1. فلسفه حرمت دروغ در اسلام چيست؟ 2. حرمت و قبح دروغ مانند ظلم ذاتي است دراين صورت جواز دروغ مصلحتي در اسلام چگونه قابل توجيه است؟ 3. موارد جواز دروغ مصلحت آميز را به استناد آيات و روايات بيان بفرماييد.

دروغ به لحاظ اخلاقي از بزرگترين گناهان است و به لحاظ شرعي از حرام هاي مسلم شريعت است، زيرا كليد تمامي بدي ها و سرمنشأ همه شرها است. امام حسن عسكري در اين زمينه در طي روايت فرموده است: تمام خباثت ها در خانه اي قرار دارد و كليد آن خانه، دروغ است (جامع السعادات، ج 2، ص 323). دروغ آدمي را از جرگه اهل ايمان خارج و در زمره اهل كفر و نفاق وارد مي نمايد و بازتاب سوء فراوان بر نفس، روح و شخصيت انسان دارد. امام صادق(ع) فرمودند: دروغ همانا باعث خرابي ايمان مي شود و قرآن كريم فرموده است: تنها كساني دروغ مي گويند كه ايمان ندارند (نحل، آيه 105) و نيز در آيه ديگري فرموده است: دل هاي ايشان دچار بيماري نفاق مي شود تا روزي كه او را ملاقات نمايند، به خاطر خلف وعده با خداوند و به خاطر دروغ گويي (توبه، آيه 78). دروغ با انگيزه هاي فراوان، همچون دشمني، حسادت، تأمين منافع دنيوي، طمع و يا عادت انجام مي شود، ولي مهمترين عامل آن ضعف نفساني است، به عبارت ديگر دروغ كار آدم هاي ضعيف و ترسو است و انسان قوي و شجاع دروغ نمي گويد؛ زيرا كه نيازي به استفاده از اين روش غلط ندارد. اصولا چرا بايد انسان مرتكب خطا و خلافي بشود و سپس بخواهد براي اين كه مورد سرزنش ديگران قرار نگيرد، دچار خطاي بزرگتر و گناه عظيم تري همچون دروغ گردد. آيا پسنديده تر آن نيست كه آدمي رفتار روزانه خويش را به نحوي تنظيم نمايد كه مجبور به دروغ گويي نگردد؟ البته دروغ از گناهاني نيست كه هيچ گونه مورد استثنايي نداشته باشد و تمام مصاديق آن، همچون مصاديق «ظلم» قبيح و حرام باشد. گاهي برخي از مصاديق دروغ در شرايط خاصي جايز و بلكه واجب مي شود، مانند نجات جان مسلمان از كشته شدن و يا اسير گشتن، حفظ مال و آبروي مؤمن، اصلاح نمودن ميان مردم و ايجاد صلح و دوستي، فريب دشمن و غلبه بر او در جنگ ها و كسب رضايت و خشنودي همسر، كه البته در همين موارد نيز بهتر است در صورت امكان توريه نمايد، يعني به گونه اي سخن بگويد كه دروغ محسوب نشود، زيرا دروغ در هر صورت بازتاب ناهنجاري بر روح و شخصيت او خواهد داشت و جرئت او را بر دروغ گويي خواهد افزود.
فلسفه و حكمتي كه باعث مي شود برخي از اقسام دروغ جايز شمرده شود، وجود مصلحت برتري، همچون حفظ منافع معنوي مؤمنين، سلامت و امنيت جامعه ايماني و خانواده است كه در آن موارد بر مفسده دروغ گويي ترجيح مي يابد. در اين صورت اگر دروغ گفتن باعث حفظ يك مصلحت مهمتري در بين مي شود مثل آنكه اگر دروغ گفته شود با عث مي شود با افشاء نكردن راز يك مومن جان يا مال و يا آبروي او حفظ گردد در اين صورت دروغ گفتن اشكال ندارد جهت مطالعه بيشتر ر.ك: - ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقي، ج 2، بحث دروغ - اصول كافي، ج 2، باب الكذب - ميزان الحكمه، ج 11، ص 5119 با ترجمه فارسي، عنوان 457
همه مراجع: «دروغ مصلحتى» به معناى رايج نزد مردم - كه در واقع «دروغ منفعتى» است - حرام است. موارد جواز دروغ در اسلام مشخص است؛ از جمله آنها وجود مصلحت اهم (مثل حفظ جان مؤمن و يا رفع نزاع بين دو مسلمان) است.امام، استفتاءات، ج 2، گناهان كبيره، س 4؛ دفتر همه مراجع.
موارد جواز دروغ
‏دروغ در اسلام بلكه تمامى اديان الهى حرام است، ولى در مواردى كه مصلحت دروغ گفتن بيشتر از مفسده آن باشد، دروغ حرام نيست، بلكه در برخى موارد واجب است. در اين گونه موارد، دروغ، مصلحت‏آميز نام گرفته است؛ از جمله موارد آن:
1- اصلاح بين مردم؛ امام صادق(ع) فرمود: «انّ اللَّه أحبّ الكذب فى الإصلاح... و أبغض الكذب فى غير الاصلاح؛خداوند دروغ گفتن را در مورد اصلاح بين مردم دوست دارد».(ميزان الحكمة، عنوان 3466، حديث 17474.)
