آيه 35 سوره نور الله نورالسموت و الارض تا آخر براي من نامفهوم است، لطفا شرح دهيد؟

تفسير آيه نور: !الله نور السماوات و الارض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كانها كوكب دري يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضي‏ء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شي‏ء عليم (35سوره نور)
در تفسير آيات فوق سخن بسيار گفته شده است ، و مفسران و فلاسفه و عرفاي اسلامي هر كدام بحثهاي فراواني دارند، پيوند ارتباط اين آيات با آيات گذشته از اين نظر است كه در آيات پيشين سخن از مساءله عفت و مبارزه با فحشاء با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود، و از آنجا كه ضامن اجراي همه احكام الهي ، مخصوصا كنترل كردن غرائز سركش ، بخصوص غريزه جنسي كه نيرومندترين آنها است بدون استفاده از پشتوانه ايمان ممكن نيست ، سر انجام بحث را به ايمان و اثر نيرومند آن كشانيده و از آن سخن مي گويد.
نخست مي فرمايد: ((خداوند نور آسمانها و زمين است )) (الله نور السموات و الارض ).چه جمله زيبا و جالب و پر ارزشي ؟ آري خدا نور آسمانها و زمين است ، روشني و روشني بخش همه آنها.
گروهي از مفسران كلمه ((نور)) را در اينجا به معني ((هدايت كننده )).و بعضي به معني ((روشن كننده )). و بعضي به معني زينت بخش تفسير كرده اند.
همه اين معاني صحيح است ولي مفهوم آيه باز هم از اين گسترده تر مي باشد.
توضيح اينكه : در قرآن مجيد و روايات اسلامي از چند چيز به عنوان ((نور)) ياد شده است :
1 - قرآن مجيد - چنانكه در آيه 15 سوره مائده مي خوانيم : قد جائكم من الله نور و كتاب مبين : ((از سوي خداوند نور و كتاب آشكاري براي شما آمد)) و در آيه 157 سوره اعراف نيز مي خوانيم : و اتبعوا النور الذي انزل معه اولئك هم المفلحون : ((كساني كه پيروي از نوري مي كنند كه با پيامبر نازل شده است آنها رستگارانند)).
2 - ((ايمان )) - چنانكه در آيه 257 بقره آمده است : الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور: ((خداوند ولي كساني است كه ايمان آورده اند، آنها را از ظلمتهاي (شرك و كفر) به سوي نور (ايمان ) رهبري مي كند)).
3 - ((هدايت الهي )) و روشن بيني - چنانكه در آيه 122 سوره انعام آمده : او من كان ميتا فاحيينا و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها: ((آيا كسي كه مرده بوده است و ما او را زنده كرديم و نور هدايتي براي او قرار داديم كه در پرتو آن بتواند در ميان مردم راه برود همانند كسي است كه در تاريكي باشد و هرگز از آن خارج نگردد))؟!
4 - ((آئين اسلام )) - چنانكه در آيه 32 سوره توبه مي خوانيم : و يابي الله الا ان يتم نوره و لو كره الكافرون : ((خداوند ابا دارد جز از اينكه نور (اسلام ) را كامل كند هر چند كافران نخواهند)).
5 - شخص پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) - در آيه 46 سوره احزاب درباره پيامبر مي خوانيم : و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا: ((ما تو را دعوت كننده به سوي خدا به اذن و فرمان او قرار داديم و چراغي نور بخش )).
6 - امامان و پيشوايان معصوم - چنانكه در زيارت جامعه آمده : خلقكم الله انوارا فجعلكم بعرشه محدقين : ((خداوند شما را نورهائي آفريد كه گرد عرش او حلقه زده بوديد و نيز در همان زيارتنامه آمده است : و انتم نور الاخيار و هداة الابرار: ((شما نور خوبان و هدايت كننده نيكوكاران هستيد)).
7 - و بالاخره از ((علم و دانش )) نيز به عنوان نور ياد شده چنانكه در حديث مشهور است : العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء: ((علم نوري است كه خدا در قلب هر كس كه بخواهد مي افكند))... اينها همه از يكسو.
و از سوي ديگر: بايد در اينجا خواص و ويژگيهاي نور را دقيقا بررسي كنيم ، با مطالعه اجمالي روشن مي شود كه نور داراي خواص و ويژگيهاي زير است :
1 - نور زيباترين و لطيفترين موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زيبائيها و لطافتها است !
2 - نور بالاترين سرعت را طبق آنچه در ميان دانشمندان معروف است در جهان ماده دارد نور با سرعت سيصد هزار كيلومتر در ثانيه مي تواند كره زمين را در يك چشم بر هم زدن (كمتر از يك ثانيه ) هفت بار دور بزند، به همين دليل مسافتهاي فوق العاده عظيم و سرسام آور نجومي را فقط با سرعت سير نور مي سنجند و واحد سنجش در آنها سال نوري است ، يعني مسافتي را كه نور در يكسال با آن سرعت سرسام آورش مي پيمايد.
