي نويسد: سيد هاشم موسوى حداد (عارف والامقام و شاگرد برجسته مرحوم قاضي كه استاد در وصف مقام و منزلت عرفانيش مي گفت: الحداد و ما ادراك ما الحداد!) مى‏فرمود: مرحوم آيت الله سيد علي قاضى(كه در عرفان، استاد عارفان اخير است و علاوه بر سيد هاشم حداد، كساني چون علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان و آيت الله بهجت را نيز تربيت كرد)، حافظ شيرازى را هم عارفى كامل مى‏دانستند و اشعار مختلف او را شرح منازل و مراحل سلوك تفسير مى‏كردند. در همين كتاب «روح مجرد» آمده است: «مرحوم قاضى قائل بودند كه محال است كسى به مرحله كمال برسد و حقيقت ولايت بر او مشهود نگردد؛ وصول به توحيد فقط از راه ولايت است. براساس نظر اين بزرگان، حافظ از عرفاى شيعه اثنى‏عشرى است. دكتر محمد معين كه درباره تشيّع و تسنن حافظ، بررسى‏هاى مفصلى دارد، پنج دليل بر تسنن حافظ و دوازده دليل براى تشيع او آورده است و در نتيجه پس از بررسى همه جانبه، مي گويد: مى‏توان به تشيع او معتقد بود. (حافظ شيرين سخن، دكتر محمد معين.)
به اين نكته توجه داشته باشيم كه چون حافظ از مقام و موقعيتي ويژه در تاريخ اسلامي ـ عرفاني ما برخوردار است، لذا هر گروه و فرقه اى در تلاش است تا او را تصاحب كند؛ و به همبن سبب است كه در طول تاريخ، دست تحريف گران بسياري به سوى شخصيت و ديوان او دراز شده است.
3. و اما اگر ملاك قضاوت خود را از حافظ، آثار و كتاب هاي ضد و نقيضي قرار دهيم، كه ـ بويژه در چند دهه اخير در داخل و خارج از ايران ـ درباره او نوشته اند، بايد هم او را عارف ناميد و هم ملحد! هم متشرع دانست و هم بي قيد و لاابالي! هم مسلمان پنداشت و هم يهودي و يا مسيحي!!
و اما داستان چيست و اين همه تناقضات ريشه در كجا دارند؟! در اين كه حافظ از علما و عرفاي مسلمان بود كه هيچ‏گاه پاي خود را از دايره دستورات الهى بيرون نگذاشت، ترديدى نيست؛ چنانكه خود با تأسف و حسرت مي گويد: گر مسلمانى به اين است كه حافظ دارد/ واى اگر از پى امروز بود فردايى!
ب) حافظ و شراب
1. «شراب» در لغت به معني مايع آشاميدني و مطلق نوشيدني است. اگر چه در زبان فارسي و عربي بيشتر براي مي و باده و آب انگور تخمير شده و مستي زا به كار مي رود، اما در عرفان اسلامي كه ريشه در قر آن كريم دارد، نه تنها منحصر در باده انگوري و مُسكر آور نيست، بلكه داراي عالي ترين مضامين معنوي و از پاك ترين عبارات الهي است. خداوند تبارك و تعالي در قرآن، وجود اقدس خود را، «ساقي» شراب طهوري مي شمرد كه به اهل جنّت ارزاني مي دارد و مي فرمايد: «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(دهر/ ٢١).در اين آيه لطايف و اشارات بسيار عرفاني نهفته است كه در اين مجال اندك، ازنخآن آن بسيار تنها به دو نكته اكتفا مي كنيم: اولاً خداوند در جمله ‌«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُم» همه واسطه‏ها را حذف كرده و نوشاندن را مستقيماً به خود نسبت داده، و اين از همه نعمت‏هايى كه در بهشت به اهلش داده افضل است.(ترجمه الميزان، ج‏20، ص: 210)؛ ثانياً امام صادق (ع) در كلامي شگرف و ژرف راجع به اين آيه مي فرمايد: « اي يطهّرهم عن كلّ شي‏ء سوى اللَّه؛ يعني آن شراب آنان را از هرچيزي، جز الله، تطهير مي‌سازد»(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، سوره انسان، ذيل آيه 21) چرا كه هيچ پاك كننده‌اي از آلودگي، جز خدا نيست؛ به عبارت ديگر اين شراب نه تنها خود مطهر و پاك است، بلكه طاهر و پاك كننده ديگران نيز هست. پس بدهي است كه انسان مطهر شده با اين شراب، به چنان معارج و مدارجي وجودي مي رسد كه مي تواند مصداق «مطهّرون» شود كه به تصريح خداوند، لياقت مسّ و درك مفاهيم و معاني عالي قرآن را يافته اند.