2- دفع شر ظالمان؛ امام صادق(ع) فرمود: «الكذب مذموم الاّ فى امرين: دفع شرالظلمه و اصلاح ذات البين؛ كذب بد است مگر در دو مورد: با دروغ شر ظالمى را از خود يا از ديگران دفع كند، يا با دروغ بين دو نفر اصلاح ايجاد كند».(همان، حديث 17476)
3- دروغ در حال ضرورت: انسان به خاطر ضرر مالي وجاني سنگين مي تواند دروغ بگويد. يعني ضرر مالي بايد به گونه اي باشد كه تحمل آن دشوار باشد.اما ضرر هاي ناچيز موجب جواز دروغ نمي شود.
تمام موارد را مي توان در يك قاعده كلي خلاصه كرد وآن عبارت است از: به خطر افتادن اهداف مهم تر . در حقيقت تجويز دروغ در اين موارد به خاطر ضرورت است وبايد به همان قدر ضرورت اكتفا شود.
موارد بسيارى نيز وجود دارد كه به عنوان دروغ مصلحت‏آميز در بين مردم شناخته مى‏شود، اما در واقع چنين نيست، مثلاً كسى به خاطر مصلحت فردى خود و منافع شخصي وكارهاي جزيي دروغ مى‏گويد.
آن چه نزد عوام متداول است و آن را دروغ مصلحتى مى نامند كه مصلحت شخصى خودشان است ، دروغ واقعى و حرام بوده و داراى آثار خود است و مصلحت انديشى موجب عذر نخواهد بود.
بنا براين ، دروغ ذاتاً كار فوق العاده بدى است و بسيارى از مشكلات و بدبختى ها و نابسامانى هاى اجتماع كنونى ما بر اثر همين دروغ است. در بعضى از بياناتى كه از ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) رسيده، دروغ را كليد ساير گناهان شمرده اند!
ولى در عين حال در پاره اى از موارد استثنايى، پيش آمدهايى مى كند كه اگر انسان در آن جا راست بگويد فتنه و فساد بزرگى برپا مى شود در حالى كه اگر راست نگويد آتش فتنه خاموش مى گردد; مثلا، هرگاه ميان دو نفر اختلاف شديدى باشد و يكى از آنها پشت سر ديگرى بدگويى كند و ما هم بشنويم و بدانيم كه اگر در برابر سؤالاتى كه مى شود راست بگوييم و بدگويى هاى او را فاش كنيم، آتش فتنه اى برپا مى شود كه ممكن است تلفات و خسارات مهمّى به بار آورد; بديهى است در چنين موردى راست گفتن كار غلطى است و هيچ عاقلى نمى تواند بگويد در چنين موردى هم بايد راست گفت، اين يك قانون مسلّم عقلى است كه هرگاه فساد چيزى از اصلاح آن بيشتر باشد، ما بايد از آن چيز بپرهيزيم.
قوانين اسلامى نيز اين حكم عقلى را تأييد نموده و در چنين موارد استثنايى، از روى ضرورت دروغ گفتن را تجويز مى كند.
ولى به دو موضوع بايد مؤكّداً داشت: نخست اين كه اين موضوع كاملا جنبه استثنايى دارد و جز در شرايط خاصّى دروغ گفتن جايز نيست و نبايد عدّه اى موضوع «دروغ مصلحت آميز» را دستاويز كرده و بدون جهت و يا براى به دست آوردن منافع شخصى دروغ بگويند و اين عمل زشت را به نام اين كه مصلحت! ايجاب كرده، مرتكب شوند.
دوّم اين كه اسلام بقدرى به موضوع دروغ اهمّيّت داده كه حتّى در مواردى كه ضرورت ايجاب مى كند كه انسان دروغ بگويد، دستور «توريه»(توريه» بر وزن «توصيه» سخنى است كه دو معنا دارد، گوينده از آن معنا خاصّى را كه حقيقت است اراده كرده و شنونده معنا ديگرى مى فهمد.) داده است و در ميان دانشمندان و فقهاى ما اين فتوا مشهور است.
منظور از «توريه» اين است كه در موارد ضرورى به جاى دروغ گفتن، جمله اى گفته شود كه شنونده به گمان خود از آن مطلبى استفاده كند در حالى كه منظور گوينده چيز ديگرى بوده است; مثلا: كسى از ما بپرسد آيا فلان كس درباره من چنين حرف بدى زده؟ ما در جواب مى گوييم: نه و منظورمان اين باشد كه به اين عبارت نگفته - اگر چه همان مطلب را به عبارت ديگر گفته است - ولى شنونده از كلمه «نه» چنين مى پندارد كه اصلا آن حرف درباره او گفته نشده است.
اگر در كلمات پيشوايان دين - به مقتضاى ضرورت و حفظ جان و مال مردم و جلوگيرى از اختلافات و فتنه ها - دروغ مصلحت آميزى بوده باشد، حتماً از قبيل توريه است كه دروغ محسوب نمى گردد.
اين نكته هم ناگفته نماند، در مواردى كه وظيفه انسان توريه يا دروغ مصلحت آميز باشد، اگر راست بگويد گناه كرده و هر فسادى به وجود بيايد او مسؤول است!
بنابر اين اگر دروغى‏براى جلوگيرى از گناه گفته شد يا ظلمى را از مظلومى دفع كرد، جان كسى را خريد،زيانى را از كسى بر طرف كرد، ناروايى‏اش بر طرف مى‏شود و از زمره گناهان‏دسته دوم خارج مى‏گردد و كارش به جايى مى‏رسد كه پسنديده مى‏شود، زيرا داراى‏قبح ذاتى نبوده و قبح عرضى آن هم بدين وسيله بر طرف گرديده است.

در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد
برچسب ها: دروغ مصلحتي    حرمت دروغ