3 - نور وسيله تبيين اجسام و مشاهده موجودات مختلف اين جهان است ، و بدون آن چيزي را نمي توان ديد، بنابراين هم ((ظاهر)) است و هم ((مظهر)) (ظاهر كننده غير).
4 - نور آفتاب كه مهمترين نور در دنياي ما است پرورش دهنده گلها و گياهان بلكه رمز بقاي همه موجودات زنده است و ممكن نيست موجودي بدون استفاده از نور (به طور مستقيم يا غير مستقيم ) زنده بماند.
5 - امروز ثابت شده كه تمام رنگهائي را كه ما مي بينيم نتيجه تابش نور آفتاب يا نورهاي مشابه آن است و گر نه موجودات در تاريكي مطلق رنگي ندارند!.
6 - تمام انرژيهاي موجود در محيط ما (بجز انرژي اتمي ) همه از نور آفتاب سرچشمه مي گيريد، حركت بادها، ريزش باران و حركت نهرها و سيلها و آبشارها و بالاخره حركت همه موجودات زنده با كمي دقت به نور آفتاب منتهي مي شود. سر چشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه مي دارد همان نور آفتاب است حتي گرمي آتش كه از چوب درختان و يا ذغال سنگ و يا نفت و مشتقات آن به دست مي آيد نيز از گرمي آفتاب است چرا كه همه اينها طبق تحقيقات علمي به گياهان و حيواناتي باز مي گردند كه حرارت را از خورشيد گرفته و در خود ذخيره كرده اند، بنابراين حركت موتورها نيز از بركت آن است .
7 - نور آفتاب نابود كننده انواع ميكربها و موجودات موذي است و اگر تابش اشعه اين نور پر بركت نبود كره زمين ، تبديل به بيمارستان بزرگي مي شد كه همه ساكنانش با مرگ دست به گريبان بودند!خلاصه هر چه در اين پديده عجيب عالم خلقت (نور) بيشتر مي نگريم و دقيقتر مي شويم آثار گرانبها و بركات عظيم آن آشكارتر مي شود.
حال با در نظر گرفتن اين دو مقدمه اگر بخواهيم براي ذات پاك خدا تشبيه و تمثيلي از موجودات حسي اين جهان انتخاب كنيم (گر چه مقام با عظمت او از هر شبيه و نظير برتر است ) آيا جز از واژه نور مي توان استفاده كرد؟! همان خدائي كه پديد آورنده تمام جهان هستي است ، روشني بخش عالم آفرينش است ، همه موجودات زنده به بركت فرمان او زنده اند، و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند كه اگر لحظه اي چشم لطف خود را از آنها باز گيرد همگي در ظلمت فنا و نيستي فرو مي روند.
و جالب اينكه هر موجودي به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانيت و روشنائي كسب مي كند:
قرآن نور است چون كلام اوست .
آئين اسلام نور است چون آئين او است .
پيامبران نورند چون فرستادگان اويند.
امامان معصوم انوار الهي هستند چون حافظان آئين او بعد از پيامبرانند.
((ايمان )) نور است چون رمز پيوند با او است .
علم نور است چون سبب آشنائي با او است .
بنابراين الله نور السموات و الارض .
بلكه اگر نور را به معني وسيع كلمه به كار بريم يعني ((هر چيزي كه ذاتش ظاهر و آشكار باشد و ظاهر كننده غير)) در اينصورت به كار بردن كلمه ((نور)) در ذات پاك او جنبه تشبيه هم نخواهد داشت ، چرا كه چيزي در عالم خلقت از او آشكارتر نيست ، و تمام آنچه غير او است از بركت وجود او آشكار است .
در كتاب ((توحيد)) از ((امام علي بن موسي الرضا)) (عليهماالسلام ) چنين آمده :از آنحضرت تفسير آيه الله نور السموات و الارض را خواستند فرمود: هاد لاهل السموات و هاد لاهل الارض : ((او هدايت كننده اهل آسمانها و هدايت كننده اهل زمين است )).
در حقيقت اين يكي از خواص نور الهي است ، اما مسلما منحصر به آن نمي باشد، و به اين ترتيب تمام تفسيرهائي را كه در زمينه اين آيه گفته اند مي توان در آنچه ذكر كرديم جمع نمود كه هر كدام اشاره به يكي از ابعاد اين نور بي نظير و اين روشنائي بي مانند است .