در آيات ديگر نيز به «شراب»، «كأس» يا جام شراب و ... تصريح شده است؛ مانند: «مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ» (ص/٥١)؛‌ «يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ (صافات/45)؛ «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كاَنَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(دهر/5)؛ «إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا ... وَكَأْسًا دِهَاقًا (نبأ/31 تا ٣٤). البته مشتقات «شرب» در قرآن به معناي مطلق عرفاني آن نيست بلكه در مواقعي به معناي معمول مايع آشاميدني و حتي مايع عذاب دوزخيان نيز استعمال مي شود؛ مانند: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ...»(يونس/٤) يا «... إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا» (كهف/٢٩).
2. از آنجا كه اولين و مهمترين منبع ادب عرفاني ما قرآن مي باشد، بديهي است، با نظر به حشر و نشر گسترده لسان الغيب حافظ و بزرگاني ديگري چون او، با كلام الله مجيد و با توجه به اعتقاد و تبحر ايشان در حفظ و دريافت صور و معاني مصحف شريف قرآن، انديشه ها و به طبع آن كلام موزون ايشان، رنگ و بوي قرآن را بگيرد تا آنجا كه زبان به تحسين «شراب» و «مي» و باده» بگشايند كه:
بيار از آن مَي گلرنگ مشكبو جامي/ شرار رَشك و حسد، در دل گلاب انداز
به نيم شب اگرت آفتاب مي بايد/ ز روي دختر گُلچهرِ رَز، نقاب انداز (حافظ)
كه «رَز» در لغت به معني درخت انگور و ميوه انگور است و «دختر رَز» يا «بنت العنب» در ظاهر اشعار حافظ يعني ثمره انگور كه همان شراب است، مي باشد؛ البته كنايه از پاك كننده از هر نجاست و ناپاكي است.
و يا در اولين غزل ديوانش، بخوانيم كه او از ساقي، كه همان مرشد مطلق و يا معشوق ازلي است، تمنّاي يك دور ديگر پياله گرداني داشته باشد تا جام مشتاقان را از شراب الهي لبريز كند:
الا يا ايها الساقي ادر كأساً و ناولها/ كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
و يا: عكس روي تو چو در آينه جام افتاد/ عارف از خنده مي در طمع خام افتاد
اينهمه عكس مي و نقش نگارين كه نمود/ يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد
و يا: دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند/ گِل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت/ با من راه نشين باده مستانه زدند
و يا حافظ به مدعيان معارض نهيب مي زند كه حداقل كار باده و شراب، دور كردن انسان از غم ها و وسوسه ها و انديشه هاي ناصواب و باطل است:
ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه تو را/ دوي ز وسوسه عقل بي خبر دارد؟
3. عنوان «خَمريه» و «خَمريات» در ادبيات عرب، و «ساقي نامه» در ادبيات فارسي، براي اشعار عرفاني است. پس بديهي است كه قصد شعراي فارس زبان و عرب زبان مانند حافظ و ابن فارض از سرايش اشعار «خمريات» و «ساقي نامه»ها، نه ميل به گناه و ترويج باده خواري و ميگساري؛ بلكه بيان اشارات لطيف عرفاني و نكات حكمي و البته در برخي مواقع به منظور طنز و تعرض به طرفداران زر و زور و تزوير بوده است. (آب طربناك؛ تحليل موضوعي ديوان حافظ، دكتر سيد يحيي يثربي، ص500)
4. تا حدودي مشخص شد كه ريشه اختلاف نظر و سرّ بروز اين همه قضاوت هاي متناقض درباره حافظ و شاعراني از جنس او، اين است كه اشخاصي بي بهره از اطلاعات كافي درباره حوزه وسيع و عميق عرفان و ادبيات خاص عرفاني و نمادها و رمزهاي زباني آن، و يا افرادى مغرض، تنها به صرف ديدن يك بيت از اشعار عرفاني، ايشان را به آيين و يا مرامي دون شأن اين بزرگواران، نسبت مى‏دهند؛ به عنوان مثال، برخي چون ‏ديدند حافظ مى‏گويد:
اين قصه عجب شنو از بخت واژگون/ ما را بكشت يار به انفاس عيسوى
گفتند حافظ تمايل به مسيحيت داشته است! و يا افراد ديگري اين بيت حافظ را:
بلبل زشاخ سرو به گلبانگ پهلوى / مى‏خواند دوش درس مقامات معنوى
دليل بر تمايل او به آيين زرتشت دانسته اند! و يا برخي ديگر وقتى اين شعر حافظ را مي خواندند:
يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل / تا از درخت نكته توحيد بشنوى
مى‏گفتند كه حافظ به يهودى‏گرى تمايل پيدا كرده است! و ... . (تماشاگه راز، ص 126)
حقيقت آن است كه در ميان عرفاي شاعر پيشه ما متداول بوده و هست كه ايشان با زبان رمز و ايماء و اشاره سخن گفته و به اصطلاح «سمبوليك» شعر مي سرايند. آنان به عللي و در مناسبت هايي، ترجيح مي دهند كه به جاي صراحت گويي، زبان در پرده و لفافة بچرخانند و مقصود خود را با كنايه بيان كنند، لذا به صرف ظواهر شعار آنها، نمى‏توان داوري درستي نسبت به عقيده و مرام و منزلت معنوي ايشان كرد؛ بلكه بايد مراد شاعر و معناي آن اصطلاح را در عرفان نظري و ادبيات عرفاني پيگيري نمود. كلمات: شراب، مي، باده، ميكده، خُم، رقص كنان، دست فشان، بتخانه، مذمت مدرسه، صيد، كمند، زلف مشكين، حلقه در گوش، قد، خد، خال، خط و و و در زبان عرفاني، هيچ‏كدام به معانى معمول و متعارف و متداول در بين عامه مردم نيست.