جالب اينكه در فراز چهل و هفتم از دعاي ((جوشن كبير)) كه مجموعه اي از صفات خداوند متعال است مي خوانيم : يا نور النور، يا منور النور، يا خالق النور، يا مدبر النور، يا مقدر النور، يا نور كل نور، نورا قبل كل نور، يا نورا بعد كل نور، يا نورا فوق كل نور، يا نورا ليس كمثله نور!:
((اي نور نورها، و اي روشني بخش روشنائيها، اي آفريننده نور، اي تدبير كننده نور، اي تقدير كننده نور، اي نور همه نورها، اي نور قبل از هر نور، اي نور بعد از هر نور، اي نوري كه برتر از هر نوري ، و اي نوري كه همانندش نوري نيست ))!
و به اين ترتيب همه انوار هستي از نور او مايه مي گيريد، و به نور ذات پاك او منتهي مي شود.
قرآن بعد از بيان حقيقت فوق با ذكر يك مثال زيبا و دقيق چگونگي نور الهي را در اينجا مشخص مي كند و مي فرمايد: ((مثل نور خداوند همانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد و آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان )) (مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة كانها كوكب دري ).و ((اين چراغ با روغني افروخته مي شود كه از درخت پر بركت زيتوني گرفته شده كه نه شرقي است و نه غربي )) (يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية ).
((آنچنان روغنش صاف و خالص است كه گوئي بدون تماس با آتش مي خواهد شعله ور شود))! (يكاد زيتها يضي ء و لو لم تمسسه نار).
((نوري است بر فراز نور)) (نور علي نور). و ((خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مي كند)) (يهدي الله لنوره من يشاء). و براي مردم مثلها مي زند (و يضرب الله الامثال للناس ).و خداوند به هر چيزي آگاه است (و الله بكل شي ء عليم ).براي تشريح اين مثال توجه به چند امر ضروري است :
مشكاة در اصل به معني روزنه و محل كوچكي است كه در ديوار ايجاد مي كردند و چراغهاي معمول قديم را براي محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن مي نهادند، و گاه از داخل اطاق طاقچه كوچكي درست مي كردند و طرفي را كه در بيرون اطاق و مشرف به حياط منزل بود با شيشه اي مي پوشاندند، تا هم داخل اطاق روشن شود و هم صحن حياط، و در ضمن از باد و طوفان نيز مصون بماند، و نيز به محفظه هاي شيشه اي كه به صورت مكعب مستطيلي مي ساختند و دري داشت و در بالاي آن روزنه اي براي خروج هوا، و چراغ را در آن مي نهادند گفته شده است .
كوتاه سخن اينكه : مشكاة محفظه اي براي چراغ در مقابل حمله باد و طوفان بود، و از آنجا كه غالبا در ديوار ايجاد مي شد نور چراغ را نيز متمركز ساخته و منعكس مي نمود.
((زجاجه )) يعني شيشه ، و در اصل به سنگهاي شفاف مي گويند، و از آنجا كه شيشه نيز از مواد سنگي ساخته مي شود و شفاف است به آن ((زجاجه ))
گفته شده .
و در اينجا به معني حبابي است كه روي چراغ مي گذاشتند تا هم شعله را محافظت كند و هم گردش هوا را، از طرف پائين به بالا، تنظيم كرده ، بر نور و روشنائي شعله بيفزايد.
((مصباح )) به معني خود ((چراغ )) است كه معمولا با فتيله و يك ماده روغني قابل اشتعال افروخته مي شده است .
جمله يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية اشاره به ماده انرژيزاي فوق العاده مستعد براي اين چراغ است ، چرا كه ((روغن زيتون )) كه از درخت پر بار و پر بركتي گرفته شود يكي از بهترين روغنها براي اشتعال است آنهم درختي كه تمام جوانب آن به طور مساوي در معرض تابش نور آفتاب باشد، نه در جانب شرق باغ و كنار ديواري قرار گرفته باشد و نه در جانب غرب كه تنها يك سمت آن آفتاب ببيند، و در نتيجه ميوه آن نيمي رسيده و نيمي نارس و روغن آن ناصاف گردد.
و با اين توضيح به اينجا مي رسيم كه براي استفاده از نور كامل چنين چراغي با درخشش و تابش بيشتر نياز به چهار عامل داريم :
چراغداني كه آن را از هر سو محافظت كند بي آنكه از نورش بكاهد، بلكه نور آن را متمركزتر سازد.
و حبابي كه گردش هوا را بر گرد شعله تنظيم كند، اما آن قدر شفاف باشد كه به هيچوجه مانع تابش نور نگردد.
و چراغي كه مركز پيدايش نور بر فتيله آن است .
و بالاخره ماده انرژي زاي صاف و خالص و زلالي كه آن قدر آماده اشتعال باشد كه گوئي بدون تماس با شعله آتش مي خواهد شعله ور گردد.
اينها همه از يكسو، در حقيقت بيانگر جسم و ظاهرشان است .از سوي ديگر مفسران بزرگ اسلامي در اينكه محتواي اين تشبيه چيست و به اصطلاح ((مشبه )) كدام نور الهي است تفسيرهاي گوناگوني دارند:
بعضي گفته اند منظور همان نور هدايتي است كه خداوند در دلهاي مؤ منان بر افروخته ، و به تعبير ديگر منظور ايمان است كه در سراچه قلوب مؤ منان جايگزين شده است .
بعضي ديگر آن را به معني قرآن كه در درون قلب آدمي نورافكن مي گردد دانسته اند.
بعضي ديگر تشبيه را اشاره به شخص پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ).و بعضي اشاره به دلائل توحيد و عدل پروردگار.
و بعضي به روح اطاعت و تقوا كه مايه هر خير و سعادت است تفسير كرده اند.
در واقع تمام مصاديقي كه براي نور معنوي در قرآن و روايات اسلامي آمده در اينجا به عنوان تفسير ذكر شده است ، و روح همه آنها در واقع يك چيز است و آن همان نور هدايت است كه از قرآن و وحي و وجود پيامبران سرچشمه مي گيريد، و با دلائل توحيد آبياري مي شود، و نتيجه آن تسليم در برابر فرمان خدا و تقوا است .
توضيح اينكه : نور ايمان كه در قلب مؤ منان است داراي همان چهار عاملي است كه در يك چراغ پر فروغ موجود است :
((مصباح )) همان شعله هاي ايمان است كه در قلب مؤ من آشكار مي گردد و فروغ هدايت از آن منتشر مي شود.
((زجاجه )) و حباب قلب مؤ من است كه ايمان را در وجودش تنظيم مي كند.
و ((مشكاة )) سينه مؤ من و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهي و علوم و افكار او است كه ايمان وي را از گزند طوفان حوادث مصون مي دارد.
و شجره مباركه زيتونه همان وحي الهي است كه عصاره آن در نهايت صفا و پاكي مي باشد و ايمان مؤ منان به وسيله آن شعله ور و پر بار مي گردد.
در حقيقت اين نور خدا است همان نوري است كه آسمانها و زمين را روشن ساخته و از كانون قلب مؤ منان سر بر آورده و تمام وجود و هستي آنها را روشن و نوراني مي كند.
دلائلي را كه از عقل و خرد دريافته اند با نور وحي آميخته مي شود و مصداق نور علي نور مي گردد.
و هم در اينجا است كه دلهاي آماده و مستعد به اين نور الهي هدايت مي شوند و مضمون يهدي الله لنوره من يشاء در مورد آنان پياده مي گردد.
بنابراين براي حفظ اين نور الهي (نور هدايت و ايمان ) مجموعه اي از معارف و آگاهيها و خودسازيها و اخلاق لازم است كه همچون مشكاتي اين مصباح را حفظ كند.
و نيز قلب مستعد و آماده اي مي خواهد كه همچون زجاجه برنامه آن را تنظيم نمايد.
و امدادي از ناحيه وحي لازم دارد كه همچون شجره مباركه زيتونه به آن انرژي بخشد.
و اين نور وحي بايد از آلودگي به گرايشهاي مادي و انحرافي شرقي و غربي كه موجب پوسيدگي و كدورت آن مي شود بر كنار باشد.
آنچنان صاف و زلال و خالي از هر گونه التقاط و انحراف كه بدون نياز به هيچ چيز ديگر تمام نيروهاي وجود انسان را بسيج كند، و مصداق ((يكاد زيتها يضي ء و لو لم تمسسه نار)) گردد.
هر گونه تفسير به راي و پيشداوريهاي نادرست و سليقه هاي شخصي و عقيده هاي تحميلي و تمايل به چپ و راست و هر گونه خرافات كه محصول اين شجره مباركه را آلوده كند از فروغ اين چراغ مي كاهد و گاه آن را خاموش ‍ مي سازد. اين است مثالي كه خداوند در اين آيه براي نور خود بيان كرده و او از همه چيز آگاه است .
از آنچه در بالا گفتيم اين نكته روشن مي شود كه اگر در روايات ائمه معصومين (عليهمالسلام ) كه در تفسير اين آيه رسيده است مشكاة گاهي به قلب پيامبر اسلام (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مصباح )) نور علم ، و ((زجاجة )) وصي او علي (عليه السلام ) و ((شجره مباركه )) به ابراهيم خليل كه ريشه اين خاندان از او است ، و جمله ((لا شرقيه و لا غربيه )) به نفي گرايشهاي يهود و نصارا تفسير شده است ، در حقيقت چهره ديگري از همان نور هدايت و ايمان ، و بيان مصداق روشني از آن است ، نه اينكه منحصر به همين مصداق باشد.
و نيز اگر بعضي از مفسران اين نور الهي را به قرآن يا دلائل عقلي يا شخص ‍ پيامبر اسلام (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير كرده اند آن نيز ريشه مشتركي با تفسير فوق دارد.