چنانكه گفته شد، نمونه اين شاعران عارف، در تاريخ عرفان اسلامي ما بسيار بوده و هست كه حضرت امام خميني(س) نيز يكي از آنهاست. ديوان ايشان با وجود مقام قدسيش كه راه رسيدن به مرزهاي عصمت را به انسان معاصرنشان داد؛ مملو از اينگونه اشارات و اصطلاحات عرفاني است كه در بدايت امر خواننده ناآشنا را به تعجب وا مي دارد. براي مثال غزلي از ايشان را با هم مي خوانيم:
بر در ميكده با آه و فغان آمده ام/ از دغل بازي صوفي به فغان آمده ام
شيخ را گو كه در مدرسه بربند كه من/ زين همه قال و مقال تو به جان آمده ام
سرِ خُم باز كن اي پير كه در درگه تو / با شعف، رقص كنان، دست فشان آمده ام
همه جا خانه يار است كه يارم همه جاست/ پس ز بتخانه سوي كعبه چسان آمده ام
يا باز مي فرمايند: با باده وضو گير كه در مذهب رندان/ در حضرت حق اين عملت بارور افتاد
كه لطيفه اين شعر پاراديكسيكال (تناقض نما)يي آن است، چون ذات باده انگوري، نجس است و از آن سو، وضو را براي طهارت مي گيرند؛ پس چگونه ممكن است با نجاست طاهر شد؟! در اينجاست كه مشخص مي شود، منظور از باده همان «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(دهر/ ٢١) بوده كه هم خود پاك است و هم پاك كننده غير مي باشد و نيز معمولا در اشعار حضرت امام، كنايه از «نصرت الهي» است. (فرهنگ ديوان امام خميني (س)؛ واحد ادبيات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام، ص 78) و يا باز مي فرمايد: جامي بنوش و بر دل ميخانه شاد باش/ در ياد آن فرشته كه توفيق داد باش
و يا: او را به شرابخانه آور/ تا توبه كند به دست پيري
كه باز در ظاهر هم متناض نماست، اما «مي» اين شرابخانه وحدت، وجود مطلقي است كه در دل همه موجودات جاري است.
و يا عارف بالله علامه طباطبايى كه كسي در اعتقاد و ايمان و مقام عرفاني او كوچكترين ترديدي به خود راه نمي دهد، در ابياتى مى‏گويد:
همى گويم و گفته‏ام بارها/ بود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستى است در كيش مهر/ برون انداز اين جرگه هشيارها (مهر تابان، ص 435)
و يا فقيه و عارف بزرگ عصر صفوي جناب شيخ بهايى در ابياتي مي سرايد:
بى‏وفا نگار من مى‏كند به كار من/ خنده‏هاى زير لب عشوه‏هاى پنهانى
دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم/ در قمار عشق اى دل كى بود پشيمانى؟!
سجده بر بتى دارم راه مسجدم منما/ كافر ره عشقم من كجا مسلمانى! (تماشاگه راز، ص 121)
چون روشن است كه كلمات به كار رفته در اين ابيات، به يقين به معناى متعارف خود در جامعه به كار نرفته اند پس نمى‏توان با ظاهر اين كلمات به عقيده و باطن كلام عارف، استدلال كرد.(تماشاگه راز، ص 118)
5. براي مطالعه بيشتر در اين دو موضوع، كتاب هاي ذيل پيشنهاد مي شوند:
آئينه جام(ديوان حافظ همراه با ياد داشت ها و حاشيه نگاريهاي استاد مطهري).
عرفان حافظ (يا تماشاگه راز)؛ از استاد مطهري.
حافظ نامه (شرح الفاظ، اعلام، مفاهيم كليدي و ابيات دشوار حافظ در دو جلد)؛ از استاد بهاء الدين خرمشاهي.
حافظ، حافظه ماست؛ از استاد بهاء الدين خرمشاهي.
ذهن و زبان حافظ؛ از استاد بهاء الدين خرمشاهي.
حافظ شيرين سخن؛ از دكتر محمد معين.
فرهنگ اشعار حافظ؛ از احمد علي رجايي بخارايي.
فرهنگ ديوان امام خميني (س)؛ از واحد ادبيات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام.
رساله نور علي نور، در ذكر و ذاكر و مذكور؛ از علامه حسن حسن زاده آملي.

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد
برچسب ها: عرفان حافظ