تا به اينجا ويژگيها و مشخصات اين نور الهي ، نور هدايت و ايمان را در لابلاي تشبيه به يك چراغ پر فروغ مشاهده كرديم ، اكنون بايد ديد اين چراغ پر نور در كجا است ؟ و محل آن چگونه است ؟ تا همه آنچه در اين زمينه لازم بوده است با ذكر اين محل روشن گردد.
لذا در آيه بعد مي فرمايد: ((اين مشكاة در خانه هائي قرار دارد كه خداوند اذن فرموده كه ديوارهاي آن را بالا برند و مرتفع سازند)) (تا از دستبرد دشمنان و شياطين و هوسبازان در امان باشد) (في بيوت اذن الله ان ترفع ).
((خانه هائي كه ذكر نام خدا در آن شود)) (و آيات قرآن و حقائق وحي را در آن بخوانند) (و يذكر فيها اسمه ).
بسياري از مفسران آيه فوق را همانگونه كه در بالا تفسير كرده ايم مربوط به آيه قبل دانسته اند ولي بعضي آن را مرتبط به جمله بعد مي دانند كه چندان صحيح به نظر نمي رسد.
اما اينكه بعضي گفته اند وجود اين چراغ پر فروغ در خانه هائي كه ويژگيهايش در اين آيه بيان شده چه اثري دارد پاسخش روشن است زيرا خانه اي با اين مشخصات كه ديوارهاي آن برافراشته شده و مرداني مصمم و بيدار و هشيار در آن به پاسداري مشغولند ضامن حفاظت اين چراغ پر فروغ است بعلاوه آنها كه در جستجوي چنين منبع نور و روشنائي هستند از محل آن با خبر مي شوند و به دنبال آن مي شتابند.
اما اينكه منظور از اين ((بيوت )) (خانه ها) چيست ؟ پاسخ آن از ويژگيهائي كه در ذيل آيه براي آن ذكر شده است روشن مي شود، آنجا كه مي گويد: ((در اين خانه ها هر صبح و شام تسبيح خدا مي گويند)) (يسبح له فيها بالغدو و الاصال ) ((مرداني كه نه تجارت آنها را از ياد خدا و بر پاداشتن نماز و اداي زكات باز مي دارد و نه خريد و فروش )) (رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة ).
((آنها از روزي مي ترسند كه دلها و ديده ها در آن دگرگون و زير و رو مي شود)) (يخافون يوما تتقلب فيه القلوب و الابصار).
اين ويژگيها نشان مي دهد كه اين بيوت همان مراكزي است كه : به فرمان پروردگار استحكام يافته و مركز ياد خدا است و حقائق اسلام و احكام خدا از آن نشر مي يابد، و در اين معني وسيع و گسترده ، مساجد، خانه هاي انبياء و اوليا، مخصوصا خانه پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) و خانه علي (عليه السلام ) جمع است .
و اينكه بعضي از مفسران آن را منحصرا به مساجد و يا بيوت انبياء و مانند آن تفسير كرده اند دليلي بر اين انحصار نيست ، و اگر مشاهده مي كنيم در بعضي از روايات مانند روايتي كه از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ((هي بيوت الانبياء و بيت علي منها)): ((اين آيه اشاره به خانه پيامبران است و خانه علي نيز از اين زمره محسوب مي شود)).
يا در حديث ديگري از پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) مي خوانيم كه به هنگام تلاوت اين آيه از آن حضرت پرسيدند منظور چه بيوتي است ؟ فرمود ((بيوت الانبياء)) است ابوبكر پرسيد اين خانه (اشاره به خانه فاطمه و علي كرد) نيز از آن جمله است ؟ پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((نعم من افاضلها)): ((آري اين از برترين آنها است )).
همه اينها اشاره به مصداقهاي روشن است ، زيرا مي دانيم معمول روايات اين است كه به هنگام تفسير، مصاديق روشن را بيان مي كند.
آري هر كانوني كه به فرمان خدا بر پا شده ، و نام خدا در آن برده مي شود، و هر صبح و شام مردان با ايماني كه زندگي مادي آنها را به خود مشغول و از ياد خدا غافل نمي كند به تسبيح و تقديس در آن مشغولند، چنين خانه هائي مركز مشكات انوار الهي و ايمان و هدايت است .
در واقع اين خانه ها چند ويژگي دارد:
نخست اينكه به فرمان خدا بنياد شده .
ديگر اينكه پايه ها و ديوارهايش آنچنان محكم و مرتفع است كه آن را از نفوذ شياطين حفظ مي كند.
و ديگر اينكه مركز ياد خدا است .
و سرانجام اينكه مرداني از آن پاسداري مي كنند كه صبح و شام به تسبيح خدا مشغولند، و جاذبه هاي دنياي فريبنده آنها را از حق غافل نمي سازد.
اين خانه ها با اين ويژگيها سر چشمه هدايت و ايمان است .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه در اين آيه هم ((تجارت )) آمده است و هم ((بيع )) با اينكه به نظر مي رسد هر دو يك معني داشته باشد، ولي ممكن است تفاوت اين دو از اين نظر باشد كه تجارت اشاره به يك كار مستمر و مداوم است ، ولي بيع براي يك مرحله و به صورت گذرا است .
توجه به اين امر نيز ضروري است كه نمي فرمايد آنها مرداني هستند كه به سوي تجارت و بيع نمي روند بلكه مي گويد تجارت و بيع آنها را از ياد خدا و بر پاداشتن نماز و اداي زكات غافل نمي كند.
آنها پيوسته از روز قيامت و دادگاه عدل پروردگار كه از شدت وحشتش دلها و چشمها در آن دگرگون مي شود بيمناكند (توجه داشته باشيد جمله ((يخافون )) به مقتضاي اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار خوف و ترس آنها از قيامت دارد خوف و ترسي كه آنان را به انجام مسئوليتها و رسالتها وادار مي كند). در آخرين آيه مورد بحث به پاداش بزرگ اين پاسداران نور هدايت و عاشقان حق و حقيقت اشاره كرده ، چنين مي گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند آنها را به بهترين اعمالي كه انجام داده اند پاداش دهد و از فضلش بر پاداش آنها بيفزايد)) (ليجزيهم الله احسن ما عملوا و يزيدهم من فضله ).و اين جاي تعجب نيست ، زيرا فيض خداوند براي آنها كه شايسته فيض اويند محدود نيست و خداوند هر كس را بخواهد بي حساب روزي مي دهد و از مواهب بي انتهاي خويش بهره مند مي سازد)) (و الله يرزق من يشاء بغير حساب ).در اينكه منظور از ((احسن ما عملوا)) در اين آيه چيست ؟ بعضي گفته اند اشاره به همه اعمال نيك است اعم از واجبات و مستحبات ، كوچك و بزرگ .
بعضي ديگر معتقدند كه اشاره به اين است كه خداوند كار خير را ده برابر و گاه هفتصد برابر يا بيشتر، پاداش مي دهد، چنانكه در آيه 160 انعام مي خوانيم :
من جاء بالحسنة فله عشر امثالها: ((كسي كه كار نيك كند ده برابر پاداش ‍ مي گيرد)) و در آيه 261 سوره بقره در مورد انفاق كنندگان پاداشي معادل هفتصد برابر و يا مضاعف آن ذكر شده است .
اين احتمال نيز در تفسير جمله فوق وجود دارد كه منظور اين است خداوند تمام اعمال آنها را بر معيار و مقياس بهترين اعمالشان پاداش مي دهد، حتي اعمال كم اهميت و متوسطشان همرديف بهترين اعمالشان در پاداش خواهد بود!
و اين از فضل خداوند دور نيست ، چرا كه در مقام عدالت و مجازات برابري ضروري است ، اما هنگامي كه به مقام فضل و كرم مي رسد مواهب و بخششها بيحساب است ، چرا كه ذات پاكش نامحدود است ، و ((نعمتش نامتناهي كرمش ‍ بي پايان )).
تفسير نمونه جلد 14 صفحه 484


اين سؤال، داراى ابعاد گوناگونى است كه به شرح زير به آنها اشاره مى‏شود: 1- معناى نور: «نور» عبارت است از آنچه كه در ذاتِ خود، ظاهر و روشن باشد و از نظر اثر بيرونى، مظهر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم، مصاديق گوناگونى دارد كه در شدّت و ضعفِ صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مى‏شوند؛ مثلاً هم مى‏توان بر خورشيد، اطلاق نور كرد و هم بر يك لامپ روشن؛ زيرا هر دو، در ذات و گوهر خود، ظاهر و روشن بوده و هم روشن‏كننده غير خود مى‏باشند؛ ولى روشنى و روشنگرى خورشيد كجا و روشنى و روشنگرى لامپ كوچك كجا؟! گفتنى است هر چه كه در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چيزى را ظاهر و روشن مى‏سازد - ولو اين كه روشنگر يك مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن يك حقيقت باشد - نور است و بر آن نور اطلاق مى‏شود. به همين دليل گفته مى‏شود: علم نور است؛ زيرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است كه مى‏توان بسيارى از راه‏ها را شناخت و مجهولات را كشف كرد. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چيزى كه داراى «فوتون‏هاى» به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مى‏شود، اطلاق مى‏گردد؛ بلكه اين تنها يكى از مصاديق بارز و روشن اين واژه است. با توجّه به اين توضيح، مى‏توان بر «وجود» نيز «نور» اطلاق كرد؛ زيرا وجود در ذات خود، امرى ظاهر و روشن بوده و با تعلّق «وجود» به اشيا، آنها نيز ظاهر مى‏شوند و روشنگرى مى‏كنند. به هر حال، نور هم بر «نور حسّى»، اطلاق مى‏شود و هم بر «نور فراحسّى» و چه بسا كه نور حسّى، از نور غيبى فروغ و نور مى‏گيرد.
جابر از امام محمدباقر(ع) نقل مى‏كند كه ايشان فرمود: «خداوند متعال، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، چهارده نور از نور عظمتش را خلق فرمود. پس آن چهارده نور ارواح ما بود». جابر مى‏گويد: از امام درباره‏ى اسماى آن چهارده نور سؤال كردم، ايشان فرمود: «محمد، على، فاطمه، حسن و حسين(ع) و نور فرزند حسين(ع) كه نهمى آنان قائم ايشان است». بحارالانوار، ج 25، ص 4. امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «يا جابر! ان الله اول ما خلق خلق محمداً و عترته الهداة المهتدين، فكانوا اشباح نور بين يدى الله، قلت: و ما الاشباح؟ قال: ظل النور، ابدان نورية بلا ارواح، و كان مؤيداً بروح واحد و هى روح القدس ...» ؛ «اى جابر! اول مخلوقى كه خداوند خلق فرمود، محمد و عترت هدايت شده آن حضرت بودند. پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر مى‏گويد: به حضرت عرض كردم اشباح چيست؟ فرمود: سايه نور، بدن‏هاى نورى بدون روح كه مؤيد به يك روح يگانه و واحد بودند و آن روح القدس بود...». روايت بالا، نشانگر اين حقيقت است كه «مخلوق اول» در عين اين كه يك حقيقت و موجود واحد است، حقيقت همه چهارده معصوم است؛ يعنى، هم حقيقت رسول خدا(ص) است و هم حقيقت تك تك عترت آن حضرت. آنان در عين يكى بودن، متعدد هم هستند و همه‏ى آنان، ظهورات روح واحد و حقيقت واحد مى‏باشند. اين روايت با صراحت كامل مى‏فرمايد كه: آنان ابدان نورى بودند كه ارواح متعدد نداشتند؛ بلكه مؤيد به يك روح بودند و آن عبارت است از «روح‏القدس» و به روشنى به اين نكته اشاره دارد كه حقيقت روح و جان همه، يكى بود و ظهورات (ابدان نورى و يا اشباح نورى) متعدد بود. اين كه در زيارت جامعه مى‏خوانيم «و ان ارواحكم و طينتكم واحدة»، اشاره به اين حقيقت دارد كه چهارده معصوم، يك نوراند و در اين جهت با هم اتحاد دارند. اين اتحاد - در عين غيريت - نه تنها در اوّل خلقت بوده؛ بلكه در نظام مادى و زندگى دنيايى و حقيقت آنان، يكى بوده است و ايشان در عين تعدد صورى و ظاهرى با همديگر، وحدت و اتحاد دارند. ر.ك: انسان و خلافت الهى، صص 139 - 142.
چون مرا ديدى خدا را ديده‏اى‏گرد كعبه صدق برگرديده‏اى‏
خدمت من طاعت و حمد خداست‏تا نپندارى كه حق از من جداست‏
چشم نيكو باز كن در من نگرتا نبينى نور حق اندر بشر
مثنوى، دفتر 2، ابيات 2247 و 2249. 7- نور معصوم، جسم مستعد مى‏خواهد: «نور معصوم»، اولين مخلوق و قبل از همه مخلوقات ديگر موجود بوده است و هر وقت ماده - با تركيب و استعداد خاص - خود را در معرض تابش آن قرار دهد و با آمادگى پذيرش آن، در برابر آن قرار گيرد، در آن تجلّى مى‏كند.
نور يابد مستعد تيز گوش‏كاو نباشد عاشق ظلمت چو موش‏
مثنوى، دفتر 5، بيت 25. تركيب بدنى مخصوصى كه با مشخصات خاص خود، در زمان و مكانى خاص، آماده پذيرش مخلوق اول (نور معصوم) و تجلّى آن است؛ در زمان مشخّص و معين اين نور را مى‏پذيرد و در اين زمان، «نور معصوم» در آن مى‏تابد و جلوه مى‏كند. اين زمان خاص، زمان همين «تجلّى به خصوص» است و وقت اين تابش، از نور معصوم و مخلوق اول است؛ نه زمان متجلى. حقيقتى كه متوجّه اين تركيب مخصوص در اين زمان خاص گرديد، قبل از همه عوالم و قبل از زمان و مكان، وجود پيدا كرده، خلق شده است. البته تجلّى آن در اين تركيب، در زمان مخصوص قرار مى‏گيرد؛ آن هم به لحاظ آمادگى اين تركيب در اين زمان. ر.ك: انسان و خلافت الهى، صص 125 و 129. از اين رو جسم معصومان(ع)، جسم ويژه‏اى است كه توان تحمل و تجلّى آن نور را در خود دارد؛ نورى كه «اولين و برترين مخلوق» است. اين جسم بايد قابليت و كشش آن همه عبادت‏ها و سيرها را داشته باشد؛ تا اين نور در آن تجلّى كند. بر اين اساس جسم آنها نيز از نور است.
جسمشان را هم ز نور اسرشته‏اندتا ز روح و از ملك بگذشته‏اند
مثنوى، دفتر 3، بيت 8. 8- نور معصوم واسطه در خلق: در رواياتى كه معصومان(ع) به عنوان «نور و مخلوق اول» مطرح شده‏اند، به اين نكته نيز اشاره شده كه خداى متعال از نور ايشان، هر چيز و كمال وجودى را آفريده است؛ يعنى، وجود و هستى خير است و هر وجود از نظر جنبه وجودى - و با قطع نظر از حدود و نقايص - خير مى‏باشد. بر اين اساس همه موجودات و تمامى وجودات و كمالات وجودى، از جلوه‏ها و ظهورات همين مخلوق اول و نور معصوم است و مخلوقات مراتب مختلف تجليات اين نور مى‏باشد. ر.ك: الميزان، ج 1، ص 121. به عبارت ديگر «نور معصوم»، سبب وجود موجودات ديگر است و موجودات ديگر، آثار و صورت‏هاى نازله اين حقيقت، در مراتب مختلف و متنوع است. رسول خدا(ص) در حديثى نسبتاً طولانى، به اين حقيقت به طور صريح اشاره‏كرده‏اند كه: «از نور رسول خدا، عرش خلق شده است؛ از نور على(ع) ملائكه به وجود آمده‏اند؛ از نور فاطمه(س) آسمان‏ها و زمين خلق شده است؛ از نور امام حسن(ع) خورشيد و ماه پديدار گشته‏اند؛ از نور امام حسين(ع) بهشت و حورالعين قدم به هستى نهاده‏اند و ... الانوار الساطعه، ج 4، ص 259.».
نور مردان مشرق و مغرب گرفت‏آسمان‏ها سجده كردند از شگفت‏
مثنوى، دفتر 6، بيت 2069. 9- تجلّى نور معصوم در قلب مؤمن: از آن جا كه نور معصوم، واسطه در خلق بوده و از اين رو، واسطه در به وجود آمدن انسان است و از آن جا كه از آن «مخلوق اول»، در روح آدميان دميده شده است؛ زيرا روح خدا - كه در آيات به آن اشاره و تصريح شده است كه روح انسانى از آن روح است - همان مخلوق اول و نور معصوم مى‏باشد. ر.ك: مقالات؛ انسان و خلافت الهى، همان، صص 45 - 61 و 73 - 97. نورى كه از آن نور برتر، در انسان‏ها وجود دارد، نور ضعيفى است كه روشنايى كمى دارد و از تيرگى‏هاى زيادى برخوردار است؛ اما اگر آدمى اين تيرگى‏ها و آلودگى‏ها را از خود دور سازد و خود را به مرتبه و منشأ اصلى خويش (روح خدا) نزديك سازد، اين نور در آدمى بيشتر روشن خواهد شد و از ضعف به سوى شدت، حركت خواهد كرد. اين نور ضعيف، بر اثر «ايمان و عمل صالح»، با نور بسيار روشن و كاملى - كه هيچ‏گونه ضعف و تيرگى در آن نيست - وحدت يافته، نور كامل آن غالب و قاهر گشته و آن را احاطه نموده است و ضعف‏ها و تيرگى‏هاى آن را از ميان برده و كامل گردانيده است. هر چه اين نور ضعيف، به نور كامل نزديك‏تر شود و با آن وحدت بيشترى داشته و در آن مستغرق باشد، به همان اندازه غلبه و احاطه نور كامل، بر آن بيشتر خواهد بود؛ تا جايى كه «وحدت» كاملاً تحقق يابد و «فنا» حاصل شود. در اين صورت، نور ضعيف با حفظ تبعيت و فنا - در مرتبه خود - از روشنى نور كامل و از آثار وجودى آن، بر اثر فناى در آن برخوردار خواهد بود. ر.ك: مقالات، ج 3، صص 117 - 120. در زيارت جامعه به اين حقيقت اشاره شده است: «انتم نور الاخيار»؛ «شما نور خوبان هستيد» و اين همان واقعيت است كه امام محمد باقر(ع) فرمود: «هر آينه نور امام در قلوب مؤمنان نورانى‏تر از خورشيدى است كه روشنگر روز است». بحارالانوار، ج 23، ص 308؛ به نقل از: الانوار الساطعه، ج 3، ص 110.

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد
برچسب ها: نور، آيه 35